كتاب آموزشی شانگهای درباره اقتصاد سياسی سوسياليستی

 

مقدمه لوتا           اقتصاد مائوئيستی و آينده سوسياليسم

فصل 1               مطالعه مقداری اقتصاد سياسی

فصل 2              جامعه سوسياليستی مقدمه عصری نوين در تاريخ بشر است

فصل 3               نظام سوسياليستی مالكيت همگانی ،اساس روابط توليدی سوسياليستی است

فصل 4              روابط متقابل بين مردم رابرحسب اصول سوسياليستی برقرار كنيد

ضميمه فصل4    رهروان سرمايه داری، بورژوازی درون حزب می باشند

فصل 5               توليد سوسياليستی را با نتايج عظيم تر، سريعتر، بهتر و دستاوردهای اقتصاد یبيشتر گسترش دهيم!

فصل 6               اقتصاد سوسياليستی اقتصاد برنامه ريزی شده است

فصل 7               در توسعه اقتصاد ملی بايد به كشاورزی، بعنوان اساس و صنعت بعنوان عامل    رهبری كننده اتكاء كنيم

فصل 8              صرفه جوئی يك اصل مهم در اقتصاد سوسياليستی است

فصل 9              مبادله، يك شكل اقتصادی است كه توليد را به توزيع متصل ميكند

فصل 10              حل صحيح روابط ميان دولت، كلكتيو و فرد

فصل 11              چگونگی توزيع فراورده های مصرف شخصی در جامعه سوسياليستی

فصل 12              پيش روی بسوی كمونيسم

پس گفتار           جمعبندی- تئوری و پراتیک برنامه ریزی مائوئیستی:  دفاعیه ای برای یک سوسیالیسم عملی و رویاپرداز

 

مقدمه  ناشر

 

اقتصاد مائوئيستى و راه انقلابى كه به كمونيسم مىانجامد: كتاب آموزشى شانگهاى درباره اقتصاد سياسى سوسياليستى، اولین بار در دسامبر سال 1975 تحت عنوان اصول اساسی اقتصاد سیاسی در چین به چاپ رسید. بخش اول نسخه چینی به تشریح اقتصاد سیاسی سرمایه داری و امپریالیسم اختصاص داشت. آن بخش در کتاب حاضر گنجانده نشده است. زیرا بدیع ترین و ماندنی ترین جنبه این کتاب همانا بحث آن در مورد سوسیالیسم است. بهمین جهت عنوان فوق برای کتاب انتخاب شده است. ولی فصل اول آن کتاب در نسخه حاضر نیز گنجانیده شده است. زیرا این فصل گشاینده باب بحث در باره تمام موضوعات کتاب است و در برگیرنده محتوا و روش اقتصاد سیاسی مارکسیستی است.

     مقدمه و موخره نسخه انگلیسی این کتاب که در پیش روی شماست، توسط ریموند لوتا نگاشته شده است. وی در انتهای کتاب یک لیست مطالعاتی برای مباحث مربوط به اقتصاد سیاسی سوسیالیستی پیشنهاد داده و ایندکسی برای کتاب تهیه کرده است.  یادداشت ها و کتاب های مرجع مهم که در انتهای هر فصل آمده مربوط به اصل کتاب می باشند؛ اما پانویس های هر صفحه توسط ریموند لوتا اضافه شده است. ضمیمه فصل 4 نیز توسط ریموند لوتا اضافه شده است. این ضمیمه گزیده مقاله ایست که برای اولین بار در چین در مجله پرچم سرخ و سپس در سال 1976 در مجله پکن ریویو چاپ شد و ریموند لوتا گزیده ای از آن را بعنوان ضمیمه فصل 4  اضافه کرده است. در نسخه چینی، در انتهای هر فصل یکرشته سوالات مطالعاتی طرح شده بود که در نسخه کنونی حذف شده اند. یک فصل از کتاب که در مورد مناسبات اقتصادی خارجی چین سوسیالیستی است حذف شده است، زیرا در روال کار این اثر که تئوریزه کردن جامعه سوسیالیستی است، نمی باشد. بلکه بیشتر تفسیری از برخی سیاستهای دیپلماتیک و کمک رسانی و تجاری چین سوسیالیستی در اواسط دهه 1970 بوده و در تلاش برای ارائه ماهیت طبقاتی و امکانات توسعه اقتصادی برای دولتهای مستقل جهان سوم، به مقدار قابل توجهی از چارچوب تئوریک بقیه کتاب عدول کرده است. یک ترجمه انگلیسی از یکی از نسخه های اولیه کتاب (نسخه سال 1974) مشتمل بر بخش مربوط به سرمایه داری و سوسیالیسم، تحت عنوان اصول اساسی اقتصاد سیاسی موجود است که توسط جورج وانگ ترجمه و ویراستاری شده است. (انتشارات آرموک، نیویورک: ام. ای. شارپ؛ 1977) 

     ترجمه انگلیسی نسخه حاضر از روی نسخه چینی چاپ شده به سال 1975 و توسط یک تیم انجام شده است. در این جا از ترجمه جورج وانگ نیز استفاده شده است. برای انتخاب واژه ها و سبک ها از ترجمه های انگلیسی که در آن زمان توسط جمهوری خلق چین منتشر می شد بعنوان استاندارد استفاده شده است. تا آنجا که امکان داشته است، نقل قول ها از ترجمه های رسمی چینی و یا منابع معتبر زبان انگلیسی گرفته شده و به آنها رجوع داده شده است. اغلب نام ها و واژه ها و مکان های چینی که در متن بکار گرفته شده اند طبق سیستم "واد- گیل" رومانیزه شده اند زیرا در زمان تولید این اثر در چین سوسیالیستی، در ترجمه ها از این سیستم استفاده می شد. با وجود آنکه اکنون سیستم فونتیک (پین ئین) جای آن را گرفته است اما در این ترجمه سیستم "واد- گیل" برای هیجی کردن و جستجوی نقل قول ها و مرجع های بیبلیوگرافیک، مورد استفاده قرار گرفته است.

 

 

مقدمه: اقتصاد مائوئيستى و آينده سوسياليسم

نوشته ريموند لوتا

 

اقتصاد مائوئيستى و راه انقلابى كه به كمونيسم مىانجامد: كتاب آموزشى شانگهاى درباره اقتصاد سياسى سوسياليستى بايد مورد توجه همه كسانى قرار گيرد كه نظم اجتماعى كنونى را سبعانه و ناعادلانه مىدانند و روياى بوجود آمدن نظمى از بيخ و بن متفاوت را در سر پرورانده اند. زيرا اين كتاب از سوسياليسم رهائيبخش سخن به ميان مىآورد. از يك اقتصاد رهائيبخش مىگويد. از مائوئيسم حرف مىزند.

آيا مىتوان جامعه را بر بنيانى غير از استثمار و رقابت و نفع شخصى سازمان داد؟ آيا توسعه اقتصادى و فن آورانه، ناچار به از خود بيگانگى و از هم گسيختگى اجتماعى و سلطه ديوان سالارى مىانجامد؟ آنچه طى سالهاى 1949 تا 1976 در چين انقلابى به آزمون درآمد و حاصل شد، فرضيات ديرينه و ريشه دار در مورد ناتوانی نوع بشر در دگرگون كردن جامعه  را به چالش مىطلبد. كتاب حاضر كه در سال 1975 نوشته شده بازتاب پيشرفته ترين تجربه اقتصاد سوسياليستى است كه دنيا تاكنون به خود ديده است.

از سال 1949، انقلاب سوسياليستى در چين با كسب قدرت سراسرى توسط كارگران و دهقانان و تحت رهبرى حزب كمونيست چين آغاز شد. انقلاب از چند مرحله مهم گذر كرد. هر کدام از این مراحل با تغييرات انجام شده در نظام مالكيت، ايجاد شكل هاى اقتصادى و ادارى نوين سوسياليستى و كارزارها و خيزش هاى سياسى توده اى مشخص می شوند. در سال 1976 كه قدرت طبقه كارگر توسط يك كودتاى نظامى سرنگون شد، انقلاب سوسياليستى چين شكست خورد و خاتمه يافت.  به ساعت تاريخ، 27 سال مثل بارقه نوری است که لحظه ای روی صفحه رادار ظاهر شده و ناپدید می شود. اما دستاوردهايى كه طى همان 27 سال (1949 تا 1976) حاصل شد، تاريخ ساز بود. يك چهارم نوع بشر قهرمانانه مبارزه كرد تا پلی به آینده بزند. صدها ميليون نفر پاى در جاده تحولات سياسى و اقتصادى و اجتماعى اى گذاشتند كه تاكنون نظير نداشته است. كتاب حاضر بخشى از ميراث ماندگار تلاش آنان است. در چين امروز، به اين كتاب اجازه انتشار و توزيع نمىدهند!

آيا يك اقتصاد رهائيبخش مىتواند وجود داشته باشد؟ اقتصاد بورژوايى، در مورد مشكلات بزرگ اجتماعى مثل فقر و نابرابرى يا نابودى محيط زيست حتا حساسیت ندارد چه برسد به آنکه راه حلی برای آنها داشته باشد. جهت ياب اقتصاد بورژوايي، تنگ نظرتر و خودپرست تر از اين حرفهاست. گفته می شود مكانيسم قيمت، منابع را بطور کارآمد تخصيص می دهد. اما سئوال اینجاست که در رابطه با چه اهدافى و بر طبق منافع چه كسانی، کارآمد است.  چرا به این سوال جواب نمی دهند؟ صحبت از الگوهاى تصميم گيرى ناب و "رقابت بى عيب و نقص" در اقتصاد بازار می شود اما در این صحبتها ساختار واقعى (و نابرابر) اقتصاد و قدرت سیاسی نادیده گرفته می شود و بر دنياى واقعى تخاصمات بين سرمايه دار و كارگر، سرمايه دار و سرمايه دار، و امپرياليستهاى رقيب با يكديگر پرده ساتر کشیده می شود. گفته می شود سرمایه داری، "تعادل عمومی" بوجود می آورد! این یک اسطوره  بیش نیست. نه تنها اینطور نیست بلکه در واقع امر سرمايه دارى يك نظام بحران زا است  که قادر به بکارگیری کامل منابع و كار نیست. در مورد تجارت بين المللى دست به محاسبات عجيب و غريب رياضى مىزنند اما بطرز عجیبی پديده گرسنگى در جهان در معادلات ریاضی شان جايى ندارد.

اقتصاددانان بورژوا در مواجهه با شكاف عريانى كه بين دنياى ترسيم شده در تئورى تجريدى آنان و واقعيات خرد كننده زندگى نظير تبعيض نژادى يا آلودگى صنعتى وجود دارد، اين پديده ها را "عيب و ايراد" يا "وجوه خارجى منفى" اقتصاد بازار مىخوانند. مىگويند اين چيزها باعث تاسف است اما اشكالات حاشيه اى است كه از كاركرد يك نظام خود – اصلاحگر نتيجه مىشود. مىگويند نگران نباشيد زيرا سرانجام بازار معجزه خواهد كرد. اين همان نظریه مرکزی سرمايه دارى است که قدمتش به تشبيه معروف آدام اسميت (کارکرد "دست نامرئى")  برمىگردد. طبق این نظریه وقتی که افرادى هر يك به دنبال اهداف خودپرستانه خویش بروند و به مثابه عوامل مستقل از هم عمل كنند،  خواه ناخواه سهم خود را به آنچه منطقا براى همگان بهترين است ادا مىكنند.

از نظر بورژواها، اقتصادى كه هدفش رفع تقسيم جامعه به دارا و ندار يا ايجاد شرايط براى تكامل همه جانبه و همكارى آزادانه نوع بشر باشد، بى معنى است و بايد كنار گذاشته شود. و حق با آنان است... البته از منظر قوانين اقتصاد سرمايه دارى. اقتصاد بورژوايى همانند جامعه بورژوايى، فقط نسبت به آنچه قابل خريد و فروش است، نسبت به سود و زيان، حساسيت دارد. سرمايه دارى، بدون شك نظامى است كه در آن نيازهاى بشرى فقط به مثابه محصول جانبى جستجوى سود مورد توجه قرار گرفته و پاسخ مىگيرد. منطق این نظام به حداكثر رساندن سود بر پايه استثمار و ستمگرى است. و در قلمرو خود همه چيز را  به  نفع خود شكل مىدهد و به انقياد مىكشد: از طبيعت گرفته تا فرايند كار، تا روابط مرد و زن.

افق ديد، تئورى اقتصادى و تجربه ساختن يك جامعه نوين كه در كتاب اقتصاد مائوئيستى و راه انقلابى رسيدن به كمونيسم جمعبندى شده (و از اين به بعد، تحت عنوان كتاب آموزشى شانگهاى از آن نام مىبريم)، يك جهت گيرى از بيخ و بن متفاوت را به ما نشان مىدهد. انقلاب سوسياليستى نوع نوينى از جامعه را بوجود مىآورد. در جامعه سوسیالیستی ابزار توليد، ديگر در تملك خصوصى اقليتى از افراد جامعه نيست بلكه تحت كنترل دستجمعى جامعه قرار دارد. منابع اقتصادى، ديگر براى به حداكثر رساندن سود بكار گرفته نمىشود بلكه براى رفع نيازهاى اساسى و منافع اساسى توده هاى مردم مورد استفاده قرار مىگيرد. توليد اجتماعى، ديگر بدون يك برنامه قبلى يا بدون هدف اجتماعى انجام نمىشود بلكه بر حسب اهدافى كه آگاهانه تعيين و با يكديگر هماهنگ شده اند انجام می شود. در واقع مكانيسم ها و انگيزه هاى سرمايه دارى راه را برای ظهور یک پديده  جدید باز می کند. این پدیده جدید،  برنامه ريزى اجتماعى، تعاون اجتماعى و مشاركت آگاهانه توده ها در تمامى وجوه توسعه اقتصادى و اجتماعى است. یعنی قدرت تولید اجتماعی، پتانسیل فعالیتهای گوناگون و همه جانبه نوع بشر را آنچنان در دسترس قرار داده که اکنون می توان برای متحقق کردن آن کوشش کرد.

معناي همه این حرفها آنست که تحمل  وجود فلاكت، خوى حيوانى يافتن و نابرابرى، يعنى همه آن چيزهايى كه در نظام سرمايه دارى  زندگی روزمره را تشكيل مىدهد، لزومی ندارد. شكاف بزرگ بين دارا و ندار، رنج بيكارى، ستم و تحقير عليه زنان، انقياد و تبعيض عليه همه ملل و مليت ها، مشكلات خدمات درمانى و مسكن و انحطاط مناطق شهرى... و ساير دردهاى جامعه طبقاتى را مىتوان درمان كرد و پشت سر گذاشت. در جامعه سرمایه داری بخاطر بقاء، همه علیه همه بطور مستاصلانه و رقابت جويانه مبارزه می کنند و با چنگ و دندان راه خود را می گشایند. چه نیازی به این هست؟ اصلا نيازى به آن نيست. می توان قدرت خلاقه، انرژى و هدفمندی سرسختانه بخشهاى تحتانى جامعه، يعنى همانها كه هيچ محسوب مىشوند، را  در مقیاسی عظیم و برای زایش تحول و دگرگونی فعال کرد. به مشكلات مىتوان پرداخت و براى آنها راه حل دستجمعى يافت. مردم به شكل ميليونى مىتوانند درگير رفع نيازهاى جامعه و تعيين جهت گيرى آن شوند. و مردم از طريق فرايند مبارزه و مباحثه مىتوانند به نحوى دگرگون شوند كه در نظام سرمایه داری غير قابل تصور است. سوسياليسم، اين كار را امكانپذير مىكند.

در دنيايى بسر مىبريم كه فعاليت زندگى اكثريت كاركن، تابع قدرت كنترل كننده اقليتى است كه منافعش مغاير اكثريت است. در دنيايى بسر مىبريم كه زندگى مردم آن، تحت حاكميت نيروهاى كور اقتصادى قرار دارد: تكان هاى خودبخودى قيمت سهام بازار يا كالاها واقعا يك شبه مىتواند زندگى ميليونها نفر در سراسر دنيا را زير و رو كند. اما نوع بشر با ايجاد نظام سوسیالیستی، نظامى كه بطور جمعى سازمان مىيابد و بطور جمعى توليد را هدايت مىكند، از يك آستانه تاريخى عبور مىكند. در سوسیالیسم دیگر ساختار و كاركرد جامعه در پس پرده  فلاكت پنهان نمى ماند، و آحاد جامعه بر آن آگاهى و احاطه مىيابند. نظام اقتصادى و جامعه در كل، ديگر به مثابه پديده اى خارجى، بيگانه با مردم و مسلط  بر آنان نیست بلكه مردم  به شكل فزاينده اى زمام نظام و جامعه را آگاهانه در دست مىگيرند، و بر مبناى منافعشان آن را تغییر می دهند و بر آن تسلط مى يابند. اين كنه مطلبى است كه كتاب حاضر به آن مىپردازد.

مائوئيسم تاكيد دارد كه توسعه اقتصادى به خودى خود، نه براى رسيدن به سوسياليسم كافى است و نه جوهر سوسياليسم است. رشد اقتصادی بايد به اهداف سياسى و اجتماعى گسترده تر خدمت كند و توسط آن اهداف هدايت شود. اساس اهداف سیاسی و اجتماعی گسترده تر عبارتست از تلاش براى پیروزی  پرولتاريا و زحمتكشان در كل جامعه و نهايتا محو طبقات در مقياس جهانى. تغييرات اقتصادی و توليد ثروت اجتماعى بايد با تغيير در تمامى عرصه هاى جامعه همراه باشد، منجمله تغيير در ديدگاه و تفكر مردم. مائوئيسم تاكيد دارد كه مردم تعيين كننده اند نه "اشيا". متغييرهای  تعيين كننده توسعه اقتصادى و اجتماعى، شور و توان فعاليت آگاهانه مردم كاركن است نه سهام سرمايه يا سطح تكنولوژى. مردم كاركن بايد بر تكنولوژى مسلط شوند نه برعكس. و مائوئيسم تاكيد دارد كه سرنوشت پروژه  سوسياليسم وابسته به عاملى است كه مدام به آن شور و زندگى مىبخشد: ادامه انقلاب و پيشبرد مداوم مبارزه طبقاتى براى متحول كردن جامعه و دنيا. بله، اين يك رويكرد بنيادا متفاوت به اقتصاد و بطور كلى تكامل جامعه است.

در سال 1975 كه كتاب آموزشى شانگهاى منتشر شد، چين هنوز دستخوش مبارزه و نيروى جوشش فوق العاده انقلاب كبير فرهنگى پرولتاريايى بود. كارخانه هاى شانگهاى و بسيارى شهرهاى ديگر، شكل هاى جديد مشاركت توده اى در امر مديريت را تجربه مىكرد. دهقانان درگير بحث بر سر اين بودند كه ارزشهاى پدرسالارانه و اقتدارگرايانه كنفوسيوسى از چه راه هايى كماكان بر زندگى آنان تاثير مىگذارد. دانشمندان تحقيقات خود را در بين كارگرانى كه تجربه غنى عملى داشتند پيش مىبردند و با آنان در دانش يكديگر سهيم مىشدند.  آن گروه مقامات دولتى كه ارتباطشان با مردم قطع مىشد منظما مورد انتقاذ قرار مىگرفتند. مهندسان كارگر شدند، معلمان شاگرد، مقامات سياسى سپور، و برعكس! اين جامعه اى بود كه به گفته دوست و دشمن، آگاهانه عليه سرمايه دارى قد علم كرده بود.

به هيچ جنبه از تكامل و سازماندهى اقتصادى بى توجهى نمىشد. براى مثال، چين انقلابى به آنچه ادعا مىشود عواقب گريز ناپذير "مدرنيزاسيون" و توسعه شهرها است پرداخت. چين در گسست از طرح هاى پر هرج و مرج و معوج رشد شهرها و صنايع كه سنتا در غرب و سپس در کشورهای جهان سوم پیش برده شده است، و نيز براى ادغام صنعت با كشاورزى و شهر با روستا، گام هاى جسورانه ای برداشت. يا در زمينه تكنولوژى، مائوئيستها تاكيد كردند كه طراحى و کاربردی  تکنولوژی و رابطه آن با  مردم نه فقط متاثر از تكامل نيروهاى توليدى است بلكه وابسته به  روابط اجتماعى یک نظام اقتصادى است. و بالاخره ، مائوئیستها كارآيى و سلامت اقتصادی را نه در چارچوب تنگ کاهش هزینه ها بلکه در يك چارچوب گسترده تراقتصادى و اجتماعى مورد بررسى قرار می دادند. اين سوسياليسمی بود که نه فقط جرات كرد محاسبات بیرحمانه "سود آوری بالای همه چیز" و شيوه هاى سازماندهی بیفایده و سترون سرمایه داری را به چالش بطلبد بلکه بطور کلی نگرش "اول من" را بزیر کشید.  "به خلق خدمت كنيد" فقط شعار زينت بخش كارخانه ها و مدارس و بيمارستانها و فروشگاه ها نبود بلكه يك سنگ محك ايدئولوژيك بود كه ده ها ميليون نفر رفتار و افكار خود و ديگران را با آن مىسنجيدند. اين انقلابى بود كه قوه ابتكار، خلاقيت و جرات را برانگيخت.... اما نه به خاطر منافع شخصى بلكه براى منافع جمعى.

ما بايد حتما اين را بگوييم كه چين كنونى بسيار متفاوت از چين انقلابى است. بعد از مرگ مائوتسه دون در سال 1976، نيروهاى دست راستى به رهبرى دن سيائوپين دست به يك كودتاى نظامى زدند. (زيرنويس: دن سيائو پين در اين كودتا نقش پشت پرده داشت. در ظاهر رهبرى كودتا با هواکوفن بود، اما در تمامى مراحل اين دن سيائوپين بود كه در خفا كودتا را با هدف احياى سرمايه دارى هدايت كرد. هواكوفن بعد از خدماتى كه به اهداف ارتجاعى دن سيائوپين كرد كنار گذاشته شد و در محاق رفت.) اين كودتا آغاز فرو پاشاندن منظم سوسياليسم، احياى سرمايه دارى و انقياد دوباره چين در چنگال امپرياليسم بود.

اين دگرگونى عظيم شايد بهتر از هر جاى ديگر در شعار تبليغى رهبرى جديد چين در اوايل دهه 1980 ميلادى  نمود يافته باشد: "ثروتمند شدن شكوهمند است." و چنين بوده است!.... البته براى مشتى قلیل. در شانگهاى بازار سهام داير شده است. بورس بازى در عرصه املاك شهرى به يك فعاليت قانونى اقتصادى تبديل شده است. مناطق ويژه اقتصادى ايجاد شده تا به شركتهاى بزرگ چندمليتى خدمت كند. رهبرى چين، از اين كشور يك مجتمع مونثاژ و پايگاه تولیدی ساخته كه با دستمزدهاى نازل مىچرخد و در خدمت سرمايه هاى بومى و خارجى قرار دارد. اوايل سال 1992، روزانه به طور متوسط 45 قرارداد جديد براى فعاليت سرمايه هاى خارجى در چين بسته شد. به كارگران می گویند سرتان به كار خودتان باشد و در سياست دخالت نكنيد. در مناطق روستايى، تحت لواى اصلاحات، كمون ها را متلاشى كردند و دارايىهاى جمعى روستائيان توسط افرادى كه موقعيت ممتازى داشتند چاپیده شد. در نتیجه این تغییرات، جامعه به قطب های اجتماعی متفاوت تقسیم شد. ميليونها نفر از دهقانانی که به هیچ امتیازی دست نیافتند اجبارا به شهرها مهاجرت کردند. نابرابرىهاى اقتصادى و اجتماعى ميان منطقه حاشيه سواحل (كه نواحی مطلوب سرمایه داران و نقطه تمركز رشد اقتصادى كشور است) و مناطق وسيع مركزى چين (كه ركود و فقر در آنجا رواج دارد) به سرعت در حال گسترش است.

در حال حاضر، اقتصاد چین تمامى شاخص هاى يك توسعه سيكلى (رونق شديد- بحران شديد) را  بروز می دهد. مضاف بر این، تمام این روندها بر بستر یک فاجعه زيست محيطى در جریان است. منافع كوتاه مدت رشد و سود و چپاولگری باعث بى توجهى به امر آبيارى و فعاليتهاى مربوط به جلوگيرى از سيل شده و اين فعاليتها را مختل كرده است. بسيارى از  درختان جنگلهاى قديمى كشور را قطع كرده اند. فضولات عظيم صنايع، منابع آب سالم را آلوده مىكند. قرض و وابستگى خارجى چين رو به افزايش است. مصائب كهن اجتماعى دوباره سر بلند كرده است: در مناطق روستايى نوزادان دختر را سر به نيست مىكنند (زيرا اينك نيروى كار مردان يك دارايى حياتى در اقتصاد خانواده هايى كه هر يك به تنهائی باید گلیم خود را از آب بیرون بکشند به حساب مىآيد و اين طرز فكر به اكثريت روستائيان حقنه شده است.) در مناطق روستايى، خشونت طايفه اى هم به راه افتاده است. در شهرها شاهد بيكارى، گدايى و فحشا هستيم. تصوير انقلابى از زن در چين سوسیالیستی كه گفته می شد زنان ’نيمى از آسمان را بر دوش داشت’ جاى خود را به الگوى همسر خانه دار وفادار، مصرف كننده  "خوش پوش و جذاب" و شئی جنسى داده است. رشوه خوارى آنچنان در جامعه چين فراگير شده كه ديگر کسی را شوكه نمىكند.

اینهاست واقعيات اقتصادى و اجتماعى كه در پشت نرخ رشدهای جنجالى اقتصاد چین پنهان شده است. كشتار سال 1989 كارگران و دانشجويان در ميدان تین آن من (میدان صلح آسمانى) باعث شد که  واقعيات سياسى آن كشور كانون توجه همگان قرار گيرد. چين جديد در واقع چين كهنه است. چين امروز فقط نام سوسياليسم را يدك مىكشد. اما قصه اى كه در غرب بر سر زبانهاست اينست كه رهبران "عمل گرا"ی چین زير پرچم دن سيائوپين گرد آمده و سلامت را به جامعه اى كه گرفتار جنون مستبدانه مائوئيستى بود باز گردانده اند. بله، توجيهات ادامه دارد. مىگويند در چین امروز مقداری از عملكردهاى ناخوشايند سياسى مشاهده مىشود اما بعد از مرگ زمامداران فرتوت، جامعه بطور كامل دمكراتيزه خواهد شد (يعنى نظام كنترل و فريب به شيوه غربى كاملا رسميت خواهد يافت). واقعيت اينست كه حاكميت كارگران و دهقانان در هم شكسته شده است، مالكيت و سلسله مراتب دوباره تقديس مىشود، و سود در فرماندهى توسعه اقتصادى قرار گرفته است. آنچه طبقه استثمارگر جديد احيا كرده، سرمايه دارى است نه سلامت جامعه. اين دقيقا همان چيزى است كه مائو در موردش هشدار مىداد و مىگفت در صورت غصب قدرت توسط دست راستىهاى درون حزب كمونيست بوقوع خواهد پيوست. "رهروان سرمايه دارى" دقيقا همان چيزى را سرنگون و نابود كردند كه كتاب حاضر در شرح و دفاع از آن نوشته شده است.

كتاب آموزشى شانگهاى يكى از كاملترين آثارى است كه انقلابيون چين براى ارائه ديدگاه خود از ماهيت و عملكرد بديل سوسياليسم در برابر سرمايه دارى منتشر كردند. ارائه اين اثر، خدمت مهمى به تئورى اقتصاد سوسياليستى است و تحت هر شرايطى ارزشمند است. اما در حال و هواى كنونى دنيا، اهميت اين كتاب فزونى مىيابد. زيرا اين روزها ادعا مىشود كه هيچ بديلى در برابر سرمايه دارى وجود ندارد. مىخواهند باور كنيم كه سوسياليسم ناكام شده.... و محكوم به شكست است.

طى چند ساله اخير همگان شاهد رژه پيروزى ايدئولوژيك طبقات حاكمه غرب بوده اند. اين جريان از سال 1989 با فروپاشى رژيمهاى تحت تسلط شوروى در اروپاى شرقى شروع شد. و متلاشى شدن اتحاد شوروى، اوج اين داستان بود. اما آنچه در شوروى سابق سقوط كرد سوسياليسم نبود. بلكه شكل خاصى از سرمايه دارى بود. یک نوع سرمايه دارى انحصاری دولتی فوق العاده متمركز بود که  مالکیت دولتی و برنامه ریزی دولتی را با یک محتوای سرمایه دارانه مورد استفاده قرار می داد. آنچه سقوط کرد یک جامعه طبقاتى، استثمارى  و ستمگرانه  بود و به هيچ وجه انقلابى نبود. در واقع، سوسياليسم در اتحاد شوروى طى دهه 1950 ميلادى سرنگون شده بود. درسهاى تجربه شوروى، موضوعات مهم كتاب حاضر را تشكيل مىدهد. (زيرنويس: براى دستيابى به تجزيه و تحليلى از خصوصيات اساسى سرمايه دارى انحصارى دولتى كه در اتحاد شوروى سابق وجود داشت، رجوع كنيد به كتاب اتحاد شوروى: سوسياليست يا سوسيال امپرياليست؟ نوشته ريموند لوتا (انتشارات آرسىپى – شيكاگو، 1983)

آنچه طبقات حاكمه پيروزيش را در بوق و كرنا كرده اند، سرمايه دارى از نوع غربى است. آنان به ما مىگويند كه هيچ نوع سامان دهى اقتصادى ديگر نمىتواند مثل اين سرمايه دارى كارآمد يا منطقى باشد، هيچ نظام سياسى غير از اين نمىتواند زمينه و افقى براى رشد و ترقى فردى فراهم كند. مىگويند بىخيال اگر شكاف ميان ملل دارا و ملل ندار در اقتصاد معجزه گر بازار جهانى طى 30 سال اخير دو برابر شده است. بى خيال اگر در كشورهاى جهان سوم كه تحت سلطه نهادهاى سياسى و اقتصادى سرمايه دارى بين المللى قرار دارند هر روز 40000 كودك بر اثر سوء تغذيه و بيمارىهاى قابل پيشگيرى مىميرند. بى خيال اگر غرب گرفتار دردناكترين و طولانىترين ركود اقتصادى جهانى در دوران مابعد جنگ جهانى دوم است. بى خيال اگر بازار نوع غربى كه محلات زحمتكشى آمريكا را به خاك سياه نشانده وقيحانه ادعاى حل بحران مسكن در روسيه را دارد. بى خيال اگر سه سده توسعه كور صنعتى، تعادل زيست محيطى كره ارض را مختل كرده است. بى خيال اگر اين نظام انسانهايى را مىطلبد كه در محيط كار و در روابط ميان خود بتوانند بطور كامل نقش محصولات قابل خريد و فروش را بازى كنند. وقتى كه همه اينها را ناديده گرفتيد.... تازه بازار مىتواند بهترين دنياى ممكن را تضمين كند.

سرمايه دارى غرب فقط فرياد پيروزى بر استثمار و فساد موجود در بلوك شوروى كه زير نقاب سوسياليسم جريان داشت سر نداده است. بلکه در عين حال از اين فرصت استفاده كرده و اعلام مىكند كه نوع بشر به هيچوجه نخواهد توانست از استثمار، نابرابرى، پاره پاره بودن  و روحيه حرص و آز و خودخواهى خلاص شود و جامعه اى سراپا متفاوت ايجاد كند. طبقات حاكمه نه فقط "حكم نهايى تاريخ" بلكه "پايان تاريخ" را اعلام مىكنند. مىگويند تاريخ از اين جلوتر نخواهد رفت و غرب آرمان بشر متمدن را متحقق کرده است و طوری در این مورد صحبت می کنند که گويی غرب رسالت الهى دارد. می گویند، هر چيز كه سرمايه دارى را به چالش بطلبد در بهترين حالت رويايى محال است و در بدترين حالت، ناكجاآباد ناميسر و تحميلى نخبگان كه به كابوس مىانجامد و بس. مورخى به نام  آرنو مه ير، رژه پيروزى را "جشن رعدآساى توهم زدايى" خوانده است. منظورش اينست كه دستيابى به يك دنياى بى عيب و نقص ناممكن است پس زنده باد حرص و ستم و زياده خواهى. و همه اين حرفها، تاثيرات سياسى خود را دارد. فروپاشى نظام اقتصادى و سياسى شوروى كه به غلط آن را سوسياليستى مىدانستند و حمله ايدئولوژيك به سوسياليسم،  به روى بعضى از افرادى كه روزى طرفدار چيزى غير از سرمايه دارى بودند تاثير گذاشته و آنان را در مورد ماهيت و آينده سوسياليسم عميقا دچار شك و ترديد كرده است.

امروز اين سئوال مطرح شده كه آيا كمونيسم انقلابى قابل تحقق است؟ آيا مىتوان بر پايه تلاشهاى داوطلبانه و دستجمعى ميليونها انسان بر همه ستمگرىها و تقسيم بندىهاى طبقاتى نقطه پايان نهاد؟ آيا ممكنست كه رهبرى سياسى و نهادهاى اقتصادى به چنين هدفى خدمت كنند؟ آيا يك اقتصاد سوسياليستى مىتواند بچرخد؟ براى پاسخ گفتن به اين سئوالات، مائو و تجربه چين انقلابى تا زمان مرگ مائو در سال 1976 يك نقطه عزيمت اساسى است. نظریه پردازان بورژوازى دولتى در اتحاد شوروى سابق، نوعى شبه ماركسيسم عاميانه را عرضه مىكردند. در قاموس آنان سوسياليسم معادل با مالكيت صورى و حقوقى دولتى، تامين خدمات اجتماعى به شكل صدقه اى، كارآيى تكنوكراتيك و انفعال سياسى بود. درست در نقطه مقابل اين درك، مائو تسه دون تصوير ماركس و انگلس از جامعه كمونيستى و تجربه هرچند کوتاه اما تاريخساز لنين را در رهبری اقدامات عملی براى ايجاد يك جامعه نوين سوسياليستى، به منزله جامعه گذاری که هدفش رسیدن به جامعه  تمام عيار كمونيستى است و در آن مردان و زنان  آگاهانه و داوطلبانه و از طریق مبارزه  جهان و خود را تغيير مىدهند،  احیاء کرد. در عين حال، مائو در جريان مطالعه تجارب مثبت نخستين تلاشها براى ايجاد يك اقتصاد سوسياليستى در اتحاد شوروى، الگويى كه از اقتصاد برنامه ريزى شده سوسياليستى تحت حاكميت استالين رسميت يافته بود را عميقا مورد بازبينى و تغيير قرار داد.

مائو براى مسائل واقعى توسعه يك اقتصاد برنامه ريزى شده سوسياليستى مجموعه اى از راه حل ها را فرموله كرد و به اجراء گذاشت كه بر مقررات بوروكراتيك متكى نبود و روابط ستمگرانه سرمايه دارى را هم بازتوليد نمىكرد. مضمون رويكرد مائو اين بود كه رشد و توسعه را بايد تابع معيارهاى اجتماعى و سياسى كرد، مسئله هماهنگى بخشهاى مختلف اقتصاد را بايد به مسئله ابتكار عمل و مشاركت توده ها مرتبط كرد، تاكيد را بايد بر انگيزه و منفعت جمعى، بر فضاى ايدئولوژيك و سياسى اى كه تصميمات در تمامى سطوح در چارچوب آن انجام مىگيرد و بر ترکیب برنامه ريزی  مرکزی با مديريت غير متمركز گذاشت.

الگوى مائوئيستى بيانگر رد كامل رويكرد ريشه دار غرب به مقوله "توسعه نيافتگى" نیز هست. در رويكرد غربی، توسعه نيافتگى صرفا مساوی با تاخیر در امر توسعه قلمداد می شود که  فقط از طريق جذب سرمايه خارجى و شركت در تقسيم كار بين المللى مىتوان به آن سرعت بخشيد و آن را روى ریل انداخت. درست در نقطه مقابل اين درك، چين انقلابى، اتصال خود را با نظام جهانى امپرياليستى قطع کرد و یک  استراتژى توسعه  برای  چين فرموله کرد که بر مبانی زیر استوار بود: بر اساس الویت دادن به كشاورزى، استفاده از فن آوريهاى ساده و متوسط كه در کل بخشهاى اقتصادى قابل تعمیم و بکار بردن است ( و همزمان تلاش براى کسب و بكاربست فن آورى پيشرفته به گونه اى كه به اختلال در اقتصاد و معوج كردن اقتصاد نينجامد)، ترویج  اتكاء به خود و بیشتر از هر چیز آزاد کردن نیروی مردم. بر اساس اين استراتژى، كشور فقيرى كه سلطه نيمه مستعمراتى روند توسعه اش را منحرف و خدشه دار كرده بود، توانست به رشد پايدار و متعادل دست يابد و نيازهاى اساسى مردمش را رفع كند.

مطمئنا مشكلات و اشتباهات وجود داشت. اقتصاد، از نقاط ضعف معينى رنج مىبرد. نهادهاى نوين اجتماعى بدون شك معایبی داشتند. و در جريان افت و خيز مبارزات توده اى بروز اشتباهات اجتناب ناپذير بود. اين اشتباهات برخى اوقات به کسانی برمىگشت كه در تلاش مصرانه شان برای ایجاد تغییر کنترل خود را از دست می دادند و گاهى هم نتيجه خشك انديشى بود. اما همه اين خطاها در چارچوب يك انقلاب صورت مىگرفت كه مىخواست استثمار و ستم طبقاتى را ريشه كن كند و توده هاى وسيع را به عرصه زندگى سياسى بكشاند. سازمان سيای آمریکا هم نتوانست نرخ هاى رشد های مثبت در چین انقلابی را انكار كند. ناظرانى كه به چين سفر مىكردند بى برو برگرد از ارزشها و رفتارهاى نوينى كه در حال تكوين بود يكه مىخوردند. چيزى كه كاملا جلب نظر مىكرد اين بود كه همه اين مكانيسمها و اصول، بخشى از يك راه حل گسترده تر براى مجموعه اى از مشكلات عميقتر بود: چگونه باید جامعه و مردم  را دگرگون کرد تا بتواند از مسیر توفانی گذر به جامعه بى طبقه يا كمونيسم رد شود. به يك كلام، اقتصاد سياسى مائو را مىتوان اقتصاد سياسى سوسياليسمى كه رويايش را در سر مىپرورانيم و قابل تحقق است نام نهاد.

واضح است كه چرا پاسداران نظم كنونى به تجربه مائوئيستى انگ مىزنند. زيرا بطور تمام و كمال در ضديت با كل نظام و ديدگاه استثمارگرانه آنان قرار دارد. بعلاوه اين روزها در بعضى محافل روشنفكران "روشنگر" مد شده كه مائوئيسم را تحت عنوان اينكه ابزار يك عصر سپرى شده است، رد کنند. اين بحث، چه عامدانه ابراز شود چه غير عامدانه، به نفع وضع موجود است. كماكان اين سئوال باقيست كه تجربه و درك مائوئيستى چه جايگاهى در امر دستيابى به رهايى واقعى دارد؟ براى كسانى كه به دنبال شناخت و تغيير واقعى و ريشه اى جهانند، جايگاهى اساسى دارد.

 

ماركسيسم، خصلت  و ساختمان سوسیالیسم

 

اقتصاد سياسى سوسياليسم به دو مسئله مىپردازد: تئوريزه كردن زيرساخت اقتصادى (روابط توليدى) جامعه سوسياليستى و ادامه تحقيق و کنکاش در مورد آن؛ و الگو و رويكرد عملى به امر توسعه و برنامه ريزى اقتصادى. دکترین (آموزه) بازسازماندهى سوسياليستى اقتصاد و جامعه از ديرباز بخشى از زرادخانه جنبش كارگرى بوده است. اما یک اقتصاد سياسى سوسیالیستی همه جانبه و انقلابى، چيزى است که  تکاملش نسبتا جديد است.

تا قبل از انقلاب بلشويكى، تئوريهاى اقتصادى ماركسى تقريبا فقط  به تجزيه و تحليل در مورد شيوه توليد سرمايه دارى  توجه کرده بود. اين مسئله، دليل و ضرورت تاريخى خود را داشت. از ميانه سده نوزده ميلادى، سرمايه دارى صنعتى دیگر بلوغ يافته بود. در فنون توليدى، انقلابى پديد آورده بود. صنعت مدرن را ايجاد كرده بود و يك طبقه جديد و گسترده از كارگران مزدى صنعتى را شكل داده بود. سرمايه دارى، افق تغييرات فن آورانه را گسترش داد و سرعتش را فزونى بخشيد بنحوى كه نسبت به تمام نظام هاى اقتصادى پيشین، بىسابقه بود. سرمايه دارى صنعتى به معنای واقعی کلمه – و با بیرحمی تمام- در حال تجدید سازماندهی تمام جهان بود. يك بازار جهانى سرمايه دارى بوجود آورده بود و مطابق با نيازهاى خود، يك تقسيم كار بين المللى را شكل داده بود. مشخص شده بود که توسعه اقتصادی این نظام به این شکل است که  روندهای رشد اقتصادی سریع  مرتبا با مقاطع آشوب اقتصادی جدی قطع می شوند. معلوم شده بود که اين نظامی بىثبات و بحران زاست. اما ظهور این نظام یک اهميت تاریخی عظيم داشت و آنهم تولد طبقه کارگر بود.  روابط و تضادهاى طبقاتى در نظام سرمايه دارى به ظهور يك نيروى سياسى نوين يعنى پرولتاريا يا طبقه كارگر انجاميد كه درگير مبارزه براى كسب رهايى شد. بنابراین ضروری بود که شيوه توليد سرمايه دارى تجزیه و تحلیل و شناخته شود؛ و برای خدمت به مبارزه نوپای طبقه کارگر استراتژى و تاكتيكهاى انقلابى تدوین شود.

كارل ماركس شيوه توليد سرمايه دارى را از نظر تئوريك  تشريح كرد. او جايگاه سرمايه دارى را از نظرگاه تاريخى روشن كرد و نشان داد كه اين نظام هيچ نيست مگر يك مرحله مشخص از تکامل اجتماعی بشر که گذرا می باشد. او گفت كه نظام سرمايه دارى بر يك سازماندهى مشخص كار اجتماعى و يك مكانيسم مشخص استوار است كه توسط آن، طبقه حاكمه صاحب مالكيت، كار مازاد را از طبقه توليد كننده تحت انقياد استخراج مىكند. (زيرنويس: كار مازاد، زمان كارى است كه بيشتر و بالاتر از زمان لازم براى تامين نيازهاى خود طبقات كاركن باشد.) ماركس تشخيص داد كه رابطه کلیدی در جامعه سرمایه داری، رابطه میان کار و سرمایه است. او نشان داد که تضاد اساسی این نظام تضاد میان تولید اجتماعی و مالکیت خصوصی (تصاحب خصوصی – مترجم) است. معنايش اين است كه تحت نظام سرمايه دارى، نيروهاى توليدى عظيم و بسيار تكامل يافته فقط در صورتى قابل استفاده اند كه بطور دستجمعى توسط هزاران و ميليونها كارگر بكار گرفته شوند، اما اين نيروهاى توليدى براى تقویت و برتری منافع خاصی (منافع خصوصى) مورد استفاده قرار مىگيرند. ماركس تضادهاى اقتصادى درونى سرمايه دارى و قوانين حركت (روندهای تکاملی) اين نظام را كشف كرد.

ماركس از طريق اين يافته ها توانست نشان دهد كه سرمايه دارى هم پایه مادى يك شيوه توليدى عاليتر و مبتنى بر تعاون (سوسياليسم) را پديد مىآورد و هم عامل برقراری این شیوه تولیدی عالیتر و تعاونی را  (پرولتاریا را).  زيرا سرمايه دارى هم رشد  و اجتماعى شدن عظیم  نيروهاى توليدى را باعث مىشود و هم پرولتاريا را بوجود مىآورد.  سوسیالیسم با محو تمام تمایزات طبقاتی و تمام آن تقسیمات اجتماعی که بذر تمایزات طبقاتی را در بطن خود حمل می کنند بالاخره به کمونیسم می رسد. مارکس اینها را نشان داد اما هيچگاه در پى اين نبود كه يك طرح ريز به ريز از جامعه سوسياليستى آينده ترسيم كند. از نظر وى، براى تحقق سوسياليسم مىبايست مبارزه كرد و آن را در عمل مشخص شكل داد و شكل های دقیق سوسیالیسم و نهايتا كمونيسم وابسته به سابقه تكامل تاريخى و شرايط مشخص انقلاب خواهد بود.

بازبينى مسيرى كه شناخت اقتصادى ماركسى بعد از كشف هاى عظيم ماركس طى كرد نشان مىدهد كه تجزيه و تحليل ماركسيسم از سرمايه دارى يك سر و گردن بالاتر از تئوريهايى است كه در مورد سوسياليسم و كمونيسم ارائه كرد. و اين به هيچوجه جاى تعجب ندارد. جنبش سوسياليستى در اواخر سده نوزده و اوايل سده بيست ميلادى مىبايست سئوالات سياسى اضطرارى (و فوريترى) را پاسخ مىگفت كه ويژگيهاى توسعه سرمايه دارى و نيازهاى مبارزه طبقاتى به ميان آورده بود. اين بخصوص در مورد آلمان و روسيه صادق بود كه جنبش كارگرى در آنها به سرعت رشد مىكرد و ماركسيستهاى اين دو كشور تجزيه و تحليل هاى مهمى از تغييرات ساختارى كه سرمايه دارى را به يك مرحله جديد تكاملىاش رسانده بود ارائه كرده بودند. (كتاب امپرياليسم لنين، نقطه اوج و مهمترين اين تجزيه و تحليل ها بود.) البته اينطور نبود كه جنبش سوسياليستى قبل از سال 1917 هيچ توجهى به سازماندهى سياسى – اقتصادى جامعه آينده از خود نشان ندهد. براي مثال، موضوعات مورد مناقشه آن دوران نظير مسئله ارضى با نگاه به سازماندهى سوسياليستى آينده مورد بررسى قرار مىگرفت. با وجود اين، توجه تئوريك به سوسياليسم امرى جانبى بود و تا آنجا كه به پر نفوذترين شاخه جنبش يعنى سوسيال دمكراسى آلمان مربوط مىشد، غالبا مفاهيمى غلط  و غيرانقلابى از سوسياليسم ارائه مىكردند: سوسياليسم را دنبالچه تکامل تدریجی سرمایه داری  و تعقلی شدن گرایشات سرمایه داری بسوی اجتماعی شدن، متمركز شدن و سازمان يافتگی مىديدند.

اما دليل اساسىترى براى دست نزدن به تبيين تئوريك سوسياليسم وجود داشت. قبل از آن كه بتوان درك تئوريك عميقى از سوسياليسم بدست آورد، اين نظام فی الواقع مىبايست خصوصيات خود را بنمايش مىگذاشت. يك شرط دستيابى به شناخت همه جانبه از سوسياليسم اين بود كه انقلاب سوسياليستى انجام شود و چالش هاى عملى  تغيير و تحولات سوسياليستى به ظهور برسد و برای حل آنها تلاش شود. اما اين نه آغاز مسئله بود و نه پايان آن. زيرا خصلت ذاتى سوسياليسم به هيچوجه آشكار و شفاف نبود. مىبايست به درون آن نفوذ كرد. (زيرنويس: در اوايل قرن بيستم، بسيارى از تئوريسينهاى ماركسيست نظير رزا لوكزامبورگ و برخى اقتصاددانان مشهور بلشويك به نادرست گمان مىكردند كه شناخت پيدا كردن از كاركرد اقتصاد سوسياليستى و اداره اين اقتصاد به حدى ساده است كه اقتصاد سياسى به عنوان يك حيطه علمى معين محو خواهد شد.)

مائو در كتاب نقد اقتصاد شوروى نوشت: "براى فهم قوانين عينى، شما بايد فرايندى را طى كنيد."  فرايند فهم قوانين جامعه سوسياليستى (یعنی فهم ساختار و قواى محركه جامعه سوسياليستى) فرايندی بوده است که تعمیق درک تئوريكی و بازبینی تئوری های قبلی و دوباره تئوریزه کردن آنها بر اساس و در ارتباط با عمل اجتماعى ساختمان سوسياليسم صورت گرفته است. اين فرايند مشتمل بوده است بر: بررسى واقعيت مشخص اجتماعی (جامعه سوسياليستى)، تكميل و تصحيح دانستنیهای قبلى، و مبارزه طبقاتى و ايدئولوژيك در جوامع سوسیالیستی بر سر مسیر پیشروی. اينها شاخص هاى فرايندى است كه گفتيم. این فرایند دارای نقاط عطفی از وقایع تاریخی مهم است؛ این وقایع مارکسیسم را قادر ساخت که دست به تدوین و گسترش اقتصاد سياسى سوسياليسم بزند. در اين جا منظورمان نخستين تلاش براى ساختن جامعه و اقتصاد سوسياليستى در اتحاد شوروى طى سالهاى 1917 تا 1953، سپس احياى سرمايه دارى در شوروى بعد از مرگ استالين، و انقلاب فرهنگى چين طی سالهای 1966 تا 1976تحت رهبرى مائو است. در اين فرايند يك شاخص ديگر هم وجود دارد: سنتز تئوريكى كه مائوتسه دون از تضادهاى بنيادين جامعه سوسياليستى و وظايف تاريخى پيشاروى پرولتارياى در قدرت، ارائه كرد.

ماركس و انگلس شالوده اقتصاد سياسى سوسياليستى را گذاشتند. همانطور كه اشاره شد، آنان گرایشاتی در توليد سرمايه دارى دیدند که عملکردشان نه فقط جامعه سرمايه دارى را به ورطه بحرانى عظيم مىاندازد بلكه پایه های مادی و ا مکان ایجاد شكل عاليتری از سازمان اقتصادى و اجتماعى را فراهم مىكند. فقط يك نظام مبتنى بر مالكيت اجتماعى و برنامه ريزى اجتماعى مىتواند بر آنارشی (هرج و مرج)  توليد سرمايه دارى ("تنظيم" خودبخودى و مخرب اقتصاد بدست بازار) فائق آيد و تضادهايى را كه سرمايه دارى مداوما توليد مىكند حل كند. و فقط يك انقلاب سياسى قهرآميز است كه مىتواند راه ايجاد چنين نظامى را هموار كند. وظيفه پرولتاريا كسب قدرت و برقرارى ديكتاتورى خويش است، يعنى حاكميت اكثريت توليد كنندگان بر اقليت استثمارگر سابق. پرولتاريا کنترل خصوصی  نيروهاى توليدى اجتماعى پیشرفته (به لحاظ تکنولوژیک پیشرفته) را دگرگون می کند،  به استثمار پايان مىبخشد و كار اداره جمعى جامعه را آغاز مىكند. ديگر محصولات كار انسان بر خالقان خود حاكم نخواهند بود. ديگر كار فكرى و كار يدى در برابر هم صف آرايى نخواهند كرد و دو حيطه طبقاتى مجزا از فعاليت بشر نخواهند بود. انقلاب پرولترى فرايندى جهانى – تاريخى را آغاز خواهد كرد كه طبقه كارگر در جريان آن خود و كل نوع بشر را از تمام روابط اقتصادى استثمارگرانه و روابط اجتماعى ستمگرانه رها مىكند.

از نظر ماركس، جامعه نوين تحقق يك ايده اخلاقى يا يك آرمان شهر كه خارج از جامعه سرمايه دارى ايجاد می شود نبود. وی می دانست که سوسياليسم از دل شرايط و تضادهاى جامعه كهن زاده می شود. بنابراين از نظر ماركس، انقلاب كمونيستى مىبايست از مراحل پايينتر به بالاتر گذر کند. يعنى از سوسياليسم گذر کرده و به کمونیسم برسد. سوسیالیسم جاى سرمايه دارى را مىگیرد اما هنوز ميراث مادى و ايدئولوژيك آن را با خود حمل مىكند. کمونیسم با نبود طبقات، محو دولت، و آفریدن وفور مادى همگانى رقم مىخورد. از نظر ماركس، انقلاب سوسياليستى "دو گسست رادیکال" را ايجاب مىكند: گسست از روابط سنتى مالكيت و گسست از ايده هاى سنتى.

این سوسیالیسم، سوسياليسم علمى است. (و لنين همين تزها را در مقاله دولت و انقلاب بازگو و تعميق كرد). اما ماركس و انگلس آنقدر زنده نماندند كه تسخير قدرت توسط پرولتاريا و آغاز حركت تاريخى و بيسابقه اش براى دگرگون کردن جامعه طبقاتى را ببينند. (زيرنويس: كمون پاريس در سال 1871 اتفاق افتاد كه ماركس و انگلس هنوز زنده بودند. ماركس سريعا درسهاى عميق اين تجربه كوتاه اما غنى را جمعبندى كرد. اما كمون فقط دو ماه عمر كرد و در سطح اقتصادى نتوانست يك شيوه توليدى نوين برقرار كند.) آنان فقط توانستند به صورت كلى،  در قالب نكات بريده بريده اما مهم، خصلت جامعه سوسياليستى و طولانى بودن گذار به كمونيسم را تئوريزه كنند. بعلاوه، آنان انتظاراتی در مورد سنگ بناهای اقتصادى سوسياليسم داشتند که بعدا معلوم شد با آن شرايط مادی که جوامع سوسیالیستی از درونشان بیرون آمدند خوانايى نداشت. ماركس و انگلس انتظار داشتند كه همه ابزار توليد كمابيش فورا به مايملك اشتراکی همگانی تبديل شود، و به محض اينكه توليد بىبرنامه و مبتنى بر كسب سود جاى خود را به توليد برنامه ريزى شده مبتنى بر رفع نيازها داد، ديگر خصلت كالايى از توليد محصولات مورد نياز جامعه گرفته شود (يعنى ديگر توليد به قصد مبادله در برابر پول انجام نگيرد)، و حيات دستمزدهاى پولى در مرحله سوسياليستى به پايان رسد.

هيچيك از كشورهاى سوسياليستى به اين موقعيت دست نيافت. بويژه به خاطر جان سختى و وزن اقتصادى كشاورزى دهقانى در كشورهايى كه تا به حال شاهد انقلاب سوسياليستى بودند، امكان اينكه بتوانند همه ابزار توليد را تا سطح مالكيت همگانی – دولتی بسرعت اجتماعی کنند، بوجود نيامد و جوامع سوسیالیستی ضرورتا مجبور شدند شکل مالكيت جمعى (كلكتيو) را به مثابه يك مرحله واسط بين مالكيت خصوصى و مالكيت همگانی– دولتى اتخاذ کنند. از ميان بردن روابط مبادله كالايى میان واحدهاى توليدى امكانپذير نشد. و عليرغم اينكه اصل سوسياليستى ’از هركس بر حسب توانش، به هركس بر حسب كارش’ در جوامع سوسياليستى برقرار شده بود اما توزيع محصولات مصرفى با استفاده از واسطه پول و پرداخت دستمزدهاى پولى انجام مىشد.

مضافا ماركس و انگلس انتظار  داشتند نخستين راهگشايىهاى سوسياليسم در كشورهاى پيشرفته صنعتى كه  نيروهاى توليدى بسيار تكامل يافته بود، انجام گيرد. خوب مىدانيم كه مسئله اينطور پيش نرفت. سرمايه دارى به مرحله بالاترى كه امپرياليسم نام گرفت تكامل يافت. اين مرحله با نقش اقتصادى مسلط انحصارات عظيم و سرمايه مالى، بين المللى شدن توليد سرمايه دارى، رقابت حاد بين ملت – دولتهاى امپرياليستى و سلطه چند كشور ثروتمند سرمايه دارى بر ملل ستمديده جهان سوم كه اكثريت نوع بشر را در برمىگيرد، مشخص شده است. سير تكاملى و تضادهاى نظام امپرياليستى عميقا بر جريان انقلاب سوسياليستى تاثير گذاشته است. جنبش پرولترى به كشورهاى مستعمره و تحت ستم گسترش یافت در حاليكه پيشرفت اين جنبش در كشورهاى پيشرفته سرمايه دارى با موانعى روبرو شده است. (طبقات حاكمه كشورهاى پيشرفته سرمايه دارى، ثروت گسترده اى را كه بواسطه استثمار و غارت بين المللى انباشت كرده اند براى تضمين ثبات نسبى برای دوره هاى طولانى،  مورد استفاده قرار داده اند.)

برخى منتقدان بورژواى ماركسيسم مطرح مىكنند كه ارزش توضيحى ماركسيسم به علت اينكه نحوه تكامل سوسياليسم خلاف پيش بينىهاى ماركس بوده، زير سئوال رفته است. اما اين يك استدلال سطحى است. اظهارات ماركس كاملا موجه بودند (و در ضمن به عنوان پیش بینی های قطعى و فورى نیز طرح نشده بودند. ماركسيسم ادعاى پيشگويى تمامى جوانب مشخص تكامل اجتماعى آينده را ندارد.) مسئله اصلی این است که تجربه قرن بيستم نظریه مارکس را در باره  انقلاب و سوسياليسم مورد تائید قرار داده است. نظریه مارکس این است که انقلاب و سوسیالیسم پدیده های تاریخی هستند که از تضادهاى توليد و توسعه سرمايه دارى سرچشمه مىگيرند و امروز باید بيش از پيش اين مسئله را به مثابه فرايندى جهانى درك كرد.

اما اين كه همه انتظارات مشخص ماركس صورت واقعيت به خود نگرفت از اهميت عملى و تئوريك بسزايى برخوردار است. باب آواكيان صدر حزب كمونيست انقلابى آمريكا مسئله را اينگونه جمعبندى كرده است: سوسياليسم آنطور كه در قرن بيستم به ظهور رسيد اثبات كرد يك شكل بندى بسيار پيچيده و بىثبات است و دگرگونی سوسياليستى فرايندى دشوارتر و طولانىتر از آنست كه ماركس و لنين پيش بينى مىكردند. اين "پيچيدگىگ به ميزان بسيار زياد مرتبط است با مشكل تاريخىاى كه طى "نخستين موج" انقلابات سوسياليستى روياروى جنبش كارگرى بين المللى قرار گرفت. يعنى این مشكل که پرولتاریا باید در دنیائی که هنوز تحت سلطه سرمايه دارى – امپرياليسم است انقلاب می کرد، آن را حفظ می کرد و ادامه می داد. مشکل فقط به  توان سياسى – نظامى امپرياليسم مربوط نمىشود. هر چند این مسئله مهمی است. اما مسئله همچنین سلطه سرمایه داری بر جهان به مثابه یک شیوه تولیدی است. و این شیوه تولیدی مسلط بر جهان بر روی جامعه سوسیالیستی نوظهور تاثیرات مادی و ایدئولوژیک بسیار وسیع گذارده و دستاوردهاى این جوامع  را  محدود و منحرف مىكند. اين واقعيت كه دولتهاى سوسياليستى در دل درياى سرمايه دارى – امپرياليسم زندگى کردند تاكيدى است بر اينكه ايجاد يك دولت سوسياليستى، هدف نهايى و پايان كار نيست. بالاترين وظيفه انقلابى كه به قدرت رسيده اين نيست كه سوسياليسم را درون مرزهاى موجود يك كشور توسعه دهد و از آن دفاع كند، هرچند كه اين نيز وظيفه اى بسيار مهم است. دولت سوسياليستى پيش از هر چيز بايد به مثابه يك "منطقه پايگاهى" براى حمايت از انقلاب جهانى پرولترى و گسترش آن عمل كند. (زيرنويس: آواكيان در مورد تجربه و درسهاى انقلاب پرولترى بسيار نوشته است. يك مدخل خوب براى اين مبحث، مقاله "فتح جهان: كارى كه پرولتارياى بين المللى مىتواند و بايد انجام دهد" (مجله انقلاب، شماره 50 – سال 1981) است. براى كسانى كه تازه مىخواهند به اين مبحث بپردازند، كتاب "كمونيسم دروغين مرد.... زنده باد كمونيسم واقعى!" (انتشارات آرسىپى، 1992) نوشته آواكيان مقدمه خوبى برای ورود به این مسائل است.)  در اينجا یک نکته بسیار مهم در رابطه با جهت گیری طرح می شود که در کتاب آموزشى شانگهاى بر آن تاكيد شده است: پيروزى نهايى انقلاب پرولترى فقط مىتواند در يك مقياس جهانى بدست آيد و تا زمانى كه كل نوع بشر آزاد نشده، طبقه كارگر نمىتواند آزاد شود.

ثانيا، پيچيدگى انقلاب سوسياليستى به خصلت سوسياليسم مربوط است. تجربه تاريخى نشان داده كه سوسياليسم يك شكل منحصر به فرد از جامعه در حال گذار است. اين خصلت گذاری در تمامى سطوح اقتصادى، سياسى، اجتماعى و ايدئولوژيك مطرح است. براى مثال به مسئله توليد كالايى در سوسياليسم نگاه كنيد كه يكى از موضوعات مهم كتاب آموزشى است.

در نظام هاى توليد كالايى كه سرمايه دارى متكامل ترين نوع آنست، محصولات به قصد مبادله (فروش به ديگران) توليد مىشوند. فرايند مبادله بر تقسيم كارهاى بسيار متنوع (بين افرادى كه در اين يا آن زمينه  تخصص دارند) مبتنى است. فرايند مبادله، اين تقسيم كارها را عمق و گسترش مىبخشد. توليدكنندگان كالا از نظر عينى متقابلا به يكديگر مرتبطند. آنان به مثابه عرضه كننده و مصرف كننده به يكديگر وابسته اند. اما آنان از نظر اجتماعى از يكديگر مجزا هستند زيرا واحدهاى توليدى مجزا به صورت خصوصى كنترل مىشوند و تصميم گيرى در امر توليد به صورت جدا جدا انجام مىگيرد. بدين ترتيب، محصول به مثابه مايملك اين يا آن عامل توليد بوجود مىآيد. تعیین اینکه چه چیزی و با چه حجمی تولید شود و کار چگونه  تخصيص بیابد، در نتیجه هماهنگى آگاهانه كل جامعه صورت نمی گیرد بلکه از طريق مبادله كالاها صورت مىپذيرد. واحدهاى مجزاى توليد كالا، تابع پيام ها و علائم بازار و قيمتند. که در نهایت بازتاب شرايط توليد اجتماعى است.

شكل كالايى توليد، نمی گذارد ببینیم روابط اجتماعی واقعی که افراد جداگانه جامعه را بهم پيوند مىدهد، چیست. آن را مىپوشاند و تحريف مىكند. شکل تولید کالائی نمی گذارد ببینیم که اشیاء (كالا و پول) در واقع شکل بروز روابط اجتماعی هستند و دارای حيات مستقل نیستند. مثلا،  كفش ورزشى مارك "نايكى" توسط كارگران فوق استثمار شده در كره جنوبى توليد مىشود كه نومستعمره آمريكا است. اما این اطلاعات اجتماعی بسیار مهم از طریق قیمت به ما منتقل نمی شود. افراد خود را در رابطه با اشياء معنى مىكنند و دستيابى به اشياء اول و آخر همه چیز می شود. اين در حالى است كه به افراد نيز مثل شيى برخورد مىشود و به شكل شيى مورد استفاده قرار مىگيرند. توليد كالايى اين توهم را ايجاد مىكند كه همه ما بازيگرانى مجزا هستيم كه براى تحقق اهداف خود، دست به فعاليتهاى جدا از هم مىزنيم. مبارزه رقابت جويانه توليدكنندگان و  فروشندگان مستقل كالاها، شالوده تفكر "اول من" را در جامعه ای که مبتنى بر اقتصاد بازار است، فراهم می کند. این شامل پرولترها هم می شود زیرا آنها هم کالائی دارند که مبادله می کنند؛ كالاى اساسى قابل فروش آنان توانايى كار كردنشان (نيروى كارشان) است. بقول لنین، در توليد كالايى سرمايه دارانه، همه چيز تابع محاسبات بيرحمانه است و آنچه قابل تبدیل به قيمت نباشد، شايسته توجه نيست.

جامعه سوسياليستى بايد توليد كالايى را محدود كند و سرانجام بر آن فايق آيد. اگر اين كار انجام نشود جامعه نوين را نمىتوان ساخت. چرا؟ زيرا سوسیالیسم نمی تواند به توليد كالايى و قانون ارزش كه تنظيم كننده تولید کالائی است اجازه  دهد که تعيين کند چه چيزى باید توليد شود و چگونه توليد شود. (زيرنويس: قانون ارزش يك قانون عينى جامعه ى تولید کالائی است. اين قانون، مبادله كالاها را بر حسب مقادير كار اجتماعا لازمى كه براى توليد آنها صرف شده  تنظيم مىكند. در جريان تنظيم مبادله كالاى سرمايه داری، اين قانون همچنين توزيع كار و ابزار توليد بين شاخه هاى مختلف توليد را هم تنظيم مىكند. در سوسياليسم،  نيروى كار  دیگر كالا نیست.). اگر ملاحظاتى كه محورش كسب و گسترش سود است غالب باشد، نيازهاى اجتماعى يعنى نيازها و منافع اساسى توده هاى مردم جواب داده نخواهد شد. زيرا در توليد كالايى، و مبادله پولى، بذر ستم سرمايه دارى ( يعنى جدايى كارگران از ابزار توليد و استثمار كار مزدى) نهفته است. زيرا توليد كالايى، و  تقسيمات و جدايىهايى كه پديد مىآورد، مانع آنست كه افراد پيوند اجتماعى ميان يكديگر را بفهمند و به قول ماركس به مثابه "اجتماعی از افراد آزاد كه كار خود با ابزار توليد را بطور اشتراكى پيش مىبرند" بر سازمان اجتماعی و فعالیت اجتماعی شان کنترل داشته باشند.

     اينكه جامعه سوسياليستى مشخصا چگونه بر شكل كالايى توليد (و روابط پولى) به مثابه  ابزار اصلى سازماندهى توليد اجتماعى چيره مىشود در كتاب آموزشى شانگهاى تشريح شده است. كتاب حاضر توضيح مىدهد كه چگونه پرولتاريا شكلی از "توليد اجتماعى مستقيم" را  بوجود می آورد و این تولید اجتماعی مستقیم دربرگیرنده شيوه متفاوتى براى سازماندهى اقتصاد است (يعنى مبتنی است بر توليد اجتماعی برنامه ريزى شده  با هدف رفع نيازهاى اجتماعى)؛ چگونه پرولتاریا  فرايند كار را دگرگون می کند (يعنى توليدكنندگان بر شرايط توليد حاكم هستند و نه بالعكس)؛ چگونه  روحیه اجتماعى متفاوتى بوجود می آورد (مردم براى منفعت  اشتراکی كار كنند). اما اين نوع نوين توليد هنوز بطور تمام و كمال از قید عناصر كالايى رها نشده و نمىتواند بشود و در سوسیالیسم هنوز اشكال گوناگون روابط  كالايى – پولى به حیات خود ادامه مىدهد و بر طرز تفكر مردم تاثير مىگذارد. اصل مبادله بر حسب مقادير مساوى كار كماكان نقش بازى مىكند. موسسات سوسياليستى بايد به امر بازدهى توجه كنند و كماكان از محاسبات پولى براى مقايسه  هزينه هايى كه در برنامه ريزى منظور شده با هزينه نهايى توليد محصولات استفاده كنند. كتاب آموزشى شانگهای علل اين امر و پيچيدگىها و خطراتى كه ببار مىآورد را مورد كنكاش قرار مىدهد. به همين اساس است كه اگرچه طبقه كارگر بر جامعه سوسياليستى حاكم است و هدف محو طبقات و تمايزات طبقاتى را دنبال مىكند اما همين جامعه سوسياليستى كماكان به بازتوليد طبقات و تفاوتها و نابرابرىهاى اجتماعى ادامه مىدهد كه به شكل تخاصمات طبقاتى در جامعه سوسیالیستی بروز مىيابد. سوسياليسم جامعه اى است كه در آن خطر چرخش به سمت سرمايه دارى حى و حاضر است.

البته مىشود پيچيدگى سوسياليسم را در حرف بالكل ناديده گرفت و گفت: از آنجا كه حاكميت كارگران در اتحاد شوروى طى سالهاى53-1917 و در چين تحت رهبرى مائو تفاوتهاى مهمى با تصويری که  ماركس از سوسياليسم داده بود داشت، پس آنچه در اين دو كشور برقرار شده بود واقعا سوسياليسم نبود. بعضى ها روى اين خط افتاده اند. ديگرانى هم هستند كه مشكلات واقعى را تشخيص داده اند اما نتيجه گيرى کرده اند که سوسیالیسم شكست خورده و بايد آن را مجددا اختراع کرد. (زيرنويس: در بخش موخره كتاب حاضر به اين نظريه كه سوسياليسم شكست خورده و بايد از نو تبیین شود، پرداخته ايم.) اينگونه رويكردها، مقولات تجريدى و ذهنی را جايگزين پيچيدگى زندگى واقعى مىكنند. بدتر اينكه، تجربه غنى و رهائيبخشي را كه انقلاب سوسياليستى با وجود دشواريها و شكستها به منصه ظهور رساند  را نفی می کنند.

 

اتحاد شوروى: راهگشايى و محدوديت ها

 

از اين بحث به انقلاب بلشويكى و اتحاد شوروى مىرسيم. انقلاب اكتبر اولين موردى بود كه دولت طبقه كارگر به خلع مالكيت از طبقاتى كه پيش از آن مالك ابزار توليد بودند پرداخت و یک شكل اقتصاد سوسياليستى را برقرار كرد. ابزار توليد كه به شكل خصوصى اداره مىشد به مايملك عمومى تبديل شد و توسعه اقتصادى تابع برنامه ريزى آگاهانه شد. كارگران و دهقانان توسط حزب و دولتشان شروع به اداره دستجمعى و استفاده عقلانى از منابع اقتصادى جامعه كردند. شكل برنامه ريزى شده اقتصاد نه فقط مستلزم هماهنگى و بسيج اجتماعى بود بلكه براى توسعه و دگرگونی اقتصادى يك تئورى راهنما لازم داشت. بدين ترتيب در نخستين دولت كارگرى  تحقيقات در زمينه اقتصاد سياسى سوسياليسم افتتاح شد و براى اولين بار یک اقتصاد سیاسی سوسیالیستی منظم برای کنکاش ارائه شد. اين پروژه تئوريك مملو از روحيه اكتشاف، بحث و جدل، جوشش و زایش که سالهاى اوليه انقلاب را رقم می زد، بود. اما  یک فعالیت روشنفكرانه  مجرد نبود و نمی توانست باشد. فرایند شناخت پیدا کردن و سياستگذارى در زمينه اقتصاد سياسى تحت تاثیر مبارزات حادى كه درون حزب كمونيست بر سر جهت گيرى و دوام انقلاب  و مبارزه حیاتی که برای غلبه کردن بر ضدانقلاب داخلى و خارجى جریان داشت، پیش می رفت.

آنچه از اين تلاش نخستين نتيجه شد، مفهوم معينى از خصلت جامعه سوسياليستى و وظايف و روش های ساختمان سوسياليستى بود. جنبه هائی از پيشرفت تئوريك حاصل شد  كه تغييرات گسترده  در جامعه شوروى را منعكس مىكرد. اما شناختى كه از اقتصاد و جامعه سوسياليستى بدست آمد شناختى قسمى بود و اين عمدتا از محدوديتهای تجربه تاريخى ناشى مىشد. علاوه بر این، به علت اشکالاتی که در رويكرد و متدولوژى وجود داشت، دارای اشتباهات مهمی بود. در اينجا فقط چند نكته را خلاصه وار ارائه مىكنيم.

انقلاب شوروى در يك كشور سرمايه دارى عقب مانده پيروز شد كه جمعيت دهقانى گسترده اى داشت (طبقه كارگر تنها پنج درصد اهالى را تشكيل مىداد.) رويارويى با همين يك واقعيت به تنهايى، چالش مهيبی بود. آيا انقلاب مىتوانست داربست خود را محكم كند و نجات يابد؟ آيا مىشد سوسياليسم را ساخت، در حالى كه هنوز پيش شرط هاى مادى نظير بنيان صنعتى پيشرفته و كشاورزى مقياس كلان وجود نداشت؟ بلشويكها بطور جدى به اين مشكلات توجه داشتند. در روزهاى شورانگيز فرداى پيروزى، آنان انتظار انقلاب و گسترش سوسياليسم در كشورهاى پيشرفته تر اروپا را مىكشيدند و روى چنين حمايتى حساب مىكردند. اما كشتى جنبش انقلابى در اروپا، مشخصا آلمان، به گل نشست. بلشويكها خيلى زود فهميدند كه جمهورى نوبنياد شوروى بايد يكه و تنها كار را شروع كند و شايد تا مدتها بىهمراه بماند. لنين بر آن بود كه انقلاب راه خود را بگشايد: بالاخره، بلشويكها مخاطره رهبرى كردن توده ها در انجام انقلاب را به جان خريده بودند و اينك نيز بايد مخاطره رهبرى آنان در ادامه انقلاب را تقبل مىكردند. انقلاب مىبايست براى بقاى خويش مىجنگيد و چنين كرد. انقلاب مىبايست اقدامات ضدانقلابى طبقات حاكمه كهنه را كه امپرياليستهاى خارجى با مداخلات خود به يارى آنها شتافته بودند در هم مىشكست. سياست اقتصادى از "كمونيسم جنگى" كه يكرشته تدابير راديكال براى محدود كردن بازار بود به "سياست اقتصادى نوين (نپ)" كه ایجاد تسهيلات موقتى براى گسترش بازار ارائه مىداد، نوسان كرد.

اما اين يك انقلاب بود كه براى بقاى خويش مىجنگيد و به شكوفايى تحولات اقتصادى و دگرگونىهاى عميق اجتماعى ادامه می داد. نهادهاى سياسى و اجتماعى حاكميت مردمى برقرار شد.  كارگران آبديده در كوره نبرد، در مواضع مهم حكومتى و مديريتى جاى گرفتند. عمر "زندان ملل" يعنى كشور تزارى سابق به پايان رسيد و انقلاب حق تعيين سرنوشت را برسميت شناخت و يك دولت چندمليتى بر اساس برابرى ملت ها و مليت ها برپا شد. تلاشهاى عظيمى در جهت رهايى زنان انجام گرفت؛ از سال 1921، طلاق گرفتن كار ساده اى شد. داغ ننگ نامشروعيت كه قوانين گذشته بر پيشانى اولاد حاصل از روابط خارج از ازدواج مىزد، پاك شد. سقط جنين قانونى شد. و حق و حقوق برابر و دستمزد برابر به سياست و قانون تبديل شد. كارزارهاى توده اى براى ريشه كن كردن بيسوادى براه افتاد. (براى آن گروه از زبانهاى ملل كه تا آن زمان فاقد زبان نگارش بودند، زبان نگارش درست شد.)

از سال 1924 يعنى در سالهاى متعاقب مرگ لنين، اين سئوال بار ديگر و با حدت بيشتر مطرح شد كه: آيا در شرايط عقب ماندگى اقتصادى و فرهنگى كشور و محاصره امپرياليستى مىتوان سوسياليسم را ساخت؟ استالين به نفع اين ديدگاه مبارزه كرد كه در غياب گسترش انقلاب در ساير كشورها در كوتاه مدت، می توان و باید سوسیالیسم را در یک کشور ساخت: بخاطر بقاء و رشد مداوم انقلاب در اتحاد شوروى و به خاطر امر انقلاب جهانى. موضع استالين نسبت به مواضع دیگری که از سوی دیگران در آن مقطع جلو گذاشته شد، صحيح ترين بود. اما همانگونه كه باب آواكيان در مقاله اى تحت عنوان "فتح جهان" خاطر نشان كرد بحث و جدل و مبارزه بر سر "سوسياليسم در يك كشور"  تا حدى باعث كمرنگ شدن مهمترين سئوال شد. اين سئوال كه..... سوسياليسم چيست؟

دست آخر رهبرى شوروى، سوسياليسم را با دو چيز معنا کرد: محو طبقات متخاصم، برقرارى صنعت مدرن و بزرگ تحت مالكيت دولتى. اینها مفاهیم اشتباهی بودند که مائو به نقد كشيد  و مائوئيسم  به بررسى و تحقيق در موردشان ادامه داده است. تا آنجا كه به موضوع طبقات مربوط می شود، ديدگاه غالب در بين بلشويكها اين بود كه با لغو مالكيت خصوصى بر ابزار توليد، پايه اقتصادى و اجتماعى براى روابط استثمارى (وجود رابطه استثمارگر و استثمارشونده) و براى موجوديت يك طبقه بورژوا از ميان رفته است. به عبارت ديگر، بعد از اينكه مقاومت طبقات سرنگون شده در هم شكسته شد، طبقات و مبارزه طبقاتى ديگر نقش مهم يا تعيين كننده اى در حيات اقتصادى و سياسى بازى نمىكنند.

بلشويكها متوجه بودند كه به موضوع طبقات و قطب بندى اجتماعى نمىتوان بطور ساده با صدور حكم پايان استثمار، خاتمه داد. لنين در مقاله "دولت و انقلاب" بطور مفصل به ادامه نابرابرى تحت سوسياليسم پرداخته بود و ادامه تقسيم كار يدى و كار فكرى را يك منبع عمده اين نابرابرى می دانست. بعلاوه، لنين در دهه 1920 به پديده فساد بوروكراتيك در ميان برخى مقامات دولتى، مسئله بازتوليد روابط كالايى تحت سوسياليسم و خطراتى كه اين دو مقوله براى انقلاب ايجاد مىكنند، پرداخته بود. اما اينها مشاهدات اولیه برای دست یافتن به شناخت بود و گرایش به آن داشت که تولید كالايى در سوسياليسم را فقط در ارتباط با توليد خصوصى كوچك ببیند و وجود طبقات را در شكلهاى مالكيت خصوصى جستجو کند. در آن زمان، پيچيدگى و خصلت متناقض مالكيت "همگانی – دولتى" هنوز درك نشده بود. اين نكته اى است كه ما دوباره به آن رجوع خواهيم كرد.

در ميانه دهه 1930، استالين كوشيد مقوله طبقه را به شيوه زير تدوين كند: با سرنگونى طبقات صاحب مالکیت و با ملى شدن صنايع و کلکتیو (جمعى) شدن كشاورزى، پايه اقتصادى استثمار از ميان رفته است. جامعه از دو طبقه غير متخاصم يعنى طبقه كارگر و دهقانان متشکل در اقتصاد  کلکتیو (جمعى) تشكيل شده و در كنار آنان، قشر روشنفكران ادارى و فرهنگى و گروه هاى كاركنان غير يدى قرار دارند. طبقات حاكمه سابق به مثابه طبقه از بين رفته اند. آنچه بر جا مانده، بقاياى اين طبقات سرنگون شده است يعنى افرادى كه به نحوى با شكلبندى طبقاتى ماقبل انقلاب پيوستگى دارند. اما اين بقاياى نظم كهن فقط مىتوانند از خارج تقويت شوند. بنابراين خطرى كه جامعه را تهديد مىكند از جانب عوامل طبقات خلع يد شده است كه توسط سرمايه خارجى تغذيه و حمايت مىشوند.

به این ترتیب، از آنجا كه موجوديت طبقه بورژوا فقط در ارتباط با شكل هاى مستقيم و آشكار مالكيت خصوصى در نظر گرفته مىشد، نقش بسيار مهم طبقات متخاصم و مبارزه طبقاتى در جامعه سوسياليستى از ديده پنهان مىماند. اين خط با واقعيت و پراتیک اجتماعى تطابق نداشت، زيرا جامعه بواقع مملو از تفاوتها و تضادهاى طبقاتى بود.

اين نظريه در مورد طبقه، با یک تئوری در مورد بنیان های رشد یابنده سوسیاليسم، مرتبط بود. گرايشى موجود بود كه به سوسياليسم از دریچه رشد مادی و تکنیکی نگاه می کرد. به اين معنا كه سوسياليسم را مترادف  با دستيابى به سطح معينى از رشد نيروهاى توليدى در چارچوب مالكيت عمومى قرار مىداد. از اين تئوری رويكرد برنامه اى و تاريخى معینی در رابطه با تحقق كمونيسم نتيجه مىشد. طبق این نگرش مالكيت دولتى بر ابزار توليد دست در دست صنعتى شدن مىتوانست راه رسيدن به سطوح بالاتر سوسياليسم را بگشايد و نهايتا بطور نسبتا موزونی به كمونيسم بینجامد. نگرش این بود که صنعتى كردن سوسياليستى، شالوده دگرگونى روابط اجتماعى، تقسيم كار و ايدئولوژىهايى كه ميراث جامعه طبقاتى است را خواهد ريخت و محرك اين دگرگونى خواهد شد. انتظار داشتند كه صنعتى كردن سوسياليستى تقريبا به شكل اتوماتيك اين تغييرات را باعث شود. بدين ترتيب، وظيفه كليدى را بعد از برقرارى مالكيت اجتماعى بر ابزار توليد، رشد نيروهاى ابزارى توليدی می دانستند. اتحاد شوروى در آن شرايط عقب مانده نياز به كارخانه ها و ماشين آلات بيشتر، و فن آورى و حمل و نقل و زيرساخت مدرن داشت. نياز به تعداد هر چه بيشترى متخصص فنى، مهندس و امثالهم داشت. نياز به يك نظام آموزشى داشت كه چنين افرادى را بپروراند. نياز به آوردن اهالى از روستاها به شهرها داشت.

بدين ترتيب، ساختمان سوسياليستى با بسيج منابع براى رشد سريع صنايع سنگين سرمايه - بر، تعريف شد. (زيرنويس: عبارت "سرمايه – بر" در اينجا به معنى "سرمايه دارانه" نيست. بلكه منظور صنايعى است كه دارای تکنولوژی بالاست. اين برخلاف صنايع "كار- بر" است كه از سطح تکنولوژی نسبتا پايينى برخوردار است و به ميزان قابل توجهى بر كار انسانى تکیه دارد.) نگرش این بود که الغاى قانونى مالكيت خصوصى بر ابزار عمده توليدى و برقرارى مالكيت دولتى، بخودی خود ضامن آن است که فرايند صنعتى كردن به حاكميت طبقه كارگر خدمت كند. خصلت پيچيده و متناقض شكل هاى مالكيت دولتى و اين واقعيت كه مالكيت حقوقى (رسمى و يا قانونى) دولت كارگرى مىتواند پرده ساترى بر روابط بورژوايى باشد، درك نشد. (كتاب آموزشى شانگهاى در مورد اين نكته روشنگريهاى مهمى دارد و بر ضرورت فراتر رفتن از بحث شكل و پرداختن به محتواى مالكيت دولتى تاكيد مىگذارد: اداره بنگاه هاى دولتى واقعا به دست كيست؟ آيا محدود کردن نابرابری ها و تمایزات قطب نمای انجام امور است و این جهت گیری سياسى – ايدئولوژيك مسلط است یا گسترش نابرابرىها و تمايزات؟)

نظرياتى كه گفتيم مشخصه يا مختص بلشويكها يا "استالينيست ها" نبود، بلكه درك رايج در جنبش بين المللى كمونيستى بود. اما مائو از اين چارچوب نظری برید.  او بر اساس تضادهاى مادى، اجتماعى و ايدئولوژيك جامعه سوسياليستى، تئورى طبقات و مبارزه طبقاتى تحت سوسياليسم را تدوين كرد. رويكرد مائو به مقوله بنيان سوسياليسم كاملا متفاوت بود. به نظر او پيشرفت در زمينه فن آورى (تکنولوژی) و رشد اقتصادى ضامن های اساسى سوسياليسم و كمونيسم نیستند. رشد نيروهاى توليدى (توسعه اقتصادى) به خودى خود روابط استثمارگرانه و ساير روابط ستمگرانه اجتماعى و ايدئولوژيك (نظير پدرسالارى) را نابود نمىكند. مائو تاكيد كرد كه ميان توسعه اقتصادى و دگرگونی مداوم و عميق اجتماعى و ايدئولوژيك يك رابطه ديالكتيكى وجود دارد: "اگر يك جامعه سوسياليستى نتواند اهداف اجتماعى اشتراکی را تقويت كند از سوسياليسم ديگر چه باقى مىماند. " (زيرنويس: مائوتسه دون سيكزيان وان سوى – چاپ تايپه – 1969)

موضوع كليدى كه پيش پاى جامعه سوسياليستى قرار دارد و خصلت كلى آن را تعيين مىكند، راهی است كه در پیش می گیرد. آيا جامعه به حداکثر درجه ممکن در حال پشت سر گذاشتن روابط طبقاتى است؟ آيا كار طبقه كارگر به اين هدف خدمت مىكند؟ آيا طبقه كارگر از طريق دولت و رهبرى سياسىاش ابتكار عمل را در همه جوانب در دست دارد تا در اين راه  پيشروى و پايدارى كند؟ خلاصه، سئوال كليدى  اينست كه آيا انقلاب در همه جبهه ها ادامه و عمق مىيابد يا نه؟ اگر چنين نشود، زمينه اينكه طبقه كارگر  قدرت دولتى را از كف دهد فراهم مىشود و سرمايه دارى احياء می شود. اما اگر انقلاب ادامه يابد، قدرت دولتى طبقه كارگر مستحكم می شود و مبارزه در راه كمونيسم پيشروى می کند. در این راه،  مقاطعی فرا می رسد که جهش هاى عظيم براى به پيش راندن انقلاب ممكن و ضرورى می شود. و دوره هايى هم هست كه تاكيد الزاما بر روی تحكيم کردن دستاوردهاست. اين راهی پر افت و خیز است. انقلاب از طريق اين فرايند موج وار، پیشروی می کند.

اما پيشروى انقلاب در يك چارچوب بين المللى صورت مىگيرد و توسط آن مشروط مىشود. يعنى توسط تکامل و تضادهاى نظام جهانى امپرياليستى كه شامل رقابتها، مداخلات نظامى و تاثيرات مستقيم و غيرمستقيم ساختار و تغييرات اقتصاد جهانى امپرياليستى بر اقتصاد سوسياليستى است. و نيز توسط نقاط قوت نسبى، پيشرويهاى ناگهانى و ملزوماتى كه انقلاب جهانى در برابر دولت سوسياليستى قرار مىدهد. انقلاب پرولترى و شرايط تكاملش را اساسا بايد به مثابه يك فرايند بين المللى درك كرد. در آن نقاط عطف تاريخى كه انقلاب جهانى مىتواند پیشرفتهای مهم کند (و اين مقاطع همواره دوره خطرات و بحرانهاى عظيم نيز هست)  اگر يك دولت سوسياليستى وجود داشته باشد، این دولت سوسیالیستی بايد توان مادى و ايدئولوژيكش را براى پيشروى انقلاب جهانى به مخاطره افكند. اين يك جمعبندى حياتى از تجربه انقلاب سوسياليستى است.

با در نظر داشتن اين نكته، بگذاريد به تئورى و عمل شوروى بازگرديم. دركى كه از سوسياليسم وجود داشت و قبلا آن را تشريح كرديم، عميقا با اقتصاد سياسى شوروى عجين شده بود. گواه روشن اين امر، مباحثاتى است كه درباره راهبرد صنعتى شدن طى دهه 1920 جريان يافت و تئورى اقتصادىاى كه راهنماى اجراى برنامه پنجساله اول و كلكتيويزه كردن كشاورزى در سالهاى 32-1929 شد. فعاليتهاى ارزشمندى انجام شد. اين سرآغاز واقعى و خلاقانه اقتصاد سياسى سوسياليستى قابل اجراء بود. آثار گسترده و نوينى در اين زمينه منتشر شد. مباحثات تئوريك بر سر موضوعات گوناگون نظير موارد زير براه افتاد: خصلت ساختمان سوسياليستى، مناسبات ميان ساختار اقتصادى كه پرولتاريا به ارث برده و بايد دگرگون شود با ساختار اقتصادى كه انقلاب در پى آفريدن آنست، روش ها و شكل هاى صنعتى كردن، اولويت هاى سرمايه گذارى و طرق ايجاد منابع سرمايه گذارى، سرعت مطلوب رشد سوسياليستى، روابط ميان بخشهاى اقتصاد (مثلا كشاورزى و صنعت) و برقرارى تعادل مادى در درون و مابين بخشهاى مختلف (اقتصاددانان شوروى در عرصه اى پيشگام شدند كه از آن پس،  تجزيه و تحليل نهاده – محصول نام گرفت)، نقش پول و قيمتها در محاسبات اقتصادى، در جمع آورى مازاد جامعه و در متعادل كردن توزيع درآمد بين اهالى شهر و روستا. در زمينه تكامل فنون ریاضی در خدمت به برنامه ريزى نيز پيشرفتهايى حاصل شده بود. (زيرنويس: در مورد تكامل تئورى اقتصاد سوسياليستى در اتحاد شوروى و مباحثات مرتبط با آن بر سر راهبرد اقتصادى طى سالهاى 1920 رجوع كنيد به پايه هاى راهبرد شوروى براى رشد اقتصادى: گزيده مقالات مربوط به شوروى، 30-1924، بلومينگتن: انتشارات دانشگاه اينديانا 1964، نوشته ن. اسپالبر –  و توسعه اقتصادى شوروى از سال 1917، لندن: انتشارات راتلج و كيگان پل 1948، نوشته موريس داب)

و اين اقتصاد یک اقتصاد  سياسى بود. در این گفتمان موضوعات اجتماعى و سياسى جایگاه خود را داشتند. بطور مثال، تاثیر سیاست های اقتصادی مختلف بر روی اتحاد كارگر – دهقان و ساير روابط اجتماعى بررسی می شد. به درجات مختلف، مسائل و سياستهاى اقتصادى در چارچوب دگرگون کردن نظم اجتماعى كهنه و آفریدن نظم نوين مد نظر قرار مىگرفتند. اما وجه اصلى اقتصاد سياسى شوروى، توليدگرايانه و فن گرايانه بود. از يكسو، آنچه كه  امر تحقيق و مباحثه را عمدتا هدايت مىكرد و حد و حدودش را تعيين مىكرد،  يافتن  سريعترين راه توسعه صنايع دولتى بر پايه فنون (تکنولوژی)  مدرن بود كه به مثابه اساس بنیادی سوسياليسم در نظر گرفته مىشد. از سوى ديگر، برنامه ريزى را يك فعاليت تکنیکی که به این هدف خدمت می کند، می دانستند. يعنى به آن بعنوان ابزارى براى سازماندهى عقلائی نيروهاى توليدى و هماهنگ کردن رشد، نگریسته می شد.

تجربه تكامل و برنامه ريزى اقتصاد سوسياليستى در اتحاد شوروى طى سالهاى 56 – 1917 يعنى در دورانى كه شوروى يك كشور سوسياليستى بود، بدون شك بسيار متناقض است. اين نه فقط اقدامى جديد و بيسابقه بود بلكه تحت شرايطى بسيار دشوار و خصمانه انجام مىگرفت. تهديدات نظامى و محاصره امپرياليستى، دولت نوبنياد شوروى را مجبور كرد كه منابعش را متوجه تقويت بنيه صنايع نظامى كند تا بتواند به دفاع از خود برخيزد. همين فشارها كل راهبرد صنعتى كردن سريع كه شوروى اتخاذ كرده و شكلهاى سازماندهى صنعتى كه به اجراء گذاشته بود را متاثر می ساخت. واقعيت اينست كه نخستين دولت كارگرى مجبور شد بيشتر عمر را در جنگ، تدارك جنگ و مرهم نهادن بر زخمهاى جنگ بگذراند.

اگرچه مصاف هاى ساختمان جامعه و اقتصاد سوسياليستى عظيم بود، اما دستاوردهاى حقيقتا برجسته اى نيز حاصل شد. يك شيوه نوين توليدى برقرار شد كه بر استثمار متكى نبود و بحرانهاى مخرب اقتصادى نيروهاى بازار سرمايه دارى را نداشت. يك پايه صنعتى مدرن سوسياليستى و يك نظام كشاورزى كلكتيويزه ايجاد شد. يك مكانيسم برنامه ريزى مركزى قادر بود راستاى كلى توسعه اقتصادى را تعيين كند. اين نظام برنامه ريزى، گسترش سريع ظرفیت صنعتى و تقويت توسعه در جمهورىها و مناطق عقب افتاده را ممكن ساخت و توانست منابع و توانايىهای اقتصادی را در مقیاسی عظیم برای مغلوب کردن امپریالیسم آلمان گرد آورد. این بخشی از مجموعه تلاشهای قهرمانانه برای مغلوب کردن آلمان بود.(بطور مثال طى فقط چند هفته، 1500 كارخانه مهم جا به جا شده و به مناطق شرقى كشور انتقال يافتند.) شعار برنامه پنجساله اول اين بود: "ما دنيايى نوين مىسازيم." ميليونها كارگر و دهقان بويژه در اواخر دهه 1920 و اوايل دهه 1930 با روحيه "شكافتن سقف فلك" در راه آرمان انقلاب جهانى به غليان درآمدند.

نيروى كلكتيويزاسيون آتش خيزش واقعى عليه اتوريته چند صد ساله و سنت و ستم در روستاها را شعله ور كرد. نظام آموزشى كهنه بطور كلى تصحيح و بروى توده ها باز شد. كارگران جوان به مثابه يك نيروى اجتماعى براى مقابله با هر آنچه كهنه و محافظه كارانه بود بسيج شدند. هنرمندان و نويسندگان و ساير كارگران عرصه هنر تغييرات عظيمى كه در جامعه صورت مىگرفت را روز به روز ثبت كردند و بر سر آن هنرى كه در خدمت انقلاب باشد مبارزه ها انجام شد و مباحثات در گرفت.  دولت نوين كارگرى از تدوين مشى مبارزات انقلابى در سراسر دنيا پشتيبانى كرد و به كمك آن شتافت. خلاصه، اينها دستاوردهايى واقعى و تاريخى بودند. اما در اينجا، جبهه برنامه ريزى اقتصادى كانون توجه ماست و در اين عرصه، مشكلات جدى نیز به چشم مىخورد. 

نظام برنامه ريزى شوروى توانست بخش بسيار مهمى از منابع سرمايه گذارى جامعه را روانه بخشهاى صنايع كليدى كند و با اينكار باعث رشد سريع شود. اما اين نظام بر صنايع سنگين تاكيد بيش از حد گذاشت.  بخش عظيمى از منابع اقتصادى به بهاى محروميت اجتماعى و اقتصادى دهقانان (و درجه دوم، به ضرر توسعه كافى بخش حمل و نقل و توزيع) جذب صنايع سنگين شد. همزمان، هدف توسعه سريع صنعتى و مرجح دانستن پروژه هاى سرمايه گذارى عظیم كه اغلبشان در مناطقی که پیشاپیش صنعتى بودند قرار گرفتند، به افزايش عظيم جمعيت شهرى و تمركز غير ضرورى فعاليتهاى صنعتى كمك كرد. تاثير اين فرايند، تقويت برخى نابرابرىها بين شهر و روستا و تا حد زيادى تشديد جنبه تخصصى شدن مشاغل بود. 

استالين ضرورت غلبه بر تمايزاتى نظير تفاوت بين شهر و روستا و كار فكرى و يدى را تشخيص داد. اما رويكرد او به مسئله عمدتا از زاويه توسعه توليد بود و به وظایفی مانند کم کردن اين تمايزات و تضادها به حداكثر درجه ممكن در چارچوب شرايط مادى موجود، كشاندن توده ها به مبارزه سياسى عليه نيروها و خطوط و سياستهاى بورژوايى كه شكاف بين شهر و روستا را گسترده تر مىكنند و وحدت كارگر – دهقان را در هم مىشكنند، مقابله با نخبه گرايى و پرستش تخصص و تحقير كار يدى، و مقابله با عادات و ايده هاى كهنه، اهمیت کافی داده نشد.

موسسات و روش هاى برنامه ريزیشان نیز اشکال داشت. در شوروی، ساختمان و مديريت بر یک دستگاه برنامه ريزى فوق متمركز استوار بود. نظام برنامه ريزى شوروى آنگونه كه در اوايل دهه 1950 قوام يافته بود اما بويژه وقتی که برای اجراء در ساير كشورهاى سوسياليستى بطور رسمی بصورت یک الگو فرموله شد، تاكيد اصلى را بر اعمال كنترل سفت و سخت از سوى وزارتخانه هاى صنعتى و بنگاه هاى برنامه ريزى بالا مىگذاشت و اين كنترل را تا پايين به سطح جزئيات در كارخانه ها بسط مىداد. اتكاء به متخصصان و سلسله مراتب با اين الگو عجين شده بود و در تقابل با شور و شوق و فعاليت آگاهانه توليدكنندگان قرار داشت. مقررات سفت و سخت اتوريته و شكل هاى مديريت تك نفره در اين الگو، به سوى بازتوليد جوانب معينى از تقسيم كار اجتماعى سنتى سوق مىيافت. این نظام برای ایجاد انگيزه بيش از حد بر انگيزه هاى مادى، دامن زدن به كار سخت و فداكارى از طريق ارائه دستمزد بالاتر و پاداش به افراد متكى بود. و این روش در واقع یک تائید ایدئولوژیک بود برای تمایز در دستمزدها و درآمدها.

نظام برنامه ريزى شوروى به لحاظ ادارى عظيم الجثه و بوروكراتيك بود و خود را بيش از حد در وظایفی غرق می کرد که  ياراى پاسخ گفتن به آنها را نداشت. مثلا زمانى كه می خواستند توازن و تقسیم منابع را برآورد کنند (مثلا روشن كنند كه بنگاه هاى محلى چه ميزان فولاد نياز دارند) و مواد اوليه را تخصيص دهند، نظام به گونه اى کار می کرد که همه چيز بايد توسط عاليترين مقامات محاسبه و هماهنگ مىشد. زمختی برنامه ريزى و انعطاف ناپذيريش در سطوح پايينى، راه را بر پویائی سطوح محلى مىبست و تصحيح برنامه را در شرايط ظهور مسائل پيش بينى نشده دشوار می کرد. اين امر به اتلاف منابع مىانجاميد. گاهی اوقات لازم بود که برنامه بطور مطلوب تعدیل یابد تا اجرایش تضمین شود. اما کارکرد نظام برنامه ریزی بگونه ای بود که این کار را مشکل می کرد.                   

 

تکامل تئوریک توسط مائو

 

مائو اين الگوى اقتصاد برنامه ريزى سوسياليستى را مورد بازنگرى و تغيير قرار داد. او در عين حال كه از جوانب مثبت اين نخستين تلاش در ساختمان سوسياليسم مىآموخت، به انتقاد از دو وجه مشخصه برنامه ريزى شوروى ها پرداخت: یکم، از روش های عمودى (فرمان از بالا – اجراء از پايين) و دوم، از گرايش آن به تعيين كننده دانستن فن آوری (دترمینیسم تکنولوژیک مشخصه برنامه ریزی شوروی ها بود). بله، ساختمان سوسياليسم مستلزم يك برنامه اقتصادى دولتى است كه معرف منافع اساسى طبقه كارگر باشد. اما مائو، نسبت به استالین، رویکرد دیالکتیکی تری به مسئله برنامه ريزى متمرکز اتخاذ کرد. یعنی وحدت و مبارزه میان اضدادی مانند كشاورزى و صنعت، صنايع سنگين و صنايع سبك، مركز و مناطق، و تعادل و عدم تعادل را درك كرد. او فهميد كه چه در زمينه تدوين و چه اجراء، نمىتوان با "برنامه" مثل نقشه ای که دارای  جزئیات دقيق است، رفتار كرد. نمىتوان با اهداف توليدى طورى رفتار كرد كه انگار صرفا يك رشته مقرراتند كه با استفاده از  قدرت اداری می توان آنها را اجرا کرد. دوره گذار سوسياليستى، دوره مبارزات، تحولات و آزمونهاى عظيم است. هر چه شور و انرژى توده ها شکفته تر شود،  پویائی و تغییر که مفهوم سوسیالیسم و يكى از نقاط قوت سوسياليسم است بيشتر خواهد بود. توسعه اقتصادى نيز ضرورتا همين پویائی و تغییر را بازتاب مىدهد و نمىتواند نرم و موزون باشد. متدولوژى برنامه ريزى بايد متکی بر چنين دركى باشد.

مائو در يك بحث عميقتر، به انتقاد از ديدگاهى پرداخت كه برنامه را يك ابزار فنی برای كنترل اقتصاد مىدانست. حال آنكه مسئله بالعکس است؛ برنامه تبارزى از ايدئولوژى و اهداف و ديدگاه يك طبقه است. برنامه، بازتاب واقعيت اجتماعى از نگاه یک طبقه معین است و به نوبه خود بر واقعيت موجود تاثير مىگذارد؛ برنامه سوسیالیستی در پی آن است که از موضع طبقه كارگر و امر رهائى طبقه کارگر، كنترل آگاهانه و اجتماعى توليد را متحقق کند. (زيرنويس: استالين برخلاف نظر مائو، در مقاله مسائل اقتصادى سوسياليسم كه به سال 1952 منتشر شد، برنامه ريزى را به مثابه يك اقدام عملى معطوف به سیاست های مقطعی دانست که در تعارض با اقتصاد سياسى بعنوان يك مشغله تئوريك قرار دارد.) تدوين يك برنامه به هيچوجه به جمع آورىاطلاعات فنى و پيش بينى تحولات اقتصادى خلاصه نمىشود. تدوين برنامه دربرگيرنده مبارزه طبقاتى در حيطه ايدئولوژيك بر سر اهداف و جهت گيرى جامعه است. مائو در جريان رسيدن به اين نتايج، تجربه انقلابى اتحاد شوروى و چين را جمعبندى كرد.

اجازه دهيد به نظريات عميق و كليدى مائو در مورد ماهيت جامعه سوسياليستى نگاهى بكنيم. مائو تاكيد داشت كه سوسياليسم نوعى ماشین اقتصادى و مجموعه ای از موسسات سياسى که با نظم تیک تیک ساعت حرکت می کنند، نیست. سوسياليسم، مبارزه اى بسيار مهم و جدى است كه مىخواهد توليد با هدف فايده اجتماعى را جايگزين توليد با هدف سود كند، مبارزه ای است برای دگرگون کردن تمامى موسسات و روابط اجتماعى در جامعه،  متولد کردن ارزشها و رفتارهاى نوین، برقرار کردن كنترل همه جانبه  مردم کارکن بر جامعه تا بتوانند بر همه جوانب جامعه احاطه یافته و آنها را دگرگون کنند و كليه تمايزات طبقاتى را محدود و سرانجام محو كنند. بطور خلاصه، سوسياليسم مبارزه اى براى ريشه كن كردن كهنه و ساختن يك دنياى نوين است. نظریه پردازان سرمایه داری برای خوش مزگی کردن سوسیالیسم را  به طعنه "بهشت موعود كارگران" می خوانند. اما سوسياليسم، نوعى سرانجام اتوپيائى (تخیلی) نيست. سوسياليسم يك دوره تحول انقلابى در فاصله سرمايه دارى تا كمونيسم است. شكلى از حاكميت طبقاتى (ديكتاتورى پرولترى) است كه هم دوران گذار است و هم ابزار مبارزه براى متحول كردن شالوده هاى مادى و ايدئولوژيك جامعه طبقاتى و ادامه انقلاب براى رسيدن به جامعه بىطبقه.

از نظر مائو، سوسياليسم يك پديده به شدت متناقض است. سوسياليسم از يكسو، يك جهش عظيم است.  تولید با هدف تامين نيازهاى جامعه و بر حسب يك برنامه انجام مىگيرد و بر پايه ابتكار عمل و هماهنگى آگاهانه اجتماعى سازمان مىيابد. نيروى كار ديگر به مثابه يك كالا خريد و فروش نمىشود، ديگر تحت كنترل نيرويى بيگانه با خود قرار ندارد، ديگر آن روابط اقتصادى را كه سلطه و بردگى را تداوم مىبخشد بازتوليد نمىكند. اما با وجود اينكه سوسياليسم يك جهش است، كماكان يك جامعه گذارى است كه هم زخمهاى سرمايه دارى را در بر دارد و هم بذرهاى كمونيسم را.

جامعه سوسياليستى يا بسوى كمونيسم پيش خواهد رفت یا اینکه به سرمايه دارى رجعت مىكند. دو راه باز است: راه سوسياليستى و راه سرمايه دارى. اینکه کدام راه در پیش گرفته شود، در كوره مبارزات و خيزشهاى حاد طبقاتى جامعه تعيين مىشود. اين مبارزه طبقاتی بر سر انتخاب یکی از این دو راه  ميان ستمديدگان سابق و نیروهای ارتجاعی جریان می یابد: ستمدیدگان  كه به قدرت رسیده و می خواهند جامعه را اداره و دگرگون کنند و نيروهاى ارتجاعى بويژه نيروهاى بورژوايى نوخاسته كه می خواهند نظم کهنه را دوباره برقرار کنند و جامعه بر حسب اصول سرمايه داري  بازسازی کنند.

اين نيروهاى بورژوايى نوخاسته از دل تضادهاى جامعه سوسياليستى به ظهور مىرسند، يعنى از تفاوتهايى كه در زمينه دستمزدها وجود دارد، از تقسيم كار تخصصى بين افراد مختلف در امر توليد، از نقشهاى خاصى كه افراد در امور ادارى و امر رهبرى بعهده گرفته اند، از شكافهاى ميان شهر و روستا، از ساير تضادهاى مهم اجتماعى و فضای عمومى روابط كالايى – پولى، سربلند می کنند. (زيرنويس: كتاب آموزشى شانگهاى در ارتباط با بنگاه هاى سوسياليستى دولتى خاطر نشان مىكند كه اگرچه مالكيت، اجتماعى شده و روابط ميان اين بنگاه ها بر پايه تعاون اجتماعى بنا شده است اما كماكان به درجات مهمى شاهد جدايى فعاليت بنگاه ها (يعنى يك نوع استقلال نسبى در عملكرد و مديريت آنها) هستيم كه مىتواند به رقابت و انفصال منجر شود.) در سوسیالیسم اين امكان وجود دارد كه در برخی واحدها و حيطه هاى اقتصاد سوسياليستى، روابط كنترل و استثمار سرمايه دارى زمینه رشد پیدا کند و حتی مسلط شود. و در بخشهای مختلف روبنا، نظير آموزش و پرورش و فرهنگ، اگر یک خط بورژوائی نخبه گرا مسلط شود، این حیطه ها به دژهاى مستحكم بورژوازی تبديل می شود.

بورژوازى نوخاسته به مثابه يك طبقه، معرف جنبه هاى بورژوايى نظير نابرابرىها و تفاوت های اجتماعی که هنوز در درون روابط تولیدی سوسیالیستی موجود است، می باشد؛ معرف روابط واقعا استثمارگرانه اى است كه مىتواند درون يك شكل مالكيت کلکتیو (جمعى) تكوين يابد. اين طبقه در درون چارچوب مالكيت سوسياليستى پديد مىآيد. به مثابه يك نيروى سياسى، این طبقه  در مراكز قدرت يعنى در عاليترين سطوح دستگاه حزبى – دولتى حاكم بر جامعه سوسياليستى منجمله در نيروهاى مسلح لانه می کند و از همين طريق خود را سازمان مىدهد. (زيرنويس: از نظر مائو، بوروكراسى در برنامه ريزى اقتصادى و ساير جوانب عملكرد حزب و دولت سوسیالیستی صرفا مشكل مربوط به رشد غیر عقلائی بخش ادارى و نخبه گرايى نیست که بايد مهارش كرد. بلكه بوروكراسى يك شكل سازماندهى نیز هم هست که  بورژوازى نوخاسته در جامعه سوسیالیستی از طريق آن خود را بازتوليد مىكند. و یک روش کنترل است که بورژوازى نوخاسته توسط آن سعی می کند قدرتش را در عرصه هاى مشخص تحكيم كند.) به عبارت ديگر، در نتيجه سرنگونى طبقات استثمارگر قديم، شكست تلاشهاى فورى آنها بعد از سرنگونى به قصد بازگشت به قدرت، و تثبيت يك شيوه توليدى نوين، روابط طبقاتی تغيير مىكند و مختصات مبارزه طبقاتی جابجا و دگرگون می شود. همانطور كه مائو در سال 1976 خاطر نشان كرد: "شما داريد انقلاب سوسياليستى مىكنيد و هنوز نمىدانيد كه بورژوازى كجاست. بورژوازى درست در حزب كمونيست است. يعنى آن صاحب منصبانى كه راه سرمایه داری در پیش گرفته اند". (زيرنويس: مائوتسه دون، به نقل از مقاله "واژگون كردن احكام صحيح، خلاف اراده خلق است"، خبرنامه پكن شماره 11 – دوازده مارس 1976 – باز تكثير در كتاب و مائو پنجمى بود، اثر ريموند لوتا)

توجه متمركز مائو بر مسئله حزب، براى دستيابى به يك درك صحيح از مبارزه طبقاتى تحت سوسياليسم بسيار اهميت دارد. توده ها براى اينكه نبرد پيچيده و طولانى جهت اداره و تغيير جامعه و رسيدن به كمونيسم جهانى را پيش برند كماكان به يك هسته رهبرى كننده نياز دارند. حزب پرولترى به نيروى سياسى رهبرى كننده در اعمال قدرت سياسى توده ها تبديل مىشود. حزب به نيروى عمده هدايت كننده اقتصادی که مبتنى بر مالكيت دولتى – همگانی است تبديل مىشود. در جامعه سوسیالیستی نقش پيشاهنگ حزب، براى اعمال حاكميت پرولترى ضرورتی حیاتی است. اما همين نقش يك خصلت دوگانه دارد. زيرا بورژوازى نوخاسته دقيقا درون اين نهاد رهبرى كننده، بويژه در عاليترين سطوح آن متمركز می شود. بنابراين در سوسياليسم، حزب به صورت يك عرصه تعيين كننده مبارزه طبقاتى در مىآيد و خود نيز مىبايد مرتبا دستخوش دگرگونی انقلابى شود.

در جامعه سوسياليستى، رابطه تنگاتنگ و مستقیمی میان اعمال قدرت سياسى و اقتصادى موجود است. قدرت تخصیص و اداره ابزار تولید به شکل متمرکزی به مثابه رهبری سیاسی (بر وزارتخانه ها، امور مالى، تجارت، واحدهاى توليدى مجزا و امثالهم) تجسم می یابد. اما منظورمان از رابطه تنگاتنگ و مستقیم قدرت سیاسی و اقتصادی فقط این نیست. مسئله این است که جهت عمومى جامعه بشدت وابسته است به اینکه چه خط مشی ای (چه اهداف و دیدگاهی) و چه سیاستهائی در عالیترین سطوح رهبری غالب است. آن عده از کسانی که در عاليترين مراتب قدرت و نفوذ قرار دارند ولی از راه سوسياليستى منحرف شده، به توده ها پشت کرده اند، و مدافع و طالب اجراى يك خط سرمايه دارانه جديدند، بتدریج به شکل مقر فرماندهی بورژوازی در درون حزب سازمان می یابند. اين "رهروان سرمايه دارى" نيروى عمده بورژوازى (واقعا به مثابه يك طبقه) هستند و آماج عمده ادامه انقلاب در سوسیالیسم هستند. برنامه سياسى رهروان سرمايه دارى عبارتست از بهره جستن از عوامل سرمايه دارانه در جامعه سوسياليستى و گسترش آنها و تبديل مالكيت سوسياليستى به يك پوسته که محتوای درونش سرمایه داری است و نه سوسیالیسم. رهروان سرمایه داری این کار را می کنند و منتظر فرصت می نشینند تا در موقع مساعد اقدام به به غصب قدرت کنند.

انقلاب فرهنگى که تحت رهبری مائو براه افتاد، ابزار و شيوه اى براى غلبه بر نيروهايى بود كه مىخواستند سرمايه دارى را احياء كنند. انقلاب فرهنگی از طريق بسيج توده ها و عزم قهرمانانه آنان، مراكز قدرت بورژوايى درون حزب و درون موسسات دولتى را بمباران سياسى کرد. عناصر بورژوايى كه در مقام رهبرى قرار داشتند به زير كشيده شدند، بسيار از بخشهاى قدرت كه غصب شده بود دوباره از پايين و توسط انقلاب تسخير شد. از همه مهمتر، جامعه به هوا رفت و بر پايه اين خيزش توده اى، روابط اقتصادى و سياسىو اجتماعى و نيز تفكر مردم دگرگون گشت. بدين ترتيب، پرولتاريا از طريق ادامه انقلاب به پايه هاى مادى و ايدئولوژيك تمایز، به یک بورژوازى و پايه اجتماعى که حامى و مشوق این تمایزات است، هجوم می برد؛ پرولتاریا خاکی را که از درونش طبقات سر بلند می کنند، زير و رو می کند.

مبارزه طبقاتى در جامعه سوسياليستى بر سر اينست كه اين يا آن برنامه به توسعه سوسياليستى خدمت مىكند يا به توسعه سرمايه دارى؟ آیا ثمرات كار تولیدی پرولتاريا برای این بکار خواهد رفت که زمینه های محو طبقات مهیا شود یا علیه توليدكنندگان بكار خواهد رفت؟ آیا جنبه هاى سرمايه دارانه در جامعه و تبارزات آنها در عرصه افکار و فرهنگ محدود و رفع خواهد شد يا گسترش خواهد يافت؟ دامنه مشاركت و ابتكار عمل توده ها در امر اداره جامعه گسترده تر خواهد شد يا محدودتر؟ دولت سوسياليستى به مثابه يك منطقه پايگاهى براى انقلاب جهانى عمل خواهد كرد يا به پرولتارياى بين المللى پشت خواهد كرد؟ به يك كلام، انقلاب ادامه خواهد يافت يا سرنگون خواهد شد؟

شك نيست كه در جامعه سوسیالیستی، اقتصاد بايد توسعه يابد و بازده كار اجتماعى بالا رود. اما توسعه نيروهاى توليدى نباید تبدیل به هدفی در خود و برای خود باشد و این توسعه حتى نباید بر پايه اصل به حداكثر رساندن رفاه مادى، پیش برده شود. بلكه هدف توسعه اقتصادی بايد این باشد که پايه های مادى ضرورى براى پيشبرد دگرگونی های اجتماعى و سياسى و ايدئولوژيك را فراهم کند زیرا این است قلب مبارزه انقلابی برای گذار بسوی شكل عاليتر جامعه يعنى جامعه بى طبقه. سياست بايد بر توليد حكم براند. مائو تاكيد كرد كه نيروهاى توليدى بايد برپایه انقلابى كردن مداوم روابط توليدى و ديدگاه مردم رشد داد. به قول مائو، مبارزه طبقاتى حلقه كليدى است؛ انقلاب را بچسبید و توليد را افزايش دهيد.

اگر رهبرى سياسى از اين نگرش منحرف شود، اگر توليد به عنوان حلقه كليدى پيشرفت جامعه در نظر گرفته شود و روش های توليدى "كاراتر" به مهمترين معيار و شاخص تبديل شود، آنگاه توليد براى توليد انجام خواهد شد، كار مرده (به معناى ابزار توليدى كه محصول كار قبلی کارگران است) بر كار زنده تسلط خواهد يافت... و اين  شما را به راه سرمايه دارى خواهد انداخت. اگر برنامه ريزى به مثابه یک فنى مربوط به مديريت و كنترل معنا شود، آنگاه به جاى اينكه پرولتاريا بر برنامه مسلط باشد برنامه بر او تسلط مىيابد.... و اين شما را به راه سرمايه دارى خواهد انداخت. (زيرنويس: استالين به ميزان زيادى بسوى اين رويكردهاى نادرست منحرف شد و بسيارى از سياستهاى اقتصادى وی حکم اکسیژن را برای نيروهاى احياء كننده سرمايه دارى داشت. اما به اين مسئله باید در چارچوب و شرايط خودش نگریست. اولا، پيش از آن هيچگونه تجربه سوسياليستى مثبت يا منفى وجود نداشت تا بتوان از آن به عنوان يك محك استفاده كرد. ثانيا استالين با همه اشتباهاتش، براى ساختن سوسياليسم تلاش مىكرد نه سرمايه دارى. او در مقابل كسانى ايستاد كه مىخواستند هدايت برنامه ريزى و ساختمان اقتصادى را به مكانيسمهاى سود بسپارند.)

مبارزه براى ايجاد يك دنياى عارى از طبقات و تمايزات طبقاتى، مبارزه براى انجام انقلاب سوسياليستى و تعمیق آن، این ضرورت را بوجود آورد که ماركسيسم در رابطه با حل يكرشته مسائل جديد و تدوين مفاهيم نوينى که با  پيچيدگى جامعه سوسياليستى خوانايى داشته باشد، بکار برده شود. در انجام این کار، مائوتسه دون دامنه ماركسيسم را به نحو تعيين كننده اى گسترش داد. او اینکار را هم در سطح تئوریک با تئوریزه کردن جامعه سوسیالیستی انجام داد و هم در سطح تبیین جهت گیری سیاسی جامعه سوسیالیستی. در سطح تئوريك به تبيين چيزى پرداخت كه در عرصه عمل درگيرش بودند يعنى ساختن جامعه سوسياليستی به مثابه يك شكل گذارى جامعه طبقاتى. و در سطح سياسى، این جهت گیری را فرموله کرد که این جامعه را باید از طریق  پايدارى در مبارزه طبقاتى و ادامه انقلاب ساخت. مائو كاملترين دركى كه تاكنون ماركسيسم از اقتصاد و سياست در گذار از سوسياليسم به كمونيسم كسب كرده را منظم و مدون کرد. در چارچوب  بحث كتاب حاضر، اين نكته را مىتوانيم چنين عنوان كنيم: بواسطه مائو، اينك يك اقتصاد سياسى علمى و جامع در مورد سوسياليسم براى نخستين بار در تاريخ جنبش كارگرى صورت واقعيت به خود گرفته است. كتاب آموزشى شانگهاى، گواه قانع كننده آنست. 

 

سابقه و ميراث  كتاب آموزشى شانگهاى

 

كتاب آموزشى شانگهاى، با این هدف تدوین شد که اقتصاد سياسى سوسياليستى را به شكلى جدى و عمیق مورد بحث قرار دهد؛ و در همان حال اینکار را به نحوی انجام دهد که اثرى عامه فهم باشد. متن كتاب و كار گسترده ترى كه به نگارش اين اثر انجاميد محصول فرايندى از مبارزه و مطالعه بود.

بعد از كسب سراسرى قدرت در سال 1949، اقتصاد سياسى سوسياليستى به شدت به كانون توجه تئوريك انقلابيون چينى تبديل شد. سئوال اين بود كه چين چگونه مىتواند از انقلاب ملى – دمكراتيك به انقلاب سوسياليستى گذر كند؟ با توجه به شرايط مشخص چين، راه تكامل سوسياليستى چه بايد باشد؟ چين كه به اردوگاه سوسياليستى تحت رهبرى شوروى پيوسته است، چگونه مىبايد به مقابله با نيروهاى امپرياليستى برخيزد و در سطح بين المللى به مبارزات انقلابى كمك كند؟ انقلابى كه به پيروزى رسيده بود بايد به اين دست موضوعات حياتى پاسخ مىگفت. و اين موضوعات دربرگيرنده مسائل مشخصترى در مورد توسعه و برنامه ريزى سوسياليستى بود: روابط ميان صنعتى شدن و كلكتيويزه كردن كشاورزى، اولويت هاى سرمايه گذارى، قانون ارزش و برنامه ريزى، نقش نظام هاى مختلف انگيزشى در شكوفايى رشد نيروهاى توليدى، جايگاه فن آورى (تکنولوژی) پيشرفته و امثالهم.

نمىتوان گفت كه كمونيستهاى چينى، كار رهبرى توده ها در دگرگون كردن و اداره جامعه را از صفر شروع كردند. آنان طى بيشتر از دو دهه، در جريان پيشبرد جنگ خلق تجربه و شناخت گرانبهايى اندوخته بودند. از اواخر دهه 1920 در مناطق پايگاهى انقلاب و سپس در سراسر جنگ ضدژاپنى كه تقريبا دهسال به طول انجاميد و در سال 1945 خاتمه يافت، حزب براى پيشبرد ساختمان و تحول اقتصادى و نيز انجام جنگ نظامى به بسيج اهالى پرداخت. جنگ مائوئيستى شامل اصولى نظير ادغام خط متمرکز و فرماندهى متمركز نظامى با ابتکار عمل ها و عمليات غيرمتمركز بود كه موارد كاربردى گسترده ترى داشت. بعلاوه، انجام تحقيقات عميق اجتماعى در ميان توده ها براى شناخت از نيازها و تجاربشان و بسيج سياسى آنان بر اساس خطوط و سياستهايى كه منافع عاليتر توده ها را در خود فشرده داشت يك سنت حزب مائوئيستى بود. اما وقتی که پای ساختمان سوسیالیسم رسید، مناسب ترین کار نگاه به شوروی بود.  شوروى پيشگام راه توسعه و اداره يك اقتصاد سوسياليستى همه جانبه بود. و اقدامات اوليه چين در امر برنامه ريزى و توسعه، به شدت تحت تاثير تجربه و طرز تفكر شوروىها قرار داشت.

چينىها مقاله مسائل اقتصادى سوسياليسم به قلم استالين كه در سال 1952 منتشر شد و نيز كتاب آموزشى مفصل شوروىها تحت عنوان كتاب آموزشى اقتصاد سياسى را ترجمه و دقيقا مطالعه كردند. پيش نويس اين كتاب آموزشى بر مبناى خطوط راهنماى مقاله استالين تهيه شده بود اما تا اواسط دهه 1950 يعنى تا بعد از مرگ وى انتشار خارجى نيافت اما  در اقتصاد سياسى مائوئيستى اشارات زيادى به اين اثر شده است. اين كتاب، پيشرفته ترين و منظمترين تبيين اقتصاد سياسى سوسياليستى بود كه تا آن زمان در دسترس انقلابيون قرار گرفته بود. مائو با در نظر داشتن برخى مسائل، به اعضاى حزب رهنمود داد كه نسخه چاپ سوم اين اثر را مطالعه كنند. اما كمى بعد، وى كتاب آموزشى شوروىها از زاويه متدولوژى و نيز فرمولبندىهاى تئوريك مشخصش مورد انتقاد قرار داد.

چين هنگامى كه كار ساختمان سوسياليستى را آغاز كرد عمدتا الگوى برنامه ريزى و توسعه صنعتى شوروى را به اجراء گذاشت. شعار برنامه پنجساله اول چين اين بود: "پیش بسوی مدرن و شوروی شدن!" اما در سالهاى 57-1956 يعنى در مقطعى كه برنامه اول با مخلوطى از نتايج مثبت و منفى رو به اتمام داشت، مائو به بازبينى الگوى شوروى پرداخت. طرح هاى عظيم سرمايه گذاريهاى كلان، خطر بلعيدن بخش بسيار زيادى از منابع و ذخائر را پيش آورده بود. براى اينكه نرخهاى رشد افزايش يابد، كشاورزى محتاج توجه و تحريك  بيشتر بود. مكانيسم هاى برنامه ريزى و روش هاى مديريت طورى بود كه مشاركت توده اى را تقويت نمىكرد. در همين دوره، انقلاب بسوى مراحل بالاتر مالكيت جمعى پيش مىرفت (ملى كردن صنايع در شهرها مىرفت كه كامل شود و كلكتيويزاسيون در مناطق روستايى نيز رو به جلو داشت.) انقلاب مبارزات اجتماعى نوينى را تجربه مىكرد. (زيرنويس: دهقانان فقير در مناطق روستايى شروع به تقسيم مجدد و یک کاسه کردن اراضى و دارائی ها و استفاده مشترک از آنها کردند. (و مائو به اين موج بلند خوشامد گفت.) در شهرها، تلاطماتى در بين بخشهايى از روشنفكران و دانشجويان بروز كرد که ناشى از نارضايتى و ناخشنودى ضدسوسياليستى آنان بود.) مائو در سخنرانى سال 1956 خود كه "درباره ده روابط بزرگ" نام گرفت رويكردى متفاوت در رابطه با اولويت های توسعه  ارائه كرد، منجمله اينكه در مقايسه با صنايع سنگين تاكيد بيشترى بر كشاورزى و صنايع سبك گذاشت (البته بدون اينكه نقش مركزى صنايع سنگين را با اين تاكيد، زير سئوال ببرد.) بعلاوه، در این رویکرد مسئوليت بيشترى به بخشهاى محلى سپرده شد. در اين سخنرانى، مائو به جاى اينكه توسعه را صرفا موضوعى مربوط به يكرشته متغيرهاى فنى – توليدى معرفى كند، آن را به مثابه يك سلسله روابط و تضادهاى اقتصادى – اجتماعى ارائه داد. مائو در سال 1958، در دوران جهش بزرگ به پيش در چين  به انتقاد از مقاله مسائل اقتصادى سوسياليسم اثر استالين پرداخت. او منجمله از استالین بخاطر تاكيد يكجانبه اش بر روی نيروهاى توليدى و كم بها دادن به مسئله سياست، ايدئولوژى و فرهنگ، انتقاد كرد و گفت: "از سر تا ته اين كتاب، استالين هيچ حرفى از روبنا نمىزند. او توجهى به انسانها ندارد. او اشياء را مىبيند و انسانها را نمىبيند." (زيرنويس: همین جملات را با تفاوت اندکی در ترجمه می توان در اثر زیر یافت: "نقدى بر مقاله استالین به نام مسائل اقتصادى سوسياليسم" نوشته مائو که  در كتاب نقدى بر اقتصاد شوروى (نشر مانتلى ريويو – نيويورك – 1977) آمده است.) بعلاوه مائو در مورد موضوع برترى دادن به فن آورى (تکنولوژی)  نسبت به سياست، و برترى دادن به كادرها نسبت به توده ها نيز بحث كرد.

در سالهاى 62-1961 مائو يادداشتهايى بر كتاب آموزشى اقتصاد سياسى شوروى را نوشت. اين مقاله كوبنده كه حاوى نظرات همه جانبه و ملاحظات در باب موضوعات گوناگون است يك اثر اساسى در زمينه اقتصاد سياسى ماركسى محسوب مىشود. مائو در اين مقاله گفت پس از برقراری مالکیت سوسیالیستی، باید به انقلابی کردن روابط توليدى ادامه داد و این مسئله حائز کمال اهمیت است. او حرکت به سطوح عالیتری از مالكيت اجتماعى را یک فرايند مبارزه سياسى – انقلابى در سوسیالیسم می بیند و گذر از سوسياليسم به كمونيسم را یک انقلاب اجتماعی می داند.

به این ترتیب طى دوره 64-1956 مائو در حال تبیین یک رويكرد متفاوت در مورد توسعه سوسياليستى بود. پایه های این رويكرد در مبارزه انقلابى و مشاركت توده اى قرار داشت. در اين دوره، تجارب مستقيمى بدست آمده بود كه مىبايست از آن آموخت: از يكطرف تاثيرات منفى استراتژى رشد و الگوى سازماندهى صنعتى كه اوايل دهه 1950 تحت تاثير شوروىها به اجراء گذاشته شد و از طرف ديگر، تجربه مثبت جهش بزرگ به پيش در چين. جهش بزرگ نخستين كوره اى بود كه اين رويكرد نوين در آن شکل گرفت. اين تجربه به درست شدن كمونهاى دهقانى در مناطق روستايى، به آزمون نهادن شكلهاى نوين مديريت كارگرى، تلاشهاى گسترده براى محدود كردن تمايزات بين شهر و روستا و كار فكرى و كار يدى، و معرفى اولويت ها و مكانيسمهاى جديد برنامه ريزى در خدمت اين اهداف انجاميد.

طى همين دوره، مائو درک از مسئله طبقات و درگيرىهاى طبقاتى در جامعه سوسیالیستی را کاملتر کرد و سنتزهای بیشتری ارائه کرد. او در يكى از سخنرانىهايش كه به سال 1962 در كنگره حزب انجام شد نظريه مهمى را در مورد تضادهاى طبقاتى و مبارزه طبقاتى تحت سوسياليسم (كه ديگر به خصلت نسبتا درازمدت آنها پى برده بود)  ارائه داد. در آثار جدلى حزب كمونيست چين با اتحاد شوروى در سالهاى 64-1963 كه تحت هدايت کلی مائو به رشته تحرير درآمدند، گفته می شود که یک قشر ممتاز در حاکمیت اتحاد شوروی  توانسته انقلاب را  در آنجا سرنگون كند. اشاره به اين نكته ارتباط زيادى به موضوع توسعه و تحول اقتصادى داشت: مبارزه اى كه در چین سوسیالیستی در جبهه اقتصادى و بر سر سياستهاى اقتصادى برپا شده بود به وضوح وجود چنين قشرى را نشان داده بود. (بعدها این پدیده را بعنوان ظهور یک طبقه بورژوازی فهمیدند.)

مائو مبارزه طبقاتى عليه نيروهاى محافظه كار رويزيونيست (زيرنويس: "رويزيونيسم" يا تجديد نظرطلبى به معناى كمونيسم دروغين است. اين يك جريان بورژوايى در جنبش كارگرى است كه اصول پايه اى ماركسيسم را منجمله در مورد ماهيت سرمايه دارى، انقلاب سياسى و سوسياليسم – كمونيسم مورد "تجديد نظر" قرار مىدهد و تحريف مىكند. رويزيونيسم خون رهائيبخش را در رگهاى ماركسيسم خشك مىكند. رويزيونيسم كارگران را بر پايه رفرميسم و منافع تنگ نظرانه مادى خطاب قرار مىدهد. هدف و تاثير رويزيونيسم، تداوم يا احياى سرمايه دارى اما تحت لوای ماركسيسم است. رويزيونيسم مشتاق و مدافع جايگاه و منافع طبقاتى بورژوائى است. رويزيونيسم، سرمايه دارى در نقاب سوسياليسم است. در اين زمينه رجوع كنيد به فصل دوم كتاب آموزشى شانگهاى.) در حزب كمونيست چين را رهبرى كرد. اين نيروها به جهش بزرگ به پيش حمله برده، مىكوشيدند در آن خرابكارى كنند. اينها تحت لواى مدرنيزه كردن و كارآمد شدن، يك برنامه سرمايه دارانه جلو مىگذاشتند. جاى تعجب نيست كه اينها هم براى سوسياليسم يك اقتصاد سوسياليستى (در اسم البته!) تدوين كرده بودند. از دهه 1950 تا سال 1976 كه نيروهاى انقلابى سرنگون شدند، نيروهاى محافظه كار رويزيونيست كه گاه دچار تفرقه بودند و گاه مواضع خود را تغيير مىدادند، اساسا دو الگوى اقتصادى را جلو گذاشتند: يك اقتصاد غير متمركز كه در آن، واحدهاى توليدى منفرد در تصميمات مربوط به توليد و بازار از استقلال قابل ملاحظه اى برخوردارند. و يك اقتصاد بسيار متمركز كه در آن،  اختيار تصميم گيرى و قدرت اقتصادى (بر سر تخصيص سرمايه ها و منابع مالى و امثالهم) در دست وزارتخانه ها و بنگاه هاى برنامه ريزى و مقامات بالاى حزب متمركز است. عليرغم تفاوتهاى سطحى، اين دو الگو بازتاب يك ديدگاه مشترك از صنعتى و مدرنيزه كردن بودند و اين امور را هدف نهايى مىدانستند. نقطه اتكاء هر دو الگو، معيارهائى مانند كارآيى و شاخصهائى مانند نرخ بازگشت بود و در زمينه كنترل و مديريت و انگيزه نيز مكانيسمهاى سرمايه دارانه را جلو مىگذاشت. (زيرنويس: براى آشنايى با مباحثاتى كه طى دو دهه 1950 و 1960 بر سر موضوعات تئورى اقتصادى  جريان داشت رجوع كنيد به مقاله راه چينى سوسياليسم (نشر مانتلى ريويو – نيويورك – 1970) به قلم اى. ال. ويل رايت و بروس مك فارلين. مقاله ساختمان سوسياليستى و مبارزه طبقاتى در عرصه اقتصاد (خبرنامه پكن، شماره 16 – آوريل 1970). كتاب انقلاب صنعتى چين (انتشارات پانتئون – نيويورك – 1977) به قلم استيفن آندورس. شالوده هاى اقتصاد برنامه ريزى شده در چين (انتشارات مك ميلان – لندن – 1989) نوشته كريستوفر هووى و كنت ر. واكر)

انقلاب فرهنگى در سالهاى 76-1966 يك پيشرفت و راهگشايى ناگهانى در تئورى و عمل مائوئيستى بود. بلافاصله بعد از مرحله نخستين و پرآشوب انقلاب فرهنگى كه با كسب قدرت و تحول ريشه اى نهادين در عرصه ها و مكانهاى مختلف همراه بود، نيروهاى مائوئيست تصميم گرفتند بنيان محكمى براى اقتصاد سياسى سوسياليسم فراهم كنند. آنان تجربه انقلاب فرهنگى يا به قول كتاب آموزشى شانگهاى، ’انقلاب دوم’ را در دست داشتند. مىبايست درسهايى كه اين تجربه در مورد خصلت جامعه سوسياليستى و روابط طبقاتيش در برداشت كه جمعبندى و جذب مىكردند. مبناى كار آنان، جمعبنديهاى مائو از راه ها و راهبردهاى ساختمان سوسياليستى در اتحاد شوروى و چين، تحليلش از غصب قدرت در اتحاد شوروى توسط رويزيونيستها، و تئورى او در مورد ادامه انقلاب بود.

ديگر، انجام يك تجزيه و تحليل همه جانبه از ساختار اقتصادى و تضادهاى اجتماعى سوسياليسم و علل احياى سرمايه دارى امكانپذير بود. بعلاوه به اينكار نيازى حياتى بود، تا يك قطب نماى تئوريك براى شناخت و عبور از دل درياى گذار سوسياليستى كه معلوم شده بود دورانى درازمدت است فراهم آيد. اينكار به نياز فورىترى  هم پاسخ مىداد. يعنى در مواجهه با مخالفت حاد نيروهاى محافظه كار رويزيونيست، براى سياستهايى كه انقلابيون به اجراء مىگذاشتند و تبليغ مىكردند يك پشتيبان تئوريك مىساخت. براى هر چه بيشتر روشن شدن ارزش اينكار، بايد تا حدى اوضاع و شرايط آن دوره را توضيح دهيم.

در سالهاى اوليه و ميانى دهه 1970، اوضاع سياسى چين پيچيده تر و خطرناكتر مىشد. اين امر به ميزان زياد ناشى از تغيير و تحولات در اوضاع عمومى دنيا بود. از اواخر دهه 1960، تهديدات و حركات اتحاد شوروى عليه چين شروع شد كه بطور جدى بوى حمله مىداد. آنان از سال 1969 نيروى نظامى عظيمى در مرز شوروى و چين مستقر كرده بودند و علنا از يك گزينه هسته اى حرف مىزدند. اينكه چين چگونه بايد به خطر فزاينده از جانب شوروىها پاسخ دهد به يك كانون مباحثه سياسى و مبارزه طبقاتى در سالهاى متعاقب 1969 تبديل شد. لين پيائو در مقام فرمانده نيروهاى مسلح چين مدافع سياست سازش با اتحاد شوروى بود. او كه توسط مائو توبيخ شده بود، در سال 1971 دست به يك كودتاى ناموفق عليه وى زد.

عناصر محافظه كار در رهبرى حزب كه به شدت هوادار غرب بودند اين اوضاع را گشايشى ديدند و كوشيدند از آن  استفاده كنند. آنان از اين واقعيت كه لين پيائو بعنوان يكى از چهره هاى انقلاب فرهنگى شناخته مىشد سود جستند تا دستاوردهاى آن انقلاب را بىاعتبار كنند. آنان با استفاده از خطر حمله شوروى، چنين استدلال كردند كه چين بايد براى تقويت خود، دست به ائتلاف همه جانبه نظامى و ادغام اقتصادى با غرب بزند و مدرنيزاسيون و مديريت سرمايه دارانه را به اجراء گذارد. اين بحث را جلو كشيدند كه چين ديگر نمىتواند آشوبها و تجربه گرائىهاى انقلاب فرهنگى را تحمل كند. دستاوردهاى انقلاب فرهنگى و سياستها و برنامه هاى مائوئيستها مورد حملات فزاينده قرار گرفته بود. يك مبارزه عمده در حال شكل گيرى بود. آخرين نبرد مائوتسه دون براى جلوگيرى از احياى سرمايه دارى كه طى سالهاى 1973 تا 1975 براه افتاد و عمق پيدا كرد، بر فعاليتهاى تئوريك تاثير بسیار گذاشت.

در ماه ژوئن 1971، كار تحقيق و نگارش يك كتاب آموزشى در مورد اقتصاد سياسى سوسياليسم آغاز شد. (زيرنويس: اين اطلاعات از مقاله  يك تئورى پيرامون جامعه در حال گذار و مائوتسه دون و مكتب شانگهاى مندرج در بولتن محققان مسائل آسيا، آوريل – ژوئن 1981 اخذ شده است. اين مقاله كمك بزرگى به تهيه تاريخچه  كتاب آموزشى شانگهاى كرده است.) اين بررسى معتبر و قابل اتكائى از شالوده ها و قواى محركه يك اقتصاد سوسياليستى بود كه خصوصيات كليدى يك اقتصاد سوسياليستى و وظايف و مبارزات كليدى كه در جريان گذار به جامعه بىطبقه سر بلند مىكند را مشخص مىكرد. شيوه كتاب اين بود كه مقولات ماركسيستى در زمينه اقتصاد سياسى و مبارزه طبقاتى را مىگرفت و آنها را در عرصه پيچيده واقعیت تاريخى سوسياليسم بكار مىبست.

به فعالیت مربوط به تبیین اقتصاد سياسى سوسياليسم، بصورت يك فعاليت ادامه دار نگاه می شد. فرايند نگارش، به بحث گذاشتن و تصحيح پيش نويسهاى كتاب، فرايندى بارور بود. بين سالهاى 1972 تا 1976، چهار پيش نويس كتاب منتشر شد كه هر يك بروشنی شناخت تئوريك عميقترى را بنمايش مىگذاشت و دستور كار ضرورى براى تحقيقات بيشتر را مطرح مىكرد. بررسى تغييراتى كه در هر پيش نويس انجام شده، روشن مىكند كه مائوئيستها به بحث برانگيزترين موضوعات اقتصاد سياسى سوسياليستى برخوردى خلاقانه داشته اند: از خصلت فرايند كار سوسياليستى گرفته تا وضعيت قوانين اقتصادى تحت سوسياليسم، از روابط ميان سياست و اقتصاد گرفته تا خصلت تضادهاى بين نيروهاى توليدى و روابط توليدى تحت سوسياليسم. پنجمين دست نويس اقتصاد سياسى سوسياليسم هيچگاه منتشر نشد. بلافاصله بعد از كودتاى دست راستى اكتبر 1976، نسخه هاى در حال چاپ آن توقيف شد.

كتاب آموزشى شانگهاى، همان مطالب كتاب اقتصاد سياسى سوسياليسم را به زبان ساده و عامه فهم ارائه مىكند. ساختار مطالب و نحوه استدلال هر دو كتاب اساسا يكى است. تفاوتهايى كه به هنگام مقايسه دو متن  در شرح مقولات تئوريك مشاهده مىشود ناچيز است، بازبينى و تصحيحاتى كه در كتاب آموزشى انجام شده نيز كاملا منطبق بر تغييراتى است كه در چاپهاى مختلف كتاب اصلى صورت گرفته است. ترجمه اى كه در دست داريد بر اساس چهارمين دست نويس اقتصاد سياسى سوسياليسم تهيه شده كه اواخر سال 1975 منتشر شده است. اقتصاددانانى كه اين پروژه را پيش مىبردند در ارتباط با موسسه اقتصاد سياسى دانشگاه فودان شهر شانگهاى قرار داشتند و بطور كلى اين شهر يكى از مراكز فعاليتهاى راديكال مائوئيستى محسوب مىشد. به همين خاطر، عنوان این نسخه انگليسى از اثر  اصول اقتصاد سياسى به کتاب آموزشی شانگهای تغيير يافته است.

فردى كه در رهبرى پروژه اقتصاد سياسى سوسياليسم نقش كليدى ايفاء كرد، چان چون چيائو بود. او عضوى از هسته رهبرى كننده سراسرى بود كه مائو براى هدايت و جمعبندى از مبارزات پيچيده انقلاب فرهنگى به آن اتكاء داشت. نخستين بار در جريان جهش بزرگ به پيش بود كه نام چان چون چيائو به خاطر نگارش چند مقاله مهم پيرامون سياستها و موضوعات مربوط به دستمزد تحت مالكيت سوسياليستى  بر سر زبانها افتاد. اما در سال 1967 بود كه با براه افتادن گردباد قدرتمند انقلاب فرهنگى، او به مثابه يك شخصيت بسيار مهم ظاهر شد. چان چون چيائو در قيام كارگرى 1967 شانگهاى كه به  توفان ژانويه شانگهاى معروف شد، نقشى محورى بازى كرد. او به مقام معاونت نخست وزير و عضويت در كميته دائم دفتر سياسى كميته مركزى حزب كمونيست، يعنى بالاترين نهاد رهبرى حزب رسيد و به هدايت كارزارهاى سياسى كه نيروهاى مائوئيست براى جلوگيرى از غصب قدرت توسط رهروان سرمايه دارى براه مىانداختند يارى رساند. بعلاوه، چان چون چيائو يك تئوريسين انقلابى بود. در اكتبر 1976، او به همراه چيان چين همسر مائو، و يائو ون يوان و ون هون ون دستگير شد. اينان "گروه چهار نفر" بودند. در جريان يك محاكمه فرمايشى كه به سال 1980 برگزار شد، چيان چون چيائو و چيان چين استوار بر اصول انقلابى ايستادند، از مائو و انقلاب فرهنگى دفاع كردند و به حبس ابد محكوم شدند (اما يائو ون يوان و ون هون ون ندامت و تسليم پيشه كردند.) چيان چين در سال 1990 در زندان درگذشت. تا زمان نگارش اين مقدمه، هنوز روشن نيست كه چان چون چيائو زنده است يا نه.

او بود كه طرح هاى اوليه تهيه  اقتصاد سياسى سوسياليسم را تصويب كرد، در مورد مطالب و موضوعات اين اثر رهنمود داد، جلسات متعدد و مهم بحث بر سر متن كتاب را رهبرى كرد و بر مبناى نظرات رهبرى وقت چين، پيش نويسهاى نهايى را مورد بازبينى قرار داد. بعد از انتشار نخستين دست نويس در سپتامبر 1972، چان چون چيائو سه موضوع كليدى را كه كتاب مىبايست بيشتر و عميقتر به آنها بپردازد به روشنى مشخص كرد: چرا در درون روابط توليدى سوسياليستى، نیروهای سرمايه دارى وجود دارند؟ چرا مسئله مالكيت، يك مسئله مربوط به قدرت است؟ و چرا روابط ميان افراد در فرايند توليد، روابط طبقاتى است؟ او در مقاله  اى تحت عنوان "درباره اعمال ديكتاتورى همه جانبه بر بورژوازى" كه به سال 1975 منتشر شد، موضوعات تئوريك مهمى كه در نسخه هاى سوم و چهارم اقتصاد سياسى سوسياليسم بسط يافته بود را بيشتر حلاجى كرد.

كتاب آموزشى شانگهاى، اثری است که دارای مقدار زیادی سنتز  و نظریه های جدید است و با توجه به گستره و پيچيدگى موضوع بايد گفت كه  ارائه روشن و دقيق آنها، بخودی خود کار بزرگی است.  كتاب آموزشى به پيروى از مائو، سوسياليسم را به مثابه سه پديده كه با هم ارتباط درونى دارند، تعريف مىكند: يكم، سوسياليسم يك شكل حاكميت طبقاتى است كه پرولتاريا (در اتحاد با ساير قشرهاى مردمى بويژه دهقانان فقير در ملل ستمديده جهان سوم) از طريق آن بر نيروهاى بورژوايى و استثمارگر قديم و نوخاسته حكم مىراند. دوم، سوسياليسم يك شيوه توليدى است كه در آن مالكيت اجتماعى جاى مالكيت خصوصى بر ابزار توليد را گرفته و به جاى سود شخصى، نياز اجتماعى به هدف و معيار توليد اجتماعى تبديل شده است. سوم،  سوسياليسم يك دوره گذار است كه با مبارزات حاد طبقاتى و تحولات عميق رقم مىخورد. هدف از اين مبارزات و تحولات كه بخشى از فرايند جهانى انقلاب به حساب مىآيد، محو طبقات و تمايزات طبقاتى در مقياس جهانى است.

فصل آغازين كتاب توضيح مىدهد كه روابط توليدى جامعه، موضوع بررسى اقتصاد سياسى ماركسيستى است. سپس كتاب به بررسى اين روابط در جامعه چين مىپردازد. نقش سياست و ايدئولوژى و فرهنگ در تكامل اقتصادى مورد بررسى قرار مىگيرد. مسير و شتاب اجتماعى شدن ابزار توليد در بخشهاى صنعتى و كشاورزى چين، و روابط ميان اين بخشها، از ديگر موضوعاتى است در فصل اول به آن پرداخته شده است. فصل هايى از كتاب به تغيير و تحولات تقسيم كار اجتماعى در محيط هاى كار مربوط مىشود و زير و بم توليد اجتماعى كه صرفا يكرشته اعمال فنى نبوده بلكه روابط اجتماعى را نيز در بر مىگيرد، روشن مىكند. متدولوژى برنامه ريزى، شكل هاى پرداخت دستمزد، توزيع محصولاتى كه جامعه توليد مىكند، هدف ارتقاء استانداردهاى زندگى مردم و ايجاد برابرى بيشتر بين افراد بطور همزمان، و نقش و خطرات پول و محاسبات پولى از ديگر موضوعات كتاب آموزشى شانگهاى است. وظيفه كاهش و سرانجام از ميان برداشتن آنچه مائوئيستها "سه تمايز بزرگ" مىنامند (يعنى تمايز بين صنعت و كشاورزى، شهر و روستا، و كار فكرى و كار يدى) مانند يك رشته تئوريك در سراسر كتاب تنيده شده است. رويكرد كتاب به هيچوجه يك رويكرد فرمول وار و جزم انديشانه نيست.  كتاب سئوالات تحريك آميزى مطرح مىكند: پرولتاريا كه قدرت و اختيارات معينى در كف نمايندگان نهاده چگونه مىتواند با سوء استفاده از اين اختيارات، انحصارى كردن اين قدرت، و از دست رفتن كنترل بر ابزار توليد مقابله كند؟ خصلت واقعى مالكيت دولتى را چگونه مىتوان تعيين كرد؟

در نسخه سال 1975 كتاب آموزشى، موضوع "حق بورژوايى" حائز اهميت ويژه است. حق بورژوايى يك "نشانه مادرزادى" جامعه سوسیالیستی است که از سرمايه دارى به ارث برده  است. حق بورژوايى به روابط اقتصادى و اجتماعى متبلور در قانون و سياست اطلاق مىشود كه مدافع برابرى صورى است اما در واقع عناصر نابرابرى را در بر دارد. اصل توزيع سوسياليستى يعنى "از هركس به اندازه توانايىاش، به هركس به اندازه كارش" يك نمونه اين مسئله است. از يكسو، در مورد همگان معيار يكسانى بكار گرفته مىشود يعنى پرداخت دستمزد بر حسب ميزان كار انجام شده صورت مىگيرد. از سوى ديگر،  نيازهاى همگان و بازدهى كار همگان يكسان نيست. بنابراين، چنين معيار برابرى به تقويت نابرابرى كمك مىكند. كتاب آموزشى، نگاه را متوجه شكل هاى موجوديت حق بورژوايى و تاثير ايدئولوژيك آن مىكند. (در اين كتاب، عبارت حق بورژوايى به مفهومى گسترده تر بكار گرفته شده است. يعنى همه آن روابط جامعه سوسياليستى كه بذر روابط كالايى و روابط اجتماعى سرمايه دارانه را در خود دارد.) در آن زمان، يك كارزار سراسرى براى آگاه كردن مردم به اينكه چرا حق بورژوايى خاك مساعدى براى پرورش سرمايه دارى است و چرا بايد محدود و نهايتا نابود شود، در چين جريان داشت. در عرصه توزيع، محو حق بورژوايى مستلزم بكارگيرى اصل كمونيستى "از هركس به اندازه تواناش، به هركس به اندازه نيازش" است. (زيرنويس: در سوسیالیسم، محدود كردن حق بورژوايى در عرصه توزيع شامل اقداماتى نظير ايجاد شكل هاى اجتماعىتر توزيع، تامين خدمات حياتى مثلا خدمات درمانى بدون توجه به درآمد شخصى افراد، دست زدن به ابتكارات اجتماعى براى رفع نابرابريهاى ميان زنان و مردان و كاهش تفاوت دستمزدهاست.)

نسخه سال 1975 كتاب آموزشى شانگهاى مبتنى بر شناخت پيشرفته مائوئيسم از آن شرايط مادى و ايدئولوژيكى است که در جامعه سوسیالیستی به نيروهاى ممتاز نوخاسته و سر بیرون آوردن روابط  سرمايه داری پا مىدهد. اما تجزيه و تحليل هاى بعدى مائو در مورد خصلت و مكان بورژوازى نوخاسته در سوسياليسم در اين كتاب گنجانده نشده است. پيش از آن، راست روان و رويزيونيستها عموما به مثابه عمال يا نمايندگان طبقات  بورژوا و فئودال در نظر گرفته مىشدند. چند ماه بعد از انتشار نسخه اول اين كتاب بود كه مائو طى چند بيانيه پياپى توضيح داد كه سطوح بالاى نهادهاى حزبى و دولتى، نقطه تمركز بورژوازى در جامعه است. پيروان مائو بر مبناى اين بينش، دست به تحقيقات بيشتر زدند و شواهد زيادى در دست است كه نشان مىدهد نسخه سال 1976 بطور مستند به اين تكامل تئوريك پرداخته بود.  

هدف از نگارش اين كتاب، ارائه يك تجزيه و تحليل از نحوه عملكرد اقتصاد چين يا مشاجرات سياسى در آن مقطع نبود. (زيرنويس: در بخش موخره، نحوه عملكرد اقتصاد چين مائوئيستى را بررسى خواهيم كرد.) با وجود اين، كتاب آموزشى در مورد فرآیندهای کلی رشد و توسعه صحبت می کند و نيز خطوط  تمايز اصلی  ميان رويكردهاى انقلابى و رويزيونيستى در مورد نيازهاى توسعه چين سوسياليستى را نشان مىدهد. يكى از نقاط قوت كتاب دقيقا اينست كه جان مايه خود را از درسهاى غنى انقلاب سوسياليستى چين مىگيرد. انقلاب سوسياليستى چين، نقطه رجوع تجربى اين اثر است. اما كتاب، همه اينها را در خدمت يك هدف بزرگتر قرار داده است: فراهم كردن يك توضيح تئوريك همه جانبه در مورد اقتصاد سياسى سوسياليستى. 

فراتر از سهم تئوريكى كه كتاب بعهده دارد، اين اثر را مىتوان از چند زاويه ديگر هم مطالعه كرد. هدف  كتاب آموزشى شانگهاى كه به زبان ساده و غيرآكادميك نگاشته شده، برقرارى ارتباط با مخاطبانى است كه ممكنست تعليمات تخصصى را سر نگذرانده باشند. متن حاضر يكى از چند عنوان كتابى است كه در فاصله 1972 تا 1976 از سرى آثار خودآموز جوانان منتشر شد. كتابهايى مانند اين، نقشى حياتى در چين مائوئيستى بازى كردند. يك هدف كليدى انقلاب فرهنگى، ايجاد نظام آموزشى بود كه به جاى تقويت نخبه گرايى به آن ضربه بزند. جنبش "رفتن به عمق روستاها و نوک كوه ها"، بخشى از اين تلاش بود. حدود 12 ميليون جوان كه اغلب آنان دانش آموزان مناطق شهرى بودند در نواحى روستايى چين كه محل زندگى اكثريت اهالى كشور بود، به انجام وظيفه پرداختند. كتاب حاضر براى استفاده اين جوانان نوشته شد. آنان كتاب آموزشى شانگهاى را به همراه چند اثر ديگر در زمينه هاى فلسفى، ادبى، علوم اجتماعى و طبيعى و فن آورى كشاورزى مطالعه مىكردند تا براى كار و آموزش و مبارزه سياسى در روستاها آماده شوند. بنابراين مطالعه كتاب حاضر، به ما چيزهايى در مورد چگونگى تربيت نسل جديد براى شناخت از جامعه سوسياليستى مىآموزد. بعلاوه، از اينكه تئورى ماركسيستى چگونه در دسترس مخاطبان وسيع قرار گرفت نيز دركى بدست مىدهد. زيرا دانشجويان در همان حال كه از دهقانان مىآموختند مىخواستند آنان را در اطلاعات خود سهيم كنند. مطالعه و بحث عمومى گسترده بر سر تئورى، منجمله اقتصاد سياسى، يك جنبه حياتى زندگى سياسى در چين مائوئيستى بود. 

بخشهايى از كتاب حاضر، به شيوه جدلى نگاشته شده است. با رجوع به گذشته، علت اين امر را مىتوان به روشنى دريافت:  مبارزه اى عظيم در چين برپا شده بود.... و سرانجام كسانى كه در پى احياى سرمايه دارى بودند به پيروزى رسيدند. بنابراين كتاب را مىتوان از يك زاويه ديگر هم مطالعه كرد. اين اثر نشان مىدهد كه انقلابيون چينى چگونه براى نبرد تدارك مىديدند، چگونه مردم را براى تشخيص ساختارها و مكانيسم هاى  درون جامعه سوسياليستى كه بايد متحول مىشد تعليم مىدادند. چگونه آنان را براى شناخت از آنچه نهايتا محور مبارزه بود، تربيت مىكردند: يعنى ادامه انقلاب يا نظاره شكست و سرنگونى انقلاب.  

كتاب آموزشى شانگهاى يك كتاب مرجع ارزشمند براى دانشجويان و محققان در بررسى مقايسه اى امور اقتصادى، مطالعات چين و مسئله توسعه در جهان سوم است.اين كتاب بايد مورد توجه ويژه كسانى قرار گيرد كه تشنه دگرگونىهاى اساسى هستند. يك نكته را نبايد فراموش كرد: فعاليت تئوريك انقلابيون چين به نيت خدمت و كمك به مبارزه بين المللى كارگران و ستمديدگان انجام مىشد. اين كتاب بايد افق و وظايف اقتصاد سياسى سوسياليستى و بدون شك تحول سوسياليستى كل جامعه را براى كسانى كه در گوشه و كنار دنيا درگير مبارزه انقلابيند روشن كند. ديالكتيك مبارزه و شناخت، همچنان خود را نشان خواهد داد. ترديد نيست كه از دل يك يا چند انقلاب پيروزمند، دست نويس آينده  اقتصاد سياسى سوسياليسم حاصل خواهد شد.

ژوئن 1994                   

 

فصل یک

مطالعه مقداری اقتصاد سیاسی

 

موضوع اقتصاد سیاسی

 

صدر مائوی بزرگ به ما می آموزد: «چرا لنین صحبت از اعمال دیکتاتوری بر بورژوازی کرد؟ داشتن درک روشن در باره این موضوع، اساسی است. ناروشنی در باره این موضوع به رویزیونیسم می انجامد. این مسئله را باید برای عموم ملت روشن کنیم.» (1) مطالعه مقداری اقتصاد سیاسی برای احاطه یافتن بر ماركسیسم و پیگیری در اعمال همه جانبه دیكتاتوری بر بورژوازی، و جهت بكار بست آگاهانه خط پایه ای و سیاستهای حزب در رابطه با دوره تاریخی سوسیالیسم، ضروری است.

     نسل جوان که در روستاها و کارخانه ها در خط اول مبارزه قرار دارند امید کشورمان و جانشینان آرمان انقلاب پرولتری می باشند. جوانان برای اینکه مبارزه را بهتر به پیش برند و هر چه سریعتر به لحاظ سیاسی آزموده تر شوند باید اقتصاد سیاسی را مطالعه کنند.

 

 موضوع اقتصاد سیاسی روابط تولیدی است

 

اقتصاد سیاسی چه نوع علمی است؟ اول باید ببینیم اقتصاد سیاسی چه موضوعی را بررسی می کند. اقتصاد سیاسی علم مطالعه روابط تولیدی است. انگلس بروشنی خاطر نشان کرد که: «اقتصاد نه با چیزها بلكه با روابط میان انسانها و در تحلیل نهایی با روابط میان طبقات سروكار دارد» (2). روابط تولیدی میان انسانها چگونه بوجود می آید؟ برای یافتن جواب باید از فعالیتهای تولیدی انسان بیاغازیم.

     صدر مائو گفت، « ماركسیستها معتقدند كه فعالیت تولیدی انسان اساسی ترین فعالیت عملی او و تعیین كننده دیگر فعالیتهای آن می باشد.» (3) اما قبل از تکامل ماركسیسم، یعنی بیش از صد سال قبل، این درك علمی در میان انسانها موجود نبود. متفكرین طبقات استثمارگر همه مخالف این نقطه نظر بودند. برخی این نظریه دروغین را ارائه می دادند که جامعه بشری طبق اراده خداوند تكامل یافته و برخی دیگر یاوه سرائی می کردند که تاریخ را قهرمانان می سازند.  این به اصطلاح متفكرین بزرگ بر این واقعیت ساده پرده می افكندند كه انسانها باید غذا و پوشاك و سرپناه برای خود فراهم کنند تا بتوانند درگیر فعالیتهای سیاسی، علمی، هنری و مذهبی گردند و برای اینکه بتوانند غذا و پوشاك و سرپناه تهیه كنند باید وارد فعالیتهای تولیدی شوند. بنابراین، تولید مستقیم نیازهای مادی، اساس رشد جامعه بشری است. بدون فعالیتهای تولیدی مردم كاركن (مردم زحمتکش – مترجم) ، بشریت بقا نمی یابد و جامعه رشد نمی كند. برای اولین بار ماركس این قانون تكامل تاریخ بشر را كشف نمود.

     مردم برای تولید کردن باید وارد روابط متقابل معینی شوند. افراد جدا از یکدیگر نمی توانند در تولید درگیر شوند. همانطور که مارکس خاطرنشان کرد: « انسان ها برای تولید وارد یکرشته ارتباطات و روابط با یکدیگر می شوند و عمل آنان بر طبیعت تنها در چارچوب این ارتباطات و روابط اجتماعی انجام می پذیرد و تولید در این چارچوب صورت می گیرد.» (4) این روابط که توسط مردم در فرآیند تولید برقرار می شوند، روابط تولیدی خوانده می شوند. درجامعه طبقاتی، این روابط در نهایت بازتاب روابط طبقاتی می باشند.

     روابط تولیدی سه وجه دارد:

1-                                  شکل مالکیت بر ابزار تولید؛

2-                                  موقعیت افراد و روابط متقابل میان آنها در تولید؛

3-                                  شکل توزیع فرآورده های تولید.

شکل مالکیت ناظر بر این است که چه کسی مالک ابزار تولید (منجمله ابزار کار مانند ماشین آلات، کارخانه ها، و زمین و موضوعات کار مانند مواد خام) می باشد. شکل مالکیت بر ابزار تولید مهمترین وجه روابط تولید و شالوده روابط تولیدی است. شکل مالکیت بر ابزار تولید ماهیت روابط تولیدی را تعیین می کند. جامعه اولیه، جامعه برده داری، جامعه فئودالی، جامعه سرمایه داری و جامعه سوسیالیستی برحسب اینکه اشکال و الگوهای مالکیت بر ابزار تولید در هر یک چگونه است دسته بندی شده اند. شکل مالکیت تعیین کننده نقش افراد و روابط متقابل میان آنها در تولید و بنابراین تعیین کننده شکل توزیع فرآورده های تولید است.

     برای تولید نه تنها ضروری است که روابط میان انسان ها برقرار شود بلکه روابط میان انسان و طبیعت برقرار گردد. قدرت انسان در فتح طبیعت و دگرگون کردن آن، نیروهای مولده خوانده می شود. نیروهای مولده شامل مردم و مواد (یا وسایل تولید) است. در میان نیروهای مولده، ابزار تولید از همه مهمتر است. نوع ابزاری که برای تولید مورد استفاده قرار می گیرد نشاندهنده قدرت بشر در فتح طبیعت است. اما نمی توانیم ابزار تولید را به عنوان عامل تعیین کننده در نیروهای مولده به حساب آوریم. «  مردم تعیین کننده اند و نه چیزها.» (5) « در جهان گرانبهاترین چیز مردم اند.» (6) این مردم هستند که ابزار را بکار می گیرند، می آفرینند، و می سازند. بنابراین بدون مردم نه ابزاری ساخته می شود و نه دانشی بدست می آید. بدون مردم، بهترین ابزار «اتوماتیک» هرگز بواقع «اتوماتیک» نیستند.

     روابط تولیدی و نیروهای مولده دو وجه تولید اجتماعی را تشکیل می دهند. در کلیت تکامل تاریخی (تکامل تاریخی تولید اجتماعی – مترجم)  بطور عموم نیروهای مولده  نقش عمده و تعیین کننده را بازی می کنند. هرگونه تغییر و تحول در روابط تولیدی الزاما نتیجه سطح معینی از رشد نیروهای مولده است. روابط تولیدی باید منطبق بر (ضروریات تكامل) نیروهای مولده باشد. وقتی روابط تولیدی معینی مانع رشد نیروهای مولده می گردد، این روابط باید عوض شده و جای خود را به روابط تولیدی نو كه با رشد نیروهای مولده سازگارتر است بدهد. باید گفت كه شكل روابط تولیدی توسط اراده ذهنی انسان تعیین نشده، بلكه توسط سطح رشد نیروهای مولده معین می گردد. روابط تولیدی باید با رشد نیروهای مولده سازگار باشد. این یك قانون عینی و مستقل از اراده بشر است. ظهور، تكامل و انهدام روابط تولیدی معین همراه است با تكامل تدریجی تضادهای نیروهای مولده معین. بنابراین اقتصاد سیاسی ماركسیستی هنگام مطالعه روابط تولیدی به بررسی نیروهای مولده نیز می پردازد.

     در کلیت تکامل تاریخی، نیروهای مولده نقش تعیین کننده و عمده را بازی می کنند اما این به معنای آن نیست که  روابط تولیدی در تاثیر گذاری بر  نیروهای مولده منفعل است. بهیچوجه چنین نیست. زمانی كه روابط تولیدی با نیروهای مولده سازگار باشند، در رشد نیروهای مولده همچون محرك فعال عمل می كنند. زمانی كه نیروهای تولیدی، با نیروهای مولده سازگار نباشند، سدی می گردند در مقابل رشد نیروهای مولده. در مقاطعی از تاریخ، بدون تغییر در روابط تولیدی، نیروهای مولده نمی توانند رشد كنند. در این مواقع، دگرگون کردن روابط تولیدی نقش تعیین كننده عمده را  بازی می کند (* توضیح مترجم). زمانی كه چین كهن تحت سلطه امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروكرات بود، طبقات زمیندار و كمپرادور ارتجاعی ترین و عقب افتاده ترین روابط تولیدی را در چین نمایندگی میكردند. رشد نیروهای مولده بشدت محدود و تضعیف شده بود. قبل از انقلاب1949 چین دارای صنعت ماشین سازی یا اتومبیل و هواپیما نبود. بغیر از شمال غربی چین تولید سالانه فولاد تنها بالغ بر چند صد هزار تن می شد. حتی ضروریات روزمره نیز وارد می شد. پوشاك را پوشاك خارجی و چتر را چتر خارجی می نامیدند. حتی میخ  از خارج وارد می شد. در آن شرایط سرنگون کردن حاكمیت امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروكرات، تغییر دادن روابط تولیدی كمپرادور فئودال و برقراری روابط تولیدی سوسیالیستی نقش تعیین کننده عمده را در رشد نیروهای مولده بازی كرد.

     رشد مهم در نیروهای مولده عموما پس از تغییر در روابط تولیدی رخ می دهد. این یك قانون جهانشمول می باشد. در جامعه سرمایه داری رشد مهم در نیروهای مولده پس از منهدم شدن روابط تولیدی فئودالی توسط انقلاب بورژوایی و رشد سریع روابط تولیدی سرمایه داری انجام پذیرفت. مثلا در انگلستان انقلاب صنعتی پس از انقلاب بورژوایی توانست صورت گیرد. یكی از موضوعات عمده در مبارزات طولانی بین ماركسیستها و رویزیونیستها همواره این بود که آیا باید به نیروهای مولده و روابط تولیدی بعنوان دو وجه یك وحدت دیالكتیكی نگریست یا اینكه نقطه نظر ارتجاعی رشد نیروهای مولده را اتخاذ نمود. لین پیائو در اتحاد با چن پوتا معتقد بود كه وظیفه اصلی پس از كنگره نهم حزب در سال 1969 رشد تولید می باشد. این همان خط رویزیونیستی بود كه توسط لیوشائوچی و چن پوتا وارد قطعنامه كنگره هشتم حزب گردید كه می گفت، « تضاد عمده در جامعه چین تضاد میان نظام پیشرفته سوسیالیستی و نیروهای مولده اجتماعی عقب مانده است.» در چین، روابط تولیدی سوسیالیستی اساسا با رشد نیروهای مولده سازگار می باشند. این سازگاری افقهای كاملا نوینی را برای رشد نیروهای مولده می گشاید. اما این روابط تولیدی بهیچوجه بی نقص نمی باشند. در واقع این نقایص در تضاد با رشد نیروهای مولده قرار می گیرند. تجربه انقلاب سوسیالیستی به ما می آموزد كه فقط سیستم سوسیالیستی برتر میتواند رشد نیروهای مولده را تحرك بخشد. همواره دگرگون کردن آن بخشهائی از روابط تولیدی که با رشد نیروهای مولده در انطباق نیستند، رشد نیروهای مولده را  تقویت کرده است. باید پرسید « تضاد میان نظام سوسیالیستی پیشرفته و نیروهای مولده اجتماعی عقب مانده» کجاست؟ قصد جنایتکارانه لیوشائوچی و لین پیائو و فریبکاران دیگر که این یاوه ها را می بافتند این بود که از « رشد نیروهای مولده» به مثابه سلاحی برای ممانعت از ادامه انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریا و اعمال همه جانبه دیکتاتوری بر بورژوازی استفاده کنند و با خط پایه ای حزب مقابله کنند.

     روابط تولیدی باید با نیروهای مولده سازگار باشد. برای رشد نیروهای مولده ضروری است که روابط تولیدی كهن كه با رشد آن سازگار نمی باشد از بین رفته و روابط تولیدی نوین كه با رشد نیروهای مولده سازگار است، جای آن را بگیرد.اما پروسه انهدام روابط تولیدی كهن و ظهور روابط تولیدی نوین پروسه ای نرم و راحت نیست. تغییر روابط تولیدی كهن و استقرار و كامل كردن روابط تولیدی نوین، اغلب پس از مبارزات انقلابی به كف می آید. اما اگر می خواهید بدانید که روابط تولیدی كهن را چگونه باید تغییر داده و روابط تولیدی نوین را جایگزین آن نمود باید علاوه بر مطالعه و بررسی تضاد میان روابط تولیدی و نیروهای مولده،  رابطه میان روبنا و زیربنای اقتصادی را نیز باید مورد پژوهش قرار دهید.

     روبنا ناظر بر حكومت ملی، ارتش، قانون و دیگر نهادهای سیاسی و اشكال ایدئولوژیك منطبق بر آنها مانند فلسفه،ادبیات و هنر است. زیربنای اقتصادی مشتمل است بر روابط تولیدی. « جمع این روابط تولیدی ساختار اقتصادی جامعه را می سازد. شالوده واقعی این است. بر روی این شالوده، روبنای قانونی و سیاسی جامعه شکل می گیرد و اشكال معینی از آگاهی اجتماعی بر آن منطبق میگردد.» (7) این جمله ماركس بطور علمی رابطه بین روبنا و زیربنای اقتصادی را تشریح می كند.

     در تضاد بین روبنا و زیربنای اقتصادی، این دومی است كه عموما نقش عمده و تعیین كننده را بازی می كند. یعنی، زیربنای اقتصادی، روبنا را تعیین می كند. با تغییر در زیربنای اقتصادی، « كلیه روبنای عظیم بطور كمابیش سریع تغییر می یابد.» (8) یعنی اینكه وقتی زیربنای اقتصادی كهن از هم گسیخته می شود، روبنای ساخته شده بر روی این زیربنا نیز باید مضمحل شود. اما روبنا با همان شتاب زیربنا مضمحل نمی گردد، حتی اگر ماشین دولتی ارتجاعی تغییر كند و زیربنای اقتصادی كهن عوض شود، طبقات ارتجاعی با میل خود صحنه تاریخ را ترك نخواهند كرد. آنها بطور اجتناب ناپذیر با طبقات پیشرو در عرصه سیاسی، ایدئولوژیك و فرهنگی درگیر مبارزه خواهند شد. انواع ایدئولوژیهای كهن كه متعلق به طبقات سرنگون شده است تا مدت درازی بقاء خواهند یافت. روبنا توسط زیربنای اقتصادی تعیین می شود. بلافاصله پس از برقراری روبنای جدید، تاثیر عظیمی بر زیر بنای اقتصادی می گذارد. استالین خاطر نشان كرد: «(روبنا) ... فعالانه به شكلگیری و استحكام زیربنای خود یاری می رساند و به حداکثر به نظام نوین در نابود كردن زیربنای كهن و طبقات كهن یاری می رساند.» (9) بدین شرح است كه روبنا همیشه به زیربنای اقتصادی اش خدمت می كند. روبنای سوسیالیستی به زیربنای اقتصادی سوسیالیستی خود و روبنای سرمایه داری به زیربنای اقتصادی سرمایه داری خدمت می كند.

     در جامعه سرمایه داری، با تشدید تضاد بین تولید اجتماعی شده و مالكیت خصوصی بر ابزار تولید، بطور عاجل ضروری است كه مالكیت عمومی سوسیالیستی جایگزین مالكیت خصوصی سرمایه داری شود. اما بورژوازی ماشین دولتی ارتجاعی را كنترل كرده و از آن برای حفاظت از زیربنای اقتصادی سرمایه داری بهره می جوید. اگر پرولتاریا ابتدا دولت سرمایه داری را درهم نشكند، نابود كردن نظام اقتصادی سرمایه داری امكان ناپذیر خواهد بود. رویزیونیستهای نو و كهنه ادعا می كنند كه سرمایه داری می تواند بطور مسالمت آمیز به سوسیالیسم برسد. این دروغ محض است.

     در جامعه سوسیالیستی روبنا و زیربنای اقتصادی اساسا با یكدیگر سازگارند. اما بدلیل وجود بورژوازی و اشكال ایدئولوژیكی آن، وجود سبك كارهای بوروكراتیك معین در ارگانهای دولتی و وجود نقایص معین در بخشهایی از نظام دولتی، رشد بیشتر زیربنای اقتصادی سوسیالیستی و تحكیم و بهبود آن با مانع مواجه می شود. ما باید روبنای سوسیالیستی را هر چه بهتر بخدمت زیربنای اقتصاد سوسیالیستی درآوریم. ما باید ضرورت  مبارزه در روبنا را هر چه عمیقتر دریابیم و انقلاب سوسیالیستی را در روبنا تا به انتها پیگیری نمائیم.

     اقتصاد سیاسی عملی ترین و فوری ترین منافع اقشار و طبقات گوناگون را مورد مطالعه قرار می دهد. حادترین و شدیدترین مسائل مبارزه طبقاتی را تشریح می كند. اقتصاد سیاسی ماركسیستی همچون فلسفه ماركسیستی آشكارا اعلام می كند كه در خدمت سیاست پرولتری است. اقتصاد سیاسی علمی است كه مشغله اش مبارزه طبقاتی است.

 

اقتصاد سیاسی اساس تئوریکی حزب

در فرموله کردن خط پایه ای است

 

اقتصاد سیاسی مارکسیستی با ظهور پرولتاریای مدرن و نیروهای مولده پیشرفته، بخصوص صنعت مقیاس بزرگ، به ظهور رسید. مارکس در مبارزه طبقاتی زمان خود شرکت کرد. او با استفاده از ماتریالیسم دیالکتیک انقلابی به تحلیل از جامعه سرمایه داری پرداخت. او اسرار استثمار کارگران توسط سرمایه داران را آشکار کرد و بطور علمی تضادهای میان تولید اجتماعی و مالکیت سرمایه داری را نشان داد. این تضادها در تخاصم حاد میان پرولتاریا و بورژوازی متجلی می شدند.  با رشد روزمره تضادهای جامعه سرمایه داری، شمار پرولتاریا،  گورکنان سرمایه داری، هر چه فزونتر شد. «ناقوس مرگ مالکیت خصوصی سرمایه داری به صدا در می آید. خلع ید کنندگان خلع ید می شوند.» (10) از اینجا نتیجه گیری انقلابی و علمی نشئت می گیرد که نظام سوسیالیستی بالاجبار جایگزین نظام سرمایه داری، و دیکتاتوری پرولتاریا جایگزین دیکتاتوری بورژوازی خواهد شد. « ماركس اجتناب ناپذیری تغییر جامعه سرمایه داری به جامعه سوسیالیستی را كاملا از قانون اقتصادی رشد جامعه معاصر، نتیجه می گیرد.» (11 ) بنابراین اقتصاد سیاسی ماركسیستی همراه با فلسفه ماركسیستی و سوسیالیسم علمی شالوده تئوریكی است كه حزب سیاسی پرولتاریا را قادر می سازد كه سیاست پایه ای خود را فرموله كند. برمبنای ماركسیسم و تحت شرایط سرمایه داری، رهبران انقلابی پرولتری این طبقه، خط پایه ای زیر را برای حزب پرولتاریا فرموله كردند: ضرورت استفاده از قهر انقلابی برای كسب قدرت سیاسی. آنها پرولتاریا را در مبارزه برای سرنگونی کامل بورژوازی و تمام طبقات استثمارگر و جایگزینی دیکتاتوری بورژوازی با دیکتاتوری پرولتاریا و پیروزی سوسیالیسم بر سرمایه داری و در نهایت رسیدن به کمونیسم، رهبری کردند.

      اقتصاد سیاسی ماركسیستی در جامعه سوسیالیستی نیز شالوده تئوریك را برای حزب پرولتاریا فراهم می كند تا خط پایه ای خود را فرموله نماید. صدر مائو بطور نافذ تضادهای میان روابط تولیدی سوسیالیستی و نیروهای مولده و روابط میان روبنا و زیربنای اقتصادی را تحلیل کرد و ماهیت طولانی و پیچیده مبارزه میان دو طبقه و میان دو خط را در دوره سوسیالیسم، آشکار کرد. با اتکا بر این اساس تئوریک صدر مائو خط پایه ای حزب را برای تمام دوره سوسیالیسم فرموله کرد. این خط پایه ای بما می آموزد: « جامعه سوسیالیستی در برگیرنده یك دروه تاریخی نسبتا طولانی است. در سراسر این دوره تاریخی، طبقات و تضادهای طبقاتی و مبارزه طبقاتی موجود است. بین راه سوسیالیستی و راه سرمایه داری مبارزه وجود دارد و خطر احیای سرمایه داری و خطر خراب كاری و تجاوز توسط امپریالیسم و سوسیال امپریالیسم موجود است. این تضادها را فقط با اتكا به تئوری ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا و پیشبرد پراتیك تحت هدایت آن، می توان حل كرد.» (12) خط پایه ای حزب مردم چین را رهبری می کند و آنانرا قادر می سازد که در ادامه انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریا پیگیر باشند، برای تحکیم دیکتاتوری پرولتاریا مبارزه کنند، با احیا سرمایه داری مقابله کنند، در ساختمان سوسیالیسم مصمم باشند، و برای آرمان بزرگ تحقق کمونیسم در سراسر جهان مبارزه کنند.

      صدر مائو خاطرنشان کرده است که : « به یک کلام چین یک کشور سوسیالیستی است. قبل از انقلاب کمابیش مانند یک کشور سرمایه داری بود. حتا اکنون نیز دارای نظام دستمزد هشت رتبه ای است، توزیع را بر حسب کار انجام می دهد، مبادله از طریق پول انجام می شود، و در این زمینه های تفاوت زیادی با جامعه کهن ندارد. آنچه متفاوت است آنست که نظام مالکیت عوض شده است.» (13) صدر مائو همچنین گفته است: « کشور ما اكنون از سیستم كالائی استفاده می كند، نظام دستمزدها نابرابر است و غیره. تحت دیكتاتوری پرولتاریا چنین چیزهایی را فقط می توان محدود كرد. از این رو اگر كسانی مانند لین پیائو قدرت را كسب كنند برای آنها احیای نظام سرمایه داری كاملا ساده خواهد بود. به این دلیل است كه باید هرچه بیشتر به مطالعه آثار ماركسیستی ـ لنینیستی بپردازیم.» (14)  حق بورژوایی نهفته در نظام كالائی و انجام توزیع برحسب كار (در جامعه سوسیالیستی) عوامل اقتصادی مهمی هستند كه مایه تولید و بازتولید سرمایه داری و عناصر بورژوایی نوین  می شوند. درك خصلت عمیق این مسئله مفاهیم مهمی در زمینه اعمال همه جانبه دیكتاتوری بر بورژوازی، داراست. همه این مسائل مربوط به حیطه اقتصاد سیاسی می باشند. با مطالعه مقداری اقتصاد سیاسی می توانیم دركمان را از خط پایه ای حزب عمیقتر كرده و آگاهی خود را بالا ببریم تا بتوانیم این خط را هرچه بهتر بكار ببندیم.

     اقتصاد سیاسی مارکسیستی درست نقطه مقابل اقتصاد سیاسی بورژوائی و رویزیونیستی است. اقتصاد سیاسی مارکسیستی از درون به مصاف طلبیدن و نقد اقتصاد سیاسی بورژوائی و رویزیونیستی تکامل یافته است. مطالعه اقتصاد سیاسی مارکسیستی بهما کمک می کند که مارکسیسم را از رویزیونیسم، سوسیالیسم را از سرمایه داری، و دیکتاتوری پرولتاریا را از دیکتاتوری بورژوازی تمیز دهیم. همچنین به ما در تصحیح انحرافات و ارتقا آگاهی ایدئولوژیک کمک می کند.

     بطور خلاصه، اگر می خواهیم ایدئولوژی ضد حزبی و ضد مارکسیستی را مغلوب کنیم؛ ادر می خواهیم در زمینه اعمال همه جانبه دیکتاتوری بر بورژوازی پیگیر باشیم و خط پایه ای حزب را بطور کامل بکار بندیم؛ اگر می خواهیم در انقلاب کبیر سوسیالیستی و آرمان ساختمان سوسیالیسم به پیروزی های بیشتری دست یابیم، باید اقتصاد سیاسی را مطالعه کنیم.

 

برای اینکه اقتصاد سیاسی را خوب بیاموزیم

 باید تئوری و پراتیک را ترکیب کنیم

 

اقتصاد سیاسی بکاربستی است از ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی ، و معتبر بودن  آنها را نشان می دهد. در مطالعه اقتصاد سیاسی باید ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی را بعنوان راهنما بکار گیریم. روش دیالکتیکی « هر شکل اجتماعی تاریخا تکامل یافته را در حرکت سیال در نظر می گیرد. بنابراین، نه فقط موجودیت فی الفور آن بلکه همچنین ماهیت گذرای آن را نیز مد نظر دارد؛ زیرا اجازه نمی دهد که چیزی بر آن تحمیل شود و در جوهر خود نقاد و انقلابی است.» (15) این جهان بینی پرولتری درست نقطه مقابل ایده آلیسم و متافیزیک است. فقط با درک ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی و استفاده از آن در مشاهده و تحلیل قوانین حركت جامعه سرمایه داری و اقتصاد سرمایه داری می توانیم بفهمیم كه چرا مرگ سرمایه داری و پیروزی سوسیالیسم اجتناب ناپذیر است. فقط با بكار بردن ماتریالیسم دیالكتیكی و تاریخی در مشاهده و تحلیل قوانین حركت جامعه سوسیالیستی و اقتصاد سوسیالیستی می توانیم به ماهیت طولانی و پیچیده مبارزه طبقاتی و مبارزه خطی در جامعه سوسیالیستی پی ببریم و فقط در این صورت است كه می توانیم روند عمومی تکامل تاریخی از سوسیالیسم به كمونیسم را، كه مستقل از اراده بشر است، درك كنیم. چنین دركی عزم ما را در مبارزه برای پیروزی نهایی آرمان كمونیسم محكمتر خواهد كرد، بطوری كه با عزم جزم و بدون هراس از هرگونه مشكل و بدون ابا از هرگونه فداكاری، برای این آرمان برزمیم.

     در مطالعه اقتصاد سیاسی باید بر سبک آموزش انقلابی پافشاری کنیم. این سبک انقلابی عبارتست از ترکیب تئوری با پراتیک. صدر ما به ما می آموزد: « لازم است که تئوری مارکسیستی را بیاموزید. آنرا برای بکاربستن بیاموزید.» (16) ترکیب تئوری و پراتیک مربوط به این است که آیا فرد دارای سبک انقلابی مطالعه کردن است یا خیر، آیا دارای روحیه حزبی است یا خیر. ما باید مطالعه اقتصاد سیاسی را با نقد رویزیونیسم، با نقد دروغ های ارتجاعی که توسط لیوشائوچی و لین پیائو و امثالهم اشاعه داده می شود ترکیب کنیم؛ باید مطالعه اقتصاد سیاسی را با سه جنبش انقلابی بزرگ یعنی مبارزه طبقاتی، مبارزه برای تولید و آزمون های علمی ترکیب کنیم؛ باید مطالعه اقتصاد سیاسی را با دگرگون کردن جهان بینی خود ترکیب کنیم. صدر مائو خاطرنشان کرده است: « لنین گفت که "تولید کوچک  دائما، هر روز و ساعت و بطور خودبخودی و در مقیاس بزرگ، سرمایه داری و بورژوازی را تولید باز تولید می کند." اینها در میان بخشی از طبقه کارگر و اعضای حزب نیز تولید می شوند. در میان صفوف پرولتاریا و پرسنل دولت و دیگر ارگانها کسانی هستند که به سبک زندگی بورژوائی روی آورده اند.» (17) ما باید از اقتصاد سیاسی مارکسیستی آگاهانه برای مقابله با «سبک زندگی بورژوائی» استفاده کنیم و پیگیرانه علیه نیروهای سرمایه داری و بورژوازی مبارزه کنیم.

     آیا آموختن اقتصاد سیاسی ماركسیستی مشكل است؟ بله. ماركس در مقدمه ای بر اولین چاپ کتاب کاپیتال (سرمایه) گفت: «هرچیزی در ابتدا مشكل است. همه علوم اینطورند.» اقتصاد سیاسی ماركسیستی هنگام تجزیه و تحلیل مشخص از پدیده های عینی از سطح به عمق نفوذ می كند، جوهر آن را كشف می كند و به تجرید علمی دست می زند. بهمین جهت در ابتدای كار  اغلب با برخی واژه ها و مفاهیم برخورد می كنیم كه فهمشان مشكل است. اما اقتصاد سیاسی ماركسیستی برای پرولتاریا نوشته شده است و در باره انقلاب پرولتری است. اگر آن را با جدیت مطالعه كنیم بتدریج به درك آن نائل خواهیم آمد. « "هیچ چیز در جهان مشكل نیست بشرطی كه آدم فکر و ذکر خود را بر روی آن متمركز كند."  گذر كردن به قلمرو جدید مشكل نیست و احاطه یافتن بر آن امكان پذیر است بشرط آنكه آدم ذهن خود را بر روی آن متمركز كند و آموزنده خوبی باشد.» (18)

     ماركس یك بار خاطرنشان كرد: «جاده دست یافتن به علم با فرش سرخ مزین نشده است و فقط كسانی می توانند به قله درخشان آن دست یابند كه از خستگی شیب تند آن نهراسند.» (19) رهبران انقلابی پرولتاریا سراسر زندگی خود را وقف تاسیس و تکامل تئوری مارکسیسم کردند. ما باید با پیروی از الگوی درخشان آنان و مطالعه دقیق آثار مارکس، لنین و صدر مائو تلاش کنیم که این سلاح تئوریک مارکسیستی را مطالعه کرده و بر آن احاطه یابیم. این امر برای انجام انقلاب سوسیالیستی و ساختمان سوسیالیسم و برای دست یافتن به کمونیسم در سراسر جهان ضروری است.

 

 

-----------------

* توضیح مترجم: منظور این است که در چنین مقاطعی،  آنچه عمدتا راه رشد نیروهای مولده را باز می کند، تغییر در روابط تولیدی است.  نیروهای مولده و روابط تولیدی دارای یک وحدت دیالکتیکی یا وحدت اضداد هستند. در رابطه دیالکتیکی میان آنان، در یک چشم انداز تاریخی، این نیروهای مولده اند که نقش عمده را در تغییر و تحول روابط تولیدی بازی می کنند ولی برخی از مقاطع  روابط تولیدی عمده می شود یعنی اینکه رشد نیروهای مولده وابسته به تغییر در روابط تولیدی می شود.

 

آثار مطالعاتی و مرجع

مارکس، پیشگفتار "مقدمه ای بر نقد اقتصاد سیاسی" - منتخب آثار مارکس و انگلس، جلد یک

انگلس، آنتی دورینگ، قسمت 2 فصل 1

لنین، کارل مارکس- کلیات آثار جلد 21

مائو، در باره تضاد، بخش 4 - منتخب آثار جلد 1

مائو، در باره حل صحیح تضادهای درون خلق، بخش 1- گزیده آثار

 

توضیحات

1-                 نقل شده در مقاله "در باره اعمال همه جانبه دیکتاتوری بر بورژوازی" نوشته چن چان چیائو – پکن ریویو شماره 14، 4 آوریل 1975؛ تجدید چاپ در کتاب "مائو پنجمی بود" از ریموند لوتا (انتشارات بنر- شیکاگو 1978) صفحه 209

2-                 فردریش انگلس، "کارل مارکس، مقدمه ای بر نقد اقتصاد سیاسی" -  منتخب آثار مارکس و انگلس جلد 1 صفحه 514 (چاپ انتشارات پروگرس جلد 1 و 2  سال 1969 و جلد 3 سال 1970) – از این پس این منتخب آثار را به اختصار به صورت م ا م آ خواهیم نوشت.

3-                 مائوتسه دون، "در باره پراتیک" - جلد 1 از منتخب آثار مائو -  چاپ انتشارات زبانهای خارجی پکن (جلد 1- 2- 3 سال 1967 و جلد 4 سال 1969- از این پس این منتخب آثار را به اختصار م آ م خواهیم نوشت.

4-                 کارل مارکس، "مزد، کار، سرمایه" – چاپ زبانهای خارجی پکن 1978، ص 29

5-                 مائو، "در باره جنگ طولانی"-  م آ م 2، ص 143

6-                 مائو، "ورشکستگی درک ایده آلیستی از تاریخ" – م آ م 4،  ص 454

7-                 مارکس، "مقدمه ای بر نقد اقتصاد سیاسی" – م ا م آ 1،  ص 503

8-                 همانجا ص 504

9-                 ژوزف استالین، "مارکسیسم و مسائل مربوط به زبان" – انتشارات زبانهای خارجی پکن 1972، ص 5

10-             مارکس، "کاپیتال" جلد 1 – نیویورک: انتشارات انترناسیونال 1967، ص 715

11-             و. ای. لنین، "کارل مارکس"- در کلیات آثار جلد 21 ، ص 71 (انتشارات پروگرس 1974) – از این پس این کلیات آثار را به اختصار ک آ ل خواهیم نوشت.

12-             حزب کمونیست چین، "اساسنامه حزب کمونیست چین" در "اسناد دهمین کنگره حزب کمونیست چین"، ص 62 (چاپ انتشارات زبانهای خارجی پکن، 1973)

13-             نقل شده در مقاله "اعمال همه جانبه دیکتاتورزی بر بورژوازی" نوشته چن چان چیائو- همچنین در "مائو پنجمی بود" از ریموند لوتا، ص 211.

14-             همانجا ص 214.

15-             مارکس، "موخره ای بر چاپ دوم نسخه آلمانی کاپیتال"، جلد 1 کاپیتال، ص 29.

16-             مائو، "در باره اصلاح سبک کار حزبی" – م آ م 3، ص 38.

17-             نقل شده در "در باره اعمال همه جانبه..." نوشته چن چان چیائو. در "مائو پنجمی بود"، ص 209.

18-             مائو، "مسائل استراتژی در جنگ انقلابی چین"، م آ م 1، ص 190.

19-             مارکس، "مقدمه ای بر نسخه فرانسوی کاپیتال" – جلد 1 کاپیتال، ص 30.

 

فصل 2

 

جامعه سوسیالیستی مقدمه عصری نوین در تاریخ بشر است

 

 

جامعه سوسیالیستی و دیكتاتوری پرولتاریا

 

ماركس و انگلس آموزگاران انقلاب جهانی پرولتری، در اواسط قرن 19 پیدایش، تكامل و سقوط روابط تولیدی سرمایه داری را تحلیل كردند و به این نتیجه علمی رسیدند كه پرولتاریا مسلما بورژوازی و همه طبقات استثمارگر را سرنگون كرده، دیكتاتوری پرولتری بدون شك بجای دیكتاتوری بورژوایی نشسته، سوسیالیسم یقینا جای سرمایه داری را گرفته و سرانجام كمونیسم بی چون و چرا متحقق خواهد شد. آنها پرولتاریای جهان را به اتحاد با توده های وسیع زحمتكش و برداشتن سلاح جهت مبارزه ای بی باكانه برای نابودی ماشین دولتی بورژوایی، برقراری دیكتاتوری پرولتاریا و تحقق سوسیالیسم و كمونیسم فرا خواندند. طی صد و چند سال گذشته، پرولتاریای جهانی بی هراس از قربانی، به پیشروی تزلزل ناپذیر خویش تحت رهبری درخشان ماركسیسم ادامه داده است. پرولتاریای بین المللی آرمان علمی سوسیالیستی را بواقعیت بدل كرده و این امر در بخش گسترده ای از جهان پرتوافكن شده است. «نظام سوسیالیستی یقینا جای نظام سرمایه داری را خواهد گرفت. این یك قانون علمی و مستقل از اراده بشر است.» (1) جامعه سوسیالیستی تحت دیكتاتوری پرولتری از طریق انقلاب قهرآمیز برقرار شده و نفی بنیادین نظام استثمارگرانه سرمایه داری و همه نظامهای استثماری است. این جامعه مقدمه عصری نوین در تاریخ بشر است.

 

 

انقلاب پرولتری و دیكتاتوری پرولتاریا

پیش شرطهای ظهور روابط تولیدی سوسیالیستی هستند

 

روابط تولیدی سوسیالیستی نمیتواند

در بطن جامعه سرمایه داری بظهور رسد

 

    در تاریخ بشر نیروئی که گذر از یك شكل جامعه به شكل دیگر را بجلو می راند، تضاد اساسی جامعه،  یعنی تضاد میان روابط تولیدی و نیروهای مولده، و تضاد بین روبنا و زیربنای اقتصادی است. ماركس خاطرنشان كرد: « نیروهای مولده مادی جامعه در مرحله معینی از تكاملشان با روابط تولیدی موجود در تضاد قرار می گیرند. یا با روابط مالکیت که تا پیش از این در چارچوب آن حرکت می کردند – و هرآنچه تبارز قانونی این روابط است – در  در تقابل قرار می گیرند. این روابط تولیدی كه زمانی قالبی برای تكامل نیروهای مولده بودند به سدی در برابرش تبدیل می شوند. آنگاه عصری از انقلاب اجتماعی آغاز می شود. با تغییر شالوده اقتصادی، كل روبنای عظیم كمابیش  با سرعت تغییر می كند....  روابط تولیدی جدید و عالیترهیچگاه قبل از آنكه شرایط مادی برای بوجود آمدنش در بطن جامعه كهن بحد كافی رشد نیافته، بظهور نمی رسد.» (2) شرایط مادی برای روابط تولیدی سوسیالیستی بی وقفه تحت شرایط سرمایه داری تكوین می یابند. این شرایط مادی عبارتند از اجتماعی شدن تولید و بوجود آمدن پرولتاریا كه بعنوان گوركن سرمایه داری عمل می كند. زمانی كه سرمایه داری به امپریالیسم تكامل یافت، ناقوس مرگ سرمایه داری بصدا درآمد و عصر انقلابات سوسیالیستی پرولتری فرا رسید.

     در تاریخ بشر، برده داری و فئودالیسم و سرمایه داری، همگی نظامات استثمارگرانه ای هستند كه برپایه مالكیت خصوصی بر ابزار تولید استوارند. جایگزینی هریك از این سه نظام اجتماعی و اقتصادی با دیگری، همواره به این شكل بود که یك نظام جدید مالكیت خصوصی بجای نظام قدیم مالكیت خصوصی نشسته است. تحت چنین شرایطی، روابط تولیدی نوین میتواند تدریجا در جامعه كهن سربلند كرده و توسعه یابد. مثلا، روابط تولیدی سرمایه داری به تدریج در مرحله پایانی جامعه فئودالی سربلند كرد. اما حتی تحت این شرایط ، برای آنكه یك نظام جدید مالكیت خصوصی به اساس و شالوده مسلط اقتصادی در جامعه تبدیل شود، باید بر طبقه نوخاسته استثمارگر كه نماینده نظام جدید مالكیت خصوصی است اتكا كرده، انقلاب براه اندازد، قدرت سیاسی را كسب كند و در مبارزه طبقاتی مرگ و زندگی درگیر شود. این قانونی است كه در طول تاریخ صحتش باثبات رسیده است. روابط تولیدی سوسیالیستی، روابط تولیدی مبتنی بر مالكیت عمومی (مالکیت همگانی) است. امكان ظهور این روابط تولیدی در بطن جامعه سرمایه داری وجود ندارد. نظام سوسیالیستی مالكیت همگانی بنیادا با نظام مالكیت سرمایه دارانه كه در آن ابزار تولید مایملك خصوصی است در تقابل قرار دارد. برقراری مالكیت همگانی سوسیالیستی بر ابزار تولید، مصادره ابزار تولید از دست بورژوازی را طلب می كند. اینكار را نمی توان در جامعه سرمایه داری و تحت دیكتاتوری بورژوازی عملی کرد. علت وجودی ماشین دولتی بورژوائی و كل روبنایش حفاظت از نظام مالكیت خصوصی سرمایه داریست. بورژوازی هیچگاه اجازه شكل گیری روابط تولیدی سوسیالیستی در بطن جامعه سرمایه داری را نمی دهد. بحثهای بی پایه رویزیونیستهای قدیم و جدید مبنی بر اینكه سرمایه داری می تواند بطور مسالمت آمیز به سوسیالیسم تكامل یابد كاملا خلاف واقعیت است. این تئوریها به حفظ نظام سرمایه داری و جلوگیری از خیزش و قیام پرولتاریا خدمت می كند. با توسعه سرمایه داری، راه تحول كامل و انقلابی جامعه بدین ترتیب مشخص گشته است: «پرولتاریا قدرت دولتی را كسب كرده و در اولین گام ابزار تولید را به مایملك دولت تبدیل می كند.» (3)

      موضوع اساسی انقلاب، قدرت سیاسی است. صدر مائو خاطرنشان كرد: «قدرت سیاسی از لوله تفنگ بیرون می آید.» (4) پرولتاریا فقط از طریق سرنگونی ماشین دولتی بورژوایی و برقراری دیكتاتوری پرولتری از طریق قهر انقلابی میتواند اقتصاد سرمایه داری را بنحوی سوسیالیستی ملی كند و در اقتصاد منفرد تحول سوسیالیستی بوجود آورد و روابط تولیدی مبتنی بر مالكیت همگانی سوسیالیستی را تکامل دهد. بنابراین پیش شرط پیدایش روابط تولیدی سوسیالیستی انجام انقلاب پرولتری و برقراری دیكتاتوری پرولتری است. كمون پاریس که در سال 1781 بوقوع پیوست، نخستین تلاش تاریخی عظیم پرولتاریا برای سرنگونی نظام سرمایه داری از طریق قهر انقلابی بود. هر چند كمون پاریس شكست خورد اما اصول كمون به حیات خود ادامه داد. تجربه كمون پاریس نشان داد كه پرولتاریا باید ماشین دولتی بورژوایی را نابود كند. بعبارت دیگر، نشان داد که، « طبقه كارگر نمی تواند بسادگی بر ماشین دولتی حاضر و آماده ای سوار شود و آن را در جهت تحقق اهدافش بكار گیرد.» (5)

     لنین تئوری ماركسیستی انقلاب قهرآمیز را بطرز درخشانی بکاربست و  انقلاب اکتبر را رهبری کرد. تجربه انقلاب اكتبر نشان داد كه در دوران امپریالیسم و انقلاب پرولتری، اگر در کشوری پرولتاریا موجود باشد (بهر اندازه)، اگر توده های تحت ستم وجود داشته باشند، اگر یك حزب نسبتا پخته پرولتری باشد که قادر است یك خط ماركسیستی را با پراتیک انقلابی در آن کشور ترکیب کند و نیز قادر است بطور صحیح پرولتاریا، تهیدستان و دهقانان رنجدیده را از طریق متحد كردن حداکثر ممکن نیروها برای انجام یک مبارزه پیگیرانه علیه دشمن طبقاتی رهبری کند، می توان  حاكمیت بورژوایی را از طریق انقلاب مسلحانه، حتی در عقب افتاده ترین كشور سرمایه داری، سرنگون كرد و سپس یك دولت سوسیالیستی را تحت دیكتاتوری پرولتری برقرار نمود.

     توپهای انقلاب اكتبر ماركسیسم ـ لنینیسم را برای مردم چین به ارمغان آورد. صدر مائوی كبیر، از طریق ترکیب حقیقت عام ماركسیسم ـ لنینیسم با اوضاع انقلابی چین یک خط عمومی را برای انقلاب دمكراتیك نوین چین  فرموله كرد. این خط عمومی چنین بود: «انقلاب علیه امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروكرات توسط توده های وسیع خلق تحت رهبری پرولتاریا به پیش برده خواهد شد.» (6) تحت هدایت این خط انقلابی، راه استقرار مناطق پایگاهی در روستا و نواحی روستایی و محاصره و سرانجام فتح مناطق شهری در پیش گرفته شد. خلق چین بدنبال یك دوره طولانی جنگ انقلابی، حاكمیت ارتجاعی امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروكرات را سرنگون كرد و ماشین كهنه دولتی را نابود نمود، جمهوری خلق چین را تحت دیكتاتوری دمكراتیك خلق كه یك شكل مشخص دیكتاتوری پرولتاریاست برقرار نمود. تولد جمهوری خلق چین بعد از انقلاب اكتبرچین، یك واقعه عظیم در تاریخ جهان بود.

     تجربه انقلاب چین نشان داد كه در دوران امپریالیسم و انقلاب پرولتری، اگر پرولتاریا در كشورهای مستعمره و نیمه مستعمره بطور جدی حقیقت عام ماركسیسم ـ لنینیسم با شرایط انقلابی موجود در این كشورها در هم آمیزد، با استحکام رهبری انقلاب دمكراتیك را در دست گیرد و در این انقلاب خلق را بسوی پیروزی رهنمون شود، ورود به مرحله انقلاب سوسیالیستی بلافاصله بعد از انجام وظایف ضدامپریالیستی و ضدفئودالی كاملا امكانپذیر است.

     موفقیت انقلاب اكتبر و انقلاب سوسیالیستی در چین برای تئوری ماركسیستی انقلاب مسلحانه پیروزی های بزرگی محسوب می شود. رویزیونیستهای كهنه و جدید مداوما به حملات موذیانه خود علیه انقلاب مسلحانه ادامه می دهند. آنها راه فریبكارانه گذار مسالمت آمیز را تبلیغ می كنند. این راه هیچ نیست مگر نسخه رنگ و لعاب زده نظریه "سعه صدر" که كنفسیوس این فیلسوف و سخنگوی طبقه برده دار در چین موعظه می کرد. سعه صدر كنفسیوسی بهیچوجه سعه صدر نبوده و بورژوازی همواره از قوای ارتجاعی برای سركوب پرولتاریا استفاده كرده است. طبقه استثمارگر همیشه دروغ  "طریقه وفاداری و اعتماد" را موعظه می کند تا با رواج  این عوامفریبی اراده مبارزاتی زحمتکشان را از بین ببرد. لین پیائو که در واقع شاگرد خلف كنفسیوس در عصر حاضر است حتی به سلاحهای گردو خاك گرفته ای چون این كه " خوبی رمز نیکبختی است و استفاده از زور راه نابودی است" متوسل شد. او مذبوحانه كوشید آزادی پرولتاریا را محدود كرده و با استفاده طبقه انقلابی از قهر انقلابی برای سرنگون کردن مرتجعین، ضدیت ورزد. صدر مائو در مورد راه فریبكارانه "گذار مسالمت آمیز" و مخالفت مداوم رویزیونیستهای داخلی و خارجی با قهر انقلابی چنین خاطرنشان كرد: «كسب قدرت توسط قوای مسلح، حل مسئله از طریق جنگ، وظیفه مركزی و عالیترین شكل انقلاب است. این اصل ماركسیست ـ لنینیستی انقلاب جهانشمول بوده و برای چین و همه كشورهای دیگر صدق می كند.» (7) این یك قانون عام انقلاب پرولتری است.

 

 

 نكته اصلی تئوری " نیروهای مولده"

 ضدیت با انقلاب پرولتری و دیكتاتوری پرولتری است

 

 اساسی ترین خیانت رویزیونیستهای جدید و قدیم به ماركسیسم، ضدیت آنان با انقلاب پرولتری و دیكتاتوری پرولتری است. پرچم پاره پاره ای كه اغلب در ضدیت با انقلاب و دیكتاتوری پرولتری بلند می كنند عبارت است از تئوری ارتجاعی " رشد نیروهای مولده" (یا تئوری "اول باید باروری تولید را رشد داد"). رویزیونیستهای برنشتینی و كائوتسكی در انترناسیونال دوم سخت كوشیدند این نظریه را اشاعه دهند كه آن كشورهای سرمایه داری كه دارای اقتصادهای صنعتی بسیار پیشرفته اند می توانند از طریق رشد نیروهای مولده " به تدریج"  بسوی سوسیالیسم تکامل یابند. از این رو، به گفته اینان، در این كشورها دست زدن به یك انقلاب قهر آمیز ضروری نیست.  نتیجتا در كشورهای سرمایه داری که صنایع عقب مانده دارند و در كشورهای مستعمره و كشورهای وابسته لازم است كه در وحله اول "نیروهای مولده رشد داده شود". چرا كه به زعم ایشان بدون داشتنن نیروهای مولده بسیار پیشرفته پرولتاریا نمیتواند دست به انقلاب بزند. این نسخه ابتدائی "تئوری نیروهای مولده" در جنبش كمونیستی بین المللی بود. این تئوری غلط،  تحول اجتماعی را  موضوعی كه صرفا مربوط به رشد نیروهای مولده است،  قلمداد میكرد. این تئوری تاثیر روابط تولیدی  بر رشد نیروهای مولده، و تاثیر روبنا بر زیر بنای اقتصادی را كاملا نادیده می گرفت. این تئوری درست نقطه مقابل این اصل ماتریالیسم تاریخی  است كه در جامعه طبقاتی، تغییر و دگرگونی اجتماعی فقط از طریق مبارزه طبقاتی حاد امکان پذیر می شود.

      بنیانگذاران ماركسیسم ضربه قاطعانه ای بر تئوری نیروهای مولده رویزیونیستها وارد آوردند. انگلس خاطرنشان كرد: «برحسب مفهوم ماتریالیستی تاریخ، عنصر تعیین کننده تاریخ در نهایت، تولید و بازتولید زندگی واقعی است. نه من ونه ماركس هیچگاه چیزی فراتر از این مطرح نكردیم. لیكن اگر فردی پیدا شود كه این حرف ما را چرخانده و چنین جلوه دهد كه عنصر اقتصادی تنها عامل تعیین كننده است آن وقت اظهاریه ما را به جمله ای بی معنا، مجرد و بیروح تبدیل كرده است.» (8)

      در جریان انقلاب پرولتری روسیه، افرادی نظیر تروتسكی و بوخارین در اقدامی بی فایده برای مقابله با پیشروی پیروزمندانه پرولتاریای روسیه علیه نظام سرمایه داری، باردیگر به تئوری نیروهای مولده چنگ انداختند. آنها اصرار كردند كه روسیه از لحاظ اقتصادی عقب مانده بوده و شایسته برقراری یك نظام سوسیالیستی نیست. این قبیل حرفهای بی معنا مورد انتقاد همه جانبه لنین قرار گرفت. لنین پرسید: «چرا ما نتوانیم اول پیشرطهای آن سطح معین فرهنگی را ابتدا  بطریقی انقلابی فراهم كنیم و سپس با كمك حكومت كارگران و دهقانان و نظام شورایی از کشورهای دیگر جلو بزنیم؟» (9)

     در جریان انقلاب چین، افرادی مانند چن دوسیو که رهبران خط رویزیونیستی بودند،  تئوری نیروهای مولده را از رویزیونیستهای انترناسیونال دوم و تروتسكیستها به عاریت گرفتند. آنها می گفتند اقتصاد چین عقب افتاده است و پرولتاریا فقط بعد از آن كه سرمایه داری توسعه بسیار یافت میتواند قدرت سیاسی را كسب كند. این تئوری نیاز عاجل چین به یک انقلاب را نفی می کرد و نتیجه اش این می شد که چین در موقعیت نیمه مستعمره و نیمه فئودالی باقی بماند. صدر مائو در جواب گفت: « بدلیل فقدان اصلاحات سیاسی همه نیروهای مولده در حال تخریب می باشند و این مسئله هم در كشاورزی بچشم می خورد و هم در صنعت.» (10)  صدر مائو با اشاره به خصلت نیمه فئودالی و نیمه مستعمره جامعه كهن چین خاطرنشان كرد كه انقلاب چین باید دو گام را طی كند. گام اول، انقلاب دمكراتیك نوین است، گام  دوم انقلاب سوسیالیستی است. این دو پروسه انقلابی از هم  متمایز هستند هرچند با هم ارتباط متقابل دارند. انقلاب دمكراتیك تدارك ضروری انقلاب سوسیالیستی است. انقلاب سوسیالیستی گرایش ناگزیر انقلاب دمكراتیك است. این بحث توطئه افرادی نظیر چن دوسیو را كه تلاشی ناموفق برای فرونشاندن توفان انقلاب خلق چین بعمل می آوردند و برای اینكار تئوری ارتجاعی نیروهای مولده را علم کرده بودند، بطور كامل و همه جانبه نابود کرد.

     صدر مائو گفت: « بله، این درست است كه نیروهای مولده، پراتیك، و زیربنای اقتصادی عموما نقش عمده و تعیین كننده  بازی می كنند. هر كس این را نفی كند ماتریالیست نیست. اما این را هم باید قبول کرد كه در شرایط معین، جوانبی نظیر روابط تولیدی، تئوری و روبنا نقش عمده و تعیین كننده  از خود نشان میدهند.» (11) (* توضیح مترجم) نیروهای مولده و روابط تولیدی همانند زیربنای اقتصادی و روبنا، دو وجه یك وحدت دیالكتیكی هستند. تاریخ جنبش بین المللی كمونیستی نشان میدهد كه خط تمایز بین ماركسیسم و رویزیونیسم در مبارزه پرولتاریا برای كسب قدرت سیاسی، در پیروی از این دیدگاه مارکسیستی یا پیروی از تئوری ارتجاعی "نیروهای مولده" نهفته بوده است.

 

 

 جامعه سوسیالیستی یك دوران نسبتا طولانی تاریخی است

 

 جامعه سوسیالیستی، دوران مبارزه بین سرمایه داری در حال سقوط

 و كمونیسم در حال صعود است

 

جامعه سوسیالیستی كه از طریق انقلاب پرولتری برقرار میشود، چگونه جامعه ای است؟  صفات مشخصه اساسی آن چیست؟ ماركس خاطرنشان كرد: « بین جامعه سرمایه داری و جامعه كمونیستی دوره ای از تغییر انقلابی یكی بدیگری وجود دارد. در همین ارتباط یك دوران گذار سیاسی هم موجود است كه در آن دوره گذار دولت نمی تواند چیزی جز دیكتاتوری انقلابی پرولتاریا باشد.» (12)  دورانی كه ماركس بعنوان یك دوران تغییر انقلابی از یكی بدیگری و یك دوران گذار سیاسی یاد می كند، دوران تاریخی سوسیالیسم است. جامعه در این دوران، جامعه سوسیالیستی تحت دیكتاتوری پرولتاریاست.

     در جامعه سوسیالیستی نظام مالكیت همگانی ابزار تولید بجای نظام مالكیت خصوصی می نشیند. مردم كاركن حیات اقتصاد سوسیالیستی را كنترل كرده و به سروران جامعه تبدیل می شوند. آموزش ایدئولوژیكی ماركسیستی تدریجا ملیونها نفر مردم زحمتکش را از شر تاثیرات جامعه كهن رها می کند تا بتوانند در طول جاده سوسیالیستی و كمونیستی پیشروی كنند. از این رو جامعه سوسیالیستی پیشاپیش دارای عناصری از جامعه كمونیستی است. اما جامعه سوسیالیستی صرفا یك مرحله ابتدائی از جامعه كمونیستی است و نه یك جامعه كمونیستی كامل. آنگونه كه ماركس گفت: « ما در اینجا با یك جامعه كمونیستی مواجهیم كه بر پایه های خودش ساخته نشده بلكه بالعكس از جامعه سرمایه داری سر برون آورده است. از اینرو در همه وجوه خود یعنی در وجوه  اقتصادی، اخلاقی و فکری هنوز آثار تولد از بطن جامعه كهن را با خود حمل می كند.» (13)  صدر مائو هنگام صحبت در مورد نظام سوسیالیستی گفت: « به یك كلام، چین یك كشور سوسیالیستی است. قبل از رهائی، چین كمابیش مانند یك كشور سرمایه داری بود. حتی اكنون هم نظام دستمزدی هشت درجه برقرار است و توزیع برحسب كار و تبادل بواسطه پول انجام میشود و تمامی این امور تفاوت زیادی با جامعه قبلی ندارد. آنچه متفاوت است نظام مالكیت است كه تغییر یافته است.»  صدر مائو متذكر شد كه: «كشور ما در حال حاضر از یك سیستم كالائی استفاده می كند. نظام مزد نابرابر است و نظام مزد هشت درجه ای بكار میرود و غیره. تحت دیكتاتوری پرولتاریا چنین چیزهایی را صرفا می توان محدود كرد.»

     تحلیل علمی از جامعه سوسیالیستی كه توسط آموزگاران اتقلابی انجام شده است بما نشان میدهد كه جامعه سوسیالیستی، در عرصه های مختلف، سنتهای سرمایه داری  و علائم تولد از بطن آنرا هنوز با خود حمل می كند. بورژوازی و تمام طبقات استثمارگر سرنگون شده اند، اما این طبقات و نفوذ آنان بر اقتصاد، سیاست و ایدئولوژی تا مدتهای مدیدی باقی خواهد ماند. تفاوت بین كارگر و دهقان، شهر و روستا، كار یدی و فكری كه بازمانده های جامعه كهن می باشند، تا مدتهای مدیدی باقی خواهند ماند. حق بورژوایی نیز بهمچنین. كوتاه سخن، خاكی كه سرمایه داری و عوامل بورژوایی نوین را تولید و بازتولید می كند تا مدتهای مدیدی باقی خواهد ماند. بنابر این سراسر دوره سوسیالیسم، « باید دوره ای مملو از مبارزه بین سرمایه داری محتضر و كمونیسم در حال تولد باشد.» (14)

    ماهیت و صفات مشخصه جامعه سوسیالیستی تعیین می كند كه جامعه ای گذرا با دوران گذار کوتاه مدت نخواهد بود. جامعه سوسیالیستی یك دوران تاریخی نسبتا طولانی را در بر می گیرد.

     قبل از انقلاب سوسیالیستی، انقلاباتی كه فئودالیسم را جایگزین برده داری  و سرمایه داری را جایگزین فئودالیسم كردند صرفا معرف نشستن یك نظام استثمارگرانه جدید بجای نظام استثمارگرانه قدیم بود. اما انقلاب سوسیالیستی پرولتری بنیادا متفاوت است. این انقلاب باید بطور کامل و همه جانبه همه نظامات استثمارگرانه موجود بین مردم را از میان ببرد. این انقلاب باید همه تمایزات طبقاتی را بطور عموم، تمامی روابط تولیدی را كه مبنای آن تمایزات طبقاتی می باشند، کلیه روابط اجتماعی را كه منطبق بر آن روابط تولیدی هستند، محو کند و  تمام افکار برخاسته از آن روابط اجتماعی را انقلابی کند.  بدین طریق است كه انقلاب سوسیالیستی می تواند ادامه موجودیت بورژوازی یا ظهور یك بورژوازی نوخاسته را ناممكن کند.  به این ترتیب این انقلاب، غنی تر، وسیع تر و پیچیده تر از هر انقلاب دیگر در تاریخ است. هدف كمونیسم فقط از طریق مبارزه طولانی و گام به گام ایجاد شرایط مساعد برای آن، میتواند سرانجام تحقق یابد.

     جامعه سوسیالیستی برای اینکه بتواند طبقات را از بین ببرد باید از كلیه تاثیرات و سنن ناشی از مالكیت خصوصی و جامعه كهن یک گسست کامل و عمیق کند. دو هزار سال پیش، كنفسیوس مدافع سرسخت برده داری در چین بود. طبقات استثمارگر، در مقاطع مختلف تاریخ، از میراث کنفسیوس برای تحکیم حاکمیت ارتجاعی شان استفاده کرده اند. امروز نیز بورژوازی و رویزیونیستها برای احیا سرمایه داری از اندیشه ارتجاعی كنفسیوس بعنوان یك سلاح ایدئولوژیك استفاده می کنند. حل این مسئله كه بالاخره در حیطه ایدئولوژی سیاسی سوسیالیسم پیروز خواهد شد یا سرمایه داری، یک وظیفه طولانی و پیچیده است. صدر مائو خاطرنشان كرد: « در جبهه های سیاسی و ایدئولوژیك نیز باید یك انقلاب عمیق سوسیالیستی به پیش برده شود. برای اینكه معین شود در مبارزه بین سوسیالیسم و سرمایه داری کدام بر  دیگری پیروز خواهد شد، یک دوران بسیار طولانی مورد نیاز است. چند دهه كافی نیست؛ كسب پیروزی مستلزم گذشت یك تا چند قرن است. (15) 

     «پیروزی نهایی یك كشور سوسیالیستی نه تنها نیازمند تلاشهای پرولتاریا و توده های وسیع مردم كشور است، بلكه همچنین منوط به پیروزی انقلاب جهانی و محو نظام استثمار انسان از انسان در پهنه گیتی و رهائی كل بشریت است.» (16) ما هنوز در عصر امپریالیسم و انقلاب پرولتری بسر می بریم. پیروزی نهائی انقلاب سوسیالیستی تنها پس از یك رشته مبارزات طبقاتی سخت، پیچیده و طولانی در جهان، امكانپذیر خواهد بود.

     درك درست از ماهیت و خصایل جامعه سوسیالیستی، درك درست از دوره تاریخی نسبتا طولانی جامعه سوسیالیستی و ترسیم خط تمایز میان سوسیالیسم علمی و انواع سوسیالیسم دروغین اهمیت حیاتی برای پیروزی پرولتاریای همه كشورها در انجام انقلاب سوسیالیستی و پس از پیروزی انقلاب در دست زدن به مبارزه  برای ممانعت از احیای سرمایه داری، دارد. پیروزی سوسیالیسم در نقاط بزرگی از جهان دشمنان سوسیالیسم را مجبور خواهد كرد كه نقاب سوسیالیسم بر چهره بكشند. آنان برای فریب جهانیان و كسب اعتبار برای خود پرچمهای سوسیالیستی رنگارنگی را به اهتزاز در خواهند آورد. در دوره معاصر می بینیم که برژنف آش "سوسیالیسم توسعه یافته" را پخته است و لین پیائو ندای "سوسیالیسم واقعی" را سر داده است و غیره. افرادی مانند برژنف بیهوده سعی می كنند چهره خود را پشت نقاب "سوسیالیسم توسعه یافته" پنهان كنند تا استثمار و ستم مردم زحمتکش كشور خود را تشدید كرده و سرمایه داری را احیا کنند. در خارج از مرزهایشان مذبوحانه  برای كسب سلطه جهانی دست به تجاوز و تهاجم می زنند. این باصطلاح "سوسیالیسم توسعه یافته" شكل جدیدی از سرمایه داری انحصاری دولتی، یعنی سوسیال امپریالیسم است. تز "سوسیالیسم واقعی" كه توسط افرادی مانند لین پیائو تبلیغ می شد نیز نقابی بیش نبود. برنامه ارتجاعی او همان برنامه کنفسیوس بود: "قناعت کنید و منابع را احیا کنید". او فریاد بر می آورر که "این از همه چیز مهمتر است." قصد او خرابكاری در نظام  سوسیالیستی تحت دیكاتوری پرولتاریا و احیاء سرمایه داری بود. در حقیقت "سوسیالیسم واقعی" او هیچ نبود مگر سرمایه داری واقعی. این دارودسته مرتجعین سعی می کردند راست و دروغ را با یكدیگر بیامیزند تا مردم را گیج و فلج کنند. اما سوسیالیسم علمی ماركسیستی را نمی توان جعل كرد. وقتی این سوسیالیسم های رنگارنگ را با ماهیت و وجه مشخصه های جامعه سوسیالیستی که توسط مارکسیسم تشریح شده است مقایسه کنیم، دروغین بودن آنها بسادگی آشکار می شود.

 

 

تئوری تضادهای پایه ایجامعه سوسیالیستی مبنای تئوریك

ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا است

 

بعد از برقراری دیكتاتوری پرولتری در چین، صدر مائو یك خط عمومی را برای حزب در دوران گذار تدوین کرد: « دولت باید گام به گام و طی دوره ای نسبتا طولانی، صنعتی كردن سوسیالیستی چین و ایجاد تحول سوسیالیستی در كشاورزی، صنایع دستی و صنعت و تجارت سرمایه داری را عملی کند.» (17)  بر پایه این خط عمومی، در سال 1956  چین تحول سوسیالیستی در نظام مالكیت بر ابزار تولید را بطور اساسی به انجام رساند. آیا این بدان معنا بود كه بعد از انجام تحول سوسیالیستی در نظام مالكیت بر ابزار تولید، جامعه سوسیالیستی دیگر یک روند تاریخی مملو از حرکت و تضاد نیست؟ تضادهای پایه ایجامعه سوسیالیستی چیست؟ آیا این تضادها عمدتا در تضاد و مبارزه پرولتاریا و بورژوازی تجلی می یابند؟ تفاوتهای اساسی بین ماركسیسم و رویزیونیسم مدرن دقیقا در پاسخگوئی به این سوالات نهفته است.

     دارودسته مرتد رویزیونیست شوروی منكر آن است که از ابتدا تا انتهای جامعه سوسیالیستی تضاد موجود است. دارودسته رویزیونیست  بالکل منكر میشود كه این تضادها عمدتا در مبارزه پرولتاریا و بورژوازی تجلی می یابند. اینها کاملا منكر آن میشوند  که وحدت و مبارزه اضداد  تكامل جامعه سوسیالیستی را به پیش میراند. دارودسته رویزیونیست شوروی با انكار همه اینها، در پی اجرای بزرگترین جنایت خود یعنی احیای كامل سرمایه داری و استقرار دیكتاتوری فاشیستی در شوروی است.  لیو شائوچی، لین پیائو و شركاء پا جای پای رویزیونیستهای شوروی گذاشتند. بعد از آنكه در چین پیروزی بزرگ در زمینه تحول سوسیالیستی در نظام مالكیت بر ابزار تولید حاصل شد، آنها این بحث بی معنا را به هم بافتند كه، « بین نظام پیشرفته سوسیالیستی و نیروهای مولده اجتماعی عقب مانده تضاد است.» آنها مذبوحانه كوشیدند از این تضاد ناموجود برای نفی تضاد موجود بین روابط تولیدی و نیروهای مولده، بین روبنا و زیر بنای اقتصادی استفاده كنند. آنها برای پوشاندن توطئه احیاء سرمایه داری در چین، منكر آن شدند كه تضاد عمده جامعه چین بین طبقه كارگر و بورژوازی است.

     صدر مائو در مقابله با این جریان متخاصم رویزیونیستی، تئوری بزرگ تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی را تدوین کرده است. او این تئوری را  بر پایه اصول اساسی ماركسیسم و تجربه انباشت شده در جنبش بین المللی كمونیستی تدوین کرده است. صدر مائو خاطر نشان كرد كه قانون جهانشمول "وحدت و مبارزه اضداد" بهمان نسبت که در طبیعت، جامعه بشری و تفكر انسان عمل میکند در جامعه سوسیالیستی نیز عمل می کند. « تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی كماكان بین روابط تولیدی و نیروهای مولده، و بین روبنا و زیربنای اقتصادی است.» (18) تئوری صدر مائو درباره تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی معرف ادامه ماركسیسم ـ لنینیسم، دفاع از آن و تكامل هر چه بیشتر آن می باشد. این تئوری ضربه ای مرگبار بر رویزیونیسم مدرن وارد آورده و سلاحی قدرتمند در دست پرولتاریا و توده های وسیع مردم زحمتكش است.

      روابط تولیدی سوسیالیستی با تكامل نیروهای مولده خوانائی دارد. این روابط به نیروهای مولده اجازه رشد سریع می دهد؛ چنان سرعتی كه در جامعه كهن ناممكن بود. نظام دولتی و قانون تحت دیكتاتوری پرولتری، و سایر عناصر روبنائی نظیر ایدئولوژی سوسیالیستی كه تحت هدایت ماركسیسم قرار دارند نیز با زیر بنای اقتصاد سوسیالیستی، مشخصا با  روابط تولیدی سوسیالیستی، خوانائی دارند. این جنبه اساسی است. اما یك جنبه دیگر هم وجود دارد. نه فقط بین روابط تولیدی و نیروهای مولده و بین روبنا و زیر بنای اقتصادی انطباق وجود دارد بلكه تضاد هم موجود است. همخوانی و تضاد وجوه گوناگون تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی است كه این جامعه را به پیش می راند.

      برای درك صحیح از تضاد بین روابط تولیدی و نیروهای مولده در سوسیالیسم، ضروری است از روابط تولیدی در جامعه سوسیالیستی تحلیل مشخص کنیم.

      در جامعه سوسیالیستی تا مدت زمان معینی روابط تولیدی غیر سوسیالیستی نیز وجود خواهد داشت. مثلا در زمینه نظام مالكیت، موسسات مشترك دولتی ـ خصوصی چین در ماهیت خود اساسا سوسیالیستی بودند. اما سرمایه دار كماكان می توانست سودی را با نرخ ثابت حاصل كند. بعبارت دیگر استثمار و بقایای مالكیت خصوصی سرمایه داری همچنان وجود داشت. بعد از الغای سود ثابت، كماكان بقایای اقتصاد شخصی برای یك دوره نسبتا طولانی در نواحی شهری  و روستائی موجود بود. در زمینه روابط متقابل درون خلق اختلاف بین طبقاتی كه روابط تولیدی سرمایه داری را نمایندگی می كردند با مردم كاركن همچنان وجود داشت. در زمینه توزیع فرآورده های مصرفی شخصی، به متخصصان سرمایه دار و بورژوا كه برای یك دوره از خدماتشان استفاده می شد كماكان دستمزدهای بالا تعلق می گرفت. این دستمزدها تجسم اصل سوسیالیستی از هر كس بر حسب توانش و به هركس بر حسب كارش نبودند. بلكه در واقع شكلی از رشوه به آنان بود. همه این روابط تولیدی غیر سوسیالیستی نه فقط با تكامل نیروهای مولده بلكه با روابط تولیدی سوسیالیستی نیز در تقابل بود. این روابط تولیدی غیر سوسیالیستی باید در پروسه تكاملی ساختمان سوسیالیستی گام بگام متحول شوند.

     از سوی دیگر، روابط تولیدی سوسیالیستی یك پروسه تكاملی را از یك موقعیت ناپخته به موقعیت پخته تر از سر می گذارند. در جامعه سوسیالیستی، «كمونیسم به لحاظ اقتصادی هنوز نمی تواند کاملا بدست آید و هنوز نمی تواند کاملا از سنتها یا ردپاهای سرمایه داری رها باشد.» (19)  استقرار نظام مالكیت همگانی سوسیالیستی، نفی بینادین نظام مالكیت خصوصی است. اما این هنوز به معنای حل كامل مسئله مالكیت نیست. حق بورژوائی در عرصه مالكیت بطور كامل ملغی نشده است. بعلاوه بعلت عملكرد نظام كالائی، مبادله بوسیله پول، توزیع بر حسب كار و وجود تفاوت های اساسی بین كارگر و دهقان، شهر و روستا و كار فكری و كار یدی، كماكان حق بورژوائی بطور جدی در روابط متقابل میان افراد وجود دارد و در عرصه توزیع موضعی مسلط را اشغال می کند. این نوع حق بورژوائی را در دوره تاریخی سوسیالیسم نمی توان بطور كامل ملغی كرد. جوانب معینی از حق بورژوائی كماكان موجودیت قانونی داشته و دولت از آن حفاظت می کند. تحت دیكتاتوری پرولتاریا حق بورژوائی را فقط می توان محدود كرد. دیكتاتوری پرولتاریا هنگام اشغال صحنه تاریخ فعالانه شرایط را برای نابودی حق بورژوائی ایجاد می كند.

     در عین حال، با تكامل سریع نیروهای مولده، شرایطی ظهور میكند كه برخی جوانب روابط تولیدی سوسیالیستی دیگر با تكامل نیروهای مولده خوانائی نداشته و باید بموقع تصحیح شده و بهبود یابند.

     اما در تحلیل نهائی، مسئله مركزی تكامل و عالیتر کردن روابط تولیدی سوسیالیستی، هیچ چیز نیست مگر یك پروسه مبارزاتی كه طی آن عوامل رشد یابنده كمونیستی تدریجا بر سنتها و تاثیرات در حال احتضار سرمایه داری پیروز می شوند.

     برای درك تضاد بین روبنا و زیر بنای اقتصادی تحت سوسیالیسم، انجام تحلیلی مشخص از روبنا در جامعه سوسیالیستی ضرورت دارد. از اینجا شروع كنیم كه در جامعه سوسیالیستی ایدئولوژیهای بورژوازی و سایر طبقات استثمار گر کماکان موجودند. بعلاوه موجودیت برخی نمایندگان بورژوازی در سازمانهای دولتی، برخی سبك كارهای بوروكراتیك و برخی نارسائی ها در نظام دولتی همگی با زیر بنای اقتصادی سوسیالیستی در تقابلند. فقط با حل مداوم این تضادهاست كه روبنا می تواند بیش از پیش پاسخگوری  نیازهای مربوط به تحكیم و توسعه شالوده اقتصاد سوسیالیستی باشد.

      تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی از حیث ماهیت و شرایط  بنیادا  با تضادهای میان روابط تولیدی و نیروهای مولده، و روبنا با زیر بنای اقتصادی در جامعه كهن فرق می كنند. تضادهای پایه ای جامعه سرمایه داری بشكل تخاصمات و خیزشهای قهرآمیز تظاهر كرده است. در جامعه سرمایه داری این تضادها را  فقط از طریق انقلاب قهر آمیز پرولتاریا، سرنگونی دیكتاتوری بورژاوئی و محو روابط تولیدی سرمایه داری حل کرد. تضادهای میان روابط تولیدی سوسیالیستی و نیروهای مولده  و بین روبنا و زیربنای اقتصاد سوسیالیستی مسئله ای کاملا متفاوت است. اگر با چشم انداز قانون عینی تكامل جامعه بشری به مسئله بنگریم، خواهیم فهمید که  پروسه ظهور و حل بی وقفه این تضادها در جامعه سوسیالیستی در عین حال پروسه گذار از جامعه سوسیالیستی به جامعه كمونیستی نیز هست. در این پروسه گذار، كارگران و دهقانان و سایر مردم كاركن كه طبقه حاكم را تشكیل می دهند توسط هیچ نیروی مخالفی سرنگون نمی شوند. آنها كماكان همه كاره جامعه هستند. نظام مالكیت همگانی نابود نشده بلكه به مرحله ای عالیتر تكامل می یابد. به این معنا، تضادهای جامعه سوسیالیستی «آنتاگونیستی نبوده و خود نظام سوسیالیستی می تواند آنها را یكی پس از دیگری حل کند.» (20)

      انطباق و تضاد بین روابط تولیدی و نیروهای مولده، و تضاد روبنا و زیربنای اقتصادی در جامعه سوسیالیستی یك پروسه دیالكتیكی تكاملی بی وقفه را تشكیل میدهد كه جامعه سوسیالیستی را بسوی جامعه كمونیستی میراند. البته، حركت جامعه سوسیالیستی نظیر سایر اعصار تاریخی جامعه بشری در مسیر تکاملی خود با پیچ و خم های موقتی روبرو می شود. در جامعه فئودالی، طبقه برده دار که سرنگون شده بود توانست حاکمیت خود را احیاء کند. در جامعه سرمایه داری سلسله های فئودالی احیاء شده اند. و در جامعه سوسیالیستی نیز همانطور كه در نمونه مشخص انحاد شوروی دیده ایم سرمایه داری احیاء شد. تكامل تاریخی از دل پیچ  و خمهای بسیار می گذرد. اما احیاء حاکمیت طبقات ارتجاعی یک تلاش مذبوحانه است که آنان پیش از مرگ به آن متوسل می شوند و خلاف قانون تكامل تاریخ جامعه ا

فصل 2

 

جامعه سوسیالیستی مقدمه عصری نوین در تاریخ بشر است

 

 

جامعه سوسیالیستی و دیكتاتوری پرولتاریا

 

ماركس و انگلس آموزگاران انقلاب جهانی پرولتری، در اواسط قرن 19 پیدایش، تكامل و سقوط روابط تولیدی سرمایه داری را تحلیل كردند و به این نتیجه علمی رسیدند كه پرولتاریا مسلما بورژوازی و همه طبقات استثمارگر را سرنگون كرده، دیكتاتوری پرولتری بدون شك بجای دیكتاتوری بورژوایی نشسته، سوسیالیسم یقینا جای سرمایه داری را گرفته و سرانجام كمونیسم بی چون و چرا متحقق خواهد شد. آنها پرولتاریای جهان را به اتحاد با توده های وسیع زحمتكش و برداشتن سلاح جهت مبارزه ای بی باكانه برای نابودی ماشین دولتی بورژوایی، برقراری دیكتاتوری پرولتاریا و تحقق سوسیالیسم و كمونیسم فرا خواندند. طی صد و چند سال گذشته، پرولتاریای جهانی بی هراس از قربانی، به پیشروی تزلزل ناپذیر خویش تحت رهبری درخشان ماركسیسم ادامه داده است. پرولتاریای بین المللی آرمان علمی سوسیالیستی را بواقعیت بدل كرده و این امر در بخش گسترده ای از جهان پرتوافكن شده است. «نظام سوسیالیستی یقینا جای نظام سرمایه داری را خواهد گرفت. این یك قانون علمی و مستقل از اراده بشر است.» (1) جامعه سوسیالیستی تحت دیكتاتوری پرولتری از طریق انقلاب قهرآمیز برقرار شده و نفی بنیادین نظام استثمارگرانه سرمایه داری و همه نظامهای استثماری است. این جامعه مقدمه عصری نوین در تاریخ بشر است.

 

 

انقلاب پرولتری و دیكتاتوری پرولتاریا

پیش شرطهای ظهور روابط تولیدی سوسیالیستی هستند

 

روابط تولیدی سوسیالیستی نمیتواند

در بطن جامعه سرمایه داری بظهور رسد

 

    در تاریخ بشر نیروئی که گذر از یك شكل جامعه به شكل دیگر را بجلو می راند، تضاد اساسی جامعه،  یعنی تضاد میان روابط تولیدی و نیروهای مولده، و تضاد بین روبنا و زیربنای اقتصادی است. ماركس خاطرنشان كرد: « نیروهای مولده مادی جامعه در مرحله معینی از تكاملشان با روابط تولیدی موجود در تضاد قرار می گیرند. یا با روابط مالکیت که تا پیش از این در چارچوب آن حرکت می کردند – و هرآنچه تبارز قانونی این روابط است – در  در تقابل قرار می گیرند. این روابط تولیدی كه زمانی قالبی برای تكامل نیروهای مولده بودند به سدی در برابرش تبدیل می شوند. آنگاه عصری از انقلاب اجتماعی آغاز می شود. با تغییر شالوده اقتصادی، كل روبنای عظیم كمابیش  با سرعت تغییر می كند....  روابط تولیدی جدید و عالیترهیچگاه قبل از آنكه شرایط مادی برای بوجود آمدنش در بطن جامعه كهن بحد كافی رشد نیافته، بظهور نمی رسد.» (2) شرایط مادی برای روابط تولیدی سوسیالیستی بی وقفه تحت شرایط سرمایه داری تكوین می یابند. این شرایط مادی عبارتند از اجتماعی شدن تولید و بوجود آمدن پرولتاریا كه بعنوان گوركن سرمایه داری عمل می كند. زمانی كه سرمایه داری به امپریالیسم تكامل یافت، ناقوس مرگ سرمایه داری بصدا درآمد و عصر انقلابات سوسیالیستی پرولتری فرا رسید.

     در تاریخ بشر، برده داری و فئودالیسم و سرمایه داری، همگی نظامات استثمارگرانه ای هستند كه برپایه مالكیت خصوصی بر ابزار تولید استوارند. جایگزینی هریك از این سه نظام اجتماعی و اقتصادی با دیگری، همواره به این شكل بود که یك نظام جدید مالكیت خصوصی بجای نظام قدیم مالكیت خصوصی نشسته است. تحت چنین شرایطی، روابط تولیدی نوین میتواند تدریجا در جامعه كهن سربلند كرده و توسعه یابد. مثلا، روابط تولیدی سرمایه داری به تدریج در مرحله پایانی جامعه فئودالی سربلند كرد. اما حتی تحت این شرایط ، برای آنكه یك نظام جدید مالكیت خصوصی به اساس و شالوده مسلط اقتصادی در جامعه تبدیل شود، باید بر طبقه نوخاسته استثمارگر كه نماینده نظام جدید مالكیت خصوصی است اتكا كرده، انقلاب براه اندازد، قدرت سیاسی را كسب كند و در مبارزه طبقاتی مرگ و زندگی درگیر شود. این قانونی است كه در طول تاریخ صحتش باثبات رسیده است. روابط تولیدی سوسیالیستی، روابط تولیدی مبتنی بر مالكیت عمومی (مالکیت همگانی) است. امكان ظهور این روابط تولیدی در بطن جامعه سرمایه داری وجود ندارد. نظام سوسیالیستی مالكیت همگانی بنیادا با نظام مالكیت سرمایه دارانه كه در آن ابزار تولید مایملك خصوصی است در تقابل قرار دارد. برقراری مالكیت همگانی سوسیالیستی بر ابزار تولید، مصادره ابزار تولید از دست بورژوازی را طلب می كند. اینكار را نمی توان در جامعه سرمایه داری و تحت دیكتاتوری بورژوازی عملی کرد. علت وجودی ماشین دولتی بورژوائی و كل روبنایش حفاظت از نظام مالكیت خصوصی سرمایه داریست. بورژوازی هیچگاه اجازه شكل گیری روابط تولیدی سوسیالیستی در بطن جامعه سرمایه داری را نمی دهد. بحثهای بی پایه رویزیونیستهای قدیم و جدید مبنی بر اینكه سرمایه داری می تواند بطور مسالمت آمیز به سوسیالیسم تكامل یابد كاملا خلاف واقعیت است. این تئوریها به حفظ نظام سرمایه داری و جلوگیری از خیزش و قیام پرولتاریا خدمت می كند. با توسعه سرمایه داری، راه تحول كامل و انقلابی جامعه بدین ترتیب مشخص گشته است: «پرولتاریا قدرت دولتی را كسب كرده و در اولین گام ابزار تولید را به مایملك دولت تبدیل می كند.» (3)

      موضوع اساسی انقلاب، قدرت سیاسی است. صدر مائو خاطرنشان كرد: «قدرت سیاسی از لوله تفنگ بیرون می آید.» (4) پرولتاریا فقط از طریق سرنگونی ماشین دولتی بورژوایی و برقراری دیكتاتوری پرولتری از طریق قهر انقلابی میتواند اقتصاد سرمایه داری را بنحوی سوسیالیستی ملی كند و در اقتصاد منفرد تحول سوسیالیستی بوجود آورد و روابط تولیدی مبتنی بر مالكیت همگانی سوسیالیستی را تکامل دهد. بنابراین پیش شرط پیدایش روابط تولیدی سوسیالیستی انجام انقلاب پرولتری و برقراری دیكتاتوری پرولتری است. كمون پاریس که در سال 1781 بوقوع پیوست، نخستین تلاش تاریخی عظیم پرولتاریا برای سرنگونی نظام سرمایه داری از طریق قهر انقلابی بود. هر چند كمون پاریس شكست خورد اما اصول كمون به حیات خود ادامه داد. تجربه كمون پاریس نشان داد كه پرولتاریا باید ماشین دولتی بورژوایی را نابود كند. بعبارت دیگر، نشان داد که، « طبقه كارگر نمی تواند بسادگی بر ماشین دولتی حاضر و آماده ای سوار شود و آن را در جهت تحقق اهدافش بكار گیرد.» (5)

     لنین تئوری ماركسیستی انقلاب قهرآمیز را بطرز درخشانی بکاربست و  انقلاب اکتبر را رهبری کرد. تجربه انقلاب اكتبر نشان داد كه در دوران امپریالیسم و انقلاب پرولتری، اگر در کشوری پرولتاریا موجود باشد (بهر اندازه)، اگر توده های تحت ستم وجود داشته باشند، اگر یك حزب نسبتا پخته پرولتری باشد که قادر است یك خط ماركسیستی را با پراتیک انقلابی در آن کشور ترکیب کند و نیز قادر است بطور صحیح پرولتاریا، تهیدستان و دهقانان رنجدیده را از طریق متحد كردن حداکثر ممکن نیروها برای انجام یک مبارزه پیگیرانه علیه دشمن طبقاتی رهبری کند، می توان  حاكمیت بورژوایی را از طریق انقلاب مسلحانه، حتی در عقب افتاده ترین كشور سرمایه داری، سرنگون كرد و سپس یك دولت سوسیالیستی را تحت دیكتاتوری پرولتری برقرار نمود.

     توپهای انقلاب اكتبر ماركسیسم ـ لنینیسم را برای مردم چین به ارمغان آورد. صدر مائوی كبیر، از طریق ترکیب حقیقت عام ماركسیسم ـ لنینیسم با اوضاع انقلابی چین یک خط عمومی را برای انقلاب دمكراتیك نوین چین  فرموله كرد. این خط عمومی چنین بود: «انقلاب علیه امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروكرات توسط توده های وسیع خلق تحت رهبری پرولتاریا به پیش برده خواهد شد.» (6) تحت هدایت این خط انقلابی، راه استقرار مناطق پایگاهی در روستا و نواحی روستایی و محاصره و سرانجام فتح مناطق شهری در پیش گرفته شد. خلق چین بدنبال یك دوره طولانی جنگ انقلابی، حاكمیت ارتجاعی امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروكرات را سرنگون كرد و ماشین كهنه دولتی را نابود نمود، جمهوری خلق چین را تحت دیكتاتوری دمكراتیك خلق كه یك شكل مشخص دیكتاتوری پرولتاریاست برقرار نمود. تولد جمهوری خلق چین بعد از انقلاب اكتبرچین، یك واقعه عظیم در تاریخ جهان بود.

     تجربه انقلاب چین نشان داد كه در دوران امپریالیسم و انقلاب پرولتری، اگر پرولتاریا در كشورهای مستعمره و نیمه مستعمره بطور جدی حقیقت عام ماركسیسم ـ لنینیسم با شرایط انقلابی موجود در این كشورها در هم آمیزد، با استحکام رهبری انقلاب دمكراتیك را در دست گیرد و در این انقلاب خلق را بسوی پیروزی رهنمون شود، ورود به مرحله انقلاب سوسیالیستی بلافاصله بعد از انجام وظایف ضدامپریالیستی و ضدفئودالی كاملا امكانپذیر است.

     موفقیت انقلاب اكتبر و انقلاب سوسیالیستی در چین برای تئوری ماركسیستی انقلاب مسلحانه پیروزی های بزرگی محسوب می شود. رویزیونیستهای كهنه و جدید مداوما به حملات موذیانه خود علیه انقلاب مسلحانه ادامه می دهند. آنها راه فریبكارانه گذار مسالمت آمیز را تبلیغ می كنند. این راه هیچ نیست مگر نسخه رنگ و لعاب زده نظریه "سعه صدر" که كنفسیوس این فیلسوف و سخنگوی طبقه برده دار در چین موعظه می کرد. سعه صدر كنفسیوسی بهیچوجه سعه صدر نبوده و بورژوازی همواره از قوای ارتجاعی برای سركوب پرولتاریا استفاده كرده است. طبقه استثمارگر همیشه دروغ  "طریقه وفاداری و اعتماد" را موعظه می کند تا با رواج  این عوامفریبی اراده مبارزاتی زحمتکشان را از بین ببرد. لین پیائو که در واقع شاگرد خلف كنفسیوس در عصر حاضر است حتی به سلاحهای گردو خاك گرفته ای چون این كه " خوبی رمز نیکبختی است و استفاده از زور راه نابودی است" متوسل شد. او مذبوحانه كوشید آزادی پرولتاریا را محدود كرده و با استفاده طبقه انقلابی از قهر انقلابی برای سرنگون کردن مرتجعین، ضدیت ورزد. صدر مائو در مورد راه فریبكارانه "گذار مسالمت آمیز" و مخالفت مداوم رویزیونیستهای داخلی و خارجی با قهر انقلابی چنین خاطرنشان كرد: «كسب قدرت توسط قوای مسلح، حل مسئله از طریق جنگ، وظیفه مركزی و عالیترین شكل انقلاب است. این اصل ماركسیست ـ لنینیستی انقلاب جهانشمول بوده و برای چین و همه كشورهای دیگر صدق می كند.» (7) این یك قانون عام انقلاب پرولتری است.

 

 

 نكته اصلی تئوری " نیروهای مولده"

 ضدیت با انقلاب پرولتری و دیكتاتوری پرولتری است

 

 اساسی ترین خیانت رویزیونیستهای جدید و قدیم به ماركسیسم، ضدیت آنان با انقلاب پرولتری و دیكتاتوری پرولتری است. پرچم پاره پاره ای كه اغلب در ضدیت با انقلاب و دیكتاتوری پرولتری بلند می كنند عبارت است از تئوری ارتجاعی " رشد نیروهای مولده" (یا تئوری "اول باید باروری تولید را رشد داد"). رویزیونیستهای برنشتینی و كائوتسكی در انترناسیونال دوم سخت كوشیدند این نظریه را اشاعه دهند كه آن كشورهای سرمایه داری كه دارای اقتصادهای صنعتی بسیار پیشرفته اند می توانند از طریق رشد نیروهای مولده " به تدریج"  بسوی سوسیالیسم تکامل یابند. از این رو، به گفته اینان، در این كشورها دست زدن به یك انقلاب قهر آمیز ضروری نیست.  نتیجتا در كشورهای سرمایه داری که صنایع عقب مانده دارند و در كشورهای مستعمره و كشورهای وابسته لازم است كه در وحله اول "نیروهای مولده رشد داده شود". چرا كه به زعم ایشان بدون داشتنن نیروهای مولده بسیار پیشرفته پرولتاریا نمیتواند دست به انقلاب بزند. این نسخه ابتدائی "تئوری نیروهای مولده" در جنبش كمونیستی بین المللی بود. این تئوری غلط،  تحول اجتماعی را  موضوعی كه صرفا مربوط به رشد نیروهای مولده است،  قلمداد میكرد. این تئوری تاثیر روابط تولیدی  بر رشد نیروهای مولده، و تاثیر روبنا بر زیر بنای اقتصادی را كاملا نادیده می گرفت. این تئوری درست نقطه مقابل این اصل ماتریالیسم تاریخی  است كه در جامعه طبقاتی، تغییر و دگرگونی اجتماعی فقط از طریق مبارزه طبقاتی حاد امکان پذیر می شود.

      بنیانگذاران ماركسیسم ضربه قاطعانه ای بر تئوری نیروهای مولده رویزیونیستها وارد آوردند. انگلس خاطرنشان كرد: «برحسب مفهوم ماتریالیستی تاریخ، عنصر تعیین کننده تاریخ در نهایت، تولید و بازتولید زندگی واقعی است. نه من ونه ماركس هیچگاه چیزی فراتر از این مطرح نكردیم. لیكن اگر فردی پیدا شود كه این حرف ما را چرخانده و چنین جلوه دهد كه عنصر اقتصادی تنها عامل تعیین كننده است آن وقت اظهاریه ما را به جمله ای بی معنا، مجرد و بیروح تبدیل كرده است.» (8)

      در جریان انقلاب پرولتری روسیه، افرادی نظیر تروتسكی و بوخارین در اقدامی بی فایده برای مقابله با پیشروی پیروزمندانه پرولتاریای روسیه علیه نظام سرمایه داری، باردیگر به تئوری نیروهای مولده چنگ انداختند. آنها اصرار كردند كه روسیه از لحاظ اقتصادی عقب مانده بوده و شایسته برقراری یك نظام سوسیالیستی نیست. این قبیل حرفهای بی معنا مورد انتقاد همه جانبه لنین قرار گرفت. لنین پرسید: «چرا ما نتوانیم اول پیشرطهای آن سطح معین فرهنگی را ابتدا  بطریقی انقلابی فراهم كنیم و سپس با كمك حكومت كارگران و دهقانان و نظام شورایی از کشورهای دیگر جلو بزنیم؟» (9)

     در جریان انقلاب چین، افرادی مانند چن دوسیو که رهبران خط رویزیونیستی بودند،  تئوری نیروهای مولده را از رویزیونیستهای انترناسیونال دوم و تروتسكیستها به عاریت گرفتند. آنها می گفتند اقتصاد چین عقب افتاده است و پرولتاریا فقط بعد از آن كه سرمایه داری توسعه بسیار یافت میتواند قدرت سیاسی را كسب كند. این تئوری نیاز عاجل چین به یک انقلاب را نفی می کرد و نتیجه اش این می شد که چین در موقعیت نیمه مستعمره و نیمه فئودالی باقی بماند. صدر مائو در جواب گفت: « بدلیل فقدان اصلاحات سیاسی همه نیروهای مولده در حال تخریب می باشند و این مسئله هم در كشاورزی بچشم می خورد و هم در صنعت.» (10)  صدر مائو با اشاره به خصلت نیمه فئودالی و نیمه مستعمره جامعه كهن چین خاطرنشان كرد كه انقلاب چین باید دو گام را طی كند. گام اول، انقلاب دمكراتیك نوین است، گام  دوم انقلاب سوسیالیستی است. این دو پروسه انقلابی از هم  متمایز هستند هرچند با هم ارتباط متقابل دارند. انقلاب دمكراتیك تدارك ضروری انقلاب سوسیالیستی است. انقلاب سوسیالیستی گرایش ناگزیر انقلاب دمكراتیك است. این بحث توطئه افرادی نظیر چن دوسیو را كه تلاشی ناموفق برای فرونشاندن توفان انقلاب خلق چین بعمل می آوردند و برای اینكار تئوری ارتجاعی نیروهای مولده را علم کرده بودند، بطور كامل و همه جانبه نابود کرد.

     صدر مائو گفت: « بله، این درست است كه نیروهای مولده، پراتیك، و زیربنای اقتصادی عموما نقش عمده و تعیین كننده  بازی می كنند. هر كس این را نفی كند ماتریالیست نیست. اما این را هم باید قبول کرد كه در شرایط معین، جوانبی نظیر روابط تولیدی، تئوری و روبنا نقش عمده و تعیین كننده  از خود نشان میدهند.» (11) (* توضیح مترجم) نیروهای مولده و روابط تولیدی همانند زیربنای اقتصادی و روبنا، دو وجه یك وحدت دیالكتیكی هستند. تاریخ جنبش بین المللی كمونیستی نشان میدهد كه خط تمایز بین ماركسیسم و رویزیونیسم در مبارزه پرولتاریا برای كسب قدرت سیاسی، در پیروی از این دیدگاه مارکسیستی یا پیروی از تئوری ارتجاعی "نیروهای مولده" نهفته بوده است.

 

 

 جامعه سوسیالیستی یك دوران نسبتا طولانی تاریخی است

 

 جامعه سوسیالیستی، دوران مبارزه بین سرمایه داری در حال سقوط

 و كمونیسم در حال صعود است

 

جامعه سوسیالیستی كه از طریق انقلاب پرولتری برقرار میشود، چگونه جامعه ای است؟  صفات مشخصه اساسی آن چیست؟ ماركس خاطرنشان كرد: « بین جامعه سرمایه داری و جامعه كمونیستی دوره ای از تغییر انقلابی یكی بدیگری وجود دارد. در همین ارتباط یك دوران گذار سیاسی هم موجود است كه در آن دوره گذار دولت نمی تواند چیزی جز دیكتاتوری انقلابی پرولتاریا باشد.» (12)  دورانی كه ماركس بعنوان یك دوران تغییر انقلابی از یكی بدیگری و یك دوران گذار سیاسی یاد می كند، دوران تاریخی سوسیالیسم است. جامعه در این دوران، جامعه سوسیالیستی تحت دیكتاتوری پرولتاریاست.

     در جامعه سوسیالیستی نظام مالكیت همگانی ابزار تولید بجای نظام مالكیت خصوصی می نشیند. مردم كاركن حیات اقتصاد سوسیالیستی را كنترل كرده و به سروران جامعه تبدیل می شوند. آموزش ایدئولوژیكی ماركسیستی تدریجا ملیونها نفر مردم زحمتکش را از شر تاثیرات جامعه كهن رها می کند تا بتوانند در طول جاده سوسیالیستی و كمونیستی پیشروی كنند. از این رو جامعه سوسیالیستی پیشاپیش دارای عناصری از جامعه كمونیستی است. اما جامعه سوسیالیستی صرفا یك مرحله ابتدائی از جامعه كمونیستی است و نه یك جامعه كمونیستی كامل. آنگونه كه ماركس گفت: « ما در اینجا با یك جامعه كمونیستی مواجهیم كه بر پایه های خودش ساخته نشده بلكه بالعكس از جامعه سرمایه داری سر برون آورده است. از اینرو در همه وجوه خود یعنی در وجوه  اقتصادی، اخلاقی و فکری هنوز آثار تولد از بطن جامعه كهن را با خود حمل می كند.» (13)  صدر مائو هنگام صحبت در مورد نظام سوسیالیستی گفت: « به یك كلام، چین یك كشور سوسیالیستی است. قبل از رهائی، چین كمابیش مانند یك كشور سرمایه داری بود. حتی اكنون هم نظام دستمزدی هشت درجه برقرار است و توزیع برحسب كار و تبادل بواسطه پول انجام میشود و تمامی این امور تفاوت زیادی با جامعه قبلی ندارد. آنچه متفاوت است نظام مالكیت است كه تغییر یافته است.»  صدر مائو متذكر شد كه: «كشور ما در حال حاضر از یك سیستم كالائی استفاده می كند. نظام مزد نابرابر است و نظام مزد هشت درجه ای بكار میرود و غیره. تحت دیكتاتوری پرولتاریا چنین چیزهایی را صرفا می توان محدود كرد.»

     تحلیل علمی از جامعه سوسیالیستی كه توسط آموزگاران اتقلابی انجام شده است بما نشان میدهد كه جامعه سوسیالیستی، در عرصه های مختلف، سنتهای سرمایه داری  و علائم تولد از بطن آنرا هنوز با خود حمل می كند. بورژوازی و تمام طبقات استثمارگر سرنگون شده اند، اما این طبقات و نفوذ آنان بر اقتصاد، سیاست و ایدئولوژی تا مدتهای مدیدی باقی خواهد ماند. تفاوت بین كارگر و دهقان، شهر و روستا، كار یدی و فكری كه بازمانده های جامعه كهن می باشند، تا مدتهای مدیدی باقی خواهند ماند. حق بورژوایی نیز بهمچنین. كوتاه سخن، خاكی كه سرمایه داری و عوامل بورژوایی نوین را تولید و بازتولید می كند تا مدتهای مدیدی باقی خواهد ماند. بنابر این سراسر دوره سوسیالیسم، « باید دوره ای مملو از مبارزه بین سرمایه داری محتضر و كمونیسم در حال تولد باشد.» (14)

    ماهیت و صفات مشخصه جامعه سوسیالیستی تعیین می كند كه جامعه ای گذرا با دوران گذار کوتاه مدت نخواهد بود. جامعه سوسیالیستی یك دوران تاریخی نسبتا طولانی را در بر می گیرد.

     قبل از انقلاب سوسیالیستی، انقلاباتی كه فئودالیسم را جایگزین برده داری  و سرمایه داری را جایگزین فئودالیسم كردند صرفا معرف نشستن یك نظام استثمارگرانه جدید بجای نظام استثمارگرانه قدیم بود. اما انقلاب سوسیالیستی پرولتری بنیادا متفاوت است. این انقلاب باید بطور کامل و همه جانبه همه نظامات استثمارگرانه موجود بین مردم را از میان ببرد. این انقلاب باید همه تمایزات طبقاتی را بطور عموم، تمامی روابط تولیدی را كه مبنای آن تمایزات طبقاتی می باشند، کلیه روابط اجتماعی را كه منطبق بر آن روابط تولیدی هستند، محو کند و  تمام افکار برخاسته از آن روابط اجتماعی را انقلابی کند.  بدین طریق است كه انقلاب سوسیالیستی می تواند ادامه موجودیت بورژوازی یا ظهور یك بورژوازی نوخاسته را ناممكن کند.  به این ترتیب این انقلاب، غنی تر، وسیع تر و پیچیده تر از هر انقلاب دیگر در تاریخ است. هدف كمونیسم فقط از طریق مبارزه طولانی و گام به گام ایجاد شرایط مساعد برای آن، میتواند سرانجام تحقق یابد.

     جامعه سوسیالیستی برای اینکه بتواند طبقات را از بین ببرد باید از كلیه تاثیرات و سنن ناشی از مالكیت خصوصی و جامعه كهن یک گسست کامل و عمیق کند. دو هزار سال پیش، كنفسیوس مدافع سرسخت برده داری در چین بود. طبقات استثمارگر، در مقاطع مختلف تاریخ، از میراث کنفسیوس برای تحکیم حاکمیت ارتجاعی شان استفاده کرده اند. امروز نیز بورژوازی و رویزیونیستها برای احیا سرمایه داری از اندیشه ارتجاعی كنفسیوس بعنوان یك سلاح ایدئولوژیك استفاده می کنند. حل این مسئله كه بالاخره در حیطه ایدئولوژی سیاسی سوسیالیسم پیروز خواهد شد یا سرمایه داری، یک وظیفه طولانی و پیچیده است. صدر مائو خاطرنشان كرد: « در جبهه های سیاسی و ایدئولوژیك نیز باید یك انقلاب عمیق سوسیالیستی به پیش برده شود. برای اینكه معین شود در مبارزه بین سوسیالیسم و سرمایه داری کدام بر  دیگری پیروز خواهد شد، یک دوران بسیار طولانی مورد نیاز است. چند دهه كافی نیست؛ كسب پیروزی مستلزم گذشت یك تا چند قرن است. (15) 

     «پیروزی نهایی یك كشور سوسیالیستی نه تنها نیازمند تلاشهای پرولتاریا و توده های وسیع مردم كشور است، بلكه همچنین منوط به پیروزی انقلاب جهانی و محو نظام استثمار انسان از انسان در پهنه گیتی و رهائی كل بشریت است.» (16) ما هنوز در عصر امپریالیسم و انقلاب پرولتری بسر می بریم. پیروزی نهائی انقلاب سوسیالیستی تنها پس از یك رشته مبارزات طبقاتی سخت، پیچیده و طولانی در جهان، امكانپذیر خواهد بود.

     درك درست از ماهیت و خصایل جامعه سوسیالیستی، درك درست از دوره تاریخی نسبتا طولانی جامعه سوسیالیستی و ترسیم خط تمایز میان سوسیالیسم علمی و انواع سوسیالیسم دروغین اهمیت حیاتی برای پیروزی پرولتاریای همه كشورها در انجام انقلاب سوسیالیستی و پس از پیروزی انقلاب در دست زدن به مبارزه  برای ممانعت از احیای سرمایه داری، دارد. پیروزی سوسیالیسم در نقاط بزرگی از جهان دشمنان سوسیالیسم را مجبور خواهد كرد كه نقاب سوسیالیسم بر چهره بكشند. آنان برای فریب جهانیان و كسب اعتبار برای خود پرچمهای سوسیالیستی رنگارنگی را به اهتزاز در خواهند آورد. در دوره معاصر می بینیم که برژنف آش "سوسیالیسم توسعه یافته" را پخته است و لین پیائو ندای "سوسیالیسم واقعی" را سر داده است و غیره. افرادی مانند برژنف بیهوده سعی می كنند چهره خود را پشت نقاب "سوسیالیسم توسعه یافته" پنهان كنند تا استثمار و ستم مردم زحمتکش كشور خود را تشدید كرده و سرمایه داری را احیا کنند. در خارج از مرزهایشان مذبوحانه  برای كسب سلطه جهانی دست به تجاوز و تهاجم می زنند. این باصطلاح "سوسیالیسم توسعه یافته" شكل جدیدی از سرمایه داری انحصاری دولتی، یعنی سوسیال امپریالیسم است. تز "سوسیالیسم واقعی" كه توسط افرادی مانند لین پیائو تبلیغ می شد نیز نقابی بیش نبود. برنامه ارتجاعی او همان برنامه کنفسیوس بود: "قناعت کنید و منابع را احیا کنید". او فریاد بر می آورر که "این از همه چیز مهمتر است." قصد او خرابكاری در نظام  سوسیالیستی تحت دیكاتوری پرولتاریا و احیاء سرمایه داری بود. در حقیقت "سوسیالیسم واقعی" او هیچ نبود مگر سرمایه داری واقعی. این دارودسته مرتجعین سعی می کردند راست و دروغ را با یكدیگر بیامیزند تا مردم را گیج و فلج کنند. اما سوسیالیسم علمی ماركسیستی را نمی توان جعل كرد. وقتی این سوسیالیسم های رنگارنگ را با ماهیت و وجه مشخصه های جامعه سوسیالیستی که توسط مارکسیسم تشریح شده است مقایسه کنیم، دروغین بودن آنها بسادگی آشکار می شود.

 

 

تئوری تضادهای پایه ایجامعه سوسیالیستی مبنای تئوریك

ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا است

 

بعد از برقراری دیكتاتوری پرولتری در چین، صدر مائو یك خط عمومی را برای حزب در دوران گذار تدوین کرد: « دولت باید گام به گام و طی دوره ای نسبتا طولانی، صنعتی كردن سوسیالیستی چین و ایجاد تحول سوسیالیستی در كشاورزی، صنایع دستی و صنعت و تجارت سرمایه داری را عملی کند.» (17)  بر پایه این خط عمومی، در سال 1956  چین تحول سوسیالیستی در نظام مالكیت بر ابزار تولید را بطور اساسی به انجام رساند. آیا این بدان معنا بود كه بعد از انجام تحول سوسیالیستی در نظام مالكیت بر ابزار تولید، جامعه سوسیالیستی دیگر یک روند تاریخی مملو از حرکت و تضاد نیست؟ تضادهای پایه ایجامعه سوسیالیستی چیست؟ آیا این تضادها عمدتا در تضاد و مبارزه پرولتاریا و بورژوازی تجلی می یابند؟ تفاوتهای اساسی بین ماركسیسم و رویزیونیسم مدرن دقیقا در پاسخگوئی به این سوالات نهفته است.

     دارودسته مرتد رویزیونیست شوروی منكر آن است که از ابتدا تا انتهای جامعه سوسیالیستی تضاد موجود است. دارودسته رویزیونیست  بالکل منكر میشود كه این تضادها عمدتا در مبارزه پرولتاریا و بورژوازی تجلی می یابند. اینها کاملا منكر آن میشوند  که وحدت و مبارزه اضداد  تكامل جامعه سوسیالیستی را به پیش میراند. دارودسته رویزیونیست شوروی با انكار همه اینها، در پی اجرای بزرگترین جنایت خود یعنی احیای كامل سرمایه داری و استقرار دیكتاتوری فاشیستی در شوروی است.  لیو شائوچی، لین پیائو و شركاء پا جای پای رویزیونیستهای شوروی گذاشتند. بعد از آنكه در چین پیروزی بزرگ در زمینه تحول سوسیالیستی در نظام مالكیت بر ابزار تولید حاصل شد، آنها این بحث بی معنا را به هم بافتند كه، « بین نظام پیشرفته سوسیالیستی و نیروهای مولده اجتماعی عقب مانده تضاد است.» آنها مذبوحانه كوشیدند از این تضاد ناموجود برای نفی تضاد موجود بین روابط تولیدی و نیروهای مولده، بین روبنا و زیر بنای اقتصادی استفاده كنند. آنها برای پوشاندن توطئه احیاء سرمایه داری در چین، منكر آن شدند كه تضاد عمده جامعه چین بین طبقه كارگر و بورژوازی است.

     صدر مائو در مقابله با این جریان متخاصم رویزیونیستی، تئوری بزرگ تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی را تدوین کرده است. او این تئوری را  بر پایه اصول اساسی ماركسیسم و تجربه انباشت شده در جنبش بین المللی كمونیستی تدوین کرده است. صدر مائو خاطر نشان كرد كه قانون جهانشمول "وحدت و مبارزه اضداد" بهمان نسبت که در طبیعت، جامعه بشری و تفكر انسان عمل میکند در جامعه سوسیالیستی نیز عمل می کند. « تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی كماكان بین روابط تولیدی و نیروهای مولده، و بین روبنا و زیربنای اقتصادی است.» (18) تئوری صدر مائو درباره تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی معرف ادامه ماركسیسم ـ لنینیسم، دفاع از آن و تكامل هر چه بیشتر آن می باشد. این تئوری ضربه ای مرگبار بر رویزیونیسم مدرن وارد آورده و سلاحی قدرتمند در دست پرولتاریا و توده های وسیع مردم زحمتكش است.

      روابط تولیدی سوسیالیستی با تكامل نیروهای مولده خوانائی دارد. این روابط به نیروهای مولده اجازه رشد سریع می دهد؛ چنان سرعتی كه در جامعه كهن ناممكن بود. نظام دولتی و قانون تحت دیكتاتوری پرولتری، و سایر عناصر روبنائی نظیر ایدئولوژی سوسیالیستی كه تحت هدایت ماركسیسم قرار دارند نیز با زیر بنای اقتصاد سوسیالیستی، مشخصا با  روابط تولیدی سوسیالیستی، خوانائی دارند. این جنبه اساسی است. اما یك جنبه دیگر هم وجود دارد. نه فقط بین روابط تولیدی و نیروهای مولده و بین روبنا و زیر بنای اقتصادی انطباق وجود دارد بلكه تضاد هم موجود است. همخوانی و تضاد وجوه گوناگون تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی است كه این جامعه را به پیش می راند.

      برای درك صحیح از تضاد بین روابط تولیدی و نیروهای مولده در سوسیالیسم، ضروری است از روابط تولیدی در جامعه سوسیالیستی تحلیل مشخص کنیم.

      در جامعه سوسیالیستی تا مدت زمان معینی روابط تولیدی غیر سوسیالیستی نیز وجود خواهد داشت. مثلا در زمینه نظام مالكیت، موسسات مشترك دولتی ـ خصوصی چین در ماهیت خود اساسا سوسیالیستی بودند. اما سرمایه دار كماكان می توانست سودی را با نرخ ثابت حاصل كند. بعبارت دیگر استثمار و بقایای مالكیت خصوصی سرمایه داری همچنان وجود داشت. بعد از الغای سود ثابت، كماكان بقایای اقتصاد شخصی برای یك دوره نسبتا طولانی در نواحی شهری  و روستائی موجود بود. در زمینه روابط متقابل درون خلق اختلاف بین طبقاتی كه روابط تولیدی سرمایه داری را نمایندگی می كردند با مردم كاركن همچنان وجود داشت. در زمینه توزیع فرآورده های مصرفی شخصی، به متخصصان سرمایه دار و بورژوا كه برای یك دوره از خدماتشان استفاده می شد كماكان دستمزدهای بالا تعلق می گرفت. این دستمزدها تجسم اصل سوسیالیستی از هر كس بر حسب توانش و به هركس بر حسب كارش نبودند. بلكه در واقع شكلی از رشوه به آنان بود. همه این روابط تولیدی غیر سوسیالیستی نه فقط با تكامل نیروهای مولده بلكه با روابط تولیدی سوسیالیستی نیز در تقابل بود. این روابط تولیدی غیر سوسیالیستی باید در پروسه تكاملی ساختمان سوسیالیستی گام بگام متحول شوند.

     از سوی دیگر، روابط تولیدی سوسیالیستی یك پروسه تكاملی را از یك موقعیت ناپخته به موقعیت پخته تر از سر می گذارند. در جامعه سوسیالیستی، «كمونیسم به لحاظ اقتصادی هنوز نمی تواند کاملا بدست آید و هنوز نمی تواند کاملا از سنتها یا ردپاهای سرمایه داری رها باشد.» (19)  استقرار نظام مالكیت همگانی سوسیالیستی، نفی بینادین نظام مالكیت خصوصی است. اما این هنوز به معنای حل كامل مسئله مالكیت نیست. حق بورژوائی در عرصه مالكیت بطور كامل ملغی نشده است. بعلاوه بعلت عملكرد نظام كالائی، مبادله بوسیله پول، توزیع بر حسب كار و وجود تفاوت های اساسی بین كارگر و دهقان، شهر و روستا و كار فكری و كار یدی، كماكان حق بورژوائی بطور جدی در روابط متقابل میان افراد وجود دارد و در عرصه توزیع موضعی مسلط را اشغال می کند. این نوع حق بورژوائی را در دوره تاریخی سوسیالیسم نمی توان بطور كامل ملغی كرد. جوانب معینی از حق بورژوائی كماكان موجودیت قانونی داشته و دولت از آن حفاظت می کند. تحت دیكتاتوری پرولتاریا حق بورژوائی را فقط می توان محدود كرد. دیكتاتوری پرولتاریا هنگام اشغال صحنه تاریخ فعالانه شرایط را برای نابودی حق بورژوائی ایجاد می كند.

     در عین حال، با تكامل سریع نیروهای مولده، شرایطی ظهور میكند كه برخی جوانب روابط تولیدی سوسیالیستی دیگر با تكامل نیروهای مولده خوانائی نداشته و باید بموقع تصحیح شده و بهبود یابند.

     اما در تحلیل نهائی، مسئله مركزی تكامل و عالیتر کردن روابط تولیدی سوسیالیستی، هیچ چیز نیست مگر یك پروسه مبارزاتی كه طی آن عوامل رشد یابنده كمونیستی تدریجا بر سنتها و تاثیرات در حال احتضار سرمایه داری پیروز می شوند.

     برای درك تضاد بین روبنا و زیر بنای اقتصادی تحت سوسیالیسم، انجام تحلیلی مشخص از روبنا در جامعه سوسیالیستی ضرورت دارد. از اینجا شروع كنیم كه در جامعه سوسیالیستی ایدئولوژیهای بورژوازی و سایر طبقات استثمار گر کماکان موجودند. بعلاوه موجودیت برخی نمایندگان بورژوازی در سازمانهای دولتی، برخی سبك كارهای بوروكراتیك و برخی نارسائی ها در نظام دولتی همگی با زیر بنای اقتصادی سوسیالیستی در تقابلند. فقط با حل مداوم این تضادهاست كه روبنا می تواند بیش از پیش پاسخگوری  نیازهای مربوط به تحكیم و توسعه شالوده اقتصاد سوسیالیستی باشد.

      تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی از حیث ماهیت و شرایط  بنیادا  با تضادهای میان روابط تولیدی و نیروهای مولده، و روبنا با زیر بنای اقتصادی در جامعه كهن فرق می كنند. تضادهای پایه ای جامعه سرمایه داری بشكل تخاصمات و خیزشهای قهرآمیز تظاهر كرده است. در جامعه سرمایه داری این تضادها را  فقط از طریق انقلاب قهر آمیز پرولتاریا، سرنگونی دیكتاتوری بورژاوئی و محو روابط تولیدی سرمایه داری حل کرد. تضادهای میان روابط تولیدی سوسیالیستی و نیروهای مولده  و بین روبنا و زیربنای اقتصاد سوسیالیستی مسئله ای کاملا متفاوت است. اگر با چشم انداز قانون عینی تكامل جامعه بشری به مسئله بنگریم، خواهیم فهمید که  پروسه ظهور و حل بی وقفه این تضادها در جامعه سوسیالیستی در عین حال پروسه گذار از جامعه سوسیالیستی به جامعه كمونیستی نیز هست. در این پروسه گذار، كارگران و دهقانان و سایر مردم كاركن كه طبقه حاكم را تشكیل می دهند توسط هیچ نیروی مخالفی سرنگون نمی شوند. آنها كماكان همه كاره جامعه هستند. نظام مالكیت همگانی نابود نشده بلكه به مرحله ای عالیتر تكامل می یابد. به این معنا، تضادهای جامعه سوسیالیستی «آنتاگونیستی نبوده و خود نظام سوسیالیستی می تواند آنها را یكی پس از دیگری حل کند.» (20)

      انطباق و تضاد بین روابط تولیدی و نیروهای مولده، و تضاد روبنا و زیربنای اقتصادی در جامعه سوسیالیستی یك پروسه دیالكتیكی تكاملی بی وقفه را تشكیل میدهد كه جامعه سوسیالیستی را بسوی جامعه كمونیستی میراند. البته، حركت جامعه سوسیالیستی نظیر سایر اعصار تاریخی جامعه بشری در مسیر تکاملی خود با پیچ و خم های موقتی روبرو می شود. در جامعه فئودالی، طبقه برده دار که سرنگون شده بود توانست حاکمیت خود را احیاء کند. در جامعه سرمایه داری سلسله های فئودالی احیاء شده اند. و در جامعه سوسیالیستی نیز همانطور كه در نمونه مشخص انحاد شوروی دیده ایم سرمایه داری احیاء شد. تكامل تاریخی از دل پیچ  و خمهای بسیار می گذرد. اما احیاء حاکمیت طبقات ارتجاعی یک تلاش مذبوحانه است که آنان پیش از مرگ به آن متوسل می شوند و خلاف قانون تكامل تاریخ جامعه است. این تلاش احیا ضد انقلابی نمی تواند دیرپا باشد. مسلما اتحاد شوروی در آینده براه ماركسیستی ـ لنینیستی باز خواهد گشت.

      تئوری صدر مائو در مورد تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی مبنای تئوریك ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا است. صدر مائو خاطر نشان كرد: «اگرچه در چین تحول عمده سوسیالیستی صورت گرفته ... كماكان بقایای طبقات فئودال و كمپرداور سرنگون شده وجود دارند، كماكان یك بورژوازی موجود است و تغییر خصوصیات خرده بورژوازی تازه آغاز گشته است ... مبارزه طبقاتی بین پرولتاریا و بورژوازی، بین نیروهای سیاسی گوناگون، و در عرصه ایدئولوژیك  بین پرولتاریا و بورژوازی برای مدتها ادامه خواهد یافت و از مسیری پر فراز ونشیب عبور خواهد كرد و حتی در دوره هائی بسیار حاد خواهد شد. (21)  این نظریه ای است که برای نخستین بار در جنبش بین المللی كمونیستی بطور روشن در تئوری و پراتیک شد: بعد از آنكه تحول سوسیالیستی در نظام مالكیت ابزار تولید اساسا به انجام رسید، كماكان طبقات و مبارزه طبقاتی وجود دارد؛  پرولتاریا باید انقلاب را دامه داده و انقلاب سوسیالیستی را در جبهه های سیاسی، اقتصادی، ایدئولوژیك و فرهنگی تا پایان به پیش برد.

 

 

 استوارانه از خط پایه ای حزب

 که برای سراسر دوره تاریخی سوسیالیسم است پیروی كنیم

 

صدر مائو بما می آموزد كه: «همه چیز بستگی به  صحت یا نادرستی خط ایدئولوژیك و سیاسی دارد.»  پرولتاریا برای پافشاری بر ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا نیازمند یك خط صحیح است.

     صدر مائو بر مبنای یك تحلیل دقیق از تضادهای پایه ای جامعه سوسیالیستی و تئوری خود در مورد ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا، خط پایه ای حزب را برای دوره گذار سوسیالیستی فرموله كرد: «جامعه سوسیالیستی یك دوران تاریخی بسیار طولانی را شامل میشود. در دوران تاریخی سوسیالیسم، طبقات و تضادهای طبقاتی و مبارزه طبقاتی، مبارزه بین راه سوسیالیستی و راه سرمایه داری، و خطر احیای سرمایه داری كماكان وجود دارند. ما باید ماهیت طولانی و پیچیده این مبارزه را تشخیص دهیم. باید برهشیاری خویش بیفزائیم. باید آموزش سوسیالیستی را پیش بریم. باید تضادهای طبقاتی و مبارزه طبقاتی را بدرستی درك و حل كنیم و بین تضادهای میان خود و دشمن با تضادهای درون خلق فرق قائل شده و همگی را بدرستی حل كنیم. در غیر اینصورت، یك كشور سوسیالیستی نظیر كشور ما به ضد خود بدل شده، انحطاط خواهد یافت و احیای سرمایه داری صورت خواهد گرفت. ما از این به بعد باید هر سال، هر ماه و هر روز این نكته را بخاطر آوریم تا بتوانیم درك استواری از این مسئله بدست آورده و خطی ماركسیستی ـ لنینیستی داشته باشیم.» (22)  خط انقلابی پرولتری كه توسط صدر مائو فرموله شده، قانون عینی حاكم بر مبارزه طبقاتی در دروان سوسیالیستی را آشكار میسازد. این تنها خط صحیح برای تحقق برنامه پایه ای حزب است. این خط پایه ای چراغ راهنمای فروزانی برای كل حزب، كل كشور و كل خلق است. خط پایه ای مسیر ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا را روشن میكند.

      ماهیت طولانی مبارزه طبقاتی در جامعه سوسیالیستی، بازتاب ناگزیر جدال میان عوامل  رشد یابنده كمونیستی و زوال  سنن و تاثیرات  سرمایه داری بر روابط طبقاتی است. طبقات استثمارگر سرنگون شده كماكان زنده اند و به مصافشان با پرولتاریا ادامه میدهند. آنها از هیچ تلاشی برای دستیابی دوباره به بهشت از دست رفته شان فروگذار نمیكنند. از آنجا كه زمینه و شرایط برای پرورش سرمایه داری كماكان وجود دارد، عناصر بورژوای نوخاسته مرتبا گروه گروه سربلند میكنند. صدر مائو خاطر نشان كرد: « لنین گفت که، "تولید كوچك مداوما، هر روز، هر ساعت، بطور خودبخودی، و در مقیاس گسترده، سرمایه داری و بورژوازی را می زاید."  اینها همچنین در میان بخشی از طبقه كارگر و اعضای حزب نیز زاده میشوند. هم در صفوف پرولتاریا و هم در میان كاركنان دولت و سایر ارگانها، افرادی هستند كه شیوه زندگی بورژوائی را در پیش می گیرند.» وجود تاثیر بورژوائی و رویزیونیسم، منبع سیاسی و ایدئولوژیك عناصر بورژوای نوخاسته را تشكیل میدهد و موجودیت حق بورژوائی، شالوده اقتصادی مهمی را برای ظهور آنها فراهم میكند. در عین حال، امپریالیسم بین المللی و سوسیال امپریالیسم همواره میكوشند كشورهای سوسیالیستی را به كشورهای سرمایه داری یا حتی به كشورهای مستعمره یا نیمه مستعمره تبدیل كنند. مبارزه طبقاتی بین المللی بناگزیر در كشورهای سوسیالیستی منعكس می شود.      

 

     پرولتاریا و توده مردم كاركن كه تحت رهبری آن قرار دارند، نمایندگان روابط تولیدی سوسیالیستی هستند. آنها استوارانه در جاده سوسیالیستی ایستاده و از تئوری ماركسیستی انقلاب بی وقفه و تكامل مرحله وار آن پیروی میكنند. آنها حق بورژوائی را محدود كرده و تحكیم و عالیتر کردن مداوم روابط تولیدی سوسیالیستی و روبنای سوسیالیستی را به پیش می رانند. بورژوازی و  كارگزاران آن در حزب كمونیست، نمایندگان روابط تولیدی سرمایه داری هستند. آنها پیگیرانه از راه سرمایه داری پیروی كرده و در تحكیم و توسعه حق بورژوائی و تغییر روابط تولیدی سوسیالیستی به روابط تولیدی سرمایه داری كوشا هستند. بنابراین، در سراسر دوران تاریخی سوسیالیسم، مبارزه بین پرولتاریا و بورژوازی و بین راه سوسیالیستی و سرمایه داری وجود دارد. این یك قانون عینی و مستقل از اراده بشر است. به یك كلام، مبارزه اجتناب ناپذیراست و حتی اگر افراد هم بخواهند از آن جلوگیری كنند، چنین چیزی ممكن نیست. پرولتاریا فقط با آفریدن شرایط مساعد از طریق مبارزه و بهره جویی از شرایط مساعد می تواند پیروزی را كسب كند.

     صدر مائو گفت: « چرا لنین از اعمال دیكتاتوری بر بورژوازی صحبت می كند؟ روشن بودن بر سر این مسئله یك امر اساسی است. ناروشنی در مورد این موضوع به رویزیونیسم می انجامد. این را باید به همه ملت فهماند.» رهنمود صدر مائو اهمیت عملی و فوری عظیم و نیز دراز مدت دارد. این رهنمود برای تحكیم دیكتاتوری پرولتاریا، ممانعت از احیای سرمایه داری، ساختمان سوسیالیسم و دستیابی به كمونیسم حائز اهمیت است. فقط از طریق اعمال دیكتاتوری همه جانبه بر بورژوازی در كلیه مراحل تكاملی انقلاب و در همه عرصه ها، و ایجاد شرایطی كه موجودیت بورژوازی و همه طبقات استثمارگر و شكلگیری بورژوازی نوخاسته را ناممكن می کند، پرولتاری میتواند وظیفه تاریخی دیكتاتوری پرولتری را پاسخ گفته و آرمان بزرگ كمونیسم را متحقق كند.

     مبارزه طبقاتی در جامعه سوسیالیستی موج وار توسعه می یابد یعنی گاهی در اوج است و گاهی فروكش می كند. این امر بیان تفاوتهای موجود در شرایط مبارزه طبقاتی است و نمی توان آن را دال بر عدم وجود این مبارزه دانست. تاریخ جامعه سوسیالیستی به ما می گوید كه دشمنان طبقاتی و تمامی هیولاها و ارواح خود را نشان خواهند داد. صدر مائو خاطرنشان كرد: «بی نظمی عظیم در سراسر سرزمین به نظم عظیم می انجامد. و این امر هر هفت، هشت سال تكرار می شود. هیولاها و ارواح بیرون خواهند جهید. آنها بخاطر ماهیت طبقاتی شان مجبورند بیرون بجهند.» (23) قانون مبارزه طبقاتی هر چند سال یكبار در یك مبارزه مهم جلوه گر میشود. فقط بعد از آزمونهای پیاپی قدرت است كه قوای طبقات ارتجاعی ضعیف و ضعیفتر شده و پرولتاریا قادر خواهد شد سرانجام رسالت تاریخی نابودی بورژوازی و تمامی طبقات استثمارگر دیگر را بانجام رساند. مبارزه طبقاتی در جامعه ضرورتا در حزب بازتاب یافته و بصورت مبارزه بین دو خط درون حزب جلوه گر می شود. خط پایه ای حزب بما می گوید كه مبارزه علیه رویزیونیسم یك مبارزه درازمدت است. مبارزه بین حزب ما با چهار باند ضد حزبی بسركردگی كائوشان، ژائوشوشی، پن ته هوا، لیوشائوچی و لین پیائو مبارزه ای علیه رویزیونیسم بود. صدر مائو شخصا انقلاب كبیر فرهنگی پرولتاریایی را برانگیخت و رهبری كرد. این انقلابی عظیم در روبنا بود. یك انقلاب عظیم سیاسی تحت شرایط دیكتاتوری پرولتاریا بود. آن را میتوان انقلاب دوم چین هم نامید. در انقلاب كبیر فرهنگی پرولتاریایی، صدر مائو، كل حزب، كل ارتش و كل خلق را در نابودی دو مقر فرماندهی بورژوایی بسركردگی لیوشائوچی و لین پیائو رهبری كرد. اینها مشتی مرتد و خائن بودند كه برای غصب قدرت عالیه حزب و دولت توطئه چینی كرده و درپی تغییر بنیادین خط پایه ای حزب و سیاستهای اساسی حزب برای كل دوران تاریخی سوسیالیسم بودند. آنها بدین ترتیب میخواستند حزب ماركسیست ـ لنینیستی را به حزبی فاشیستی و رویزیونیستی تبدیل كنند، در دیكتاتوری پرولتاریا خرابكاری كنند و سرمایه داری را احیا نمایند. جوهر خط رویزیونیستی آنها راست روی افراطی بود. توطئه ضدانقلابی آنها توسط صدها میلیون خلق انقلابی چین درهم شكسته شده است. انقلاب كبیر فرهنگی پرولتاریایی به پیروزی عظیمی دست یافته است. انقلاب همچنان توسعه می یابد و مبارزه كماكان ادامه دارد. مبارزه دو خط درون حزب كه بازتابی از مبارزه طبقاتی است در سراسر دوران تاریخی سوسیالیسم وجود خواهد داشت. صدر مائو خاطرنشان كرد: «انقلاب كبیر فرهنگی كنونی تنها اولین انقلاب فرهنگی است و ما در آینده باز هم چنین انقلاباتی را به پیش خواهیم برد. پیروزی انقلاب فقط میتواند بعد از یك دوره تاریخی طولانی قطعیت یابد. بنظر می آید در صورتی كه ما كارمان را خوب انجام ندهیم سرمایه داری  هر آن می تواند احیا شود. اعضای كل حزب و مردم سراسر كشور نباید فكر كنند كه سه یا چهار انقلاب كبیر فرهنگی برای   به ارمغان آوردن آرامش برای ملت كافیست. شما باید همواره مراقب باشید و هیچگاه حتی برای یك لحظه هشیاری خود را از دست ندهید.» (24)

 

جامعه سوسیالیستی آغاز دورانی است که

 مردم آگاهانه تاریخ را می سازند

 

جهش اوج یابنده بزرگ

 در تاریخ تكامل بشر

 

پرولتاریا و مردم كاركن (زحمتکشان – مترجم) به انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا ادامه میدهند تا روبنا را به خدمت زیربنای اقتصاد سوسیالیستی درآورند، روابط تولیدی را با تكامل نیروهای مولده منطبق كرده و آگاهانه جامعه و طبیعت را برحسب قوانین اقتصاد سوسیالیستی متحول كنند. این یك گام غول آسا در تاریخ بشر است.

     تاریخ مدون بشر، چندهزار سال را در بر می گیرد. اما قبل از پیدایش جامعه سوسیالیستی، این دوران طولانی تاریخ را فقط یك دوره "ماقبل تاریخ" در تكامل جامعه بشری می توان محسوب کرد زیرا در جوامع ماقبل سوسیالیستی، تولید كنندگان نه تنها برده طبیعت بلکه همچنین برده ابزار تولیدی که خود آفریده اند، می باشند. «این تولید كنندگان نیستند كه بر ابزار تولید مسلطند، ابزار تولید بر تولید كنندگان حكمرانی می کند.» (25) در این عصر "ماقبل تاریخ" طبقه استثمارگر  ابزار اساسی تولید را كنترل می كند؛ و بنابراین قدرت سیاسی دولتی را در اختیار دارد؛ و با استفاده از این قدرت توده های خلق زحمتكش را وحشیانه تحت ستم و استثمار قرار داده و آنها را به ورطه تیره و تار فلاكت پرتاب می نماید. انقلاب سوسیالیستی پرولتری مانند تندر بهاری، تاریخ بشر را بلرزه درآورد. این انقلاب عصر "ماقبل تاریخ" را خاتمه بخشید و باب عصری نوین را گشود كه در آن مردم آگاهانه تاریخ را می سازند. مبنای مادی این جهش عظیم در تاریخ بشر در تبدیل مالكیت خصوصی بر ابزار تولید به مالكیت همگانی سوسیالیستی نهفته است. این کار بعد از كسب قدرت سیاسی توسط پرولتاریا و مردم كاركن، عملی شده است. در جامعه سوسیالیستی مالكیت همگانی بر ابزار تولید، زحمتکشان را که اکثریت جامعه را تشکیل می دهند، قادر می کند که به ارباب دولت و موسسات جامعه تبدیل شوند. فقط هنگامی که مردم كاركن بر روابط اجتماعی مسلط شوند میتواند بر طبیعت نیز سلطه یافته، آگاهانه جهان را تغییر دهند و تحت هدایت ماركسیسم تاریخ را بیافریند. طبیعتا، جامعه سوسیالیستی در مقایسه با جامعه پیشرفته كمونیستی، فقط یک آغاز است؛ آغاز عصری كه مردم آگاهانه تاریخ را می سازند. علاوه بر محدودیتهایی كه نتیجه سطح تكامل نیروهای مولده و شرایط شناخت ما از جهان فیزیكی است، محدودیت اصلی را تداوم موجودیت بورژوازی و نفوذ ایدئولوژیكش، تفاوتهای بین كارگر و دهقان، شهر و روستا، و كار فكری و كار یدی، و زمینه زایش سرمایه داری تشكیل میدهد. بنابراین هرچند پرولتاریا و توده های وسیع كاركن قدرت سیاسی دولتی و ابزار اساسی تولیدی را كنترل می كنند، اما فعالیتهای آگاهانه آنها برای متحول كردن جهان و ساختن تاریخ كماكان توسط تاریخ محدود گشته است. با این وجود، «مهم این است كه یخ شكسته شده، جاده هموار است و راه نشان داده شده است.» (26) پرولتاریا نهایتا از طریق جاده سوسیالیستی به جهان نوین كمونیستی وارد خواهد شد.

 

نقش محرك روبنا را بطور كامل به نمایش درآورید

از قوانین عینی بطور آگاهانه استفاده كنید

 

در جامعه سوسیالیستی مردم آگاهانه آغاز به ساختن تاریخ خود می كند. این بدان معنا نیست كه آنها میتوانند تاریخ را به اراده خود بسازند. بلکه به معنای آن است که برای نخستین بار توده های مردم كل جامعه میتوانند قوانین عینی اقتصادی را تشخیص دهند و از آنها در خدمت منافع پرولتاریا و توده های وسیع كاركن استفاده كنند.

     «آزادی، درك ضرورت و تغییر آن است.» (27)  قوانین اقتصادی، قوانین عینی حاكم بر تكامل اقتصاد جامعه هستند و برحسب اراده بشر تغییر نمی كنند. مردم نمی توانند قوانین عینی را تغییر دهند یا ایجاد كنند. اما در برابر این قوانین نیز درمانده نیستند. مردم در جامعه سوسیالیستی میتوانند این قوانین را بطور صحیح بشناسند، به آنها اتكا كنند و از آنها سود جویند؛ قوای مخرب برخی قوانین را جهت دهند یا دامنه عملكردشان را محدود كنند و از سوی دیگر، دامنه عملکرد قوانین سازنده را که به هدف تغییر جهان عینی خدمت می کنند، گسترش دهند.

     تحت نظامات اجتماعی گوناگون، شكل بروز قوانین اقتصادی، صفات مشخصه گوناگون دارد. در جامعه سرمایه داری، به علت مالكیت خصوصی بر ابزار تولید، تولید تحت رقابت كور و شرایط پر هرج و مرج به پیش برده می شود. بنابراین در سرمایه داری قوانین اقتصادی همواره نسبت به جامعه یك شكل خارجی و بیگانه بخود می گیرند. جامعه سوسیالیستی مبتنی بر مالكیت همگانی بر ابزار تولید، است. این امر احاطه آگاهانه مردم بر قوانین اقتصادی و بكاربست آگاهانه آنها را امكانپذیر می سازد. همانطور كه انگلس زمانی پیش بینی كرد: «قوانین فعالیت اجتماعی انسان، كه تا قبل از این زمان با وی در شکل قوانین خارجی طبیعت مواجه شده و برانسان سلطه داشتند، توسط وی با شناخت كامل بكار گرفته شده و بنابراین بزیر سلطه وی در خواهند آمد.» (28)

     استقرار نظام مالكیت همگانیpublic ownership )) بر ابزار تولید، این امکان را بوجود می آورد که مردم قوانین اقتصادی را تشخیص دهند و آگاهانه بر مبنای این قوانین عمل کنند. اما برای تبدیل این امكان به واقعیت، مبارزه اجتناب ناپذیر است. تلاشهای پرولتاریا برای بکار گیری آگاهانه قوانین اقتصادی جامعه و شتاب بخشیدن به تکامل جامعه سوسیالیستی به یك جامعه كمونیستی، مسلما با مقاومت قهرآمیز بورژوازی و سایر نیروهای اجتماعی در حال زوال، و بویژه با مداخله و خرابكاری خط رویزیونیستی مواجه خواهد شد. پروسه بكاربست آگاهانه قوانین اقتصادی سوسیالیستی، پروسه مبارزه بین پرولتاریا و بورژوازی، بین خط ماركسیستی و خط رویزیونیستی است. در عین حال، مردم باید « تضاد میان قوانین عینی تكامل اقتصادی یك جامعه سوسیالیستی و شناخت ذهنی خود از این قوانین» را ، در پراتیک حل کنند. (29) این خود یک پروسه دیگر است. ضروری است كه از پراتیك آغاز شود، تحقیق و بررسی انجام شود، از بی تجربگی به تجربه، و از كم تجربگی به كسب تجارب بسیار گذر شود، و تدریجا بر خودروئی فائق آمده و آگاهی رشد یابد. این پروسه شناخت نمی تواند جدا از پروسه تحول جهان بینی مردم باشد. کسانی که به جهان بینی پرولتری مجهزند صحیح تر میتوانند قوانین تكاملی حاكم بر اقتصاد سوسیالیستی را بشناسد. کسانی كه با سماجت به بینش بورژوایی چسبیده اند هیچگاه قادر به تشخیص صحیح قوانین تكاملی حاكم بر اقتصاد سوسیالیستی نیستند. بنابراین این پروسه شناخت، پروسه نابود كردن جهان بینی بورژوایی و تثبیت جهان بینی پرولتری نیز هست. آنانی که بكاربست آگاهانه قوانین اقتصادی در جامعه سوسیالیستی را امری ساده می انگارند که محتاج كار دشوار، محتاج مقابله با مقاومت و مداخله بورژوازی و خط رویزیونیستی، و مبارزه بین دو جهان بینی نیست، اشتباه می کنند. این نقطه نظرات می گویند، "بگذار طبیعت راه خودش را برود" یا "بگذارید مبارزه طبقاتی را خاتمه بخشیم".

      در جامعه سوسیالیستی برای بكاربست آگاهانه قوانین عینی اقتصادی ضروری است كه نقش فعال و محرك روبنا را به حداكثر گسترش دهیم.

     توانایی عظیم روبنای سوسیالیستی، پیش از هر چیز و مهمتر از هر جا در رهبری حزب سیاسی پرولتری جلوه گر می شود. حزب سیاسی پرولتری برمبنای تئوری انقلابی ماركسیستی و سبك كار انقلابی ماركسیستی ایجاد شده است. این حزب بخوبی قوانین عینی حاكم بر تكامل تاریخی را درك می كند، خرد توده ها را جذب می كند، گرایش عمومی تكامل تاریخی را درك می كند، و تئوری و برنامه ها و خطوط و سیاستهای عام و خاص را برمبنای شرایط موجود در مراحل گوناگون تكامل اجتماعی فرموله می كند. این تئوری ها، برنامه ها، خطوط و سیاستهای عام و خاص صحیح از توده ها برآمده و به آنها بازگردانده میشود تا در مبارزه برای كسب پیروزی راهبر آنان باشد. حزب كمونیست چین، از ماركسیسم ـ لنینیسم ـ اندیشه مائو تسه دون بعنوان پایه تئوریكی که راهنمای تفكرش است استفاده می كند. دلیل اینكه تئوری حزب برای انقلاب، بویژه تئوری ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا و خط ماركسیستی و سیاستهای عام و خاص فرموله شده توسط حزب سیاسی پرولتری میتواند این چنین شكست ناپذیر باشد این است كه این تئوری ها قوانین عینی حاكم بر تكامل اقتصادی جامعه را بطور صحیح منعكس می كنند. «بدون یك تئوری انقلابی، هیچ جنبش انقلابی نمی تواند موجود باشد.» (30)  بنابراین مهم است كه تئوری ماركسیستی ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا را بطور جدی مطالعه کنیم و از آن بعنوان راهنما در کسب شناخت صحیح از قوانین اقتصادی حاكم بر جامعه سوسیالیستی استفاده کنیم و بر پایه این شناخت صحیح عمل کنیم.

     رهبری حزب در تحلیل نهایی  رهبری خط ماركسیستی است. فقط با درك انقلاب در روبنا، منجمله در حیطه ایدئولوژیك، و تضمین اینكه خطهای ایدئولوژیك و سیاسی صحیح هستند، یك حزب ماركسیستی میتواند انقلاب پرولتری را از یك پیروزی به پیروزی های بزرگتر هدایت کند.

     قدرت سیاسی دولتی دیكتاتوری پرولتاریا تحت رهبری حزب ماركسیست ـ لنینیست، یک وسیله قدرتمند در مبارزه طبقاتی است كه دردست پرولتاریا قرار گرفته است. پرولتاریا از این وسیله میتواند برای غلبه مداوم بر بورژوازی، تحدید حق بورژوایی و محو زمینه ظهور سرمایه داری استفاده كند. این وسیله نقشی عظیم در تضمین بكاربست همه جانبه خط پایه ای حزب و سازماندهی و رهبری اقتصاد سوسیالیستی بازی می كند. پرولتاریا با اعمال قدرت سیاسی دولتی خویش میتواند انقلاب سوسیالیستی را در جبهه اقتصادی شكوفا كرده، روابط تولیدی سوسیالیستی را برقرار ساخته و گسترش دهد، كل اقتصاد ملی را برنامه ریزی و سازماندهی و رهبری كند، نیروهای مولده جتماعی را رشد دهد؛ پرولتاریا با استفاده از این قدرت می تواند انقلاب سوسیالیستی را در عرصه های سیاسی و ایدئولوژیک و فرهنگی دامن زند و به این ترتیب با عالیتر کردن روبنای سوسیالیستی به تحکیم زیربنای اقتصادی سوسیالیستی یاری رساند.

      ادامه انقلاب تحت دیكتاتوری پرولتاریا به معنای میدان دادن به نقش محرك قدرت سیاسی دولتی دیكتاتوری پرولتری است. چنین شرایطی را نمیتوان تحت دیكتاتوری بورژوایی ایجاد كرد. این حقیقتی است كه بورژوازی نیز پس از كسب قدرت سیاسی برای مدتی از قدرت دولتی خویش جهت تحكیم و توسعه روابط تولیدی سرمایه داری استفاده كرد. اما روابط تولیدی سرمایه داری بطور فزاینده تبدیل به روابط کهنه و محتضر شد، دولت بورژوایی نقش انقلابی خود را از كف داد و به مانعی در راه تغییر روابط تولیدی و تكامل نیروهای مولده تبدیل شد. در انقلاب سوسیالیستی، كسب قدرت سیاسی توسط پرولتاریا صرفا آغاز انقلاب است. با تكامل نیروهای مولده، روابط تولیدی سوسیالیستی وارد یک پروسه تاریخی می شود که طی آن  مرتبا نو جایگزین كهنه می شود. قدرت سیاسی دولتی تحت دیكتاتوری پرولتری، این نوگرایی و تحول را دامن می زند و راه تكامل نیروهای مولده را باز می کند. این در نهایت، قدرتمندترین سلاح پرولتاریا برای ادامه انقلاب سوسیالیستی است. امروز، پرولتاریا با در دست داشتن این سلاح میتواند مقاومت بورژوازی و سایر قوای ارتجاعی را درهم شكند، كل مردم كاركن را به گرد خویش متحد كند، پیروزمندانه سه جنبش بزرگ انقلابی یعنی مبارزه طبقاتی، مبارزه تولیدی و آزمونهای علمی را گسترش دهد و بطور مستمر زیربنای اقتصادی و روبنای سوسیالیستی را تحکیم و عالیتر کند تا جامعه سوسیالیستی بتواند بر مسیری كه توسط خط پایه ای حزب ترسیم شده تا تحقق آرمان نهائی كمونیسم پیشروی كند.

 

--------------------

توضیح مترجم:  در این نقل قول مائو به رابطه دیالتیکی میان نیروهای مولده – روابط تولیدی؛ میان پراتیک – تئوری؛ میان زیربنا – روبنای سیاسی است. وی می گوید در کل نیروهای مولده شالوده روابط تولیدی، پراتیک شالوده تئوری و زیربنای اقتصادی شالوده روبنای سیاسی است و نفی این را ضدیت با ماتریالیسم می داند. اما تاکید می کند که در مقاطعی برای رشد نیروهای مولده، روابط تولیدی باید عوض شود؛ برای پیشرفت پراتیک، تئوری باید تکامل بیابد؛ برای عوض شدن زیربنای اقتصادی اول باید روبنای سیاسی عوض شد. 

 

منابع اصلی مطالعه و رجوع

     ماركس،  نقد برنامه گوتا

     لنین، اقتصاد و سیاست در عصر دیكتاتوری پرولتاریا

     مائو،  درباره حل صحیح تضادهای درون خلق

 

توضیحات

1 ـ مائو، "سخنرانی در نشست شورای عالی اتحادجماهیر شوروی بمناسبت چهلمین سالگرد انقلاب كبیر سوسیالیستی اكتبر". نقل شده در نقل قولهای صدر مائوتسه دون معروف به "کتاب سرخ" (انتشارات زبانهای خارجی پکن، 1966) ص 14

2 ـ ماركس، "پیشگفتار مقدمه ای بر نقد اقتصاد سیاسی"؛ م آ م ا جلد 1- ص 503-504

3 ـ انگلس، "آنتی دورینگ" (انتشارات زبانهای خارجی پکن، 1976) ص 362

4 ـ مائو، "مسائل جنگ و استراتژی"، م آ م جلد 2- ص 224

5 ـ ماركس، "جنگ داخلی در فرانسه" (انتشارات زبانهای خارجی پکن) ص 64

6 ـ مائو، "سخنرانی در كنفرانس كادرها در منطقه آزاد شده شانسی ـ سویوآن"؛ م آ م جلد 4- ص238

7 ـ مائو، "مسائل جنگ و استراتژی"؛ ص 219

8 ـ انگلس، "نامه به بلوخ در كونیگزبرگ" (سپتامبر 21-22، 1890)؛ م آ م ا جلد 3 ص 487

9ـ لنین، "انقلاب ما"؛ ک آ ل جلد 33(چاپ سال 1973)؛ ص 478-479

10 ـ مائو، "درباره حكومت ائتلافی"؛ م آ م جلد 3 ص 252

11 ـ مائو، "درباره تضاد"؛ م آ م جلد 1- ص 336

12 ـ ماركس، "نقد برنامه گوتا" (انتشارات زبانهای خارجی پکن، 1972) ص 27-28

13ـ همانجا

14 ـ لنین، "اقتصاد و سیاست در عصر دیكتاتوری پرولتاریا"؛ ک آ ل جلد30 ، ص107

15 ـ حزب كمونیست چین، "كمونیسم دروغین خروشچف و درسهای تاریخی آن برای جهان" در مجموعه اسناد " پلمیک در باره خط عمومی جنبش بین المللی کمونیستی"  (انتشارات زبانهای خارجی پکن 1965) ص 471-472

16 ـ مائو، نقل شده در "اسناد مهم انقلاب كبیر فرهنگی پرولتاریایی در چین ـ حزب كمونیست چین" (انتشارات زبانهای خارجی...1970) ص xi

17 ـ مائو، نقل شده در "به مناسبت بزرگداشت پنجاهمین سال تاسیس حزب كمونیست چین"؛ مجله پکن ریویو شماره 27، 1971

18 ـ مائو، "درباره حل صحیح تضادهای درون خلق" در گزیده آثار (انتشارات زبانهای خارجی...1971) ص 443-444

19 ـ لنین، "دولت و انقلاب" (انتشارات زبانهای خارجی...1973) ص 117

20ـ مائو، "حل صحیح تضادهای درون خلق"، ص 443

21 ـ همانجا 463-464

22 ـ مائو، نقل شده در سناد مهم..." ص ix-x

23 ـ مائو، نقل شده توسط ون هون ون در "گزارش درباره تجدیدنظر در اساسنامه حزب" اسناد کنگره دهم حزب کمونیست چین (انتشارات زبانهای خارجی...1973)؛ چاپ مجدد در "مائو پنجمی بود" از ریموند لوتا، ص 96

24- مائو، نقل شده توسط ون هون ون در "گزارش به كلاس مطالعه مركزی"، تجدید چاپ در "مائو پنجمی بود" ص 57

25- انگلس، "آنتی دورینگ"، ص 378

26 ـ لنین، "چهارمین سالگرد انقلاب اكتبر"؛ ک آ ل 33، ص 57

27 ـ مائو، "گفتگو درباره مسائل فلسفه" در کتاب "صدر مائو با مردم سخن می گوید" نوشته استوارت شرام (نیویورک: انتشارات پنتئون1974) ص 228

28 ـ انگلس، "آنتی دورینگ"، ص 366-367

29- مائو، "در باره حل صحیح تضادها" ص 477

30 ـ لنین، "چه باید كرد؟" (انتشارات زبانهای خارجی...1975) ص 28  

 

فصل سوم

نظام سوسياليستی مالكيت همگانی ،

اساس روابط توليدی سوسياليستی است

 

نظام سوسياليستی مالکيت تمام مردم  و نظام مالکيت کلکتیو مردم کارکن*

 

پس از اينكه پرولتاريا قدرت سياسی را بدست ميآورد، ضروريست كه نظام مالكيت خصوصی بر ابزار توليد را گام به گام  به نظام مالكيت همگانی سوسياليستی تغيير دهد تا بتواند سرچشمه های سرمايه داری و ساير نظامهای استثمارگرانه را نابود کرده و يك زيربنای اقتصاد سوسياليستی برقرار کند. اين گامی مهم در تحكيم ديكتاتوری پرولتاريا و غلبه سوسياليسم بر سرمايه داری است.

 

نظام سوسياليستی مالکيت تمام مردم شالوده اقتصادی اصلی برای ديكتاتوری پرولتاريا است

 

پرولتاريا و مردم کارکن بايد  ابزار توليد را كنترل كنند

 

طی هزاران سال گذشته، دليل اساسی استثمار شدن زحمتكشان و ستم بر آنان توسط برده داران، ملاكين، و سرمايه داران اين بود كه ابزار توليد در دست مردم کارکن* قرار نداشت.  انگلس می گويد، « پيشرط مقيد کردن انسان به کار خسته کننده و يکنواخت در تمامی شكل های مختلف، آن است كه انقياد کننده ابزار کار را در اختيار دارد و تنها ازين طريق می تواند فرد مقيد را به کار بگيرد؛ در مورد برده داري، انقياد كننده علاوه بر ابزار کار، وسايل تنازع بقا را نيز در اختيار دارد كه توسط آن می تواند برده را زنده نگاه دارد.» (1)  مردم کارکن نسل اندر نسل دست به انواع و اقسام مبارزات زدند تا  ابزار توليد را در اختيار بگيرند، اما بدلايل تاريخی كليه تلاشهای آنها شكست خورد. در جامعه سرمايه داري، پرولتاريا  توسط صنايع سنگين رشد و پرورش يافت و به مثابه يک نيروی اجتماعی به ظهور رسيد. اين طبقه كنترل خود را بر تمام ابزار توليد از دست داد. كارگر بجز زنجيرهايی كه بر گرده داشت مطلقا چيز ديگری نداشت. پا به پای تشدید تضاد ميان خصلت خصوصی مالكيت سرمايه داری بر ابزار توليد، و خصلت اجتماعی توليد، امكان اينكه پرولتاريا كنترل ابزار توليد رادر دست بگيرد، بوجود آمد.

     اما طبقه استثمارگر هرگز مايل به دست كشيدن از استثمار نيست. آنها نه تنها دستگاه دولتی را جهت حفاظت از مالكيت خصوصی خود بر ابزار توليد به خدمت می گرفتند، بلكه انواع  دروغ ها را نيز در عرصه ايدئولوژيك اختراع می کردند. مثلا مدعی می شدند که فقر كارگر بعلت افزايش جمعيت و ” فقدان يك اصل عادلانه و معقول در توزيع“ است و غیره. آنها برای اينکه مردم کارکن دست به تغيير مالکيت خصوصی بورژوائی نزنند انواع و اقسام دروغ ها و عوامفريبی ها را تحويل مردم کارکن می دادند. معلمان انقلابی پرولتاريا اين دروغ ها را افشا و رد كردند. آنها خاطرنشان كردند كه علت العلل استثمار و بردگی زحمتكشان اين است که ابزار توليد در دست زحمتكشان  نيست و در دست طبقه استثمارگر است.

     اولين جمله " برنامه گوتا" می گويد: « كار سر منشا همه ثروتها و فرهنگ است.» اين جمله نشانه نفوذ فرديناند لاسال در جنبش كارگری آلمان در دهه 1870 بود. اين جمله در ظاهر مقام والائی برای کار قائل می شود. اما مارکس متوجه اشتباه تئوريك آن شد و گفت، كار فقط در امتزاج با ابزار توليد ميتواند ثروت و فرهنگ بيافريند. بدون ابزار توليد و بدون مالكيت بر ابزار توليد، چه کار از دست کار بر می آيد؟ ماركس با صراحت خاطرنشان كرد كه، « در هر جامعه و فرهنگي، كسی كه جز نيروی كارش مايملك ديگری ندارد همواره برده کسانی می شود که خود را صاحب شرايط عينی کار کرده اند. او فقط با اجازه آنها می تواند کار کند؛ بنابراين فقط با اجازه آنها می تواند زندگی کند» (2)  شرط رهائی پرولتاريا آن است که نظام سوسياليستی مالكيت همگانی را بجای نظام سرمايه داری مالكيت خصوصی بنشاند. اين کشف تئوری مارکسيستي، توطئه ديوانه وار سرمايه داری را مبنی بر اينکه برای ابد ابزار توليد را در انحصار گرفته و مردم کارکن را برده و استثمار کند، برای هميشه به لحاظ تئوريکی و سياسی نقش بر آب کرد. اين تئوری سمت صحيح را برای مبارزه پرولتاريا ترسيم کرد.

     بوجود آمدن جامعه سرمايه داري، امکان آن را برای پرولتاريا و مردم کارکن بوجود می آورد که بطور جمعی صاحب ابزار تولید شوند. متحقق كردن اين امكان، يک فرآيند تاريخی نسبتاً طولانی را در بر ميگيرد. پرولتاريا اول بايد دستگاه دولت بورژوايی را در هم بكوبد و ديكتاتوری پرولتاريا را  برقرار نمايد تا بتواند "علت فقر را ريشه کن کند و بذر ثروت را بكارد"؛ يعنی نظام مالکيت خصوصی بر ابزار توليد را به نظام مالكيت همگانی تبديل كرده و ابزار توليد را در اختيار خويش گيرد. حرکت از اين نقطه، بسيار ضروری است و فقط با حرکت از اين نقطه است که می توان كليه نظامهای استثمارگرانه را اساساً نفی کرده و پرولتاريا و زحمتكشان به لحاظ اقتصادی از يوغ آن نظام ها رها شوند و در مسير سوسياليستی بسوی فراوانی اشتراکی همگانی پيش روند. در اين مسير نيز مبارزات بيشماری در پيش روی خواهد بود. پرولتاريا تنها با  محکم در دست گرفتن سکان اقتصاد سوسياليستی ميتواند شرايط مادی مساعد جهت از بين بردن كليه طبقات و تمايزات طبقاتی و تحقق بخشيدن به آرمان بزرگ كمونيسم را مهيا سازد. اگر قدرت سياسی و کنترل بر ابزار توليد از دست برود و اگر کنترل بر ماشين دولتی و شاهرگهای اقتصاد توسط بورژوازی و نمايندگان بورژوازی در درون حزب کمونيست غصب شوند، آنگاه اقتصاد سوسياليستی به انحطاط رفته و يک بار ديگر پرولتاريا و زحمتكشان تبديل به "بردگان مفلوك و گرسنه" خواهند شد. اين خطر در سراسر فرايند تاريخی سوسياليسم خودنمائی می کند.

 

مصادره و بازخريد، شيوه های  استقرار نظام مالكيت دولتی سوسياليستی

 

بيش از صد سال پيش، ماركس و انگلس نوشتند ، پس از اينكه پرولتاريا قدرت سياسی را كسب كند، « از برتری سياسی خود استفاده خواهد کرد و بتدريج تمام سرمايه را از بورژوازی گرفته و ابزار توليد را در دست دولت (يعنی پرولتاريائی که به مثابه طبقه حاکمه سازمان يافته است) متمرکز خواهد كرد.» (3)

      در نظام سرمايه داري، نيرو های مولده، در سطح بسيار بالائی خصلت اجتماعی يافته اند. در نتيجه وجود يك مركز اجتماعی که بصورت مركزي، بخشها و بنگاههای توليدی را هماهنگ کند، بطور عينی ضروری شده است. در جامعه سرمايه داری جامه عمل پوشاندن به اين ضرورت عيني، امکان پذير نيست. در جامعه سوسياليستي، اين مرکز اجتماعي، دولت سوسياليستی تحت ديکتاتوری پرولتارياست.  فقط  با برقراری اين دولت که تمام مردم کاركن را نمايندگی می کند و با برقراری نظام سوسياليستی مالکيت تمام مردم بر ابزار توليد، مردم کارکن می توانند شريانهای اقتصاد سوسياليستی را کنترل کنند و نظام استثماری سرمايه داری را اساسا از بين ببرند.

     پرولتاريا با چه طرقی می تواند مالکيت بر ابزار توليد را  تغيير داده و تبديل به نظام سوسياليستی مالکيت تمام مردم بر ابزار توليد کند؟ بنا بر تجارب جنبش بين المللی كمونيستی و تجربه چين، پس از اينكه پرولتاريا قدرت سياسی را كسب ميكند، بنگاهای بزرگ بلافاصله اجتماعی ميشوند در حاليكه بنگاههای كوچك و متوسط بتدريج متحول می شوند.

     بطوراعم، پرولتاريا پس از كسب قدرت سياسی با شرايطی مواجه می شود که در آن سرمايه های بزرگ و متوسط و کوچک همزيستی می کنند.  سرمايه بزرگ نماينده ارتجاعی ترين (شكل) روابط توليدی است؛ سرمايه بزرگ شريان اقتصاد ملی را در كنترل دارد و بطور جدی رشد نيروهای مولده اجتماعی را سد می كند، و نيز تکيه گاه اقتصادی اصلی حاكميت ارتجاعی بورژوازی است. اگر پرولتاريا پس از كسب قدرت سياسي، در بدست گرفتن كنترل اقتصاد ملی كوتاهی كند و اين امكان را در اختيار بورژوازی بزرگ قرار دهد، هرگز قادر به محكم كردن قدرت خود نخواهد شد. لنين، در جمعبندی از تجربه كمون پاريس گفت يكی از دو اشتباهی که ضربات مهلک بر كمون پاريس زد اين بود كه پرولتاريا بنگاههای اقتصادی بزرگ مثل بانك فرانسه را كه مرکز عصبی اقتصاد ملی فرانسه بود، فورا در دست نگرفت و در اين كار كوتاهی كرد. بنابراين، سرمايه بزرگ بايد فورا توسط دولت  سوسياليستی مصادره گردد.

     در چين کهن، سرمايه بزرگ، سرمايه بوروكرات بود. اين سرمايه، سرمايه انحصاری دولتی فئودالی كمپرادوری بود که تحت مالكيت بورژوازی بوروكرات  به رهبری چيان كايشك بود. صدر مائو تحليل روشنی از ماهيت ارتجاعی اين سرمايه داد و خاطر نشان كرد: « چهار فاميل بزرگ چيان، سون، كون و چن، طی بيست سال حاكميتشان ثروتی بالغ بر ده تا بيست ميليارد دلار بهم زده اند و شريانهای حياتی اقتصاد چين را در انحصار گرفته اند. اين سرمايه انحصاری در ترکيب با قدرت دولتي،  سرمايه داری انحصاری دولتی شده است. اين سرمايه داری انحصاری در ارتباط نزديك با سرمايه خارجي، طبقه ملاكين بومي، و دهقانان ثروتمند (از نوع كهن)، سرمايه داری انحصاری دولتی فئودال كمپرادوری را بوجود آورده است.» (4) بخاطر وجود ماهيت ارتجاعی سرمايه بوروكرات، حزب ما در ابتدای فرآيند انقلاب دموكراتيك بروشنی سياست مصادره سرمايه بوروكرات و « انتقال آن به جمهوری خلق تحت رهبری پرولتاريا»  را  تصريح كرد (5). قبل از پيروزی انقلاب در چين، سرمايه بوروکرات بالغ بر 80  درصد دارايی های ثابت در صنايع توليدی و حمل و نقل را تشکيل می داد. با مصادره اين سرمايه، بخش عمده اقتصاد سرمايه داری چين  از بين رفت و حاكميت سياسی پرولتاريا  كنترل شريان حياتی اقتصاد ملی را دردست گرفت. زيربنای اقتصادی سوسياليسم بدين ترتيب استقرار يافت و شرايط مساعدی را برای رشد انقلاب سوسياليستی و ساختمان سوسياليسم  ايجاد کرد.

     پس از اينكه پرولتاريا قدرت سياسی را بدست ميآورد، سرمايه بزرگ را مصادره ميكند، و سنگ بنای يک اقتصادی سوسياليستی را می گذارد. پس از انجام اينکار امکان آن را بوجود ميآورد که تدريجاً سرمايه كوچك و متوسط را از طريق بازخريد تبديل به بنگاه های سوسياليستی کند و نظام مالکيت سرمايه داری بر ابزار توليد را تبديل به نظام مالکيت تمام مردم کند. ماهيت طبقاتی سرمايه كوچك و متوسط، همان ماهيت سرمايه بزرگ است. آنها نيز بر پايه استثمار زحمتكشان می چرخند. منافع آنها در تضاد با منافع توده های زحمتكش است و آماج انقلاب سوسياليستی هستند. درعين حال، تفاوتهايی ميان آنها وجود دارد. سرمايه كوچك و متوسط غالباً تمايل زيادی به توسعه سرمايه داری دارند اما درعين حال پرولتاريا تحت شرايط معينی ميتواند آنها را مجبور به قبول استرداد دارائی هايشان در ازای بازپرداخت، کند. ماركسيسم معتقد است كه « تحت شرايط معين، كارگران امکان بازخريد مايملك بورژوازی را رد نميكنند». (6) پس از اينکه پرولتاريا حاكميت سياسی را كسب كرده و شريان حياتی اقتصاد ملی را بدست می گيرد، بسود او خواهد بود اگر بتواند اين سرمايه داران را مجبور کند که به سياست بازخريد گردن بگذارند و پرولتاريا از اين طريق بنگاه های سرمايه داری آنها را به بنگاههای سوسياليستی تبديل كند.

     در چين، بورژوازی ملی که صاحب سرمايه های كوچك و متوسط بود، ماهيتی دوگانه داشت. در دوره انقلاب دموكراتيك، بورژوازی ملی چين علاوه بر خصلت سازشكارانه از خصلتی انقلابی نيز برخوردار بود. در دوره  انقلاب سوسياليستی در عين حال که می توان مجبورش کرد سياست تغيير و تحول سوسياليستی را قبول کند اما  گرايش ارتجاعی قوی به رشد سرمايه داری دارد. در دوره بازسازی اقتصاد ملی چين بنگاههای صنعتی و بازرگانی که تحت اداره اين طبقه بود، نقشی دوگانه ايفا كردند. آنها با  افزايش توليد، توسعه مبادلات اقتصادی ميان مناطق شهری  و روستائي، و با ايجاد اشتغال، نقش سازنده ای  در رابطه با اقتصاد ملی و معيشت مردم ، ايفا كردند. اما كارگران را استثمار ميكردند و هر کاری را بخاطر سود می کردند و بهمين جهت نقشی منفی در بازسازی سوسياليستی و معيشت توده ها بازی ميكردند. با توجه به خصلت دوگانه بورژوازی ملی و نقش دوگانه اقتصاد سرمايه داری ملي، حزب ما سياست بهره گيری کردن، محدود کردن و بالاخره تغيير بنگاهای توليدی و تجاری سرمايه داری ملی را فرموله کرد ـ يعنی از نقش سازنده شان در اقتصاد ملی و معيشت مردم بهره گرفت؛ نقش منفی آنها را که برای اقتصاد ملی و معيشت مردم مهلک بود محدود کرد؛ و بتدريج آنها را تغيير داده و تبديل به بخشی از اقتصاد سوسياليستی دولتی کرد.

    ايجاد تغيير و دگرگونی سوسياليستی در بنگاههای توليدی و تجاری سرمايه داری چين، از طريق اشكال گوناگون سرمايه داری دولتی پيش برده شد. همانطور که لنين گفت، دولت ديکتاتوری پرولتاريا می تواند « اين سرمايه داری دولتی را مهار....و محدوده هايش را تعيين کند.» (7) سرمايه داری دولتی اوليه در توليد صنعتی مشتمل بود بر تبديل مواد خام و سفارش دادن مواد ضروری و توليدات قراردادی ( دولت به بنگاه های متوسط و کوچک سرمايه داری مواد خام می داد تا طبق قرارداد برای دولت فرآورده های تمام شده توليد کنند. آنها بدينوسيله کنترل می شدند)؛ و در بازرگانی گرفتن کميسون خريد و توزيع فرآورده ها.  با اتخاذ اين شكل، كنترل اقتصاد سرمايه داری تا حدی امكان پذير بود و می شد آن را هم در زمينه جهت گيری و عمليات توليد و هم در زمينه درجه استثمار کنترل کرد.  با اين وجود، اتخاذ اين شكل نه  می توانست ماهيت مالکيت و کنترل بر ابزار توليد توسط سرمايه دار را تغيير دهد و نه تضاد آنتاگونيستی روابط توليدی سرمايه داری را که جلوی رشد نيروهای مولده را می گيرد، اساسا حل كند. با رشد نيروهای مولده اجتماعی چين، اين ضرورت عينی بوجود آمد که سرمايه داری دولتی اوليه به سرمايه داری دولتی پيشرفته يعنی عمليات دولتي- خصوصی مشترک تبديل شود. دولت كادرهائی را برای رهبری  بنگاههای دولتی ـ خصوصي، گمارد. اين کادرها بنگاهها را بر مبنای برنامه های دولت و با اتكا بر توده های كارگر اداره می كردند. اين کار در واقع سرمايه داری را مجبور كرد که دست از کنترل ابزار توليد بردارد. استثمار كارگر بوسيله سرمايه دار، بشدت محدود گرديد.  در تجربه چين اين شكل پيشرفته سرمايه داری دولتی به دو مرحله تقسيم  شد. يكی فعاليت مشترك دولتی ـ خصوصی در بنگاههای مجزا و سپس در كل صنايع. در مرحله فعاليت مشترك در بنگاهای مجزا، سرمايه دار بر حسب سهم سرمايه اش در بنگاه، در توزيع سود شريک بود. با توسعه توليد، سود حاصله توسط سرمايه دار نيز افزايش می يافت. اين بر شور و شوق کاری در ميان کارگران تاثیر منفی داشت و برای انباشت صندوق ذخایر (خزانه ) دولت، نامساعد بود. پس از اينكه كل يک رشته  صنعتی تحت فعاليت مشترك دولتی ـ خصوصی قرار گرفت، به سرمايه دار اجازه داده شد كه سالانه بهره ثابتی (درحدود، سالانه 5 درصد)  و آنهم برای يك دوره خاص زمانی ببرد. اين نرخ بهره بر طبق ارزش دارائی ثابتی که قبل از شروع  فعاليت مشترک دولتي- خصوصی داشت محاسبه می شد. به اين ترتيب حق مالكيت سرمايه دار بر ابزار توليد صرفا در شکل بهره ثابتی که بر حسب اندازه سهامش تعيين شده بود و به وی تعلق می گرفت، بيان می شد. اين بنگاههای سهامی دولتی ـ خصوصی ماهيتا بنگاههای سوسياليستی بودند. در پايان دوره مقرر شده برای پرداخت بهره ثابت، دولت تصميم گرفت که ديگر آنرا پرداخت نکند. به اين ترتيب بنگاههای دولتی ـ خصوصی کاملا به بنگاههايی تحت نظام مالكيت دولتی سوسياليستي، تبديل شدند.

     تحت ديكتاتوری پرولتاريا، ميان دگرگون کردن سرمايه كوچك و متوسط  با دگرگون کردن سرمايه بزرگ تفاوت است. اما اين امر بمعنای فقدان مبارزه طبقاتی نيست. در حقيقت، مبارزه طبقاتی ميان پرولتاريا و بورژوازی در سراسر فرايند دگرگونی سوسياليستی صنعت و بازرگانی سرمايه داري، ادامه دارد. اين مبارزه بشكل مبارزه ميان محدوديت و ضديت با محدوديت، دگرگونی و ضديت با دگرگونی خود را جلوه گر می كند. در بهار سال 1950 برای تثبيت قيمتها لازم بود مبارزه ای عليه فعاليتهای بورس بازی انجام شود. در سال 1951، مبارزه "عليه پنج چيز" يعنی عليه رشوه خواري، در رفتن از زير بار پرداخت ماليات، عليه دزدی اموال دولتي، عليه تقلب در فرآورده های كار و توليد محصولات بنجل، و دزديدن اسرار اقتصادی دولت، به پيش رفت. در سال 1957، مبارزه ای عليه حملات افسارگسيخته راست انجام شد. اين مبارزات، مبارزات طبقاتی حادی بودند. اين مبارزات طبقاتي، تبلور خود را در مبارزه بين دو خط مشی نشان دادند. دار ودسته رويزيونيستی ليوشائوچی مكررا اين ياوه  را تبليغ می کرد که، ستثمار سرمايه داری جوانب خوبی هم دارد". و تحت اين عنوان با دگرگون کردن صنعت و تجارت سرمايه داری مخالفت می کرد و قصد داشت به اين ترتيب نفوذ سرمايه داری را حفظ کند. تحت هدايت كميته حزب به رهبری صدر مائو، توطئه های اين مرتدين بموقع سركوب شد، خط مشهای رويزيونيستی آنها مورد انتقاد قرار گرفت، و بالاخره دگرگونی صنعت و بازرگانی سرمايه داری به صنعت و بازرگانی سوسياليستی پيروزمندانه به سرانجام رسيد. اين نشان داد كه با اعتقاد راسخ به مبارزه پرولتاريا عليه بورژوازي، به خط مشی مارکسيستی عليه خط مشی رويزونيستي، و از طريق وارد آوردن شکست قطعی بر مشتی سرمايه داران ارتجاعی و عواملشان در حزب كه با انقلاب سوسياليستی مخالفت كرده و نسبت به ساختمان سوسياليسم خصومت ميورزيدند،  بورژوازی ملی بتدريج مجبور شد تحول سوسياليستی را قبول کند.

 

نظام مالكيت سوسیالیستی تمام  مردم از برتری فوق العاده برخوردار است

 

برقراری مالكيت سوسیالیستی تمام  مردم بجای مالكيت خصوصی سرمايه داري، يك جهش انقلابی در روابط توليدی است. نظام مالكيت سوسیالیستی تمام  مردم، يک نظام مالکيت همگانی است که در آن هم ابزار توليد و هم محصول کار در اختيار دولت پرولتری قرار می گيرد. اين دولت نماينده كليه زحمتكشان است. پيدايش نظام مالكيت سوسیالیستی تمام  مردم نشان ميدهد كه زحمتكشان آزاد شده اند و  تبديل به طبقه حاكمه جامعه شده اند؛ علاوه بر اين نشان می دهد که بردگان مزدی سرمايه داران تبديل به اربابان توليد سوسياليستی شده اند.

     در چين، مالکيت سوسیالیستی تمام  مردم، شامل ذخائر معدني، رودخانه ها، آبها، جنگلها، زمينهای بكر، و ساير منابع طبيعی كه طبق قانون به دولت تعلق دارند، موسساتی مثل خطوط آهن، خدمات پستی و ارتباطات، بانكها، مزارع و كارخانجات و بازرگانی دولتی است. دولت بعنوان نماينده كليه زحمتكشان صاحب ابزار توليد است و بر تخصيص و توزيع معقولانه و متحدانه آنها ، نظارت ميكند. اين امر، شرايط نوينی را در تاريخ بشر ايجاد كرده است، كه در آن برای نخستين بار در تاريخ کشورمان، اقتصاد ملی بطور سيستماتيك رهبری می شود و توسعه می يابد و راه را برای تكامل نيروهای مولده اجتماعی هموار ميكند.

     نظام مالكيت سوسیالیستی تمام  مردم، يک نظام مالكيت همگانی است كه با خصلت اجتماعی عالی توليد، درتطابق است. در صنايع مدرن، دپارتمان ها و موسسات با يكديگر مرتبط و وابسته اند. آنها همگی اجزا ارگانيك درونی كليت توليد اجتماعی اند. پيدايش نظام مالكيت دولتی سوسياليستی نتيجه اجتناب ناپذير تضاد ميان نيروهای مولده اجتماعی و مالكيت خصوصی سرمايه داری در صنايع مدرن است. تنها با مالكيت دولتی سوسياليستی است كه تضادهای ميان خصلت اجتماعی توليد و خصلت خصوصی مالكيت بر ابزار توليد در جامعه سرمايه داری و تضاد بين خصلت متشكل توليد در بنگاههای منفرد و خصلت آنارشيستی توليد در كل جامعه ميتوانند حل شود. تنها در آن زمان است كه برباد دادن و نابودسازی نيروهای مولده و محصولات در اشکالی که مشخصه نظام سرمايه داری است و افراط گری بورژوازی و نمايندگان سياسيش، از بين می رود. بدين ترتيب، نيروهای مولده امکان توسعه سريعتر را می يابند.

     اقتصاد دولتی كه مبتنی بر نظام مالكيت سوسیالیستی تمام  مردم است، شريان حيات اقتصاد ملی را كنترل ميكند. اقتصاد دولتی شامل صنايع مدرن و صنايع حمل و نقل نيز هست. صنايعی كه توسط دولت اداره ميشوند، كميت عظيمی از ماشين آلات، مواد و مصالح، ابزار را فراهم کرده و موتور محرکه پيشرفتهای فنی در بخشهای مختلف اقتصاد ملی است. آنها مقادير عظيمی تراكتور، ماشين دروگر، وسايل حمل و نقل، برق، سوخت، كودهای شيميايی و ضد آفت را جهت پيشرفت مكانيزاسيون كشاورزي، فراهم ميكنند. آنها حجم عظيمی از وجوه خزانه را برای ساختمان اقتصادي، فرهنگی و دفاعي، انباشت ميكنند. اقتصاد سوسياليستی دولتی يكی از مولفه های اقتصادی است كه نقش رهبری كننده را در كل اقتصاد ملی ايفا ميكند. با اتكا به اين پايگاه مادی است که دولت انقلاب و ساختمان سوسياليستی را هدايت می كند. دگرگونی سوسياليستی در كشاورزي، صنايع دستي، صنعت و بازرگانی سرمايه داري، تحت رهبری و هدايت اقتصاد دولتی تحقق يافت. تحكيم و توسعه اقتصاد كلكتيوی  نيز با نقش رهبری كننده اقتصاد دولتی (پس از كامل شدن تغييرات سوسياليستی پايه ای ) مرتبط بود. اقتصاد سوسياليستی دولتی يك نيروی مادی قدرتمند جهت تحكيم ديكتاتوری پرولتارياست.

     در كشاورزي، بخشی که در چارچوب نظام مالکيت سوسیالیستی تمام  مردم می گنجد، بخش مزارع دولتی است. مزارع دولتی نقش هائی ايفا می كنند كه متفاوت از اقتصاد كلكتيوی (جمعي) است: 1 ـ علاوه بر وجوه خزانه كه توسط خود مزرعه انباشت می شود، در هنگام ضرور دولت نيز برای تسريع مکانيزاسيون در آن سرمايه گذاری می کند.2 ـ مزرعه دولتی پايگاه مهمی برای دولت جهت انجام آن رشته از آزمايشات علمی كشاورزی است كه محتاج پرسنل تحقيقی تخصصی تر، بودجه بيشتر، و دوره ای طولانی برای نيل به نتايج مفيد است. اقتصادهای کلکتيو در روستا بخاطر فقدان نيروی كار، منابع مادی و بودجه ضروری نمی توانند اين نوع عمليات را پيش برند. از سوی ديگر، مزرعه دولتی ميتواند نيروی كار، منابع مواد اوليه، و بودجه ضروری را در چارچوب يك برنامه سراسری جهت آزمايشات علمی گوناگون متمركز کند و نتايج سودمند ـ نژادهای اصلاح شده ، تجربه پيشرفته تر ـ اين مزارع را در اسرع وقت در اختيار كمونهای کشاورزی خلق قرار دهد.3 ـ در زمينه احياء اراضی بکر در مقياس عظيم، توسعه جنگلها و چوب بری نيز مزارع دولتی نسبت به اقتصاد كلكتيوی برتر و مناسب ترند.

     نظام سوسياليستی مالکيتتمام مردم يک شکل از نظام سوسياليستی مالکيت است که درجه مالکيت همگانی آن بسيار بالاست و توسعه و تکامل آن بطرف تبديل شدن به يک نظام مالکيت کمونيستيتمام مردم است.  اگر از نقطه نظر مالکيت همگانی ابزار توليد توسط تمام مردم کارکن به مسئله نگاه کنيم می بينيم که اين شکل از مالکيت دارای عنصری از مالکيت کمونيستی است. اما نظام مالکيت سوسیالیستی تمام  مردم، نظامی است که تازه از رحم نظام کهنه در آمده، بنابراين سنتها و علائم نظام کهنه را با خود حمل می کند. اول از همه اينکه، نظام سوسياليستی مالکيت تمام مردم هنوز يک شکل از مالکيت است که از نزديک با طبقات و مبارزه طبقاتی گره خورده است. واژه "تمام مردم" يک واژه اختصاری است برای "مردم کارکن در کليت خود" و اين نظام سوسياليستی مالکيت فقط به پرولتاريا و مردم کارکن خدمت می کند. دوم، مالکيت سوسیالیستی تمام مردم ضرورتا شکل مالکيت سوسياليستی دولتی را بخود می گيرد؛ و همانطور که لنين خاطرنشان کرد، دولت سوسياليستی به يک معنا، "يک دولت بورژوائی بدون بورژوازی است". اين بخاطر آن است که دولت کماکان بايد از حق بورژوائی حمايت کند. (پانويس:  دولت پرولتري، حق بورژوائی را برسميت می شناسد واجازه می دهد که باقی بماند و از آن حمايت می کند و مردم را مجبور می کند که به آن گردن بگذارند. البته در عين حال آن را محدود می کند. به اين معنا، دولت ديکتاتوری پرولتاريا اين بخش از نقش دولت بورژوازی را نيزايفا می کند. – به نقل از خبرنامه پکن، 14 نوامبر 1975 شماره 46 ص 23). سوم، مالکيت سوسیالیستی تمام  مردم هنوز به نظام کالائي، مبادله از طريق پول، و توزيع بر پايه کار، بسته است. حق مساوی در درون نظام کالائي، در فرآيند مبادله از طريق پول و توزيع بر پايه کار همه حق بورژوائی هستند. اين مقوله نشان می دهد که نمی توان به نظام مالکيت سوسیالیستی تمام  مردم بصورت پديده ای خالص نگريست. فقط زمانی که مالکيت سوسیالیستی تمام  مردم به سطح نظام مالکيت کمونيستی توسطتمام مردم برسد، جامعه می تواند خود را از اثرات طبقات و سنن و بقايای سرمايه داری رها کند.

     وقتی که نظام سوسياليستی مالکيتتمام مردم استقرار يابد، هنوز يک فرآيند طولانی تحکيم و تعالی مستمر آن در پيش است. اينکه نظام سوسياليستی مالکيتتمام مردم پيشروی کند يا به قهقرا رود، موضوع مرکزی در جدال ميان دو طبقه، دو راه و دو خط در دوران سوسياليسم است.

 

سوسياليسم بدون اجتماعی شدن كشاورزی تحکيم نخواهد يافت

 

اقتصاد كوچك دهقانی بايد دچار دگرگونی سوسياليستی شود

 

پرولتاريا پس از كسب قدرت سياسي، نه فقط با يک اقتصاد سرمايه داری بشدت اجتماعی شده بلکه اغلب با حضور نظام های گسترده ی اقتصاد خصوصی که مبتنی بر مالکيت فردی زحمتکشان اند، روبرو می شود. مولفه های آن را ميتوان در كشاورزي، صنايع پيشه وري، حمل و نقل، و بازرگانی يافت. اما بيشتر از همه جا در بخش کشاورزی بطور گسترده وجود دارد. كسانی كه در فعاليتهای اقتصادی منفرد شركت ميكنند، زحمتكشان منفرد هستند. خانوار يک واحد توليدی و عمليات است. اگر چه زحمتکشان منفرد که در اين بخش درگيرند صاحب مقداری ابزار توليدند اما مقدارش بسيار کوچک است و موقعيتشان بسيار بی ثبات بطوريکه اقتصاد سرمايه داری هر لحظه می تواند آنان را ورشکسته کند. آيا هنگاميكه پرولتاريا بورژوازی را سرنگون ساخته و نظام سوسياليستی مالكيتتمام مردم را بر ابزار توليد مسلط می کند، می توان اجازه داد که اقتصادهای منفرد به عمليات خود ادامه دهند؟ خير. صدرمائو گفت، " بدون اجتماعی کردن کشاورزی نمی توان سوسياليسم کامل و مستحکم بوجود آورد." (8)  در اينجا، آنچه بايد تجزيه و تحليل کنيم اين است که در سوسياليسم، نظام های اقتصاد منفرد در كشاورزي، چه راهی را بايد در پيش بگيرند. تجزيه و تحليل اين مسئله، راه اقتصادهای منفرد ديگر مانند صنعت پيشه وری منفرد را نيز روشن می کند؛ زيرا  اصول راهی که آنها طی خواهند کرد همان اصول راهی است که نظام های اقتصادی منفرد کشاورزی بايد طی کنند.

     نظام سوسياليستی مالکيتتمام مردم، که پس از کسب قدرت سياسی توسط پرولتاريا استقرار يافت، شالوده نظام دولتی را در ديکتاتوری پرولتاريا تشکيل می دهد. اما اقتصاد كوچك دهقانی مبتنی بر کار فردی و مالکيت فردي، در تضاد با نظام سوسياليستی مالكيت همگانی و روبنای ديكتاتوری پرولتاريا قرار دارد. چرا که اقتصاد كوچك دهقانی بر پايه مالكيت خصوصي، بستر مناسبی برای رشد سرمايه داريست. شک نيست که اين اقتصاد دهقانان را قطب بندی کرده و تبديل به اکثريت دهقانان فقير و کارگران کشاورزي، و اقليت دهقانان مرفه كه بورژوازی روستا هستند، می کند.  لنين خاطر نشان کرد که " توليد كوچك همواره، هر روز و هر ساعت بخودی خود در مقياس هنگفت سرمايه داری و بورژوازی را توليد می کند."(9)

     انقلاب دموكراتيك چين، در زمينه تغيير و دگرگونی کامل نظام ارضي، مصادره زمين از طبقه فئودال و توزيع آن در ميان دهقانان، و از بين بردن نظام مالکيت ارضی فئودالي، که توده های دهقان را قادر کرد خود را از يوغ فئوداليسم برهانند، يک پيروزی عظيم بود. اما پس از رفرم ارضي، هنوز سئوالی باقی است دال بر اينكه دهقانان منفرد چه راهی را بايد طی کنند. راه سرمايه داری  يا سوسياليسم ؟  به فاصله چند سال پس از رفرم ارضی در چين، گرايشات خود بخودی سرمايه داری منظما رشد كردند. دهقانان ثروتمند در همه جا ظاهر شدند و بسياری از دهقانان ميانه حال سخت در تلاش بودند که تبديل به دهقان ثروتمند شوند. بسياری دهقانان فقير، بخاطر فقدان ابزار توليد مكفي، از فقر در رنج بودند. بسياری از آنان مقروض بودند. برخی از آنان مجبور شدند زمينشان را  فروخته يا اجاره دهند. ظهور اين شرايط نشان داد كه اگر پس از رفرم ارضي، بلافاصله پرولتاريا توده های وسيع دهقانان را در مسير سوسياليسم رهنمود نمی شد و اقتصاد كوچك دهقانی را بموقع مجبور به قبول تحول سوسياليستی نمی نمود و بجای اينکار به آن اجازه می داد که قطبی شود، لايه های بالائی دهقانان ميانه حال که مصمم بودند راه سرمايه داری را در پيش گيرند بيش از پيش از منافع طبقه كارگر دور ميافتادند، و دهقانانی كه به تازگی زمينهايشان را  دوباره از دست داده بودند و هنوز در فقر بسر ميبردند، معترض شده و مدعی ميشدند كه پرولتاريا نتوانست آنها را نجات داده و مشكلاتشان را بر طرف کند. دراين صورت، اتحاد كارگر ـ دهقان که بر پايه رفرم ارضی حاصل شده بود با خطر سقوط مواجه می شد.  در صورت بروز چنين وضعی ديكتاتوری پرولتاريا در خطر قرار می گرفت و امکان تحکيم زيربنای اقتصادی سوسياليسم از بين می رفت.

     پس از رفرم ارضي، اقتصاد كوچك دهقانی که بر مالکيت خصوصی مبتنی بود، نقش معينی در احياء و توسعه توليد كشاورزی ايفا كرد. با اين وجود، اين اقتصاد، متکی بر روابط توليدی عقب مانده بود. عمليات منفرد و پراكنده، اتخاذ تكنيكهای پيشرفته و ابزار مدرن كشاورزی را غير ممکن می کرد؛ در برابر ضايعات طبيعی ناتوان بود؛ و توليد بسط يابنده را ناممکن می کرد.  اقتصاد کوچک دهقانی ثابت کرد که قادر به تامين تقاضاهای اقتصاد سوسياليستی در زمينه کالاهائی مانند غلات غذائي، مواد خام صنعتي، و نيروی كار روزافزون، نيست و همچنين نمی تواند بازار داخلی گسترده ای برای توسعه صنعتی فراهم کند. بدين جهت در تضاد شديد با صنعتی کردن سوسياليستی قرار داشت. برای حل اين تضاد، ضروری بود که پرولتاريا اقدامات مناسبی اتخاذ کرده و اقتصاد كوچك دهقانی را که پراكنده و عقب مانده بود براه سوسياليستی هدايت کند.

 

متشکل شدن، راهی ضروری جهت تحول سوسياليستی  در اقتصاد كوچك دهقانی است

 

دهقان، يك کارکن (زحمتكش) است و متحد پرولتاريا می باشد. ابزار توليد تحت مالكيت خصوصی دهقان منفرد را نميتوان مصادره کرد. انگلس خاطر نشان کرد، «هنگاميكه ما قدرت دولتی را بدست می گيريم، برای سلب مالكيت از دهقانان كوچك بهيچ وجه از زور استفاده نمی كنيم. (فرقی نميكند كه برای اين سلب مالكيت پولی پرداخت شود يا خير). در صورتيكه برای سلب مالكيت از زمين داران بزرگ از زور استفاده می كنيم. وظيفه ما در رابطه با دهقان كوچك اينست که ابتدا توليد و مالكيت خصوصی وی را به توليد و مالكيت تعاونی تبديل کنيم و آنهم نه از طريق زور بلكه با نمونه سازی و همياری اجتماعي.» (10) اين بدان معناست كه تعاونی شدن كشاورزی بوسيله متشکل شدن تحقق می يابد. مائو گفت، «اين تنها راهی است که خلق ميتواند آزاد شود و تنها راه بيرون آمدن از فقر است» (11)  در چين توده های وسيع دهقانان فقير و لايه های تحتانی دهقانان ميانه حال كاملا پذيرنده تحول سوسياليستی بودند. شور و شوق عظيمی برای راه سوسياليستی موجود بود. بخشی از لايه های بالائی دهقانان ميانه حال نسبت به راه سوسياليستی مردد بودند، درحاليكه ملاكين و دهقانان ثروتمند سخت در تلاش بودند که در آن خرابکاری کنند. بنابراين از همان ابتدا بر سر تعاونی کردن کشاورزی مبارزه ای شديد ميان راه سرمايه داری و راه سوسياليستی درگرفت. اين مبارزه به نوبه خود در حزب نيز منعکس شد و خود را در شکل مبارزه جدی ميان دو خط مشی نشان داد.

     دارو دسته ليوشائوچی و چن پوتا، با پيش گذاشتن اين خط مشی رويزيونيستی که "اول مکانيزه کردن و بعد تعاونی کردن کشاورزي" منافع  بورژوازی و دهقانان ثروتمند را نمايندگی ميكردند. آنها باقدرت تمام حمله کرده و استدلال می کردند که تعاونی کردن کشاورزی قبل از مکانيزه کردن آن، "غلط، خطرناک و سوسياليسم کشاورزی تخيلی است". آنها به اين ترتيب می خواستند اقتصاد فردی را به جاده سرمايه داری بيندازند اما موفق نشدند. برای رد احکام غلط ليوشائوچی و شرکايش، صدر مائو خاطرنشان کرد، « در کشاورزي، در شرايطی مانند کشور ما، تعاونی کردن بايد قبل از استفاده از ماشين آلات بزرگ انجام شود. (در کشورهای سرمايه داری کشاورزی به طريقه سرمايه داری رشد می کند)» (12) كميته مركزی حزب تحت رهبری صدرمائو قاطعانه از منافع پرولتاريا و دهقانان فقير و ميانه حال، دفاع کرد. كميته مركزی شرايط واقعی روستاهای چين را بررسی كرده و خط پايه ای حزب در مورد كشاورزی را فرموله نمود: اولين قدم عبارت است از كلكتيويزه كردن كشاورزي، و دومين قدم مكانيزاسيون كشاورزی بر پايه كلكتيويزه شدن كشاورزی است. اين يک خط ماركسيستی بود. خظ انقلابی صدر مائو پيگيرانه بکار بسته شد. در فرآيند تعاونی کردن کشاورزي، حزب در کليت خود، بر دهقانان فقير و لايه های پائين دهقانان ميانه حال اتکاء کرد، و بر اين پايه اتحاد مستحکمی با اقشار ديگر دهقانان ميانه حال بوجود آورد تا دست به مبارزه ای مصممانه عليه زمينداران و دهقانان ثروتمند زند و خط رويزيونيستی ليوشائوچی را دفع کند. در نتيجه، تعاونی کردن کشاورزی در مدت بسيار کوتاهی پيروزمندانه عملی شد.    

     در چين، فرآيند ايجاد تغيير و تحول سوسياليستی در کشاورزي، فرآيند حرکت تضاد ميان روابط توليدی و نيروهای مولده در روستاها بود. اين تحول در سه مرحله صورت گرفت که هر يک بدنبال ديگری آمد. در ابتدا تيمهای کمک متقابل که در بر گيرنده برخی عناصر سوسياليستی بود، سازماندهی شدند تا به دهقانان تعليم کار کلکتیو(جمعی) داده شده و به آنان نشان داده شود که توليد آنها با اتخاذ اين شکل کار به مراتب سريعتر از زمانی که عمليات توليدی بطور انفرادی پيش می رود، افزايش می يابد. اما در تيم های کمک متقابل،  تضادی ميان کار گروهی و عمليات توليدی پراکنده وجود داشت. اگر اين تضاد حل نمی شد، استفاده بيشتر از پتانسيل برتری "متشکل شدن" بسيار سخت می شد. در آن زمان و در پرتو شرايط خاص محلي، به دهقانان رهنمود داده شد که دست به سازماندهی اشکال ابتدائی تعاونی های توليدی کشاورزی بزنند. اين تعاونی ها دارای خصلت نيمه سوسياليستی بودند. در اين تعاونی های ابتدائي، هم زمينی که در مالکيت خصوصی بود بطور مشترک توسط اعضای تعاونی کار می شد و هم اينکه تعاونی مشتركا از احشام و ابزار بزرگ، استفاده می کرد. به اين ترتيب در تيم های کمک متقابل، تضاد ميان کارگروهی و عمليات پراکنده، حل شد. توليد نيز افزايش يافت. اما در اين تعاونی های ابتدائی هر کس "سهم زمين" خود را داشت و تعاونی بابت استفاده از حشم خصوصی و ابزار کار بزرگ خصوصي، ما به ازائی پرداخت می کرد. مالکيت خصوصی بر ابزار توليد هنوز کاملا ملغی نشده بود. هنوز ميان عمليات مشترک و کار جمعی از يک طرف، و مالکيت خصوصی بر زمين وساير ابزار توليد تضاد موجود بود. اگر اين تضاد حل نمی شد، شور و اشتياق  اقشار وسيع دهقانان فقير و لايه های تحتانی دهقانان ميانه حال کاملا شکوفا نمی شد. در آن زمان بر پايه شرايط مشخص، حزب يکبار ديگر دهقانان را در سازمان دادن تعاونی های توليدی کشاورزی پيشرفته  و کاملا سوسياليستي، رهبری کرد. بر پايه نظام مالکيت کلکتیو ابزار توليد توسط توده های زحمتكش، تعاونی پيشرفته اصل "از هر کس به اندازه توانش؛ به هر کس به اندازه کارش" را به اجرا گذاشت.  اين اقتصاد يك اقتصاد کلکتیو كاملا سوسياليستی بود. سياست  پيشروی مرحله به مرحله بر حسب شرايط واقعي، در زمينه عادت دادن دهقانان به کار کلکتیو و پيشبرد عمليات توليدی جمعي، رساندن آنان به سطحی که دست از مفهوم مالکيت خصوصی بکشند، و شور و شوق سوسياليستی شان شکفته شود بطوريکه با کمال ميل به تعاونی بپيوندند، موثر بود. در نتيجه، توليد نه تنها پائين نيامد بلکه سال به سال افزايش يافت و درستی خط انقلابی صدر مائو را کاملا به نمايش گذاشت.

     پس از کامل شدن رفرم ارضي، تحول سوسياليستی در کشاورزی در مناطق وسيع روستائی چين، در اساس طی کمتر از چهار سال تکميل شد. تعاونی کردن کشاورزی تحقق يافت و نظام مالکيت فردی گسترده به يک نظام مالکيت کلکتیو سوسياليستی توده های زحمتکش تبديل شد. تحقق نظام تعاونی در کشاورزي،  جلوی رشد نيروهای مولده را بيش از پيش باز کرد، پايگاه سوسياليستی پرولتاريا را در روستا تقويت کرد، اتحاد کارگر و دهقان را تحکيم کرد،  و ديکتاتوری پرولتاريا را مستحکم کرد. اين دستاورد مفاهيمی بسيار گسترده  و عميق داشت.

    

کمون خلق روستائی در چين يک پيشرفت مهم در نظام مالکيت کلکتیو است

 

پس از ايجاد نظام مالکيت کلکتیو سوسياليستي، فرآيند تکامل و بهبود تدريجی آغاز شد. با رشد نيروهای مولده و بالا رفتن آگاهی سوسياليستی توده های زحمتکش، کلکتيوهای کوچک تبديل به کلکتيوهای بزرگ شدند؛ کلکتيوهائی که درجه پائينی از مالکيت همگانی داشتند به کلکتيوهائی که درجه بالائی از مالکيت همگانی داشتند تبديل شدند. اين يک قانون عينی است. در سال 1958 تحت رهبری "خط عمومی حزب کمونيست چين برای ساختمان سوسياليسم"، و تحت تاثير "جهش بزرگ به پيش" و  در انطباق با نياز تکامل نيروهای مولده در روستا، کمون های خلق روستائی همچون آفتاب سحرگاه در افق منطقه  آسيای شرقی ظاهر شد. توده های وسيع دهقانان فقير و لايه های تحتانی دهقانان ميانه حال، از صميم قلب کمونهای خلق را دوست می داشتند. آنها آوازهای فولکور بسياری در ستايش از کمونهای خلق سرودند. يکی از آنها اينطور است:

 

فعاليت فردی همچون پل چوبی است،

که با هر گام بر آن سه بار تکان می خورد.

کمک متقابل همچون پل سنگی است،

اما او را در برابر باد و باران يارای مقاومت نيست.

پل آهنين بد نيست،

اما نمی تواند رفت و آمد زياد تحمل کند.

کمون خلق پل طلائی است، که ما را به افق های دوردست می برد.

 

     مقياس كمون ها اينطور است كه در هر سيان يك كمون خلق وجود دارد كه از تجمع چندين واحد تعاونی پيشرفته توليد کشاورزی  تشکيل می شود. (زيرنويس: سيان يک واحد  کشوری در سطح شهر است که شامل يک يا چند روستاست). کمون خلق سازمانی است که مديريت را با توليد تركيب کرده و کارگر، دهقان (منجمله آنهائی که در جنگلداري، گله داري، شيلات و فعاليتهای کناری هستند)، بازرگان، محصل و سربازان را در بر ميگردد. کمون، واحد پايه ای جامعه سوسياليستی چين در روستاها و نيز يک واحد پايه ای دولت چين در روستاها می باشد. کمون، برای دوره نسبتا طولانی در آينده، سازمان اقتصاد کلکتیو سوسياليسم خواهد بود که مبتنی است بر کمک و منافع متقابل. ولی وقتی که تعاونی پيشرفته کشاورزی تبديل به کمون خلق شد، هم مقياس عمليات توليدی و هم سهم ابزار توليدی که د رمالکيت همگانی است افزايش يافت. مشخصه کمون، "بزرگ و همگانی بودن" آن است. اين يک تکامل مهم در نظام مالکيت کلکتیو سوسياليستی مردم کارکن چين است.  

     در مرحله کنوني، نظام اقتصادی مالکيت کلکتیو در کمونهای خلق در روستاها، عموما بشکل "مالکيت سه مرتبه ای كه تيم توليد مرتبه ( يا سطح) پايه آن را تشكيل می دهد" می باشد. در اين نظام  مالكيت سه مرتبه اي، مالکيت کلکتیو در سطح کمون و بريگاد توليدي، قسمی است. در کمون خلق، واحد پايه ای محاسبات، تيم توليدی است که محاسبات مستقل خود را انجام می دهد و مسئول کليه سود و زيان خويش است. تيم توليدی مستقيما توليد را سازماندهی می کند و درآمدها را توزيع می کند. علت اين است که توليد کشاورزی در مرحله کنونی هنوز بطور اساسی بر کار يدی و حيوانات بارکش متکی است. اگرچه سطح مکانيزاسيون کشاورزي، پس از ايجاد کمونهای خلق منظما افزايش يافته، اما هنوز کار يدی در کليت کشور مسلط است. در مرحله کنوني، مناسب ترين کار تشکيل تيم های توليدی متشکل از  بيست تا سی خانوار است که يک واحد محاسباتی پايه ای می باشند. اين امر مساعد حال سازمان دادن توليد و توزيع درآمد، تقويت مديريت، شکوفا کردن فعاليت سوسياليستی اعضای وسيع کمون، تقويت روحيه احساس مسئوليت آنان در مورد کلکتيو و تقويت  قدرت نظارت کادرها، می باشد. بالاتر از تيم توليدي، اقتصادهای کلکتیو بريگاد و کمون قرار دارند. درجه اجتماعی شدن در اين دو سطح  نسبتا بالا است؛  با تکامل اقتصاد کلکتیو،  از نظر مالی امکان خريداری ماشين آلات بزرگ و متوسط کشاورزي، براه انداختن پروژه هائی مانند احياء خاک و صرفه جوئی در آب،  اداره کارخانجات کوچک و معادن و در مقاطع کليدی کمک کردن به تيمهای توليدی ضعيف جهت تسريع  تکامل اقتصاد کلکتیو، ممکن می شود. اين فعاليت ها بزرگتر از حدی هستند که  تيمهای توليدی بتوانند از عهده آنها برآيند. کمون خلق بر پايه نظام مالکيت کلکتیو و محاسبه اقتصادی سه مرتبه اي، سازمان يافته است اما در كليت خود يک واحد لايتجزا و متحد است.  نظام سه مرتبه ای مالکيت کلکتیو به اندازه کافی انعطاف پذير است و برای همين برای روبرو شدن با شرايط بسيار سختی که در کشور موجود است و ضروريات متنوعی که توسط نيروهای مولده در حال رشد بوجود می آيد، بسيار مناسب است. برای همين، اين نظام بسيار مساعد حال رشد سريع بارآوری اجتماعی توليد است.

     در شرايطی که  رشد و سلطه اقتصاد کلکتيو کمون خلق تضمين شده  و بخوبی متحقق شده است، اعضا کمون می توانند (و تشويق می شوند که ) از اوقات اوقات فراغت و تعطيلات استفاده کرده و به پيشبرد توليدات جانبی و محدود خانواری بپردازند. حق خانوارهای کمون به حفظ قطعات کوچک زمين کشاورزی و داشتن توليدات خانواری حاشيه ای از بقايای اقتصاد کوچک خصوصی است. اما در سوسياليسم، اين فعاليتها در حاشيه و تابع  اقتصاد سوسياليستی می باشند كه مبتنی بر مالکيت سوساليستيتمام مردم  و مالکيت سوسياليستی کلکتيوی توده های زحمتكش است. در سوسياليسم که يک دوران گذار است، برای يک دوره، اين شکل از زراعت و توليد حاشيه ای می تواند در زمينه استفاده کامل از نيروی کار روستا و افزايش توليد اجتماعی و بهبود زندگی اعضا کمون و تقويت مقدار و تنوع محصولات در بازارهای مبادله روستائي، مفيد باشد. اما در همان حال، اين گونه بقايای نظام مالکيت خصوصی کوچک مسلما زمينه ای برای توليد سرمايه داری می باشند؛ بنابراين نظارت و رهبری در آنها بايد تقويت شود تا جوانب منفی اين نوع از توليد مهار شود.

     در روستاهای چين، نظام مالکيت کلکتیو (کلکتيو)  کمون خلقي، كه عموما در شکل "مالکيت سه مرتبه ای كه تيم توليد مرتبه ( يا سطح) پايه آن را تشكيل می دهد" است تا مدتهای مديدی بهمين شکل خواهد ماند. اما، با بهبود تدريجی شرايط مختلف (مانند بالاتر رفته درجه مکانيزاسيون کشاوروزي، كمتر شدن شکاف درآمدی ميان تيم های توليد  و بالاتر رفتن آگاهی سوسياليستی اعضای کمون) کمون خلقی روستاهای چين بتدريج از نظام کنونی مالکيت که سطح پايه آن را واحد تيم توليد تشكيل می دهد در آينده به نظام مالکيت مبتنی بر بريگاد و کمون، و سپس گام به گام به نظام مالکيت سوسیالیستی تمام  مردم، گذر خواهد کرد. اين فرآيند تکامل فرآيندی طولانی و تدريجی است.

     همانند نظام مالکيت کلکتيوی در کشاورزي، فرآيند گذار در نظام مالکيت کلکتيوی در صنايع دستی از کلکتيوهای کوچک به بزرگ و سپس از کلکتيوهای بزرگ به نظام مالکيت سوسیالیستی تمام  مردم، يک فرآيند تکامل تدريجی و طولانی است.

     تکامل نظام مالکيت کلکتيوی از کوچک به بزرگ، از پائين به بالا، از نظام سوسياليستی مالکيت کلکتیو به نظام سوسياليستی مالکيتتمام مردم،  تماما بر پايه توسعه تدريجی نيروهای مولده و ارتقاء آگاهی سوسياليستی خلق قرار دارد. تلاش برای ايجاد تحول عجولانه در زمانی که شرايط ضروری برای اينکار موجود نيست، اشتباه است. همچنين، هنگامی که شرايط ضروری موجود است، چسبيدن به وضع موجود،  اشتباه است. اين دو گرايش اشتباه، شور و شوق سوسياليستی  توده ها را می خواباند و برای تکامل نيروهای مولده نامساعد است. اين گرايشات حتا ممکن است مانع تکامل نيروهای مولده شوند. در فرآيند تکامل تعاونی پيشرفته کشاورزی به کمون خلق در روستاهای چين، اين دو گرايش موجود بودند. پيدايش کمون خلق نتيجه طبيعی تکامل اقتصادی و سياسی در چين است و کاملا با پديده قوانين عينی در تطابق است. اما دارودسته رويزيونيستی ليوشائوچی و لين پيائو به تشکيل کمون خلق حمله کرده و آنرا "زودرس و هرج و مرج بزرگ" خواندند. هنگامی که موج قدرتمند کمون خلق بر جريان مخالفی که آنها براه انداخته بودند غلبه کرد، آنان خواهان "جهش بسوی کمونيسم" شدند و جريان "کمونی کردن" را براه  انداختند تا در کار کمون خلق خرابکاری کنند.  از حالا به بعد نيز، در جريان تکامل اقتصاد سوسياليستی مبتنی بر مالکيت کلکتيوي، بين دو طبقه، دو راه و دو خط مشی  مبارزه بيرون خواهد زد. اين امری ناگزير است و جای تعجب ندارد.

     اگرچه نظام سوسياليستی مالکيت کلکتيو توسط توده های کارکن، و نظام سوسياليستی مالکيت همگاني، دو شکل از مالکيت سوسياليستی همگانی هستند اما تفاوت های مهمی ميان آنها موجود است. ابزار توليد اقتصاد کلکتيوی جزو دارائی همگانی توده های کارکن تمام کشور نيستند بلکه دارائی توده های کارکن در اين يا آن واحد اقتصاد کلکتيوی هستند. بنابراين، نيروی انسانی و مواد خام و منابع مالی را نمی توان بدون ما به ازا،  ميان بخشهای دولتی و کلکتيو اقتصاد نقل و انتقال داد؛ نمی توان اينها را بدون ما به ازا، ميان واحدهای مختلف اقتصاد کلکتيو نقل و انتقال داد.

     مالکيت سوسياليستی کلکتيوی توسط توده های کارکن، يک شکل از مالکيت سوسياليستی است که درجه پائينی از مالکيت همگانی و درجه بالاتری از علائم جامعه کهن را در بر دارد. در درون هر واحد از اقتصاد کلکتيوي، ميان توده های کارکن در آن واحد، در زمينه مالکيت بر ابزار توليد، برابری موجود است (زمين، ابزار و غيره دارائی کلکتیو  تمام افراد آن واحد است). اما  ميان واحدهای گوناگون اقتصاد کلکتيو، در رابطه با مالکيت بر ابزار توليد نابرابری موجود است. در ميان بريگادهای گوناگون کمون خلق، نه تنها در زمينه مقدار زمين دارائی هر يک  تفاوت موجود است بلکه حتا زمانی که تفاوتی در مقدار زمين و مقدار کاری که می کنند موجود نيست، بخاطر تفاوت در حاصلخيزی  و موقعيت جغرافيائی زمينها، اختلاف درآمد بوجود می آيد. بنابراين، ميان کمون های مختلف، ميان بريگادهای مختلف هر کمون، ميان تيم های کاری هر بريگاد، در زمينه پوان های کاری تفاوت خواهد بود. (زيرنويس: هر يک از اعضا کلکتيو طبق پوان های کاری درآمد دريافت می کردند. اين مسئله بطور مفصل در فصل 11 بحث شده است.) اين مقوله ها نشان می دهند که در چارچوب مالکيت کلکتيو، حق بورژوائی هنوز کاملا از بين نرفته است و اينکه مسئله تحکيم و تعالی نظام سوسياليستی مالکيت کلکتيو کماکان يک وظيفه عظيم و سخت است.

 

نظام سوسياليستی مالکيت همگانی از طريق مبارزه تحکيم يافته و تکامل می يابد

 

درسهای جدی احياء سرمايه داری در شوروی

 

از زمانيکه دار و دسته خائن خروشچف – برژنف ديکتاتوری بورژوازی را در شوروی احياء کردند، نظام سوسياليستی مالکيت همگانی که تحت ديکتاتوری پرولتاری برقرار شده بود،  بطور کامل تبديل به يک نظام مالکيت جديد که تحت کنترل بورژوازی بوروکراتيک انحصاری است، شده است. اين يک درس جدی است.

     مارکسيسم به ما می آموزد که خصلت نظام مالکيت بر ابزار توليد نهايتا وابسته به اين است که کدامين گروه اجتماعی مالک ابزار توليد است و به کدامين گروه های اجتماعی خدمت می کند. اين، يعنی چه؟ مارکس در کتاب کاپيتال از ارسطو نقل می کند که، « ارباب، با خريدن برده ارباب نمی شود، بلکه با بکار گرفتن برده ارباب می شود.» سپس مارکس ادامه داده و می نويسد، «سرمايه دار بخاطر داشتن سرمايه که به او قدرت خريد نيروی کار می دهد سرمايه دار نمی شود بلکه با بکار گرفتن کارگر، کارگر مزدي، در فرايند توليد، سرمايه دار می شود.» (13)

     امروزه با نگاهی به اينکه پرولتاريای شوروی و زحمتكشان آنجا چگونه "در فرآيند توليد بکار گرفته می شوند" می توانيم به ماهيت رويزيونيسم شوروی پی ببريم. اين رويزيونيستها (يعنی برژنف و شرکاء) با نقاب مالکيت همگانی سوسياليستی ابزار توليد مردم شوروی را غصب کرده و تحت کنترل خود گرفته اند و اين ابزار توليد را به خدمت منافع بورژوازی بوروکرات انحصاری در آورده اند.

     رويزيونيستهای شوروی در سند مربوط به "قوانين و مقررات اداری بنگاه های توليدی سوسياليستی تحت مديريت دولت" ، تصريح می کنند که، " مدير (يا اداره کنند و گرداننده) در همکاری با پرسنل مسئول که بر طبق تقسيم وظايفشان تعيين شده اند، صاحب اختيار توليد و مديريت خواهد بود."   مدير بنگاه  صاحب اختيار است که در مورد سطح ساختار بنگاه و پرسنل؛ استخدام يا اخراج؛ پاداشها و مجازات ها؛ تعيين سطح دستمزدها و اضافه دستمزدها؛ اجاره يا کرايه دادن ابزار توليد بنگاه، تصميم بگيرد و يا اينکه "صندوق محرک اقتصادي" را که طبق قوانين رهبری رويزيونيست شوروی برای اختصاص يافتن به خود بنگاه کنار گذاشته شده است، به تصاحب در آورد. رويزيونيستها در سند، "قوانين مربوط به مزارع کلکتيو نمونه" تصريح می کنند که مدير مزرعه کلکتيو در زمينه های زير صاحب اختيار تام است: اجاره دادن، کرايه دادن يا انتقال زمين تحت مالکيت دولت؛ تعيين نسبت خزانه مزرعه يا حتا خريد و فروش آزادانه ابزار توليد مثل ماشين آلات کشاورزي؛ تصميم گيری در مورد تعيين اجرت و پاداش اعضای مزرعه، استخدام افراد فصلی غير از کارکنان اصلی مزرعه؛ و غيره. اين "مديران" يا "روسای مزارع" از اين يا آن قدرت و اختيار برخوردارند. توده های زحمتکش از چه قدرتی برخوردارند؟ هيچ. حق مالکيتشان بر ابزار توليد تماما توسط بورژوازی بوروکرات انحصاری غصب شده است. بورژوازی بوروکراتيک انحصاری توده های کارکن شوروی را به سطح کارگران مزدی "فرآيند توليد" تنزل داده است. بنا به گفته مجلات رويزيونيستی شوروي، دستمزد ماهانه قطعه کاری يک تراشکار دربنگاههای دولتی اتحاد شوروی در حد 50 تا 60 روبل است. دستمزدهای سطح متوسط 70 تا 80 روبل است. اما آنچه مديران، اداره کنندگان کارخانه و ساير عناصر بورژوازی بصورت حقوق، اضافه دستمزد، کمک هزينه و ساير اشکال "قانوني" حاصل می کنند بيش از ده برابر و حتا چند ده برابر دستمزد يک کارگر است. در آمد خالص ماهانه يک کارگر معمولی مزرعه کمتر از 60 روبل است. اما درآمد ماهانه رئيس مزرعه عموما در حدود 300 روبل است و بعضی های آنها به 1000 روبل می رسد. يک کارگر قديمی شوروی با بيش از 30 سال سابقه کار گفت، "ما ميليونرهای زيادی اينجا داريم". "تفاوت آنها با ما نه تنها در سطح زندگی بلکه در زبان نيز هست." مدير يک تراست ساختمانی وابسته به وزارت کشاورزی در شوروی رويزيونيستی هذيان گويان چنين گفت، "تراست خانه منست. من اربابم. هر چه مايل باشم انجام ميدهم." نوع درخت تعيين کننده نوع گل است و نوع طبقه تعيين کننده طرز سخن گفتن است. بورژوازی بوروکراتيک انحصاری اربابان توليد شده اند؛ آنها همچون سرمايه داران "هر آنچه که بخواهند انجام می دهند". از سوی ديگر توده های وسيع زحمتکش به سطح کارگران مزدی فرآيند توليد تنزل يافته اند؛ آنها برده شده اند، استثمار می شوند و رنج می کشند.

     اين واقعيت که نظام سوسياليستی مالکيت همگانی در اتحاد شوروی بطور کامل مضمحل شده است، واقعيتی تکان دهنده است. اين تجربه تکان دهنده نشان می دهد که پس از اينکه نظام سوسياليستی همگانی برقرار می شود هنوز مسئله مالکيت کاملا حل نشده است. مضافا، نظام مالکيت خودبخود تحکيم نشده و عاليتر نمی شود و برای اين کار يک دوره مبارزه طولانی لازم است.

     نظام مالکيت، مربوط به اشياء (ابزار و کارخانه و زمين و غيره ) نيست بلکه يک رابطه اجتماعی ميان انسان هاست که وابسته به موقعيت اين اشياء است. برقراری نظام سوسياليستی مالکيت همگانی  از يک طرف به معنای آن است که توده های کارکن زنجير مالکيت خصوصی را شکسته اند و در راه تبديل شدن به اربابان ابزار توليد جامعه قدم گذاشته اند. به معنای آن است که رابطه ميان پرولتاريا و توده های کارکن با تمام طبقات استثمارگر بالعکس شده است: تبديل به رابطه ای شده است که در آن طبقات استثمار شونده ی سابق، بر طبقات استثمارگر حکومت می کنند و تمام اعضای اين طبقه را تغيير می دهند. اما از طرف ديگر، بايد اين مسئله را برسميت شناخت که در نظام مالکيت سوسياليستي، حق بورژوائی کاملا لغو نشده است. مضافا، ما بايد اين واقعيت را ببينيم که هر دو نظام سوسياليستی مالکيتتمام مردم و مالکيت کلکتیو،  در بر گيرنده مسئله رهبری می باشند؛ يعنی اين مسئله که رهبری دست کيست، تعيين می کند که کدامين طبقه در واقعيت و نه در اسم، دارنده مالکيت است. در اين روابط اجتماعي، پرولتاريا و توده های کارکن ميخواهند ثمرات خلع يد از طبقات استثمارگر را تحکيم کنند و حاکميت خود را بر طبقات استثمارگر تقويت کنند و اعضای اين طبقات را تغيير دهند، و ازطريق فرآيند محدود کردن حقوق بورژوائی که هنوز کاملا در نظام مالكيت سوسياليستی لغو نشده است و محو تدريجی سنتها و جای پاهای جامعه کهنه، دائما نظام مالکيت سوسياليستی را تعالی ببخشد. در زمينه روابط اجتماعي، بورژوازی و تمام طبقات استثمارگر در مقابل متحول شدن و تغييريافتن مقاومت می کنند. آنها تلاش می کنند سنت ها و جاپاهای جامعه کهن را که هنوز در درون نظام مالکيت سوسياليستی موجود است استفاده کنند و تلاش می کنند حقوق بورژوائی را که هنوز کاملا لغو نشده اند گسترش دهند و آنهائی را که لغو شده اند، احياء کنند. آنها از طريق اين راه ها، موجب فرسودگی و خراب شدن نظام سوسياليستی مالکيت همگانی شده و بالاخره آن را کاملا به يک نظام مالکيت خصوصی سرمايه داری تبديل می کنند.

     تضادها و مبارزه های ميان پرولتاريا و بورژوازی در زمينه مالکيت در جبهات مختلف بروز می يابد. اما عمدتا در مبارزه برای گرفتن رهبری آن بخش اقتصاد که متکی بر مالکيت سوسياليستی همگانی است، فشرده می شود. هر کسی رهبری را کسب کند عملا تبديل به ارباب روابط مالکيت می شود. وقتی که رهبری به دست بورژوازی و يا عواملش بيفتد، نظام مالکيت سوسياليستی همگانی را نمی توان تحکيم کرد يا بهبود بخشيد. بالعکس، بدون شک شروع به انحطاط می کند. دقيقا از آنجهت که مشتی از افراد صاحب قدرت در اتحاد شوروی که راه سرمايه داری را برگزيده بودند رهبری يک اقتصاد متکی بر نظام مالکيت سوسياليستی همگانی را گرفتند اين نظام تبديل به نظام مالکيت بورژوازی بوروکرات انحصاری شده است. در نتيجه، پرولتاريا و توده های کارکن شوروی از اربابان يک نظام مالکيت سوسياليستی همگانی تبديل به برده های يک نظام مالکيت بورژوازی بوروکرات انحصاری شده اند. از زمانی که دار و دسته مرتد خروشچف – برژنف قدرت عالی حزب و دولت را در اتحاد شوروی غصب کردند، سرمايه داری بطور کامل احياء شده است.

 

مبارزه برای تحکيم و تکامل مالکيت سوسياليستی همگانی

 

حتا پس از برقراری مالکيت سوسياليستی همگاني، نمی توان گفت که مسئله مالکيت کاملا حل شده است. هنوز دو امکان موجود است: پيشروی بسوی کمونيسم يا بازگشت به سرمايه داري. پرولتاريا و توده های کارکن با اين وظيفه تاريخی مواجهند که دائما برای تحکيم و تکامل نظام سوسياليستی مالکيت همگانی مبارزه کنند.

     برای تحکيم و تکامل نظام سوسياليستی مالکيت همگانی لازم است که اول از همه تضمين شود که رهبری اقتصاد سوسياليستی در دست مارکسيستهای اصيل و توده های وسيع است. در تجزيه و تحليل از مسئله مالکيت، مانند هر مسئله ديگر ضرروی است که نه فقط شکل بلکه محتوای واقعی آن را نيز بررسی کنيم. بايد ببنيم: ابزار توليد بنگاه در واقع متعلق به کيست؟ چه کسی در واقع آن را کنترل می کند؟ اين ابزار توليد در واقع به منافع کی خدمت می کند؟ اين امر در اين سوال كه چه طبقه ای قدرت رهبری را در بنگاه در دست دارد، فشرده و منعکس می شود.

     نظام سوسياليستی مالکيت همگانی نشان می دهد که پرولتاريا و توده های کارکن اربابان ابزار توليدند. اما چگونه می توانيم تعيين کنيم که آيا پرولتاريا و توده های کارکن در واقعيت اربابان ابزار توليدند؟ اين مسئله وابسته به نقش آنها در فرآيند توليد است. در جامعه سوسياليستي، کارگران به مثابه اربابان توليد در فرآيند توليد شرکت می کنند. آنها از طريق کار آگاهانه برای جامعه ثروت توليد می کنند. سوال پيش می آيد، چه کسی اين توليد را سازمان می دهد؟ در نهايت سازمان دهندگان توليد بايد خود کارگران باشند و طبعا اين به معنای آن نيستکه تمام کارگران بطور مستقيم توليد را سازمان می دهند و مديريت می کنند. توده های وسيع کارگران از طريق دولت و کلکتيو نمايندگان خود را تعيين می کنند يا نمايندگانی را برای سازمان دادن توليد انتخاب می کنند. اما در اينجا مشکلی سر بلند می کند: اگر توده های وسيع کارگران قدرت سازماندهی توليد را به نمايندگانشان اعطاء کنند، آيا اين نمايندگان می توانند منافع پرولتاريا و توده های کارکن را در سازماندهی توليد نمايندگی کنند؟ پس از اينکه کارگر قدرت خود را در زمينه سازماندهی توليد به نماينده ای می سپارد، آيا قدرتی برای کارگر منفرد می ماند؟ اين مشکل نيز مربوط است به مشکل بزرگتر که کدام طبقه در واقع صاحب ابزار توليد است؛ و آيا نظام مالکيت همگانی ابزار توليد دارد به پيش می رود يا به عقب. در شوروی امروزي، آنهائی که توليد را رهبری کرده و سازمان می دهند، بهيچوجه منافع پرولتاريا و توده های کارکن را نمايندگی نمی کنند؛ بلکه منافع بورژوازی بوروکرات انحصاری را نمايندگی می کنند. سرمايه داری دولتی انحصاری تبديل به پايه اقتصادی جامعه شوروی شده است. اين يک سير قهقرائی تاريخی بزرگ است.

      در چين تحت ديكتاتوری پرولتاريا نيز مبارزه ميان دو طبقه بر سر رهبری اقتصاد سوسياليستی بسيار حاد است. صدر مائو در اولين جلسه پلآنوم نهمين كميته مركزی حزب خاطرنشان كرد كه: ”ظاهرا انجام انقلاب فرهنگی اجتناب ناپذير بود زيرا پايه ما خيلی مستحكم نبود. طبق مشاهدات من متاسفانه در اكثريت بزرگی از كارخانه ها (منظورم همه كارخانه ها يا اكثريت مطلق نيست) رهبری در  درست ماركسيستهای واقعی و توده های كارگران نبود. نمی گويم در رهبری كارخانه آدمهای خوب موجود نبود. موجود بود. در ميان دبيران و معاون دبيران و اعضای كميته های حزبی و در ميان دبيران شعبه های حزبی آدمهای خوبی موجود بود. اما آنها به دنباله روی از خط ليوشائوچی پرداختند و فقط از انگيزه های مادی استفاده می كردند و سود را در فرماندهی قرار می دادند و بجای اشاعه سياستهای پرولتری دست خوش و غيره می دادند. “ ”اما آدمهای واقعا بدی در كارخانه ها موجود است.“ ”اين نشان می دهد كه انقلاب هنوز تمام نشده است.“ (14) وقتی كه رهبری اقتصاد سوسياليستی در دست ماركسيستهای واقعی است آنها می توانند منافع كارگران، دهقانان فقير و ميانه ی فقير و تمام توده های زحمتكش را در زمينه تصاحب و سلطه بر ابزار توليد، در زمينه محدود كردن آن حقوق بورژوائی در حيطه مالكيت كه هنوز كاملا ملغی نشده اند، نمايندگی كنند و مالكيت سوسياليستی همگانی را تحكيم كرده و تكامل دهند. اگر  رهبری اقتصاد سوسياليستی توسط آنهائی كه راه سرمايه داری را در پيش گرفته اند غصب شود، آنها وظيفه خدمت به خلق را كه از سوی حزب و  دولت به آنها داده شده است تبديل به امتيازی برای خدمت به خود و منافع خود می كنند. آنها از سنتها و ميراث جامعه كهن كه هنوز در اقتصاد سوسياليستی موجود است استفاده خواهند كرد تا آن رشته حقوق بورژوائی را كه در نظام مالكيت لغو شده است دوباره احياء كنند و نظام سوسياليستی مالكيت همگانی را خراب كنند. ”درسهای تاريخ را هرگز نبايد فراموش كرد.“ كنگره دهم حزب تجربه غنی و درسهای تاريخ را جمعبندی كرد و با روشنی اعلام كرد كه: ”ما بايد رهبری سازمان های  رده اول را تقويت كنيم تا تضمين كنيم كه رهبری واقعا در دست ماركسيستها و كارگران و دهقانان فقير و ميانه ی فقير و زحمتكشان است. و اينكه وظيفه تحكيم ديكتاتوری پرولتاريا در تمام سازمان های رده اول متحقق شده است.“ (15) اين كار برای تحكيم و تكامل نظام سوسياليستی مالكيت همگانی اهميت تعيين كننده دارد.

     برای تضمين اينكه بنگاه های اقتصاد دولتی و اقتصاد كلكتيو در دست ماركسيستهای واقعي، پرولتاريا و توده های زحمتكش باشد پرولتاريا و توده های زحمتكش بايد درگير مبارزه مصممانه با مرتدين، عوامل مخفي، و روهروان سرمايه داری كه رهبری را غصب كرده اند بشوند و رهبری را دوباره بدست آوردند. چنين مبارزه ای با انجام يك انقلاب فرهنگی بزرگ حل نمی شود. بورژوازی در تلاشهای مذبوحانه اش برای احياء سرمايه داری از هيچ كاری برای غصب رهبری اقتصاد دولتی و كلكتيو  فرو گذار نخواهد كرد. در همان حال، نمايندگان (كادرهای سطوح مختلف) پرولتاريا و توده های زحمتكش كه رهبری اقتصاد دولتی و كلكتيو را در دست دارند بايد بيش از اين جهان بينی خود را متحول كنند و سخت تلاش كنند كه ماركسيست شوند تا بتوانند واقعا منافع پرولتاريا و توده های زحمتكش را نمايندگی كنند. اگر آنها در اين جهت كوشش سخت نكنند ممكنست در جريان سازمان دادن توليد تحت تاثير نفوذ جهان بينی بورژوازی در خلاف جهت منافع پرولتاريا و توده های زحمتكش عمل كنند.  برخی افراد هستند كه در سازماندهی و مديريت اقتصاد سوسياليستی علاقمندند از انگيزه های مادي، سود، و آئين نامه های انظباطی محدود كننده ‏استفاده كنند. به عبارت ديگر رويكرد اينان به زحمتكشان اين نيست كه زحمتكشان اربابان بنگاه های توليدی سوسياليستی می باشند. اين گرايش ناگزير نظام سوسياليستی مالكيت همگانی را تضعيف و متوقف می كند. اگر به اين گرايشات اجازه رشد داده شود نظام سوسياليستی مالكيت همگانی به انحطاط می رود. در جريان انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريائی توده های وسيع و كادرها اين گرايش را نقد و افشاء كردند. اما تمام چيزهائی كه قبلا نقد و طرد شده اند می توانند تحت شرايط معينی دوباره سربلند كنند. در اوايل سال 1974 برخی از كارگران در ”دفتر امور تخليه و بارگيری منطقه بندر شانگهاي“ يك روزنامه بزرگ ديواری نوشته و نصب كردند. عنوان اين روزنامه ديواری چنين بود: ”اربابان بارانداز باشيد ؛ نه برده بار“.  اين روزنامه بزرگ ديواری نوشت: ” نگاه رهبری به كارگران اينطور نيست كه كارگران اربابان باراندازند. بلكه با آنان بعنوان برده های بار رفتار می كند. اين انعكاس خط رويزيونيستی در اداره يك بنگاه اقتصادی است.“ اين كلمات درست به قلب مسئله می زند و نشان می دهد كه تحكيم و تكامل نظام سوسياليستی مالكيت همگانی به چه معناست؛ اين كلمات از ارزش عملی جهانشمول برخوردارند.

   برای اينكه رهبری اقتصاد دولتی و كلكتيو واقعا در دست ماركسيستهای اصيل باشد، همچنين بايد در دست كارگران، دهقانان فقير و ميانه ی فقير، و ديگر توده های  زحمتكش باشد. اين دو جنبه لاينفك می باشند. از آنجا كه توده های زحمتكش اربابان اقتصاد سوسياليستی هستند، حتا پس از اينكه رهبری به چند نفر نماينده تفويض می شود ‏‌حق دخالتگری دارند. رويزيونيستهای شوروی ”نظام مديريت تك نفره“ را نهادينه كرده اند. طبق اين نظام، توده های زحمتكش پس از تفويض رهبری به نمايندگان، ديگر حق دخالت در سازماندهی و اداره اقتصاد ندارند. واقعيات ثابت كرده است اين ماده بيهوش كننده ای است كه بورژوازی و عواملش به قصد غصب رهبری پخش می كنند. انگلس در يكی از نوشته هايش می گويد: ”مديريت تك نفری صنعت‏ بناگزير به مالكيت خصوصی می انجامد.“ (16) اگر در چارچوب مالكيت سوسياليستي، رهبری بنگاه های اقتصادی در دست كارگران، دهقانان فقير و ميانه ی فقير، و ديگر زحمتكشان نباشد نظام رويزيونيستی ”مديريت تك نفره“ غلبه می يابد. در نظام رويزيونيستی ”مديريت تك نفره“ در عمل توده های زحمتكش از ابزار توليد جدا شده اند. آنها صرفا دستوراتی را از ”رئيس“ بنگاه دريافت می كنند. در صورت غلبه چنين نظامی توده های زحمتكش ديگر حق سوال در مورد اينكه آيا يك فرآيند توليدی معين به منافع پرولتاريا و زحمتكشان خدمت می كند يا نه را نخواهند داشت. به اين ترتيب، بنگاه های سوسياليستی بتدريج به درون چاه سرمايه داری خواهند لغزيد. اما وقتی كه رهبری بنگاه واقعا در دست ماركسيستهای اصيل، كارگران، دهقانان فقير و ميانه ی فقير و ديگر توده های زحمتكش باشد موقعيت توده های زحمتكش بعنوان اربابان بنگاه مطمئنا تضمين خواهد شد. آنان بعنوان اربابان فعاليت و خلاقيت سوسياليستی به ميدان خواهند آمد. اگر عده ای عناصر بد رهبری بنگاه را غصب كنند توده های زحمتكش تحت رهبری حزب می توانند قدرت را از آنان پس بگيرند. در پراتيك انقلاب سوسياليستی در چين اين مسئله بيش از چند بار به اثبات رسيده است؛ بخصوص در انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريائي. بازهم به اثبات خواهد رسيد.

     محك اصلی در تعيين اينكه چه كسانی رهبری اقتصاد سوسياليستی را در دست دارند، خطی است كه توسط دپارتمان های يك بنگاه كه مسئول عمليات توليد يا مديريت اقتصادی است پيش برده می شود. خط رويزيونيستی هميشه عليه منافع پرولتاريا و مردم زحمتكش حركت می كند. انگيزه های مادی و سود و آئين نامه های محدود كننده را تقويت می كند. از سوی ديگر، ماركسيستها طبق اصول سوسياليستی هميشه بر اين اصل كه انقلاب توليد را هدايت می كند و مديريت عمليات توليدی بايد با اتكا بر توده ها به مثابه اربابان جامعه تقويت شود اصرار می كنند. بنابراين، ضامن نهائی در تحكيم و تكامل نظام سوسياليستی مالكيت همگانی عبارتست از عمل كردن به خط ماركسيستی و انتقاد و طرد خط رويزيونيستي.

     برای تحكيم و تكامل نظام سوسياليستی مالكيت همگانی لازم است كه تحت ديكتاتوری پرولتاريا حق بورژوائی محدود شود. در جامعه سوسياليستي، حق بورژوا ئی در حيطه مالكيت كاملا لغو نشده است. در زمينه برخورد به حقوق بورژوائی كه هنوز در جامعه سوسياليستی موجود است لازم است يك را به دو تقسيم كنيم. يعنی اينكه از يك طرف نقش تاريخی آنها را ببينيم و اجازه دهيم كه وجود داشته باشند؛ اما همچنين لازم است آنها را محدود كنيم و اجازه ندهيم كه بسط و رشد يابند. اگر اين حقوق بورژوائی تحت ديكتاتوری پرولتاريا محدود نشوند بلكه بسط يابند در نهايت باعث تغيير ماهيت نظام مالكيت بنگاه های سوسياليستی شده و اين بنگاه ها را به بنگاه های سرمايه داری تبديل می كنند.

     برای تحكيم و تكامل نظام سوسياليستی مالكيت همگانی همچنين لازم است سياست های مختلف حزب به عمل درآيند. برای مثال، لازم است روابط ميان مركز و مناطق درست برقرار شود تا در اقتصاد سوسياليستی تحت نظام مالكيتتمام مردم، دو نوع ابتكار عمل اجازه بروز بيابند. لازم است روابط ميان دولت و بنگاه توليدی درست برقرار شود تا بنگاه تحت رهبری همگون دولت، بطور كامل ابتكار عمل در عمليات توليدی و مديريت را  در دست داشته باشد. همچنين لازم است كه در اقتصاد كلكتيوی كمون های خلق در روستاها، نظام پايه ای مالكيت درست اجرا شود؛ اين نظام پايه ای در حال حاضر به شكل مالكيت ”سه مرتبه ای كه تيم توليدی در مرتبه پايه قرار دارد“ می باشد؛ اين سياست بايد درست اجرا شود تا فعاليت و خلاقيت سوسياليستی اقتصاد كلكتيو در سه سطح كمون، بريگاد و تيم توليدی شكوفا شود. در عين تائيد وجود نابرابری ميان بريگادها و ميان تيم ها و ميان كمون ها ما بايد تلاش كنيم شرايط مساعدی خلق كنيم يعنی بايد اين تفاوت ها را كم كنيم تا راه سوسياليسم را طی كنيم و به وفور همگانی برسيم.

     برای تحكيم و تكامل نظام سوسياليستی مالكيت همگاني، آموزش سوسياليستی بايد تقويت شود. مالكيت همگانی سوسياليستی بر اساس محو مالكيت خصوصی ساخته می شود. اما ”بقايای افكار كهنه كه انعكاس نظام كهنه است تا مدت طولانی در مغز انسانها باقی می ماند و بسادگی از بين نمی رود.“ (17) اين بقايای ايدئولوژی كهنه، كه بر پايه نظام مالكيت خصوصی كهنه توليد شده است، و شامل ايدئولوژی حق بورژوائی می باشد در عرصه های بسيار تظاهر می يابد و در تضاد با نظام سوسياليستی مالكيت همگانی می باشد. فقط با تقويت آموزش در زمينه خط ايدئولوژيك و سياسي؛ با ارتقا آگاهی سياسی كادرها و توده های وسيع و با محكم برقرار كردن جهان بينی پرولتری می توان بطرز موثر نظام سوسياليستی مالكيت همگانی را تحكيم كرد و تعالی بخشيد.

     برای تحكيم و تكامل نظام سوسياليستی مالكيت همگانی لازم است فعالانه نيروهای مولده اجتماعی را رشد دهيم. نظام سوسياليستی مالكيت همگانی شرايط مساعدی را برای رشد نيروهای مولده اجتماعی می آفريند؛ در عين حال رشد نيروهای مولده اجتماعی بايد يك اساس و پايه مادی برای استحكام و تكامل بيشتر نظام سوسياليستی مالكيت همگانی فراهم كند.  تسريع صنعتی كردن سوسياليستی اقتصاد سوسياليستی دولتی را تقويت می كند. تسريع مكانيزاسيون كشاورزی و رشد مستمر نيروهای مولده كشاورزی اقتصاد كلكتيو را تقويت ميكند و بدين ترتيب پايه ای برای استحكام و تكامل بيشتر مالكيت كلكتيو فراهم می كند. در نتيجه اجرای پيگيرانه سياست ”انقلاب را درك كنيد؛ توليد را بالا بريد!“ و رشد اقتصاد سوسياليستی  را با نتايج عظيم تر، سريع تر، بهتر، و اقتصادی تر پيش ببريد! شرايط مهمی برای تحكيم و تكامل نظام سوسياليستی مالكيت همگانی می باشند.

     فرآيند تحكيم و تكامل نظام سوسياليستی مالكيت همگانی يك فرآيند طولانی مبارزه بين دو طبقه، دو راه و دو خط است. اين يك مبارزه طولانی مدت است. وظايف عظيمی مقابل روی ماست و بايد با تمام قوا بجنگيم!

-----------------

توضیح مترجم:

مردم کارکن: laboring people

 واژه ای است که به کارگران و بقیه زحمتکشان جامعه مانند روستائیانی که بر مبنای مالکیت کلکتیو (جمعی) کار می کنند، اطلاق می شود. این واژه را به صورت "زحمتکشان" یا "خلق کارکن" یا "توده های کارکن" نیز می توان ترجمه کرد.

معادل های دیگر در این فصل عبارتند از:

مالکیت همگانی public ownership

نظام مالکیت تمام مردمsystem of ownership by the whole people

نظام مالکیت کلکتیو (جمعی)  system of collective ownership

 

ملاحظات:

1-                 مقاله آنتی دورينك - انگلس – نسخه انگليسی ص 205

2-                 نقد برنامه گوتا – ماركس ص 9

3-                 مانيفست حزب كمونيست – ماركس و انگلس (انتشارات زبانهای خارجی پكن – 1973) ص 59- از اين به بعد از اين اثر با عنوان مانيفست كمونيست ياد خواهيم كرد.

4-                 اوضاع كنونی و وظايف ما – مائو – جلد 4- نسخه انگليسی صفحه 167

5-                 گزارش دومين پلنوم هفتمين كميته مركزی حزب كمونيست چين – مائو – جلد 4 – نسخه انگليسی ص 367

6-                 چپ روی كودكانه و ذهنيت خرده بور‌ژوائی – لنين- ك آ جلد 27 ص 343

7-                 گزارش سياسی كميته مركزی حزب كمونيست روسيه (بلشويك) – لنين-27 مارس 1922- ك آ جلد 33 ص 278

8-                 در باره ديكتاتوری دموكراتيك خلق – مائو جلد 4- 419

9-                 كمونيسم چپ روانه؛ بيماری كودكی (انتشارات زبانهای خارجی پكن – 1965) ص 6

10- مسئله دهقانی در آلمان و فرانسه – انگلس- آ م م ا جلد 3- ص 470

11- متشكل شويد – مائو – جلد 3 نسخه انگليسی ص 157

12- در باره تعاونی كشاورزی – مائو جلد 5

13- كاپيتال – ماركس- جلد 3 نسخه انگليسی 384-385

14- مائو نقل شده در مقاله ”اعمال همه جانبه ديكتاتوری پرولتاريا“ نوشته چن چان چيائو – نقل شده در كتاب ”مائو پنجمی بود“ از ريموند لوتا ص 213

15- اسناد كنگره دهم حزب كمونيست چين – به انگليسی ص 35

16- اصول كمونيسم – انگلس- آثار منتخب جلد 1- ص88

17- نقل قول از مائو در كتاب سرخ نسخه انگليسی ص 33

 

 

فصل 4

روابط متقابل بين مردم را

برحسب اصول سوسياليستی برقرار كنيد

 

جايگاه افراد و روابط متقابل میان آنها  در توليد سوسياليستی

 

جايگاه افراد در تولید و روابط متقابل میان آنها در توليد يك جزء متشكله مهم از روابط توليدی است. بعد از برقراری مالكيت همگانی سوسياليستي، برقراری شکلی از روابط متقابل میان افراد در توليد که منطبق بر اين شكل مالكيت باشد اهميت بسيار دارد. اگر حلقه واسط  روابط توليدی درك شده و مداوما بهبود يابد، نظام مالكيت همگانی سوسياليستی و روابط توزيع سوسياليستی بيش از پيش تحكيم خواهد شد و مداوما توسعه خواهد يافت.

 

 جايگاه افراد در تولید و روابط متقابل میان آنها در فرایند تولید  دستخوش تغييرات اساسی شده است

 

 نظام مالكيت همگانی سوسياليستی  پيش شرط برقراری روابط متقابل سوسياليستی است

 

طی تاريخ، جايگاه افراد در فرایند تولید و روابط متقابل میان آنها در فرایند تولید، همواره توسط نظام مالكيت ابزار توليد معين شده است. نظام مالكيت برده داري، روابط بين برده دار و بردگانش را معين می كرد. نظام مالكيت اربابان فئودال، روابط بين مالك و دهقان را معين می كرد. نظام مالكيت سرمايه داري، روابط بين سرمايه دار و كارگر را معين می کرد. در جوامع برده داری و فئودالي، روابط متقابل بين افراد در توليد، بطور آشکار یک  روابط نابرابر می باشد؛ در این نوع جوامع روابط بين استثمار کننده و استثمار شونده، بين ستمگر و ستمديده بسيار عریان است. اما در جامعه سرمایه داری روابط میان سرمايه داران و كارگران، روابط استثمار کننده  و استثمار شونده، حاكم و محكوم،  توسط يك برابری دروغين پوشيده شده است. بعلاوه اين روابط غالبا در برگيرنده مبادله فرآورده هاست و بشكل روابط بين فرآورده ها جلوه می کند. تا مدتهای طولانی اقتصاددانان بورژوا درباره روابط بين اشياء كتابها می نوشتند و تئوری ها می بافتند تا واقعيت تخاصم طبقاتی بين افراد را بپوشانند. « در جائی كه اقتصاددانان بورژوا نگاهشان را بر روی رابطه بين اشياء (مبادله یک كالا با كالائی ديگر) متمرکز کرده بودند،  ماركس روابط بين افراد را آشكار كرد.» (1) « اقتصاد با اشياء سر و کار ندارد، بلكه مرکز توجهش روابط بين افراد و در تحليل نهايی  روابط میان طبقات است.» (2)

     روابط متقابل بين افراد در توليد سوسياليستی فقط پس از آنکه پرولتاريا و مردم زحمتكش ماشين دولتی بورژوايی را از طريق قهر سرنگون كرده و ديكتاتوری پرولتاريا و نظام مالكيت همگانی سوسياليستی بر ابزار توليد را برقرار نمودند، برقرار شد.

      در جامعه سوسياليستي، روابطی كه در جامعه كهن بين حاكم و محكوم برقرار بود، واژگون گشته است. در روابط جامعه کهن، طبقه كارگر و توده دهقانان  در يك سو قرار داشتند و بورژوازي، ملاكان و دهقانان مرفه در سوی ديگر. اين واژگونی پيش شرط تغییر نظام مالكيت خصوصی بر ابزار توليد به نظام مالكيت همگانی سوسياليستی بود. برقراری نظام مالكيت همگانی سوسياليستی يك اقدام اقتصادی جبری است. در اين نظام، طبقه استثمارگر از ابزار خود برای استثمار مردم کارکن محروم شده و مجبور است به تغییراتی كه توسط پرولتاريا و مردم کارکن انجام ميشود گردن نهد. از سوی ديگر، با برقراری نظام مالكيت سوسياليستي، پرولتاريا و توده های زحمتكش كه در جامعه كهن برده محسوب می شدند به همه كاره جامعه نوين تبديل ميشوند. از اينجا ببعد، پرولتاريا و مردم كاركن در موضع حاكم بر پروسه توليد سوسياليستی قرار دارند. حال آن كه، بورژوازی و كليه طبقات استثمارگر در موضع محكوم قرار گرفته اند. روابط متقابل سوسياليستی باید بر اين مبنا برقرار شده و توسعه يابد.

     نظام مالكيت همگانی سوسياليستي، مردم کارکن را قادر می سازد که از جایگاه ستمديده و محكوم در توليد اجتماعی به جایگاه حاكم ارتقا يابند. اين عظيمترين تغيير درروابط متقاابل بين افراد در فرایند توليد از زمان پيدايش نظام برده داری در چند هزار سال پيش است. از اين زاويه كه كارگران به اربابان توليد اجتماعی تبديل شده اند، روابط متقابل اجتماعی پيشاپيش دربرگيرنده يك عنصر كمونيستی است. اما همانطور که مالكيت سوسياليستی و روابط توزيع سوسياليستی کماکان اثرات و سنن جامعه کهن را با خود حمل می کنند و باید خود را از آنها رها کنند، روابط سوسياليستی میان مردم نیز هنوز نشانه های جامعه كهن را با خود حمل می کند و باید خود را از آنها رها سازد. در جامعه سوسیالیستی، حق بورژوايی به درجات بسيار جدی حتی میان مردم کارکن به بقای خود ادامه می دهد. با وجود آنکه در توليد اجتماعي، مردم کارکن کاملا درموضع حاكم قرار دارند، اما هنوز تفاوتهای مهمی وجود دارد: بين كارگر و دهقان از نقطه نظر شرايط كار و استانداردهای مادي، فرهنگی و معيشتی تفاوتهايی وجود دارد؛ بين مردم كاركن كماكان تقسيم كار فكری و كار يدی موجود است (كارگران فكری عموما نسبت به كارگران يدی از شرايط كار بهتر و استانداردهای معيشتی بالاتر برخوردارند.) بعلاوه،  در روابط اقتصادی بين صنعت و كشاورزی ، و  بين شهر و روستا، كماكان نیاز به استفاده از مبادله كالايی است. حتا  روابط تعاونی میان موسسات دولتی كماكان از اصل مبادله برابر پيروی می كند. همه اينها جلوه های حق بورژوايی در حيطه توليد و مبادله است و اين پديده ها تماما در سه اختلاف مهم و در تقسيم كار اجتماعی كهن كه به این سه اختلاف مربوط است ريشه دارد. {سه اختلاف مهم: میان صنعت و کشاورزی؛ شهر و روستا؛ کار فکری و یدی}

      در زمینه روابط متقابل، مبارزه میان تحديد حق بورژوايی و روندهای ضد تحديد، يك جزء متشكله مهم از مبارزه بين دو طبقه، دو راه و دو خط در دوران سوسياليستی است. طی كل دوران تاريخی سوسياليسم، پرولتاريا و توده های مردم كاركن بسختی تلاش خواهند كرد تا از موضع حاكم خويش در توليد سوسياليستی دفاع كرده و آن را استحكام بخشند. آنها بسختی تلاش خواهند كرد تا حق بورژوايی را محدود كنند. بدين ترتيب آنها برای تحكيم و عالیتر کردن روابط متقابل سوسياليستی خواهند كوشيد. بورژوازی و تمامی طبقات استثمارگر هيچگاه جايگاه مسلط گذشته خود بر زحمتكشان، يعنی " روزهای خوش گذشته" را كه می توانستند بدون کارکردن بهره مند شوند، فراموش نمی كنند. آنها همواره تلاش خواهند کرد که خود را از جایگاه طبقه محکوم که زیر فشار امواج تغییر و تحول است، برهانند. بورژوازی برای گسترش حق بورژوايی و احيای روابط متقابل سرمايه داری بسختی تلاش خواهد كرد. لين پيائو از اندرزهای سياسی بشدت مرتجعانه كنفسيوس حمایت می کرد و می گفت: " مقامهای از ميان رفته اند را احيا كنيد، از خاندانهای سرنگون شده اعاده حیثیت کنید، و كسانی كه به انزوا رانده شده اند به كار دعوت كنيد." به این ترتیب برای سرنگونی مردم کارکن که به همه كاره جامعه تبديل شده اند، توطئه چینی می کرد. او می خواست روابط متقابل سرمايه داری را احيا كند. بنابراين فرایند تحكيم و توسعه روابط متقابل سوسياليستی اساسا فرایند مبارزه بين پرولتاريا و بورژوازی است.

 

روابط متقابل سوسياليستی كماكان خصلت طبقاتی دارند

 

روابط متقابل بين افراد در جامعه طبقاتی نهايتا روابط بين طبقات است. چگونه روابط متقابل بين افراد در توليد سوسياليستی بشكل روابط طبقاتی جلوه می كند؟

      برای درك بهتر روابط طبقاتی در توليد سوسياليستي، ضروری است كه بطور مختصر روابط طبقاتی در چين نيمه مستعمره و نيمه فئودالی را رديابی كنيم.

      زيربنای اقتصادی چين كهن به ظهور طبقات زير پا داد: پرولتاريا، دهقانان، خرده بورژوازی شهري، بورژوازی ملي، بورژوازی بوركرات و ملاكان. در آن زمان جايگاه و روابط متقابل بين اين طبقات را می شد بطريق زير مشخص نمود: ملاكان و بورژوازی بوركرات كه كنترل ابزار مهم توليدی و ماشين دولتی ارتجاعی را در دست داشته و در پيوند با امپرياليسم بودند، جایگاه مسلط را در توليد اجتماعی اشغال كرده بودند. آنها بی وقفه پرولتاريا، دهقانان و خرده بورژوازی شهری استثمار كرده و تحت ستم قرار ميدادند. بورژوازی ملی نيز كميت بزرگی از ابزار توليد را در تملك خود داشت. آنها از يكطرف در پروسه كلی توليد با امپرياليسم، ملاكان و بورژوازی بوركرات مرتبط بودند و در استثمار پرولتاريا و خلق زحمتكش سهم داشتند؛ اما از سوی ديگر توسط ملاكان و بورژوازی بوروكرات محدود شده و زیر فشار قرار داشتند. پرولتاريا و توده های وسيع دهقانان فقير موقعيت درمانده ای در توليد اجتماعی داشتند. آنها يوغ ستم و استثمار سه گانه امپرياليستها، نيروهای فئودالی و بورژوازی را بر گردن داشتند.

     «سرنگونی نظام اجتماعی كهن و برقراری نظام اجتماعی نوين يعنی نظام سوسياليسم يك مبارزه عظيم است.  يك دگرگونی عظيم در نظام اجتماعی و در روابط افراد با يكديگر است.» (3) زمانی كه چين وارد دوران تاريخی انقلاب سوسياليستی شد، و دگرگونی سوسیالیستی در كشاورزي، صنايع دستي، صنعت و تجارت سرمايه داری بطور اساسی به انجام رسید و مالکیت همگانی سوسياليستی بر ابزار توليد به يگانه اساس اقتصادی بدل گشت، روابط طبقاتی در سراسر كشور دگرگون شد. (4) ملاكان و بورژوازی بوروكرات سرنگون شده بودند و در جایگاه محکوم و تغییر یافتن از طریق تولید اجتماعی قرار گرفته بودند. ابزار توليدی كه متعلق به بورژوازی ملی بود، در دست پرولتاريا و بطور كلی مردم كاركن قرار گرفته بود. بورژوازی ملی كه جایگاه کنترل کننده را در موسسات تولیدی از دست داده بود مجبور شد آموزش طبقه کارگر را قبول کند و تغییر کند. دهقانان (منجمله صنعتگران دستی منفرد) از توليد كنندگان منفرد به كارگران كلكتيو تبديل شده و همراه با طبقه كارگر همه كاره اقتصاد سوسياليستی شده بودند. خرده بورژوازی شهری در جریان دگرگونی سوسياليستي،  در روابط توليدی سوسياليستی جذب شده بود. طبقه كارگر به طبقه رهبری كننده كشور تبديل شده بود و  شريان حياتی اقتصاد سوسياليستی را تحت كنترل داشته و در كل فرایند توليد اجتماعی جایگاه  رهبری كننده را اشغال كرده بود. طبقات سابقا موجود در جامعه نيمه مستعمره و نيمه فئودالی همچنان وجود داشتند، اما روابط بين اين طبقات دستخوش تغييری اساسی شده بود.

     رويزيونيستها (از خروشچف و برژنف گرفته تا ليوشائوچی و لين پيائو و همدستانشان) اينطور تبلیغ می کردند که با تبديل نظام مالكيت همگانی سوسياليستی به يگانه اساس اقتصادی کشور، كليه طبقات استثمارگر محو می شوند. نتيجتا روابط توليدی كه در برگيرنده روابط بين افراد است، خصلت طبقاتی خود را از دست ميدهد و روابط متقابل بين افراد به روابط بين باصطلاح "رفقا، ياران و برادران" تبديل ميشود. اين فريبكاری تماما خلاف ماركسيسم بوده و از واقعيات جامعه سوسياليستی گريزان است.

      در جامعه سوسياليستی اگرچه طبقه استثمارگر ابزار توليد را از كف داده اما كماكان بعنوان يك طبقه موجود است.  بعد از آن كه تحول سوسياليستی ماكيت بر ابزار توليد اساسا بانجام رسيد، موجوديت طبقات وابسته است به مسئله روابط اقتصادی مردم قبل از تحولات سوسیالیستی و همچنین موضع سياسی آنها در مبارزه بين دو راه سوسياليستی و سرمايه داري. بعلاوه بقای سه اختلاف بزرگ و حق بورژوايی زمينه ای است كه سرمايه داری را تولید کرده و عناصر بورژوازی نوخاسته از آن سربلند می كنند. اين امر حائز اهميتی بسيار است. زیرا بدين معناست كه طبقات برای مدت زمانی طولانی وجود خواهند داشت. در واقع، بعد از اينكه اصلاحات ارضی و تحول سوسياليستی ابزار توليد اساسا بانجام رسيده، نه فقط ملاكان و بورژوازی كماكان موجودند، بلكه در بين طبقات كاركن نيز عناصر بورژوای نوخاسته مداوما بظهور می رسند. لنين زمانی خاطر نشان كرد: «برای محو كامل طبقات سرنگونی استثمارگران، زمينداران و سرمايه داران كفايت نمی كند. لغو حقوق مالكيت آنها كفايت نمی كند. بلكه مالكيت خصوصی ابزار توليد و تمايزات بين شهر و روستا و كارگر يدی و كارگر فكری را هم بايد محو كرد. اين مستلزم مدت زمان بسيار طولانی است.» (5) هرچند برخی افراد اذعان دارند كه كملكلن طبقات استثمارگر در جامعه سوسياليستی موجودند، اما از قبول اينكه طبقات مذكور درون روابط توليدی سوسياليستی به بقا خود ادامه می دهند سرباز می زنند. پرولتاريا بعد از سرنگون كردن طبقات استثمارگر كماكان باید اكثريت بزرگ اعضای اين طبقات را گام بگام به كارگرانی تبديل كند كه روی پا خود ايستادند. برای انجام اينكار نمی توان آنها را در خلاء حبس كرد. ضروری است كه آنها در دولت سوسياليستی و موسسات کلکتیو به كار مشغول شوند و بدين طريق بتوانند تحت نظارت پرولتاريا و دهقانان فقير و لايه های پائينی دهقانان ميانه حال قرار گرفته و توسط آنها متحول شوند. اين روابط،  يعنی حكم راندن پرولتاريا بر اعضای طبقات استثمارگر و متحول كردن آنها، بخشی اساسی از مضمون بنيادين روابط متقابل ميان افراد در جامعه سوسياليستی است. اين تصور كه روابط توليدی سوسياليستی خود را بعنوان روابطی كه در آن طبقه كارگر و مردم كاركن بر طبقات استثمارگر حكم نمی رانند و آنها را متحول نمی سازند، به اين نتيجه گيری رويزيونيستی خواهد انجاميد كه روابط توليدی سوسياليستی مستقل از طبقات است. برخی افراد فكر می كنند همين كه همه ما از طريق كار كردن زندگی خود را تامين می كنيم به معنای يكسان بودن همگان است و بنابراين ديگر طبقات موجوديت ندارند. اين تئوری غلط  با تئوری نفی ماهيت طبقاتی روابط توليدی سوسياليستی ارتباط تنگاتنگ دارد.

     در شرايط چين دو طبقه استثمارگر و دو طبقه كاركن وجود دارد. دو طبقه استثمارگر، بقايای طبقات ملاكان و كمپرادورها، طبقه بورژوازی و روشنفكران وابسته به آنها هستند. دو طبقه كاركن، طبقه كارگر و دهقانان كلكتيو و روشنفكران كاركن وابسته به آنها هستند. روابط متقابل در توليد سوسياليستی عمدتا روابط میان اين چهار طبقه و درون آنهاست. در سراسر كل دوران تاريخی سوسياليسم، تضاد عمده میان پرولتاريا و بورژوازی است. روابط بين پرولتاريای حاكم و بورژوازي، رابطه طبقاتی بنيادين در جامعه سوسياليستی است. روابط متقابل بين افراد در فرایند توليد بناگزير توسط رابطه فوق الذكر هدايت و تنظيم شده و تحت تاثير آن قرار دارد. رويزيونيستهای مدرن بر ماهيت طبقاتی روابط متقابل افراد در توليد پرده می افكنند. آنها علنا اعلام می كنند كه روابط متقابل بين افراد تماما روابطی "رفيقانه، دوستانه و برادرانه" است. دارودسته لين پيائو شعارهايی نظير اين را با سروصدا تبليغ ميكرد: "همانطور كه دو مبارزه همه افراد را به دشمن هم بدل می كند، دو مسالمت همه آنها را به دوست هم بدل می کند؛ در دل چهار دريا همه با هم برادرند". چه مزخرفاتي! هركس كه با ماركسيسم ـ لنينيسم آشنا باشد ميداند که در جامعه طبقاتی هيچگونه روابط رفيقانه، دوستانه و برادرانه مستقل از طبقات وجود ندارد. نفرت پرولتاريا از بورژوازی ريشه در استثمار و ستم بورژوازی بر پرولتاريا داشت. «در این جهان مطلقا چيزی نظير عشق و نفرت بی دلیل نیست.» (6) اين دو طبقه هرگز نمی توانند "دوست" یا "برادر" باشند. آيا می توان تصور كرد كه پرولتاريا و مردم كاركن از حاكميت خود دست بكشند و به "برادر و دوست" بورژوازی تبديل شوند؟ نيت رويزيونيستهای مدرن از اشاعه اين فريبكاری ها، دفاع از بورژوازي، گمراه كردن مردم كاركن و پوشاندن توطئه های شان برای تبديل روابط متقابل سوسياليستی به روابط متقابل سرمايه داری است تا بدين ترتيب سرمايه داری احيا شود. (7) در جامعه سوسياليستي، دو طبقه استثمارگر اينك در موضع محكوم قرار دارد. در شرايط چين، نسبت به اين دو طبقه سیاستهای متفاوتی در پیش گرفته شده است. به تضاد  طبقات ملاك و كمپرادور با خلق بعنوان تضادی بين دشمن و خلق برخورد شده است. حال آن كه به تضاد بين بورژوازی ملی با خلق بعنوان تضادی درون خلقی برخورد شده است. برای ایجاد دگرگونی در اين دو طبقه استثماگر، شیوه های مختلف به آنان تحمیل شده است. اما روابط هر دوی آنها با كارگران و دهقانان كماكان مبتنی بر تضاد طبقاتی است. در توليد سوسياليستي، مردم كاركن جایگاه مسلط را اشغال كرده و همه كاره روابط توليدی سوسياليستی است. طبقه كارگر و دهقانان فقير و لايه های پائينی دهقانان ميانه حال از طريق مبارزه ای پيگير و قاطع اكثريت اين دو طبقه استثمارگر را بعد از دوران طولانی آموزش دوباره از طريق كار تدريجا به كارگرانی تبديل می كنند كه روی پا خود بايستند.

     طبقه كارگر و مردم کارکن، تجربه دردناك مشتركی از ستم و استثمار در جامعه كهن دارند. آنها تحت سوسياليسم با بكارگيری ابزار توليد که تحت مالکیت دولت يا كلكتيو است،  همگی  در نقش های مختلف، برای جامعه نوين كار می كنند. در جامعه نوین آنها بار مشترك اصلاح طبقه استثمارگر را بدوش می كشند و برای هدف مشترك رسیدن به كمونيسم تلاش می کنند. بنابراين منافع پايه ای آنها يكسان است. در توليد سوسياليستي، روابط بين كارگران، دهقانان و روشنفكران این طبقات، و روابط بين هر يك از اين گروهبندی ها روابط تکامل یابنده بين رفقای انقلابی است كه منافع پايه ای مشترك دارند. این نکته اساسی، ماهیت سوسياليستی روابط بين مردم كاركن را تعیین می کند.

     اما آيا وضعيتی می توان یافت كه در آن هيچگونه اختلاف و تضادی در روابط بين مردم كاركن در فرایند توليد سوسياليستي، وجود نداشته باشد؟ خير! در توليد سوسياليستی نه تنها بين مردم كاركن تضادهايی وجود دارد بلكه اين تضادها بناگزير خصلت تضادهای طبقاتی را بخود می گیرند. علت اين امر فقط وجود تفاوتهای ميان كارگر و دهقان، شهر و روستا، و كار فكری و يدی نيست. بلكه مسئله اين است كه دو طبقه كاركن يعنی كارگران و دهقانان كماكان از طريق دو نوع مالكيت سوسياليستی متفاوت بهم مرتبطند. بعلاوه تفاوت  بين روشنفكران با توده های كارگر ـ دهقان نيز خصلت تفاوت طبقاتی بخود می گيرد. در عين حال، مبارزات طبقاتی بين پرولتاريا و بورژوازی بناگزير در ميان مردم كاركن بازتاب خواهد يافت. كليه موضوعاتی مثل صحيح و ناصحيح، انقلابی و محافظه كار، پيشرفته و عقب مانده برخود مهر طبقاتی دارند. همه اين روابط و موضوعات تحت تاثیر تضاد بين پرولتاريا و بورژوازی كه تضاد عمده جامعه است قرار دارند. در واقع این تضاد عمده بقیه مسائل را جهت می دهد و تنظیم می کند. تضادهای ميان مردم بدرجات گوناگون در تضادها و مبارزات بين راه سوسياليستی و راه سرمايه داری نيز منعكس می شود. بنابراين روابط متقابل ميان مردم كاركن در تحليل نهايی روابط طبقاتی است. {توضيح:  نيروهای انقلابی گردآمده حول مائو تسه دون به تعميق تحليل از ماهيت روابط طبقاتی در سوسیالیسم و منابع و مراکز برخاستن بورژوازی نوین، ادامه دادند. به ضمیمه این فصل مراجعه کنید.}

 

 نقش فوق العاده فعال روابط متقابل بين افراد

 

روابط متقابل میان افراد در فرایند تولید، مبتنی بر نظام مالکیت برابزار تولید است. هر نظام مالکیت، روابط متقابل مربوط به خود را دارد. اما روابط متقابل میان افراد محصول منفعل نظام مالکیت بر ابزار تولید نیست. بلکه بنوبه خود بر روی دو جنبه ديگر روابط توليدی ( يعنی بر روی شكل مالكيت بر ابزار توليد و روابط توزيع مربوط به آن) اثرفوق العاده فعال دارد.

      در دوران تاريخی قبل از پيدايش جامعه سوسياليستي، عملكرد روابط متقابل بين افراد در توليد بر روی دو جنبه دیگر روابط تولیدی، بسيار مشهود بود. مثلا، بورژوازی برای برقراری و تحكيم نظام مالكيت سرمايه داری و روابط توزيع سرمایه داری مجبور بود روابط بين افراد را برمبنای اصول سرمايه دارانه برقرار كند و روابطی برقرار کند که در آن بورژوازی بر كارگر حكم می راند. ماركس در رد بحثهای ارتجاعی مدافعان نظام برده داری در آمريكا كه ادعا می كردند (کار نظارت و مديريت) ستم و استثمار را "توجيه" می کند، گفت: «حال نوبت کارگر مزدی است که مثل برده، دارای اربابی باشد که او را مشغول کار می کند و بر او حکمرانی می کند.» (8) اگر سرمايه داران و مامورانشان از قدرت سلطه كامل بر كارگران برخوردار نبودند و اگر نمی توانستند كارگر را طبق اراده خودشان بكار بگيرند، آن وقت استثمار سرمايه داری ماديت نمی يافت و نظام مالكيت سرمايه داری و روابط توزيع سرمايه داری كه در آن «كسی که کار می کند بهره مند نمی شود و کسی که بهره مند می شود کار نمی کند» هرگز نمی توانست تحكيم و توسعه يابد. بنابراين بورژوازی توجه بسیار زيادی به تثبيت و تحكيم جايگاه تبعی كارگر نسبت به سرمايه می کند تا با تضمین این جایگاه تبعیت مالكيت و توزيع سرمايه داری را تحكيم و توسعه بخشد.

     در جامعه سوسياليستي، دگرگون کردن روابط متقابل يك حلقه مهم در دگرگون کردن روابط توليدی است. توجه به این حلقه و بهبود دائمی آن، تاثیرات عظيمی در تحكيم و عالیتر کردن نظام مالكيت سوسياليستی و روابط توزيع سوسياليستی دارد و نتيجتا تاثیر عظیمی در رشد هر بيشتر نيروهای مولده اجتماعی دارد.

     تجربه تاريخی ديكتاتوری پرولتاريا در سطح ملی و بين المللی بما می گويد كه پيشروی يا عقبگرد در نظام سوسياليستی كاملا به تنظیم روابط متقابل ميان افراد بستگی دارد. زمانی كه حق بورژوايی تحت شرايط ديكتاتوری پرولتری محدود شده و عناصر كمونيستی تقويت شوند، برقراری تدريجی روابط متقابل بين افراد برمبنای اصول سوسياليستی امكانپذير می شود. در نتیجه، شور و شوق و خلاقيت كارگران بطور تمام و كمال گسترش می يابد، جهتگيری سوسياليستی موسسات را می توان محكمتر از گذشته تضمين نمود و نظام مالكيت سوسياليستی را می توان هرچه بيشتر تحكيم كرد و روابط توزيع را بهتر از بيش ساخت. زمانی كه حق بورژوايی تقويت شود و توسعه يابد، راه را برای روابط پولی سرمايه دارانه، روابط كاری سرمايه دارانه و روابط رقابت سرمايه دارانه باز خواهد كرد. در نتیجه، عناصر بورژوا را قادر خواهد ساخت كه روابط متقابل سوسياليستی را نقد كرده، در آن خرابكاری نموده و موضع مسلط توده ها  را بخطر افكنده و شور و شوق آنان را سركوب و سد كنند. در نتيجه مالكيت سوسياليستی و روابط توزيع سوسياليستی لطمه خواهد ديد. و در واقع حتی می تواند قلب ماهيت داده و به انحطاط بگرايد.

     روابط متقابل كه تدريجا برمبنای مالكيت همگانی بر ابزار توليد و برحسب اصول سوسياليستی برقرار شده، محدود به يك موسسه نيست. اين روابط كل موسسات، بخشهای اقتصادي، نظام مالكيت عموم مردم، و نظام مالكيت کلکتیو (جمعي) را در بر می گيرد. روابط متقابل بين مردم در فعاليتهای اقتصادی نظير تعاون در توليد و مبادله تجارب پيشرفته و تكنولوژی پيشرفته، بازتاب می یابد. ایجاد و تكامل این حلقه ها و مبادلات متقابل در توليد، که  در برگيرنده رهبری هماهنگ و برنامه ريزی بين موسسات و بخشها است، برتری نظام مالكيت همگانی سوسياليستی را تجسم می بخشند. اما تعاون میان موسسات سوسياليستی مختلف غالبا بايد شكل مبادله كالايی بخود بگيرد و با اصل مبادله ارزشهای برابر خوانايی داشته باشد. اين اصل حاویی حق بورژوايی است و زمينه پيدايش سرمايه داری می باشد. پرولتاريا فقط با محدود كردن اين نوع حق بورژوايی تحت ديكتاتوری خود است كه می تواند تحكيم و تكامل مالكيت سوسياليستی را به پيش برده، نيروهای موجود در بخشهای گوناگون توليدی را بطور تمام و كمال بسيج كرده، ظرفيت های توليدی را بطور كامل مورد استقاده قرار داده و رشد سريع نيروهای مولده اجتماعی را بانجام رساند. بهبود گام بگام روابط متقابل از نقطه نظر تحكيم روابط توليدی و رشد نيروهای مولدهاجتماعی حائز اهميتی عظيم است. اين امر سزاوار بذل توجه كامل از جانب ماست. بعد از برقراری نظام مالكيت همگانی سوسياليستي، موضوع روابط متقابل را بايد مداوما و با پشتكار حل نمود.

 

 روابط متقابل سوسياليستی را از طريق مبارزه تحكيم كنيد و توسعه دهيد

 

 روابط حمايت متقابل و تقويت متقابل میان  صنعت و كشاورزی را توسعه دهيد

 

اگر موضوع روابط متقابل را نه از زاويه يك موسسه مشخص بلكه در چارچوب كل توليد اجتماعی بنگریم، روابط متقابل ابتدا در شکل روابط بين صنعت و كشاورزی جلوه گر می شود. صنعت و كشاورزی دو بخش پايه ای توليدات مادی هستند. مالكيت سوسياليستی عموم مردم كه در  صنعت غلبه دارد و مالكيت کلکتیو (جمعي) سوسياليستی مردم كاركن كه در كشاورزی غلبه دارد، دو نوع مالكيت سوسياليستی هستند. از نقطه نظر روابط طبقاتي، اين ساختار اقتصادی روابط بين كارگر و دهقان را بيان می كند. اين روابط طبقاتی بنيادا با روابط بين طبقه كاركن و طبقه استثمارگر تفاوت دارد: اين روابط اتحاد كارگر ـ دهقان است كه منافع پايه ای همسان داشته و رهبری آن بدست طبقه كارگر است.

      بعد از كسب پيروزی اساسی در عرصه مالكيت در انقلاب سوسياليستی چين صدر مائو گفت: « روابط بين توليد و مبادله در بخشهای گوناگون اقتصاد ما بتدریج و بطور روزافزونی برحسب اصول سوسياليستی برقرار شده و اشكال مناسبتری بخود می گيرد.»(9) روابط درونی بخشهای گوناگون اقتصادی در درجه اول روابط ميان صنعت و كشاورزی بوده و نتيجتا روابط بين كارگر و دهقان است. كارگران و دهقانان همه كاره ابزار توليدند. كارگر در موسساتی که تحت نظام مالكيت عموم مردم قرار داردند، كار می كند. دهقان در موسساتی که تحت مالكيت کلکتیو هستند، کار می کند. كارگر و دهقان بايد با يكديگر بده بستان کنند تا توليد اجتماعی پیش رود.

     در جامعه سوسياليستي، كارگر و دهقان هر دو نيروهای صنعتی در ساختمان سوسياليستی محسوب ميشوند. روابط آنها، روابط رفقای انقلابی در جريان توليد است. روابط میان آنها برشالوده نظام مالكيت همگانی سوسياليستي، روابط حمایت و تقويت متقابل فزاینده است. در پروسه توليد و مبادله، كارگر ماشين آلات مختلف كشاورزي، كود شيميايي، سموم دفع آفات نباتی و محصولات صنعتی برای مصرف روزانه روستا توليد می كند و بدين ترتيب از رشد توليد كشاورزی حمايت كرده و معيشت دهقان را بهبود می بخشد. دهقان حبوبات خوراكي، مواد خام و محصولات گوناگون كشاورزی و جنبی توليد می كند. بعلاوه به موازات نرخ رشد بازدهی كار در كشاورزي، دهقان ميزان مناسبی از نيروی كار را برای حمايت از توسعه توليد صنعتی عرضه ميدارد. دهقان با اين كار ملزومات مادی توليد صنعتی را پاسخ گفته و به تضمين معيشت اهالی شهر ياری می رساند. تحت رهبری طبقه كارگر، حمايت و تقويت متقابل بين كارگر و دهقان با منافع پايه ای اين دو طبقه خوانايی داشته و نيروی عظيمی را برای تحكيم اتحاد كارگر ـ دهقان و پيشبرد توسعه اقتصاد سوسياليستی تشكيل ميدهد.

     فعاليتهای مبادلاتی بين كارگر و دهقان تحت دو نوع مالكيت سوسياليستي، علاوه بر پرداخت مالیات مستقیم برای انباشت منابع مالی دولت، در درجه اول شكل مبادله كالايی محصولات صنعتی و كشاورزی را بخود می گيرد. {توضیح: در چین انقلابی مالیات بر درامد فردی وجود نداشت. یک مالیات کشاورزی وجود داشت که در اقتصاد کلکتیو بر روی محصول زمانی که محصول طبق روال معمول بود، بسته می شد. و مالیات صنعتی که به موسسات بخش اقتصاد دولتی بسته می شد. این دو منبع درآمد دولت را تشکیل می دادند.}  بنابراين حتی با جود اينكه منافع اساسی این دو بخش يكسان است، اما  تضادهايی در زمينه كميت، تنوع، كيفيت و قيمت در مبادله محصولات صنعتی و كشاورزی می تواند سربلند كند. و همينطور تضادهايی در زمينه نسبت محصولات كشاورزی كه بايد به بازار عرضه شود يا توسط دهقان تحويل داده شود و فشاری كه ماليات بر دوش دهقان می گذارد.

      روابط بين كارگر و دهقان در توليد سوسياليستی تحت تاثیر تضاد عمده جامعه (یعنی تضاد بين پرولتاريا و بورژوازی) است و توسط تضاد عمده جهت می گیرد. طبقه كارگر (از طريق حزب كمونيست) بايد دهقانان را جهت تثبيت و تحكيم و توسعه اقتصاد جمعی سوسياليستي، تحديد حق بورژوايی در مبادله كالايي، تحكيم اتحاد كارگر ـ دهقان و ديكتاتوری پرولتاريا رهبری كند. بورژوازی هميشه بسختی ميكوشد كه حق بورژوايی را در مبادله كالايی گسترش داده، دهقان را به راه سرمايه داری كشانده، اتحاد كارگر ـ دهقان را تحليل برده و ديكتاتوری پرولتاريا را سرنگون كند. بنابراين فرایند تکامل یابنده روابط كارگر ـ دهقان در توليد سوسياليستي، نمی تواند چيزی جز فرآیند مبارزه بين پرولتاريا و بورژوازی باشد. بنابراين در اجرای مبادله محصولات صنعتی و كشاورزی ما نمی توانيم فقط به روابط بين اشيا نگاه كنيم. بلكه مهمتر از آن لازم است روابط بين كارگر و دهقان، و مبارزه بين پرولتاريا و بورژوازی را هم ببینیم تا بتوانیم دهقانان را جذب کنیم. پرولتاريا بايد بی وقفه امر آموزش سوسياليستی را در بين توده های دهقان رهبری كرده، رويزيونيسم و گرايشات سرمايه دارانه را نقد كرده، و دهقانان را قاطعانه برای در پيش گرفت راه سوسياليستی رهبری كند. در همان حال پرولتاريا بايد مديريت قاطعانه سوسياليستی در فعاليتهای مبادلاتی بين اين دو بخش بزرگ را باجرا درآورد. بين اين دو بخش بزرگ يعنی صنعت و كشاورزي. پرولتاريا بايد بطور ويژه مراقب نيروهای سرمايه داری در شهر و روستا كه از مجاری توليد كالايی و مبادله پولی برای برقراری روابط با يكديگر، خرابكاری در اقتصاد سوسياليستی و تضعيف اتحاد كارگر ـ دهقان استفاده می كنند، باشد. بايد مطابق با سياستهای حزب عناصر بورژوای نوخاسته و كسانی كه ميخواهند از حق بورژوايی جهت توسعه سرمايه داری استفاده كنند را بشدت زير ضربه برد.

 

 سبك لونگ چيانگ را گسترش دهيد، روابط تعاون سوسياليستی را توسعه دهيد

 

{توضيح: لونگ چيانگ يك بريگاد نمونه در استان فوكين بود. تلاشهای جمعی اين بريگاد در مبارزه عليه سيل در اپرای انقلابی نمونه بنام " ترانه لوچيانگ" به تصوير كشيده شده است}

يك جنبه مهم ديگر روابط متقابل بين افراد در توليد سوسياليستي، روابط بين موسسات، بخشها و مناطق است. اين روابط عمدتا بصورت روابط تعاون سوسياليستی بين موسسات، بخشها و مناطق جلوه گر ميشود.

     ماركس گفت: «وقتی تعداد زیادی كارگر دوشادوش هم كار می كنند، خواه در يك فرایند واحد يا يك فرایند مشابه باشند، خواه در فرایندهای مختلف اما مرتبط به هم باشند، بايد گفت كه آنها همکاری می کنند یا در تعاون باهم کار می کنند.» (10) خصلت و دامنه اين نوع تعاون بر حسب روابط توليدی متفاوت بسيار متفاوت است.

     تحت شرايط مالكيت خصوصی سرمايه داری بر ابزار توليد، تعاون در توليد سرمايه داری به يك شركت يا يك گروه سرمايه داری انحصاری محدود ميشود. در سطح كل جامعه سرمايه داري، تكوين تعاون منظم بين بخشهای گوناگون توليد و شركتهای مختلفی كه توسط مالكيت خصوصی مجزا گشته اند، ناممكن است. حتی روابط تعاون معين كه از طريق معاهدات برقرار می شود فوق العاده بی ثبات بوده و اغلب از هم گسیخته ميشود.

      در چارچوب مالکیت همگانی بر ابزار تولید، تعاون سوسياليستی نه فقط می تواند درون يك موسسه رشد يابد بلكه می تواند بنحو برنامه ريزی شده و سازمان يافته در كل جامعه يعنی بين موسسات، بخشها و مناطق مختلف بوجود آيد. «زمانی كه يك واحد توليدی وارد كار ميشود، صدها واحد ديگر بهمكاری ميپردازند. زمانی كه هر واحدی كار توليد را آغاز می كند، صدها واحد با يكديگر يك خط توليد واحد را شكل می دهند.» تعاون سوسياليستی يك نيروی مولده جديد را ايجاد ميكند. این تعاون در موسسات تولیدی، اصل « تخصص در يك زمينه و توانايی در زمينه های بسيار» را تسهیل می کند و بدين ترتيب بطور فزاینده به افزايش بازدهی كار خدمت می كند. تعاون سوسیالیستی تمركز نيروی انساني، منابع مادی و منابع مالی را تسهیل می کند و بدین ترتیب به تمام کردن توليدات و پروژه هائی که یک موسسه به تنهائی نمی تواند به انجام رساند، کمک می کند. تعاون سوسیالیستی، تمركز قوا طی مدت زمان كوتاه برای فائق آمدن بر حلقه های ضعيف توسعه اقتصاد ملی را امکان پذیر می کند. و بدين ترتيب توسعه سريع كل اقتصاد ملی را شتاب می بخشد.

     در عين حال كه باید سبك كمونيستی را ترويج كنيم بايد از اصول سوسياليستی پيروی نماييم. اينهاست اصول توسعه تعاون سوسياليستی كه بايد از آنها پيروی شود. هيچ تقابل اساسی بين منافع بخشهای متشكله اقتصاد سوسياليستی وجود ندارد. برای اینکه تعاون سوسياليستی تضمین شود باید سياستهای پرولتری در مقام فرماندهی قرار گیرد. برای اینکه تعاون سوسیالیستی تضمین شود باید مرزهای ميان موسسات، بخشها و مناطق را برداشت و به وضعیت کلی، به حل دشواریها و رشد کردن و مراعات حال دیگران، توجه کرد. بعلاوه تعاون سوسياليستی مستلزم احترام اکید به انجام قرارهای تولید، هماهنگی مملو از تعاون برای اینکه نقشه های معین شده به اتمام برسند و  اتخاذ تدابير موثر جهت تضمين انجام تكاليف بر طبق تنوع، ويژگيها، كيفيت، كميت و جدول زمانی موعود ميباشد. اين روابط تعاونی اساسا با روابط متقابل سرمايه دارانه كه مبتنی بر فريب متقابل، رقابت و بخشگرايی سرمايه داری است متفاوت است. اما این نوع روابط تعاون را فقط می توان گام به گام از طريق مبارزه بوجود آورد و توسعه داد. اين امر دو دليل اساسی دارد. اول، بعلت وجود نظام كالايي، تعاون ميان موسسات، بخشها و مناطق ضرورتا با مبادله پولی گره خورده و بايد طبق اصول مبادله ارزشهای برابر انجام گيرد. بنابراين از لحاظ عينی یک چیزی به نام "من و تو" وجود دارد. دوم (که مرتبط با اولی است)، بخشگرايی يك بازتاب ايدئولوژيك نظام مالكيت خصوصی است كه برای مدت زمان طولانی و بدرجات مختلف در جامعه سوسياليستی نيز موجود خواهد بود. «نگران کل نبودن و بی تفاوتی كامل در قبال بخشهای دیگر، واحدها و افراد ديگر، صفات مشخصه بخشگرايی خودخواهانه است.» (11)  به اين دو دليل است كه افکار و اعمال انحرافی زير خود را به ناگزير در روابط تعاون سوسياليستی ظاهر می کنند: پرداختن به محاسبات اقتصادی به قيمت محاسبات سياسي؛ فقط به منافع قسمی توجه کردن و نه به منافع كلی ـ حتی تا آنجا كه برای نفع شخصی منافع سايرين زير پا گذاشته شود؛ بی توجهی به برنامه اقتصادی واحد دولت از طريق زدن سر و ته آن و امثالهم. بروز اين مشكلات در جريان شكلگيری تعاون سوسياليستی بازتابی از مبارزه بين دو طبقه، دو راه و دو خط است. فرایند تكاملی تعاون سوسياليستي، فرایند مبارزه عليه تاثيرات بورژوايی بويژه بخشگرايی بورژوايی است.

 

منشور آهن آنشان و کمپانی فولاد چراغ راهنمای چگونگی برخورد به روابط متقابل موسسات است

 

موسسات سوسياليستی (صنعت، كشاورزي، ارتباطات و حمل و نقل، بازرگانی و كليه بخشهای توليد و گردش) واحدهای پايه ای توليدات مادی و مبادله نوع بشر هستند. درون اين موسسات، در جریان تولید، روابط متقابل متعدد بين افراد وجود دارد. تا آنجا كه به مردم كاركن مربوط ميشود، روابط متقابل اساسا دونوع است: روابط بين رهبری و توده ها، و روابط بين پرسنل اداری و متخصصان (كارگران فكري) از يك طرف و كارگران و دهقانان (كارگران يدي) از طرف ديگر. برخورد صحيح به اين دو جنبه روابط متقابل شامل ايجاد، « اوضاعی سياسی است كه در آن هم سانتراليزم وجود دارد و هم دمكراسي. هم انضباط وجود دارد و هم آزادي. هم وحدت اراده وجود دارد و هم راحتی فكر و شادابی فردي.» (12) اين موضوعی مهم در تحكيم و توسعه روابط توليدی سوسياليستی و بهبود مديريت موسسات سوسياليستی است. (در موسسات، روابطی نیز بين مردم كاركن يعنی كارگر ـ دهقان با دو طبقه استثمارگر وجود دارد. اين روابط را پيش از اين مورد تجزيه و تحليل قرار داده ايم.)

     موسسه سوسياليستي، موسسه طبقه كارگر و مردم كاركن است. طبقه كارگر و مردم كاركن مسئوليت رهبری موسسه را از طريق نمايندگانشان بعهده دارند. اين امر مسئله روابط بين رهبری و توده ها را به ميان می كشد. اگر چه پرسنل رهبری و توده ها در هر موسسه مشاغل متفاوتی دارند، اما مالكيت همگانی سوسياليستی بر ابزار توليد طلب می كند كه آنها رفقای همدوش و همسنگری باشند كه وظيفه سنگين اداره صحيح موسسه را مشتركا بدوش كشيده و برای هدف انقلابی مشتركی كار می كنند. كارگران بارانداز شانگهای چه خوب گفتند: «هرچند ما در انقلاب كارهای مختلفی انجام می دهيم اما تفكر ما بايد واحد باشد.» اين حرف راه بهبود روابط بين رهبری و توده ها در موسسات سوسياليستی را نشان می دهد.

      در موسسات ضروری است كه برخی افراد مسئوليت مشاغل گوناگون مربوط به مديريت و امور فنی را بعهده داشته باشند. و از اينجا موضوع روابط بين پرسنل مديريت و متخصصان با توده های كاركن يعنی كارگر ـ دهقان به ميان می آيد.  پرسنل مديريت و متخصصان در چين، در دسته اند. يكم، آنها كه از جامعه كهن برجای مانده اند. به استثناء تعداد قليلی مرتجع كه دشمن جامعه سوسياليستی هستند، اكثريت عظيم آنها به كشور و به جمهوری خلق خويش عشق می ورزند و می خواهند به مردم  و دولت سوسياليستی خدمت كنند. دوم، دسته ديگر شامل روشنفكرانی است كه توسط پرولتاريا در جريان مبارزه و تكامل انقلاب سوسياليستی و ساختمان سوسياليستی پرورش يافته اند. هر چند ممكن است برخی از آنها توسط خط رويزيونيستی در آموزش مسموم شده باشند و جهانبينی آنها كماكان بايد متحول شود، اما اكثريت عظيم آنها خواهان درآميختن با توده های كارگر ـ دهقان و خدمت به اهداف سوسياليستی و كمونيستی هستند. بنابراين در جامعه سوسياليستي، روابط بين رهبری و توده ها و بين پرسنل مديريت متخصصان با توده های كارگر ـ دهقان نيز روابط بين رفقای انقلابی است كه در منافع مشتركی سهيم هستند. اين روابط دائما در حال تكامل است.

 

      اما تقسيم كار در موسسات سوسياليستی بين رهبری و توده ها، و بين پرسنل مديريت و متخصصان با توليد كنندگان مستقيم، كماكان بازتاب تقسيم كار جامعه كهن بوده و تظاهری از تفاوتهای كماكان موجود بين كار فكری و يدی است. بعد از برقراری نظام مالكيت همگانی بر ابزار توليد، همه كارگران به اربابان موسسات تبديل ميشوند. اما كسانی كه رهبری تخصصی و فعاليتهای مديريت را به پيش ميبرند عمدتا كارگران فكری و جدا از توليد هستند، حال آنكه توده های وسيع عمدتا كارگران یدی هستند. لنين اختلاف بين كار فكری و كار يدی را بعنوان «يكی از سرچشمه های اصلی نابرابری اجتماعی مدرن تشريح نمود.» (13) هرچند جامعه سوسياليستی تخاصم بين كار فكری و كار يدی را از بين برده است، اما هنوز تفاوتهای بنيادين بين اين دونوع كار را بازتوليد می كند و روابط متقابل بين افراد بطور اجتناب ناپذير همراه با حق بورژوايی است.

     تحت چنين شرايطي، اگر رهبري، مديريت، و پرسنل فنی كه مسئول سازماندهی و هدايت توليد هستند بطور منظم در كار تولید جمعی شركت نكنند، از توده های كاركن جدا شده و تحت تاثير فاسد كننده طرز تفكر بورژوايی قرار گرفته و تضادهايشان با توده های كاركن را رشد خواهند داد. اين تضادها اغلب و بدرجات گوناگون بازتاب تضادهای بين پرولتاريا و بورژوازی است. بطور مثال، برخی كادرهای رهبري، پرسنل مديريت و متخصصان، تحت نوسانات ايدئولوژيك ناشی از حق بورژوايی نه با توده ها رفتار صحيحی دارند و نه به خودشان درست نگاه می کنند. آنها فكر می كنند كه "رهبر ی با هوش تر است" و به توده های كارگر ـ دهقان بعنوان اربابان موسسه برخورد نمی كنند. آنها تدابير سختگيرانه بكار ميبندند و در پی تبديل روابط رفقای انقلابی به روابط سلطه و انقياد هستند. اينها جلوه های زهر بجا مانده از خط رويزيونيستی است و بدرجات گوناگون بازتاب تضادها و مبارزات بين بورژوازی و پرولتاريا می باشد. اگر به اين تضادها دامن داده شود و حق بورژوايی بجای محدود شدن اجازه گسترش يابد، آنوقت روابط متقابل سوسياليستی به روابط سرمايه داری قلب ماهيت خواهند داد و ماهیت موسسات سوسياليستی بتدريج تغيير خواهد كرد.

     منشورآهن آنشان و کمپانی فولاد را صدر مائو شخصا فرموله كرد. يك رشته رهنمودهای وی نظير "مديريت، آموزش سوسياليستی نیز هست" (41) دربرگيرنده خط راهنما برای تحديد حق بورژوايي، ريشه كن كردن ايدئولوژی حق بورژوايي، كاهش تدريجی تفاوتهای بنيادين بين كار فكری و يدي، و برخورد صحيح به روابط متقابل ميان افراد در موسسات سوسياليستی است. روح اساسی منشور آنشان عبارتست از: قرار دادن قاطعانه سياستهای پرولتری در مقام فرماندهي؛ تقويت رهبری حزب؛ دامن زدن به جنبشهای فعال توده اي؛ اجرای "دو مشاركت، يك رفرم و تركيب سه در يك" (شركت كادرها در كار يدی و شركت كارگران در مديريت، اصلاح قوانين و مقررات غيرمنطقی و كهنه شده، و ايجاد تركيبهای سه در يك از كارگران، كادرهای رهبری و پرسنل فني)؛ و پيشروی با تمام قوا در زمینه نوآوريهای تكنيكی و انقلاب تكنيكي. قرار دادن قاطعانه سياستهای پرولتری در مقام فرماندهی و تقويت رهبری حزب اصول پايه ای برخورد صحيح به روابط متقابل است. تحت هدايت اين اصول، اجرای مصممانه و همه جانبه "دو مشاركت، يك اصلاح و تركيب سه در يك" اجازه خواهد داد كه روابط بين رهبری و توده ها و بين پرسنل مديريت و فنی با توده های كاركن كارگر ـ دهقان بی وقفه به عنوان روابط رفقای انقلابی توسعه يابد.

     شركت كادرها در كار مولد يك اقدام مهم و حائز اهميت اساسی تحت نظام سوسياليستی است. اين امر همچنين يك عنصر مهم در برخورد صحيح به روابط متقابل سوسياليستی است. صدر مائو خاطرنشان كرد: « ضروری است كه نظام شركت كادرها در كار تولیدی جمعی را حفظ كنيم. كادرهای حزب و دولت ما كارگران عادی هستند. آنها اربابانی كه برگرده مردم سوارند نمی باشند. كادرها از طريق شركت در كار تولیدی جمعی رشته های پيوند گسترده، محكم و نزديك با مردم كاركن را حفظ می كنند. اين يك اقدام مهم و حائز اهميت اساسی برای نظام سوسياليستی است. اين امر كمك می كند كه بر بوروكراسی فائق آمده و از رويزيونيسم و دگماتيسم جلوگيری شود.» (15) صدر مائو اين حقيقت خدشه ناپذير را بر مبنای جمعبندی از تجربه و درسهای تاريخی جنبش بين المللی كمونيستی به تفصيل تشريح نمود. آن كادرهايی كه می توانند داوطلبانه و منظم در كار تولیدی جمعی شركت جويند عموما آگاهانه تر در برابر طرز تفكر بورژوايی مقاومت می کنند و درجه ازخود گذشتگی شان بالاتر است. آنها به توده ها توجه و علاقه دارند، فروتنانه به فراخوان توده ها گوش ميدهند، به انتقادات و نظارت توده ها احترام می گذارند و می توانند بر جهتگيری سوسياليستی موسسه پايدار بمانند. آنها با شرايط توليد آشناترند و صدور فرامين كور از جانب آنان كمتر مشاهده ميشود. در یکی از واحدها زنان كارگر نساج ترانه ای را می خوانند كه در آن تحول يك كادر رهبری در كارخانه آنها بعد از شركتش در كار تولیدی جمعی چنين تشريح شده است: « او در گذشته هرگز از كارگاه ديدن نميكرد اما حالا به کنار ماشین آلات می آید و رهنمود ميطلبد. در گذشته تاخير در كار زياد بود اما حالا همه مشکلات فورا حل ميشوند. در گذشته فقط گزارشات طولانی صادر ميشد اما حالا او افکارش را در كارگاه بیان می کند. در گذشته او را جوجه بوروكرات می ناميدند اما حالا همه او را خواهرمان می دانند.» واقعيت اين است كه توده ها از این گونه رهبر و پرسنل مديريت و فنی خوششان می آید. حتی اگر تضادهايی ميان آنها موجود باشد، ميتوانند در زمان مناسب آنها را بطور صحيح حل كنند.

     شركت توده های كارگرـ دهقان در مديريت يكی از ملزومات روابط توليدی سوسياليستی است. اين حق توده ها تحت نظام سوسياليستی است. فقط با اصرار بر شركت كارگر ـ دهقان در مديريت ميتوان مقام توده های كاركن بعنوان اربابان موسسات تولیدی را تقویت و تحکیم کرد. اين عقيده كه فقط تعداد قليلی "متخصصان" و "مقامات" بورژوا می توانند موسسات را اداره كنند و بايد بر آنها تكيه نمود و توده های كارگر ـ دهقان را به پايين راند، مسلما روابط متقابل سوسياليستی را تحليل برده و نهايتا به انحطاط موسسات سوسياليستی خواهد انجاميد. برای عالیتر کردن روابط متقابل سوسياليستی و تحكيم و توسعه مالكيت همگانی سوسياليستي، « ما بايد به هر قيمت كه شده اين پيشداوری كهنه، مسخره، وحشيانه، مطرود و نفرت انگيز كه گویا فقط به اصطلاح "طبقات بالا"، فقط اغنیا و آنهائی كه مكتب ثروتمندان را از سر گذرانده اند قادرند دولت را اداره كرده و توسعه تشکیلاتی جامعه سوسياليستی را هدایت کنند، درهم شکنیم.»(16)

     شرکت توده ها در مدیریت پيش از هر چيز به معنای شرکت توليد كنندگان مستقيم، يعنی توده های كارگر ـ دهقان، در مديريت است. توده هايی كه در مديريت موسسات شركت می كنند نه فقط بايد توليد مستقيم، نوآوری تكنيكی و انقلاب تكنيكی و حسابداری را رهبری كنند؛ بلكه مهمتر از آن بايد به كادرها در بکاربست همه جانبه خط و سياستهای عام وخاص حزب كمك كنند و بر آنها نظارت کنند. در جریان انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايي، كارگران برای شرکت در مدیریت موسسات از "چهار سلاح بزرگ" استفاده كردند: جدال بزرگ [دامن زدن به بحث میان ایده ها]، شکوفائی بزرگ [نظرات خود را کاملا طرح کردن]، پوسترهای ديواری بزرگ، و مباحثات بزرگ. نمايندگان توده های كارگر ـ دهقان مستقيما در فعاليت كميته های انقلابی که موسسات را اداره می کنند، شركت كردند. آنها هم در تولید شرکت داشتند و هم کار نظارت را پيش می بردند. اين تحولی جديد در شركت توده ها در امر مديريت بود.

     بكاربست "تركيب سه در يك" (توده ها، كادرهای حزبی، متخصصان) در مبارزه توليدی و آزمونهای علمي، وسيله ای برای حل مشكلات مهم تكنيكی توليد است. اين امر نه تنها نوآوريهای تكنيكی را در سطحی توده ای تسهیل می کند بلكه روشنفكران را با كار و توده های كارگر ـ دهقان را با دانش سيستماتيك آشنا می كند. و بدين ترتيب از تفاوتهای پايه ای بين كار فكری و يدی كاسته، و باعث تكميل و توسعه بيشتر روابط متقابل سوسياليستی ميشود.

      اصلاح قوانين، مقررات و سیستم های غيرمنطقی و كهنه در مديريت موسسات، جنبه ديگری از اصلاح و تحول بی وقفه در روابط متقابل سوسياليستی است. هر نوع توليد اجتماعی مستلزم مقررات و سیستم های معينی است. {توضيح: منظور از سیستم ها، سیستم های مديريت و كنترل توليد، و زنجيره مسئوليتها و  قواعد عملی مربوط به آن است.} اما نوع مقررات و سیستم های استقرار یافته را روابط توليدی جامعه تعيين ميكند. لنين در مورد مديريت در جامعه سرمایه داری گفت که اینها « به نفعشان است که در حين مديريت، غارت كنند و در حين غارت به مديريت بپردازند.» (17) مقررات و سیستم های موسسه سرمايه داری فقط يك هدف دارد: هر چه بهتر و موثرتر آزادی كارگر را محدود كند و هر چه بيشتر از وی ارزش اضافه استخراج نماید. مقررات و سیستم ها بی پايان در موسسات سرمایه داری تماما برای حفاظت از روابط توليدی سرمايه داری طراحی شده اند و تابع این هدف هستند. تحت سوسياليسم، سیستم ها بايد مطلوب توده ها باشند. (18) اين اساسی ترين تفاوات بين مقررات و سیستم های سوسياليستی و سرمايه داری است. "سیستم ها بايد مطلوب توده ها باشند" یعنی چه؟ یعنی اینكه چنين سیستم هائی بايد تسهیل کننده نقش كارگران بعنوان همه كاره امور بوده و بنفع بهبود و توسعه روابط متقابل بين افراد در موسسات، تسهیل کننده ابتكار عمل سوسياليستی از جانب توده ها، و توسعه سه جنبش انقلابی مبارزه طبقاتي، مبارزه توليدی و آزمونهای علمی باشند. مقررات و سیستم هائی كه مطلوب توده ها باشند مطمئنا مطلوب توسعه توليد هم خواهند بود زيرا شور و شوق توده ها را شکوفا خواهند كرد. تحت تاثير خط رويزيونيستی ليوشائوچی و لين پيائو، مقررات و سیستم های برخی موسسات غالبا توده ها را محدود می کرد. انتقاد كارگران اين بود كه: «تعداد مقررات و سیستم ها خيلی زياد است و با هدف تنبيه يا اعمال فشار طراحی شده اند.» تحت يك رهبری خوب توده ها بايد بسيج شوند تا با دقت قوانين و مقرراتی كه غيرمنطقي، سختگيرانه و مضر به حال توليد است را مورد تجديد نظر قرار داده و  آن قوانين و مقرراتی كه بذر نفاق و بيگانگی در میان كارگران می افشلند را تغيير دهد. در عينحال بر مبنای تجربه ای كه از پراتيك كسب شده، بايد يك رشته قواعد و مقررات سالم و منطقی كه با الزامات روابط متقابل سوسياليستی و رشد نيروهای مولده خوانايی داشته باشد، برقرار شود.

 

تاثير عظيم روبنا در شكلگيری روابط متقابل

 

جايگاه افراد در توليد و ماهيت روابط متقابل آنها در توليد توسط نظام مالكيت بر ابزار توليد تعيين می شود. اما روبنا نيز بر جايگاه و روابط متقابل بين افراد در توليد تاثير می گذارد؛ هم شکل و نیز تكامل آنرا تحت تاثير قرار ميدهد. در واقع بدون چنين تاثيری از جانب روبنا، جايگاه و روابط متقابل افراد در توليد نمی تواند انسجام یابد، مستحکم شود و توسعه یابد. در هر جامعه ای، طبقه حاكم بدون چون و چرا و با تمام قوا از قدرت روبنا برای حفاظت از نظام مالكيتی حاکم و تحکيم و توسعه جايگاه و روابط متقابل افراد در توليد و روابط توزيع منطبق بر آن، استفاده می كند. اين يك قانون عام است.

     جامعه سرمايه داری را در نظر بگيريد. بورژوازی در همه كشورهای سرمايه داری از قدرت روبنا برای برقراری و گسترش جبری سلطه خويش بر كار مزدی كه در رابطه سرمايه ـ كار متبلور می شود، استفاده می كند. ماركس خاطرنشان كرد كه بورژوازی تازه بظهور رسيده برای برقراری و بسط سلطه سرمايه بر كار، « می خواهد از قدرت دولتی استفاده کند و می کند». (19) از اواخر قرن پانزده تا نيمه اول قرن نوزده، بورژوازی انگلستان تدابير خشونت باری را باجرا گذاشت كه مشهورترين آنها جنبش حصاركشی بود.(20) اين تدابير برای اخراج شمار عظيمی از دهقانان فقير از مناطق روستايی انگلستان بود. دهقانانی كه تهيدست و ريشه كن شده بودند به مناظق شهری سرازير شدند تا به موضوع سلطه سرمايه تبديل شوند. با اين وجود دهقانان مهاجر در مناطق شهری غالبا ولگردی را به قبول سلطه اجباری سرمايه بر كار ترجيح دادند. بورژوازی بريتانيا برای راندن اجباری دهقانان بخاك سياه نشسته بدرون كارخانه ها، قوانين تنبيهی عليه ولگردها و خانه بدوش ها گذراند. «آنها طبق قوانين فوق العاده وحشتناك تازيانه خورده، داغ شده و شكنجه می شدند تا به انضباطی كه برای نظام مزدی ضروری است گردن گذارند.»(21) ببينيد كه بورژوازی چه ابزار خشنی را برای برقراری و توسعه روابط متقابل بين افراد و تحمیل سلطه سرمايه بر كار، مورد استفاده قرار داده است.

     روابط سلطه سرمايه بر كار با استفاده از زور برقرار شد و اين روابط را فقط ميتوان با استفاده از زور نابود كرد. در كشورهای سوسياليستی تحت ديكتاتوری پرولتري، اين روابط دقيقا بوسيله زور نابود شد.

      از آنجا كه روابط توليدی سوسياليستی فقط تحت ديكتاتوری پرولتاريا می تواند برقرار شود، تاثير روبنای سوسياليستی بر زيربنای اقتصادی سوسياليستی واضح است. روابط متقابل سوسياليستی توسط نظام مالكيت همگانی سوسياليستی تعيين شده است. اما همچنین زیر نفوذ عظیم  روبنای سوسياليستی شكل گرفته و موضوع تحول و دگرگونی اند. اگر خيال می كنيد كه روابط متقابل سوسياليستی می تواند بطور خودبخودی شكل بگيرد و صرفا بواسطه برقراری مالكيت همگانی سوسياليستی توسعه يابد، دچار اشتباهی جدی شده ايد.

     در حيطه روابط متقابل سوسياليستي، روابط طبقه كارگر و ساير مردم كاركن با بورژوازی و ساير طبقات استثمارگر، روابط بين حاكم و محكوم، متحول كننده و متحول شونده است. استثمارگران بواسطه ماهيت طبقاتی شان داوطلبانه به موضع محكوم و متحول شدن گردن نخواهند گذاشت. پرولتاريا قادر است برخی از آنها را به قبول تحول سوسياليستی وادارد زيرا كنترل دستگاه قدرتمند دولتی را در دست دارد. بدون قدرت دولتی بعنوان پيش شرط، اعمال سلطه بر بورژوازی و متحول كردنش ناممكن است.

     تا آنجا كه به روابط میان مردم كاركن مربوط می شود، برای اینکه روابط متقابل میان آنها بعنوان رفقای انقلابی بطور مداوم برحسب اصول سوسياليستی توسعه يابد، باید بر روبنای سوسياليستی تكيه شود و نقش آن درك شود. روبنای سوسياليستی ما را قادر می کند كه خويش را آموزش دهيم و متحول كنيم. بدين ترتيب ما می توانيم خود را از تاثيرات مرتجعين داخلی و خارجی رها سازيم. صدر مائو خاطرنشان كرد: «دولت خلق از خلق حفاظت می كند. فقط زمانی كه خلق صاحب چنين دولتی باشد می تواند خود را بشيوه های دمكراتيك و در مقياس سراسری آموزش دهد و افکار خود را نوسازی كند؛ همه در آن سهیم باشند و مشترکا خود را از تاثيرات مرتجعين داخلی و خارجی رها کنند.» (22) روابط انقلابی و رفيقانه بين مردم كاركن فقط با پافشاری بر پيشبرد انقلاب سوسياليستی در روبنا، استفاده از ايدئولوژی پرولتری برای غلبه تدريجی بر ايدئولوژی بورژوائي، و با ريشه كن كردن بی وقفه سنن و تاثيرات سرمايه داری در حيطه روابط متقابل بين افراد ميتواند پيگيرانه توسعه يابد. فقط بر اين مبناست كه می توان راه را برای شكلگيری و توسعه روابط متقابل توليد سوسياليستی هموار كرد.

     جمعبندی كنيم. فرایند شكلگيری و توسعه روابط متقابل سوسياليستی يك فرایند طولانی مبارزه سياسی و ايدئولوژيك بين دو طبقه است. پرولتاريا برای حفظ و توسعه روابط متقابل سوسياليستی بايد قاطعانه در سراسر دوران تاريخی سوسياليسم از خط پايه ای حزب پيروی كند. بعد از آنكه يك پيروزی اساسی در انقلاب سوسياليستی در حيطه مالكيت بر ابزار توليد بدست آمد، پرولتاريا بايد به پيشبرد هرچه عميقتر انقلاب سوسياليستی در عرصه های سياسی و ايدئولوژيك ادامه داده، ايدئولوژی بورژوايی را نابود و ايدئولوژی پرولتری را تقويت كرده، و با خودخواهی جنگيده و از رويزيونيسم انتقاد كند. اين موضوعی اساسی در تحكيم و بهبود روابط متقابل سوسياليستی است. اگر فكر می كنيم كه بعد از برقراری نظام مالكيت همگانی سوسياليستي، طبقات استثمارگر بنحوی ناپديد ميشوند، و اگر در توضیح روابط متقابل سوسیالیستی بر تقابل اساسی موضع پرولتاریا و بورژوازی تاکید نگذاریم، بمعنای آن است كه تفكری خلاف خط پايه ای حزب پيشه كرده ايم و بدام بحث "پایان مبارزه طبقاتي" افتاده ایم. اگر ما بر پيشبرد انقلاب سوسياليستی در روبنا اصرار نمی كرديم و به ايدئولوژی بورژوايی اجازه رشد ميداديم، آنگاه روابط متقابل سوسياليستی به روابط متقابل سرمايه داری تغيير ماهيت ميداد و نظام مالكيت همگانی سوسياليستی دچار انحطاط ميشد. احيای سرمايه داری در اتحاد شوروی در هیبت الگوی منفی بما می آموزد كه بايد حقيقت علمی ماركسيسم را در اين مورد عمیقا درك كنيم.

 

منابع مطالعاتی مهم

مائو، درباره حل صحيح تضادهای درون خلق

مائو، سخنرانی در كنفرانس سراسری حزب كمونيست چين پيرامون كار تبليغی

 

توضيحات:

(توضیح از مترجم فارسی: توضیحات منطبق بر چاپ انگلیسی منابع می باشند)

1 ـ لنين، "سه منبع و سه جزء ماركسيسم"؛ ک آ ل جلد 19 (1976) ص 26

2- انگلس، "كارل ماركس، مقدمه ای بر نقد اقتصاد سياسي"؛ م آ م ا جلد یک، ص 514

3 ـ مائو، سخنرانی در كنفرانس سراسری حزب كمونيست چين پيرامون كار تبليغي؛ گزیده آثار ص 481

4 ـ همانجا ص 480

5 ـ لنين، "ابتكار عظيم" ک آ ل 29 (1974) ص 421

6 ـ مائو، سخنرانی در محفل ادبی و هنری ينان؛ جلد 3 ص 90

7 ـ بسياری از آثار فرهنگی معاصر شوروی رويزيونيستی ماهيت تز فريبكارانه رفقا، دوستان و برادران كه توسط رويزيونيسم شوروی تبليغ ميشود را برملا می كند. بطور مثال، در نمايشنامه ای كه "غريبه" نام دارد شخصيت اصلی يك عضو حزب رويزيونيست شوروی است كه مهندس يكی از شركتها می باشد. او به يك كارخانه ذوب آهن می رود تا "چهره عقب مانده" آن را تغيير دهد. او با تفرعن بر سر كارگران داد می كشد كه: "رهبران ما هستيم. دستهای ما كاری نمی كند. ما با كلام و مغزهای خود كار می كنيم." او به سركارگرها دستور ميدهد كه كاملا مراقب كارگران باشند، از آنها چشم برندارند و بيخ خرشان را بگيرند. هر گونه نافرمانی با تنبيه روبرو ميشود و نيمی از كوپن های فرد خاطی از او گرفته می شود. مهندس می گويد: "آنها را با روبل بكوبيد." در اتحادشوروي، مردم زحمتكش اسير استثمار و ستم وحشيانه از  سوی يك بورژوازی بوروكرات ـ انحصاری نوخاسته است. اين است معنای تبلیغات کر کننده رويزيونيستهای شوروی پيرامون "روابط رفيقانه، دوستانه و برادرانه"!

.8 ـ ماركس، جلد سوم كاپيتال، ص 386

9 ـ مائو، حل صحيح تضادهای درون خلق، ص 445

 10ـ ماركس، جلد اول كاپيتال، ص 308

11 ـ مائو، سبك كار حزبی را اصلاح كنيم؛ جلد 3 ص 46

12 ـ مائو، نقل شده در "اسناد كنگره دهم حزب"، ص 55

13 ـ لنين، "دولت و انقلاب"، ص 114

14 ـ مائو، نقل شده توسط گروه نویسندگان کمیته انقلابی کیرین در مقاله " ساختمان سوسیالیسم و مبارزه طبقاتی در عرصه اقتصاد"  مجله هفتگی پکن ریویو شماره 16 تاریخ 17 آوریل 1970 ص 10

15ـ مائو، نقل شده در مقاله "كمونيسم دروغين خروشچف" در "پلمیکها" ص 474

16 ـ لنين، "چگونه رقابت را سازمان دهيم؟" ک آ ل 26 (1972) ص 409

17 ـ همانجا

18 ـ مائو، نقل شده در ریمن ریبائو (روزنامه مردم)، 13 مه 1972

19 ـ ماركس، جلد اول كاپيتال ص 698

20 ـ "جنبش حصار كشي" يكی از طرق مهم انباشت اوليه سرمايه داری بود. پيدايش صنايع پشم بافی انگلستان در اواخر قرن پانزده، باعث بالا رفتن بيسابقه قيمت پشم شد. پرورش گوسفند به يك كسب و كار بسيار پرسود تبديل گشت. اشرافيت صاحب زمين و بورژوازی انگلستان برای اخراج قهری دهقانان از اراضی متحد شدند و سپس دور اين اراضی حصار كشيدند تا در آن گوسفند پرورش دهند. كليه خانه های موجود در داخل حصارها نابود شد. دهقانان بی خانمان شده و به گدايان و ولگردان تبديل شدند. حكومت بورژوايی بريتانيا در قرن هيجده با استفاده از يك رشته قوانين حصاركشی كه به تصويب مجلس رسيده بود، از غارت خشونتبار دهقانان توسط بورژوازی حمايت كرد. دهقانان مداوما دست بمقاومت زده و عليه جنبش حصاركشی قيامهای فراوانی برپا داشتند.

21- ماركس، جلد اول كاپيتال، ص688

22- مائو، "در باره دیکتاتوری دموکراتیک خلق"، جلد 4 ص 418

 

ضمیمه فصل4

رهروان سرمایه داری، بورژوازی درون حزب می باشند

نوشته فنگ کنگ (1)

 

صدر مائو در رابطه با مبارزه بزرگ در انتقاد از تنگ سیائو پین (دن سیائو پین) و غلبه بر انحراف راست که قصد دارد احکام صحیح را واژگون کند، خاطر نشان می کند که: « با انجام انقلاب سوسیالیستی آنها بخودی خود زیر ضرب قرار می گیرند. در دوره انجام تغییرات تعاونی (کئوپراتیو) در کشاورزی برخی از افراد حزب با آن مخالفت کردند و وقتی حق بورژوائی را نقد می کنیم  ناراحت می شوند. شما در حال انجام انقلاب سوسیالیستی هستید اما هنوز نمی دانید که بورژوازی کجاست. درست در درون حزب کمونیست است: آنهائی که در قدرت هستند و راه سرمایه داری را در پیش گرفته اند. رهروان سرمایه داری هنوز در جاده سرمایه داری اند.» این نظریه علمی بطرزی داهیانه ماهیت بورژوائی رهروان سرمایه داری در حزب کمونیست را عریان کرده است. علاوه بر این، آماج عمده مبارزه انقلابی در دوره تاریخی سوسیالیسم را روشن کرده است. به این ترتیب، از تئوری مارکسیستی مبارزه طبقاتی و دیکتاتوری پرولتاریا دفاع کرده و آنرا تکامل داده است. این نظریه به ما یک سلاح ایدئولوژیک قدرتمند می دهد که بتوانیم انقلاب را تحت دیکتاتوری پرولتاریا ادامه داده و با رویزیونیسم مبارزه کنیم و  از غلبه آن ممانعت بعمل آوریم.

 

یکی از مشخصات مهم مبارزه طبقاتی در دوران تاریخی سوسیالیسم

 

ظهور رهروان سرمایه داری (بورژوازی درون حزب) یک مشخصه مهم مبارزه طبقاتی در دوران تاریخی سوسیالیسم است. این مشخصه بطور تنگاتنگی مرتبط  با عوض شدن توازن قوای طبقاتی تحت دیکتاتوری پرولتاریاست. در دوره انقلاب دموکراتیک، تضاد عمده جامعه تضاد میان پرولتاریا و توده های خلق در یک سو با امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروکراتیک، در سوی دیگر، بود. در آن زمان، اپورتونیستها و رویزیونیستها و سران خطهای اپورتونیستی مختلف درون حزب عوامل بورژوازی و طبقات استثمارگر در درون حزب بودند اما صرفا زائده های طبقه بورژوازی بودند. از آنجا که طبقات زمیندار

و سرمایه داری کمپرادور قدرت دولتی را در دست داشتند، هسته و نیروی عمده بورژوازی، مقر فرماندهی آن و نمایندگان سیاسی اصلی آن در بیرون حزب کمونیست قرار داشتند و نه در درون آن.

     پس از پیروزی بزرگ در انقلاب دموکراتیک، حاکمیت امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروکراتیک سرنگون شد و پرولتاریا مردم سراسر کشور را در کسب قدرت سیاسی رهبری کرد. از آن زمان، چین وارد دوره  تاریخی سوسیالیسم شده و تضاد میان پرولتاریا و بورژوازی تضاد عمده جامعه است. از وقتی که حزب ما تبدیل به حزب حاکم شده، مبارزه میان خط پرولتری صدر مائو و خط بورژوائی و رویزیونیستی نه تنها ماهیت حزب ما را بلکه خصلت و آینده کشور ما را در کل، تعیین می کند. از آن زمان به بعد، مبارزه ما علیه بورژوازی در داخل و بیرون حزب بطور مستمر در همه عرصه ها تعمیق یافته است و بر روی این مسئله که آیا انقلاب سوسیالیستی را باید به پیش برد یا نه تمرکز یافته است. از زمان ایجاد چین نو، مبارزات مهمی میان پرولتاریا و بورژوازی در گرفته است. از آن جمله اند جنبشهای «سان فان» (2) و «وو فان»، جنبش ایجاد دگرگونی در مالکیت بر ابزار تولید و مبارزه ضد گرایش راست (3). در این مبارزات بورژوازی خارج از حزب هنوز دارای مقداری قدرت بود و می توانست وارد قدرتنمائی با پرولتاریا شده وحامیان خودش را مشخص کند؛ اما دراین مقطع نیز یک اوضاع پیچیده شکل گرفته بود بطوریکه بورژوازی داخل و بیرن حزب به ندای یکدیگر پاسخ داده و همکاری می کردند. بورژوازی و دیگر طبقات استثمارگر بیرون حزب در حملات افسارگسیخته خود علیه حزب از حمایت بورژوازی داخل حزب برخوردار بوده و در واقع روی آن حساب می کردند. ما از طریق مبارزه دو خط در درون حزب  فعالیتهای بورژوازی درون حزب علیه انقلاب سوسیالیستی را بروشنائی کشاندیم و خط رویزیونیستی را مورد انتقاد قرار دادیم؛ و به این ترتیب پیروزی های کارزارهای گوناگون را که برای ایجاد تحولات سوسیالیستی براه افتاده بودند تضمین کردیم. 

     با تعمیق مستمر انقلاب سوسیالیستی، بورژوازی بیرون حزب که درموقعیت تحت حاکمیت قرار دارد بسیاری از ابزار تولید اقتصادی اش را از دست داد و در جبهه های سیاسی و ایدئولوژیک با شکست های متعدد مواجه شد. در نتیجه قوای آن بتدریج ضعیف شده است. در دوره حمله بورژوائی راست علیه حزب، آنها هنوز «ائتلاف چانگ لو» (4) را داشتند که برایشان نقش فرمانده را بازی کند. اما پس از کارزار مبارزه علیه راست برای بورژوازی بیرون خیلی مشکل شده که بتواند علنا نیرو گردآوری کند و دست به یک مبارزه همه جانبه علیه پرولتاریا زده و دیکتاتوری پرولتاریا را سرنگون کرده و سرمایه داری را احیا کند.

     تضاد عمده در سراسر دوره تاریخی سوسیالیسم تضاد میان پرولتاریا و بورژوازی است. با تغییر در توازن قوای طبقاتی، مبارزه طبقاتی میان پرولتاریا و بورژوازی بطور فزاینده و عمق یابنده ای در حزب بازتاب می یابد. به این ترتیب رهروان سرمایه داری درون حزب به ظهور می رسند و در رابطه با سرنگون کردن دیکتاتوری پرولتاریا و احیا سرمایه داری تبدیل به خطر عمده می شوند. در جریان انجام انقلاب سوسیالیستی ما نه تنها باید آگاه باشیم که بورژوازی کهن و روشنفکران آن هنوز در جامعه موجودند و شمار بزرگی از خرده بورژوازی هنوز در حال از سر گذراندن تحول ایدئولوژیک است؛ بلکه باید بطور خاص آگاه باشیم که آن دسته از افراد حزبی که در قدرت هستند ولی راه سرمایه داری را در پیش گرفته اند بورژوازی پنهان شده در حزب می باشند. فقط با مبارزه پیگیرانه علیه رهروان سرمایه داری در حزب (امثال لیو شائوچی، لین پیائو و تنگ سیائوپین) و پایداری در ادامه انقلاب علیه بورژوازی و نیروهای سرمایه داری در جامعه در کل؛ تنها به این ترتیب می توان گفت که آماج عمده انقلاب سوسیالیستی واقعا درک شده است. هرکس این را نفهمد که بورژوازی درست در درون حزب کمونیست است یک انقلابی پرولتر هشیار نمی باشد.

     در جمعبندی از تجربه تاریخی کمون پاریس، انگلس خاطرنشان کرد که پس از  برقراری دیکتاتوری پرولتاریا لازم است که با «تبدیل دولت و ارگانهای دولت از خادمین جامعه به اربابان جامعه» «که با دنبال کردن منافع خاص خودشان رخ می دهد» مقابله کنیم. (مقدمه فردریش انگلس بر کتاب مارکس «جنگ داخلی در فرانسه» - انتشارات زبانهای خارجی پکن – 1974- ص 15)  پس از پیروزی انقلاب اکتبر، لنین شرایط جاری جامعه شوروی را تحلیل کرد و بروشنی خاطرنشان کرد که یک بورژوازی جدید در کشور وجود دارد که از میان مستخدمین حکومت شوراها و تولید کنندگان خرد برخاسته است. صدر مائو در پرتو درسهای تاریخی تبدیل شوروی به یک کشور سرمایه داری و تجربه عملی پرولتاریای چین در بکاربست دیکتاتوری پرولتاریا نظریه درخشان خود را طرح کرد و گفت: « بورژوازی درست در حزب کمونیست است: آنهائی که در قدرتند و راه سرمایه داری را در پیش گرفته اند.» این نظریه تکامل مهمی در مارکسیسم – لنینیسم می باشد. در طول بیش از 20 سالی که از تاسیس جمهوری خلق چین می گذرد، صدر مائو نه تنها از زاویه تئوریک بورژوازی درون حزب را تجزیه و تحلیل کرده است بلکه همچنین در پراتیک ما را در مبارزات متعدد علیه آن رهبری کرده است. سردمداران خط رویزیونیستی کائو کانگ، پن ته هوای، لیو شائوچی و تنگ سیائو پین همه فرماندهان بورژوازی داخل حزب بودند. در دوره سوسیالیسم پرولتاریا چندین مبارزه دو خط مهم علیه بورژوازی درون حزب که اینها سردمدارانش بوده اند، پیش برده است.

ماهیت طبقاتی رهروان سرمایه داری

صدر مائو در مقاله «تحلیل از طبقات در جامعه چین» می گوید: «برای تشخیص دوستان و دشمنان واقعی ما باید یک تحلیل عام از موقعیت اقتصادی طبقات گوناگون در جامعه چین و رفتار آنان نسبت به انقلاب ارائه دهیم.» بنابراین بسیار ضروری است که متد علمی مارکسیستی را بکار بریم و ماهیت سیاسی و اقتصادی رهروان سرمایه داری را آشکار کنیم تا بتوانیم با وضوح این حقیقت را ببینیم که بورژوازی درست در داخل حزب است.

     تعیین کننده ترین خصلت سیاسی رهروان سرمایه داری درون حزب آنست که خط رویزیونیستی جلو می گذارند و به راه سرمایه داری می چسبند. در تحلیل کردن از آنان ما باید اول از همه و قبل از هر چیز این خصلت را درک کنیم و از نقطه نظر خط سیاسی درک روشنی از ماهیت آنان پیدا کنیم. رهروان سرمایه داری داخل حزب بخاطر یک تلاش مشترک در تقویت خط رویزیونیستی دست به ایجاد فراکسیون سیاسی در حزب می زنند تا برای احیا سرمایه داری تلاش کنند. تمام سردمداران خط رویزیونیستی که در گذشته در مقاطع مختلف سربلند کرده اند همه نمایندگان این خط بوده اند. سردمدارانی چون لیوشائوچی، لین پیائو و تنگ سیائو پین همه بخش بزرگی از حزب و قدرت دولتی را در دست داشتند بنابراین در موقعیتی قرارداشتند که خائنین و فراری ها را به استخدام درآورند و برای تعقیب منافع خودپرستانه شان دارودسته درست کنند و مقرهای فرماندهی بورژوائی بر پا کنند و ابزار دیکتاتوری پرولتاریا را به ابزار دیکتاتوری بورژوازی تبدیل کنند و برای مدتی عده ای را که فاقد درک روشن از اوضاع واقعی بوده و سطح آگاهی پایینی دارند گول زنند وآنها را به دنباله روان خط رویزیونیستی  خود تبدیل کنند. این رویزیونیستها در تلاش برای احیا سرمایه داری بیرحم تر و خطرناکتر از بورژوازی بیرون حزب هستند. خط رویزیونیستی که توسط این رهروان سرمایه داری تبلیغ می شود بطور فشرده نماینده منافع بورژوازی کهن و جدید و تمام طبقات استثمارگر است. این خط ماهیت بورژوائی رهروان سرمایه داری را تعیین می کند. لنین گفت: دوره سوسیالیستی، «دوره مبارزه میان سرمایه داری در حال احتضار و کمونیسم در حال تولد است.» (لنین: اقتصاد و سیاست در عصر دیکتاتوری پرولتاریا) شک نیست که رهروان سرمایه داری که  بورژوازی درون حزب هستند بخشی از بورژوازی در حال احتضار می باشند. دقیقا بدلیل آنکه بورژوازی یک طبقه در حال احتضار ومنحط است، ماهیت ارتجاعی آن خیلی برجسته است. مائو گفت: «به قدرت رسیدن رویزیونیسم یعنی به قدرت رسیدن بورژوازی». (مائو- نقل شده در «گزارش در باره تجدید نظر در اساسنامه حزب کمونیست چین » توسط  ونگ هانگ ون – کنگره 10 حزب کمونیست چین- کتاب مائو پنجمی بود- لوتا صفحه 96) لین پیائو با پافشاری بر عملی کردن رویزیونیسم تا آنجا  پیش رفت که «طرح پروژه 571» را تهیه کرد و سعی کرد دست به یک کودتای نظامی ضد انقلابی بزند. تنگ سیائوپین که در عملی کردن رویزیونیسم مصمم بود شورش های سیاسی ضد انقلابی براه انداخت و در میدان تین آن من حادثه آفرید. این واقعیات خشم آور مبارزه طبقاتی بطرزی عریان و بسیار حاد و روشن ماهیت ارتجاعی بورژوازی درون حزب را نشان داده است.

     به لحاظ اقتصادی علت آنکه رهروان سرمایه داری را بورژوازی درون حزب می خوانیم آنستکه آنها نماینده روابط تولیدی منحط سرمایه داری هستند. در دوره سوسیالیستی پرولتاریا دائما تلاش می کند آن بخشهائی از روبنا و روابط تولیدی را که در تناسب با زیربنای اقتصاد سوسیالیستی و نیروهای مولده نیستند دگرگون کند و انقلاب سوسیالیستی را تا انتها ادامه دهد. بالعکس، رهروان سرمایه داری داخل حزب با تمام قوا تلاش می کنند آن بخشهائی از روبنا و روابط تولیدی را که مانع رشد زیربنای اقتصاد سوسیالیستی و نیروهای مولده اند را حفظ کنند. همه این تلاشها برای احیا سرمایه داری است. 

     اگرموضع رهروان سرمایه داری حزب را در زمینه روابط تولید اجتماعی بررسی کنیم و این موضع را با آموزشهای لنین در مورد معنای طبقات (در مقاله  «آغاز بزرگ»)  و تحلیلهای مائو در باره مسئله  طبقات و مبارزه طبقاتی در دوره  پس  ازاستقرار مالکیت سوسیالیستی بر ابزار تولید ( در مقاله « در باره حل صحیح تضادهای درون خلق»)  مقایسه کنیم، به ماهیت کاملا بورژوائی رهروان سرمایه داری پی می بریم. اگر به زندگی واقعی نگاه کنیم می بینیم هر وقت که  در  برخی از واحدها یا دپارتمان ها رهبری در دست رهروان سرمایه داری مانند لیوشائوچی، لین پیائو و تنگ سیائو پین بود، آنها از قدرت خود استفاده کرده و با تمام قوا خط رویزیونیستی را تقویت کرده اند؛ آنها روابط متقابل سوسیالیستی در میان مردم را به روابط سرمایه داری میان استخدام کنندگان و مستخدمین تبدیل کرده اند؛ آنها با توسل به طرق قانونی و غیر قانونی در زمینه توزیع و تصاحب بلاعوض ثمره کار دیگران، به تقویت حق بورژوائی پرداخته اند؛ آنها از موقعیت و قدرت خود استفاده کرده و مالکیت سوسیالیستی و کلکتیوی در ابزار تولید و مصرف را عملا ملغی کرده اند و نتیجه آنست که در آن واحدها مالکیت سوسیالیستی تنها در نام موجود است و در واقعیت تبدیل به مالکیت سرمایه داری تحت کنترل رهروان سرمایه داری شده است. در تحلیل نهائی خط رویزیونیستی که توسط  لیوشائوچی، لین پیائو و تنگ سیائو پین تبلیغ می شود برای این طراحی شده که روابط تولیدی منحط و در حال احتضار سرمایه داری را حفظ کنند، به ایدئولوژی بورژوائی ستم و استثمار پرولتاریا و نظام سرمایه داری بچسبند و به منافع اقتصادی طبقه بورژوازی در کل خدمت کنند و کشور ما  را به عقب به روزهای تاریک چین کهن نیمه فئودال و نیمه مستعمره بکشانند. (5)

ریشه های طبقاتی و تاریخی ظهور رهروان سرمایه داری

ظهور رهروان سرمایه داری (بورژوازی درون حزب) در دوره سوسیالیستی بهیچوجه تصادفی نیست بلکه دارای ریشه های طبقاتی و تاریخی است. هدف انحراف راست واژگون کردن احکام صحیح بود. صدر مائو در مبارزه برای دفع حملات انحراف راست خاطر نشان کرد: «پس از انقلاب دموکراتیک، کارگران و دهقانان فقیر و دهقانان متوسط  به پائین آرام ننشتند. آنها خواهان ادامه انقلابند. از سوی دیگر عده ای از اعضا حزب نمی خواهند پیشروی کنند؛ برخی عقب گرد کرده اند و با انقلاب مخالفت می کنند. چرا؟ برای آنکه تبدیل به مقامات بالا شده اند و می خواهند منافع مقامات بالا را حفظ کنند.» رهنمودهای صدر مائو نیش سختی به  رهروان سرمایه داری داخل حزب زده است.  گذر از انقلاب دموکراتیک به انقلاب سوسیالیستی یک تغییر اساسی است که در مسیر آن بالاجبار میان انقلابیون انشعاب بوجود می آید. کارگران و دهقانان فقیر و متوسط به پائین انقلاب می خواهند و خط صدر مائو خواست آنان را منعکس کرده و کل حزب و مردم سراسر کشور را در ادامه انقلاب سوسیالیستی هدایت می کند. اما برخی از اعضا حزب می خواهند به افکار بورژوا دموکراتیک بچسبند  و نمی خواهند خود را تغییر داده و پیشروی کنند. از دید اینان امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروکرات که مانند سه کوه عظیم بر روی مردم چین سنگینی می کردند سرنگون شده اند و آنها به امتیازات سیاسی و مادی عظیم دست یافته اند و این مساویست با پایان انقلاب.   برخی دیگر که اراده انقلابی خود را از دست داده اند نتوانستند همگام با زمانه پیشروی کنند؛ برخی دیگر به موضع ارتجاعی بورژوائی چسبیدند و برای اینکه  منافع خود را که در جوهر همان منافع بورژوازی در کل است حفظ کنند، به مخالفت علنی با انقلاب سوسیالیستی پرولتری و دیکتاتوری پرولتاریا پرداختند و مذبوحانه تلاش کردند تا چرخ تاریخ را به عقب برگردانند و سرمایه داری را احیا کنند. اینها افراد حزبی در قدرت هستند که راه سرمایه داری را در پیش گرفته اند. تنگ سیائوپین، که از سردمداران رهروان سرمایه داری درون حزب  است و حاضر به اصلاح خود نیست، یک نمونه از اینهاست. در واقع مسیر تکاملی که او در پیش گرفت این بود که از یک بورژوا دموکرات به یک رهرو سرمایه داری تبدیل شد.

    یکی از علل مهم که رهروان سرمایه داری مخالف انقلاب سوسیالیستی هستند  آن است که آنان مخالف محدود کردن حق بورژوائی می باشند.  صدر مائو در رابطه با حق بورژوائی در سوسیالیسم چنین می گوید: «لنین گفت ما در واقع یک  دولت بورژوائی بدون حضور سرمایه داران برای حفاظت از حق بورژوائی می سازیم. در چین ما خودمان چنین دولتی را ساخته ایم که خیلی از جامعه کهن متفاوت نیست. یعنی دارای درجه بندی و رده بندی هستیم، هشت درجه مزد متفاوت داریم، توزیع بر حسب کاری است که هر کس می کند و ارزشهای برابر را با یکدیگر مبادله می کنیم.» در دوران سوسیالیسم بقای حق بورژوائی اجتناب ناپذیر است. این باقیمانده جامعه کهن است که نمی توان آنرا یکشبه از میان برد. اما تحت دیکتاتوری پرولتاریا باید آنرا محدود کرد. در غیر اینصورت موجب احیا سرمایه داری خواهد شد. برخی ها در حزب  که جهان بینی خود را تغییر نداده اند و سخت سعی می کنند حق بورژوائی را تقویت کرده و بسط دهند بالاجبار گام به گام پا در راه سرمایه داری خواهند گذاشت و به اعضای بورژوازی تبدیل خواهند شد. بسط حق بورژوائی در جوهر خود یعنی حفاظت از بورژوازی در کل و تقویت پایه های اجتماعی احیا سرمایه داری. تنگ سیائوپین با شنیدن اینکه حق بورژوائی مورد انتقاد قرار گرفته است بشدت عصبانی و ناراحت شد. چرا؟ زیرا حق بورژوائی شریان حیات بورژوازی داخل حزب است و هر نوع تحدید حق بورژوائی به معنای راه انداختن انقلاب علیه بورژوازی است. در دوره سوسیالیسم، اینکه چه نوع رفتار و برخوردی نسبت به حق بورژوائی در پیش گرفته می شود (محدود کردن یا بسط آن) یک معیار مهم برای تشخیص این مسئله است که آیا انقلاب ادامه دارد یا اینکه به رکود در آمده و در حال عقبگرد است. مبارزه ما علیه رهروان سرمایه داری در حزب بحول این مسئله،  مبارزه بر سر محدود کردن یا بسط حق بورژوائی، تا مدتهای طولانی ادامه خواهد داشت.

توضیحات:

1- این مقاله بخشی از کتاب «اقتصاد سیاسی شانگهای» نبود. این ضمیمه گزیده  مقاله ایست تحت همین عنوان که در مجله هفتگی «پکن ریویو» انگلیسی شماره 14- ژوئن 1976 انتشار یافت.

 2- این دو جنبش در فاصله دسامبر 1951 و ژوئن  1952 براه افتادند. اولی جنبش علیه «بلایای سه گانه» یعنی فساد، اصراف و بوروکراسی در حزب کمونیست و ارگانهای حکومتی بود. دومی جنبش علیه «بلایای پنج گانه» جنبشی بود علیه فساد و توطئه چینی سرمایه داران ملی.

 3- در سال 1957 حزب کمونیست چین مبارزه ای علیه «راست روان بورژوای» خارج از حزب براه انداخت. این ها در آن زمان از کارزاری که حزب برای اصلاح خود راه انداخته بود سود جسته و دست به حملات مهم علیه نظام سوسیالیستی زده بودند.

 4- چانگ پو- چان و لو لانگ- چی دو تن از وزرای غیر حزبی دولت چین بودند که با نیروهای راست بورژوائی خارج از حزب اتحاد داشتند. آنها طرح سرنگون کردن حزب کمونیست و حاکمیت پرولتاریا را داشتند.

 

5- قدرت تخصیص و اداره ابزار تولید و قدرت توزیع محصولات به شکل فشرده ای در دست رهبری سیاسی است....رهروان سرمایه داری به عنوان فرد لزوما مانند سرمایه داران کهن صاحب سرمایه نیستند یا مدیر کارخانه یا بانکی نمی باشند. اما خط سیاسی آنها که با تمام قوا روابط تولیدی سرمایه داری را تقویت می کند بطور فشرده منافع اقتصادی و آمال سیاسی طبقه بورژوازی را بطور کل نمایندگی می کند.» ( به نقل از مقاله «رهروان سرمایه داری نماینده روابط تولیدی سرمایه داری هستند» نوشته چوآنگ لان – در کتاب «مائو پنجمی بود» ریموند لوتا- صفحه 368، 371 )

 

فصل5

توليد سوسياليستی را با نتايج عظيم تر، سريعتر، بهتر و

دستاوردهای اقتصادی بيشتر گسترش دهيم!

 

خصلت و هدف توليد سوسياليستی و ابزار نيل بدين هدف

 

استقرار نظام مالكيت سوسياليستی، موجب يک دگرگونی اساسی در روابط اجتماعی مردم در فرايند توليد، مبادله و توزيع گرديده است. اولا، خصلت توليد اجتماعی تغيير يافته است. هدف توليد اجتماعی و ابزار نيل به هدف توليد اجتماعی نيز تغيير يافته است. بدين ترتيب، تكامل توليد سوسياليستی بر طبق قوانينی متفاوت از قوانين تكامل توليد سرمايه داری صورت می پذيرد. تنها با درك صحيح از اين قوانين و استفاده صحيح از آنها می توان توليد سوسياليستی را با نتايج عظيم تر، سريعتر، بهتر و بيشترين نتايج اقتصادی رشد داد.

 

نظام مالکيت سوسياليستی خصلت توليد اجتماعی را بطور اساسی تغيير داده است

 

محصول کار سوسياليستی هم محصول اجتماعی مستقيم است و هم کالا

 

توليد ثروت مادی يك شرط لازم برای بقاء و تكامل جامعه بشری است. اما، در نظام های اجتماعی واقتصادی متفاوت،  توليد اجتماعی خصلتی متفاوت دارد.

     تحت نظام مالكيت خصوصی بر ابزار توليد، توليد يک امر خصوصی است.  محصول به توليد کننده منفرد تعلق دارد. بنابراين، محصول، بطور مستقيم، به مثابه محصول خصوصی جلوه گر می شود. هنگاميكه اين محصول برای مصرف شخصی توليد كننده نمی باشد بلكه جهت مبادله توليد می شود، كالا ست. هر چند اين محصول خصوصی، خصلت اجتماعی دارد اما اين خصلت اجتماعی توسط نظام مالكيت خصوصی پنهان می شود و امکان بروز مستقيم نمی يابد. فقط هنگام مبادله، خصلت اجتماعی آن ظاهر می شود. يعنی هنگاميكه مفيد بودن آن در رفع نيازهای اجتماعی به اثبات رسيد، خصلت اجتماعی محصول مورد تائيد قرار می گيرد. در جامعه سرمايه داری، كليه محصولات، هم خصوصی اند و هم  كالا.

     در چين سوسياليستی، پس از اينکه نظام مالکيت بر ابزار توليد بطور اساسی به يک نظام سوسياليستی تغيير يافت، تمام توليد اجتماعی (به استثنای بخش کوچکی از زمين که در اختيار اعضای کمون است تا نيازهای شخصی خود را تامين کنند و توليد خانگی که توسط اعضای کلکتيو اقتصادی روستا اداره می  شود) بر پايه يك نظام مالكيت همگانی ابزار توليد، بنا شده است.  مجموعه توليدات اقتصاد دولتی و اقتصاد كلكتيوی بر پايه نظام مالكيت همگانی (عمومي) سوسياليستی و طبق برنامه های سراسری سازماندهی می شود و مستقيما به  رفع نيازهای جامعه، يعنی رفع نيازهای پرولتاريا و كل خلق کارکن، پاسخ می گويد. اين نوع توليد، اساسا با توليد خصوصی سرمايه داری متفاوت است. اگر از جنبه عمده مسئله به آن بنگريم، توليد به توليد اجتماعی مستقيم تبديل شده است. همچنين، محصول كار از همان آغاز مفيد است. بنابراين ديگر محصول خصوصی نبوده بلكه محصول اجتماعی مستقيم است. ضرورت به تذكر نيست كه كار مصرف شده در توليد اجتماعی مستقيم جهت توليد محصول اجتماعی مستقيم، ديگر كار خصوصی نبوده بلكه كار اجتماعی مستقيم است. انگلس تصريح نمود که ، « هنگاميكه جامعه ابزار توليد را به تملك می گيرد و آنها را در تعاون مستقيم برای توليد مورد استفاده قرار می دهد، آنگاه  كار هر كس (عليرغم تنوع در ويژگی های مفيد بودن آن)  بلافاصله و مستقيما به كار اجتماعی تبديل می شود.» (1)

     تاريخا، در مقطعی از فرآيند تکامل جامعه بشری، توليد اجتماعی مستقيم وجود داشته است. يعنی در زمان كمونهای اوليه. در آنزمان، «اعضای جامعه مستقيما جهت توليد با هم يکی می شدند.» (2) آنها با هم كار می كردند و محصولات را بر طبق سنت و نيازها توزيع می نمودند. اين يک نوع توليد مستقيم اجتماعی بود که بر پايه نظام مالكيت همگانی توسط كمون، قرار داشت. اين نوع توليد هنگامی پديدار شد كه سطح نيروهای مولده پائين و تقسيم کار اجتماعی در سطح ابتدائی بود. يک نوع اقتصاد مالكيت همگانی ابتدايی برقرار بود و توليد و مبادله كالايی  وجود نداشت.

     توليد اجتماعی مستقيم سوسياليستی يك توليد اجتماعی در مقياس بزرگ است که بر پايه تقسيم كار و شيوه تعاون ميان ميليونها، دهها ميليون و صدها ميليون انسان قرار دارد. اگر از منظر تکامل جامعه بشری به مسئله نگاه کنيم می بينيم که توليد اجتماعی مستقيم سوسياليستی نسبت به توليد اجتماعی مستقيم که در جامعه کمونيستی اوليه وجود داشت، يک شکل عاليتر از توليد اجتماعی مستقيم است. اما در مقايسه با توليد اجتماعی مستقيم در جامعه کمونيستی آينده، توليد اجتماعی مستقيم سوسياليستی هنوز شکل ناکامل توليد اجتماعی مستقيم است؛ هنوز خود را از سنت ها و علائم جامعه کهن رها نکرده است؛ هنوز خود را از توليد کالائی رها نکرده است.

     در دوره تاريخی نسبتا طولانی جامعه سوسياليستی، نظام سوسياليستی مالكيت همگانی هنوز مشتمل بر دو شكل است. توليد اجتماعی مستقيم سوسياليستی بر پايه اين دو شكل مالكيت همگانی سوسياليستی انجام می گيرد. محصولات در مالكيت دولت سوسياليستی و بنگاهها و واحدهای توليدی گوناگون که طبق نظام مالكيت كلكتيوی اداره می شوند، هستند. همين مسئله باعث می شود که توليد اجتماعی مستقيم در نظام سوسياليستی، کماکان توليد کالائی باشد. يعنی با وجود آنکه توليد يک توليد اجتماعی مستقيم است اما هنوز توليد کالائی است. برای حفظ يك رابطه اقتصادی نرمال ميان اين دو نوع مالكيت همگانی سوسياليستی (دولتی و کلکتيوي) و بين صنعت و كشاورزی و تحكيم اتحاد كارگر- دهقان، ضروريست كه توليد و مبادله کالائی برای يك دوره نسبتا طولانی حفظ شده و بطور مناسب توسعه يابد. صرفا بر پايه اراده نمی توان آن را از ميان برداشت. همانطور که لنين تذكر داد: «مبادله كالايی امتحانی برای  روابط ميان صنعت و كشاورزی است.» (3)

     مارکس هنگام تجزيه و تحليل منشا اوليه کالا گفت، « به محض اينکه محصولات در روابط خارجی يک جامعه کمونی تبديل به کالا می شوند، بصورت عکس العملی در روابط داخلی نيز تبديل به کالا می شوند.» (4) منظور مارکس از "جامعه کموني" همان کمونيسم اوليه است. اين استدلال را برای اقتصاد سوسياليستی نيز می توان بکار برد. اقتصاد سوسياليستی يک کل ادغام شده است؛ روابط کالائی ميان دو نوع مالکيت همگانی سوسياليستی بالاجبار در روابط مبادله در درون نظام مالکيت سوسياليستی تمام مردم، نيز بروز می يابد. در همان حال، بدليل سطح کنونی بازدهی (بهره وری(  توليد اجتماعی، و جهت تقويت مسئوليت مديريت بنگاه ها، شرايط مادی طلب می کند که بنگاه های دولتی استقلال عملياتی و مديريتی خود را بطور نسبی حفظ کنند. بنابراين، هر چند که بنگاه های توليدی گوناگون دولت همه بخشی از يک خانواده اند و همه متعلق به نظام مالکيت همگانی اند، با اين وجود وقتی که يک بخش نيازمند محصولات بخش ديگر است، اين انتقال محصولات نمی تواند بدون پرداخت صورت گيرد. با همان خانواده در اينجا بايد بصورت دو خانواده رفتار کرد و هنوز بايد به مثابه مالکين متفاوت که برای انتقال محصولشان بايد طبق قيمت به آنان پرداخت کرد، رفتار کرد. بنابراين، در جامعه سوسياليستی نظام کالائی نه تنها ميان واحد های دولت و بخش های کلکتيو (بر پايه آنکه دو نوع مختلف از مالکيت همگانی سوسياليستی هستند) بکار می رود بلکه در ميان بنگاه های دولتی نيز بکار می رود.

     در جامعه سوسياليستی هنوز لازم است که توليد کالائی حفظ شود. اما دقيقا بدليل آنکه اين توليد کالائی در چارچوب توليد اجتماعی مستقيم انجام می شود و مبتنی است بر نظام مالکيت همگانی سوسياليستی، خصلت آن کاملا از توليد کالائی که تاريخا تا قبل از اين وجود داشت، متفاوت است. توليد کالائی در جامعه سوسياليستی دارای خصائل زير است:

1-                     اين توليد کالائی مستقيما برای رفع نيازهای اجتماعی سازمان می يابد و عمدتا در روابط مبادله ميان کارگر و دهقان که دو طبقه کارکن اصلی را تشکيل می دهند، متجلی می شود.

2-                     در مقايسه با توليد کالائی سرمايه داری که سازمان يافته و برنامه ريزی شده نيست، توليد کالائی سوسياليستی بطور برنامه ريزی شده و در چارچوب برنامه ريزی کلی دولتی انجام می شود.

3-                     در مقايسه با جامعه سرمايه داری، در جامعه سوسياليستی دامنه کالاها (محصولاتی که کالا هستند) بسيار محدودتر است. نيروی کار ديگر کالا نيست. زمين، منابع معدنی و ساير منابع طبيعی نيز ديگر كالا نيستند.

          بطور خلاصه، جامعه سوسياليستی يک جامعه در حال گذار از جامعه سرمايه داری (که در آن توليد کالائی تا اوج تکامل يافته است) و جامعه کمونيستی (که توليد کالائی در آن زوال می يابد)، است. توليد کالائی در جامعه سوسياليستی خصائل زوال نظام کالائی در اشکال جنینی مشاهده می شود. (در فصل 9 اين مسئله را بطور دقيق تجزيه و تحليل خواهيم کرد).

     از آنجا كه محصولات سوسياليستی هنوز بدرجات مختلف دارای خصلت کالايی هستند، مقولات مربوط به توليد كالائی نيز به قوه خود هنوز باقی است. (مثل، ارزش مصرف و ارزش مبادله، كار مجرد و كار مشخص، پول، قيمت و غيره). واضح است که نفی ضرورت استفاده از توليد کالائی در جامعه سوسياليستی و تلاش برای حذف قبل از موقع آن، بسيار اشتباه است. چن پوتا (که يك ترتسكيست برگشته از مارکسیسم بود) در جريان توسعه سريع جنبش كمونهای روستايی خلق چين خواستار از ميان برداشتن توليد و مبادله كالايی شد. قصد وی به انحراف كشاندن انقلاب و ساختمان سوسياليسم بود. صدر مائو بموقع متوجه اين توطئه شد و مبارزه قاطعانه عليه او کرد. در قطعنامه های ششمين پلنوم هشتمين كميته مركزی حزب كمونيست تحت رهبری شخص مائو نكته ذيل تصريح گرديد: «اين شيوه تفكر كه تلاش در حذف زودرس توليد و مبادله كالايی و نفی زود رس نقش سازنده ای  که كالاها، ارزش، پول و قيمت دارد، مضر بحال توسعه ساختمان سوسياليسم بوده و در نتيجه انحرافی است.» (5) نه تنها توليد كالايی سوسياليستی بايد حفظ شود بلكه همچنين بايد جهت استحكام بخشيدن به پيوند اقتصادی ميان صنعت و كشاورزی و مناطق شهری و روستايي؛ بخاطر پيشبرد تكامل ساختمان سوسياليسم، توسعه يابد.

     از سوی ديگر بايد بدانيم كه اگر چه توليد كالايی سوسياليستی از توليد كالايی خصوصی متفاوت است، اما کماکان توليد کالائی است. هنوز واقعيت آن است که خصائل توليد کالائی و مقوله های مربوط به آن، توسط نظام مالکيت همگانی ابزار توليد، بازتوليد می شود. تا آنجا که به خود توليد کالائی در جامعه سوسياليستی مربوط است، اين توليد کالائی خيلی متفاوت از توليد کالائی در جامعه کهن نيست. بطور مشخص:

1-                        در جامعه سوسياليستی، توليد کالائی هنوز دارای ارزش مصرف و ارزش است. يعنی دارای يک ماهيت دوگانه است. بنابراين، بنگاه های سوسياليستی (چه آنهائی که در بخش مالکيت کلکتيوی عمل می کنند يا در بخش مالکيت تمام خلق) بايد کماکان نه فقط ارزش مصرف بلکه ارزش محصولات را در محاسبات به حساب آورند (ارزش تولید، هزينه، سود و غيره).

2-                        در جامعه سوسياليستی هنوز قانون اقتصادی توليد کالائی، قانون ارزش است؛ ارزش کالا کماکان توسط زمان کار اجتماعا لازم برای توليد آن، محاسبه می شود. بنابراين واحد توليدی که زمان کار لازمش برای توليد پائين تر از زمان کار اجتماعا لازم است، درآمد بالاتری خواهد داشت و آن واحدهای توليدی که زمان کار لازمشان بالاتر از زمان کار اجتماعا لازم است از درآمد پائين تری برخوردار می شوند و حتا ضرر می کنند.

3-                        در جامعه سوسياليستی، بدليل وجود توليد کالائی، کماکان از پول به مثابه همسنگ عام  استفاده می شود و ارزش کالاها هنوز بر حسب پول بيان می شود؛ يعنی بر حسب قيمت بيان می شود؛ بنابراين، قيمت کالاها هنوز از ارزش کالاها انحراف می يابد و باعث می شود به توليد کنندگان کالائی مختلف که مقدار زمان مساوی بکار می برند درآمدهای نامساوی تعلق بگيرد.

     مقوله ای که در بالا توضيح داده شد نشان می دهد که توليد کالائی سوسياليستی در بر گيرنده حق بورژوائی است (در ظاهر تساوی ولی در واقعيت عدم تساوي). اينگونه حقوق بورژوائی در عرصه توليد کالائی، زمینه ی مساعدی برای تولد سرمايه داری و عناصر بورژوائی فراهم می کنند؛ و تحت ديکتاتوی پرولتاريا بايد آنها را محدود کرد. پرولتاريا  به قصد ترغيب ساختمان سوسياليسم، از توليد كالايی استفاده می كند، در حاليكه بوروژازی بخاطر احيای سرمايه داری، توليد كالايی را مورد استفاده قرار می دهد. طی سه سال بروز آفات طبيعی (1960-1962) دارو دسته ليو شائوچی بطور افسارگسيخته توسعه قطعه زمين های خصوصی را تشويق کردند، توسعه کنترل نشده بازار آزاد و نظام "مسئوليت داخلی در مورد سود و زيان در اقتصاد دولتي" را به اجرا گذاشتند. قصد آنها بسط حق بورژوائی در تولید کالائی و از هم گسیختن اقتصاد سوسیالیستی و احیا سرمایه داری بود. صدر مائو نخستين كسی بود كه مقاصد زشت دارودسته ليوشائوچی را درك نمود. او حزب را در انتقاد و رد خط و عملکرد رويزويونيستی دارودسته ليوشائوچی  و اتخاذ یکرشته سیاستها و اقدامات معین برای محدود کردن حق بورژوائی در تولید کالائی، هدایت کرد. کل این مبارزه نتایج خوبی بدست داد. اما بدلیل خصلت طولانی و پیچیده مبارزه طبقاتی این مبارزه (مبارزه میان محدود کردن و بسط دادن) تا مدت طولانی ادامه داشته و نمی توان انتظار داشت که پس از چند دور مبارزه پایان یابد.

توليد سوسياليستی، یگانگی  فرآیند كار و فرآیند آفریدن ارزش است

دوگانگی محصولات سوسياليستی انعكاسی از دوگانگی فرآیند توليدی است که این محصولات را می آفریند. تولیدات سوسیالیستی به مثابه تولید اجتماعی مستقیم یک فرآیند کار اجتماعی است که ارزش های مصرف متفاوت را به شکلی برنامه ریزی شده جهت رفع نيازمنديهای پرولتاريا و كل زحمتكشان، تولید می كند. به مثابه تولید کالائی، كار توليد كننده این محصولات نه تنها ارزشهای مصرفی مشخص و گوناگون، بلكه ارزشهای مبادله نيز ايجاد می كند. فرآیند توليد سوسياليستی، وحدت اين فرآیند كار و فرآیند ايجاد ارزش است. خصايص توليد سو سياليستی را تنها می توان در رابطه با خصايص فرآیند ايجاد ارزش و فرآیند كار سوسياليستی، تعيين کرد.

     اگر برای لحظه ای فرآیند كار را جدا از شرايط ويژه اجتماعی گوناگون در نظر بگیریم و آن را از نقطه نظر عملكردهای عناصر اولیه تولید بررسی کنیم، می بینیم که این فرآیند صرفا فرآیندی است كه از طريق آن افراد دارای نيروی كار، نیروی کار را به مصالح مادی منتقل كرده و محصولات مورد نظر را ايجاد می كنند؛ یعنی رابطه ایست میان انسان و طبیعت که به دگرگون کردن مصالح مادی می انجامد. اما، تمام فرآیندهای توليدی درچارچوب شرايط خاص اجتماعی انجام می گيرند. بنابراين، فرآیندهای كاری، نه تنها روابط بين انسانها و طبيعت، بلكه روابط درون انسانها را نيز منعكس می سازد. اگر فرآیند کار را از اين منظر بررسی کنیم می بینیم که میان فرآیند کار در جامعه سرمایه داری و فرآیند كار در جامعه سوسياليستی تفاوت اساسی موجود است.

      فرآیند كار در نظام سرمايه داری، فرآینديست كه طی آن سرمايه دار نيروی كار را مصرف می كند. خصلت اصلی این فرآیند آن است که کارگر تحت نظارت سرمايه دار كار می كند و محصول كار به سرمايه دار تعلق دارد. يعنی اینکه كار در نظام سرمايه داری عبارتست از كار اجير شده، كار بردگی ... كار مشقت بار که توسط استثمار شونده به اجرا در می آید. در نظام سوسياليستی، زحمتكشان برای نخستین بار به حاكمان دولت و بنگاه تولیدی تبديل می شوند. نتيجتا، در جامعه سوسیالیستی فرآیند تولید خصايص نوينی کسب می کند که از نظر تاريخی بی سابقه اند. لنين گفت: «هر كارخانه ای كه سرمايه دار از آن اخراج شده و يا حداقل توسط نظارت واقعی كارگری مهار شده است، و هر روستا كه ملاك استثمارگر از آن اخراج و زمينش مصادره شده است، تبدیل به میدانی می شود که زحمتکش می تواند بالاخره استعداد  خود را نشان دهد، كمر خود را راست كند، بخود ببالد، و احساس كند كه انسان است. او پس از صدها سال کار کردن برای دیگران و تن دادن به کار اجباری، اکنون برای نخستين بار می تواند برای خودش كار كند و در کار خود از كليه دستاوردهای نوين تكنولوژیك و فرهنگی بهره گيرد.» (6) فرآیند كار سوسياليستی فرآیندی است كه طی آن، كارگر، دهقان و ساير زحمتكشان ثروت مادی رابرای خود طبقه زحمتكش توليد ميكنند. اصلی ترین خصوصيت این فرآیند تولید آن است که زحمتكشان به مثابه اربابان خويش در كار سازمانيافته و با برنامه در توليد سوسياليستی شركت ميكنند. كل محصول كار توسط خود طبقه زحمتكش توزيع ميگردد. بنابراين، فرآیند كار سوسياليستی یک فرآیند کار برنامه ریزی شده بری از استثمار است؛ یک فرآیند  كار داوطلبانه و آگاهانه از سوی زحمتكشان است که هدفش آفریدن ثروت اجتماعی است. این فرآیند کار یک فرآیند کار اجتماعی مستقیم است.

     اما، جامعه سوسياليستی در عین حال جامعه ای است که هنوز دارای طبقات است. علاوه بر طبقه زحمتكش، طبقات استثمارگر نيز وجود دارند. در جامعه سوسیالیستی مصرف وابسته به کار کردن است؛ در نتیجه استثمارگران سابق نيز باید کار کنند. ملاكين، دهقانان ثروتمند و اعضای ساير طبقات متخاصم مجبورند تحت نظارت كار كنند. به عناصر بورژوا اجازه داده می شود که از طريق شرکت در کار تولیدی، اصلاح شوند. برخورد به اين دو طبقه استثمارگر متفاوت است، چرا كه تضاد هر یک با زحمتكشان خصلتی متفاوت دارد. اما از آنجا كه هر دو استثمارگرند، بطور اجتناب ناپذیر زیر فشار اجبار وارد فرآیند کار می شوند. طبيعتا، اين فشار اعمال شده بر استثمارگران از طريق كار، اساسا با فشاری كه از سوی استثمارگر بر زحمتكشان اعمال ميشود، متفاوت است. در گذشته، استثمارگر برای كسب ارزش اضافه، كارگر را مجبور به كار ميكرد. اما اكنون، فشار كارگر بر استثمارگر از اين جهت است كه او را به انسانی نوين تبديل كند. بنابراين، فرآیند كار سوسياليستی فرآیند اصلاح استثمارگر نیز هست. يعنی اينكه، فرآیند كار سوسياليستی فقط فرآیندی نیست که انسان وارد کنش با طبیعت شده و دگرگونی مادی ایجاد می کند بلکه همچنین یک فرآیند اصلاح و دگرگونی طبقاتی و اجتماعی نیز هست.

      تا آنجائی كه به زحمتكشان مربوط ميشود، فرآیند كار سوسياليستی هنوز متاثر از سنن و تاثيرات جامعه كهن است. زیرا، آن تقسيم كار اجتماعی كه از جامعه سرمايه داری به ارث مانده هنوز کاملا از بین نرفته و تنها ميتوان بتدريج و طی كل مرحله تاريخی سوسياليسم آن را از ميان برداشت. در نتیجه موقعيت زحمتكشان در توليد سوسياليستی تحت تاثير این تقسيم كار اجتماعی كهن قرار دارد. چگونه؟ به این صورت که بخشی از مردم عمدتا كار فكری ميكنند در حاليكه افراد ديگر كار يدی انجام ميدهند؛ برخی دارای موقعيت رهبری و مديريت در توليد هستند در حاليكه سايرين در جایگاه توليدكنندگان مستقيم هستند. تقابل خصمانه میان كار فكری و كار يدی يكی از مهمترين سرچشمه های نابرابری در جامعه سرمايه داريست. جامعه سوسياليستی بر اين تخاصم فائق آمده است. اما یك تفاوت اساسی میان کار فکری و یدی همچنان باقيست. اين تفاوت اساسی تحت شرايط معين ميتواند به تخاصم تبدیل شود. اتحاد شوروی تحت حاكميت دار و دسته مرتد برژنف، تحت سلطه بورژوازی انحصارگر بوروكرات است؛ یعنی تحت سلطه مشتی افراد كه "از مغزهايشان استفاده ميكنند" (منجمله بوروكراتهای حزبی، اشرافیت روشنفكری، و تكنوكراتها (متخصصین) ). بنابراين، فرآیندی كه طی آن زحمتكشان به اربابان جامعه و بنگاههای تولیدی جامعه سوسياليستی تبديل ميشوند، يك فرآیند طولانی مبارزه است. اين فرآیند، فقط  فرآیند مبارزه با بورژوازی و نمايندگانش درون حزب نیست، بلكه همچنین فرآیندی است كه طی آن تدريجا شرايط مساعدی جهت امحای تفاوت اساسی ميان كار فكری و يدی، فراهم ميشود. در دوران سوسياليسم، اگرچه مردم کارکن استثمار نمی شوند، اما هنوز كار هنوز به علاقه اصلی زندگی همه آنان تبدیل نشده است. در سوسیالیسم، سنت ها  و تاثيرات جامعه كهن در رابطه با خصلت كار هنوز باقی است و فقط در عاليترين مرحله كمونيسم می توان برای همیشه از شر آنها خلاص شد.

     خصائص فرآیند کار سوسياليستی در فرآیند آفریدن ارزش نیز مشهود است.

     هر كالا تجسم دوگانگی كاراست: كار کنکرت (کار مشخص)، ارزش مصرف ايجاد ميكند؛ در حاليكه كار مجرد، ارزش مبادله ايجاد ميكند. ارزش، روابط اجتماعی را منعکس می کند. تحت شرایط اجتماعی و اقتصادی متفاوت، ارزش بیان کننده روابط اجتماعی متفاوت است. فرآیند آفرینش ارزش نیز منعکس کننده روابط اجتماعی متفاوت است.

     در يك اقتصاد كالائی ساده، دهقان يا پيشه ور به كمك ابزار توليد خويش، توليد ميكند. طبیعتا محصولات كار و ارزشهای آن به تولید کننده تعلق ميگيرد. پس از فروش كالا، او ارزش ابزار توليد مصرف شده در فرآیند توليدی را باز پس می يابد. در عينحال، ارزش نوينی را كه توسط كار خودش ايجاد شده بوجود می آورد. اين ارزش نوين، ارزش وسايل معيشت ضروری برای بازتوليد نيروی كار را جبران ميكند. بدين ترتيب فرآیند توليدی در سطح بازتوليد ساده ادامه می يابد. مار كس، فرآیند ايجاد ارزش در توليد كالائی ساده را فرآیند ساده ايجاد ارزش ناميد.

     در سرمايه داری قصد سرمايه دار از توليد كالائی عبارتست از استخراج ارزش اضافی از كارگر. سرمايه دار از طريق توليد و فروش كالاها، ارزش ابزار توليدی مستهلک شده در فرآیند توليدی را باز می یابد. در عينحال، ارزش نوين توسط كار كارگر ايجاد می شود. این ارزش نوین نه تنها سرمايه متغير مورد استفاده سرمايه دار جهت خريد نيروی كار را جبران ميكند، بلكه يك مازاد نيز ايجاد می نمايد. اين مازاد همان ارزش اضافی استخراج شده توسط سرمايه دار است. ماركس، اين فرآیند ايجاد ارزش در توليد سرمايه داری را فرآیند ارزش افزائی ناميد. فرآیند ارزش افزائی مبين روابط استثمارگرانه ميان سرمايه و كار اجير شده است.

     در فرآیند توليد سوسياليستی، كار كارگر بمنزله كار کنکرت (کار مشخص)، ارزش ابزار توليد مصرف شده در فرآیند توليدی را منتقل كرده و حفظ ميكند؛ و بعنوان كار مجرد، ارزش نوينی ايجاد ميكند. آيا اين ارزش نوين ايجاد شده توسط توليدكننده کاملا بايد بخود توليدكننده تعلق يابد؟ خير. برای تحقق بخشيدن به بازتوليد گسترده سوسياليستی و ارضای نيازهای مشترك وگوناگون كارگران، جامعه بايد دارای صندوق ذخایر های اجتماعی مختلف باشد. ارزش نوين ايجاد شده توسط توليدكنندگان تنها منبع تامین این صندوق ذخایر اجتماعی است. اگر ارزش جديدا ايجاد شده تماما بخود توليدكننده تعلق گيرد، اقتصاد سوسياليستی قادر نخواهد بود بازتوليد گسترده را پيش برد؛ و فقط ميتواند یک بازتوليد ساده را پيش برد. احتياجات مشترك كارگران نيز برطرف نخواهد شد. بنابراين، در جامعه سوسياليستی، ارزش نوين ايجاد شده توسط توليدكننده به دو بخش تقسيم می شود. يك بخش در اختيار خود توليدكننده قرار ميگيرد. این بخش در برگیرنده وجوه مصرف شخصی توليدكننده است و جهت بر طرف كردن نيازهای خصوصی توليدكننده مورد استفاده قرار ميگيرد. بخش ديگر مشتمل بر صندوق ذخایر اجتماعی مختلف است: این درآمد خالص اجتماعی در اختیار جامعه است و جهت توسعه توليد سوسياليستی و برطرف كردن نيازهای مشترك گوناگون كل زحمتكشان مورد استفاده قرار می گیرد. در واقع این وضعیت نشان دهنده آنست که در جامعه سوسیالیستی کار تولید کنندگان نیز تبدیل به دو بخش می شود. یک بخش را می توان کاری که تامین کننده صندوق ذخایر اجتماعی است دانست و دیگری بخشی که تامین کننده صندوق مصرف شخصی تولید کنندگان است.

     در جامعه سوسیالیستی ارزش نوين ايجاد شده توسط توليدكننده به دو مولفه تقسیم می شود:  مابه ازای كار کارگر و صندوق ذخایر اجتماعي. در نظام سرمایه داری ارزش نوین ايجاد شده توسط كارگر،  به دو مولفه تقسیم می شود: دستمزد کارگر و ارزش اضافي. ا ین دو تقسیم در جامعه سوسیالیستی و در نظام سرمایه داری کیفیتا با هم متفاوتند. در نظام سرمايه داری، كار يك كالا بوده و تابع قانون ارزش است. دستمزد يعنی قيمت نيروی كار. هر چقدر هم كه ارزش نوين ايجاد شده عظيم باشد، سهم كارگر صرفا برابر است با ارزش وسايل معيشتی ضروری برای بازتوليد نيروی كارش. مابقی آن، يعنی ارزش اضافی، نه تنها در اختيار سرمايه دار است، بلكه سرمایه دار آنرا بعنوان وسيله ای در جهت افزايش استثمار كارگر مورد استفاده قرار ميدهد. در نظام سوسياليستی، نيروی كار ديگر كالا نيست. كارگر ديگر استثمار نميشود. كل ارزش ايجاد شده توسط توليدكننده، در خدمت طبقه زحمتکش قرار ميگيرد. مردم کارکن به مثابه تولید کننده، بخشی از ارزش نوین آفریده شده را کم کرده و در شکل صندوق ذخیره اجتماعی در اختیار جامعه قرار می دهند. تولید کننده نیز بعنوان عضوی از مردم کارکن جامعه، از رفاه اجتماعی که توسط صندوق ذخیره اجتماعی فراهم می شود، برخوردار می گردد. توزيع ارزش نوین بوجود آمده میان صندوق مصرف شخصی تولید کننده و صندوق ذخیره اجتماعی که در اختیار جامعه قرار می گیرد با توجه به منافع همگانی و فردی و منافع درازمدت و كوتاه مدت زحمتكشان، صورت می گیرد.

     نتيجتا، فرآیند ايجاد ارزش در نظام سوسياليستی نه تنها از فرآیند ايجاد ارزش ساده در توليد كالائی ساده متفاوت است، بلكه از فرآیند ارزش افزائی در توليد سرمايه داری نيز متفاوت است. اين فرآیند، يك فرآیند ارزش آفرینی خاص و منحصر بفرد است که مبين روابط توليدی سوسياليستی است. فرآیند توليد سوسياليستی، وحدت ميان کار اجتماعی مستقیم و فرآیند ارزش آفرینی است.

 

قانون اقتصادی اساسی سوسياليسم در برگيرنده اساسی ترين روابط توليدی سوسياليستی است

 

هدف توليد سوسياليستی رفع نيازهای  روز افزون دولت و مردم است

فرآیند توليد سوسياليستی، وحدت ميان فرآیند كاراجتماعی مستقیم و فرآیند ارزش افزائی است. اما جنبه عمده این تضاد کدام است؟

     وجه عمده  یک تضاد در تولید اجتماعی در برگیرنده هدف عینی این تولید اجتماعی و منعکس کننده اساسی ترین روابط این تولید اجتماعی است. این امر مستقل از اراده مردم بوده و در نهایت توسط ماهیت مالکیت بر ابزار تولید تعیین می شود. توليد اجتماعی باید به منافع طبقه ای که صاحب ابزار تولید است خدمت کند.

     در نظام مالکیت سرمایه داری بر ابزار تولید، فرآیند کار، ارزش مصرف نیز تولید می کند اما هدف تولید سرمایه داری ایجاد ارزش مصرف نیست. سرمایه دار کارخانه را برای این می خواهد که کارگر را استثمار کند و از طریق فرآیند ارزش افزائی، سود بدست آورد. ارزش افزائی جنبه عمده تولید سرمایه داری است. این اساسی ترین روابط تولید سرمایه داری است. مارکس خاطر نشان کرد: « هدف سرمایه دار رفع نيازهای معین نیست بلکه تولید سود است.» (7) «سرمایه و خود افزائی آن نقطه آغاز و پایان و محرک و هدف تولید است.» (8)

      نظام مالكيت همگانی سوسياليستی بر ابزار توليد، به مردم کارکن امکان آن را می دهد که به اربابان تولید تبدیل شوند. در این نظام، تولید اجتماعی باید به نیازهای مردم کارکن بطور کل، خدمت کند. بنابراین، یک فرآیند کار اجتماعی مستقیم که با روش برنامه ریزی شده برای رفع نیازهای مردم زحمتکش ارزش مصرف تولید می کند، جنبه عمده تولید سوسیالیستی است. تولید نقشه مند و برنامه ریزی شده ارزشهای مصرف برای رفع نیازهای مردم کارکن، مبین هدف عینی تولید سوسیالیستی است و اساسی ترین روابط تولید سوسیالیستی است. فرآیند ارزش آفرینی تابع فرآیند کاراجتماعی مستقیم که ارزش مصرف تولید می کند، است. 

     در فرآیند توليد سوسياليستی، كاملا ضروريست كه هزينه كار و سود و زيانها محاسبه شود. اما نوع فرآورده هائی که باید تولید شود و چگونگی تولید آنها نمی تواند تابع ميزان ارزش تولیدی (output value) و سود باشد. اینکه چه فرآورده هائی و به چه  میزان تولید شوند باید تابع نیازهای توده های خلق زحمتکش باشد. حتا اگر خطر زیان موقت موجود باشد، فرآورده هائی که بطور عاجل مورد نیاز مردم زحمتکش است باید در بیشترین کمیت ممکن و با بیشترین تلاش ممکن تولید شود. از سوی ديگر،  فرآورده هائی را که مورد نیاز عاجل زحمتكشان نيست، حتی با وجود داشتن ارزش تولیدی (output value) بالا و سود بسيار بالا، نباید بطور حساب نشده و در کمیت بالا تولید کرد.  دليل اينكه بنگاه های تولیدی سوسياليستی بايد هزينه كار و سود و زيان را محاسبه كنند فقط این نیست که بتوانند هزينه های تولید را كاهش دهند تا ارزش نهاده ها را  باز گردانند بلکه همچنین به این دلیل است که بتوانند صندوق ذخایر اجتماعی را بطور فزاینده گسترش دهند زیرا این امر برای گسترش تولید با سرعت بالا، و افزایش عرضه محصولات اجتماعی ضروری است. در تحلیل نهائی، هدف تبعيت فرآیند ارزش افزائی از فرآیند كار اجتماعی مستقیم عبارتست از ایجاد کمیت فزاینده ای از ثروت اجتماعی برای تامین نیازهای مردم زحمتکش در کل.  پيش از پيروزی انقلاب اكتبر، لنين متذكر شد كه در جامعه سوسياليستي:  «ثروت تولید شده توسط كار مشترك جهت استفاده كل آنهائی که کار می کنند ايجاد می شود نه برای اقليتی مردان ثروتمند.» (9)

     هدف توليد سوسياليستی، رفع نيازهای كل مردم کارکن است. اما منافع دراز مدت و کلی زحمتكشان، فقط می تواند توسط نظام دولتی تحت ديكتاتوری پرولتاريا انعكاس يافته و بيان شود. بنابراين، هدف توليد سوسياليستی را همچنين می توان به صورت رفع نيازهای روزافزون دولت سوسياليستی و مردم، تعريف نمود. اين نيازها چند گانه اند. برای رشد فکری، سلامت جسم و حس اخلاقی اشان در مورد درست و غلط، ضروريست كه سطح زندگی مادی و فرهنگی پرولتاریا و مردم کارکن دائما ارتقاء یابد. از آنجا كه در جامعه سوسیالیستی هنوز طبقات، تضادهای طبقاتی، مبارزه طبقاتی، خطر احيای سرمايه داری، و خطر خرابکاری و تجاوز از سوی امپرياليسم و سوسيال امپرياليسم هنوز موجود است، لازم است كه کشور سوسیالیستی ديكتاتوری پرولتاريا  را استحکام بخشد و دفاع ملی را تقويت نمايد. و از آنجا كه پرولتاريا فقط با رها کردن کل بشریت می تواند برای همیشه خود را رها کند، کشور سوسیالیستی باید وظايف انترناسيوناليستی خود را بجا آورد و از مبارزات انقلابی خلقهای جهان حمايت کند. بنابراين، هدف توليد سوسياليستی عبارتست از ارتقاء سطح زندگی مادی و فرهنگی پرولتاريا و وزحمتكشان، استحكام بخشيدن به ديكتاتوری پرولتاريا، تقويت دفاع ملی و حمايت از مبارزات انقلابی خلقهای جهان. نهايتا، تولید سوسیالیستی باید در خدمت امحاء طبقات و نيل به كمونيسم باشد.

     سیاست استراتژيك بزرگ، فرموله شده توسط صدر مائو مبنی بر اینکه « علیه جنگ آماده باشيد، علیه ضايعات طبيعی آماده باشيد، و برای خلق هر كاری انجام دهيد» كاملا مبين هدف عينی توليد سوسياليستی است و سمتگيری صحيح برای توسعه توليد سوسياليستی چين و کل اقتصاد ملی را نشان می دهد. تحت هدايت خط پرولتری انقلابی صدر مائو و سياستهای خاص و عام وی، توليد سوسياليستی چين با قدرت زياد توسعه می يابد. سطح زندگی مادی و فرهنگی مردم همواره رو به افزايش است. ديكتاتوری پرولتاريا مداوما قدرت و استحكام می يابد. در چارچوب توانائيمان، به آرمان انقلاب جهان كمك كرده ايم.

     در اتحاد شوروی تحت حاكميت دارودسته مرتد برژنف، قانون ارزش اضافه بر توليد اجتماعی حکومت می کند. هدف توليد عبارتست از كسب سود و تضمين استخراج حداكثر ارزش اضافی از زحمتكشان شوروی بوسيله بورژوازی انحصاری بوروكرات. دارودسته رویزیونیست مرتد شوروی، از یک سو، هیاهو می کند که، "مهمترین نشانه فعالیت تولیدی هر بنگاه میزان سود و نرخ سود آنست. « اما از سوی دیگر، برای فریب دادن توده ها رياكارانه تابلوی شبه سوسیالیسم را بر سر در دکان خود آویزان می کنند. و معمولا دعا می کنند که عالی ترين هدفشان، افزايش رفاه مردم است.» یا اینکه می گویند، "همه به اندازه كافی غذا، البسه، كفش، مسكن و كتاب خواهند داشت. ما اين را كمونيسم می ناميم.» اين دارودسته مرتد با شيرين زبانی در مورد رفاه بورژوايی، توده ها را می فریبد؛ هدفش آنست که توده ها مبارزه طبقاتی و انقلاب را فراموش کنند تا آنها راحت بتوانند سرمایه داری را احیا کنند. در اتحاد شوروی تنها کسانی که خوب می خورند، خوب می پوشند و از مسكن خوب برخوردارند، همان بورژوازی انحصاری بوروكرات و اشرافیت روشنفکری رويزيونيست است که زیر بال و پر این رویزیونیستهایند. اقشار وسيع مردم کارکن دوباره به مغاک استثمارو رنج سقوط کرده اند.

انقلاب را دريابيد، توليد را بالا ببريد

وجه غالب در فرآیند توليد سوسياليستی (يعنی اساسی ترين چيزی كه توليد اجتماعی را تعیین می كند) عبارتست از رفع نيازهای روزافزون دولت و مردم. برای تحقق بخشيدن بدين هدف، توليد اجتماعی بايد توسعه یابد تا  کل داده های اجتماعی افزایش یابد. ماركس و انگلس در مانيفست كمونيست خاطر نشان ساختند كه پس از اينكه پرولتاريا حاكميت بورژوازی را سرنگون می کند، از حاكميت خود برای سلب مالكيت از سرمايه داران استفاده می کند. «او از توفق سیاسی اش استفاده خواهد کرد تا، گام به گام، تمام سرمایه را از بورژوازی بگیرد، تمام ابزار تولید را در دست دولت (یعنی، پرولتاریائی که به مثابه طبقه حاکمه سازمان یافته است) متمرکز کند؛ و کلیت نیروهای مولده را با حداکثر سرعت  ممکن افزایش دهد.» (10) هنگاميكه چين با مسئله گذار از انقلاب دمكراتيك نوين به انقلاب سوسياليستی روبرو شد و تاکید کار حزب از مناطق روستايی به مناطق شهری منتقل شد، صدر مائو در این زمینه نیز با جديت تمام بما آموخت كه به توليد سروسامان داده و آنرا توسعه دهيم. او گفت، « از همان روزيكه اداره شهر را به عهده می گيريم، بايد تلاش خود را بر تجديد حيات و توسعه بنگاههای توليد آن، متمركز کنیم.» (11) عموما، دو شيوه برای توسعه توليد اجتماعی و افزايش كل تولید اجتماعی ( social output) موجود است. يكی افزايش نيروی كار در توليد به موازات افزايش جمعيت است. اين کار بطور عام می تواند كل تولید اجتماعی را افزايش دهد، اما نمی تواند بر محصول سرانه بيفزايد. شيوه ديگر عبارتست از افزايش بازدهی كار، كه نه تنها كل تولید اجتماعی بلكه محصول سرانه را نيز افزايش می دهد. در درازمدت، تنها راه اصلی توسعه توليد سوسياليستی افزايش بازدهی كار است. لنين، هنگام بحث در مورد اهميت افزايش بازدهی كار، گفت: « تنها با افزايش توليد و افزايش بازدهی كار است كه شوروی می تواند پيروز شود.» (12) او همچنين تصريح نمود: « بازدهی كار مهمترين عاملی است كه نهايتا پيروزی يك نظام نوين اجتماعی را تضمين می نمايد.» (13)

      پس، برای توسعه تولید سوسیالیستی، بازدهی كار را چگونه می توان افزايش داد؟

      ماركسيسم معتقد است كه نيروهای مولده تحت فشار و تحريك روابط توليدی، رشد می كنند. توليد در جامعه طبقاتی همواره در چارچوب روابط توليدی معين، انجام می شود. اگر چه تغييرات و تحولات در توليد اجتماعی هميشه از تغييرات و پيشرفتها در نيروهای مولده آغاز می شوند، پيشرفتهای چشمگير در نيروهای مولده همواره پس از تحولات بزرگ در روابط توليدی بوقوع می پيوندند. در ابتدای فرآیند رشد سرمايه داری، ضرورت انجام يك انقلاب بورژوائی جهت تبديل روابط توليدی سرمايه داری به زير بنای اقتصادی عمده جامعه، ثابت شد و تنها پس از انجام انقلاب بورژوائی، رشد چشمگیر نيروهای مولده ممکن شد. در جامعه سوسياليستی، صرفا پس از ايجاد ديكتاتوری پرولتاريا و شکوفائی عمیق انقلاب سوسياليستی، ملی كردن سوسياليستی، كلكتيويزه كردن كشاورزی و برقراری روابط توليدی سوسياليستی بعنوان زير بنای اقتصادی جامعه است كه رشد چشمگير نيروهای مولده اتفاق می افتد. هنگاميكه تحول سوسياليستی در نظام مالكيت بر ابزار توليد اساسا كامل می شود، انقلاب هنوز بپايان نمی رسد. در سوسیالیسم،  تنها از طریق تحکیم روابط توليدی سوسياليستی و تطبیق آن با سطح رشد نيروهای مولده و تنظيم يا تغییر به موقع آن بخش از روابط توليدی كه در تقابل با رشد نيروهای مولده قرار می گيرند، می توان توليد سوسياليستی را دائما و با سرعت توسعه داد.

     پيشرفت در علم و تكنولوژی و نوآوری در ابزار توليدی، نقش بزرگی در توسعه توليد و افزايش بازدهی كار ايفاء می كنند. اما، « مردم عامل تعيين كننده اند، نه اشیاء.» (14) علم و تكنولوژی بوسيله مردم كشف می شود، و ابزارهای توليدی توسط مردم بوجود می آيد. از ميان ثروتهای جهان، توده های مردم گران بهاتر از همه است. « تا زمانیکه مردم باشند، هرگونه معجزه ای تحت رهبری حزب كمونيست امكان پذير است. » (15) اقشار وسيع توده های چينی آنرا بدينگونه وصف می كنند: « از كمبود ماشين آلات نهراسيد؛ فقط از فقدان عزم هراس داشته باشيد. با يك قلب سرخ و دو دست هر چيز را می توان با اتكاء بخود، توليد نمود.»

      فعاليت سوسياليستی توده های وسيع بايد از طريق كار سياسی و ايدئولوژيك حزب، تحرك يابد. تنها با در دست گرفتن حلقه كليدی كار سياسی و ايدئولوژيكی، با بسيج گسترده و عميق توده ها به مباحثه پيرامون مسائل عمده ملی، با انتقاد از رويزيونيسم، تفكرات كنفوسيوسی و منسيائی و جهانبنی طبقه استثمارگر، و با ارتقاء اساسی آگاهی اقشار وسيع در مورد مبارزه طبقاتی و مبارزه خطی است كه توليد سوسياليستی می تواند مداوما و بسرعت توسعه يابد.

     بنابراين، در جامعه سوسياليستی، نهايتا شيوه توسعه توليد و افزايش بازدهی کار عبارتست از تاكيد بر ادامه انقلاب تحت ديكتاتوری پرولتاريا. پس از اينكه پرولتاريا قدرت سياسی را كسب می كند،  باید از روبنای سوسياليستی برای شکوفائی و تعمیق هر چه بیشتر انقلاب سوسياليستی در جبهه های نبرد سياسی، اقتصادی و ايدئولوژيك، استفاده کند؛ تنها از این طریق و تحت رهبری خط صحيح حزب و با كمك حاكميت دولتی ديكتاتوری پرولتاريا می تواند با خرابکاری و موانع بورژوازی و نفوذ سرمايه داری مقابله کند و آنرا از بین ببرد. فقط به این ترتیب می توان روابط توليدی سوسياليستی را قوام و بهبود بخشید و كليه عوامل مثبت را در جهت توسعه توليد سوسياليستی با سرعتی عظيم بسيج کرد. سياست « انقلاب را دريابيد، توليد را بالا ببريد » (فرموله شده توسط صدر مائو) بدرستی بيانگر ضروريات قوانین عينی حاکم بر حرکت تضادهای پایه ای جامعه سوسياليستی است. اين سياست بما می آموزد كه فعالیت اقتصادی را سیاست پرولتری باید فرماندهی کند و تولید را انقلاب باید هدایت کرده و بجلو حرکت دهد. تنها به این طریق می توان تولید سوسیالیستی چين را با گامهائی بلند در مسير درست تضمين کرد.

     رويزيونيستهای مدرن (امروزی) تئوری " نیروهای مولده" را برای ضدیت ورزیدن با ادامه انقلاب تحت ديكتاتوری پرولتاريا، بلند می کنند.   اين گروه های رویزیونیستی لیوشائوچی و لین پیائو همواره تحت لوای رشد تولید با ادامه انقلاب مخالفت کرده اند. آنها حتا توسعه توليد را تماما به توسعه علم و تكنولوژی نسبت داده و بهبود ابزار توليد را به اتکاء به متخصصين بورژوا منوط می کردند. خط مشی رويزيونيستی ارائه شده توسط ليوشائوچی و لين پيائو در هم كوبيده شد اما بقايای سموم "تئوری نیروهای مولده" کاملا از بین نرفته و باید آن را مرتبا مورد انتقاد قرار داد و رد کرد.

 

قانون اساسی اقتصادی سوسياليسم، كليه وجوه تكامل اقتصاد سوسياليستی را تعيين می كند

 

هدف عينی توليد اجتماعی و ابزار تحقق بخشيدن بدان، بيانگر سمت اساسی توسعه توليد اجتماعی بوده و دربرگيرنده ضروریات قوانین اقتصادی جامعه است. نظام ها ی اجتماعی و اقتصادی متفاوت، اهداف توليدی و ابزار متفاوت برای نيل بدانها، دارند. نتيجتا آنها قوانين اساسی اقتصادی متفاوتی دارند. هدف توليد سوسياليستی عبارتست از رفع نيازهای روزافزون مردم و دولت. ابزار نیل به این هدف تحرك بخشيدن به توسعه تكنولوژی و توليد از طريق انقلاب است. بنابراين برای اينكه مختصرا جمعبندی كرده باشيم، خصايص اصلی و ضروريات قانون اساسی اقتصادی سوسياليسم عبارتند از: تنظیم و تغییر به موقع روابط تولیدی و روبنا؛ افزايش منظم سطح تكنولوژي؛  توسعه توليد سوسياليستی با نتايج عظيمتر، سريعتر و بهتر و اقتصادی تر؛ رفع نيازهای روزافزون دولت و مردم، و ايجاد شرايط مادی برای امحاء نهايی طبقات و تحقق بخشيدن به كمونيسم.

     قانون اساسی اقتصادی سوسياليسم، كليه وجوه اصلی توسعه اقتصاد سوسياليستی و محتوی اصلی توليد، مبادله، توزيع و مصرف سوسیالیستی را تعيين می كند.

     تا آنجا كه به توليد مربوط ميشود، تنظيم ميزان و نوع محصول توليد و چگونگی توليد آن در جامعه سوسياليستی بايد از خواسته های اين قانون تبعيت كنند. كشور سوسياليستی هنگام برنامه ريزی، تنوع، كميت و تنظیمات توليد را بر طبق این قانون مشخص می کند تا اینکه توسعه توليد سوسياليستی به تحكيم ديكتاتوری پرولتاريا، تقويت دفاع ملی، حمايت از مبارزات انقلابی مردم جهان، و ارتقاء مستمر سطح زندگی مادی و فرهنگی مردم کارکن، خدمت کند.

      مبادله سوسياليستی نيز بايد از الزامات قانون اساسی اقتصادی سوسياليسم تبعيت كند.  در تعیین نسبتهای صادرات و واردات، تولید و مصرف داخلی، مصرف نظامی و غيرنظامی، نسبت ميان عرضه به مناطق روستايی و شهرها، و قيمت محصولات، اولين چيزی كه كشور سوسياليستی در نظر می گيرد اين نيست كه چقدر پول ميتواند بدست بياورد و يا ميزان سود چقدر است. اولين چيزی كه كشور سوسياليستی مورد توجه قرار ميدهد اين است كه تنظيمات تولیدی مذکور چقدر مساعد به حال افزايش سطح زندگی مادی و فرهنگی مردم کارکن، تحکیم اتحاد كارگر ـ دهقان، تقویت دفاع ملی، و حمایت از مبارزات انقلابی خلقهای جهان، است.

     قانون اساسی اقتصادی سوسياليسم، توزيع و مصرف سوسياليستی را نیز تعيين می كند. در توزیع درآمد ملی و محصولات مصرف شخصی، دولت سوسیالیستی باید از ضروریات قانون اساسی اقتصادی سوسیالیسم تبعیت کند. برای مثال، در تعيين نسبت بين انباشت و مصرف، و سطح دستمزدها، باید هم منافع فوری و هم منافع آینده، هم منافع جمعی و هم منافع فردی مردم کارکن را در نظر گیرد. بهمين نحو، مصرف سوسياليستی ـ چه مصرف جمعی و چه مصرف فردی ـ بايد مساعد حال ارتقاء مداوم سطح زندگی مادی و فرهنگی پرولتاريا و زحمتكشان، انقلابی كردن تفكر مردم، پرورش سنن نوين سوسياليستی، تحكيم ديكتاتوری پرولتاريا، و شتاب بخشيدن به ساختمان سوسياليسم باشد.

     بطور خلاصه، قانون اساسی اقتصادی سوسياليسم مبین اساسی ترين پيوندها ميان توليد، مبادله، توزيع، و مصرف سوسياليستی می باشد.  اين قانون جهت نهايی توسعه اقتصاد سوسياليستی را معين می كند. درك و استفاده صحيح از قانون اساسی اقتصادی سوسياليسم ميتواند خودآگاهی ما را تقويت کند، به ما کمک کند که در کارمان بر گرایشات خودبخودی فائق آئیم، و با گامهايی بلند در مسير صحيح سوسياليستی، حرکت کنیم.

 

توسعه سريع توليد سوسياليستی، وحدت امكان عينی و قوه ابتكار ذهنی است

 

نظام سوسياليستی ميتواند توليد را با سرعتی كه برای جامعه كهن امكانپذير نبوده، توسعه دهد

 

هدف توليد سوسياليستی عبارت از رفع نيازهای روزافزون دولت و مردم. درجه رفع اين نيازها، با سرعت توسعه توليد بسيار در ارتباط است. تحكيم دفاع ملی در كشور سوسياليستی، توسعه امكانات فرهنگی، آموزشی و بهداشتی در جامعه سوسياليستی، بهبود زندگی مادی و فرهنگی مردم، و كمك به آرمان انقلاب جهانی، همگی محتاج توسعه سريع توليد سوسياليستی جهت ايجاد پيش شرطهای مادی آن است. همچنين، بعلت اينكه حاكميت امپرياليستی هميشه در ضعيفترين حلقه می شكند، نخستين كشورهايی كه انقلاب سوسياليستی در آنها موفق می شود، معمولا از زيربنای صنعتی نسبتا ضعيف برخوردارند. اين امر، توسعه سریع ساختمان سوسیالیسم را الزام آورتر می کند.

     در نظام سوسياليستی، توسعه سريع توليد نه تنها ضروری است بلكه امكانپذير است. صدر مائو خاطرنشان نمود: « هنگامی كه می گوئيم روابط توليدی سوسياليستی برای رشد نيروهای مولده بيش از روابط توليد كهن مناسبند، منظورمان شرايطی است كه در آن نيروهای مولده اجازه چنان رشدی را می يابند كه در جامعه كهن غيرممكن بود؛ در نتیجه می توان با توسعه مستمر تولید نيازهای روزافزون مردم را برآورده کرد.» (16) بنابراين، توسعه سريع توليد سوسياليستی صرفا يك اميد نيست، بلكه بر پايه امكان عينی موجود در ذات روابط توليدی سوسياليستی است و یکی از جلوه های برتری نظام سوسياليستی می باشد.

     آیا روابط توليدی سوسياليستی می تواند توسعه سريع توليد و كل اقتصاد ملی را تحرك بخشد؟

     اول اينكه، نظام سوسياليستی امکانات گسترده ای را جهت بكار انداختن فعاليت توليدی و قوه ابتكار مردم کارکن ارائه می دهد. در نظام سوسياليستی، پرولتاريا و مردم کارکن، ديگر نيروی كار خود را نمی فروشند. آنها خود را از قيد بردگی و استثمار رهانيده اند و گردانندگان جامعه نوين شده اند. آنها ديگر برای هيچ استثمارگری كار طاقت فرسا انجام نمی دهند، بلكه برای منافع طبقه خود كار می كنند. كار، مشغله باشكوه و عظيمی شده است. در موقعيت مردم کارکن در توليد اجتماعی، تغییر بزرگی رخ داده و آنها به گردانندگان تولید اجتماعی تبدیل شده اند و همین موقعیت، آنان را به دخالت جدی در توليد و ارائه ابتكارات تهی ناپذیر رهنمون می شود. افرادی كه توانايی كار كردن دارند، مهمترين عامل در توليد هستند. علت اینکه روابط توليدی سوسياليستی ميتواند توليد را با سرعتی بسيار تحرک بخشد و پيش براند،  در درجه اول بخاطر شکوفا شدن فعالیتگری و استعدادهای خلاق توده های کارکن است که در نظام سرمايه داری سركوب می شد.

     در درجه دوم بخاطر آن است که نظام سوسياليستی، از اتلاف عظیم نيروی كار انسان، منابع مادی و مالی که در شرايط رقابتی و پرهرج و مرج سرمايه داری ناگزير است، ممانعت کرده و این اتلافها را از بین می برد. کشورسوسياليستی از طریق برنامه ریزی و اتخاذ یک روش معقول می تواند بطور كامل و خردمندانه منابع انسانی و مادی را مورد استفاده قرار دهد؛ تسهیلات و منابع طبيعی را بطريقی برنامه ريزی شده و معقول، استفاده کند؛ نیروهای کار را می توان بطور برنامه ریزی شده و خردمندانه تعلیم و تخصیص دهد.

     دردرجه سوم بخاطر آنكه انقلاب سوسياليستی نظام استثمار انسان از انسان را نابود کرده  و امكان استفاده از آن بخش از ثروت را که پيش از این به عده قلیلی از استثمارگران مصرف كننده انگلی تعلق داشت، در جهت بهبود زندگی مردم کارکن و توسعه توليد سوسياليستی، فراهم كرده است.

 

 

     چهارم آنكه، نظام سوسياليستی افق وسيعی را برای توسعه سريع علم و تكنولوژی گشوده است. در نظام سرمايه داری، تكنولوژی نوين هنگامی مورد استفاده واقع می شود كه سود بيشتری عايد سرمايه دار کند. تكنولوژی نوينی كه ارائه می شود، توسط سرمايه دار بعنوان "اسرار تجاري" در انحصار قرار می گيرد. اين امر بناچار  باعث محدوديت توسعه تكنولوژی نوين می گردد. در نظام سوسياليستی، تكنولوژی نوين برای صرفه جويی در هزينه كار در تولید، اتخاذ می شود. برای کم کردن از شدت کار و بهبود شرایط کار اتخاذ می شود. بنابراين، توسعه علم وتكنولوژی خواست آگاهانه زحمتكشان می شود. مضافا، تجارب پيشرفته در نوآوری های تكنيكی هر بنگاه سوسياليستی مايملك مشترك زحمتكشان است، و پس از نتيجه گيری و توسعه اش می تواند سريعا مورد استفاده ساير بنگاهها واقع گردد.

     پنجم آنكه، نظام سوسياليستی تضادهای ميان افزايش توليد و كاهش نسبی قدرت خريد توده ها که خاص سرمايه داری است را از ميان می برد. زیرا با رشد تولید سوسیالیستی، سطح مصرف پرولتاريا و مردم کارکن منظما افزايش می یابد و در همان حال میزان ساختمان ملی نیز منظما گسترش می یابد. بحرانهای اقتصادی ناشی از مازاد توليد، هرگز روی نمی دهند. اين امر، موانع مصنوعی بر سر راه توسعه سريع توليد را از پيش پای برميدارد.

     اگر چه در نظام سوسياليستی امكان عينی رشد سريع توليد موجود است، اما عوامل بازدارنده نیز موجودند كه باعث تضعيف و ممانعت از توسعه سريع توليد می شوند. بطور مثال: خرابكاری های بورژوازی و عواملش، موانع ناشی از ادامه نفوذ خرده بورژوازی، ضايعات طبيعی، و غیره. علاوه بر وجود عينی اين عوامل اجتماعی و طبيعی، عوامل ذهنی نيز موجودند كه در رابطه با خود پرولتارياست. پرولتاريا در مسير انجام انقلاب سوسياليستی و ساختمان سوسياليسم مطمئنا با شرايط و مسائل نوينی روبرو می شود. برای درك قوانین عينی شرايط نوين و كشف شيوه های صحيح حل مسائل نوين، يك دوره زمانی برای انباشت تجربه ضروری است. نباید انتظار داشت که ساختمان سوسياليسم به آرامی و در خط مستقیم پيش رود. انقلاب سوسیالیستی بطور موج وار پيشروی می کند. برای تبديل امكان عينی توسعه رشد سریع ساختمان سوسیالیستی، نیاز به تلاشهای ذهنی است. اگر خط درست باشد، می توان ظرفیت های نظام سوسیالیستی را برای توسعه سریع تولید اجتماعی متحقق کرد. اگر خط نادست باشد یا اینکه خط رویزیونیستی بتواند در کار خط درست اخلال کند، در مقابل ساختمان سریع سوسیالیسم موانعی بر پا خواهد شد.

 

 خط عمومی قطب نمای ما در ساختمان سوسياليسم  با نتايجی عظيمتر، سريعتر، و بهتر و اقتصادی تر

 

پس از جمعبندی از درسها و تجارب داخلی و بین المللی در زمینه ساختمان سوسياليسم، صدر مائو در سال 1958 اين خط عمومی را فرموله نمود: « همه با اهدافی عالی، در جهت ساختمان سوسياليسم با نتايجی عظيمتر، سريعتر و بهتر، اقتصادی تر بپاخيزيد.» اين يك خط مشی ماركسيستی است كه كاملا از برتری نظام سوسياليستی بهره گيری می كند، كاملا قوه ابتكار ذهنی مردم را بكار می گيرد، و تلاش می كند سوسياليسم را با نتايجی عظيمتر، سريعتر، و بهتر و با هزينه های كمتر بسازد.

     خط عمومی ساختمان سوسياليسم، محتاج اتحاد نتايج عظيمتر، سريعتر، و بهتر و اقتصادی تر است. در اینجا منظور از "نتایج عظيمتر" كميت محصولات است؛ منظور از "سريعتر" زمان ارائه محصولات است؛ منظور از " بهتر" كيفيت محصولات  و منظور از "اقتصادی تر" صرف کار کمتر است. همه این ها به یکدیگر وابسته بوده و یکدیگر را تقویت می کند. اگر صرفا خواهان نتايج عظيمتر و سريعتر باشیم و نتايج بهتر و اقتصادی تر را قربانی کنیم، نتيجه كيفيت پائين و هزينه بالا خواهد بود. و در درازمدت و كليت اوضاع، نتايج عظيمتر و سريعتر نیز به بار نیامده و در واقع نتایج، خردتر و آهسته تر خواهد بود. اگر صرفا به نتايج بهتر و هزينه های كمتر توجه کنیم و نتايج عظيمتر و سريعتر را فربانی کنیم، كيفيت بالا بدست خواهد آمد اما توليد محصول بحد كفايت نخواهد بود. سرعت سازندگی نيز برای رفع نيازهای دولت و مردم، آهسته خواهد بود. فقط اگر سوسياليسم را با نتايج عظيمتر، سريعتر و بهتر و اقتصادی تر بسازیم می توانیم ه توسعه سریع دست یابیم و نيازهای روزافزون دولت و مردم را بحداكثر ممكن برآورده کنیم. خط عمومی و یکرشته سیاستهائی که تحت نام "روی دو پا راه رفتن" توسط صدر مائو فرموله شد، رشد همزمان و مکمل  صنعت و كشاورزي؛ صنايع سبك و سنگين؛ صنايع كوچك، متوسط و بزرگ؛ استفاده از شیوه های خارجی و بومی در تولید و غيره، را ممکن کرد. رشد مکمل اینها باعث شد که یکدیگر را تقویت کنند و رشد موزون سکتورهای مختلف اقتصاد ملی سوسياليستی چين را تضمين کرد. خط عمومی بدرستی هم الزامات عينی قوانين اساسی اقتصادی سوسياليسم، قانون توسعه سريع توليد سوسياليستی و قانون توسعه برنامه ريزی شده اقتصاد ملی را منعکس می کند و هم اراده انقلابی مردم سراسر كشور را که خواهان تغییر سریع موقعیت عقب مانده کشورند.

     در ساختمان سوسياليسم چگونه می توان، نتايج عظيمتر، سريعتر و بهتر و اقتصادی تر را کسب کرد و از نتتایج کمتر، آهسته تر و کیفیت پائین تر و هزینه های بالاتر اجتناب کرد؟ كليد این كار عبارتست از بسیج فعاليت توده ای در ساختمان سوسياليسم. خط عمومی برای ساختمان سوسیالیسم، بر ترکیب رهبری حزبی و توده های وسیع مردم تاکید می گذارد. این خط عمومی، تکامل جدید خط مشی توده ای حزب در زمینه ساختمان سوسیالیسم است. ماركسيسم همواره معتقد بوده است که « تاریخ هیچ نیست بجز تلاش انسان در تحقق اهدافش.» (61) صدر مائو بما می آموزد که: « خلق و فقط خلق نيروی محركه تاريخ است.» (17)  صدر مائو بارها تاکید کرده است که برای كسب قدرت سياسی و ساختمان سوسياليسم بايد به توده ها تکیه کرد. دارودسته لين پيائو (اين شاگردان وفادار كنفسيوس) به هر شکل ممکن به توده ها توهین می کردند و فخر می فروختند که: « مغز ما، مغز دهقان و کارگر معمولی نيست. آنها سخت كوشيدند یاوه های كنفسيوسی را ترویج کنند که « تنها داناترين و احمقترين تغيير نمی كنند». با این یاوه ها  كاملا جايگاهشان را بعنوان دشمنان سرسخت مردم افشاء نمود. شواهد متعددی نشان می دهند كه فروافتاده ترينان، با هوش ترینند و متشخصترين ها، جاهل ترینند. تنها با بذل اعتماد كامل به توده، اتكاء بر توده ها، ارج نهادن به روحيه مبتكرانه آنان، بکار گرفتن کليه عوامل مثبت، بحداکثر ممکن متحد کردن هر کسی که می توان متحد کرد، تبدیل عوامل منفی به مثبت، می توان انقلاب سوسیالیستی را پیروزمندانه در عرصه های اقتصادی، ايدئولوژيك، و فرهنگی به پيش برد و موسسات علمی، فرهنگی و آموزشی را با نتايج عظيمتر، سريعتر و اقتصادی تر توسعه داد.

      شعار « با تمام قوا پیش روید و آماج بلند داشته باشید»  روحیه مردم و ابتکار ذهنی آنان را خطاب قرار می دهد. به این ترتیب، خط مشی عمومی برای ساختمان سوسياليسم، در فرماندهی قرار دادن سیاستهای پرولتری را برجسته کرده و بر نقش روحیه انقلابی و ابتکار عمل انقلابی توده ها در ساختمان سوسیالیسم تاکید می گذارد. وظيفه حزب در ساختمان سوسياليسم عبارتست از بدست گرفتن حلقه كليدی كار سياسی ـ ايدئولوژيك، ارتقاء آگاهی سوسياليستی مردم در رابطه با سوسياليسم، كمك به مردم در فراگيری خط مشی ماركسيستی و سياستهای عام و خاص حزب، و بسيج و سازماندهی اقشار وسيع توده ها در مبارزه برای آرمان بزرگ ساختمان سوسیالیسم. صدر مائو به ما می آموزد: « ثروت اجتماعی توسط كارگر، دهقان و تحصیل کرده ها، آفریده می شود. تا زمانيكه اين  مردم بر سرنوشت خود حاكم باشند، یک خط مشی ماركسيست ـ لنينيستی داشته باشند، و بجای فرار از مشكلات با روشی سازنده آنها را حل کنند، هر مشكلی در جهان بشری قابل حل است.» (19) هنگاميكه اقشار وسيع توده های انقلابی بر خط مشی ماركسيستی حزب احاطه یابند، يك نيروی عظيم انقلابی سر بلند می کند و تبدیل به یک نیروی مادی بسیار قدرتمند می شود که قادر است در جهان بشری اعجاز کند. جهش بزرگ به پيش در اقتصاد ملی چين بدين خاطر پديدار شد.

 

جهش بزرگ به پيش در اقتصاد ملی را به كمك استقلال و اتكاء بخود، تحقق بخشيد

 

تحت رهبری خط عمومی  وسیاست « با تمام قوا پیش روید؛ آماج بلند داشته باشید، و سوسیالیسم را  با نتايج عظيمتر، سريعتر و بهتر، اقتصادی تر بسازید» طبقه كارگر و كليه زحمتكشان چين از روحيه عالی برخوردار بوده و برای نبرد آماده اند. روحيه  انقلابی آنها مبنی بر جرئت  به تفكر، سخن گفتن و عمل كردن، در عرش اعلی سير می كند. گسترش سبک کار الگوبرداری سوسياليستی، مقايسه كردن کار خود با پیشرو و تلاش برای آموختن و رسیدن به آن و در عین حال کمک به عقب مانده، در حال عروج بیشتر است. رهبری صحيح خط ماركسيستی حزب، اين توانائی را به اقتصاد ملی چين می دهد که فعالانه از طريق حفظ استقلال و اتكاء بخود، توسعه يابد. وضعيت جهش بزرگ به پيش پديدار گشته است.

     توده های وسيع زحمتكشان چينی، تحت ستم و بردگی امپرياليسم، فئوداليسم و سرمايه داری بوركرات، در چنگال مهيب مشقت و مرارت گرفتار بودند. اقتصاد ملی راكد بود. برای مدتهای مديد، محصولات صنعتی مورد استفاده روزانه از كشورهای خارجی وارد می شد. همین قوطی كبريتهای معمولی، "آتش خارجي" ناميده می شد، البسه "پارچه خارجي" ناميده می شد، و ميخ، "میخ خارجی" بود. "چتر خارجي"، "روغن خارجي" و غيره. سيل كالاهای خارجی به بازارهای داخلی هجوم آورده بود و محصولات صنايع بومی چين را از دور خارج می کرد. از چين كهن این وضع به ما رسید.

     از زمان آزادی، تحت رهبری حزب كمونيست چين، طبقه كارگر و زحمتكشان قهرمان چينی بپاخاسته اند  و مصمم هستند که چين عقب مانده كهن را عوض کرده و يك چين سوسياليستی نوين و نيرومند بنا کنند. کامل شدن انقلاب سوسیالیستی در نظام مالكيت بر ابزار توليد و اعلام خط عمومی حزب برای ساختمان سوسياليسم، باعث تحرک یافتن ساختمان سوسیالیسم شده است. صدر مائو درست در بحبوحه جهش بزرگ به پيش، گفت:« ما نمی توانيم همان راه های قدیمی توسعه تكنولوژيك که در ساير كشورهای جهان طی شده را طی کنیم و در عقب دیگران قدم به قدم بخزیم. ما باید سنتها را بشكنيم و تا سر حد امكان تكنولوژی نوين را بكارگيريم و در طی دوره کوتاهی چین را به یک دولت سوسیالیستی مدرن و قدرتمند تبدیل کنیم. وقتی می گوئیم جهش بزرگ به پيش، یعنی همین.» (20)

      تحت هدايت خط مشی ماركسيستی فرموله شده توسط صدر مائو و تحت هدایت خط  ساختمان ملی بر اساس استقلال و اتكاء بخود، مردم سراسر كشور سیستم صنعتی مستقل و انتگره خودشان را ايجاد كرده اند. نه تنها رشته صنعت سبك تكوين طیف کاملی از محصولات را تولید می کند بلکه بیشتر از رفع نيازهای داخلی و هم برای صادرات توليد می كند. روزهای قديم كه خيابانها مملو از كالاهای خارجی بودند، کاملا تمام شده است. صنايع ماشين سازی، ذوب آهن، شيميائی، ابزار علمی و اندازه گیری و الكترونيك چين بسرعت استقرار و توسعه يافت. در چین کهن، صنایع بطور ناموزون فقط درايالات ساحلی رشد می یافت. اما در چين نوین این الگو کاملا کنار گذاشته شده است. مراكز صنعتی نوین، در مناطق دور افتاده کشور برپا شده اند، كه بدين ترتيب بتدريج ظرفیتهای تولیدی بطور معقول در سراسر کشور توزیع شده است و احتياجات ساختمان اقتصادی و ساختمان دفاع ملی چين را برطرف نموده است. در جریان پراتیک سه جنبش عظيم انقلابی (یعنی: مبارزه طبقاتی، مبارزه برای تولید ، پژوهشهای علمی) نیروی کار علمی و فنی بسرعت گسترش یافته و سطح علم و تكنولوژی بطور منظم در حال بالا رفتن است. اكنون بسياری از قطعات بزرگ ابزار دقیقه و پروژه های عمده، بدون كمك خارجی طراحی و ساخته می شوند. بر اين مبنا، چين بمبهای اتمی و هيدروژنی را آزمايش كرده و ماهواره های ساخت دست بشر به آسمان فرستاده است. چين اولين كشور در جهان بود كه با موفقيت انسولين مصنوعی تهيه نمود، و خدمات برجسته ای به تحقيقات در زمينه پيدايش حيات كرد. چين نخستين كشور در جهان بود كه با موفقيت دستگاه ژنراتور برق دوبل خنك كننده آبی را توليد نمود. تحت هدايت انديشه مائوتسه دون، مردم چين موانع علمی و تكنولوژيك را يكی پس از ديگری از پيش پای برداشته و با خيز و جهش ركوردهای نوينی برجای نهاده اند. مكانيزاسيون كشاورزی چين نيز پابپای جهش عظيم در توسعه صنعت، علم و تكنولوژی، بسرعت پيش می رود. دستاوردهای چشمگيری در زمينه سد سازی برای آبياری مزارع حاصل شده، و سطح مزارع آبی توسعه بسيار يافته است. منشور هشت ماده ای، در مورد زمين، كود شيميائی، آب، بذر، نهال كاری محصور، حفاظت نهال، و مديريت مزرعه در جهت نيل به بازده بیشتر در كشاورزی در سطح وسيعی به اجرا گذاشته می شود.

     در روند توسعه ساختمان سوسياليسم در چين، در مقطعی و برای مدتی،  بعلت خرابكاری و دخالت خط مشی رويزيونيستی دارودسته ليوشائوچی و لين پيائو، نوعی درجا زدن در برخی بخشها بچشم خورد. اين مسئله بازتاب مبارزه طبقاتی و مبارزه بين دو خط مشی در روند ساختمان سوسياليسم بود. اين مبارزه، مبارزه بين پیشروی و قهقرا بود. اگر از زاويه كل روند و كل اوضاع از زمان تاسيس جمهوری خلق به قضاوت بنشينيم، اقتصاد ملی چين تحت هدايت خط مشی برتر ماركسيستی فرموله شده توسط صدر مائو با خيز و جهش توسعه يافته است. از سال 1949 تا سال 1973، جمع كل ارزش تولیدات كشاورزی چين 8ر1 برابر شده است؛ ارزش تولید صنایع سبک 8ر12 برابر و ارزش تولیدات صنعت سنگین 59 برابر شده است. همراه با توسعه تولیدات صنعتی و کشاورزی، ارتباطات و حمل و نقل، بازرگانی، پول و فینانس، و موسسات فرهنگی و آموزشی نیز با سرعت توسعه یافته اند. سطح زندگی مادی و فرهنگی مردم نيز بنحو قابل ملاحظه ای ترقی كرده است. اينها حقايق انكار ناپذيرند. دارودسته لين پيائو مايوسانه می كوشد دستاوردهای درخشان خلق چين تحت راهنمايی های خط عمومی را نفی كند، و افترا آميز می گويد كه : "اقتصاد ملی دچار ركود است." اينها با این حرفهایشان موقعيت خود را بعنوان عوامل امپرياليسم، رويزيونيسم، ارتجاع، و نفرتشان از سوسياليسم و اميال روباه صفتانه اشان برای احيای سرمايه داری، را بیشتر نشان دادند.

     درخشش خط پایه ای حزب برای تمام دوره تاریخی سوسیالیسم و خط عمومی برای ساختمان سوسياليسم راه پیشروی ما را روشن می کند. سرزمين مادری سوسياليستی بزرگ ما در  پيشرفت و آبادانی است. وقتی به آینده می نگریم احساس اطمينان و انبساط خاطر می کنیم. آنچه را كه بورژوازی غرب نتوانست انجام دهد، پرولتاريای شرق بايد انجام دهد و می تواند!

 

 

منابع اصلی مطالعه و رجوع:

1 ـ لنين، باز هم درباره اتحاديه كارگری، اوضاع كنونی، و خطاهای ترتسكی و بوخارين – کلیات آثار جلد31

2 ـ استالين، مسائل اقتصادی سوسياليسم

3 ـ صدر مائو، ما بايد به كار اقتصادی توجه كنيم – منتخب آثار جلد 3

 

پانویس ها:

1 ـ انگلس، آنتی دورينگ، ص 401- 402

2- همانجا

3- لنين، رهنمودهايی به ارگانهای شورايی مناطق مختلف از سوی كميته دفاع ملی كار، جلد 32 (1973) ص 384

4 ـ مارکس، کاپیتال جلد1 ص 91

5- از « قطعنامه ايی درباره چند مسئله در مورد كمونهای خلق، اسناد ششمين پلنوم هشتمين كميته مركزی حزب كمونيست چين، 10  دسامبر 1958»

این متن را با ترجمه ای کمی متفاوت در کتاب زیر می توان یافت: "چین کمونیست، 1955-59 اسناد سیاسی همراه با تحلیل" از انتشارات دانشگاه هاروارد- کمبریج، سال 1962 ص 497

6- لنين، چگونه رقابت را سازمان دهیمد؟ کلیات آثار جلد 26، ص 407

7-  ماركس، كاپيتال جلد 3، ص 256

8 ـ همانجا، ص 250

9 ـ لنين، اول مه، جلد 7 (1961) ص 199

10 ـ مارکس و انگلس، مانيفست كمونيست، ص 59

11 ـ مائو، گزارش به دومين پلنوم هفتمين كميته مركزی حزب كمونيست چين-  جلد 4، ص 365

12- لنين، هشتمين كنگره سراسری روسيه شوروی ، جلد 31 (1974) ص 501

13 ـ لنين، ابتكار عظيم، کلیات آثار جلد 29 ص 427

14 ـ مائو، در باره جنگ طولانی، جلد 2، ص 143

15- مائو، ورشكستگی درك ايده آليستی از تاريخ، جلد 4 ص 454

16- مائو، درباره حل صحيح تضادهای درون خلق، آثار دست چین ص 444

17- مارکس، خانواده مقدس ص 110 (انتشارات پروگرس مسکو 1975)

18- مائو، درباره دولت ائتلافی، جلد 3، ص 207

19- مائو، کتاب سرخ، ص 198

20- مائو، جهش بزرگ به پیش در چین، منتشر شده در کتاب "صدر مائو با مردم سخن می گوید" از شرام – ص 231   

توضیح مترجم:

* واژه های معادل بکار رفته در این فصل عبارتند از:

تولید کالائی commodity production

مبادله کالائی  commodity exchange

ارزش value

ارزش مبادله  Exchange value

ارزش مصرف use value

كار مجرد و كار مشخص abstract and concrete labor

بازدهی productivity

ارزش تولیدی out put value

هزینه cost

سودprofit  

قیمتprice

حقوق بورژوائی bourgeois rights

کار فکری و یدی mental and manual labor

ارزش اضافی surplus value

بازتولید گسترش یابنده expanded reproduction

تولید کالائی ساده simple commodity production

 قانون ارزش law of value

مابه ازای کار labor remuneration- labor compensation

مزدwage

فرآیند ايجاد ارزش  value-formation process

فرآیند ارزش افزائی  value expansion process

فرآیند ارزش آفرینی value creation process

کار اجتماعی مستقیم direct social labor

تولید، مبادله، توزیع، مصرف production, exchange, distribution, consumption

 

فصل 6

اقتصاد سوسياليستی

اقتصاد برنامه ريزی  شده است

 

توسعه با برنامه و موزون اقتصاد ملی

 

هرشکل توليد اجتماعی  با مسئله تنظيم و توزيع کار اجتماعی  روبرو است. يعنی، با مسئله توزيع نيروی  انسانی  (کار زنده) و نيروی  مادی  (کارماديت يافته) ميان سکتورها و شعب مختلف توليد روبرو است. تنظيم کار و توليد اجتماعی  از برخی  قوانين تبعيت می  کند. تشخيص و استفاده صحيح از قوانين اقتصادی  که توليد سوسياليستی  را تنظيم می  کنند و تفکيک آن از قوانين اقتصادی  تنظيم کننده توليد سرمايه داری، برای  دست يافتن به توسعه توليد سوسياليستی  با نتايج  بزرگتر، وسيعتر و بهتر و اقتصادی  تر، اهميت بسيار دارد.

 

قانون توسعه با برنامه، توليد سوسياليستی  را تنظيم ميکند*

(* در برخی  از متون چينی  دوره نگارش اين کتاب، به اين قانون برخی  اوقات با عنوان قانون توسعه با برنامه و موزون اشاره شده است)

 

قانون توسعه با برنامه، نقطه مقابل قانون رقابت و آنارشی  توليد، است

 

در هر توليد اجتماعی  گسترده، روابط تنگاتنگ  و وابستگی  متقابل ميان بخشهای  مختلف توليد، وجود دارد. مثلا، صنعت نساجی  از نظر تامين پنبه مورد نيازش به کشاورزی  و برای  تامين ماشين ريسندگی  و بافندگی  به صنعت ماشين سازی  وابسته است. صنعت ماشين سازی  نيازمند آهن و فولاد است تا بتواند فولاد را به انواع ماشين تبديل کند. صنعت فولاد سازی  برای  تامين زغال سنگ محتاج معادن است و صنعت ماشين سازی  بايد وسائل استخراج و حفاری، ذوب، ورقه سازی  و غيره را تامين کند. کليه اين شرکتهای  صنعتی  و استخراجی  برای  گذراندن زندگی  به کشاورزی، برای  نيروی  برق به صنعت برق، برای  حمل و نقل مواد اوليه و کالاهايشان به بخشهای  ارتباطات و حمل و نقل نيازمندند. بخاطر اين روابط وابستگی  متقابل ميان شاخه های مختلف توليد و ميان شرکتهای  مختلف، ضروری  است که آنها ميان خود نسبتهای  درستی  را برقرار کنند و حفظ کنند و برای  تامين نيازهای  شاخه ها و شرکتهای  ديگر آنچه را توليد می  کنند، عرضه کنند. در غير اين صورت توليد اجتماعی  کند شده و يا حتی  دچار وقفه می  گردد.

     جامعه سرمايه داری  دارای  سطح عالی  توليد اجتماعی  است. اما در سرمايه داری، تخصيص  کار اجتماعی بطور برنامه ریزی شده، غير ممکن است. در سرمايه داری، هدف توليد، ارضای  نيازهای  اجتماعی  نيست بلکه بسط ارزش برای  دست يافتن به سود است. در تلاش برای  کسب سودهای  بالاتر، سرمايه داران ميان خود، درگير رقابت مرگ و زندگی  می  شوند. مثل مگس که به دنبال زباله است، سرمايه دار نيز در واکنش به تغييرات خود به خودی  در قيمتهای  بازار، مرتبا سرمايه را از اين بخش به آن بخش منتقل می  کند و گاه در اين شاخه و گاه در آن شاخه توليد کالايی  را توسعه می  دهد. تحت اين شرايط ، تناسب معقول ميان بخشهای  مختلف توليدی  غالبا بهم می  ريزد. وقتی  اين تناسب بهم می  خورد، بطور خودبخودی  از طريق نابودی  توانايی  های  توليدی، دوباره بطور موقت تناسب برقرار می  شود. حرف لنين بطور دقيق  اين وضعيت را توصيف می  کند: « سرمايه داری  فقط با بحران می  تواند توازنی  را که مرتبا بهم می  خورد، مجددا برقرار کند.» (1)

     پس از اينکه نظام سوسياليستی  به جای  نظام سرمايه داری  برقرار شد، شرايط اقتصادی  دچار تغييرات اساسی  می  شود. توليد سوسياليستی  بر مبنای  نظام مالکيت عمومی  بر ابزار توليد، است‎‎‎‎‎ و هدف توليد در سوسياليسم، ارضای  نيازهای  دولت سوسيالِيستی  و زحمتکشان است. تحت نظام سوسياليستی، از يک سو، توليد اجتماعی  بيش از پيش توسعه می  يابد. کاملا ضروری  است که کار اجتماعی  بر مبنای  نسبتهای  معينی  توزيع شده و تعادل مناسبی  ميان بخشهای  مختلف توليدی  برقرار گردد. از سوی  ديگر، نظام مالکيت عمومی  سوسياليستی  بر ابزار توليد، زحمتکشان را به اربابان توليد بدل می  نمايد. منافع پايه ای  توليد و زحمتكشان يکی  است. به اين ترتيب، سوسياليسم تضاد منافع ميان بخشها و بنگاههای  مختلف را که ذاتی  سرمايه داری  است، از ميان می  برد. در نتيجه، دولت سوسياليستی  که منافع پرولتاريا و کليه زحمتکشان را نمايندگی  می  كند، می  تواند نيروی  کار و ابزار تولِيد را تحت يک برنامه واحد، بر طبق نيازهای  دولت ومردم در ميان بخشهای  گوناگون اقتصاد ملی  توزيع کند، تا اين بخشهای  مختلف اقتصاد ملی  بتوانند به طريقی  متعادل وموزون توسعه يابند. اين شراِيط اقتصادی، يك قانون اقتصادی  جديد را متولد می  كند كه عبارتست از  قانون توسعه برنامه ريزی  شده اقتصاد ملی  كه توليد اجتماعی  و توسعه كليت اقتصاد ملی  را تنظيم می  كند. انگلس از ديدگاهی  علمی، پيش بينی  كرد كه پس از استقرار سوسياليسم به جای  سرمايه داری، اين تغييرات ناگزيرند. او می گوید، « با تصرف ابزار توليد توسط جامعه ... شرايط پر هرج ومرج در توليد اجتماعی، جای  خود را به سازمان يابی  آگاهانه برنامه ريزی  شده توليد اجتماعی، می  دهد.» (2)

 

اقتصاد برنامه ريزی  شده  نشانه برتری  نظام سوسياليستی  است

 

جايگزينی  توسعه با برنامه اقتصاد ملی  بجای  رقابت و توليد پر هرج و مرج يک وجه مهم از برتری  سوسياليسم نسبت به سرمايه داری  است.

      اقتصاد با برنامه سوسِياليستی  آغاز دورانی  است كه انسان شروع به ساختن آگاهانه تاريخ خود می  كند. در جامعه سرمايه داری  که مشخصه اش رقابت و توليد پر هرج و مرج است، بجای  اينكه انسان بر اشياء مسلط باشد، اين اشياءاند که بر انسان حکم می  رانند. در اين جامعه، زحمتکش هيچ كنترلی  بر سرنوشت خود ندارد و  سرمايه دار نيز نمی  تواند خود را از عملکرد کورکورانه قوانين عينی  اقتصادی  که خارج از اراده انسانها عمل می  کنند، برهاند. نظام مالکيت عمومی  بر ابزار توليد در جامعه سوسياليستی   متحقق شده، و زحمتکشان اربابان جامعه اند. آنها سرنوشت خود را به دست گرفته اند و آگاهانه شروع به استفاده از قانون عينی  جهت ساختن تاريخ خود كرده اند. اين فعاليت آگاهانه، اين ساختن آگاهانه تاريخ، در پروسه عمل، خود را اين طور نشان می  دهد: گام به گام تشخيص قوانين عينی، فرموله كردن نقشه ها بر مبنای  قوانين عينی، برای  تغيير طبيعت و جامعه، و دست يافتن به نتايج پيش بينی  شده از طريق فعاليت سازمان يافته. صدر مائو زحمتکشان چين را كه از طريق فعاليت آگاهانه تحت رهبری  حزب، دست به تغيير جهان می  زنند، تحسين كرده و گفت، « تکامل بشر صدها هزار سال قدمت دارد. اما در چين، تازه اكنون شرايط توسعه با برنامه اقتصاد و فرهنگ حاصل شده است. تحت اِين شرايط نوين چهره چين سال به سال تغيير خواهد کرد. تحول هر سال ازسال پيش بيشتر خواهد بود. هر پنج سال شاهد تغييرات بزرگتر خواهيم بود. و پس از گذشتن از چند دوره پنج ساله، تحولات عظيم تری  بوقوع خواهد پيوست.» (3)

     اقتصاد برنامه ریزی شده سوسياليستی  بر اقتصاد رقابت جويانه سرمايه داری  و توليد پر هرج ومرج آن برتری  دارد. اما اين به معنای  آن نيست كه اقتصاد برنامه ریزی شده سوسیالیستی، همیشه می تواند روابط موزون ميان بخشهای  مختلف توليد را در حالت تعادل مطلق نگاه دارد. هيچ چيز در جهان با تعادل مطلق تكامل نمی  يابد. تعادل هميشه موقتی  و نسبی  است در حاليكه عدم تعادل دائمی  و مطلق است. در ‏فرآيند توسعه اقتصاد سوسياليستی، بدلايل گوناگون‏، روابط متعادل و موزون مرتبا بهم ميخورد. مثلا به دليل موانع و اخلال هائی  كه خطهای  بورژوائی  و رويزيونيستی  بوجود می  آورند؛ بدليل تغيير مداوم شرايط ميان بنگاه های  پيشرفته و عقب مانده، بخشها و مناطق پيشرفته و عقب مانده؛ بدليل تغيير در شرايط طبيعي؛ و بدليل محدوديتهائی  كه در درك مردم نسبت به مسائل عينی  موجود است. اما در جامعه سوسياليستی  ، ميتوان دائما بر اين نوع عدم تعادل ميان بخشهای  توليدی  از طريق فعاليت آگاهانه خلق و تنظيم برنامه دولتی  سوسياليستی، فائق آمد. در مقايسه با  افت و خيزهای  کورکورانه در اقتصاد سرمايه داری  كه بدليل رقابت وتوليد پر هرج و مرج است، در جامعه سوسياليستی  از طريق برنامه ريزی  مرتبا وضعيت توليد تنظيم می  شود و از اين طريق بطور مداوم بر عدم تعادل فائق آمده و تعادل نسبی  ايجاد می  شود و به اين ترتيب بطور قابل توجهی  از اتلاف نيروی  کار، منابع مادی  و ذخاير نقدی   كه مشخصه توليد سرمايه داری  است، جلوگيری  می  شود. به اين ترتيب، استفاده معقولتر و كامل تر از كار اجتماعی  امكان پذير می  شود و می  توان توسعه سريع توليد سوسياليستی  را تضمين كرد.

     صدر مائو خاطر نشان كرد، « تضاد ميان توليد و نيازهای  جامعه تا مدتهای  زيادی  پابرجا خواهد ماند. برای  حل اين تضاد بايد از طريق برنامه ريزی  دولتی  بطور مستمر عدم تعادل های  توليد را  تنظيم كرد.» در كشور ما هر ساله برنامه ای  تدوين می  شود تا يك نسبت مناسب ميان انباشت و مصرف برقرار شود و يك تعادل ميان توليد و نيازها برقرار شود. در اينجا منظور از تعادل همان وحدت موقتی  ونسبی  ميان اضداد است. پس از يکسال، اين تعادل در كليت خود بدليل مبارزه ميان اضداد به هم ميخورد؛ وحدت دچار تغيير می  شود و تعادل به عدم تعادل، و وحدت به عدم  وحدت بدل می  شود. و لازم می  شود كه با ريختن برنامه سال دوم، مجددا وحدت برقرار شود.» (4) آن نظراتی  كه فكر می  كنند توسعه برنامه ريزی  شده سوسياليستی، بدون تضاد است، دچار تفكر متافيزيكی  هستند. رويكرد علمی  اين استكه دست به تحليل علمی  از عدم تعادل های  اقتصاد ملی  زنيم و شرايط متفاوت را كشف كنيم و درمان مناسبی  را ارائه دهيم. پس از اينكه عدم تعادل ظاهر می  شود بايد رويكرد سازنده نسبت به آن اتخاذ كنيم. ما نمی  توانيم بطور خشك، سطح بالا را برای  متناسب كردنش با پائين، پائين بكشيم. بجای  اين بايد به موقع بخشهای  عقب مانده را بالا بكشيم و طبق امكانات و نيازها، يك تعادل جديد برقرار كنيم. بنابراين، در فرآيند توسعه يابی  اقتصاد سوسياليستی، تغيير از تعادل به عدم تعادل و از عدم تعادل به تعادل به معنای  آن است كه روابط متناسب قبلی  شكسته می  شود و روابط متناسب جديد در سطح بالاتری  از توسعه، برقرار می  شود. اين بازتاب صحيحی  از برتری  اقتصاد سوسياليستی  است.

 

بايد رويكرد صحيحی  نسبت به روابط توازن در اقتصاد ملی  اتخاذ شود

 

در اقتصاد سوسياليستی  برای  دست يافتن به توسعه موزون لازم است كه بخشهای  مختلف و وابسته به يكديگر در اقتصاد ملی، از طريق برنامه ها تنظيم شوند. پس سوال اين است كه روابط متناسب عينی  ميان بخشهای  مختلف اقتصاد ملی  کدامند؟

     روابط  متناسب در اقتصاد ملی  متنوع و پيچيده اند. روابط متناسب عمده عبارتند از:

     اول، تناسب های  ميان کشاورزی  و صنعت. اين ها دو بخش اساسی  توليد هستند كه متقابلا بهم وابسته اند. کارگران و کارمندان بخش صنعتی  برای  تامين دانه های  خوراكی  و ديگر مواد غذايی  خود به کشاورزی  وابسته اند. صنايع سبک برای  تامين مواد اوليه خويش محتاج کشاورزی  است. بخش کشاورزی  بازار فروش مهم محصولات صنايع سبک و سنگين است. از سوی  ديگر، روستائيان برای  استفاده روزمره خويش محتاج محصولات صنعتی  اند. توليد کشاورزی  برای  تامين کودهای  شيميايی  و ماشين آلات کشاورزی  ، برق و ساير ابزار توليدی  به صنعت وابسته است. آن بخش از محصولات کشاورزی  نيز که توسط بخش کشاورزی  جذب نميشود بروی  صنعت و جمعيت شهری  بعنوان بازار حساب ميکند. بعلت وجود اين وابستگيهای  متقابل ميان کشاورزی  و صنعت و از آنجا که روابط ميان اين دو در واقع روابط ميان کارگر ودهقان و روابط ميان مالکيت سوسياليستی  تمام مردم با مالکيت سوسياليستی  کلکتيوی (جمعی) است، بنابراين حفظ يك رابطه متناسب ميان صنعت و كشاورزی  يك مسئله کليدی  در توسعه با برنامه اقتصاد ملی  است. پس در فرآيند توسعه اقتصاد سوسياليستی  اين دو بخش بايد حامی  و مشوق يكديگر باشند. ( اين موضوع را در  فصل بعد به تفصيل مورد بحث قرار می  دهيم).

     دوم، تناسب ميان بخشهای  درون کشاورزي. اين شامل نسبتهای  ميان زراعت کشاورزی، جنگلداری، گله داری، توليد جنبی  و صيد. همچنين نسبتهای  ميان دانه های  خوراكی، پنبه، روغن گياهی، الياف گياهی، ابريشم، چای، شکر، سبزيجات، ميوه جات، داروهای  گياهی  و مواد غذايی  گوناگون در بخش زراعت. اگر توليدات كشاورزی  را در كليت خود در نظر بگيريم، توليد غلات (دانه های خوراکي) مهمترين جايگاه را در توليد کشاورزی  به خود اختصاص داده است.  صدر مائو به ما آموخت كه، « همه جا دانه های  خوراكی انبار كنيد.» وقتی  دانه های  خوراكی  حی  و حاضر داشته باشيم، دست و پاچه و مستاصل نمی  شويم. اما اگر توليد دانه های  خوراكی  خوب نباشد، نه تنها تاثير منفی  روی  توسعه كشاورزی  می  گذارد بلكه روی  توسعه صنعت و كل اقتصاد ملی  نيز تاثير منفی  می  گذارد. از آنجا كه توليد دانه های  خوراكی  چنين جايگاه مهمی  دارد بايد در حل نسبت های  متناسب در درون بخش كشاورزی  توليد دانه های  خوراكی  را بعنوان حلقه كليدی  دردست بگيريم. توسعه دانه های  صنعتی، جنگلداری، دامداری، توليد جنبی، و صيد را نبايد از توليد دانه های خوراکی  به مثابه حلقه کليدی، جدا كرد. اما اين به معنای  غفلت كردن از توسعه ساير اقلام توليد کشاورزی  نيست. مثلا جنگلداری  را در نظر بگيريم: نه تنها محصولات مستقيم در اختيار جامعه قرار ميدهد بلکه عامل مهمی  در حفظ آب و خاک است. « بدون وجود درختان بر فراز کوهستانها ، نميتوان آب و خاک را حفظ كرد. داشتن درختان فراوان بر فراز کوهستانها به اندازه ساختن سد مفيد است.» نقش جنگلداری  در توسعه کشاورزی  را ميتوان از اينجا دريافت. توسعه دامداری، توليد جنبی  صيد و ساير دانه های  كشاورزی  را نيز نبايد ناديده انگاشت. توسعه جنگلداری، دامداری، توليد جنبی  و صيد برای  سازندگی  ملی  و زندگی  مردم حياتی  است و بواسطه انباشت ذخاير نقدی  و افزايش كود، موجب توسعه بيش از پيش توليد دانه های خوراکی  می  شود. سياست ارائه شده توسط صدر مائو، « توليد دانه های خوراکی  را بمثابه حلقه کليدی  در دست بگيريد و توسعه همه جانبه را تضمين کنيد» جهتگيری  صحيح برای  ايجاد روابط متناسب در کشاورزی  را نشان ميدهد. با فرض اينكه توليد دانه های خوراکی  به مثابه حلقه کليدی  در دست گرفته شود، بايد ويژه گيهای  مناطق مختلف را در نظر گرفت و يك برنامه عمومی  برای  كشاورزي،جنگلداری، دامداری، توليد جنبی  و شيلات علاوه بر غلات خوراکی، پنبه، روغن، الياف گياهی، ابريشم، چای  و غيره ريخت بطوريكه همه اين بخشها بصورت حامی  يكديگر و بصورت يك كل توسعه يابند.

     سوم، نسبتهای  درون بخش صنعت. يعنی  نسبتهای  بين صنايع سبک و سنگين ، ميان صنعت مواد اوليه و صنعت توليدی، صنعت دفاع ملی  و صنعت پايه ای، و همچنين نسبتهای  ميان ماشين آلات اصلی  و ماشين آلات فرعی  و بين کل ماشين آلات كامل و ابزار يدکی  در صنايع گوناگون. روابط متناسب درون صنعت بسيار پيچيده تر از روابط متناسب درون کشاورزی  است. با اين وصف در اين روابط نيز يك حلقه كليدی  موجود است. اين حلقه کليدی  توليد فولاد است. به کمک فولاد ميتوان ماشين آلات ساخت و به کمک ماشين آلات است که صنايع گوناگون توسعه می  يابند. نقش کليدی  توليد فولاد در صنايع منعکس کننده يك وجه اصلی  از روابط متناسب درون صنايع را منعكس می  كند و نشان می  دهد که توسعه صنايع مختلف بايد بر اساس توسعه صنعت آهن و فولاد بنيان گردد. مضافا، ساير روابط متناسب نيز بايد بدرستی  مورد توجه قرار گيرند. در رابطه بين صنايع سبک و سنگين، هنگاميکه اولويت را به توسعه صنايع سنگين ميدهيم نبايد صنايع سبک را فراموش کنيم. در رابطه بين صنايع توليد مواد اوليه و صنايع توليدی، صنعت توليد مواد اوليه وجه غالب تضاد است. برای  توسعه صنايع توليد مواد خام، بويژه صنايع معدن كه در اين بخش از اهميت برخوردار است، لازم است ساختمان سوسياليسم از طريق استقلال و اتکا به خود پيش برده و ميان صنايع مواد خام و صنايع فرآورده ای  موادخام تعادل ايجاد كنيم. در رابطه بين صنايع دفاع ملی  و صنايع اساسی، اولويت با صنايع اساسی  است. . بدون توسعه صنايع اساسی  مانند ذوب فلز، شيمی، ماشين سازی، الكترونيك و صنايع ابزار دقيقه، صنعت دفاعی  نمی  تواند راهی  زيادی  برود. فقط با ارتباط تنگاتنگ ميان صنعت دفاعی  و صنايع اساسی  و از طريق تامين تعادل نسبی  ميان صنعت دفاعی  و صنعت اساسی  می  توان صنايع دفاعی  و بطور كلی  صنايع را با سرعت رشد و توسعه بخشيد. در روابط ميان ماشين های  اصلی  و فرعی  و ميان ماشين های  كامل و قعات يدكی  در صنايع، بايد توجه كنيم كه بدون نقش تكميلی  ماشين های  فرعی، ماشين های  اصلی  را اصلا نمی  توان كار انداخت. بدون قطعات يدكی  اصلا نمی  توان ماشين های  كامل را راه انداخت. بنابراين ما بايد اين گرايش غلط را كه به بهای  ماشين های  فرعی  بطور يكجانبه بر روی  توليد ماشين های  اصلی  تكيه می  كند و به بهای  قطعات يدكی  بطور يكجانبه روی  توليد ماشين های  كامل تاكيد می  كند كنار بگذاريم و با اين فكر كه برای  تامين يك نسبت متناسب ، « فقط خواهان فاكتور رهبری  كننده باشيم و نسبت به فاكتورهای  كمك كننده احساس بی  نيازی  كنيم» مبارزه كنيم. 

     روابط متناسب در درون صنعت، درون کشاورزی  و ميان کشاورزی  و صنعت، سه رابطه متناسب بسيار مهم در کل اقتصاد ملی  است. زيرا در ميان حلقه های  اقتصادی  توليد، مبادله، توزيع، مصرف، اين توليد است که حلقه تعيين كننده می  باشد. و کشاورزی  و صنعت نيز بخشهای  اساسی  توليد را تشکيل می  دهند. کشاورزی  و صنايع سبک اساسا وسايل معيشتی  را تامين ميکنند. و صنايع سنگين اساسا ابزار توليد را توليد ميکنند. هنگاميکه اين سه  رابطه متناست به درستی  تعيين شوند، رابطه متناسب ميان دو دپارتمان توليد اجتماعی  (صنايع ابزار توليد و صنايع وسايل مصرف) اساسا تنظيم می  شود.

     چهارم، تناسب های  ميان توليد صنعتی  و كشاورزی، و ارتباطات و صنايع حمل و نقل. ماركس، صنعت حمل و نقل را بعنوان چهارمين حيطه توليد مادی  دسته بندی  كرد. دسته بندی  اول و دوم و سوم به ترتيب عبارتند از صنايع استخراجی، كشاورزی  و توليد (مانوفاكتور). توليد اجتماعی  مقياس بزرگ، مستلزم آن است كه بخش ها و بنگاه های  مختلف بسرعت نيازهای  مواد خام، فرآورده های  مواد خام، و سوخت شان را دريافت كنند و بسرعت توليداتشان را به نقاط مصرف حمل كنند. توليد برنامه ريزی  شده  مستلزم آن استكه حمل و نقل برنامه ريزی  شده بطور تنگاتنگ با آن هماهنگ باشد. بدون توسعه مناسب  ارتباطات و حمل و نقل، توليد صنعتی  و كشاورزی  بشدت عقب خواهد افتاد.

     پنجم، تناسب بين توسعه فرهنگی  و آموزشی  با توسعه اقتصادي. توسعه فرهنگی  و آموزشی  به توسعه اقتصادی  خدمت می  كند. ساختمان اقتصادی  نيز راه را برای  توسعه فرهنگی  و فعاليت های  آموزشی  باز می  كند. برای  ساختن يك كشور سوسياليستی  با كشاورزی، صنعت و دفاع ملی  مدرن، رشد علوم مدرن و فرهنگ آن اجتناب ناپذير است. توسعه ساختمان اقتصادی  مستلزم توسعه فرهنگی  و آموزشی  متناسب با آن است كه بتواند مرتبا كاركنان تعليم يافته با آگاهی  سوسياليستی  را تحويل جامعه دهد.

     ششم، تناسب های  ميان افزايش در توليد و رشد فعاليت های  فرهنگی  و آموزشی  از يكسو و رشد جمعيت از سوی  ديگر. توسعه برنامه ريزی  شده توليدات مادی  و فرهنگ و آموزش بطوری  عينی  مستلزم رشد برنامه ريزی  شده جمعيت است. يعنی  مستلزم برنامه ريزی  خانواده است. برنامه ريزی  خانواده نه تنها پيشرط پايه ای  برای  بازتوليد نيروی  كار است بلكه همچنين يك شرط ضروری  برای  تنظيم برنامه ريزی  شده معيشت مردم، حفاظت از سلامت مادر و كودك، و توسعه با برنامه اقتصاد ملی  است. رشد كوركورانه جمعيت مطمئنا با توسعه با برنامه و متناسب اقتصاد ملی  تداخل می  كند. در جامعه سرمايه داری، رشد جمعيت مانند خود توليد پر  هرج و مرج است؛ برنامه ريزی  خانواده برای  كل جامعه غير ممكن است. فقط تحت شرايطی  كه پرولتاريا و زحمتكشان اربابان جامعه می  شوند، برنامه ريزی  برای  تنظيم همزمان رشد جمعيت و تنظيم توليد فرآورده ها، امكان پذير می  شود.  برنامه ريزی  خانواده نتيجه آن است كه پرولتاريا بر سرنوشت خود حاكم است و يكی  از نشانه های  برتری  نظام سوسياليستی  است.

     هفتم، رابطه متناسب ميان انباشت و مصرف. از آنجا كه فرآورده های  سوسياليستی  به درجات متفاوت دارای  خصلت كالائی  هستند، علاوه بر آنچه در بالا گفته شد، ميان انباشت و مصرف در درجه اول يك رابطه تناسب مادی  وجود دارد، يك رابطه تناسبی  بر حسب ارزش. اگر اين رابطه تناسبی  درست برقرار نشود، توسعه كل اقتصاد ملی  مختل می  شود. (در فصل 10 بيشتر به اين مبحث می  پردازيم).

     بالاخره، رابطه متناسب ميان مناطق مختلف. يعنی  توزيع معقول ظرفيت های  توليدی  در مناطق مختلف. جامعه سوسياليستی  از دل جامعه سرمايه داری  بيرون می  آيد. توزيع ظرفيت های  توليد در جامعه سرمايه داری، كه رقابت و آنارشی  توليد وجه مشخصه آن است، بسيار غيرعقلانی  است.  به دوره اول پس از آزادی  چين نظری  بيندازيد. ارزش كل توليد صنعتی  در هفت استان و دو فرمانداری  كرانه های  ساحلی  چين، بيش از هفتاد درصد كل ارزش ملی  توليد صنعتی  بود. هشتاد درصد ظرفيت توليدی  آهن و فولاد در نوار ساحلی  توزيع شده بود. در مغولستان داخلی، شمال غربی  يا جنوب غربی  كه ذخاير مواد خام فراوان بود، تقريبا هيچ ظرفيت توليد آهن و فولاد نبود. در صنعت نساجی، بيش از هتشاد درصد دوكهای  نخ ريسی  و بيش از 90 درصد ماشين های  بافندگی  در مناطق نوار ساحلی  قرار داشتند. در مناطق توليد پنبه و مناطق داخلی  چين، تعداد بسيار كمی  كارخانه های  نساجی  وجود داشت. بنابراين، پس از اينكه پرولتاريا قدرت سياسی  را كسب كرد با وظيفه جابجائی  ظرفيت توليدی  در مناطق جغرافيائی  روبرو شد. توزيع جغرافيائی  عقلائی  ظرفيت توليدی  بايد چنان باشد كه:‌ مساعد حال تحكيم ديكتاتوری  پرولتاريا، و تحكيم و تقويت دفاع ملی  عليه تجاوز احتمالی  و تهديدات از سوی  امپرياليسم؛ مساعد حال كم كردن تفاوت های  ميان شهر و روستا؛ مساعد حال تقويت وحدت ميان زحمتكشان ملل مختلف؛ و مساعد حال ساختمان سوسياليسم با نتايج بزرگتر، سريع تر، بهتر و اقتصادی  تر، باشد. موضوع كليدی  در توزيع عقلائی  ظرفيت های  توليدی  عبارتست از دست يافتن به وضعيتی  كه « صنعت ... در سراسر كشور طوری  تقسیم شده باشد كه هم مساعد حال توسعه خودش باشد و هم كمكی  برای  توسعه ديگر عوامل توليد.»  (5) در بيش از 20 سالی  كه از برقراری  جمهوری  خلق چين می  گذرد و تحت رهبری  تئوری  صدر مائو مبنی  بر برقراری  رابطه صحيح ميان صنايع نوار ساحلی  و صنايع مناطق داخلی، صنايع مناطق داخلی  چين بسرعت توسعه يافته است. پايگاه های  صنعتی  جديدا استقرار يافته شكل گرفته اند. پايگاه های  صنعتی  قديمی  در شهرستان ها و فرمانداری  های  ساخلی  نيز بطور كامل مورد استفاده قرار گرفته و بطور عقلائی  توسعه يافته اند.

    

قانون ارزش هنوز برتوليد سوسياليستی  تاثير می  گذارد

 

برنامه ريزی  در درجه اول قرار دارد  و قيمت در درجه دوم

 

توليد سوسياليستی، تا اندازه ای، هم توليد اجتماعی  مستقيم است و هم توليد كالائی. توليد كالائی  قوانين عملياتی  خودش را دارد: «در هر جا كه كالا و توليد كالائی  وجود دارد، قانون ارزش هم عمل می  كند.» (6) بنابراين، هم قانون توسعه با برنامه اقتصاد ملی  و هم قانون ارزش بر روی  توليد سوسياليستی  عمل می  كنند.

     مضمون قانون ارزش عبارتست از:

(1)             ارزش كالاها توسط زمان كار اجتماعا لازم كه در آن بكار رفته تعيين می  شود.

(2)              مبادله كالائی  باید  بر پايه اصل مبادله ارزش های  برابر صورت گيرد

قانون ارزش در برگيرنده حق بورژوائی  است. محتوای  اساسی  آن در جامعه سوسياليستی  با جامعه كهن فرق زيادی  ندارد. اما در چارچوب نظام های  اقتصادی  اجتماعی  متفاوت، قانون ارزش اشكال متفاوتی  بخود می  گيرد و تاثيرات متفاوتی  روی  توليد می  گذارد.

     در چارچوب نظام سرمايه داری، توليد اجتماعی  با رقابت و با شرايط آنارشی  پيش می  رود.  قيمت كالاها با تغيير در روابط عرضه – تقاضا بالا و پائين می  رود. برخی  اوقات بالاتز ار قيمت توليد است و برخی  اوقات پائين تر. زمانی  كه قيمت بالاتر از قيمت توليد است، سود بالاتر از سود ميانگين  است. زمانی  كه سرمايه دار اين فرصت را برای  كسب سود بالاتر می  بيند، بسوی  سرمايه گذاری  در آن بخشهای  سودآورتر هجوم می  برد. در شرايطی  كه وضع بالعكس است سرمايه بيرون می  كشد. توليد اجتماعی  تحت اين شرايط كوركورانه، توسعه می  يابد. اين شرايط نشان می  دهد كه در چارچوب نظام سرمايه داری، قانون ارزش به صورت يك نيروی  بيگانه در پشت سر مردم عمل می  كند و تنظيم كننده كلی  توليد اجتماعی  است.

     در چارچوب نظام سوسياليستی، توليد اجتماعی  بصورت برنامه ريزی  شده انجام می  شود. قيمتها بر پايه ارزش و بشكل يگانه توسط دولت تعيين می  شود. وقتی  روابط ميان عرضه و تقاضا تغيير می  كند، قيمتها همراه با آن تغيير نمی  كند. در چارچوب توليد سوسياليستی، قانون ارزش ديگر نيروی  حاكم بر انسان نيست. بلكه انسان آگاهانه از آن در خدمت ساختمان سوسياليسم سود می  جويد. مضافا، تاثيرات قانون ارزش بر توليد اجتماعی  نيز بشدت محدود شده است. نشانه های مشخص آن به قرار زيرند:

     اول، نوسانات قيمتها و اندازه سود، تاثيری  بر توليد بنگاه های  سوسياليستی  دولتی  ندارد. قانون ارزش توليد را تنظيم نمی  كند. بلكه برنامه اقتصادی  سراسری  كه طبق الزامات قانون اساسی  اقتصادی  سوسياليسم (يعنی  ارضای  نيازهای  فزاينده دولت و مردم) فرموله شده است و قانون توسعه با برنامه اقتصاد ملی  آن را تنظيم می  كند. بر پايه نيازهای  دولت و مردم، برنامه دولتی  تعيين می  كند كه چه چيزی  و چقدر بايد توليد شود و بنگاه دولتی  بايد آن را بطور همه جانبه عملی  كند. بنگاه بايد بدون توجه به سود و زيان، برنامه تعيين شده را توليد كند. اگر ضرر كند، ضرر توسط سوبسيدهای  برنامه ريزی  شده تامين می  شود. اگر رهبری  يك بنگاه از توليد فرآورده های  مقرر شده توسط برنامه سرپيچی  كند و بجای  آن فرآورده هائی  را توليد كند كه سودآوری  بالا دارند، در واقع ضروريات قانون اساسی  اقتصاد سوسياليستی  و قانون توسعه با برنامه اقتصاد ملی  را زير پا گذشته و براه سرمايه داری  افتاده است.

     دوم، توليد در بنگاه های  كلكتيو سوسياليستی  روستائی  نيز تحت هدايت برنامه دولت پيش می  رود. بر خلاف بنگاه دولتی، بنگاه كلكتيو يك واحد اقتصادی  است كه مسئول سود و زيان های  خود است. سطح قيمت محصولات و اندازه درآمد مستقيما بر انباشت كلكتيو و درآمد اعضايش تاثير می  گذارد. با فرض اينكه شرايط ديگر ثابت باشد، بنگاه كلكتيو معمولا گرايش به توليد بيشتر آن فرآورده هائی  دارد كه دارای  هزينه پائين است و درآمد بالا فراهم می  كند. در اين جنبه، قانون ارزش بر توليد بنگاه كلكتيو بيشتر از توليد بنگاه دولتی  تاثير می  گذارد. اما، توليدات بخشهای  مربوط به توليد دانه های  خوراكی، پنبه، روغن نباتی، و ديگر محصولات توسط برنامه دولتی  تعيين می  شود. اقتصاد كلكتيو نمی  تواند بدلخواه زمين زير كشت آن محصولاتی  را كه درآمد بالاتر دارند گسترش دهد و بايد در مقدار زمين مقرر شده توسط برنامه دولت آن محصولات را توليد كند. تنها می  تواند از طريق زراعت عمقی  intensive farming  و استفاده از كود شيميائی  و مديريت بهتر بر بازدهی  همان مقدار زمين، بيفزايد. در نتيجه، حتا در اقتصاد كلكتيو روستائی  در رابطه با توليد محصولات اصلی، نقش تنظيم كننده اصلی  را قانون توسعه با برنامه اقتصاد ملی  بازی  می  كند. قانون ارزش صرفا يك نقش درجه دوم بازی  می  كند. تنها برای  محصولاتی  كه برای  دولت و مردم مهم نيستند، آن محصولاتی  كه در برنامه دولتی  منظور نشده اند يا از طريق قرار داد تامين می  شوند، سطح قيمتها و مقدار درآمد از اهميت بيشتر برخوردار است. محصولاتی  كه درآمد بالاتز به بار می  آنرند راحت توليد می  شوند اما محصولاتی  كه درآمد كمتر می  آورند با مشكل زياد توسعه می  يابند. قانون ارزش يك نقش تنظيم كننده را تا درجاتی  در رابطه با اين محصولات بازی  می  كند.

     تا آنجا كه به كل توليد سوسياليستی  بر ميگردد، برنامه ريزی  در اهميت درجه اول قرار دارد و قيمت در درجه دوم. يعنی  اينكه تخصيص كار اجتماعی  ميان بخش های  مختلف توليد، نوع و مقدار توليد توسط برنامه دولتی  تنظيم می  شود كه منعكس كننده الزامات قانون اساسی  سوسياليسم و قانون توسعه با برنامه اقتصاد ملی  است. برنامه دولتی  نقش درجه اول و تعيين كننده را بازی  می  كند.  قانون ارزش هنوز مفيد است اما نقش درجه دوم و كمكی  را بازی  می  كند.

 

هر چند هنوز به استفاده از قانون ارزش نياز است اما بايد آن را محدود هم كرد

 

تحت شرايط مالكيت عمومی  سوسياليستی، قانون ارزش يك تاثير دو جانبه بر توليد سوسياليستی  دارد: از يك طرف، اگر درست استفاده شود ميتواند تاثير تقويت كننده توسعه توليد را داشته باشد؛ از سوی  ديگر، به مثابه قانون توليد كالائی، در تحليل نهائی، يك بازمانده اقتصاد خصوصی  است. تا زمانی  كه قانون ارزش وجود دارد، حق بورژوائی  نيز وجود خواهد داشت و برای  توليد سوسياليستی  خطر و ضرر خواهد داشت. بنابراين، دولت سوسياليستی  در استفاده از قانون ارزش بايد خيلی  مواظب و هشيار باشد و بايد تجارب را پژوهش كرده، بررسی  و جمعبندی  كند. تنها به اين ترتيب ما می  توانيم از تاثيرات مثبت آن بر روی  اقتصاد سوسياليستی  استفاده كنيم و در همان حال تاثيرات منفی  و نابود كننده اش را محدود كنيم.

     در فرآيند توسعه توليد سوسياليستی، برخی  اوقات جهت تاثيرات قانون ارزش و جهت قانون توسعه با برنامه اقتصاد يكی  است. برای  مثال، قانون توسعه با برنامه اقتصاد ملی، مستلزم شتاب بخشيدن به توليد برخی  دانه های  صنعتی   cash crop است زيرا بدليل رشد سريع برخی  صنايع سبك، بايد به نيازهای  مربوط به مواد خام پاسخ گويد. در ضمن قيمت اين دانه های  صنعتی  می  تواند يك درآمد قابل قبول را برای  اقتصاد كلكتيو كشاورزی  تامين كند. در چنين شرايطی، ضروريات برنامه دولتی  برای  افزایش توليد و ضروريات اقتصاد كلكتيو برای  افزايش توليد و درآمد يكی  هستند. برنامه برای  افزايش توليد می  تواند بطور عام متحقق شده و حتا بيشتر از آن باشد. معذالك، جهت تاثيرات اعمال شده توسط اين دو قانون می  تواند متفاوت باشد. با توجه به نسبت قيمت دانه های  خوراكی  به دانه های  صنعتی  و نسبت قيمت برخی  دانه های  صنعتی  به برخی  ديگر در توليد كشاورزی، قيمت برخی  از دانه های  صنعتی  ميتواند يك درآمد نسبتا بالاتری  را برای  اقتصاد كلكتيو بياورد. ما نمی  توانيم اجازه دهيم كه قانون ارزش آزادانه بر توليد تاثير بگذارد، زيرا اين امر برای  الزامات برنامه اقتصاد ملی، مبنی  بر اينكه همه محصولات كشاورزی  بطور كلی  بايد افزايش يابند (البته نسبتها برای  محصولات متفاوت، مختلف است)  مخرب خواهد بود.

     بنابراين می  توانيم ببينيم كه وقتی  تاثيرات دو قانون يكسان است، قانون ارزش در فرآيند عملی  كردن برنامه دولت، يك نقش سازنده بازی  می  كند. اما وقتی  كه تاثيرات دو قانون در جهات مختلف است، اگر قانون ارزش كنترل نشود، در عملی  شدن برنامه دولت اخلال می  كند و يك نقش منفی  بازی  می  كند. استفاده آگاهانه از قانون ارزش به معنای  آن است كه از طريق كار سياسی  و ايدئولوژيك، از طريق تنظيمات برنامه دولتی، از طريق سياست قيمت گذاری، نقش مثبت قانون ارزش مورد استفاده قرار گيرد و نقش منفی  آن محدود شود تا اينكه تاثيرات آن بر اقتصاد سوسياليستی  راه را برای  عملی  شدن برنامه دولت بگشايد. حزب و حكومت ما آگاهانه بر آموزش سوسياليستی  دهقان و رهبری  با برنامه توليد كشاورزی  تاكيد كرده است. در همان حال، بر تنظيم عقلائی  قيمت های  خريد محصولات كشاورزی  و محصولات جانبی  و به تناسب قيمتها ميان بخشهای  مختلف كشاورزی  و محصولات جانبی  توجه كرده است. حزب و حكومت ما سخت مبارزه كرده اند تا بتوانند دو كار را انجام دهند: هم نيازهای  دولت در زمينه توليدات كشاورزی  و جانبی  را تامين كند و توسعه توليد كمون و بريگاد را تقويت كند و درآمد اعضا كمون را افزايش دهد و به اين ترتيب رابطه درستی  ميان منافع دولت، كلكتيو، و فرد برقرار كند.

     استفاده آگاهانه از قانون ارزش توسط كشور سوسياليستی  بخاطر تقويت توليد سوسياليستی، در جای  ديگر هم خود را نشان می  دهد. مشخصا در استفاده از آن در نظام حسابرسی  اقتصادی  به مثابه سياست مديريت يك بنگاه با صرفه جوئی  و دقت. كشور سوسياليستی  بر حسب ضروريت قانون ارزش، قيمت گذاری  توليدات را بر حسب مقدار كار اجتماعی  ميانگين  بكار رفته در توليد آنها، انجام می  دهد و همان قيمت را برای  همان توليدات حساب می  كند. اما از آنجا كه شرايط فنی  توليد و سطح مديريت و عمليات متفاوت است، كار فردی  بكار رفته برای  توليد همان محصول توسط بنگاه های  متفاوت، ممكنست متفاوت باشد. مثلا، در بنگاه هائی  كه در بسيج توده ها مجربند، مرتبا فن آوری  توليد را به روز می  كنند، از طريق محاسبه دقيق و جزئی  هزينه ها را پائين می  آورند، ممكنست كار فردی  بكار رفته درتوليد يك محصول پائين تر از مقدار كار اجتماعی  ميانگين باشد. در نتيجه می  توانند آماج توليدی  مقرر شده توسط برنامه دولت را متحقق يا بيشتر از حد مقرر متحقق كنند و يك جايگاه  پيشرفته بدست آورند. بالعكس، بنگاه هائی  كه شلخته اند، اتلاف كارند، محافظه كارند و در بسيج توده ها برای  تغيير شرايط فن آوری  عقب مانده شان كارآئی  ندارند، ممكنست هزينه كار فردی  شان برای  توليد همان محصول بالاتر از ميانگين اجتماعی  باشد. آنها نمی  توانند آماج مقرر شده توسط برنامه دولت را متحقق كنند و يك جايگاه عقب مانده را اشغال می  كنند. بنابراين، قيمت های  يكسان كه توسط دولت سوسياليستی، با استفاده از قانون ارزش، تعيين می  شود به آشكار كردن تضادهای  بنگاه های  مختلف در عمليات توليدی  و مديريت و به يافتن نابرابری  های  ميان پيشرفته و عقب مانده نيز كمك می  كند. بنابراين، بنگاه های  مختلف زير فشارند كه مرتبا عمليات توليدی  و مديريت خود را بهبود بخشند، هزينه های  توليد خود را پائين آورند، و در اداره بنگاه سياست صرفه جوئی  و دقت را بكار برند. اما وقتی  كه دولت با استفاده از نظام حسابرسی  اقتصادی، از  قانون ارزش در زمينه مديريت بنگاه های  دولتی  استفاده می  كند، مجبور است از دسته بندی  های  اقتصادی  مانند ارزش، قيمت، سود و غيره استفاده كند. و بالاجبار مواردی  ظهور خواهد كرد كه قيمت از ارزش انحراف حاصل می  كند. در اين موارد، برخی  از بنگاه ها ممكنست تحت تاثير تفكر حق بورژوائی  از حق بورژوائی  نهفته در قانون ارزش استفاده كنند و با بی  توجهی  به نيازهای  دولت و مردم دست به توليد محصولاتی  كه قيمت و سود بالا دارند بزنند و به اين ترتيب الزامات قانون اساسی  اقتصاد سوسياليستی  و قانون توسعه با برنامه اقتصاد ملی  را لگدمال كنند. اين تاثيرات منفی  قانون ارزش بر توليد بنگاه های  دولتی  را بايد بشدت محدود كرد.

     برای  بكار بست درست قانون ارزش، ما بايد: از الزامات قانون ارزش برای  تعيين قيمت های  معقول پيروی  كنيم؛ از نفوذ و تاثيرات قانون ارزش برای  سازمان دادن عقلائی  توليد استفاده كنيم؛ دقيقا حجم توليدات را محاسبه كنيم و از تمام پتانسيلهای  توليدی  مبتنی  بر شرايط واقعی  استفاده كنيم؛ و مرتبا متدهای  توليد را بهبود بخشيم، هزينه های  توليد را پائين بياوريم، و حسابرسی  اقتصادی  بكار بريم.  اين عملكردهای  مثبت نشان می  دهد كه قانون ارزش يك مدرسه عالی  است. استالين گفت، « يك مدرسه عملی  خوب است كه در مرحله كنونی  از رشدمان، توسعه پرسنل اجرائی  ما و رشد آنان را تا حد رهبران اصيل توليد سوسياليستی  شتاب می  بخشد.» (7)

     در جامعه سوسياليستی، پرولتاريا می  خواهد از قانون ارزش برای  تقويت توسعه ساختمان سوسياليستی  استفاده كند و همزمان بورژوازی  سعی  می  كند قانون ارزش را برای  درست كردن بازارهای  آزاد و اخلال در ساختمان سوسياليستی  استفاده كند. دارودسته لين پيائو و ليو شائو چی  سخت تلاش كردند تا نقش قانون ارزش را بطور غلو آميزی  بالاتر از آنچه هست نشان دهند. آنان می  گويند قانون ارزش « طبيعت قادر متعال» دارد و معتقدند كه  قانون ارزش بايد تنظيم كننده توليد اجتماعی  باشد. دارودسته رويزيونيست حاكم بر شوروی  نيز برای  احياء سرمايه داری  بی  شرمانه از قانون ارزش بعنوان « يك تنظيم كننده بی  طرف در توليد اجتماعی  سوسياليستي» استفاده كرده اند. در انطباق با اين تئوری  رويزيونيستی، اينان يك «نظام اقتصادی  جديد» كه سود را در فرماندهی  گذاشته و انگيزه های  مادی  را بعنوان محرك توليد اتخاذ كرده، راه  انداخته اند. هر چند اقداماتی  كه رويزيونيستهای  شوروی  و رويزيونيستهای  داخلی  ما اتخاذ می  كنند تا حدی  متفاوتند اما هدف آنها يكی  است و عبارتست از اخلال در ساختمان سوسياليسم و احياء سرمايه داري. تجربه منعكس شده در مبارزات ميان دو خط با توجه به مسئله قانون ارزش به ما می  گويد كه لازم است يك خط تمايز ميان ماركسيسم و رويزيونيسم بكشيم و اكيدا به راه سوسياليستی  بچسبيم وگرنه قانون ارزش به جای  خدمت به توليد سوسياليستی  در آن اخلال می  كند. ما هرگز نبايد احتياط را در اين زمينه از دست دهيم وگرنه راهمان را گم می  كنيم.

 

برنامه اقتصاد ملی  بايد قوانين عينی  را درست منعكس كند

 

كار بر روی  برنامه اقتصادی  ملی  بايد الزامات قوانين عينی  را منعكس كند

 

قانون توسعه با برنامه اقتصاد ملی  و قانون ارزش، هر دو، قوانين عينی  اقتصادی  در جامعه سوسياليستی  هستند. نقش هر دوی  اين ها كمابيش از طريق بكاربست آگاهانه شان متحقق می  شود. برنامه اقتصاد ملی  دولت سوسياليستی  يك شكل از بكاربست آگاهانه اين قوانين است. كار بر روی  برنامه اقتصاد ملی  شامل موارد زير است: تحقيق، فرموله كردن، اجرا كردن، بازرسی  كردن، تعديل  ناهنجاری  ها  و طرازبندي. بدون كار بر روی  برنامه اقتصادی  ملی  ( برنامه كلی  و سراسری  اقتصادی – مترجم) نميتوان به توسعه موزون اقتصاد ملی  سوسياليستی  دست يافت. البته، قانون توسعه برنامه ریزی شده اقتصاد ملی  و قانون ارزش، حتا اگر افراد آنها را آگاهانه بكار نبرند خود را تحميل خواهد كرد. برای  مثال، اگر ارگان های  رهبری  اقتصاد،  بطور جدی  تحقيق و بررسی  نكنند، به الزامات عينی  قانون توسعه برنامه ریزی شده احترام نگذارند، يا اينكه اگر نسبت ها را بطور نامنظم فرموله كنند يا برنامه قیمت را بدون توجه به الزامات قانون ارزش فرموله كنند ( يعنی  قيمت ها را به دلخواه تعيين كنند بطوريكه هزينه های  كار اجتماعا لازم برخی  شعب توليد جبران نشود كه نتيجه اش اين است كه توليد نمی  تواند ادامه يابد) میان شعب مختلف توليد اجتماعی  كه متقابلا بهم وابسته اند، شکاف می افتد. اين اتفاقات منفی تبدیل به نمونه های عبرت آموز می شوند و به افراد ياد می دهند که به قوانين احترام بگذارند و الزامات اين قوانين را از طريق تقويت کار و بهبود كار بر روی  برنامه اقتصاد ملی  برآورده كنند.

     يك حلقه مهم در كار بر روی  برنامه اقتصاد ملی  فرموله كردن نقشه هاست.  نقشه ها توسط انسان ها فرموله می  شوند و محصول ايدئولوژی  هستند. ايدئولوژی  يك انعكاس واقعيت است و بنوبه خود بر واقعيت تاثير می  گذارد. يك نقشه صحيح توسعه سريع اقتصاد سوسياليستی  را موجب می  شود. يك نقشه غلط توسعه اقتصاد سوسياليستی  را سد می  كند.

     اگر قرار است برنامه اقتصاد ملی  صحيح باشد، اول از همه افراد بايد الزامات عينی  قانون توسعه با برنامه را، در همه جوانبش، و در طول فرموله كردن برنامه، تشخيص داده و درك كنند. الزامات آن بايد در تفكرشان بازتاب داشته باشد. اين كار بهيچوجه ساده نيست. در جامعه سوسياليستی، بورژوازی  و تمام طبقات استثمار كننده شبانه روز كار می  كنند تا در كار توسعه با برنامه اقتصاد ملی  اخلال كنند و شرايط سختی  را برای  پرولتاريا ايجاد كنند كه نتواند اين قانون را درك كند. لين پيائو و دوستانش می  گفتند كه برنامه ريزی  صرفا دست يازيدن به «حرفه های  بی  ثمر» است و برای  اينكه نسبت های  درست دستتان بيايد، «صرفا برويد و انجام دهيد» و به اين ترتيب گيجی  می  پراكندند و در اقتصاد سوسياليستی  خرابكاری  می  كردند. {اشاره است به رويكرد پراگماتيك و بی  اصول در كار برنامه ريزی  كه اساسا در تضاد است با گستره اقتصاد برنامه ريزی  شده – توضيح ويراستار}. بعلاوه، كل اقتصاد ملی  يك واحد پيچيده ی  پر تضاد است. عدم تعادل ها سربلند می  كنند و حل می  شوند ... تا اينكه دوباره سربلند كنند. شرايط عينی  مرتبا در حال تغيير است؛ در نتيجه، افراد بايد يك فرآيند يادگيری  را بگذرانند تا قوانين عينی  را درك كنند. اما البته اين به معنای  آن نيست كه نمی  توان روابط متناسب در اقتصاد ملی  را تشخيص داد. اگر ما مرتبا تجربه را جمعبندی  كنيم، بطور نافذ تحقيق و بررسی  كنيم، بطور جدی  تحليل كنيم، به توده ها اتكاء كنيم، و دست به كار همه جانبه دقيق بزنيم، كاملا می  توانيم بطور تدريجی  قوانين توسعه با برنامه را تشخيص دهيم و برنامه اقتصاد ملی  را هر چه بيشتر به الزامات اين قانون نزديك كرده و منطبق كنيم.

     قانون توسعه بابرنامه اقتصاد ملی  صرفا مستلزم آن است كه در فرآيند توسعه ميان بخشهای  مختلف متقابلا وابسته بهم، هماهنگی  و روابط متناسب حفظ شود. اين قانون جهت و وظايف توسعه اقتصاد سوسياليستی  را نشان نمی  دهد. قانون اساسی  اقتصاد سوسياليستی  يعنی  ارضای  نيازهای  فزاينده دولت و مردم، جهت گيری  اساسی  و وظايف توسعه اقتصاد سوسياليستی  را نشان می  دهد. بنابراين، برنامه اقتصاد ملی  دقيق بايد بطور صحيح نه فقط الزامات قانون توسعه با برنامه را بلكه همچنين الزامات قانون اساسی  اقتصاد سوسياليستی  را در جوانب مختلفش بازتاب دهد. برنامه اقتصاد ملی، كه الزامات اين قوانين عينی  را منعكس می  كند، در برگيرنده منافع پرولتاريا و مردم كاركن در كليت خود است. برنامه حزب برای  ساختمان اقتصادی  را بايد بطور جدی  در دست گرفت و پيگيرانه پياده كرد.

 

برقراری  تعادل كلی  متد پايه ای در برنامه ريزی  كار است

(توضيح ويراستار: تعادل را می  توان به معنای  تعادل ادغام شده – ميان بخشها و مناطق- نيز فهميد)

 

در كار بر روی  برنامه اقتصاد ملی، احاطه يافتن بر تعادل كلی، مهم است. منظور از استقرار تعادل كلی، استقرار تعادل در اين يا آن بخش توليد نيست. بلكه تعادل در كشاورزی، در صنعت، و ميان صنعت و كشاورزی  است. تعادل كلی  متد پايه ای  در يك اقتصاد برنامه ريزی  شده است.

     برقراری  تعادل كلی  در برقراری  روابط متناسب ميان بخشهای  مختلف اقتصاد ملی  نهفته است. در انطباق با وظايف اصلی  دولت در دوره برنامه ريزی، دولت بطور مناسب به تخصيص كار، منابع مادی، و فينانس به بخش های  مختلف اقتصاد ملی  می  پردازد و تعادلی  را ميان توليد اجتماعی  و نيازهای  اجتماعی  برقرار می  كند، بطوريكه رشد توليد در ابزار توليد منطبق بر نيازهای  توسعه يابی  توليد سوسياليستی  باشد و  رشد توليد در وسایل مصرف منطبق بر نيازهای  ناشی  از بهبود تدريجی  معيشت مردم باشد.

     فرآيند تعادل كلی، فرآيند آشكار كردن تضادها، تحليل و حل تضادهاست. برای  اينكه كار خوبی  در زمينه استقرار تعادل كلی  انجام دهيم بايد نسبت به حل تضادها رفتاری  مثبت داشته باشيم، فعالانه توليد در ابزار توليد را كه بطور موقت به كمبود عرضه می  افتد تقويت كنيم، و توسعه بخشهای  كليدی  اقتصاد ملی  را كه موقتا عقب افتاده اند شتاب بخشيم تا بتوانيم تعادل جديدی  را در سطحی  نوين و بالاتر برقرار كنيم.  فقط بدينوسيله می  توان ساختمان دفاع ملی، ساختمان عمومی  اقتصادی  و نيازهای  معيشت توده های  مردم را بهتر و بهتر تضمين كرد. ليوشائوچی  با خط پرولتری  انقلابی  صدر مائو مخالفت كرده و برخی  اوقات پيشنهاد به اصطلاح  «تعادل كوتاه مدت» را داده و تعادل پاسيو را پيش می  برد، بطوريكه ارتفاع را پائين می  كشيد كه متناسب با سطح پائين شود. (8) {توضيح ويراستار:  مائوئيستها به تعادل (بالانس) بصورت يك رابطه ايستا ميان متغيرهای  اقتصاد نمی  نگريستند. بلكه به آن بصورت يك مقوله ديناميك می  نگريستند كه در آن تعادل به عدم تعادل ره می  گشايد كه بنوبه خود ره به يك تعادل نوين می  گشايد. اين ديالكتيك در اين كتاب توضيح داده شده است. «تعادل كوتاه مدت» و «پاسيو» در واقع تلاشی  بود برای  دست يافتن به تعادل ظاهری  (فرمال)؛ در هر فاز توسعه، يك سطح خوب و دلخواه  برای  تعادل تعيين می  كردند. انتقاد مائوئيستها اين بود كه تلاش برای  دست يافتن به ‌«تعادل كوتاه مدت» در درازمدت ره به عدم تعادل های  عظيم تر خواهد گشود. اين نگرش نسبت به تعادل عوامل ديناميك را در سطوح مختلف اقتصاد ملی  محدود می  كرد، پيشرو را عقب می  كشيد و ابتكار عمل محلی  را سركوب می  كرد. برای  مائوئيستها، راه تنظيم عدم تعادل هائی  كه در نتيجه رشد سريع و ناموزون بوجود می  آمد و راه غلبه كردن بر گلوگاه ها و كمبودها عبارت بود از تشويق سطوح عقب مانده كه خودشان را به سطوح پيشرو برسانند و تمام سطوح اقتصادی  را تشويق كنند كه پتانسيل های  توليدی  خود را عميق تر استفاده كنند و منابع محلی  را بيشتر بسيج كنند: به اين روش، اتخاذ رويكرد «فعال» در ايجاد تعادل گفته می  شد. تئوری  «تعادل پاسيو» توسط نيروهای  راست ارائه می  شد. اينان مخالف راه انداختن جنبش های  توده ای  در ساختن صنايع محلی  بودند، و آن را بصورت «بی  نظمی  ‌» و «بهم زننده تعادل» می  نگريستند – توضيح ويراستار}

     برخی  اوقات آنها آنقدر سطح را بالا می  گرفتند كه اصلا واقعی  نبود. وقتی  كه اين آماج بلند متحقق نمی  شد، آنان دست به «عقب نشينی  تمام» می  زدند. آنان يك خط اپورتونيستی  راست را در كار برنامه ريزی  ارائه می  دادند كه در شكل «چپ» بود و در مضمون راست.

     تعادل كلی  عبارتست از برقراری  تعادل در كليت اقتصاد ملي. اما به معنای  اعمال يك نيروی  يكدست بدون تميز دادن اينكه چه چیزی مهمتر و چه چیزی كمتر مهم است، نمی  باشد. اگر دو دست بخواهد در يك زمان واحد ده تا ماهی  بگيرد نتيجه اين خواهد بود كه هيچ ماهی  گرفته نشود. در روابط متناسب پيچيده كل اقتصاد ملی، ما دارای  وجوه عمده و درجه دوم، وجوه غالب و مغلوب هستيم. برای  دست يابی  به يك تعادل كلی  بايد ميان مهم و مهم تر تمايز قائل شويم و تحقق نقاط كليدی  را تضمين كنيم. ما بايد اول تضمين كنيم كه نيازهای  حلقه های  رهبری  كننده و بخشهای  كليدی  در توسعه اقتصاد ملی  برآورده شود. هنگام فرموله كردن يك برنامه برای  زیرسازی سرمایه ای capital construction بايد روش " تمركز دادن نيرو برای انجام يك نبرد با هدف نابود كردن نیروی دشمن"    را بکار بست.  اگر ما دچار بخش گرائی شويم، توجهی  به آنچه كه بيشتر و كمتر مهم است نكنيم، بر روی  موضوعات زياده از حد  تمركز كنيم و نيروی  كار محدود، منابع محدود و ذخاير نقدی  محدود را در طول يك جبهه نبرد پخش كنيم، آنگاه نيروهای  ما پراكنده خواهد شد و اين امر بالاجبار روی  تمام شدن بموقع و عمليات عرصه های  كليدی  بسيار تاثير خواهد گذاشت.البته تضمين عرصه های  كليدی  به معنای  آن نيست كه بايد از امور معمولی  غفلت كرد. ميان نقاط كليدی  و نقاط معمولی  وابستگی  متقابل وجود دارد. اگر ما از عرصه های  كليدی  غفلت كنيم، امور معمولی  خوب پيش نمی  رود. اما اگر از امور معمولی  غفلت كنيم، توسعه عرصه های  كليدی  نيز دچار اخلال می شود. در نتيجه، با فرض اينكه عرصه های  كليدی  را محكم در دست می  گيريم بايد همچنين به مسائل معمولی  نيز توجه كنيم. ما بايد از كل شروع كنيم و تمام روابط عمودی  و افقی  را در نظر داشته باشيم تا بتوانيم از اشتباه يكجانبه گری  حذر كنيم.

     در كار استقرار تعادل كلی، بايد به تعادل كار، مواد خام، و ذخاير نقدی  توجه كنيم. انسان ها مهمترين عامل در نيروهای  مولده هستند. در انطباق با اين اصل كه كشاورزی  اساس اقتصاد ملی  است، بايد به اندازه كافی  برای  بخش كشاورزی، كار تضمين شود. تنها زمانی  می  توان نيروی  كار را از كشاورزی  به صنعت يا ديگر بخشهای  اقتصاد ملی  منتقل كرد كه توليد كشاورزی  و مكانيزاسيون كشاورزی  مناطق روستائی  را موفق به توليد نيروی  كار اضافی  و غلات قابل ارائه به بازار و محصولات كالائی  كرده است. اگر ما از اين پيشرط دور شويم و بيش از اندازه نيروی  كار از كشاورزی  منتقل كنيم، تعادل كلی  دچار اخلال شده و اين امر تاثير منفی  روی  توسعه سريع، برنامه ريزی  شده و موزون اقتصاد ملی  خواهد گذاشت.

     ظهور عدم تعادل و برقراری  تعادل نوين در بخشهای  مختلف اقتصاد ملی  يك فرآيند اجتناب ناپذير است. برای  تضمين توسعه متناسب بخشهای  مختلف اقتصاد ملی  لازم است كه مقدار معينی  ذخيره مادی  بوجود آورده و آن را هميشه داشته باشيم. مقدار ذخاير مادی  از انواع مختلف بايد متناسب باشد. اگر ذخاير خيلی   كم باشد نمی  توان نيازهای  مربوط به پر كردن شكافهای  ميان دو تعادل نسبی  را تامين كرد. در نتيجه، برخی  از بخشها بدليل كمبود در منابع مادی  مجبورند كه زير ظرفيت كار كنند و اين مسئله بر روی  توسعه سريع اقتصاد ملی  در كل، تاثير منفی  می  گذارد. اگر ذخاير مادی  خيلی  زياد باشد بطوريكه بالاتر از حدی  باشد كه برای  رفع كمبودهای  موقت لازم است، آنگاه منابع مادی  كه می  توان برای  توليد جاری  استفاده كرد فراهم نبوده و اين نيز تاثير منفی  روی  توسعه سريع اقتصاد ملی  خواهد گذاشت.

 

از اصل برنامه ريزی برای  كار پيروی  كنيد

 

برای  اينكه بتوانيم برنامه ريزی   كار را خوب انجام دهيم، علاوه بر استفاده از متد تعادل كلی، لازم است كه برخی  اصول  پايه ای  مشتق از تجربه عملی  در زمينه برنامه ريزی  كار را مد نظر داشته باشيم.

     برنامه ريزی  كار بايد، هم به ابتكار عمل مركزی  و هم به ابتكار عمل محلی  كاملا ميدان دهد.  بايد رهبری  مركزی  و واحد را با ابتكار عمل محلی  تركيب كند.

     برای  فرموله و اجرا كردن يك برنامه منسجم اقتصاد ملی  يك رهبری  بسيار متمركز و منسجم  لازم است. در كار برنامه ريزی  اقتصادی  سراسری، اگر يك رهبری  متمركز و منسجم نباشد نمی  توان يك برنامه مسنجم اقتصاد ملی  داشت.  تصوير كلي اوضاع بايد تقويت شود و عدم تمركز بيش از اندازه، كه تحت آن هر واحد محلی  برنامه خود را بريزد، بايد مورد مخالفت قرار گيرد. اما رهبری  متمركز سوسياليستی  بايد بر پايه شالوده گسترده دموكراسی  بنا شود. رهبری  متمركز بايد با ابتكار محلی  تركيب شود. در فرموله كردن يك برنامه اقتصاد ملی، بخش های مركزی  مربوطه بايد نسبت به نظرات محلی  آگاه باشند، با آنها مشورت كنند، و همراه با واحدهای  محلی  نقشه ها  را فرموله كنند. در به اجرا نهادن برنامه لازم است كه برای  شرايط محلی  استثنائاتی  منظور شود. اين استثنائات توجيهاتی  برای  ايجاد شاهزاده نشين های  مستقل نيست بلكه ملاحظات ضروری  است كه به نفع كل است، موجب می  شود كه بتوانيم طبق شرايط محلی  تمام پتانسيل های  محلی  را بسيج كنيم، و تحقق برنامه اقتصاد ملی  را تسهيل كنيم. تا بدانجا كه به نظام برنامه ريزی  كار مربوط است، لازم است نظامی  را به اجرا بگذاريم كه برنامه ريزی  واحد را با اداره پله به پله تركيب می  كند. صدر مائو در دوره تاسيس جمهوری  خلق چين خاطر نشان كرد: « آنچه را بايد يكی  كرد بايد يكی  كرد. نمی  توان عدم تمركز افراطی  را كه هر كس كاری  را انجام می  دهد كه بطور فردی  تشخيص می  دهد ‹بهتر› است، مجاز شمرد. اما لازم است كه يگانه كردن را با منطبق كردن بر شرايط محل، تركيب كنيم.» (9) بعدا صدر مائو بارها تکرار کرد كه برای  برقراری  رابطه درست ميان مركز و واحدهای  محلی  بايد بيشتر از اين بر ابتكار عمل محلی  تكيه كنيم و واحدهای  محلی  را تشويق كنيم كه تحت رهبری  برنامه ريزی  مركزی  و يگانه، كارهای  بيشتری  انجام دهند.  به پيروی  از رهنمودهای  صدر مائو، مردم در سطوح گسترده به انتقاد از « ديكتاتوری  آئين نامه ها»  كه توسط دارودسته ليوشائوچی  تحميل می  شد و ابتكار عمل های  محلی  را خفه می  كرد، پرداختند و در كار برنامه ريزی  و مديريت، ابتكار عمل مركزی  و محلی  را بهتر پيش برده و به اين ترتيب توسعه سريع، با برنامه و موزون اقتصاد سوسياليستی  چين را تقويت كردند.

     صدر مائو خاطرنشان كرد كه، « وقتی  در حال فرموله كردن برنامه هستيد لازم است كه توده ها  را بسيج كنيد و مقداری  هم فضای  تنفس و آزادی  عمل در آن منظور بداريد.» (10)

     در ساختمان سوسياليسم، بايد خط مشی  توده ای  در هر كاری  بكار برده شود. جنبش توده ای  را بايد فعالانه دامن زد. كار برنامه ريزی  هم بايد از خط مشی  توده ای  پيروی  كند. توده ها را بايد بسيج كرد كه خط ها را بحث كنند، تضادها را افشا كنند، پرده از نابرابری  ها بردارند، و تغييرات را شتاب بخشند. اگر اهداف برنامه توسط توده ها بحث نشود، آنگاه برنامه همان تفكرات كادرها خواهد بود. تنها پس از اينكه برنامه ها مورد بحث توده ها قرار می  گيرند تبديل به برنامه های  توده ها می  شوند. تنها آن زمان است كه آماج مقرر شده توسط برنامه ها هم پيشرو خواهد بود و هم قابل دسترس و شور وشوق توده های  وسيع برانگيخته خواهد شد.

     آماج برنامه بايد پيشرو باشد. تنها يك برنامه پيشرو می  تواند تجسم برتری  نظام سوسياليستی  باشد و تنها يك برنامه پيشرو می  تواند روحيه ها را بالا برد. برای  فرموله كردن برنامه پيشرو لازم است كه با فكر محافظه كار مجادله شود. برخی  افراد در مورد وجود پتانسيل های  عظيم توليد  خيلی  روشن اند؛ اما با اين وصف آماجی  كه برای  برنامه تعيين می  كنند خيلی  پائين است. تمام هم و غم آنها اين است كه با راحتی  بتوانند آماج برنامه را متحقق كنند. فرآيند فرموله كردن برنامه، يك فرآيند مبارزه ميان فكر پيشرو و محافظه كار هم هست.

    آماج برنامه بايد پيشرو باشد. اما اين به معنای  آن نيست كه هر چه آماج بالاتر باشد بهتر است. اگر  آماجی  بيش از اندازه بالا باشد بطوريكه اصلا عملی  نيست، نه تنها شور و شوق توده ها را برنمی  انگيزد بلكه آن را می  خواباند. آماج برنامه ای  پيشرو بايد يك پايه علمی  داشته باشد؛ بايد قابل دسترس و عملی  باشد. صدر مائو گفت: « هيچكس نبايد وارد خيالپردازی  های  عجيب بشود يا اينكه نقشه های  عملی  بريزد كه منطبق بر اوضاع عينی  نيست يا اينكه خود را برای  دست يافتن به غيرممكن كش دهد.»‌ (11) آماج برنامه بايد بطور عينی  امكان پذير باشد و نبايد خيلی  بالا باشد. بايد مقداری  جای  مانور و آزادی  عمل در آن باشد. تجربه عملی  نشان می  دهد، آماجی  كه بيش از اندازه بالا نيست و در نتيجه برنامه ميتواند در نتيجه تلاشهای  توده ها نه تنها آن را متحقق كند بلكه بيش از آن را هم متحقق كند، برای  برانگيختن شور و شوق توده ها مساعدتر است.

     در برنامه ريزی  برای  اقتصاد ملی  بايد برنامه های  درازمدت (برنامه های  5 ساله، دهساله و بيست ساله) را با برنامه های  كوتاه مدت (يكساله، فصلی  و ماهانه) تركيب كرد. اگر برنامه های  درازمدت نداشته باشيم، تشكيل سرمايه مشكل می  شود. برنامه های  درازمدت در بر گيرنده آماج درازمدت می  باشند. اين برنامه ها افق ديد مردم را بالا می  برند و آنان را تشويق می  كنند كه بلند پرواز كنند. رفقای  كارگر خوب می  گويند كه:‌« بدون در نظر داشتن آماج بزرگ، حتا يك پر كاه هم ميتواند كمر ما را خم كند. با در نظر داشتن آماج بزرگ حتا كوه تای  نمی  تواند كمر ما را خم كند.» اما برنامه های  درازمدت مستلزم آنند كه برنامه های  كوتاه مدت را متحقق كنيم، آنها را درك كنيم، و آنها را برای  مقايسه كردن و بازرسی  كردن مورد استفاده قرار دهيم تا اينكه برای  تحقق برنامه های  درازمدت كم نياوريم.

     كار برنامه ريزی  برای  اقتصاد سوسياليستی  كلكتيو (مالكيت جمعي) وجه مشخصه های  خود را دارد. اقتصاد مالكيت كلكتيو نيز بايد از رهبری  يك برنامه واحد دولتی  پيروی  كند. اما می  تواند انعطاف و استقلال بالاتری  داشته باشد با اين شريط كه برنامه دولتی  و سياست های  دولتی  و قوانين زير پا گذاشته نشود. به اين ترتيب ابتكار عمل و شور و شوق اقتصاد كلكتيو در توليد سوسياليستی  اجازه می  يابد كه از طريق انطباق دادن برنامه به شرايط محلی، كاملا ميدان پيدا كند و اقتصاد كلكتيو توان آن را بيابد كه هماهنگ با اقتصاد دولتی  توسعه پيدا كند.

 

--------

 

منابع مطالعاتی  و مرجع

انگلس، آنتی  دورينك، بخش 3 فصل 2

استالين، مسائل اقتصادی  سوسياليسم

مائو، در باره حل صحيح تضادها، بخش اول

يادداشتها

1-            لنين، انتقاد ساده لوحانه، كليات آثار جلد سوم صفحه 618

2-            انگلس، آنتی  دورينگ صفحه 366

3-            مائوتسه دون، ملاحظاتی  بر برنامه درازمدت تيم كلكتيو ستاره سرخ، منتشر شده در «خيزش سوسياليستی  در روستاهای  چين» - اداره زبان های  خارجی  پكن سال 1978 صفحه 437

4-            مائو، در باره حل صحيح تضادها صفحه 446

5-            انگلس، آنتی  دورينگ صفحه 385

6-            استالين، مسائل اقتصادی  سوسياليسم صفحه 18

7-            همانجا صفحه 19

8-            وقتی  كه توليد بطور موقت دچار كمبود عرضه می  شد، تعادل يابی  «كوتاه مدت» و «پاسيو» متدی  بود كه برای  حل مسئله كمبود استفاده می  شد و در اين كتاب مورد انتقاد قرار گرفته است.

9-            مائو، «رهنمودهای  صادره از سوی  جلسه چهارم سی  پی  جی  سي» منتشر شده در روزنامه مردم 4 دسامبر 1949. يك ترجمه مشابه را می  توان در «نوشته های  مائوتسه دون 1949-1976 جلد يك»‌ توسط مايكل كاو و جان لئونگ (انتشارات آرمونك، نيويورك: ام ای  شارپ سال 1986) ص 46-47 يافت.

10-        نقل شده در «انقلاب را دريابيد توليد را بالا ببريد و در جبهه صنعت به پيروزی  های  نوين دست يابيد.» پكن ريويو شماره 28 فوريه 1969 ص 6

 

11-        مائو نقل شده در كتاب سرخ كوچك صفحه 223

 

----------

معادل های  انگليسی  و فارسي

 

تخصیص کار اجتماعی بطور برنامه ریزی شده  planned allocation of social labor

planningبرنامه ريزي

Planned economyاقتصاد برنامه ريزی  شده

State planبرنامه دولتي

Research, formulation, implementation, inspection, adjustment and summation

تحقيق، فرموله كردن، اجرا كردن، بازرسی، تعديل ناهنجاريها، و طرازبندي

روابط متناسب در اقتصاد مليproportional relations in national economy

تشكيل سرمايه capital construction

اصل تمركز نيروها برای  يك نبرد با قصد نابود كردنprinciple of concentrating forces to annihilate

 

فصل 7

در توسعه اقتصاد ملی بايد  به كشاورزی، بعنوان اساس

و صنعت بعنوان عامل رهبری كننده

اتكاء كنيم

 

رابطه متقابل كشاورزی و  صنعت سوسياليستی

 

در اقتصاد ملی سوسياليستی، كشاورزی و صنعت دو بخش اصلی توليدات مادی می باشند. اگر می خواهيم اتحاد کارگر – دهقان را تحکيم کرده وگسترش دهيم، اگر می خواهيم توسعه سريع و نقشه مند اقتصاد ملی سوسياليستی را تقويت کنيم، بايد درك صحيحی از اهميت و نقش اين دو بخش در اقتصاد ملی و برخورد درست به مناسبات ميان آنها، داشته باشيم.

 

كشاورزی اساس اقتصاد ملی است

 

در توسعه اقتصاد ملی بايد به كشاورزی بعنوان اساس، اتكاء كنيم

 

برای زندگی كردن، توليد كردن و درگير شدن در فعاليتهای فرهنگی و اجتماعی، مردم ابتدا بايد مسئله خوردن را حل نمايند. توليد كشاورزی پيش شرط بقای افراد بشر و كليه فعاليتهای توليدی است. در مراحل اوليه جامعه بشری توليد فقط توليد كشاورزی (مشتمل بر گردآوری، كشت، شكار، ماهيگيری و دامداري) بود. در آن مرحله از تاريخ بارآوری كار بسيار پايين بود. بهمين دليل، برای  تضمين بقای صرف، درگير شدن تمام نيروی كار موجود در كمون اوليه در كار كشاورزی ضروری بود. در مقطعی از تاريخبارآوری كار در كشاورزی به حدی رسيد كه اشتغال بخشی از مردم به توليدات كشاورزی برای تامين بقای تمام اعضای جامعه كفايت می كرد. در نتيجه‏، بخشی از نيروی كار از مشغله توليد کشاورزی آزاد شد و به فعاليتهای ديگر پرداخت. به اين ترتيب، صنايع دستی از كشاورزی جدا شد و به يك شاخه توليدی مستقل تبديل شد. سپس تجارت براه افتاد و همچنين ديگر بخشهای فعاليت انسانی كه به توليدات فكری مثل فرهنگ و علم مربوط ميشد نيز به ظهور رسيد. هر چقدر بارآوری كار در كشاورزی بالاتر می شد، توليدات ديگر شاخه های مادی و فكری نيز فزونتر می شد. ماركس اظهار داشت: هر چقدر جامعه وقت كمتری برای توليد گندم و دام و غيره اختصاص بدهد، وقت بيشتری برای توليد مواد ديگر مادی يا معنوی بدست می آورد. (1) او همچنين اشاره كرد كه: اين بارآوری طبيعی كار در كشاورزي.... اساس هر نوع  كار اضافی است. (2) كشاورزی در جوهر خود، اساس بقاء بشر و موجوديت و توسعه بيشتر ساير شاخه های اقتصاد ملی می باشد. اين قانون اقتصادی برای تمام دوران های تاريخی در جامعه بشری صادق است.

     نقش كشاورزی بعنوان اساس اقتصاد ملی در جامعه سوسياليستی برجسته از هر جوامع ديگر است. در جامعه سرمايه داری، اين قانون عينی ( كه كشاورزی اساس اقتصاد ملی است)، نقش خود را تحت رقابت و آنارشی توليد بازی ميكند. برخی كشورهای امپرياليستی كه كشاورزی بومی آنها توسعه يافته نبود، محصولات كشاورزی مستعمرات و نيمه مستعمرات خود را با پرداخت قيمتهای پايين غارت كردند تا بتوانند نيازهای رشد سرمايه انحصاری را تامين كنند. در آن كشورها بجای كشاورزی بومی،  كشاورزی خارجی به مثابه اساس اقتصاد ملی عمل می كرد. در جامعه سوسياليستی غارت كشاورزی كشورهای عقب مانده مجاز نيست. و اگر مبادلاتی بر اساس ارزش های برابر انجام گيرد، كماكان مجاز نيست كه برای تامين مواد غذائی به كشاورزی خارجی اتكاء شود يا اينكه كشاورزی خارجی بعنوان اساس توسعه اقتصاد سوسياليستی قرار داده شود.  زيرا اين كار در تضاد با اصل استقلال و اتكاء بخود است. برای سازماندهی و توسعه اقتصاد ملی، كشور سوسياليستی بايد آگاهانه اين قانون عينی  كه كشاورزی اساس اقتصاد ملی است را بكار گيرد.

     بطور مشخص، دليل اصلی برای اينكه توسعه اقتصاد ملی بايد بطور اساسی به  كشاورزی اتكاء كند اين است كه رشد شاخه های مختلف اقتصاد سوسياليستی وابسته به آن است كه كشاورزی وسائل معيشت را تامين كند. تمام موسسات اقتصادی، خواه صنعت‏؛ يا حمل و نقل يا آموزش در نهايت وابسته به تامين مقداری كالا و گندم از سوی بخش كشاورزی اند.

      دليل ديگر برای آنكه كشاورزی اساس توسعه اقتصاد ملی سوسياليستی است، اين واقعيت است كه كشاورزی منبع مواد خام صنعتی (بجز آن بخش كه توسط خود صنعت عرضه ميشود) می باشد. مشخصا بخش بزرگی از مواد خام صنايع سبك توسط كشاورزی تامين می شود. در حال حاضر، تقريبا 70 درصد مواد خام برای صنايع سبك ما توسط كشاورزی فراهم ميشود. صنايع سنگين نيز نيازمند برخی نهاده های  كشاورزی است. اگر كشاورزی عرضه مواد خام را افزايش نمی داد، توسعه صنعتی لطمه جدی می خورد. صدر مائو اشاره نمود: صنايع سبك با كشاورزی ارتباط نزديك دارد. بدون كشاورزی صنعت سبك نميتواند موجود باشد.(3) كشاورزی مستقيما به توسعه صنعتی بويژه توسعه صنايع سبك ارتباط دارد.

     دليل ديگر برای اينكه كشاورزی اساس توسعه اقتصاد ملی سوسياليستی است اين واقعيت است كه مناطق روستائی، بازار عظيمی برای توليدات صنعتی محسوب ميشوند. جمعيت روستائی كه تقريبا 80 درصد كل اهالی است، بازار مهمی برای صنعت فراهم ميكند. هر قدر توليدات كشاورزی توسعه يافته تر باشد، غلات كالائی و مواد خام صنعتی بيشتری توليد خواهد شد. و قدرت خريد دهقانان بالاتر خواهد رفت. نياز دهقانان به توليدات صنعتی سبك و سنگين همواره در حال افزايش است. بلافاصله بعد از بكار بست موفقيت آميز سياست كئوپراتيوی كردن (تعاونی كردن) كشاورزی در چين، صدر مائو انتقاد كرد كه : ” هنوز خوب فهميده نشده كه كشاورزی بازار مهمی برای صنايع سنگين فراهم می كند. البته اين حقيقت هنگامی بيشتر فهميده خواهد شد كه پيشرفت تكنيكی و مدرنيزاسيون تدريجی كشاورزی، بيش از گذشته نياز به ماشين آلات، كود، ذخيره سازی آب و پروژه های توليد برق، تسهيلات حمل و نقل برای مزارع، و همچنين سوخت و مصالح ساختمانی برای مصرف كنندگان روستائی را بوجود آورد. (4)

     دليل ديگر برای اينكه كشاورزی بايد بعنوان اساس توسعه اقتصاد ملی سوسياليستی مورد اتكاء قرار بگيرد، اين واقعيت است كه كشاورزی منبع ذخيره نيروی كار برای صنعت و ديگر بخشهای اقتصاد ملی است. برای توسعه صنعت سوسياليستی، تجارت و حمل و نقل، نياز به نيروی كار بيشتری است. البته با بالا بردن بارآوری كار در اين بخشها‏، نيروی كار برای تحقق نيازهای جديد آزاد می شود اما اين كافی نيست. نيروی كار اضافی همچنين بايد از خارج اين بخشها، قسما از مناطق شهری و بخشا از مناطق روستائی، تامين شود. صدر مائو گفت: اين دهقانان هستند كه منبع كارگران صنعتی چين می باشند. (5) اما نيازهای بخشهای اقتصادی ديگر نيست كه تعيين می كند چه درصد از جمعيت روستائی برای تامين نيروی كار مورد نياز آن بخشها منتقل شود؛ بلكه سطح توسعه توليدات كشاورزی و ميزان افزايش بارآوری نيروی كار كشاورزی آن را تعيين می كند. تنها تحت شرايطی كه بارآوری نيروی كار كشاورزی مداوما افزايش يابد و داده های كشاورزی و توليدات جنبی مداوما افزايش يابند انتقال نيروی كار مناسب از كشاورزی برای توسعه ساير بخشهای اقتصاد ملی امكانپذير ميشود.

      يك دليل ديگر هم برای اينكه چرا بايد كشاورزی را اساس توسعه اقتصاد ملی سوسياليستی قرار داد‏ وجود دارد. كشاورزی منبع مهمی برای صندوق ذخایر انباشت  دولت( accumulation funds of the state ) است. كشاورزی علاوه بر اينكه از طريق مالياتهای كشاورزی درآمد دولت را افزايش می دهد، بطور غير مستقيم از طريق عرضه محصولات كشاورزی برای صنايع سبك بعنوان مواد خام،  انباشت سوسياليستی را افزايش ميدهد.  بنابراين توسعه كشاورزی بدليل افزودن درآمد دولت، گسترش صندوق انباشت و حمايت از ساختمان سوسياليستی نيز اهميت دارد.

     با نگاه به جوانبی كه ذكر شد، اهميت نقش كشاورزی در اقتصاد ملی نشان می دهد كه توسعه اقتصاد ملی و توسعه اقتصاد كشاورزی لاينفك می باشند. اگر كشاورزی بطور صحيحی توسعه نيابد، بخشهای ديگر اقتصاد ملی نيز رشد نمی كنند. تجربه ساختمان سوسياليستی در چين نشان می دهد در هر سالی كه  محصولات كشاورزی از رشد بالائی برخوردار می شوند، توسعه اقتصاد ملی در همان سال و يا سال بعد شتاب می يابد. بالعكس، اگر سالی رشد محصولات كشاورزی پائين باشد توسعه اقتصاد ملی در همان سال و يا سال بعد كند ميشود. اين امر بما ميگويد كه در ساختمان سوسياليستی اصل اتكاء به كشاورزی بعنوان اساس توسعه اقتصاد ملی بايد محكم در دست گرفته شود.

 

طريق اساسی برای حل مسئله كشاورزی،  مكانيزه كردن است

 

كشاورزی اساس اقتصاد ملی است. برای آنكه اقتصاد ملی را توسعه دهيم، بايد به توسعه كشاورزی بعنوان اولويت درجه اول برخورد كنيم. فقط زمانيكه كشاورزی بعنوان اساس اقتصاد ملی توسعه يابد صنايع سبك، سنگين و ديگر امورات اقتصادی، فرهنگی و آموزشی ميتوانند توسعه يابند.

     چگونه ميتوان كشاورزی را توسعه داد؟ كشور سوسياليستی نميتواند كشاورزی مكانيزه را قبل از كلكتيويزاسيون كشاورزی تحقق بخشد. كلكتيويزاسيون كشاورزی بايد قبل از استفاده از ماشينهای بزرگ صورت پذيرد. اما پس از انجام اينكار مكانيزاسيون از اهميت بسيار برخوردار است. در آستانه خيز برداشتن جنبش كئوپراسيون كشاورزی (جنبش تعاونی كردن كشاورزی ) صدر مائو خاطر نشان كرد كه روستاهای چين نه تنها نياز به تحقق رفرم اجتماعی يعنی تبديل نظام مالكيت فردی به مالكيت جمعی دارند، بلكه نيازمند تحقق نوآوری تكنيكی يعنی تبديل كار يدی به توليد مكانيزه نيز می باشند.

     ” سيمای اجتماعی و اقتصادی چين بطور تمام و كمال تغيير نميكند مگر اينكه دگرگونی سوسياليستی در نظام اقتصادی و اجتماعی بدست آيد و در زمينه تكنيكی، ماشين در هر شاخه توليدی و در هر مكان كه امكانش باشد بكار گرفته شود. (6) پس از تحقق كلكتيويزاسيون كشاورزی (توليد و مالكيت جمعی – مترجم)  و استقرار كمونهای روستائی خلق، صدر مائو بموقع وظيفه سترگ تحقق منظم مكانيزاسيون در كشاورزی را پيش نهاد. او بوضوح خاطر نشان كرد كه: راه حل اساسی برای كشاورزی، مكانيزه كردن است.“ با ميدان دادن به نقش محرك روابط توليدی سوسياليستی، و با حمايت صنعت سوسياليستی بخصوص صنايع سنگين، سرعت مكانيزاسيون كشاورزی تندتر می شود.

     قبل از رهائی، چين كهن يك كشور كشاورزی عقب مانده بود. در سال 1949، محصول دانه های خوراكی كل كشور به 216.2 ميليارد جين بالغ ميشد. (يك جين برابر با نيم كيلوگرم است) بعد از رهائی، هنگاميكه روابط توليد سوسياليستی در مناطق روستائی از طريق كلكتيويزاسيون كشاورزی و استقرار كمونهای خلق برقرار شد، توليد كشاورزی در مقياس عظيم توسعه يافت. محصول دانه های خوراكی در سال 1971 به 492 ميليارد جين رسيد كه نسبت به سال 1949 دو برابر بود. اما هنوز هم (سال 1975 -  مترجم) سطح مكانيزاسيون كشاورزی چين بالا نيست.  بارآوری كار در كشاورزی كماكان نسبتا پايين است. در مقايسه با ديگر كشورها كه در آن سطح مكانيزاسيون كشاورزی بسيار پيشرفته است، توليد كشاورزی چين هنوز در حالت نسبتا عقب مانده قرار دارد. اين شرايط با توسعه صنعت چين و بخشهای ديگر اقتصاد ملی همخوانی ندارد. بنابراين لازمست كه در عرصه مكانيزاسيون كشاورزی جلوتر رفته و توسعه سريع توليد كشاورزی را بر پايه تثبيت و توسعه مداوم روابط توليدی سوسياليستی در روستا ارتقاء داد.هنگاميكه در شخم زنی، دسته بندی، برداشت و حمل و نقل ماشين بكار گرفته شود، بارآوری كار كشاورزی ده ها و صدها بار افزايش می يابد. به هنگام شخم دستی، يك كارگر قديمی فقط ميتواند يك مو در روز شخم بزند (يك مو برابر است با يك و نيم هكتار). با گاو آهن شايد بتوان 4 مو در روز شخم زد. با يك تراكتور متوسط يا بزرگ ميتوان ده ها و حتا چند صد مو روزانه شخم زد و بطور موثر بارآوری كار كشاورزی را ده ها تا صدها برابر افزايش داد. نيروی كاری كه از طريق مكانيزه كردن كشاورزی ذخيره ميشود را ميتوان برای گسترش واحدهای توليدی و افزايش بازده هر واحد‏ بكار برد و از اين طرق توليد را افزايش داده و به توسعه عمومی كشاورزی و دامداری و توليدات جنبی و ماهيگيری دست يافت. همچنين نيروی كاری ذخيره شده را ميتوان برای تامين نيازهای توسعه در ساير بخشهای اقتصاد ملی بكار گرفت.

     تحقق مكانيزاسيون كشاورزی ميتواند توانائی های كشور را در برابر بلايای طبيعی افزايش داده و وابستگی كشاورزی به تغييرات جوی را كم كند. هر چند بدليل سرزمين وسيع و رودخانه های فراوان، چين هر ساله با مقداری سيل و خشكسالی روبرو خواهد شد اما می توان با استفاده از زهكشی برقی و ابزار آبياری، بنحوی موثر آب را تحت كنترل درآورد. كاهش لطمات ناشی از قحطی و سيل های محتمل دستيابی به محصول بالای يكنواخت در توليد كشاورزی را تضمين ميكند. دهقانان فقير و ميانه به پائين اين مسئله را بطرزی جالبی بيان می كنند و می گويند: صدای ماشين آلات در رودخانه برای محصولات زمين شادی می آفريند. بدون هراس از قحطی و سيل كشت خوب و محصول بالا تضمين ميشود.

     تحت هدايت خط انقلابی پرولتری صدر مائو و بويژه بعد از انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايی كشاورزی چين شاهد توسعه سريع مكانيزاسيون بوده است. در مقايسه سال 1970 با 1965 می بينيم كه مصرف برق در مناطق روستايی 2.8 برابر، مصرف كود شيميائی 1.9 برابر، مالكيت تراكتورهای بزرگ و متوسط 2.2 برابر و مالكيت تراكتورهای دستی 75 برابر شد. در همين فاصله زمانی مقدار زمين كشاورزی كه بطور مكانيزه شخم زده می شود 70 درصد افزايش يافت.   زهكشی برقی و ابزار آبياری 2.8 برابر افزايش يافت. بيش از 90 درصد بخش های كشور دارای كارگاه های تعمير ماشين آلات كشاورزی اند. با  استقرار كامل مكانيزاسيون در كشاورزی، توان كشاورزی  در مهار خشكسالی و ظرفيتش در زهكشی بالا رفته و بدين طريق توانايی مردم در مبارزه با بلايای طبيعی بيشتر خواهد شد و رشد مداوم توليدات كشاورزی بيش از پيش تضمين خواهد گشت. از اينجا می توانيم ببينيم كه مكانيزه تر شدن بيشتر كشاورزی بر پايه كلكتيوی شدن روابط توليدی يك طريق ضروری برای رشد نيروهای توليدی كشاورزی است.

     مكانيزاسيون كشاورزی علاوه بر اينكه رشد نيروهای توليدی كشاورزی را تسهيل می كند، قويابر توسعه صنايع سنگين بويژه توليد ماشين آلات، صنايع شيميايی، برق و سوخت نيز تاثير می گذارد. مكانيزاسيون كشاورزی شرايط مساعد برای كاهش فاصله بين صنعت و كشاورزی، شهر و  روستا، و كار فكری و يدی ايجاد می كند و بدين ترتيب اتحاد كارگر ـ دهقان مستحكمتر می كند.

     در پروسه تحقق تدريجی مكانيزاسيون كشاورزی، مبنای مادی اقتصاد كلكتيو (جمعي) بطور روزمره رشد كرده و نظام مالكيت سه گانه كمون روستايی خلق تحكيم و توسعه بيشتری خواهد يافت. تجربه مكانيزاسيون كشاورزی نشان داده كه فقط درصورتی كه ماشينهای بزرگ و متوسط كشاورزی تحت مالكيت كمون و بريگاد توليدی باشند می توان آنها را بنحوی موثر مورد استفاده قرار داد. نتيجتا با رشد مكانيزاسيون كشاورزی مقياس و نقش اقتصاد كلكتيو ( جمعي) در سطوح كمون و بريگاد تدريجا گسترش خواهد يافت و برتری كمون خلق بيش از پيش آشكار خواهد شد. دهقانان فقير و لايه های پائينی دهقانان ميانه حال بيش از پيش به كمون خلق عشق خواهند ورزيد و قاطعتر از پيش از راه سوسياليستی پيروی خواهند كرد. آنها با زبان زنده خويش ضرورت مكانيزاسيون كشاورزی را چنين شرح می دهند: كمون خلق سرشار از قدرت است. اقتصاد كلكتيو با گلهای سرخ شكوفه می دهد. با مكانيزاسيون كشاورزی حتی توفانهای عظيم نيز نمی توانند نيروی ما را زائل كنند.

 

در كشاورزی از تاچای بياموزيد

 

مكانيزاسيون كشاورزی بر مبنای كلكتيويزاسيون تدريجا حاصل خواهد شد. اين يك گرايش ناگزير در تكامل كشاورزی سوسياليستی است. اما مكانيزاسيون كشاورزی بايد تحت فرماندهی فرآيند انقلابی كردن باشد. صدر مائو به ما می آموزد: زمانی كه ايده های صحيحی كه صفت مشخصه طبقه پيشرو است توسط توده ها درك شود، اين ايده ها به يك نيروی مادی بدل می شود كه می تواند جامعه و جهان را دگرگون  كند.(7) وقتی كه توده های وسيع دهقانان فقير و لايه های پائينی دهقانان ميانه حال كه همه كاره كشاورزی سوسياليستی هستند ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون را مطالعه كرده و برخط صدر مائو و سياستهای عام و خاص احاطه يابند، صاحب  نيرويی تسخيرناپذير ميشوند بدان حد كه می توانند كوهها را رام كنند و رودخانه ها را مهار كنند. آنها می توانند شرايط نامساعد طبيعی را به شرايط مساعد بدل كنند، محصول كم را به محصول زياد تبديل نمايند، از شرايط فقدان ماشينهای كشاورزی به شرايط داشتن ماشينهای گوناگون كشاورزی گذر كنند و نيروی بالقوه مكانيزاسيون كشاورزی را به فعل تبديل نمايند.

      بريگاد توليدی تاچای در كمون تاچای از بخش هسی يانگ در استان شانسی بدينگونه متحول شد. بريگاد توليدی تاچای در كوهستان تای هان واقع شده است. اين ناحيه كوهستانی كه مملو از صخره است و خاك كمی دارد قبل از كلكتيويزاسيون كشاورزی، فقير بود. دهقانان فقير و لايه های پائينی دهقانان ميانه حال در تاچای آن روزها را چنين تشريح كرده اند: كوهستان سركشيده است، و صخره ها همه جا به چشم ميخورند. وقتی می خواهيم از منطقه خارج شويم بايد در سراشيب كوه بلغزيم و پائين رويم. هر خانوار كمتر از سه و نيم مو زمين دارد. بلايای طبيعی امری معمول است. وقتی نخستين تعاونی به سال 1953 شروع بكار كرد، ميانگين برداشت دانه های خوراكی در هر مو، 250 جين بود. در پروسه تكامل تعاونی اوليه به تعاونی پيشرفته و سپس به كمون خلق، شاخه حزبی در بريگاد توليدی تاچای قاطعانه از اصل قرار دادن سياست پرولتری در مقام فرماندهی پيروی كرد. شاخه حزبی اين شعار را مطرح كرد: خلق را متحول كنيد، زمين را متحول كنيد و بازده محصول را متحول كنيد. شاخه حزبی برای آموزش كادرها و توده ها از انديشه مائوتسه دون سود جست و از طريق يك انقلاب ايدئولوژيك در بين مردم، تحول بزرگی را در توليد كشاورزی به ثمر رساند. كادرها و توده های بريگاد تاچای خرابكاری فئودال، دهقان مرفه، ضد انقلابيون و عناصر بد را در هم شكسته و در مقابل مداخلات خط رويزيونيستی دارو دسته های ليوشائوچی و لين پيائو مقاومت كردند. تحت هدايت سياست بزرگ اتكاء به خود كه توسط مائو تسه دون پيش گذاشته شد، بريگاد تاچای مبارزه سرسختانه ای را برای سرمايه سازی پيش برد تا آبها را مهار كرده و ” سه عرصه از بين رفته “  را به ”سه عرصه بقا يافته“ تبديل كند. منظور از ”سه عرصه از بين رفته“  آب، كود و خاك است كه بواسطه ساختار سازی ضعيف از ميان می رفتند.  بعد از هموار كردن و تراس بندی مزارع، اين سه عرصه ابقاء شدند. ميانگين محصول دانه های خوراكی در بريگاد تاچای تدريجا از 250 جين در هر مو در سال 1953 به 543 جين در سال 1958 و 802 جين در سال 1964 افزايش يافت و در سال 1967 به 1096 جين رسيد. همزمان با رشد سريع توليد دانه های خوراكی، بريگاد تاچای به توسعه همه جانبه كشاورزی، جنگلداری، دامداری و توليدات جنبی دست ياقت. در پروسه تحول و دگرگونی مردم، زمين، بازده محصول شاخه حزبی بريگاد تاچای اعضای كمون را رهبری كرد تا  با  اجرای خط ”مكانيزاسيون را تحت فرماندهی انقلاب قرار دهيد“ بدست خود تكنولوژی بومی و خارجی را درهم آميزند و مداوما مكانيزاسيون شخم زنی، كشت، خرمن كوبی، حمل و نقل و توليد دانه های خوراكی و علوفه را به پيش برند. رفتار قهرمانانه دهقانان فقير و لايه های پائينی دهقانان ميانه حال در نبرد با طبيعت و زراعت بخاطر انقلاب، در واقع نقد تيز و برنده فريبكاری های ارتجاعی لين پيائو بود. لين پيائو به زحمتكشان كارگر و دهقان بهتان ميزد و می گفت فكر و ذكر اينها پول بدست آوردن، برنج و روغن و نمك بدست آوردن، چاشنی و سركه و هيزم بدست آوردن است. می گفت اينها فقط بفكر زن و بچه خود هستند. لين پيائو بشيوه كنفسيوس موعظه ميكرد كه عوام الناس فقط می توانند در پی منافع شخصی باشند.

     بريگاد تاچای يك نمونه توسعه كشاورزی سوسياليستی برحسب خط انقلابی پرولتری صدر مائو است.  بريگاد تاچای سه جنبش كبير انقلابی يعنی مبارزه طبقاتی، مبارزه توليدی و آزمونهای علمی را هدايت كرد؛  سياست پرولتری و انديشه مائو را در مقام فرماندهی قرار داد و در اين اصل پيگيری بخرج داد؛ و  روحيه اتكاء بخود و كار پرتلاش و شيوه كمونيستی عشق به دولت سوسياليستی و جمع را گسترش داد. اينها تجارب اساسی تاچای است. حياتی ترين مسئله آموزش ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون به دهقانان، اجرای آگاهانه خط پايه ای حزب و تثبيت و تحكيم ديكتاتوری پرولتاريا بر بورژوازی است. صدر مائو اين فراخوان عظيم را صادر كرد كه: در زمينه كشاورزی از تاچای بياموزيد.نمونه های بيشمار نشان داده كه آموختن از تاچای در كشاورزی تفاوت عظيمی با نياموختن از آن دارد.

      بواسطه مداخلات و خرابكاريهای خط رويزيونيستی ليوشائوچی قبل از انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايی، جنبش توده ای آموختن از تاچای در بخش هسی يان كه بريگاد تاچای در آن واقع بود، گسترش نيافت. توليد كشاورزی بسيار كند رشد می كرد. كل محصول دانه های خوراكی در اين بخش حدود 70 تا 80 ميليون جين نوسان داشت. حداكثر فروش دانه های خوراكی به دولت طی يك سال فقط 7 ميليون جين بود. انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايی نحوه نگرش را در بخش هسی يان دگرگون كرد. از سال 1967 جنبش توده ای آموختن از تاچای در كل هسی يان پيگيرانه گسترش يافت. بعلاوه اين جنبش در برابر مداخلات و خرابكاری خط رويزيونيستی لين پيائو مقاومت كرد. اهالی كل بخش زمين و زمان را بزير كشيدند، كوهها و رودخانه ها را دگرگون كرده و ميزان اراضی بخش هسی يان را بنحو عظيمی افزايش دادند. توليد كشاورزی بسرعت رشد كرد. محصول حبوبات خوراكی طی سه سال دو برابر، و طی پنج سال سه برابر شد. كل محصول دانه های خوراكی در سال 1971 به 240 ميليون جين رسيد كه سه برابر بالاترين ميزان محصول قبل از انقلاب كبير پرولتاريايی بود. دانه های خوراكی كه بعنوان كالا به دولت فروخته شد، بر 80 ميليون جين بالغ شد، يعنی ده برابر بيشتر از بالاترين ميزان برداشت قبل از انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايي.

     تجربه بخش هسی يان در آموختن از تاچای نشان ميدهد كه وقتی توده ها مسلح به انديشه مائو تسه دون باشند می توانند بر هر مشكلی غلبه كرده و معجزه كنند. بدون شك انكشاف نيرومند جنبش توده ای آموزش از تاچای و گسترش گل تاچای در سراسر كشور توليد كشاورزی را شتاب خواهد بخشيد، زيربنای سوسياليستی در مناطق روستايی محكمتر خواهد كرد و اجازه خواهد داد كه كشاورزی نقش بزرگتری را بعنوان اساس اقتصاد ملی بازی كند.

 

 داد و ستد و صنعت بايد از كشاورزی پشتيبانی كنند

 

كشاورزی اساس اقتصاد ملی است. توليد كشاورزی بر توسعه كل اقتصاد ملی سوسياليستی تاثير ميگذارد. اگر كشاورزی بنحو مناسب توسعه نيابد ساير رشته های داد و ستد و صنايع نمی توانند اميدی به توسعه داشته باشند. اگر كشاورزی بنحو مناسب توسعه يابد، آن وقت همه رشته های ديگر نيز بخوبی پيش خواهند رفت. توسعه اقتصاد كشاورزی به همه رشته های داد و ستد و صنايع مربوط است. همه رشته ها بايد اهميت زيادی برای حمايت از كشاورزی قائل شوند و فعالانه اينكار را به پيش برند. بخشهای صنعتی بايد به مسئله حمايت از كشاورزی و بالا بردن مكانيزاسيون كشاورزی بعنوان يك وظيفه اصلی بنگرند. آنها بايد قاطعانه فعاليت خود را با اين هدف جهت دهند كه كشاورزی اساس است. صنايع كوچك محلی نظير آهن و فولاد، ماشين سازی، كود شيميايی و سيمان همگی بايد قاطعتر از پيش از جهتگيری صحيح خدمت به توليد كشاورزی پيروی كنند.

     حمايت از كشاورزی از سوی همه رشته ها و صنايع يك وجه مشخصه مهم از اقتصاد سوسياليستی است. در جامعه سرمايه داری صنعت، كشاورزی را استثمار می كند. مناطق شهری، مناطق روستايی را غارت می كنند. بنابراين رابطه بين سرمايه دار صنعتی و دهقان زحمتكش يك تخاصم طبقاتی است. در اقتصاد سوسياليستی بعد از آن كه مناطق شهری و روستايی دستخوش تحول سوسياليستی شدند، و بر اساس نظام مالكيت همگانی سوسياليستی، تخاصم بين مناطق شهری و روستايی، و بين صنعت و كشاورزی از بين می رود، اما كماكان دو شكل مالكيت همگانی سوسياليستی وجود دارد. و بعلت اينكه سطح اقتصادی، فرهنگی و تكنولوژيك در نواحی روستايی كماكان پائينتر از نواحی شهری است، تمايزات اساسی بين اين دو برجای می ماند. برنامه عظيم پرولتاريا جهت ساختن سوسياليسم و كمونيسم مستلزم آن است كه در پروسه توسعه مداوم توليد كشاورزی و پيشبرد اصلاحات اجتماعی و نوآوری های تكنيكی در كشاورزی، اين تمايزات اساسی تدريجا كاهش يافته و سرانجام از ميان بروند. بنابراين در امر توسعه اقتصاد سوسياليستی، همه رشته هاعی تجارت  و  صنعت بايد از كشاورزی و بالا بردن سطح اقتصادی، فرهنگی و تكنيكی مناطق روستايی حمايت كنند. اين يك ضرورت عينی است. حزب پرولتری همه رشته های تجارت و صنعت را فرا می خواند كه قاطعانه اصل كشاورزی اساس اقتصاد ملی است را جذب كرده و از همه جوانب و در همه زمينه ها برای توسعه كشاورزی سوسياليستی دست همكاری دراز كند.

     بورژوازی و مامورانش در حزب پرولتری بواسطه نيازی كه به احيای سرمايه داری دارند، نه فقط تمايزات بين مناطق شهری و روستايی را كاهش نخواهند داد بلكه شيوه سرمايه دارانه راهگشايی در استثمار كشاورزی توسط صنعت و غارت مناطق روستايی توسط مناطق شهری را به اجرا خواهند گذاشت. پروسه احيای سرمايه داری در اتحاد شوروی، پروسه تشديد كنترل و استثمار مناطق روستايی توسط بورژوازی بوروكرات ـ انحصاری بسركردگی برژنف نيز هست. خط رويزيونيستی تاكيد بر صنعت به قيمت كشاورزی و چلاندن كشاورزی در خدمت صنعت كه توسط باند ليوشائوچی نمايندگی ميشد نيز خطی بود كه تمايزات بين شهر و روستا، صنعت و كشاورزی را افزايش ميداد و نهايتا درپی احيای سرمايه داری بود.

     فهماندن اين نظريه به آدمها  كه كشاورزی را بعنوان اساس بپذيرند و قاطعانه سياست حمايت همه رشته های تجارت و صنعت از كشاورزی را باجرا گذارند، كار ساده ای نيست. افراد تحت تاثير خط رويزيونيستی غالبا دچار گرايش بالا بردن صنعت و پائين راندن كشاورزی را پيدا می كنند. بعلت اينكه  كشاورزی برای چند سال متمادی توانست محصول فراوان ببار آورد، ايده مبتنی بر اساس بودن كشاورزی در ذهن مردم رنگ باخته است. آنها در حرف می گويند كه اول كشاورزی، بعد صنايع سبك و بعد صنايع سنگين اما در عمل بر مبنای اول صنايع سنگين، بعد صنايع سبك و بعد كشاورزی عمل می كنند. گرايش ناديده گرفتن كشاورزی در زمينه تحصيص منابع مالی و تامين فرآورده های مادی، واضح و آشكار است. اين شرايط نشان می دهد كه برای تثبيت اصل كشاورزی اساس است، بايد بطور جدی تئوری های صدر مائو درباره مناسبات متقابل صنعت و كشاورزی را مطالعه كرد، سياست عمومی توسعه اقتصاد ملی براساس  كشاورزی اساس است و صنعت عامل هدايت كننده را مطالعه كرد و انواع فريبكاری های ارتجاعی رويزيونيسم مدرن كه تحقير كشاورزی موعظه می كند را بيش از پيش نقد و رد نمود.

     تحت هدايت خط انقلابی صدر مائو، ده ميليون جوان تحصيلكرده در چين به فراخوان وی مبنی بر اينكه جوانان تحصيلكرده بايد به روستاها بروند و توسط دهقانان فقير و لايه های پائينی دهقانان ميانه حال از نو آموزش ببينند پاسخ گفتند و به مناطق روستايی و كوهستانی رفتند تا در خط مقدم جبهه توليد كشاورزی نبرد كنند. اين يك انقلاب اجتماعی است كه سنن ديرپای جامعه را دگرگون می كند. اين يك اقدام استراتژيك است كه شمار عظيمی از جانشينان را برای امر انقلابی پرولتری تربيت می كند. كنفسيوس سخنگوی طبقه منحط برده دار كار كشاورزی را تحقير می كرد. فان چيه كه شاگرد وی بود روزی پرسيد، محصولات كشاورزی و سبزيجات را چگونه پرورش ميدهند؟ كنفسيوس او را سرزنش كرد كه چرا خود را جای عوام الناس نهاده است. لين پيائو مريد وفادار كنفسيوس، اين ايده ارتجاعی را بطور كامل به ارث برده بود. او موذيانه به سياست اعزام جوانان تحصيلكرده به مناطق روستايی و كوهستانی حمله می برد و آن را معادل با اصلاح  كار پوشيده“  ميخواند. همه طبقات استثمارگر كشاورزی و دهقانان را تحقير می كنند. نيت مايوسانه اين طبقات آن است كه تا می توانند از زحمتكشان سواری گرفته و آنها را استثمار كنند. صدر مائو عميقا ايده های ارتجاعی افرادی نظير كنفسيوس نقد و رد كرد. او خاطرنشان كرد: جهتگيری سياسی و .... شيوه كار (جوانان انقلابي) صحيح است. منظور صدر مائو اين است كه مطالعه تئوری های انقلابی، شركت در امر توليد و آميختن با توده های كارگر ـ دهقان كار صحيحی است. درهای مناطق روستايی گشوده است. اين كه جوانان تحصيلكرده به روستا بروند و آموزش دوباره خود توسط دهقانان فقير و لايه های پائينی دهقانان ميانه حال را قبول كنند، اينكه در مبارزه طبقاتی شركت جويند، اينكه در مبارزه توليدی و آزمونهای علمی در روستا شركت جويند، و اينكه در معرض تجارب و آزمونهای گوناگون قرار گيرند، برای پختگی آنها و ساختمان روستاهای نوين سوسياليستی و انتقاد از لين پيائو و كنفسيوس و بالاخره كاهش تمايزات اساسی بين كارگر و دهقان و كار فكری و يدی حائز اهميت فوق العاده است.

 

صنعت عامل رهبری كننده  در اقتصاد سوسياليستی است

 

نقش صنعت بعنوان عامل رهبری كننده  را بطور كامل به اجرا در آوريد

 

كشاورزی اساس اقتصاد ملی است. صنعت عامل رهبری كننده در اقتصاد ملی است. صنعت نه فقط ابزار مصرف بلكه ابزار توليد را هم توليد می كند. انقلاب  در ابزار توليد نقش مهمی در توسعه توليد اجتماعی بازی می كند. با يك تاريخی در می يابيم  كه تكامل ابزار استخوانی به ابزار فلزی، و از آنجا به انواع و اقسام ماشين ها نه فقط شاخص هايی از تاريخ بشرند بلكه شاخص های اعصار اقتصادی گوناگون در جامعه بشری می باشند. نقش رهبری كننده صنعت در اقتصاد ملی بدين معناست كه توسعه صنعت موجب فراهم شدن ابزار پيشرفته برای بخشهای متعدد اقتصاد ملی شده، نوآوری های تكنيكی در اقتصاد ملی را دامن می زند و نتيجتا بارآوری كار و توليد اجتماعی  را افزايش می دهد.

     صنعت به دو بخش صنايع سبك و سنگين تقسيم شده است. مشغله صنايع سبك در درجه اول،  توليد ابزار مصرفی است. مشغله صنايع سنگين در درجه اول، توليد فرآورده های سرمايه ای و ابزار توليد است. اگر قرار است صنعت در اقتصاد ملی نقش رهبری كننده ايفا كند، بايد راه توسعه صنايع سنگين كاملا گشوده شود، زيرا  ابزار توليد را توليد می كند. در جامعه سوسياليستی، قرار دادن عامل صنعت در مقام رهبری اقتصاد در درجه اول به معنای قرار دادن صنايع سنگين بعنوان عامل رهبری كننده است. نقش صنايع سنگين را ميتوان بدين ترتيب تشريح نمود: فراهم كردن ماشين های مدرن كشاورزی گوناگون، موتور برق، كود شيميايی، سموم دفع آفات نباتی و ساير ابزار توليد كشاورزي؛ توليد ماشين های صنايع سبك و مواد خام صنايع سبك، دامن زدن به نوآوری های فنی و بالا بردن بارآوری كار در صنايع سبك بنحوی كه اين صنايع بتوانند محصولات بهتر و متنوعتر صنعتی را جهت استفاده روزمره فراهم نمايند؛ فراهم كردن وسايل مدرن حمل و نقل، ساختمان و صنايع دفاع ملی جهت دامن زدن به نوآوری های فنی و توسعه در اين عرصه ها. از همه اينها می توانيم ببينيم كه نقش صنايع سنگين بعنوان عامل رهبری كننده يك شرط ضروری برای دست يابی به مكانيزاسيون كشاورزی است. علاوه بر اين، يك شرط ضروی برای دامن زدن به نوآوری فنی در كل اقتصاد ملی و تحكيم دفاع ملی، تضمين امنيت ملی، تقويت ديكتاتوری پرولتری و حمايت از انقلاب جهانی  است. همانطور كه صدر مائو خاطرنشان كرد: بدون صنايع، دفاع مستحكم ملی نمی تواند وجود داشته باشد، رفاه خلق، و موفقيت و قدرت برای ملت نمی تواند وجود داشته باشد. (9) صنعت عامل رهبری كننده در اقتصاد ملی است و نقش مهم صنعت اين موقعيت را تعيين كرده است.

     اگر نقش صنعت بعنوان عامل رهبری كننده در درجه اول توسط صنايع سنگين متحقق می شود، بدين معنا نيست كه صنايع سبك بی اهميت می باشند. اگرچه صنايع سبك عموما به توليد ابزار توليد نمی پردازند اما كماكان بخش مهمی از اقتصاد ملی سوسياليستی هستند. اين بخشی است كه اساسا با توليد ابزار مصرفی مرتبط است. صنايع سبك نظير كشاورزی يك بخش واجب برای بازتوليد نيروی كار است. صنايع سبك يك مكمل ضروری برای كشاورزی است. صنايع سبك است كه محصولات كشاورزی و جنبی را تكامل داده، فرآورده های مصرفی گوناگون و ضروری برای مردم كاركن در مناطق شهری و روستايی را توليد كرده و به كشاورزی كمك می كند تا نقش خود را بعنوان اساس اقتصاد ملی بهتر بازی كند. صنايع سبك در مقايسه با صنايع سنگين با سرمايه گذاری های كوچك و بازگشتی های سريع مشخص شده است. صنايع سبك به صندوق انباشت دولت خدمت كرده و يك منبع مهم برای تامين ذخایر نقدی ( funds) جهت گسترش صنايع سنگين است. صدر مائو به جايگاه و نقش صنايع سبك در اقتصاد ملی توجه ويژه معطوف داشت: با توسعه كشاورزی و صنايع سبك، بازار و منابع تامين صنايع سنگين تضمين می شود؛ به اين ترتيب صنايع سنگين سريعتر رشد می كند.“ (10) صدر مائو بروشنی خاطرنشان كرد، توسعه صنايع سنگين نه فقط به كشاورزی بلكه به صنايع سبك نيز بستگی دارد. او بر نقش مهم صنايع سبك كه افراد به سادگی فراموش می كنند، تاكيد گذاشت.

 

صنعتی كردن سوسياليستی را  گام بگام تحقق بخشيد

 

 نقش مهم صنايع در اقتصاد ملی از لحاظ عينی مستلزم آن است كه كشور سوسياليستی به توسعه صنايع سوسياليستی توجه كند. در كشورهايی كه توسعه صنعتی نسبتا عقب مانده است، يك وظيفه مهم پيشاروی پرولتاريا بعد از كسب قدرت سياسی توسعه سريع صنعت مدرن، تحقق صنعتی كردن سوسياليستی و تبديل كشور عقب مانده از لحاظ اقتصادی به يك كشور قدرتمند سوسياليستی با كشاورزی مدرن، صنعت مدرن، دفاع ملی مدرن، علوم و تكنولوژی مدرن است.

     علاوه بر راهگشايی كامل برنقش صنعت بعنوان عامل رهبری كننده در اقتصاد و  بدين ترتيب تضمين استقلال اقتصاد ملی و تحكيم دفاع ملی، تحقق صنعتی كردن سوسياليستی از اهميتی گسترده تر برخوردار است. دستيابی گام بگام به صنعتی كردن سوسياليستی مسلما سهم اقتصاد تحت مالكيت دولت را افزايش داده و نقش رهبری كننده اقتصاد دولتی در كل اقتصاد ملی را تقويت می كند. توسعه صنعتی كردن سوسياليستی، توسعه صنايع در مناطقی كه قبلا از اين لحاظ عقب مانده بوده را شتاب می بخشد و توزيع غيرمنطقی صنايع را دگرگون می كند. در عين حال، صفوف طبقه كارگر گسترش می يابد و اين امری مساعد برای تقويت رهبری طبقه كارگر در كل كشور است. صنعتی كردن سوسياليستی مكانيزاسيون كشاورزی را هم شتاب بخشيده و توانايی صنايع در حمايت از كشاورزی را تقويت می كند. بدين ترتيب شرايط مساعد برای كاهش تدريجی تمايزات بين شهر و روستا، و كارگر و دهقان را ايجاد می شود. دقيقا بعلت اهميت صنعتی كردن سوسياليستی كشور،  صدر مائو در سال 1953 هنگام فرموله كردن ”خط عمومي“ حزب برای دوره گذار گفت رشد گام به گام صنعت سوسياليستی يك وظيفه مهم است كه كل حزب و كل خلق بايد در پی تحققش باشند.

     چين كهن يك جامعه نيمه فئودالی و نيمه مستعمره بود. توليد تحت ستم امپرياليسم، فئوداليسم و سرمايه داری بوروكرات فوق العاده عقب افتاده بود. صنايع مدرن بسيار اندك بود كه عمدتا صنايع سبك و بويژه صنايع نساجی بودند. وقتی در سال 1949 كشور آزاد شد، محصول سالانه فولاد فقط 158 هزار تن بود. توليدات صنايع سنگين بسيار كم بود.

      پرولتاريای چين كه چنين شرايط محقرانه ای را از چين كهن به ارث برده بود و اينك قدرت سياسی را بدست گرفته بود با مسئله بسيار مبرم صنعتی كردن سريع مواجه شد. طی بيست سال گذشته يا بيشتر، تحت رهبری درخشان صدر مائو، اقدامات مهمی برای شتاب بخشيدن به پروسه صنعتی كردن سوسياليستی صورت گرفته است.

     برای تحقق كردن صنعتی كردن سوسياليستی چين، ايجاد يك نظام صنعتی سوسياليستی كامل و همه جانبه ضروری است. اين نظام بايد موسسات بزرگ، متوسط و كوچك را درهم آميزد. اين نظام بايد مبتنی بر توزيع جغرافيائی منطقی  صنايع در كشور باشد. هسته مركزی اين نظام بايد صنايع آهن و فولاد و ماشين سازی باشد. اين نظام صنعتی ملی بر اساس نظام های صنعتی در استان ها و مناطق هماهنگ ساخته شده است. (در فاصله ميان 1950 تا نوشته شدن اين كتاب، تقسيمات اداری چين عبارت بود از 21 استان و 3 فرمانداری و 5 منطقه خودمختار. در سال 1957- 1958 اين مناطق در 7 واحد بزرگتر به نام مناطق هماهنگ يا مناطق تعاون اقتصادی گروهبندی شدند.)  نظام های صنعتی در هر منطقه هماهنگ و در چارچوب استان های گوناگون نسبتا مستقل هستند اما همه آنها بطور نقشه مند و گام به گام برقرار شده اند. وقتی كه اين نظام ها در هر منطقه هماهنگ  كامل شوند، شالوده نظام صنعتی ملی قوی تر خواهد شد.

     صنعتی كردن سوسياليستی چگونه متحقق خواهد شد؟ صدر مائو بما خاطرنشان كرد: ” وقتی صحبت از روش ما در صنعتی كردن است، توجه من عمدتا  روابط ميان رشد صنايع سنگين، صنايع سبك و كشاورزی است. (11) مسلما برای تحقق صنعتی كردن سوسياليستی ضروری است كه به توسعه صنايع سنگين الويت داده شود، اما اين بدان معنا نيست كه می توان كشاورزی و صنايع سبك را ناديده گرفت. صدر مائو خاطر نشان كرد: صنايع سنگين هسته مركزی ساختمان اقتصادی چين است. در عين حال بايد توجه كامل به رشد  كشاورزی و صنايع سبك كرد. (12) صدر مائو برمبنای روابط متقابل ميان كشاورزی، صنايع سبك و صنايع سنگين يك خط انقلابی را جهت دستيابی به صنعتی كردن سوسياليستی كشور با  نتايج عظيمتر، سريعتر، بهتر و  اقتصادی تر،  فرموله كرد. اين خط چنين بود:  صنايع سنگين را از طريق توسعه بيشتر صنايع سبك و كشاورزی توسعه دهيد. از طريق بكارگيری اين شيوه، كشاورزی و صنايع سبك توسعه يافته اند. كشاورزی و صنايع سبك نه فقط می توانند ميزان عظيم و بيسابقه ای از وسايل معيشت را فراهم آورند و زندگی خلق را بهبود بخشند بلكه می توانند مشكل انباشت ذخاير نقدی را حل كرده و برای صنايع سنگين بازار فراهم كنند و به اين ترتيب رشد با ثبات تر و قابل اتكاء تر صنايع سنگين را تضمين كنند.

      در مقابل خط انقلابی صدر مائو، خط رويزيونيستی ليوشائوچی و لين پيائو قرار داشت. آنها می گفتند صنايع سنگين را بايد به بهای كشاورزی و صنايع سبك رشد داد. اما اين روش نتايج اقتصادی ضعيف تر، كمتر و كندتر را به بهای سنگين بهمراه می آورد. اين خط ، با غفلت از رشد كشاورزی و صنايع سبك و از طريق رشد معوج  و ناموزون صنايع سنگين، سطح زندگی توده های وسيع را تضمين نمی كند و مطمئنا موجب رشد نارضايتی در ميان مردم توسعه نامتناسب صنايع سنگين می گردد.

       تحت هدايت خط انقلابی صدر مائو، خط رويزيونيستی لين شائوچی و لين پيائو مورد انتقاد قرار گرفته و رد شده است؛ استقلال و اتكاء  بخود مورد تاكيد قرار گرفته است. روابط درونی ميان كشاورزی، صنايع سبك و صنايع سنگين بطور صحيح برقرار شده است؛ و نتايج درخشانی در امر صنعتی كردن سوسياليستی چين حاصل شده و پايه های يك نظام مستقل و مدرن صنعتی تكوين يافته است.

     نخست وزير چوئن لای برمبنای رهنمودهای صدر مائو در گزارشش به چهارمين كنگره سراسری خلق پيرامون فعاليت دولت چنين پيشنهاد كرد: « ما می توانيم توسعه اقتصاد ملی خود را در دو مرحله در نظر بگيريم كه از برنامه پنجساله سوم آغاز ميشود: مرحله اول ايجاد يك نظام مستقل و نسبتا همه جانبه صنعتی و اقتصادی طی 15 سال آتی يعنی قبل از سال 1980 است. مرحله دوم تحقق مدرنيزاسيون همه جانبه كشاورزی، صنعت، دفاع ملی و علوم و تكنولوژی قبل از خاتمه قرن حاضر است. بدين ترتيب اقتصاد ملی ما در صفوف مقدم جهانی به پيش خواهد رفت.» (13) صنعتی كردن سوسياليستی در كشور ما موفقيتهای عظيمی كسب كرده است. اما در مقايسه با هدف درازمدت و عظيم انقلاب و ساختمان سوسياليستی، ما هنوز راه بالنسبه درازی را بايد بپيمائيم. ما بايد در مسير صنعتی كردن سوسياليستی كه توسط صدر مائو ترسيم شده همچنان به پيش رويم، مبارزه را به پيش بريم و طی تقريبا بيست سال يعنی پيش از خاتمه قرن حاضر يك كشور سوسياليستی قدرتمند بسازيم.

 

 در صنعت  از تاچين بياموزيد

 

پروسه صنعتی كردن سوسياليستی يك پروسه مبارزه حاد بين دو طبقه، دو راه و دو خط است. صدر مائو در پروسه رهبری كشور، بطور علمی راهی را برای تحقق صنعتی كردن سوسياليستی كشور ترسيم كرد كه مبتنی است بر روابط  متقابل ميان كشاورزی صنايع سبك و صنايع سنگين. اما وی علاوه بر اين كار، سياستهايی نظير استقلال، اتكا بخود، مبارزه سرسختانه و ” كنار زدن الگوهای خارجی و در پيش گرفتن روش خودمان در توسعه صنعتي را به پيش نهاد. اين سياستها بمعنای نقد و رد قاطعانه خط دار و دسته های ليوشائوچی و لين پيائو بود كه خط ” برده الگوهای خارجي“ بودن و ” با سرعت حلزونی از عقب حركت كردن“ را تبليغ می كردند.  طبقه كارگر چين با پيروی از آموزشهای صدر مائو روحيه انقلابی جرات فكر كردن، جرات نظر دادن و جرات عمل كردن را بنمايش گذاشت و تحركی به توسعه سريع ساختمان صنعتی چين داد. حوزه نفتی تاچين يك الگوی صنعتی برای ساختمان سوسياليسم با نتايجی عظيمتر، سريعتر، بهتر و با صرفه تر است. اين حوزه در مبارزه دو خط قاطعانه از خط انقلابی پرولتری صدر مائو پيروی كرد.

     حوزه جديد نفتی تاچين سابقا يك زمين باير بود. وقتی در سال 1960 چند صد هزار كارمند و كارگر به آنجا رسيدند تا حوزه نفتی را بسازند، فقط يك آسمان آبی بالای سرشان بود و زمين صاف و علفزار زيرپايشان . هوا سرد و خاك يخزده بود. نه اسبی در كار بود، نه بستری و نه وسايل پخت و پز. شرايط توليد نيز بسيار دشوار بود. كمی بعد چند دوجين ماشين حفاری غول آسا بروی اين علفزار برپا شد. اما تجهيزات ناكامل بود. كاميون و جرثقيل بحد كافی وجود نداشت. شاهراهی در كار نبود. راهها گل آلود بودند. تامين آب و برق با كمبود بسيار روبرو بود. كارگران قهرمان تاچين تحت چنين شرايط دشواری صلای نبرد سر دادند كه: حوزه بزرگ نفتی را تسخير كنيد، و امپرياليستها، رويزيونيستها و مرتجعين را ديوانه كنيد.“ آنها پيگيرانه سياستهای پرولتری را در مقام فرماندهی قرار دادند و به مطالعه آثار صدر مائو بويژه اثر ” درباره پراتيك و درباره تضاد“ پرداختند. آنها خود را به ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون مسلح كرده، درفش منشور شركت آهن و فولاد آن شان را به اهتزاز درآورده، زمين و زمان را بمصاف طلبيده، عليه دشمنان طبقاتی نبرد كرده و روحيه انقلابی اتكاء بخود و مبارزه سرسختانه را بنمايش گذاشتند. در فاصله كمی بيش از سه سال، يك حوزه بزرگ و درجه يك نفتی در چين تاسيس شد. چين از سال 1963 در زمينه محصولات نفتی اساسا خودكفا شد. كارگران تاچين تحقيقات علمی بيشماری نيز به پيش بردند و مشكلات فنی متعدد و مهمی را در زمينه حفاری و پالايش حل كردند كه از اهميت جهانی برخوردار است. با پيروی از آموزه های صدر مائو در مورد صرفه جوئی و دقت در اداره موسسات، كل سرمايه گذاری دولتی در سال 1963 جبران شد. در آستانه اول ماه مه 1974، ذخاير نقدی انباشت شده توسط تاچين برای دولت، يازده بار بيش از سرمايه گذاری دولتی بود و نتايج عظيمتر، سريعتر، بهتر و اقتصادی تری به بار آورد. مهمتر آن كه حوزه نفتی تاچين يك سپاه كارگری تربيت كرده كه از آگاهی طبقاتی، انگيزه، يك سبك كار خوب، تشكيلات و انضباط  برخوردار است. آنها می توانند سختی ها را پشت سر نهند و در نبردهای دشوار بجنگند. توسعه مداوم و سريع حوزه نفتی تاچين توسط اين رسته ای از كارگران انقلابی شده ممكن شده است. تاچين نماينده يك پيروزی عظيم برای خط انقلابی پرولتری صدر مائو است.

     حوزه نفتی تاچين درفش سرخی برفراز جبهه صنعت سوسياليستی چين است. صدر مائو گفته است كه  در صنعت از تاچين بياموزيد. بين حوزه نفتی تاچين و بريگاد تاچای شباهتی اساسی وجود دارد. رفيق چوئن لای در گزارش سياسی به دهمين كنگره حزب خاطرنشان كرد: يكی از تجارب اساسی ما در  ساختمان سوسياليسم طی بيش از دو دهه، اتكا به توده ها می باشد. برای اينكه در صنعت از  تاچين و در كشاورزی از تاچای بياموزيم بايد در زمينه قرار دادن سياستهای پرولتری در مقام فرماندهی پيگيری بخرج دهيم و جنبش های توده ای قدرتمند راه اندازيم، و  بطور كامل برای  شور و شوق، خرد و خلاقيت توده ها راه بگشائيم. در آموختن از تاچين و تاچای، اصل مسئله، قرار دادن سياست های پرولتری در مقام فرماندهی، بكاربست همه جانبه خط پايه ای حزب و حفظ  جهتگيری سوسياليستی است. تجربه تاچين نشان داد كه آموزش ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون به مردم و بوجود آوردن يك رسته كارگری، اساسی ترين عنصر در ساختن موسسات سوسياليستی است. زمانی كه رسته  فولادينی از كارگرانی كه مسلح به انديشه مائوتسه دون هستند، وجود داشته باشد، هيچ ترسی از دشواری ها و مشكلات نيست. هرچه دشواری ها بيشتر باشد، رسته كارگری بيشتر پيشرفت خواهد كرد و برای ساختن صنايع سوسياليستی با نتايج عظيمتر، سريعتر، بهتر و با صرفه تر بر كليه مشكلات فائق خواهد آمد. افرادی نظير لين پيائو به طبقه كارگر بهتان می زدند كه ” اينان صرفا در فكر امور معيشتی هستند“. تجربه تاچين سيلی محكمی بصورت اينان بود. برای اينكه ببينيم آيا واقعا در صنعت از تاچين می آموزيم و حقيقتا خط انقلابی صدر مائو را بعمل آوريم يا نه بايد شاخص های زير را در نظر گيريم:  در ساختن صنايع سوسياليستی، آيا به آموزش سياسی و ايدئولوژيك كارمندان و كارگران الويت می دهيم؟ به توده ها اعتماد می كنيم و  جرات بسيج آنان را  بخود می دهيم؟ آيا  بر مشی توده ای اصرار می  ورزيم و راه اتكا بخود و مبارزه سرسختانه را در پيش می گيريم؟

      فراخوان صدر مائو مبنی بر اينكه ” در صنعت از تاچين بياموزيدجهتگيری توسعه صنعتی چين را مشخص نمود. اين فراخوان، طبقه كارگر چين را برانگيخت كه بخود اتكا كند، پشتكار داشته باشد و چهره صنايع چين را سريعا دگرگون سازد. شكوفائی عميق جنبش توده ای در صنعت از تاچين بياموزيدسير صنعتی كردن سوسياليستی چين را شتاب خواهد بخشيد و از چين يك كشور سوسياليستی بزرگ با كشاورزی مدرن، صنعت مدرن، دفاع ملی مدرن و علوم و فن آوری مدرن، خواهد ساخت.

 

روابط ميان صنعت و كشاورزی بطور صحيح برقرار كنيد و  اتحاد كارگر ـ دهقان را تحكيم كنيد

 

در جامعه سوسياليستی رابطه صنعت ـ كشاورزی خصلت دوگانه دارد

 

ماركس و انگلس مطرح كردند كه يكی از وظايف مهم پرولتاريا بعد از كسب قدرت تحت ديكتاتوری خود عبارتست از: ” تركيب كشاورزی و صنايع كارخانه ای و محو تدريجی تمايز بين شهر و روستاست.“ (14) يكی از صفات مشخصه جامعه سرمايه داری تضاد خصمانه ميان صنعت و كشاورزی است كه صنعت كشاورزی را استثمار می كند و شهر روستا را غارت می كند. در جامعه سوسياليستی با تحقق مالكيت همگانی سوسياليستی اين تضاد خصمانه از ميان می رود اما اختلاف ميان صنعت و كشاورزی، و شهر و روستا كماكان موجود است. بنابراين رابطه ميان صنعت و كشاورزی در جامعه سوسياليستی خصلتی دوگانه دارد كه ويژه دوران گذار از سرمايه داری به كمونيسم است.

     ارتباط ميان كشاورزی و صنعت در تاريخ جوامع بشری ، اشكال بسيار بخود گرفته است. در اقتصاد كمونهای اوليه، توليدات دستی نظير نخ ريسی و بافندگی و ساختن ابزار و وسايل آشپزخانه نسبت به كشاورزی يكرشته فعاليتهای جنبی بودند. اين نوعی از رابطه ابتدايی بين صنعت و كشاورزی بود. به موازات رشد نيروهای توليدی اجتماعی، تقسيم كار اجتماعی پيچيده تری تكوين يافت. مالكيت خصوصی در اشكال ابتدائی بظهور رسيد و پيوند ميان صنايع دستی و كشاورزی از هم گسسته شد. از اين نقطه ببعد رابطه بين كشاورزی و صنعت يك شكل مبادله گردشی از طريق پول را بخود گرفت. اين شكل رابطه كه دربرگيرنده مبادله توسط پول بود، تحت نظام سرمايه داری به عاليترين سطح تكامل يافت. اما مبادله توسط پول بورژوازی را قادر ساخت بين محصولات صنعتی و كشاروزی روش قيچی قيمتها را توسعه دهد و بدين ترتيب تضاد خصمانه صنعت و كشاورزی، و شهر و روستا را تشديد كند. (قيچی قيمتها يعنی بالا بردن قيمت محصولات صنعتی و پائين نگاه داشتن قيمت محصولات كشاورزي). اما اين مسئله فرآيند تبديل شدن سرمايه داری به ضد خود را تسريع می كند. ماركس خاطرنشان كرد: توليد سرمايه داری ... در عين حال .... شرايط مادی را برای سنتز عاليتری در آينده، يعنی اتحاد كشاورزی و صنعت برمبنای اشكال كاملتری كه هر يك بدان دست يافته اند را بوجود می آورد. (15) آن سنتز عاليتر و جديد كشاورزی و صنعت كه ماركس از آن صحبت می كند اينك با القای نظام سرمايه داری امكانپذير گشته است. اين امر بمعنای رابطه مستقيم صنعت و كشاورزی در جريان توليد است كه بر شالوده نظام مالكيت همگانی ابزار توليد و تحت هدايت برنامه ريزی واحد جامعه قرار دارد.

     در جامعه سوسياليستی با تغيير نظام مالكيت بر ابزار توليد و با  تنظيم برنامه ريزی شده توليد صنعتی و كشاورزی توسط دولت ، شكل جديد رابطه بين صنعت و كشاورزی آنطور كه ماركس پيش بينی می كرد، شروع به ظهور می كند. دولت سوسياليستی از طريق اقتصاد برنامه ريزی شده، صنعت را در عرصه توليد به كشاورزی متصل می كند. دولت تضمين می كند كشاورزی سوسياليستی بنحوی برنامه ريزی شده به توليد دانه های خوراكی بپردازد و نيز مواد خوراكی غير دانه ای و مواد خام مورد نياز برای توسعه صنايع را تامين كند. دولت سوسياليستی تضمين می كند كه صنايع سوسياليستی بنحوی برنامه ريزی شده به توليد انواع محصولات صنعتی روزمره كه مورد نياز روستاهاست و نيز توليد كود شيميايی، سموم دفع آفات نباتی و انواع ماشين آلات كشاورزی كه مورد نياز توسعه كشاورزی است بپردازد. چنين ارتباطات برنامه ريزی شده ای بين صنعت و كشاورزی در عرصه توليد معرف يك رابطه جديد است كه خصلتش حمايت و تشويق متقابل بين اين دو رشته است. از اين زاويه، رابطه بين كشاورزی و صنعت سوسياليستی پيشاپيش حائز يك عنصر كمونيستی است.

     اما از سوی ديگر، بعلت تفاوتهای كماكان موجود بين صنعت و كشاورزی، و شهر و روستا، و بعلت اينكه صنايع سوسياليستی عمدتا بر اساس نظام مالكيت تمام مردم بنا شده، حال آن كه كشاورزی سوسياليستی عمدتا بر پايه نظام مالكيت كلكتيو (جمعی ) قرار دارد، بنابراين اتصال  برنامه ريزی شده بين صنعت و كشاورزی در عرصه توليد فقط می تواند از طريق مبادله توسط پول متحقق شود و حق بورژوايی يك جنبه ناگزير از روابط بين صنعت و كشاورزی است. از اين زاويه، بقايای جامعه كهن در مناسبات بين كشاورزی و صنعت در جامعه سوسياليستی كماكان وجود دارد.

     خصلت دوگانه رابطه ميان صنعت و كشاورزی در  جامعه سوسياليستی حكم می كند كه بطور مستمر به هردوی اين جنبه ها توجه شود. از يك طرف، ما بايد اتصالات ميان توليد صنعتی و كشاورزی را خوب برنامه ريزی كنيم و تضمين كنيم كه توليد در اين دو رشته در مدار برنامه ريزی دولتی انجام شود و هيچگاه بر ليبراليزه كردن سرمايه داری توليد راه گشوده نشود. اين جنبه عمده است. از سوی ديگر، مبادله كالايی بين صنعت و كشاورزی را بايد بخوبی سازمان داد. هرچند اين جنبه درجه دوم است اما كم توجهی به آن اشتباه است. از آنجا كه اتصال ميان صنعت و كشاورزی سوسياليستی تحت نظام كالايی صورت می گيرد، در اين رابطه  قانون ارزش بايد عمل كند. عوامل زير نقشی فعال در مرتبط كردن كشاورزی و صنعت سوسياليستی بازی می كنند: استفاده صحيح از مقوله های مربوط به كالا، ارزش، پول، قيمت و غيره؛ اتكاء به اصول سوسياليستی و  حل صحيح مسائل مربوط به مبادله محصولات صنعتی كشاورزي؛ كاهش تدريجی قيچی قيمتها“ در مبادله ميان محصولات صنعتی و كشاورزي؛ تنظيم قيمتهای مناسب برای محصولات گوناگون كشاورزی و جنبی كه دولت از بخش كشاورزی دريافت می كند. در عين حال اين را هم بايد ديد كه در پروسه متصل كردن كشاورزی و صنعت سوسياليستی، مبارزه بين پرولتاريا و بورژوازی بسيار حاد است. مرتبط كردن صنعت و كشاورزی مستلزم استفاده از روابط كالايی و پولی است. اين روابط دقيقا همان خاكی است كه عناصر بورژوای نوخاسته را می پروراند. با توجه به تاثيرات بورژوايی، وجود حق بورژوايی، و نيروی عادت توليد كنندگان كوچك، عناصر بورژوای نوخاسته بطور ناگزير و گروه گروه سربلند خواهند كرد. عناصر بورژوای قديم و جديد هماره ميخواهند از روابط كالايی و پولی كه بين صنعت و كشاورزی برقرار است برای عمليات سفته بازانه و به جيب زدن سودهای كلان استفاده كنند. به اين نوع فعاليتهای سرمايه دارانه بايد ضربه زد. بايد حق بورژوايی را  در پروسه متصل كردن صنعت و كشاورزی محدود كرد. گرايشات خودبخودی توليد كنندگان كوچك بايد مورد نقد قرار گيرد. فقط بدين طريق است كه می توان رابطه بين صنعت و كشاورزی را تدريجا از رد پاهای جامعه كهن خلاص كرده  و در جهت كمونيسم پيشروی كرد.

 

متصل كردن صنعت و كشاورزی در اساس مربوط به اتحاد كارگر ـ دهقان است

 

مسئله مرتبط كردن كشاورزی و صنعت سوسياليستی نه فقط مسئله ای در مورد روابط مناسب بين اين دو بخش از توليد مادی است بلكه به روابط متقابل دو طبقه بزرگ كاركن يعنی كارگران و دهقانان مربوط می شود. بدين ترتيب اين مسئله ای مربوط به اتحاد كارگر ـ دهقان است.

     تحت نظام سوسياليستی، منافع اساسی كارگران و دهقانان يكسانند. تحت رهبری طبقه كارگر اتحاد كارگر ـ دهقان، كه اتحادی برمبنای حمايت و تقويت متقابل است با هدف پيشبرد مبارزه مشترك جهت ساختن سوسياليسم و دستيابی به كمونيسم برقرار شده است. اما كماكان تفاوتهائی از نظر امور اقتصادی، فرهنگی، سطح فنی  و معيشت مادی ميان شهر و روستا و بين كارگر و دهقان وجود دارد. اين تفاوتها بقايای جامعه كهن است. نبايد اجازه داد كه اين تفاوت ها برای مدت زمانی طولانی بقا يابند. چنانچه به اينها اجازه بقا داده شود يا اگر اين تفاوتها گسترش يابند و شرايط برای كاهش و نابودی آنها ايجاد نشود،  اتحاد كارگر و دهقان لطمه می بيند.

     صدر مائو در تحليل خود از مناسبات بين طبقه رهبری كننده و طبقه رهبری شونده خاطرنشان كرد:

طبقه رهبری كننده و حزب رهبری كننده  برای اعمال رهبری خود بر طبقات، اقشار، احزاب سياسی و تشكلات توده ای تحت رهبری شان بايد دو شرط را متحقق كنند: اولا، آنهائی را كه تحت رهبری هستند (متحدين) را در پيشبرد مبارزات قاطعانه عليه دشمن مشترك و كسب پيروزی رهبری كنيد. ثانيا، به آنهائی كه تحت رهبری ميشوند منفعت مادی برسانيد يا اينكه به منافع آنان آسيب نرسانيد  و همزمان به آنان آموزش سياسی دهيد. (16)

     بعد از آن كه طبقه كارگر قدرت سياسی را كسب كرده، دهقانان را در سرنگونی طبقه ملاك رهبری نموده و اصلاحات ارضی و كلكتيويزاسيون كشاورزی را متحقق ساخت، كماكان انجام اقدامات زير ضروری است: بايد دهقانان را در انجام نبردی قاطعانه عليه دشمن طبقاتی در مناطق روستايی رهبری كرد. بايد امر آموزش سوسياليستی را برای كمك به آنها در تحقق هرچه بيشتر مكانيزاسيون كشاورزی برمبنای كلكتيويزاسيون هدايت نمود. بايد استانداردهای مادی و فرهنگی زندگی آنان را بتدريج بر پايه رشد توليد بالا برد. و بايد دهقانان را در پيروی قاطعانه از راه سوسياليستی رهبری كرد. بدين ترتيب تفاوتهای بين شهر و روستا می تواند كاهش يافته و اتحاد كارگر ـ دهقان می تواند محكمتر شود.

     بنابراين مسئله متصل كردن صنعت و كشاورزی اساسا مسئله ای مربوط به برقرار كردن صحيح مناسبات بين كارگران و دهقانان است. جوهر اين مسئله را تحكيم رهبری طبقه كارگر و تحكيم اتحاد كارگر و دهقان تشكيل ميدهد. بايد به مسئله اينطور نگاه كرد كه طبقه كارگر بر سر جلب وفاداری دهقانان با بورژوازی درگير مبارزه است. همه اينها يك موضوع جديد مبارزه طبقاتی تحت نظام سوسياليستی است. تئوری صدر مائو در مورد مناسبات متقابل كشاورزی، صنايع سبك، صنايع سنگين و سياست عمومی رشد اقتصاد ملی بر مبنای شعار كشاورزی را اساس قرار دهيد و صنعت را بعنوان عامل رهبری كننده در دست گيريد و تنظيم برنامه اقتصاد ملی برحسب الويت كشاورزی، صنايع سبك و صنايع سنگين راه حل اين مسائل را ترسيم كرد.

 

 

منابع اصلی مرجع مطالعه:

ماركس، جلد سوم كاپيتال، فصل 37

مائو، حل صحيح تضادهای درون خلق بخشهای 3 و 12

 

توضيحات

صفحات كتابها منطبق بر نسخه های انگليسی است.

1-  ماركس، گروندريسه؛ ترجمه مارتين نيكولاس - انتشارات ونتاژ نيويورك - ص 172

2 ـ ماركس، جلد سوم كاپيتال – ص 632

3 ـ مائو، حل صحيح تضادهای درون خلق – ص 476

4 ـ همانجا

5 ـ مائو، درباره حكومت ائتلافی، جلد سوم منتخب آثار – ص 250

6ـ مائو، درباره مسئله تعاونی كشاورزی – ص 413

7 ـ مائو، ايده های صحيح انسان از كجا سرچشمه می گيرند؟ ص 502

8 ـ مائو، سمت جنبش جوانان، جلد دوم منتخب آثار - ص 248

9 ـ مائو، درباره حكومت ائتلافي- جلد 3 از منتخب آثار- ص 252

10 ـ مائو، حل صحيح تضادهای درون خلق – ص 476

11 ـ همانجا

12 ـ همانجا

13 ـ چوئن لای، گزارش درباره كار حكومت، نقل شده در اسناد نخستين نشست كنگره چهارم سراسری خلق در جمهوری خلق چين

14 ـ ماركس و انگلس، مانيفست كمونيست

15 ـ ماركس، جلد اول كاپيتال

16 ـ مائو، درباره برخی مسائل مهم در سياست كنونی جلد 4 منتخب آثار – ص 187

 

توضیحات مترجم:

معادل های فارسی برای عبارات انگلیسی

صندوق انباشت- تنخواه گردان انباشت accumulation fund

ذخایر – ذخایر نقدی – تنخواه گردان funds

نظام مالكيت همگانی سوسياليستی public ownership system

نظام مالکیت کلکتیو collective ownership system

نظام مالکیت تمام مردم system of ownership by the whole people

 

فصل8

صرفه جوئی يك اصل مهم

در اقتصاد سوسياليستی است

 

صرفه جوئی  و حسابرسی اقتصادی را بكار بنديد

 

توليد سوسياليستی در عين حال كه  پروسه تخصيص نقشه مند  زمان كار است تلاش برای صرفه جوئی در زمان كار نيز هست.  صرفه جوئی كردن و حسابرسی اقتصادی در همه موسسات و  در مديريت كل اقتصاد ملی، شروط اساسی برای كسب نتايج عظيمتر، سريعتر، بهتر و كم هزينه تر در ساختمان سوسياليسم است.

 

صرفه جوئی برای توسعه اقتصاد سوسياليستی  يك ضرورت است

 

اهميت صرفه جوئی  در توسعه اقتصاد سوسياليستی

 

در اينجا منظور از صرفه جوئی، صرفه جوئی در  نيروی انسانی، مواد و ذخاير نقدی است (*). صرفه جوئی در نيروی انسانی بمعنای ذخيره كردن كار زنده است. صرفه جوئی كردن در مواد به معنای ذخيره كار ماديت يافته است. صرفه جوئی در منابع مالی به معنای ذخيره كردن كار زنده و ماديت يافته است كه در گردش پول تبارز می يابد. بنابراين، صرفه جوئی در كليه امور بمعنای صرفه جوئی در كار زنده و ماديت يافته، يا  صرفه جوئی در زمان كار است.

     در جامعه سوسياليستی صرفه جوئی در زمان ار از اهميت عظيمی برخوردار است. ماركس خاطر نشان كرد: كل اقتصاد نهايتا عبارتست از صرفه جوئی در زمان. جامعه نيز بايد زمانش را به نحو  حساب شده ای تقسيم كند تا بتواند به توليد مكفی برای ارضای نيازهايش دست يابد؛ دقيقا همانطور كه يك فرد برای اندوختن حد مناسبی از دانش يا برای رفع نيازهای گوناگون در حيطه فعاليت خود، بايد وقتش را به نحو احسن تقسيم كند. بنابراين، صرفه جوئی در زمان (اقتصاد زمان - مترجم) به موازات  تقسيم حساب شده زمان كار بين شاخه های مختلف توليد، نخستين قانون اقتصادی در زيربنای توليد اشتراكی است. در آن نوع توليد، اين قانون بيش از پيش صدق ميكند. (1)

      هدف توليد سوسياليستی رفع نيازهای دولت و مردم است. برای توليد ارزش مصرف به حداكثر ميزان ممكن و با صرف حداقل كار، بايد در زمان كار صرفه جوئی كرد و زمان كار بصورت نقشه مند در كل جامعه تخصيص داد. برای رفع نيازهای فزاينده دولت و خلق بحداكثر ممكن، اينها روش های اساسی هستند. بنابراين صرفه جوئی كردن منطبق بر ملزومات عينی قانون اساسی اقتصادی سوسياليسم است. نقض قانون صرفه جوئی به معنای نقض ملزومات پايه ای توسعه اقتصادی سوسياليستی و منافع پايه ای پرولتاريا و زحمتكشان است. بنابراين، اجرای صرفه جوئی در درجه اول به معنای قبول قوانين عينی اقتصاد سوسياليستی و ارزش قائل شدن برای منافع اساسی پرولتاريا و خلق كاركن است.

     در كشور سوسياليستی عمل كردن به اقتصاد با صرفه (practicing strict economy)، يك روش مهم برای افزايش انباشت از طريق اتكاء بخود است. برای اينكه كشور سوسياليستی درگير ساختمان اقتصادی كلان شود نیاز به حجم كلانی از ذخاير نقدی (funds) دارد. اين ذخاير از كجا تامين ميشوند؟ جامعه سوسياليستی برخلاف جوامع كاپيتال امپرياليستی و سوسيال امپرياليستی، نميتواند مردم خود را استثمار كند، در خارج از مرزهايش به تجاوزگری و غارت بپردازد، تقاضای غرامت جنگی كند يا منابع ملی را برای توسعه اقتصادش بفروشد. كشور سوسياليستی برای انباشت فقط ميتواند به نيروی پرتلاش زحمتكشان و صرفه جوئی داخلی اتكاء كند. از يكطرف، واحد توليدی به حد ممكن نيروی انسانی، مواد و ذخاير نقدی را صرفه جوئی ميكند، ذخاير را بطور منطقی تخصيص ميدهد و بی وقفه مقياس توليد را گسترش می دهد. از طرف ديگر، واحدهای غير توليدی نظير نهادهای دولتی، واحدهای نظامی، مدارس و تشكلات خلقی بايد صرفه جوئی كرده و اتلاف را از ميان ببرند تا سهم هزينه های بخش غير توليدی در بودجه دولت را به حداقل برسانند. بدين طريق، ذخاير نقدی بزرگی را ميتوان برای ساختمان اقتصادی انباشت كرد. كشور سوسياليستی برای تسريع ساختمان سوسياليستی و پاسخگوئی بهتر به نيازهای فزاينده دولت و خلق، بايد اقتصاد را با صرفه كرده و با اتلاف مبارزه كند.

     صرفه جوئی بويژه برای ساختمان سوسياليستی چين اهميت دارد. چين نه فقط كشوری بزرگ است بلكه از لحاظ اقتصادی، كشوری عقب مانده و فقير بوده و در حال توسعه بحساب می آيد. صدر مائو خاطر نشان كرد: ما ميخواهيم ساختمان كلان را به پيش بريم، اما كشور ما كماكان بسيار فقير است. اينجا، تضادی در ميان است. يك راه حل برای اين تضاد، تلاشی پيگيرانه برای بعمل درآوردن اقتصاد با صرفه در همه عرصه هاست. (2) بنابراين، صدر مائو از كل خلق را دعوت كرد كه: كارخانه ها، فروشگاه ها و همه موسسات دولتی و تعاونی، و ساير موسسات را با تلاش وافر و بطور اقتصادی بچرخانيد. اصل تلاش وافر و اقتصادی كار كردن بايد در مورد همه چيز اعمال شود. اصل صرفه جوئی همين است. (3) توده وسيع كارگران و دهقانان فقير و ميانه حال كه در خطوط اول جبهه توليد ميجنگند، به رهنمودهای صدر مائو توجه دقيق دارند. آنها اهميت عظيم صرفه جوئی را می فهمند. توده های كاركن چه خوب گفته اند كه: تلاش وافر كردن بدون اقتصادی عمل كردن، نيرو هدر دادن است. فقط از طريق تلاش وافر و صرفه جوئی توده های كاركن ميتوانند ثروت بيافرينند و عظيمترين نقش ممكن را بازی كنند، و چين ميتواند بزودی توسعه يافته و به يك كشور بزرگ و قدرتمند سوسياليستی تبديل شود. در عين حال، كشور ما بايد پاسخگوی تعهدات انترناسيوناليستی خود در خارج از مرزهايش باشد. هر چه بيشتر در داخل صرفه جوئی كنيم، بيشتر ميتوانيم در سطح بين المللی به انقلاب جهانی خدمت نمائيم.

     صدر مائو خاطر نشان كرد: همه 600 ميليون خلق كشور ما.... بايد در پی افزايش توليد و صرفه جوئی باشند و از ريخت و پاش و اتلاف بپرهيزند. اين نه فقط از لحاظ اقتصادی كه در بعد سياسی هم حائز اهميت درجه اول است.(4) پشتكار و صرفه جوئی همواره خصوصيت پرولتاريا و خلق كاركن بوده است. تحت هدايت خط انقلابی صدر مائو، توده های وسيع چين پشتكار و صرفه جوئی را بعمل می گذارند. اين به يك عادت عمومی تبديل شده است. اسراف و اتلاف، سموم بورژوازی و ديگر طبقات استثمارگر است. اسراف و اتلاف بخشی از ماهيت طبقه استثمارگر است. باند ليو شائوچی و لين پيائو همانند استادشان كنفوسيوس از افرادی تشكيل ميشد كه هرگز اندامهای خود را بكار نمی انداختند و نميتوانستند پنج غله را از هم تشخيص دهند. آنها از سياست صدر مائو مبنی بر كشور را با پشتكار و صرفه جوئی بسازيد متنفر بودند. آنها در كار ساختمانی بدنبال پروژه های بزرگ، خارجی و جادوئی بودند. سياست آنها را در زمينه اداره منابع می توان اينطور تعريف كرد: ” بودجه سخاوتمندانه، هزينه سخاوتمندانه. در عملكرد و مديريت به آنجا رسيده بودند كه ميگفتند، احتياج نيست نگران پولهائی كه به خارجه ميگريزد باشيم، حتی اگر برای سه سال به حسابها رسيدگی نشود طوری نيست. طرح جنايتكارانه آنها اين بود كه نگرش افراد متزلزل در صفوف انقلاب را رفته رفته منحرف كنند، منابع ملی را تلف نمايند، سوسياليسم را تضعيف  و در ديكتاتوری پرولتاريا خرابكاری كرده و سرمايه داری را احياء نمايند. بنابراين، ما با اجرای اقتصاد با صرفه و مبارزه با اتلاف نه فقط ساختمان سوسياليستی را شتاب خواهيم بخشيد بلكه ضربه سياسی قدرتمندی بر افرادی نظير ليو شائوچی و لين پيائو وارد خواهيم كرد. بعلاوه اين جهت گيری  انتقاد عميق از مفاهيم سنتی و خرد متعارف بوده و در رد آنهاست. ما بايد آگاهانه در برابر انحطاط و حملات ايدئولوژی بورژوائی مقاومت كنيم و از سنت پر افتخار پرولتاريا پيروی نمائيم. يعنی ما بايد موسسات نوين را با سرسختی و پشتكار و اجرای سياست اقتصاد با صرفه بوجود آوريم. ” ما بايد به جوانان خود كمك كنيم كه بفهمند كشور ما كماكان بسيار فقير است و در كوتاه مدت نميتوانيم اوضاع را بطور ريشه ای عوض كنيم. و فقط از طريق تلاش متحد نسل جوان ما و تمامی خلق كه دستان خويش را بكار ميگيرند، چين ميتواند طی چند دهه قوی و ثروتمند شود. (5)

 

نظام سوسياليستی راهگشای صرفه جوئی است

 

تكامل انقلاب و ساختمان سوسياليستی به لحاظ عينی طلب ميكند كه ما  صرفه جوئی اقتصادی را به اجراء گذاريم.  نظام سوسياليستی هم امكان صرفه جوئی را فراهم می كند. در جامعه سوسياليستی زحمتكشان همه كاره جامعه شده اند. هدف نهائی از صرفه جوئی در نيروی انسانی، منابع مادی و ذخاير نقدی، خدمت به پرولتاريا و مردم است. بنابراين صرفه جوئی در انطباق با منافع زحمتكشان است و می تواند تبديل به فعاليت آگاهانه توده های وسيع مردم شود. با برانگيختن شور و شوق سوسياليستی توده ها تمام روشهای صرفه جوئی را می توان اتخاذ كرد: صورت برداری از انبارها و مخازن  برای بهره برداری از مصالحی كه ظرفيت استفاده دارند ولی بلا استفاده مانده اند؛ دست زدن به نوآوری های فنی برای بهره برداری از ظرفيت تجهيزات و ابزار بلااستفاده؛ بهبود سازمان يابی كار و روشها برای فعال كردن تمام ظرفيتها؛ براه انداختن كارزار ”ری سايكل“ برای تبديل ” فضولات“ صنعتی به مواد قابل استفاده و تبديل مواد ”بيفايده“ به مواد ”با فايده“. مثلا مجتمع داروئی شمال شرقی، توده ها را برای براه انداختن چنين كارزاری بسيج كرد. كارگران و متخصصان مغزشان را بكار انداختند تا راه هائی برای  قابل استفاده كردن زباله جامد، زباله مايع و زباله گازی شكل بيابند. نتيجتا محصولات جديد متعددی اضافه شد. كارخانه عرق كشی اصلی پكن قبلا فقط ليكور توليد ميكرد. پس از براه انداختن كارزار توده ای جهت افزايش توليد و صرفه جوئی، محصولات مهمی از سه زباله آنجا توليد شد. اين كارخانه به يك شركت متنوع تبديل شد و انواع مختلف محصول را توليد كرد. توده های زحمتكش اهميت صرفه جوئی را می دانند و آنرا به هزار طريق بكار می بندند. چنين كاری در جامعه سرمايه داری ممكن نيست. در سرمايه داری، سرمايه دار صرفه جوئی را در شركت خودش اجراء ميكند. هدف اينست كه هزينه ها را به حداقل رسانده و حداكثر ارزش اضافه را استخراج كند. مضمون صرفه جوئی، تشديد استثمار كار اجير شده است. ماركس خاطر نشان كرد: توليد سرمايه داری، زمانيكه جدا از پروسه گردش و افراطهای رقابت جوئی در نظر گرفته شود، در ارتباط با كار ماديت يافته نهفته  در كالاها بسيار مقتصدانه عمل ميكند. با اين وجود، بيش از هر شيوه توليدی ديگر، حيات انسانی يا كار زنده را ،  نه فقط خون و گوشت انسانها بلكه مغز و اعصابشان را بر باد ميدهد.(6) توده های زحمتكش از ” صرفه جوئی هاي“  سرمايه دار ابراز انزجار می كنند و در مقابل آن مقاومت كرده و عليه آن شورش ميكنند.

     تحت شرايط مالكيت عمومی سوسياليستی، قانون صرفه جوئی نه فقط درون موسسات گوناگون، بلكه مهمتر از آن در كل اقتصاد ملی نقش بازی ميكند. اقتصاد سوسياليستی يك اقتصاد برنامه ريزی شده است.

سهم بندی زمان كار بر حسب يك برنامه اجتماعی معين، ضامن حفظ تناسب صحيح ميان انواع مختلف كار مورد نياز و تقاضاهای گوناگون جامعه است.(7) كشور سوسياليستی ميتواند از طريق يك برنامه ريزی  اقتصادی سراسری، نيروی انسانی و منابع مادی و ذخاير نقدی  دولت را بطور بهينه بكار گيرد و توليد و گردش را بطور مركزی سازمان دهد، تعاون سوسياليستی را در كل كشور گسترش داده و صرفه جوئی در هر موسسه را با صرفه جوئی در كل جامعه در هم آميزد. در سرمايه داری، بعلت رقابت ميان شركتها و هرج و مرج در توليد اجتماعی، اجرای صرفه جوئی بطور منظم در كل اقتصاد اساسا ناممكن است. علت اين امر بويژه اتلاف جدی نيروی انسانی و منابع مادی و ذخاير نقدی بهنگام وقوع متناوب سيكل های بيزنس است. ماركس خاطر نشان كرد: شيوه توليد سرمايه داری در عين حال كه از يكطرف، در هر كسب و كار منفرد با روشی مقتصدانه عمل می كند اما از سوی ديگر، بدليل نظام پر هرج و مرج  رقابتی اش، باعث وحشتناك ترين اتلاف نيروی كار و ابزار اجتماعی توليد ميشود. (8) هرچند نظام سوسياليستی  راهگشای صرفه جوئی است، اما برای ممكن كردن سياست صرفه جوئی، ما بايد توده ها و كادرها را بر مبنای خط ايدئولوژيك و سياسی آموزش دهيم، مبارزه وقفه ناپذير عليه اتلاف را پيش بريم و ايده تقويت كشور از طريق پشتكار، صرفه جوئی و مبارزه سرسختانه را اشاعه دهيم. از سوی ديگر، ما بايد فعاليت ايدئولوژيك و سياسی را با فعاليت پيچيده اقتصادی درآميزيم و يكرشته آئين نامه ها و مقررات منطقی را جهت هدايت چنين فعاليتی تثبيت كنيم. تقويت حسابرسی سوسياليستی در موسسات گوناگون و در كل اقتصاد ملی، و چرخاندن موسسات سوسياليستی بر مبنای حسابرسی اقتصادی، وسيله بسيار مهمی برای اجرای صرفه جوئی است.

 

حسابرسی سوسياليستی وسيله مهمی برای توسعه اقتصاد سوسياليستی  با نتايج عظيمتر، سريعتر، بهتر و باصرفه تر است

 

برای كسب نتايج عظيمتر، سريعتر، بهتر و باصرفه تر، حسابرسی سوسياليستی را بكار گيريد

 

حسابرسی سوسياليستی شامل فعاليتهای زير است: ثبت كردن، محاسبه نمودن، تحليل كردن، و مقايسه مصرف مولد و نتايج توليدی در پروسه توليد (يا مديريت). {مصرف مولد يا مصرف صنعتی به مصرف ماشين آلات؛ مواد خام؛ محصولات نيمه تمام و غيره در پروسه توليد اطلاق می شود.} به كل اين ها می گويند حسابرسی كه معمولا به دفترداری و موازنه دخل و خرج اطلاق می شود. انسان در زمانهای بسيار قديم در جريان مبارزه توليدی اهميت استفاده از حسابرسی اقتصادی را آموخت. در كمون ابتدائی هند، دفترداری بود كه دخل و خرج كشاورزی و همه مسائل مربوطه را ثبت ميكرد. (9) ماركس برای توضيح ضرورت حسابداری در پروسه توليد از داستان فردی بنام رابينسون كروزو استفاده كرد كه در جزيره ای پرت می زيست؛ اين داستان در بين اقتصاد دانان بورژوا طرفدار داشت: ” هرچند آدم معتدلی بود، اما نيازهای محدودی داشت كه برای ارضاء آنها بايد مقداری كار مفيد از انواع مختلف مانند ساختن ابزار و اثاثيه، بز چرانی، ماهيگيری و شكار انجام می داد.... ضرورت او را واداشت كه وقتش را برای انجام كارهای گوناگون به دقت تقسيم كند.... دفتر موجوديش شامل ليست زير بود: ابزار مورد استفاده كه به وی تعلق داشتند؛ عملياتی كه برای توليد آنها ضروری بود؛ و زمان كار متوسطی كه برای ساختن مقدار معينی از هر يك از آنان صرف كرده بود. (10) هر چه پروسه توليد اجتماعی تر شود، حسابرسی اقتصادی ضرورت بيشتری می يابد. دفترداري... در شيوه توليد سرمايه داری ضروری تر است تا در توليد پراكنده صنايع دستی و اقتصاد دهقاني. و در توليد كلكتيو ( جمعي) ضروری تر  از  توليد سرمايه داری است.(11)

     تحت نظامات اجتماعی مختلف، شكل، محتوا و نتايج اجتماعی حسابرسی اقتصادی متفاوت است. در جامعه سرمايه داری، سرمايه دار از حسابرسی اقتصادی برای استخراج حداكثر ارزش اضافه با بكار انداختن كمترين ميزان سرمايه استفاده ميكند. هر چه اين حسابرسی سفت و سخت تر باشد، سرمايه بيشتری ذخيره شده، استثمار كار اجير شده وحشيانه تر است و خلق زحمتكش فقيرتر ميشود. در جامعه سوسياليستی حسابرسی ديگر مناسبات سرمايه دارانه توليدی را منعكس نميكند. بلكه بازتاب مناسبات توليدی سوسياليستی است. حسابرسی اقتصادی سوسياليستی از طريق تقويت صرفه جوئی در زمان، رشد بی وقفه توليد سوسياليستی را تقويت نموده و از اين طريق بهتر ميتواند نيازهای فزاينده دولت و خلق را رفع كند.

     حسابرسی اقتصادی سوسياليستی بعنوان يك وسيله مهم برای عملی كردن اقتصاد كم هزينه، صرفه جوئی همه جانبه را طلب ميكند. اين امر همچنين مستلزم آن است كه به توسعه همه جانبه اقتصاد سوسياليستی با نتايج عظيمتر، سريعتر، بهتر و با صرفه تر بعنوان يك كل واحد برخورد شود. اگر در توليد، اصول صرفه جوئی را بكار بريم و از مصرف مواد خام، سوخت و كار بكاهيم و نتيجتا هزينه های كمتری داشته باشيم، آنوقت ميتوانيم از همان ميزان كار و منابع مادی و مالی صرفه جوئی شده برای گسترش توليد استفاده كنيم. بهبود در طراحی محصولات و پروژه ها، حذف برخی پروسه های كاری و عمليات غير ضروری ميتواند زمان مورد نياز برای توليد محصول و خاتمه پروژه های ساختمانی را كوتاه كرده، مصرف كار زنده و كار ماديت يافته را كاهش دهد و توليد و ساختمان را شتاب بخشد. انتخاب درست مواد خام و جايگزين كردن مواد خام ارزانتر و كيفيتا بهتر بجای گرانترها و آنها كه كيفيت پائينتری دارند، ميتواند هزينه های توليد را كاهش داده و كيفيت محصولات و پروژه ها را بالا ببرد. بنابراين، يك وحدت عينی ميان دستيابی به نتايج عظيمتر، سريعتر و بهتر و با صرفه تر وجود دارد. ما نبايد به اين عوامل طوری برخورد كنيم كه گوئی هر يك مطلقا با ديگری در تضاد است. هرچند، بطور نسبی جنبه ای از تضاد موجود هست. اگر ما تضادهای موجود ميان اين عوامل را ناديده بگيريم و يكجانبه در پی ذخيره كردن  ـ كه نهايتا بر كيفيت محصولات و پروژه ها تاثير ميگذارد ـ باشيم، آنوقت نتايج نه فقط عظيمتر، سريعتر و بهتر نخواهند بود، بلكه در واقع حتی باصرفه تر هم نخواهند شد. برعكس، اتلاف بسيار بالا خواهد بود.

 

توده های زحمتكش استادان  حسابرسی اقتصادی اند

 

حسابرسی اقتصادی سوسياليستی يك وسيله مهم برای اجرای اقتصاد با صرفه و توسعه اقتصاد سوسياليستی با نتايج عظيمتر، سريعتر، بهتر و با صرفه تر است. اما اين امر فقط ميتواند با اتكاء به شور و شوق آگاهانه توده های وسيع كارگر متحقق شود. اين اوضاعی كاملا متفاوت از حسابرسی اقتصادی سرمايه داری است. زيرا حسابرسی اقتصادی در شركت سرمايه داری به بورژوازی خدمت ميكند و از پايه و اساس با منافع خلق كاركن در تضاد است. حسابرسی اقتصادی مشغله صرفا چند متخصص تحت استخدام بورژوازی است. حسابرسی اقتصادی سوسياليستی به منافع كارگران خدمت ميكند و در راستای منافع اساسی آنهاست. بنابراين، حسابرسی اقتصادی در موسسه سوسياليستی صرفا كار متخصصان نبوده بلكه فعاليتی اقتصادی است كه با شركت آگاهانه توده های كاركن انجام ميشود.

     نظام سوسياليستی بعنوان يك شرايط ضروری حسابرسی اقتصادی توسط متخصصان را با حسابرسی اقتصادی توسط توده های كارگر در هم می آميزد و امكان عينی چنين كاری را فراهم می كند. تجربه چين نشان ميدهد كه برای انجام درست حسابرسی اقتصادی توده ها بايد در اينكار شركت جويند. حسابرسی اقتصادی توسط متخصصان بايد مبتنی بر حسابرسی توده ای باشد زيرا توده های وسيع كارگر از مبارزه طولانی و سخت در جبهه توليدی تجارب ارزشمندی بدست آورده اند و با شرايط توليدی خويش آشنايند. آنها بخوبی ميدانند كه كجا اتلاف صورت می گيرد و كجت ميتوان بيشتر صرفه جويی كرد. آنها بسيار خوب ميدانند كه چگونه ميتوان فن آوری را برای ارتقاء بارآوری بهبود بخشيد و چگونه هزينه های كار و منابع مادی و ذخاير نقدی را جهت دستيابی به نتايج عظيمتر، سريعتر، بهتر و باصرفه تر محاسبه كرد. حسابرسی گروهی، سازمان های بازرسی اقتصادی و كنفرانسهای تحليل فعاليتهای اقتصادی در موسسات چين سوسياليستی در زمره اشكال حسابرسی اقتصادی خوب می باشند. اين شكل های در نتيجه بدست گرفتن كنترل مديريت مالی توسط توده ها و ايجاد تركيبی از كارگران و متخصصان در حسابرسی، بوجود آمده اند. در موسسه سوسياليستی، توده ها بعنوان همه كاره، درحسابرسی گروهی، تحليل از فعاليتهای اقتصادی و مديريت مالی شركت می كنند. بنابراين حسابرسی اقتصادی نه فقط در تقويت نتايج عظيمتر، سريعتر، بهتر و با صرفه تر نقش بزرگتری بازی می كنند بلكه كارمندان عاليرتبه و كادرهای وسيع را وادار می كند كه طبق خط حزب و سياستهای عمومی مشخص آن عمل كنند تا موسسه در راستای سوسياليستی به پيشروی ادامه دهد.

     در حسابرسی اقتصادی سوسياليستی بكار گرفتن متخصصان كاملا ضروری است. متخصصان بايد كارگاهها و بخشهای گوناگون يك موسسه در ارتباط باشند. زيرا اين امر آنان را قادر می كند كه كاملا با اوضاع كل موسسه آشنا شوند و  رهبری و سازماندهی فعاليتهای متعدد و متنوع اقتصادی را تسهيل می كند. اما اين كافی نيست. متخصصان همچنين بايد به خطوط مقدم توليد بروند؛ كاملا بر توده ها متكی باشند؛ بررسی و تحقيق را تقويت كنند؛ به خلاقيت توده ها احترام بگذارند و مشكلات حسابرسی اقتصادی را كه در پروسه توليد سربلند می كند بموقع حل كنند. فقط بدين طريق آنان می توانند نقش شايسته خود را بازی كنند.

 

نظام حسابرسی اقتصادی يك نظام مديريت موسسه سوسياليستی است

 

نظام حسابرسی اقتصادی نمايان گر روابط ميان دولت و موسسات دولتی، و ميان موسسات دولتی ميباشد

 

بعد از آنكه كشور سوسياليستی يك اقتصاد دولتی سوسياليستی را برقرار كرد، موسسه دولتی چگونه بايد اداره شود؟

     اقتصاد دولتی مايملك كليت مردم كاركن (زحمتكشان – مترجم) است. دولت سوسياليستی، بعنوان نماينده كل مردم كاركن، اقتصاد دولتی را كنترل كرده و بر آن مديريت می كند. دولت سوسياليستی برنامه توليد و وظايف عملياتی را برای موسسه دولتی تعيين می كند و بطور مركزی ميزان محصول و درآمد موسسه دولتی را جهت رفع نيازهای دولت و خلق تخصيص می دهد.

     آيا مديريت دولتی بر اقتصاد دولتی بدين معناست كه در موسسات دولتی گوناگون هيچگونه استقلال نسبی اقتصادی وجود ندارد؟ آيا اين بدان معناست كه كل ابزار توليد و وجوه نقدی برای تامين كارگران و كارمندان به رايگان در اختيار موسسه دولتی قرار داده شده است؟ و آيا همه توليدات موسسه دولتی بدون پرداخت مابه ازا به دولت داده ميشود؟ و هيچگونه حسابرسی مستقل در مورد سود و زيان موسسه دولتی وجود ندارد؟ اين نوع نظام مديريت موسسات توليدی در واقع دارای تاريخچه است و نامش نظام عرضه رايگان است. اين نوع نظام مديريت موسسات دولتی در فاصله سالهای 1918 تا 1920 دراتحاد شوروی اتخاذ شد كه تحت شرايط تاريخی و ويژه كمونيسم جنگی ضروری بود. اما تحت شرايط عمومی ساختمان سوسياليسم عملی نيست. فقدان حسابرسی مستقل سود و زيان تحت يك نظام عرضه رايگان، كار رديابی عدم كارآيی ها يا  اتلافهای پروسه توليد و عمليات را دشوار ميسازد. نتيجتا شرايط برای بسيج كاركنان موسسه دولتی جهت بعهده گرفتن مسئوليت عملی چرخاندن اين موسسات مساعد نخواهد بود و شرايط برای تحقق اصل صرفه جويی نيز مساعد نخواهد بود.

     پس آيا موسسات دولتی مجازند كه بابت سود و زيان خويش مسئوليت مستقل به عهده گيرند؟ اما اين غير عملی تر است. اگر اين نظام برقرار شود نظام مالكيت سوسياليستی تمام مردم، فقط يك اسم خواهد بود و به نظام مالكيت شركتی، نظام مالكيت گروهی و نهايتا به نظام مالكيت خصوصی سرمايه داری تغيير ماهيت خواهد داد.

     در جامعه سوسياليستی، مديريت اقتصادی موسسات توسط دولت، از لحاظ عينی نظامی شبيه نظام حسابرسی اقتصادی طلب می كند. نظام حسابرسی اقتصادی چيست؟ در مفهومی ساده، يك نظام مديريت حسابرسی اقتصادی است كه رهبری مركزی دولت را تضمين می كند اما در عينحال، عمل نسبتا مستقل موسسات را نيز مجاز می شمارد.

      صدر مائو سالها پيش در سال 1942 رهنمودهائی را برای برقراری  يك نظام حسابرسی اقتصادی در  بخشهای اقتصاد دولتی مناطق آزاد شده صادر كرد. در اين رهنمودها او اصل ” رهبری متمركز و مديريت  غير متمركز“ را پيش نهاد. رهبری متمركز به معنای اداره با برنامه موسسات دولتی طبق خطوط، رهنمودها و سياستهای مركزی است. برنامه مركزی در پرتو شرايط مشخص هر واحد، برای آنها آماج توليدی تعيين می كند از جمله خطوط كلی را در مورد تنوع، كميت، كيفيت، ارزش توليد، بارآوری كار، هزينه ها و سودی كه بايد به دولت بازگردانده شود مشخص می كند. هر موسسه بايد در برابر برنامه دولتی حساب پس دهد و اهداف مختلف تعيين شده توسط دولت را پاسخگو باشد. مديريت غيرمتمركز بمعنای آن است كه دولت ميزان معينی از منابع مادی و مالی را برحسب توليد و ملزومات عمليات هر موسسه دولتی در اختيارش قرار ميدهد تا از آنها استفاده كند. آن موسسه توليد، عرضه، و فعاليتهای بازاريابی خود را سازمان خواهد داد اما اينكار برمبنای مشخصات برنامه كه توسط دولت تعيين شده صورت خواهد گرفت. هر موسسه دولتی از استقلال عمل نسبی معينی برخوردار است. هر موسسه بايد محاسباتش را مستقلانه انجام دهد، دستاوردها و ضررهايش را مشخص كند و از درآمدهای خود برای پرداخت هزينه ها و تامين ذخاير نقدی جهت انباشت دولتی استفاده نمايد. مديريت غيرمتمركز تحت رهبری متمركز، از يكطرف طلب می كند كه موسسه دولتی بنحو بهتری بر توليد و عمليات مديريت كند، حسابرسی اقتصادی را تقويت نمايد و تحقق برنامه دولتی را تضمين كند؛ و از سوی ديگر، دولت بايد شرايط ضروری برای بهبود توليد و پيشرفت عمليات موسسه دولتی را فراهم نمايد. بطور مثال، برنامه های توليد بايد بموقع اعلام شوند و عرضه موادخام و همكاری گسترده سوسياليستی به موقع سازمان يابد. مديريت موسسه دولتی توسط دولت از طريق نظام حسابرسی اقتصادی، ضامن اعمال رهبری متمركز توسط دولت بر موسسات دولتی و نيز تسهيل كننده ابتكار عملهای سوسياليستی موسسات خواهد بود. اين نظام، هم از كنترل بيش از حد كه ميتواند بحال حسابرسی اقتصادی موسسه نامطلوب باشد جلوگيری می كند و هم جلوی استقلال بيش از حد موسسه را كه ميتواند به گرايش سرمايه داری فعاليت آزاد پا دهد، می گيرد.

     تحت نظام حسابرسی اقتصادی، مناسبات اقتصادی بين موسسات دولتی شكل مشاركت جمعی و حسابرسی مستقل بخود بگيرد. موسسات دولتی مايملك پرولتاريا و كل مردم كاركن هستند. آنها نه فقط از طريق تقسيم كار اجتماعی بلكه به دليل اينكه صاحبانشان يكی است به يكديگر مرتبطند و از لحاظ عينی مجبورند با يكديگر هماهنگی كنند و خودشان مبتكر همكاری ميان خود باشند. اين موسسات از پايه و اساس با موسسات سرمايه داری كه بر نظام مالكيت خصوصی مبتنی هستند، فرق می كنند. هرچند تحت شرايط بكاربست نظام حسابرسی اقتصادی، موسسات دولتی نيز واحدهايی با مديريت نسبتا مستقل هستند. بنابراين هنگامی كه نيروی انسانی و منابع مادی و مالی بين موسسات دولتی مبادله می شود، نه فقط تقويت شيوه تعاون كمونيستی ضروری است بلكه بايد اصل مبادله ارزشهای برابر را هم در نظر گرفت، حساب دخل و خرج را داشت، همه چيز را ثبت كرد تا بتوان تاثيرات اقتصادی را محاسبه نمود.

     تحت شرايط نظام حسابرسی اقتصادی، روابط فوق الذكر بين دولت و موسسات دولتی، و ميان خود اين موسسات، صدها هزار موسسه را قادر می كند كه به همكاری نزديك پرداخته و توليد را بطور هماهنگ و به مثابه يك واحد ارگانيك سازماندهی كنند و در عين حال كاملا مسئوليت مديريت و ابتكار عمل جداگانه خود را به اجرا گذارند. لنين گفت: تراستها و كارخانه ها بدين خاطر برپايه خود ـ حمايتی تاسيس شده اند كه خودشان مسئول كاركرد موسسه شان باشند و مضاف بر آن خودشان مسئول آن باشند كه موسسه شان بدون كسری كار كند. (12) زمانی كه لنين اين حرف را زد برخی افراد با تعجب گفتند: حالا كه همه موسسات دولتی مايملك دولت هستند چه نيازی به اين نظام ظريف حسابرسی است؟ اما نفی نظام حسابرسی اقتصادی در واقع نقض اصل سوسياليستی صرفه جويی است. در جامعه سوسياليستی، گسترش توليد و بكاربست اقتصاد با صرفه در درجه اول وابسته به كار ايدئولوژيك و سياسی حزب و توان آن در ارتقا آگاهی كادرها و توده ها است. اما برقراری يك نظام مسئوليت در زمينه عمليات توليدی و مديريت نيز ضروری است. اگر نظام حسابرسی اقتصادی برقرار نشده بود، شرايط برای تقويت مسئوليت عملياتی كاركنان مديريت فراهم نمی شد و نتيجه اش اتلاف نيروی انسانی، منابع مادی و مالی می شد.

 

با استقرار نظام حسابرسی اقتصادی در كمونهای روستايی خلق مديريت را تقويت كنيد

 

اجرای مديريت از طريق حسابرسی اقتصادی نه فقط برای اقتصاد دولتی ضروری است، بلكه در اقتصاد كلكتيو (جمعي) مطلقا ضروری است. در آن بخش از اقتصاد سوسياليستی كه مبتنی بر مالكيت كلكتيو (جمعي) زحمتكشان است، ابزار توليد و توليد به سازمانهای جداگانه كلكتيو تعلق دارد. هر سازمان اقتصادی كلكتيو يك واحد حسابرسی است كه توليد را  طبق خط  برنامه دولتی سازمان ميدهد و بر حسب قيمتهای تعيين شده توسط دولت، كالاهايش را ميفروشد؛ مستقلانه عمل می كند و در قبال سود و زيانش مسئول است. توليد و توزيع درآمد، درون كلكتيو  پيش برده ميشود. وجوه نقدی برای انباشت دولت از طريق ماليات در اختيار دولت قرار ميگيرد. اقتصاد ملی سوسياليستی يك كل واحد است. برنامه اقتصادی واحد سراسری كه توسط دولت ريخته می شود دربرگيرنده اقتصاد كلكتيو و اقتصاد دولتی است. اجرای مديريت در اقتصاد كلكتيو بر پايه يك نظام حسابرسی اقتصادی مناسب و تقويت حسابرسی اقتصادی در هر واحد اقتصاد كلكتيو به سود توسعه كل اقتصاد ملی و تحكيم و توسعه اقتصاد كلكتيو خواهد بود.

     در اقتصاد سوسياليستی چين، مالكيت كلكتيو (جمعي) زحمتكشان در بخش های كشاورزی، صنعت (منجمله صنايع دستي)، حمل و نقل و تجارت موجود است. در اينجا مشغله ما عمدتا بررسی مسئله تقويت مديريت از طريق نظام حسابرسی اقتصادی در اقتصاد كلكتيو كمون روستائی خلق است.

     در حال حاضر، كمون روستائی خلق در چين از نظام مالكيت سه رتبه ای در سطح كمون، بريگاد توليدی و تيم توليدی استفاده ميكند. كمون، بريگاد و تيم توليدی همگی واحدهای حسابرسی هستند كه مستقل عمل ميكنند و مسئول سود و زيان خويشند. داد و ستدهای مالی متقابل ميان كمونها، بريگادها و تيمهای توليدی، و نيز تخصيص منابع مادی و نيروی كار بايد مبتنی بر اصل مبادله برابر بطور داوطلبانه و بر اساس نفع دو جانبه باشد.

     در اقتصاد كمون روستائی خلق تحت نظام مالكيت كلكتيو (جمعي)، مديريت بوسيله نظام حسابرسی اقتصادی در موسسات كمونی توسط كمون، و در موسسات بريگادی توسط بريگاد به اجراء گذاشته می شود. كمون و بريگاد موسسات مربوطه خود را بطور واحد رهبری می كنند، برای هر موسسه ميزان معينی از ذخاير نقدی را تخصيص داده و از آنها ميخواهند كه اين وجوه را  مسئولانه بكار برند و برنامه توليدی را كه دولت، كمون و بريگاد به آنان داده متحقق كنند؛ و آنان را موظف می كنند كه از طريق درآمدهايشان هزينه های خود را تامين كنند و سهمی را كه كمون و بريگاد برای روانه كردن به صندوق انباشت تعيين كرده اند تامين كرده و حتی از آن هم فراتر روند. با توسعه موسسات كمونی و بريگادی، و با توسعه اقتصاد كلكتيو در سطوح گوناگون، واحدهای بيشتری در درون كمون خلق، مديريت توسط نظام حسابرسی اقتصادی را بكار ميگيرند. اين نوع مديريت بايد بيش از پيش تقويت شود.

     تيم توليدی يك واحد حسابرسی پايه ای است كه مستقل عمل ميكند. وجوه نقدی جمعی تيم توليدی را بريگاد توليدی يا كمون تامين نميكند بلكه از طريق كمكهای اعضای تيم و انباشت توليدی تيم تامين می شود. برای توسعه اقتصاد كلكتيو، كمون و بريگاد بايد تيم توليدی را رهبری و حمايت كنند. آنها نميتوانند از ذخاير نقدی تيم توليدی برای توسعه اقتصاد كمون يا بريگاد استفاده كنند. بين بريگاد توليدی و تيم توليدی رابطه مديريت از طريق نظام حسابرسی اقتصادی وجود ندارد. اين بدان معناست كه بريگاد توليدی مسئول نهائی سود يا زيان حاصله از كار تيم توليدی نيست. خود تيم ها در اين زمينه مسئولند.

     اگر چه يك رابطه مديريت از طريق نظام حسابرسی اقتصادی بين كمون و بريگاد توليدی با تيم توليدی وجود ندارد، اما تيم توليدی هم بايد به حسابرسی اقتصادی بپردازد. حسابرسی اقتصادی در تيم توليدی در درجه اول شامل محاسبه مصرف سالانه كار ماديت يافته و كار زنده در توليد، حساب دهی در مورد درآمدها و مخارج سالانه، كاهش مخارج و هزينه ها، اجتناب از كار غير مولد و ساير هزينه های اينچنينی، و مقابله قاطعانه با اسراف و اتلاف است. بويژه برقراری يك نظام سالم مديريت مالی حائز اهميت است. كليه هزينه ها بايد تابع فرآيند تصميم گيری ضروری باشند. در امور مالی بايد دمكراسی اجرا شود. كليه درآمدها و اقلام بيرون رونده بايد ماهانه به اعضاء اعلام شود. برای دانه های خوراكی (غلات)، مصالح ، پول و حسابها بايد مسئوليتهای جداگانه وجود داشته باشد تا از مصرف زيادی، دزدی و ريخت و پاش جلوگيری شود. با تقويت حسابرسی اقتصادی و بهبود نظام مديريت مالی، ميتوان هزينه های توليد را كاهش داد، بر انباشت ذخاير نقدی و درآمد اعضاء افزود، و اعضاء به اقتصاد جمعی بيش از پيش عشق خواهند ورزيد و جهت تحكيم و توسعه اين اقتصاد مبارزه كرده و با گرايشات خودروی سرمايه دارانه مقابله خواهند نمود.

 

حل صحيح تضاد ميان محاسبه ارزش مصرف و ارزش

 

اقتصاد دولتی و اقتصاد (جمعي) كه مديريت از طريق حسابرسی اقتصادی را به اجرا می گذارند نيازمند مقايسه و محاسبه مصرف مولد با نتايج توليدی در پروسه های توليدی هستند. پروسه توليد سوسياليستی هم يك پروسه كار اجتماعی مستقيم است و هم يك پروسه ارزش آفريني. اگر جنبه كار اجتماعی مستقيم را در نظر بگيريم اينطور است كه كارگران بر حسب برنامه ها، ارزش مصرف های گوناگون كه منطبق بر نيازهای دولت و خلق است را می آفرينند. اگر جنبه ارزش آفرينی را در نظر بگيريم اينطور است كه كارگران به غير از انتقال ارزش قديمی ابزار توليد و مواد خام به توليدات ، ارزش جديد هم توليد ميكنند. بنابراين، محاسبه ارزش مصرف {ماتريال مصرف شده و ماتريال توليد شده} يا حسابرسی ارزش مصرف و محاسبه ارزش (يا حسابرسی ارزش) دو وجه حسابرسی اقتصادی سوسياليسم را تشكيل ميدهند.

     محاسبه ارزش مصرف و محاسبه ارزش دارای دو جنبه وحدت و تضاد هستند. ارزش مصرف حامل مادی ارزش است. اگر نوع معين و مشخصی از محصول را در نظر بگيريم، عموما اينطور است كه دستيابی به حجم توليد و كيفيت بالاتر، ارزش بيشتری بهمراه می آورد. بنابراين، عموما ميتوان گفت كه اگر موسسه ای موفق به توليد ميزان ارزش مصرف (نوع، خصوصيات، حجم و كيفيت و غيره) تعيين شده توسط دولت شود، همچنين می تواند آماج ارزشی تعيين شده (مانند ارزش توليدات و سودی كه بايد به دولت تحويل داد و غيره) را نيز متحقق كند. اين، آن جنبه وحدت بين محاسبه ارزش مصرف و محاسبه ارزش است. با اين وصف، اينها دو نوع مختلف محاسبه هستند كه از دو زاويه مختلف صورت ميگيرند. بنابراين، بايد يك جنبه تضاد هم داشته باشند. آماج ارزشی كه از سوی دولت برای هر موسسه تعيين می شود (مثلا ارزش توليدات، سود واگذار شده و غيره) اهداف تركيبی هستند. از طرف ديگر، آماجی را  كه دولت برای توليد ارزش مصرف تعيين می كند (مانندانواعی كه بايد  توليد شود، حجم توليد و غيره) بعنوان آماج مجزا تصريح می شوند.  زمانيكه يك موسسه آماج ارزشی (ارزش توليدات و سودهائی كه تسليم دولت می شود و غيره) را كاملا تامين ميكند، لزوما به معنای اين نيست كه ميزان مورد نظر ارزش مصرف از حيث تنوع و حجم توليد و غيره را هم برآورده كرده است. بنابراين تضادی كه غالبا هر موسسه در پروسه حسابرسی اقتصادی با آن روبروست، دقيقا بين محاسبه ارزش مصرف ارزش است.

       برای حل صحيح اين تضاد، پيش از هر چيز ما بايد درك صحيحی از ماهيت دسته بنديهای ارزشی در حسابرسی اقتصادی سوسياليستی داشته باشيم.

    ذخایر سرمايه ای ، هزينه های توليد، سودها و ساير دسته بنديهای ارزشي(*) در نظام حسابرسی اقتصادی سوسياليستی با مالكيت سوسياليستی همگانی مرتبطند. بنابراين، مناسبات توليدی مشخصی را منعكس می كنند و با سرمايه، هزينه های توليد، سودها و ساير دسته بنديهای ارزشی در نظام حسابرسی اقتصادی سرمايه داری فرق می كنند. سرمايه در سرمايه داری، ارزشی است كه ارزش اضافه توليد ميكند، و دسته بندی ارزشی بازتاب روابط استثماری است كه سرمايه  كار اجير شده را استثمار می كند. وجوه سرمايه ای در موسسه دولتی سوسياليستی، آن بخش از ثروت انباشت شده دولتی است كه برای توليد و عمليات ها  مورد استفاده قرار ميگيرد. استفاده هر موسسه از اين وجوه در توليد و فعاليتهای عملياتی تابع ضروريات قانون اساسی اقتصاد سوسياليستی است كه عبارتست از رفع نيازهای فزاينده دولت و خلق و به بازتوليد گسترش يابنده توليد خدمت می  كند. استفاده خردمندانه از وجوه سرمايه ای برای توسعه اقتصاد سوسياليستی از اهميت زيادی برخوردار است.

     هزينه در يك موسسه سرمايه داری بمعنای مصرف سرمايه است. كاهش هزينه در يك موسسه سرمايه داری بمعنای ذخيره كردن سرمايه و تشديد استثمار كار است. هزينه در يك موسسه سوسياليستی مخارج توليد ميزان معينی از محصول است. از آنجا كه در سيستم حسابرسی اقتصادی موسسات برای تامين هزينه ها وكسب سود به درآمد حاصل از فروش توليدات خود وابسته اند، كاهش مداوم هزينه های توليدی به معنای ذخيره مداوم زمان كار و افزايش بارآوری كار است. به اين ترتيب دولت يا كلكتيو ميتوانند بيشتر انباشت كنند و نتيجتا محصولات بيشتری برای رفع نيازهای دولت و خلق ميتوانند توليد كنند.

     سودهای سرمايه داری ارزش اضافه تغيير شكل يافته ای است كه توسط سرمايه داری تصاحب می شود. سودها در موسسات سوسياليستی، درآمد خالص اجتماعی هستند كه توسط توده های كاركن آفريده شده اند. اين سودها به دو شكل يعنی سودهای واگذار شده و مالياتها در دست دولت متمركز می شوند و عمدتا برای توسعه توليد سوسياليستی و ارتقا سطح معيشت و استاندار زندگی مردم مورد استفاده قرار می گيرد. (× به توضيحات رجوع كنيد.)

     بعلاوه در اقتصاد سوسياليستی ميتوان به سودها ازچشم انداز كليت اقتصاد ملی نگريست. تحت شرايط معينی دولت سوسياليستی ميتواند به برخی موسسات اجازه دهد كه فقط دخل و خرجشان را يكی كنند و حتی با ضرر به كار خود ادامه دهند. مثلا برای آنكه قابليتهای صنعتی در سراسر كشور بطور موزون توزيع شود، در مناطق عمقی كشور صنايع محلی توسعه يافته اند. در ميان اينها ممكنست برخی موسسات بدليل شرايط نامساعد تا مدتی سوددهی نداشته باشند. اما دولت كماكان از توسعه آنها حمايت می كند. يا مثال ديگری را در نظر بگيريم. برخی موسسات توليدی كه محصولات صنعتی معينی را توليد می كنند ( بويژه محصولات جديد، مواد جديد و محصولاتی كه برای تقويت كشاورزی لازمند) ممكن است طی دوره زمانی معينی ضرر بدهند. اما منافع اقتصاد ملی در كليت خود و تحكيم اتحاد كارگر ـ دهقان حكم می  كند كه بطور موقت و بطور برنامه ريزی شده ضرردهی آنها مجاز شمرده شود. اين نوع سود دهی كه از منظر  منافع اقتصاد ملی در كليت خود ارزيابی می شود، ” سود دهی در سطوح بالاتر“ يا ”منافع عاليتر“ خوانده می شود. اين نوع ”سود دهی در سطوح بالاتر“ در واقع تبارز مشخصی از برتری نظام سوسياليستی است. البته منظور اين نيست كه سود دهی در موسسات و بخشهای مختلف اهميتی ندارد و قرار نيست كه موسسات مختلف اين را بهانه ای برای مديريت بد كنند. زيرا سود دهی  در كل اقتصاد ملی نهايتا وابسته به سود دهی موسسات و بخشهای جداگانه است. بنابراين موسساتی كه بطور موقتی ضرر ميدهند بايد سخت بكوشند تا عمليات توليدی خود را بهبود بخشند، هزينه های توليد را كاهش دهند، از زيانها كم كنند و زيان را به سود تبديل كرده و به افزايش انباشت سوسياليستی، خدمت كنند.

     از تحليل فوق ميتوان دريافت كه منابع سرمايه ای، هزينه ها، سودها و ساير دسته بندی های ارزشی در حسابرسی اقتصادی سوسياليستی بازتاب روابط توليدی سوسياليستی می باشند. اين دسته بندی ها توسط پرولتاريا برای ساختمان سوسياليستی بخدمت گرفته می شوند. بنابراين ما نمی توانيم در جريان حل تضاد بين محاسبه ارزش مصرف و ارزش، مسئله تحقق اهداف ارزشی تعيين شده توسط دولت را بی اهميت قلمداد كنيم. بلكه بايد آنها را جدی گرفته و فعالانه و بطور همه جانبه درپی تحقق اهداف ارزشی گوناگون باشيم.

     از سوی ديگر اين را هم بايد تشخيص دهيم كه دسته بندی های ارزشی قبل از هر چيز بقايای نظام اقتصادی مالكيت خصوصی هستند. دسته بندی های ارزشی بخشی  از نظام كالايی هستند و حق بورژوايی را تجسم می بخشند. بطور مثال از آنجا كه قيمتها نسبت به ارزشها نوسان دارند، موسساتی كه يك اندازه كار برای توليد انواع گوناگون توليدات با مشخصه های متفاوت هزينه می كنند، ميزان نابرابری از ارزش توليد و سود بدست می آورند. موسساتی كه بيشتر از بقيه موسسات محصولاتی با ارزش و سود بالا توليد می كنند راحت تر می توانند آماجی را كه دولت برای توليد ارزش و تحويل سودها برايشان تعيين كرده تحقق بخشند. برای موسساتی كه  بيشتر محصولاتی را توليد می كنند كه ارزش و سودشان پائين است، تحقق آماجی كه دولت در زمينه توليد رزش و تحويل سود تعيين كرده سخت تر است. اينها نمونه هائی از عملكرد حق بورژوايی در جامعه سوسياليستی است.

     منافع طبقاتی پرولتاريا طلب می كند كه مردم در حل تضاد بين حسابرسی ارزش مصرف با حسابرسی ارزش، آگاهانه اين نوع حق بورژوايی را محدود كرده، از خط مشی ” اولويت دادن به توليد ارزش و ” در فرماندهی قرار دادن سود“ انتقاد كنند و توليد ارزش های مصرفی برای ار ضای نيازهای دولت و مردم را در الويت قرار دهند و محاسبه ارزش را تابع محاسبه ارزش مصرف كنند.  بورژوازی و نمايندگانش در حزب می خواهند از حق بورژوايی استفاده كرده و آن را بسط دهند؛ خط مشی ” اولويت دادن به توليد ارزش“ و ”قرار دادن سود در فرماندهي“ را در بخشها و موسساتی كه تحت كنترل خودشان است پياده كنند؛ محصولاتی را كه سود بالا دارد بيشتر توليد كنند؛ محصولاتی را كه سود پائين دارد كمتر توليد كنند؛ محصولاتی را كه هيچ سودی ندارد اصلا توليد نكنند. نظام حسابرسی تام اقتصادي كه مرتدين رويزيونيست حاكم بر شوروی طراحی كرده اند برای اجرای اين اصل عميقا سرمايه دارانه است: سود را در مقام فرماندهی قرار دادن. در نظام حسابرسی تام اقتصادی، ” مهمترين شاخص های اختصاری برای فعاليت مالی موسسات، سود و نرخ سود است.“ در واقع هر موسسه انوع و كميت توليدش را برحسب سودهائی كه انتظار می رود تعيين می كند. موسسات برای افزايش سود می توانند كارگران را اخراج كنند و برای كاهش هزينه های توليد، شدت كار را بالا ببرند. اين ” نظام حسابرسی تام اقتصادي كه سود را در مقام فرماندهی قرار ميدهد، تبديل به يك نظام استثمارگرانه شده كه از سوی بورژوازی بوروكرات ـ انحصاری رويزيونيست شوروی بر مردم زحمتكش اتحادشوروی تحميل شده؛ و وسيله مهمی برای احيای سرمايه داری در اتحاد شوروی بوده است.

     بنابراين می توانيم ببينيم كه در تحليل نهايی، در نظام حسابرسی اقتصادی سوسياليستی تضاد بين محاسبه ارزش مصرفه و ارزش خود را بشكل مبارزه بين پرولتاريا و بورژوازی، ميان راه سوسياليستی و راه سرمايه داری بنمايش می گذارد. فقط با درك اين حلقه كليدی در مبارزه بين دو طبقه و دو راه، و تحديد حق بورژوايی در عرصه حسابرسی ارزشی است كه ما ميتوانيم اين تضاد را بطور صحيح درك و حل كنيم؛ محاسبه ارزش را تابع محاسبه ارزش مصرف كنيم و مانع آن شويم كه حسابرسی اقتصادی مسير انحرافی در پيش گيرد.

 

 

---------

توضيحات:

× در اين بخش كتاب كه سود سوسياليستی با سود سرمايه داری مقايسه شده است از واژه ينگ لي

 Ying-li استفاده شده است كه هيبريدی (پيوندي) است ميان واژه سود و واژه دستاورد. ظاهرا اين واژه برای متمايز كردن سود در سوسياليسم بكار می رفت.

     در اقتصاد سوسياليستی، توليد اجتماعی از طريق استثمار كارمزدی و سلطه منافع بيگانه و متخاصم بر نيروی كار و بازتوليد اين سلطه، پيش نمی رود. سود نه هدف توليد است و نه محكی كه بر حسب آن منابع اختصاص می يابند و نه معياری كه بر حسب آن عملكرد و موفقيت موسسات مورد قضاوت قرار می گيرد. در سطح ملی و در سطح هر موسسه، سياست در فرماندهی توليد قرار دارد. دستاورد فردی و خصوصی ديگر اصل انگيزه دهنده و سازمانده جامعه نيست.

     در سوسياليسم، سود يا درآمد خالص به  انباشت اضافه اجتماعی اطلاق می شود. اين اضافه اجتماعی محصول يك پروسه كاری كلكتيو و غير استثماری سوسياليستی است. اين اضافه اجتماعی توسط دولت پرولتری برای توليد نيازهای اجتماعی و انقلابی كردن جامعه و جهان استفاده می شود. اگر بخواهيم بر حسب پول در سطح موسسه توليدی سوسياليستی نگاه كنيم اين اضافه از تفاوت ميان هزينه توليد و قيمت نهائی مشتق می شود در شرايطی كه: الف) فعاليتهای توليدی موسسه به مثابه بخشی از يك برنامه مركزی پيش می رود (قيمتها و سودها نه تركيب و نه سطح توليد و نه جهت ابداعات فنی را تعيين نمی كنند)؛ ب) قيمتهای كليه نهاده ها و توليدات به موسسه داده می شود (موسسه نمی تواند بدلخواه قيمت گذاری كند)؛ سودهای هر واحد توليدی در دسترس توسعه كلی اجتماعی و اقتصادی گذارده می شود.

     با اين وصف، بدليل آنكه سود يك نقش ضروری (هر چند ثانوي) در اقتصاد سوسياليستی بازی می كند، می تواند تاثير منفی بر تخصيص و معيارهای سنجش كارآئی و بر فعاليتهای توليدی بگذارد و می گذارد به اين صورت كه گرايش به حداكثر كردن درآمد و بازگشت بجای  خط مشی ارضای منافع اجتماعی را تقويت می كند. در واقع اينها جزو موضوعات اين كتاب می باشند.   

 

منابع مطالعاتی مرجع

ماركس، انگلس، لنين و استالين درباره جامعه كمونيستی (به زبان انگليسی موجود نيست)

مائو يادداشت مقدماتی در مورد اداره يك شركت تعاونی با پشتكار و صرفه جوئی ـ كتاب سرخ مائو ص 187

حل صحيح تضادها ـ بخش 11

 

يادداشتها

1 ـ ماركس، گروندريسه – ص 173

2 ـ مائو، حل صحيح تضادها – آثار دست چين شده ص 474

3 ـ مائو، كتاب سرخ – ص 187

4 ـ مائو، حل صحيح تضادها – همانجا ص 475

5- همانجا ص 459

6- ماركس، كاپيتال جلد 3 ص 396

7- ماركس، كاپيتال جلد يك ص 83

8- همانجا ص 496

9 ـ همانجا ص 337

10 ـ همانجا ص 81

11 ـ ماركس، كاپيتال جلد 2 ص 135

12 ـ لنين، نامه به سوكولنيكوف، كليات آثار جلد 35 (انتشارات 1973) ص 546

 

توضیح مترجم: معادل های فارسی

اقتصادی عمل کردن – مقتصدانه economize

صرفه جوئی frugality

اقتصادی عمل کردنpracticing strict economy   

نیروی انسانی، مواد و ذخایر نقدی manpower, material and funds

ذخایر سرمايه ای capital funds

دسته بنديهای ارزشی value categories

 

فصل نهم

مبادله، يك شكل اقتصادی است كه

توليد را به توزيع متصل ميكند

 

مبادله و گردش پول در جامعه سوسياليستی

 

اغلب محصولات كار در جامعه سوسياليستی فقط از طريق مبادله می توانند وارد عرصه های مصرف مولد و شخصی شوند. صفات مشخصه مبادله در جامعه سوسياليستی چيست؟ مبادله سوسياليستی چگونه تحقق می يابد؟ قوانين عينی حاكم بر آن كدامند؟ اگر قرار است اقتصاد سوسياليستی توسعه يابد بايد اين موضوعات را بروشنی درك كرد.

 

مبادله سوسياليستی از كيفيات، صفات مشخصه و عملكردهای نوينی برخوردار است

 

صفات مشخصه سه نوع مبادله در يك جامعه سوسياليستی

 

مبادله را توليد تعيين می  كند. توليد در جامعه سوسياليستی خصلتی دوگانه دارد و همين امر پيچيدگی الزامی مبادله سوسياليستی را تعيين می كند. برای فهم كيفيات و صفات مشخصه مبادله سوسياليستي، اول از همه ضروری است بدانيم كه در جامعه سوسياليستی مفروض در مقطع كنونی چه روابط مبادله ای موجود است.

     بعد از آنكه تحول سوسياليستی مالكيت بر ابزار توليد در چين اساسا به انجام رسيد، روابط مبادله در سه دسته بندی اصلی جای گرفت:

 1 ـ مبادله مبتنی بر نظام مالكيت خصوصی (بقايای مالكيت خصوصی در صنعت و كشاورزي، قطعات شخصی كه در اختيار اعضای كلكتيوهای زراعی قرار دارد، و توليد جنبی خانوادگی *.) اين نوع مبادله عمدتا در داد و ستد در بازارهای محلی تحقق می يابد. اما هنوز يك بخش ديگر هم هست كه در شكل فروش به بخش تجارت سوسياليستی تحقق می يابد.

2 ـ مبادله بين موسسات سوسياليستی دولتی و اقتصاد كلكتيو ( جمعي)، و نيز مبادله درون اقتصاد كلكتیو. اعضای اقتصاد كلكتيو روستائی با پولی كه از طريق اقتصاد كلكتيو توزيع شده، از فروشگاه های دولتی كالا ميخرند. اين اساسا مبادله ای است ميان اقتصاد تحت اداره دولت و اقتصاد كلكتيو.

3 ـ مبادله درون نظام مالكيت سوسياليستی تمام مردم، شکل سوم است که شامل مبادله بين موسسات سوسياليستی تحت اداره دولت، و مبادله ميان دولت با كارمندان و كارگران می باشد.

     وجود اين سه نوع روابط مبادله اي، به روشنی نشانگر خصلت گذاری سوسياليسم است. به اين معنا كه سوسياليسم يك دوره تاريخی گذار از سرمايه داری به كمونيسم است.

     مبادله كالا بر مبنای مالكيت خصوصي، نوع اول روابط مبادله ای است. اين اساسا همان خصلتی را دارد كه مبادله كالا در جامعه كهن داشت. اين نوع مبادله، بخش عمده روابط مبادله ای در جامعه سوسياليستی را تشكيل نمی دهد.

     نوع دوم، مبادله سوسياليستی كالاهاست. اين روابط مبادله ای  مبتنی بر دو نوع مالكيت عمومی سوسياليستی است. كيفيات و صفات مشخصه اين نوع مبادله را بايد از دو جنبه مختلف محك زد. از يك طرف، بعلت اينكه اين روابط مبادله مبتنی بر مالكيت عمومی سوسياليستی است، كالاهای مبادله شده محصولات مستقيم يك نظام سوسياليستی هستند. از آنجا كه بطور عموم خصلت توليد تعيين كننده خصلت مبادله است، صفات مشخصه توليد سوسياليستی بناگزير در مبادله بازتاب می يابد. اين صفات مشخصه به اشكال زير ظاهر ميشود:

1 ـ هدف از اين نوع مبادله، سود نيست. بلكه تامين نيازهای دولت و مردم است.

2 ـ اين نوع مبادله بر زمينه رقابت ميان واحدهای توليدی و هرج و مرج در توليد انجام نميشود. بلكه تحت هدايت يك برنامه دولتی صورت ميگيرد.

3 ـ قيمت محصولات بطور خودبخودی در بازار شكل نميگيرد. بلكه توسط دولت سوسياليستی معين ميشود.

اين صفات مشخصه نشانگر آنست كه مبادله بر مبنای دو نوع مالكيت عمومی سوسياليستي، با مبادله كالاها در جامعه كهن تفاوت دارد.

     از طرف ديگر، از آنجا كه اين نوع مبادله همچنان مبادله بين دو دارنده مختلف است، كماكان دارنده صفات مشخصه عمومی مبادله كالائی است و اين خصائل را دارد:

1 ـ از آنجا كه مبادله كالائی است، ضرورتا تابع نقش تنظيم كننده قانون ارزش است و  اين قانون مستلزم مبادله بر حسب ارزشهای برابر است.

2 ـ اين نوع مبادله كماكان مستلزم استفاده از پول بعنوان واسطه مبادله است. بين دو بخش مالكيت عمومی سوسياليستی كماكان روابط خريد و فروش و مبادله از طريق پول وجود دارد.

3 ـ ارزش كالای مبادله شده كماكان بايد در شكل قيمت تبارز يابد. بنابراين نوسان بين قيمت و ارزش كالاها ادامه خواهد يافت: صاحب كالائی كه قيمتش از ارزش آن پيشی بگيرد كماكان خواهد توانست از طريق مبادله، درآمد اضافی حاصل كند. و صاحب كالائی كه قيمتش از ارزش آن پايينتر بيفتد، كماكان درآمدش كاهش خواهد يافت.

از اين صفات مشخصه ميتوانيم ببينيم كه حق بورژوائی در مبادله كالائی مبتنی بر دو نوع مالكيت عمومی سوسياليستی كماكان به موجوديت خود ادامه ميدهد. و فرق زيادی با حق بورژوائی در روابط مبادله در جامعه كهن ندارد.

     مبادله كالا درون بخش دولتی مالكيت سوسياليستی تمام مردم، سومين نوع روابط مبادله است. بين اين نوع مبادله با تمامی اشكال ديگر مبادله كالائي، تفاوت بزرگی وجود دارد. مبادله كالائی در تمام طول تاريخ ـ چه مبادله كالا  بين كمونهای اوليه یا مبادله كالائی در جامعه سرمايه داری ـ مبادله ميان صاحبان مختلف است. آن نوع مبادله كه ما اينك تجربه ميكنيم، مبادله در داخل يك نظام مالكيت واحد است يعنی مبادله ميان صاحبان يکسان. بنابراين كيفيات و صفات مشخصه مبادله، دستخوش تحول شده است. در زير به بررسی مورد به مورد مبادله بين دولت با كارمندان و كارگران، و مبادله بين موسسات توليدی دولتی می  پردازيم.

     مبادله بين دولت با كارمندان و كارگران، شكل مشخص استفاده از پولی كه بعنوان مزد به كارمندان و كارگران موسسات دولتی پرداخت شده، در خريد محصولات مصرفی از فروشگاه های دولتی را بخود ميگيرد. اين نوع مبادله با اشكال پيشين مبادله كالائی تفاوت دارد. از لحاظ تاريخي، همه مبادلات كالائي، تبارز حركت «كالا به كالا»  يا «كالا ـ پول ـ كالا»  بوده است. اين روابطی بود كه در آن طرفين هم خريدار بودند و هم فروشنده. مثلا، كارگر در جامعه سرمايه داری نيروی كارش را به سرمايه دار ميفروشد و در مقابل، درآمدی نقدی دريافت ميكند. سپس او بخشی از اين پول را برای خريد فرآورده های مصرفی از سرمايه دار، مورد استفاده قرار ميدهد. اين نوع مبادله شكل « كالا (نيروی كار) به  پول (دستمزد)  به  كالا (فرآورده های مصرفي)» را بخود ميگيرد*. اما در يك جامعه سوسياليستي، در روابط مبادله ای بين دولت با كارمندان و كارگران، اينان صاحبان دولت و موسسات هستند. بنابراين در واقع نيروی كار خود را نمی فروشند. بهمين دليل، كل مبادله كالائي، خود را بعنوان يك حركت يكجانبه بنمايش ميگذارد: از جانب كارگر و كارمند فقط فروش مطرح است،  نه خريد. و از جانب دولت، فقط خريد است و نه فروش. چنین وضعی که در آن، كارمندان و كارگران موسسات دولتی دستمزد نقدی ميگيرند و برای خريد فرورده های مصرفی به فروشگاه های دولتی مراجعه ميكنند، به همان وضعی نزديك است كه ماركس در نقد برنامه گوتا تشريح نمود: « (كارگر) از جامعه گواهينامه می گیرد که این یا آن مقدار کار انجام داده است (بخشی از آن برای صندوق ذخیره مشترک کسر می شود). وی با اين گواهينامه، به اندازه هزينه های كار از ذخایر اجتماعی وسائل مصرف بهره مند ميشود.» (1) اين نيز روابط مبادله است و از همان اصلی پيروی ميكند كه مبادله كالائی را تنظيم می نمايد: یعنی ميزان معينی از يك شكل كار ميتواند در كليت خود با ميزان مشابهی از شكل ديگر كار مبادله شود. اما مبادله بين دولت با كارمندان و كارگران شكل خاصی از روابط مبادله را بوجود می آورد. اين در واقع شكلی است كه دولت سوسياليستی از كالاها و روابط پولی برای توزيع فرآورده های مصرف شخصی بين كارمندان و كارگران استفاده می کند. اين نوع مبادله در قياس با مبادله  كالائی سنتی، از مضمون و صفات مشخصه جديدی برخوردار است.

     مبادلات بين موسسات دولتی سوسياليستی عمدتا در خريد متقابل ابزار توليد از يكديگر تبارز می يابد. از آنجا كه نظام مالكيت سوسياليستی تمام مردم، وارد روابط مبادله كالائی با نظام مالكيت کلکتیو (جمعي) ميشود، و از آنجا كه هر موسسه دولتی سوسياليستی بايد استقلال نسبی عملكرد و مديريت را حفظ كند، اگر يك موسسه دولتی نيازمند محصول موسسه ای ديگر باشد، كماكان بايد قيمت را محاسبه و پول پرداخت کند و اصل مبادله ارزش های برابر را اجراء نمايد. اگر از این جنبه به مسئله نگاه کنیم می بینیم که مبادلات بين موسسات دولتی كماكان از خصلت مبادله كالائی برخوردار است. چيزی كه اين نوع مبادله را از ساير اشكال مبادله پيشين متمايز ميكند، اينست: مبادله كالائی از لحاظ تاريخي، مبادله بين دارندگان مختلف است. مالكيت محصول از طریق  مبادله انتقال می يابد. فروشنده، مالكيت را از دست ميدهد و خريدار مالكيت محصول را كسب ميكند. اما مبادله بين موسسات تحت اداره دولت، مبادله بين دارندگان همسان است. وقتی محصولی بين دو موسسه دولتی مبادله ميشود، كماكان مايملك دولت است. اين مبادله به انتقال مالكيت نمی انجامد. در عين حال، از آنجا كه موضوع مبادله بين موسسات دولتی عمدتا  مبادله ابزار توليد است، اين نوع مبادله، به صورت واسط میان توليد و مصرف مولد (منظور از مصرف مولد استفاده از فرآورده هائی است که برای راه انداختن تولید استفاده می شود؛ مانند ماشین آلات- مترجم)عمل می کند. اين نوع مبادله، ارتباطی مستقيم با توليد دارد. بنابراين، اين مبادله كالائی نسبت به مبادله فرآورده های مصرفی معمول، مستلزم برنامه ريزی  شديدتری است. اين مبادله برای  اينكه پاسخگوی نيازهای توليد اجتماعی مستقيم سوسياليستی باشد بايد هر چه مستقيم تر در مدار برنامه ريزی دولتی قرار بگيرد. برای مبادله ابزار توليد درون موسسات دولتي، تخصيص و توزيع بايد تحت برنامه ريزی دولتی صورت گيرد و نبايد قوانین بازار آن را هدایت کند. اين نوع مبادله هر چند هنوز نشانه های مبادله کالائی را دارد ولی عناصر جامعه كمونيستی آينده يعنی توزيع اجتماعی مستقيم فرآورده ها را در خود دارد. این یکی از اشکال گذاری است که مبادله سوسياليستی كالا طی  پيشروی بسوی توزيع اجتماعی مستقيم كمونيستی فرآورده ها ، بخود ميگيرد.

     سه دسته بندی روابط توزيع كه فوقا ذكر شد، پيچيده گی روابط توزيع طی دوران سوسياليسم را بروشنی تصوير ميكند. مبادله كالائی بر مبنای مالكيت خصوصی بر ابزار توليد وجود دارد. مبادله کالائی بر مبنای مالکیت خصوصی ابزار تولید وجود دارد. مبادله کالائی سوسیالیستی بر مبنای مالکیت عمومی ابزار تولید وجود دارد. مهم تر اینکه مبادله كالائی درون بخش دولتی اقتصاد سوسياليستي، یعنی درون نظام سوسیالیستی مالکیت تمام مردم نیز همچنان عمل ميكند. مبادله درون بخش دولتی در برگيرنده عناصر مبادله كالائی و نيز عناصر توزيع اجتماعی مستقيم كمونيستی فرآورده ها می باشد. چگونگی برخورد به سه دسته بندی روابط مبادله بر حسب كيفيات و صفات مشخصه متفاوت آنها، مسئله مهمی است كه پرولتاريا هنگام ساختمان سوسياليستی و تحكيم ديكتاتوری خود با آن مواجه است.

 

حق بورژوائی در مبادله سوسياليستی  بايد محدود شود

 

تا زمانيكه مبادله سوسياليستي، به درجات گوناگون مبادله كالائی باقی می ماند، حق بورژوائی به ناگزير خود را در مبادله اعمال ميكند. ما بايد حق بورژوائی را تشخيص دهيم، هم از آن استفاده كنيم و هم محدودش کنیم.

     حق بورژوائی در مبادله كالائی زمينه مساعدی برای ظهور سرمايه داری و عناصر بورژوائی است. سرمايه داری و بورژوازی از لحاظ تاريخی از دل مبادله كالائی زاده شدند و از دو قطبی شدن توليد كنندگان كالائی كوچك سر بلند كردند. بعلت ادامه حيات مبادله كالائی در جامعه سوسياليستي، سرمايه داری و عناصر بورژوائی نوخاسته بطور اجتناب ناپذير بوجود می آيند. از یک طرف،  تحت شرايطی که هنوز مبادله كالائی بکار گرفته می شود، موسسات سوسياليستی مجبورند ارزش محصول و سود را محاسبه كنند. اما از طرف دیگر، همین کار می تواند اوضاعی را در این یا آن بخش پيش آورد که نيازهای دولت و مردم، والزامات برنامه ريزی دولتی ناديده گرفته شود؛ و ارزش تولیدی و سود در فرماندهی قرار گیرد و عمليات آزادانه سرمايه داری به پيش برده شود که موجب انحطاط برخی موسسات از سوسياليستی به سرمايه داری خواهد شد. بعلاوه، تحت شرايط مبادله كالائي، همواره تضادهائی بين عرضه و تقاضا وجود خواهد داشت و همواره قيمت نسبت به ارزش انحراف خواهد یافت. افرادی از تضادهای میان عرضه – تقاضا و قیمت – ارزش بیشرمانه سوء استفاده کرده و با هدف کسب سود سریع درگير احتکار و گمانه زنی شده و كارگاه های زيرزمينی باز خواهند کرد ـ و بدين ترتيب گروه گروه عناصر بورژوای نوخاسته را خلق خواهند شد.(1)

      بنابراین، اگر دولت سوسیالیستی تحت دیکتاتوری پرولتاریا حق بورژوائی را در مبادله کالائی محدود نکند سرمایه داری بسرعت رشد خواهد کرد. در اتحاد شوروی، عناصر بورژوازی قدیم و نوین همکاری کردند و از طرق قانونی و غیر قانونی پایه قدیمی مبادله کالائی را برای سست کردن و از هم گسیختن پایه اقتصاد سوسیالیستی استفاده کرده و بطور همه جانبه سرمایه داری را در شوروی احیاء کردند. این مسئله دارای اهمیت عظیمی است. ما باید کاملا به این مسئله واقف باشیم که یک مبارزه طبقاتی پیچیده و سخت در بطن فرآیند مبادله سوسیالیستی موجود است.

     رویزیونیستهای شوروی، در حیطه گردش، اقتصاد برنامه ریزی شده سوسیالیستی را کنار زده و اقتصاد سرمایه داری بازار را جانشین آن کرده اند. مبادله سوسیالیستی که قبلا در خدمت رشد تولید سوسیالیستی و بهتر کردن زندگی مردم بود کاملا تغییر کرده و تبدیل به نظام فعالیتهای تجاری سرمایه داری شده است که به تولید سود خدمت می کند. امروز در اتحاد شوروی، در رابطه با گردش ابزار تولید یک نظام تجاری سرمایه داری حاکم است. یک سوم ابزار تولید از طریق کانالهای تجاری عمده فروشی مبادله می شود و یک سوم دیگر از طریق تجارت آزاد میان عرضه کنندگان ابزار تولید و متقاضیان ابزار تولید مبادله می شود. گردش وسائل مصرف زندگی نیز کاملا تحت اصول عملیات سرمایه داری با هدف کسب سود انجام می گیرد. کارگاه های تولیدی دولتی برژنف و شرکاء مصرف كنندگان را سر كيسه ميكنند و خون كارمندان و كارگران را می مكند. در اتحاد شوروي، سوای فروشگاه های دولتي، سه نوع بازار آزاد برای خريد و فروش فرآورده های مصرفی وجود دارد: بازار كلكتيوهای زراعي، تعاونيهای متخصص در ارائه فرآورده های گرانقیمت تجاری، و بازار آزاد برای فرآورده های مصرفی صنعتی. 70 درصد بازار كلكتيوهای زراعی در شهرها برپا شده است؛ يعنی جائی كه قيمتهای بازار هر روز بالا و پايين ميرود و انواع حقه بازيها و معاملات سودآور بطرز افسارگسیخته در جريان است. تعاونيهای فرآورده های گران قيمت تجاری محصولات جانبی كشاورزی نیز ارائه می کنند. آنها بر حسب اصل ارزان بخر گران بفروش عمل می کنند و كميسيون گرفتن هم بخشی از فعاليتشان را تشكيل ميدهد. فرق زیادی میان آنها و بازار كلكتيو زراعی نیست. خيلی از تعاونيهای فرآورده های تجاری گرانقیمت در بازارهای كلكتيو زراعی برپا شده اند. اغلب محصولاتی كه در بازارهای آزاد فرآورده های مصرفی صنعتی معامله ميشود از طرق غيرقانونی و فاسد است: از در عقب، زير ميزی، يا با استفاده از امتيازات ويژه و یا دسترسی به «کارگاه های تولیدی» {دست داشتن در کارخانه ای که فرآورده معینی را تولید می کند }. طريقه ديگر، خريد اين محصولات از توريستها و كشتيرانان و سپس فروش آنها در بازارهای آزاد است. محصولات مورد فروش، عمدتا اقلامی است كه مدتهاست در انبار فروشگاه های دولتی وجود ندارد يا اينكه در آنجا بفروش نمی رسد. قيمتها معمولا دو تا سه برابر نرخ فروشگاه های دولتی است. خيلی از فروشندگان در اين بازارهای آزاد، محتکران و سودجويانی هستند كه هزاران كيلومتر راه را برای قاچاق و فروش محصولات اينطرف و آنطرف ميروند. بازارهای آزاد برای عرضه فرآورده ای مصرفی صنعتي، درست نظير بازارهای كلكتيو زراعي، بهشت سودجويان حرفه ای است.

     لنين در تحليل از روابط مبادله كالائی در جامعه سوسياليستی كه به ظهور مجدد سرمايه داری می انجامد، خاطر نشان كرد: « مبادله كالائی و آزادی داد و ستد به ناگزير به ظهور سرمايه داران و روابط سرمايه دارانه راه می گشايد.» (2) در اتحاد شوروي، تبارزات تكان دهنده احيای همه جانبه سرمايه داری در حيطه گردش، بنحوی كه فوقا تشريح شد، تحت عنوان داد و ستد آزاد توجيه ميشود. اين امر نتيجه توسعه و تقويت بلامانع حق بورژوائی در مبادله كالائی است.

     چگونه پرولتاريا حق بورژوائی را در حيطه گردش محدود ميكند؟ مهمترين كار اينست كه  توليد و مبادله كالاها در مدار برنامه ريزی دولتی قرار گيرد. پيشبرد « داد و ستد آزاد» در نقض برنامه های دولتي، مطلقا غير مجاز است. بورژوازی و نمايندگانش در حزب از هر وسيله ممكن برای مخالفت با چنين محدوديتی استفاده خواهند كرد. آنها هر كجا فرصت يابند، در برنامه دولت خرابكاری كرده و داد و ستد آزاد را به پيش خواهند برد. بنابراين، مبارزه حاد بين پرولتاريا و بورژوازی تحت ديكتاتوری پرولتاريا حول مسئله تحديد يا عدم تحديد در حيطه گردش اجتناب ناپذير است. اين مبارزه در كشور ما فوق العاده حاد بوده است. افرادی نظير ليو شائوچی و لين پيائو همه تلاش خود را برای پيشبرد خط رويزيونيستی داد و ستد آزاد، تشويق ايده های قلابی بازار آزاد، قيمت گذاری آزاد و رقابت آزاد و غيره بكار بردند. آنها سرسختانه با اقدامات پرولتاريا برای محدود كردن حق بورژوايی در حيطه گردش مخالفت كردند. آنها كوشيدند اين عرصه را از نيروهای سرمايه داری شهر و روستا  لبريز كنند. آنها به موعظه نظرات غلطی چون "سود در مقام فرماندهي"، "اول تجارت" و غيره پرداخته و كوشيدند اصول مديريت سرمايه داری را در امر مبادله سوسياليستی بكار گيرند. ليوشائوچی مدافع اين بود كه افرادی که در حيطه مفروض از فعاليت اقتصادی درگیرند « باید اجازه خرید مقدار بیشتری ازتولید آن بخش را داشته باشند». لين پيائو اين ايده قلابی را اشاعه ميداد كه « مبادله میان انسان ها فراتراز قوانین جامعه است»، « از در عقب وارد شدن» کار غیر قانونی نیست و امثالهم. آنها كوشيدند ذهن مردم را  فاسد كنند. ساير عناصر بورژوای كهنه و نوخاسته در جامعه نيز می كوشند در حيطه گردش دردسر آفريده و به پرولتاريا و سوسياليسم حمله برند. آنها برای فاسد كردن كادرها، رشوه ميدهند و تلاش می کنند دارائی های دولتی و کلکتیوی را تبدیل به دارائی شخصی خود کنند. آنها معاملات پرسود و متقلبانه را پيش می برند و به قاچاق می پردازند تا بازار سوسياليستی را مختل كرده و در آن خرابكاری كنند.

     تحت هدايت خط انقلابی صدر مائو و پس از زور آزمائی های مکرر، مردم موفق به در هم شکستن توطئه های ليو شائوچی و لين پيائو و شركاء شدند. نيروهای سرمايه داری مداوما ضربات سختی دريافت كرده اند. اما تا زمانی كه مبادله كالايی موجود است و همراه با آن حق بورژوايی آن وجود دارد، زمينه مساعدی برای ظهور سرمايه داری و بورژوازی موجود خواهد بود. بنابراين مبارزه طبقاتی بين پرولتاريا و بورژوازی در حيطه گردش ادامه خواهد يافت. پرولتاريا بايد مبادله ابزار اساسی توليد را به مدار برنامه ريزی سوسياليستی بكشاند، روند گسترش تعاون سوسياليستی را رهبری  كند، و جلوی آن را بگیرد که عناصر كهن و نوخاسته بورژوازی  از ابزار توليد برای راه انداختن عملیات سرمايه دارانه استفاده کنند. پرولتاريا بايد جريان یابی مبادله مصالح و فرآوردها بين شهر و روستا را تضمین کند، مدیریت  بازار و قيمت را تقويت كند و نگذارد كه نيروهای سرمايه داری در شهر و روستا بازار را مختل كرده و در آن خرابكاری كنند. فقط بر اين مبناست كه ما می توانيم بطور موثر حق بورژوايی در مبادله را محدود كرده، خاک ظهور سرمايه داری و بورژوازی را عمیق تر کنده و بالاخره از میان ببریم. بدين طريق است كه مبادله سوسياليستی می تواند هر چه بهتر به توليد صنعتی و كشاورزي، به توده های كارگر ـ دهقان ـ سرباز، و به سياست پرولتاریا خدمت کند.

 

مبادله سوسياليستی را توسعه دهيد، توليد را بيشتر گسترش دهيد

 و استاندارد زندگی مردم را بهبود بخشيد

 

در پروسه بازتوليد اجتماعي، توليد نقشی تعيين كننده بازی می كند. با اين وجود، مبادله چه بطور مستقيم و چه غيرمستقيم بر توليد تاثيری متقابل می نهد. انگلس گفت، « هر يك از اين دو عملكرد اجتماعی (توليد و مبادله) تابع تاثيرات فاكتورهای ويژه و گسترده خارجی است و نتيجتا هر يك به ميزان گسترده ای قوانين ويژه خود را دارند. اما از سوی ديگر، آنها مداوما يكديگر را تعيين كرده و بر هم تاثير می گذارند. اين كار بدرجه ای صورت می گيرد كه شايد بتوان آنها را بعنوان دو محور مختصات منحنی اقتصادی تعريف نمود.» (3) اين حرف انگلس در مورد مبادله كالايی سوسياليستی نيز صادق است.

     توسعه توليد صنعتی و كشاورزی سوسياليستی مبنای مادی توليد و مبادله كالايی سوسياليستی است. صدر مائو سالها پيش در 1942 خاطر نشان كرد كه: « آن سیاست عمومی که فعاليت اقتصادی و مالی ما را هدایت می کند عبارتست از توسعه اقتصاد و تضمين عرضه.» (4) اين حرف بدان معناست كه فقط وقتی توليد كشاورزی توسعه يابد ميتوان ابزار توليد كافی برای رفع نيازهای گسترش بيشتر توليد و گسترش ساختمان اقتصادی بدست آورد. بدين طريق می توان محصولات مصرفی كافی برای تامين بازارها و تثبيت قيمتها حاصل كرد. بدون توسعه توليد صنعتی و كشاورزي، بهبود مبادله كالايی سوسياليستی ناممكن است.از سوی ديگر، مبادله سوسياليستی نيز نقشی عظيم و محرك در توسعه توليد صنعتی و كشاورزی بازی می كند. فقط از طريق مبادله سوسياليستی مبادله مواد خام بين مناطق مختلف كشور و بين موسسات مختلف دولتی در بخشهای گوناگون اقتصاد می تواند صورت گيرد. فقط از طريق مبادله كالايی سوسياليستی می توان بطور مناسب روابط بين كشاورزی و صنعت، بین توليد و توزيع، بین اقتصاد تحت مالكيت دولتی و اقتصاد تحت مالكيت کلکیتو، و روابط بين نواحی شهری و روستايی را تنظیم کرد. دپارتمان های دولتی که مسئول عرضه منابع مادی هستند و دپارتمان های تجارت که مسئولیتشان سازمان دادن مبادله سوسياليستی می باشد، مبادله ابزار توليد را میان موسسات دولتی فعالانه سازمان ميدهند. دپارتمان های تجاری سوسياليستی كه مسئول مبادله كالايی سوسياليستی هستند، در مهلت مناسب خريد كالاها از بخشهای توليد صنعتی وكشاورزی را فعالانه سازمان داده و سپس آنها را بنحوی نقشه مند و سيستماتيك به مصرف كنندگان می فروشند. اين امر نقشی مهم در توسعه سريع اقتصاد ملی بنحوی نقشه مند و حساب شده بازی كرده و شرايط معيشت در نواحی شهری و روستايی را بهبود می بخشد. اين نيز جنبه ای مهم از تحكيم وحدت كارگر ـ دهقان است.

     علاوه بر تشخيص حق بورژوائی در حيطه مبادله سوسياليستی و برخورد صحيح به آن، ما بايد تضادهای خاص انواع گوناگون روابط مبادله را نیز بدرستی حل کنیم تا بتوانيم نقش مبادله سوسياليستی در تسريع توليد و گسترش مصرف را به حد كمال برسانيم.

     يك حلقه بسيار مهم در توسعه مبادله میان موسسات دولتی این است که دپارتمان های عرضه منابع مادی بطور کامل تضادهای میان عرضه و تقاضای ابزار توليد را فهمیده و آنها را حل کنند. در پروسه توسعه فوق العاده سريع ساختمان سوسياليستي، عرضه ابزار توليد عموما با نرخی سريعتر از عرضه محصولات مصرفی به پيش می رود. از سوی ديگر، كميت، كيفيت، تنوع و ويژگی های ابزار توليد غالبا با الزامات تكاملی ساختمان سوسياليستی بطور كامل خوانايی ندارد. بين عرضه و تقاضای ابزار توليد برای مدتها از لحاظ عينی تضادهائی وجود خواهد داشت و در بخشهای گوناگون اقتصاد ملي، مناطق مختلف و موسسات دولتی گوناگون منعكس خواهد بود. فقط از طريق مطالعه روزمره و طراحی نقشه های متعادل و مناسب و همخوانی عرضه با تقاضاست كه می توان يك تعادل نسبی ادامه دار بين توليد ابزار توليد با ملزومات آن را حفظ كرد و توسعه سريع اقتصاد سوسياليستی را به پيش راند.

     پروسه مبادله بين اقتصاد دولتی و اقتصاد کلکتیو، بين سطوح و واحدهای گوناگون اقتصاد کلکتیو، و بين دولت با كارمندان و كارگران پيچيده تر از اينهاست. موضوع مبادله كالايی عمدتا محصولات مصرفی است اما ميزان معينی از ابزار توليد را هم در بر می گيرد. تضاد ميان عرضه و تقاضا كه در اين روابط پيچيده مبادلاتی متظاهر می شود برای دورانی طولانی وجود خواهد داشت. اين تضاد خود را مشخصا در تضاد بين بخش تجاری و كشاورزي، و بين صنعت و مصرف كننده نشان خواهد داد.

     تضادهای بين تجارت سوسياليستی و كشاورزی عمدتا در سهم محصولات جنبی مورد خريد و فروش، در قيمتهای خريد، در اشكال خريد محصولات، در عرضه و نرخ محصولات صنعتی تبارز می يابند. بخشی از توليد كشاورزی و جنبي، توليد كالايی برای رفع نيازهای جامعه است. بخش ديگر توليد خودمصرفی برای رفع نيازهای خود دهقان است. بنابراين برای بخشهای تجاری ضروری است كه در خريد محصولات كشاورزی جنبی تناسب مطلوبی بين آنچه توسط دولت خريداری ميشود و آنچه دهقان نگاه می دارد بوجود آورند؛ بنحوی كه دولت بتواند ميزان مورد لزوم از محصولات كشاورزی و جنبی را بدست آورد و دهقان نيز بتواند تولیدش را حفاظت کند و  نيازهای مصرفی اش را برطرف كند. در عين حال، وقتی بخش تجارت دولتی سوسياليستی محصولات كشاورزی و جنبی را ميخرد، بايد بتواند مناطق روستايی را از حيث فرآورده های صنعتی نيز بخوبی تامين كند. يعنی بايد در پی تضمين گردش محصولات و منابع بنحوی باشد كه ملزومات توليد كشاورزی سوسياليستی و معيشت دهقان را بطور كامل پاسخ گويد. قيمتهای خريد محصولات كشاورزی و جنبی و قيمتهای عرضه محصولات صنعتی مستقيما بر درآمد دهقان، بر گسترش توليد كشاورزی و بر انباشت دولتی تاثير می گذارد. تعيين قيمتهای منطقی خريد محصولات كشاورزی و جنبی و قيمتهای منطقی محصولات صنعتي، كاری ضروری است. بايد شرايط را برای كاهش مداوم تفاوتهای تاريخی و ديرينه موجود بين قيمت محصولات صنعتی و كشاورزی ايجاد نمود. در اين مسير، روابط مبادله مبتنی بر مبادله ارزشهای برابر بين محصولات صنعتی و كشاورزی می تواند حفظ شود. حل تضادهای بين تجارت و كشاورزی طبق اصول صحيح، انجام مبادله كالايی بين نواحی شهری و روستايی را بنحوی مناسب امكانپذير ساخته و بنفع برانگيختن شور و شوق دهقانان در توليد سوسياليستي، پيشبرد امر توسعه توليد صنعتی كشاورزی و تحكيم اتحاد كارگر ـ دهقان است.

     تضادهای بين تجارت و صنعت سوسياليستی عمدتا تضادهای درون اقتصاد دولتی است. صنايع دولتی درگير توليدند. تجارت دولتی درگير بازاريابی است. تضادهای بين صنعت و تجارت از يكسو عمدتا در برگيرنده كميت، كيفيت، تنوع و قيمت محصولات صنعتی است و از سوی ديگر ملزومات بازار را شامل می شود. در توليد صنعتی ثبات نسبی وجود دارد. اما ملزومات بازار تغيير می كند. تضادهای بين توليد صنعتی نسبتا با ثبات و ملزومات متغير بازار غالبا موضوع تضادهای بين صنعت و تجارت است. ساير تضادها، ناشی از فقدان هماهنگی بين برنامه توليد و برنامه بازاريابی است كه از تحقيق و مطالعه ناكافی در مورد توسعه و تغييرات، و قوانين توليد و بازار ناشی می شود. تاثير ايده های سرمايه دارانه در مورد نحوه كار، يا تاثير خط رويزيونيستي، تضادهای ميان صنعت و تجارت را  تشديد می كند. برای حل صحيح اين تضادها، بخشهای تجاری بايد از ملزومات قانون اساسی اقتصاد سوسياليستی تبعيت كنند، مطالعه و تحقيق را تقويت نمايد، در مورد ملزومات مصرف كنندگان به بخشهای صنعتی گزارش دهند، همكاری نزديكتری بين صنعت و تجارت ايجاد كنند و فعالانه به بخشهای صنعتی در توسعه توليد، گسترش تنوع و بالا بردن كيفيت جهت رفع هر چه بهتر نيازهای دولت و مردم ياری رسانند.

     تضادهای بين توليد و تقاضا در پروسه مبادله كالايی نهايتا بشكل تضادهای بين تجارت سوسياليستی و توده های وسيع مصرف كننده ظاهر ميشود. با توسعه سريع صنعت و كشاورزي، قدرت خريد خلق مداوما بالا رفته است. اين طبيعی است كه آنها از تجارت سوسياليستی انتظار داشته باشند محصولات مصرفی بيشتر و بهبود يافته تر از نظر تنوع را در اختيارشان قرار دهد. با اين وجود، رشد توليد اجتماعی همواره از رشد تقاضای اجتماعی عقب است. بنابراين حل صحيح تضادهای بين تجارت و كشاورزي، و تجارت و صنعت، يك شرط ضروری برای حل تضادهای بين تجارت و مصرف كنندگان است. بعلاوه برای حل صحيح تضادهای بين تجارت و مصرف كنندگان، اساسی است كه كاركنان بخش تجارت اين اصل را بكار بندند كه از صميم قلب بايد به مردم خدمت كنند. كارگران بخش تجارت در چين بدرستی می گویند: « انبار حجم معينی دارد اما خدمت به كارگران و دهقانان و سربازان مرزی نمی شناسد.» فقط هنگامی كه اين جهانبينی عميقا ريشه بدواند تجارت سوسياليستی ميتواند فعالانه عرضه كالاها را سازمان دهد، بطور منطقی كالاها را توزيع كند و بطور مناسب بازار سوسياليستی را بر حسب نيازهای گوناگون كارگران، دهقانان و سربازان تنظيم نمايد. در عينحال تجارت سوسياليستی به هنگام سازماندهی خويش جهت پاسخگويی به نيازهای مصرفی مردم نبايد صرفا و بطور منفعل خود را با نياز مصرف كننده هماهنگ كند بلكه بايد فعالانه بر مصرف تاثیر گذاشته و آنرا جهت دهد و در زمینه سازماندهی نيازهای معيشتی مردم بر حسب شرايط تكاملی توليد صنعتی و كشاورزی سوسياليستی و شرايط منابع ملي، کیفیت بالاتری را از خود نشان دهد.

   

مبادله سوسياليستی بايد اشكال سازماندهی مناسب داشته باشد

 

يك نظام مناسب برای عرضه  و كانالهای مناسب مبادله را بر قرار كنيد

 

گردش ابزار توليد بين موسسات دولتی توليد كننده ابزار تولید با موسسات دولتی مصرف كننده آنها، يك پروسه بسيار پيچيده است. برای اين كار اشكال مناسب مبادله تحت هدايت برنامه مركزی دولتی طلب ميشود تا حركت ابزار توليد از حيطه توليد به حيطه مصردف مولد را تسهيل كند. اگر قرار است كه اين ابزار به توسعه توليد كمك كنند بايد به موقع و به ميزان صحيح توزيع شده و از استاندارد كيفيت معينی برخوردار باشند. (به توضيحات ناشر رجوع کنید 1)

     مبادله ابزار توليد بين موسسات دولتی بازتاب روابط متقابل ميان موسسات تحت مالكيت سوسیالیستی تمام مردم، روابط درونی میان مناطق، میان بخشها، و بين بخشهای مركزی اقتصاد و بخشهای محلی اقتصاد است. تجربه ساختمان سوسياليسم در چين بما می آموزد كه ايجاد يك سيستم منطقی برای عرضه منابع مادی بعنوان بخشی از پروسه حل اين روابط متقابل اهميت بسيار دارد.

    نظام عرضه منابع مادی چین باید منطبق بر سياست استراتژيك بزرگ صدر مائو باشد كه، « عليه جنگ آماده باشید، عليه بلايای طبيعی آماده باشيد و در راه خلق از هيچكاری فرو گذار نكنید» و بر آموزه مائو كه: « بگذارید واحدهای محلی فعاليت بيشتری را تحت يك برنامه واحد مركزی بر عهده گيرند». برای انطباق با این رهنمودها، نظام عرضه منابع مادی باید  از اصل « رهبری متمركز، مديريت در سطوح مختلف، و عملیات تخصصی » پیروی کند.

     در حال حاضر نظام عرضه منابع مادی در چين بر مبنای اصل فوق، تدريجا از شیوه، «  تعادل منطقه اي، تخصيص های متمایز، تنظيم تنوع تولید و تضمين انتقال محصول به دولت تحت يك برنامه واحد دولتي» پیروی می کند. (به توضیحات ناشر رجوع کنید2) اين امر در چارچوب يك برنامه واحد دولتی و انتقال تضمين شده به دولت، مستلزم توليد مواد خام و ماشين آلات بطور محلی است؛ تا تعادل را در سطح محلی حفظ كرده و يك رشته كامل از ماشين آلات بتواند در آن سطح توليد شود. اين شيوه به پيشبرد سياست استراتژيك كبير آمادگی در برابر جنگها و بلايای طبيعی و خدمت حداكثر به خلق كمك می كند. اين شيوه، برقراری گام بگام نظامهای صنعتی در مناطق هماهنگ شده گوناگون و حتی در سطح شهرستانهای منفرد، بسيج ابتكار عمل ها در سطح مركزی و محلي، حل صحيح روابط متقابل بين واحدهای مركزی و محلی و بين مناطق و بين موسسات را تشويق كرده و تكامل نيروهای مولده را باعث ميشود.

     بعد از آنكه يك نظام مناسب عرضه منابع مادی برقرار شد، اشكال مناسب مبادله همراه با كانالهای مشخصی برای هدايت اين مبادله بايد برقرار شود تا جريان گردش محصولات بخوبی به پيش رود. اگر در بخش گردش پيوندهای منطقی برقرار شود، ابزار توليد بنحوی سريع و با صرفه از يك موسسه دولتی به موسسه دولتی ديگر منتقل می شود. در حال حاضر، مبادله ابزار توليد در میان موسسات دولتی سه شكل مشخص دارد. سه كانال وجود دارد كه ابزار توليد از طريق آنها درون موسسات دولتی چين گردش می كند.

     در درجه اول، عرضه مستقيم قرار دارد. اين شكلی از مبادله است كه تحت آن، مواد خام و ماشين آلات و غيره كه توسط يك موسسه دولتی توليد شده، مستقيما و بدون هيچ حلقه واسطی بدست مصرف كننده ميرسد. اينكار تحت يك برنامه واحد دولتی و طبق قراردادهای عرضه بين موسسات تنظيم ميشود. اين شكل مبادله، زمان گردش را كوتاه و هزينه های گردش را كم كرده، روابط عرضه ـ تقاضا را ثبات می بخشد و به بهبود كيفيت توليد كمك ميكند. اين جهت گيری تكاملی مبادله محصول بين موسسات دولتی است. اما از اين شكل مبادله نميتوان تحت هر شرايطی استفاده كرد. اين شكل بطور عمومی كانال مناسبی برای گردش بين آن موسساتی است كه حجم عرضه ـ تقاضايشان زياد است و روابط عرضه ـ تقاضای محصولشان با ثبات می باشد.

     دومين شكل مبادله، عرضه توسط دپارتمان های منابع مادی است. اين مبادله نیز در چارچوب یک  برنامه واحد دولتی انجام می شود. اين شكل همانند شكل قبلي، در چارچوب تخصيص با برنامه قرار می گیرد. اما فرآورده ها اول باید به دپارتمان های عرضه منابع مادی تحویل داده شوند. به عبارت دیگر طبق قرارداد عرضه منابع مادی، همه تولیدات یک موسسه تولیدی اعم از مواد خام، ماشين آلات و غيره باید جمع آوری شده و به  شعب دپارتمان های منابع مادی دولتی فرستاده شوند. بعد از آنكه دپارتمان های منابع مادی آنها را آماده كرد و تنظيمات ضروری را انجام داد، در اختيار موسسات مصرفی قرار ميگيرند. مواد خام و ماشين آلاتی كه موضوع این شکل از مبادله هستند، عموما تقاضای زیاد دارند. اگر چه حجم تقاضای برخی موسسات، كوچك است  اما بطور عموم تقاضا برای این ها زیاد است. حال اگر قرار بود این فرآورده ها مستقيما توسط موسسات توليد كننده بدست موسسات مصرف كننده برسند، اولی ها بايد يك تشكيلات وسيع برای عرضه بموقع محصول درست ميكردند. با وجود اينكه بنظر می رسد استفاده از دپارتمان های منابع مادی دولتی برای توزیع، آهسته تر و گرانتر از كانالهای عرضه مستقيم است، اما  در واقع اين روش باعث می شود که هزينه های انبارداری و حمل و نقل کاهش یابد و ابزار توليد سريعتر به موسسات مصرف كننده عرضه شود. بعلاوه از آنجا كه دولت باید مقداری ذخیره در ابزار توليد داشته باشد و ممکنست موسسات دولتی یکباره ( بدلیل تغییر در وظایفی که برنامه دولتی برعهده شان می گذارد) متقاضی مقدار بیشتری از ابزار تولید باشند، دپارتمان های منابع مادی دولتی باید مانند حلقه واسط در سازماندهی و كنترل  عرضه ابزار توليد عمل كند.

     سومين كانال گردش، عرضه ای است كه توسط دپارتمانهای تجاری سازماندهی ميشود. اين دپارتمان در برگيرنده محصولاتی است كه يا توسط مصرف مولد مورد استفاده قرار می گيرد و يا مصرف شخصي. برخی از اينها قطعات يدكی كوچك و ابزار فلزی با ويژگی های گوناگون هستند و مورد استفاده برخی ديگر، محدودتر از اينهاست. مقرون به صرفه است كه اين ابزار توليدی كوچك و متنوع توسط دپارتمانهای تجاری عرضه شود تا واحد مصرف کننده بتواند هر زمان که بخواهد آنها را در بازار بیابد.

 

تاثیرات تجارت سوسياليستی  را به حداكثر برسانيد

 

مبادله بين موسسات دولتی سوسياليستی عمدتا از طريق عرضه مستقيم و توسط دپارتمانهای منابع مادی كه نقش حلقه های واسط را بازی می كنند صورت می گيرد. نقش واسطه دپارتمانهای تجاری در اين نوع مبادله، اساسی نيست. اما در مبادله بين اقتصاد دولتی و اقتصاد کلکتیو، درون و بین سطوح و واحدهای مختلف اقتصاد کلکتیو و بين دولت با كارمندان و كارگران، لازم است که دپارتمان های تجارت در ظرفیت کامل خود به عنوان حلقه واسط عمل کنند.

     در بازار واحد سوسياليستي، تجارت دولتی بخش عمده را تشکیل داده و نیروی رهبری کننده آن است. اكثر فروشگاههای عرضه محصول و تمام ارتباطات مراكز عمده فروشی را كنترل می كند. همه فرآورده های مصرفی و بخشی از فرآورده های توليدی كه توسط صنايع دولتی ساخته می شوند، توسط دپارتمان تجارت دولتی خريداری می شود. بخش مهمی از محصولات جنبی كشاورزی و بخشی از محصولات صنعتی كه توسط موسسات کلکتیو توليد می شوند نيز در درجه اول توسط دپارتمان تجارت دولتی خريداری می شود. كالاها از طريق دپارتمانهای تجاری دولتی بدست مصرف كننده می رسد. اين دپارتمانها بايد كل اهالی كشور را تحت يك برنامه مورد توجه قرار دهند و از اصول زیر پیروی کنند: برنامه ريزی كلي، انجام تنظيمات مناسب و تضمين نقاط كليدي. در سال 1973 تجارت دولتی 5 ر93  درصد از حجم كل داد و ستد داخلی را شامل ميشد.

     تجارت کلکتیو به تجارت دولتی كمك می كند. تجارت کلکتیو عمدتا به تعاونی های عرضه روستايی و فروشگاههای تعاونی اطلاق ميشود. فروشگاههای تعاونی شهری نيز به دسته بندی تجارت تحت نظام مالكيت کلکتیو تعلق دارد.

     در چين بعد از كسب قدرت سياسی توسط پرولتاريا، يك بازار وسيع روستايی وجود داشت كه اقتصاد فردی بر آن مسلط بود. اگر سوسياليسم پيروز نميشد، اين بازار به چنگال سرمايه داری افتاده و به مرکز رشد سرمایه داری تبدیل می شد. در نتیجه در عين حال كه تجارت دولتی بايد بطور فعال گسترش می يافت، توده ها باید بسیج می شدند تا از طريق تلاشهای خودشان، بطور فعال تعاونی های تجاری را توسعه دهند. داد و ستد تعاوني، مکمل تجارت دولتی است. تجارت تعاونی به تنظيم عرضه و تقاضا، كنترل بازار و تثبيت قيمتها كمك می كند. تجربه نشان داده است که در چین، ایجاد و توسعه تعاونی های عرضه و فروش نقش مهمی را در تقويت تجارت سوسياليستی و قطع بند ناف اقتصاد فردی از اقتصاد سرمايه داری بازی كرده و به تحول سوسياليستی اقتصاد فردی خدمت نموده اند. بعد از بيست سال توسعه، تغيير بزرگی در تامين مالی و مديريت تعاونی های عرضه و فروش روستايی صورت گرفته است. در مراحل اولیه، اینها  پول خود را از طریق سهام جمع کردند اما امروز اين گونه مبلغ بخش كوچكی از صندوق تعاونی ها را تشكيل ميدهد. در واقع تعاونی های عرضه و فروش اينك به بخش لايتجزايی از تجارت سوسياليستی تمام مردم، تبديل شده است.

     فروشگاههای تعاونی ابتدا توسط كاركنان منفرد در نواحی شهری شكل گرفت. اين تعاونی ها معرف يك شكل گذاری از تجارت فردی به تجارت دولتی بود. در حال حاضر در برخی نواحی چين فروشگاههای تعاونی در سطحی گسترده به فروشگاههای دولتی تبديل شده اند. در ساير نواحي، شكل های گوناگون بكار گرفته شده تا امر تحول سوسياليستی ادامه يابد. فروشگاههای تعاونی موجود برای اهالی شهرها به صرفه است و خرده خريد كالاهای روزمره را تسهيل می كند.

     در سال 1973 تجارت کلکتیو 3ر7  در صد از كل حجم تجارت داخلی را شامل می شد. سوای دو نوع تجارت سوسياليستی ( تجارت دولتی و کلکتیو) بخش معينی از داد و ستد در بازارهای روستايی صورت می گيرد. بازار روستائی یک شکل از تجارت است که منطبق بر مبادله کالائی بر اساس مالکیت خصوصی است.  بازارهای روستايی ضميمه ای از تجارت با برنامه سوسياليستی است. دهقانان در آنجا بخش نسبتا كوچكی از محصول زراعی كه در قطعات خصوصی بعمل آورده اند، محصولات جنبی خانگی و صنايع دستی را كه نه برای رفع نيازهای شخصی خودشان توليد می کنند و نه برای فروش به دولت می دهند، عرضه می كنند. این بازارها مکان هائی هستند که در آن دهقانان آنچه را دارند با آنجه را می خواهند مبادله می کنند و دهقانان بطور مستقیم با اهالی شهر به داد و ستد می پردازند. در این بازارها هیچ واسطه ای حق داد و ستد ندارد.

     بازار روستايی خصلتی دوگانه دارد. از يكطرف بعنوان ضميمه بازار برنامه ريزی شده سوسياليستي، بر افزايش محصول اجتماعی و درآمد اعضای تيمها تاثير گذاشته و اقتصاد روستايی را رونق بخشیده اند. از طرف ديگر، آنها يك بازار برنامه ريزی نشده هستند. اگر بطور خودبخودی و خارج از كنترل گسترش یابند، در كار بازار برنامه ريزی شده سوسياليستی اخلال کرده و موجب پرورش  نيروهای سرمايه داری خواهند شد. هر زمان که وجود بازار روستايی برای يك دوران معین  تحت نظام سوسياليستی ضروری باشد، در آنصورت رهبری و كنترل آنها باید تقويت شود تا تاثيرات مثبت بر جای گذاشته و تاثيرات منفی شان محدود شود. بدين ترتيب است كه اين بازارها بهتر می توانند به اقتصاد سوسياليستی خدمت كند.

 

 پول بايد به مبادله سوسياليستی خدمت کند

 

پول تحت نظام سوسياليستی  کم کم  خصوصيات و عملكرد نوينی كسب می كند

 

در تاریخ بشر، زمانی كه توليد كالايی و مبادله كالايی به سطح معينی از تكامل رسيد، پول بعنوان معادل عام و واحد حسابرسی (برای همه كالاها) پا بعرصه وجود گذاشت. تا زمانی كه موجوديت توليد كالايی و مبادله كالايی در جامعه سوسياليستی ادامه يابد، كماكان وجود پول ضروری است.

     با توجه به خصلت دوگانه توليد اجتماعی و محصولات كار اجتماعی در يك جامعه سوسياليستي، ماهيت و عملكرد پول نيز شروع به تغيير می كند.

     در نظام سوسیالیستی، پول در رابطه با توليد كالايی و مبادله كالائی کماکان يك واحد حسابرسی است، اما ديگر روابط سرمايه دارانه توليد را منعكس نمی كند. توليد كالايی و مبادله كالايی سرمايه داری كه استثمار كار اجير شده را تجسم می بخشد ديگر با اين پول همراه نيست. پول اينك با توليد و مبادله كالايی سوسياليستی همراه شده كه مبادله متقابل كار درون دو طبقه كاركن و بين آنها (پرولتاريا و دهقانان) را تجسم می بخشد. بگذاريد به بررسی خصوصيات پول در توليد مستقيم اجتماعی سوسياليستی بپردازيم.

     دولت سوسياليستی در رهبری برنامه ريزی شده اقتصاد ملی بايد از پول بعنوان يك معيار واحد برای اندازه گيری كار اجتماعی استفاده كند: در فرموله كردن اهداف توليد، تخصيص منابع مادی و يا توزيع كل محصول اجتماعي. اين بدان معناست كه پول تحت نظام سوسياليستی می رود تا بعنوان ابزار اندازه گيری كار در فعاليت برنامه ريزی شده اقتصاد ملي، يك خصوصيت نوين كسب كند. و هرچه توليد مستقيم اجتماعی سوسياليستی بيشتر پيشرفت كند، اين خصوصيت جديد پول مهمتر می شود. پول در سير تكاملی خود، همدوش محو تدريجی توليد كالايی و مبادله كالايي، بعنوان يك واحد حسابرسی تدريجا نابود خواهد شد. اما حتی در آن موقع هم ابزاری برای اندازه گيری كار در فعاليت اقتصاد ملی كماكان مورد نياز خواهد بود.

     در جامعه سوسياليستي، در زمینه توزيع فرآورده های مصرفی شخصي، پول علاوه بر اينكه يك واحد حسابرسی است بعنوان گواهينامه كار هم عمل می کند. توزيع فراورده های مصرفی شخصی بين دپارتمان هائی كه تحت مالكيت دولتی سوسياليستی قرار دارند بدين ترتيب است: دولت به كارمندان و كارگران طبق اصل از هركس بر حسب توانايی اش، به هركس بر حسب كارش دستمزد نقدی می پردازد. كارمندان و كارگران از پول برای خريد فراورده های مصرفی مورد نياز خود استفاده می كنند. اينجا نقش پول شبيه همان گواهينامه های كار است كه ماركس تشريح نمود: گواهينامه كار صرفا شاهدی است بر آن كه بخشی از كار جمعی را فرد در اختيار گرفته و حق دارد كه از بخش معينی از محصول جمعی كه برای مصرف توليد شده، استفاده كند. (5)

     تغيير در ماهيت پول در نظام سوسياليستی بازتاب صفات مشخصه روابط سوسياليستی توليد است. اما عملكردهای پول نيز تغییر يافته است.

     اولين عملكرد پول اين است كه معيار اندازه گیری ارزش است.  در جامعه سوسياليستی جدا از اينكه پول برای اندازه گيری كار اجتماعی نهفته در كالاها مورد استفاده قرار می گيرد، بعنوان وسيله ای جهت مديريت برنامه ريزی شده اقتصاد دولتی نيز كاركرد دارد. دولت سوسياليستی از عملكرد پول بعنوان معياری برای ارزش استفاده می كند تا قيمت كالاها و محصولات را تعيين كرده و اهداف توليد، هزينه ها و سودها در مفهوم ارزشی را جهت اعمال مديريت با برنامه در اقتصاد ملی تثبيت نمايد.

     پول بعنوان ابزار گردش در هر سه شكل روابط مهم مبادله ای در نظام سوسياليستی عمل می كند. در جامعه سوسياليستي، اين عملكرد پول توسط اسكناس به پيش برده شده است. اسكناس هيچگونه ارزش ذاتی ندارد. اسكناس صرفا مظهر ارزش است. در چين اين مظهر ارزش (يا پول رسمي) رنمينبی نام دارد كه توسط بانك خلق چين منتشر شده است. دولت سوسياليستی عملكرد پول را بعنوان يك وسيله گردش بكار می گيرد تا روابط اقتصادی بين صنعت و كشاورزي، نواحی شهری و روستايي، و ميان موسسات دولتی را گسترش دهد. هرچند پول يك وسيله گردش باقی می ماند، اما فردی كه آن را صاحب است ديگر حق خريد ابزار توليد يا نيروی كار (يعنی آنچه كه شرط اساسی موجوديت پول تحت سرمايه داری بود) محروم گشته است. پول فقط می تواند برای خريد برخی وسايل كه جهت صنايع دستی مورد نياز است و اقلام مصرف شخصی مورد استفاده قرار گيرد. به این ترتیب، در جامعه سوسیالیستی، محدودیتهای زیادی بر پول گذاشته شده است که دامنه تاثير عملكرد پول بعنوان يك وسيله گردش را کم کرده است.

     در جامعه سوسياليستي، پول بعنوان يك وسيله پرداخت عمل می كند. موسسات دولتی سوسياليستی از اين عملكرد برای پرداخت مالياتها و سودها به دولت، و دستمزد به كارمندان و كارگران، و بازپرداخت قروض به موسسات برادر استفاده می كند. دولت سوسياليستی از اين عملكرد پول برای تمركز و توزيع بودجه و منابع اعتباری دولتی استفاده می كند تا ساختمان سوسياليستی را تضمين كرده و پيشرفت دهد.

     پول در جامعه سوسياليستی بعنوان يك وسيله انباشت و پس انداز هم كاركرد دارد. درآمد خالص اجتماعی كه توسط توده های مردم كاركن ايجاد شده به انباشت سوسياليستی دولت در شكل پول تبديل ميشود. آن بخش از پرداختی ها به زحمتکشان که هنوز خرج نشده است به شکل پول به بانك دولتی سپرده شده تا برای پيشبرد ساختمان سوسياليستی مورد استفاده قرار گيرد.

      در روابط اقتصادی خارجی دولت سوسياليستي، طلا بعنوان پول جهانی عمل می كند. در زمينه كمكهای خارجی و تجارت خارجی دولت سوسياليستي، طلا بعنوان يك وسيله عمومی پرداخت و تجسمی از ثروت اجتماعی خدمت می كند. از آنجا كه رنمينبی چين در سطح جهان يك پول ويژه و با ثبات است، از اعتبار بالايی برخوردار شده است. در تجارت خارجی چين، كشورها بيش از پيش می خواهند از رنمينبی بعنوان وسيله محاسبه قيمتها و حسابرسی بين المللی استفاده كنند.

     در جامعه سوسياليستی بواسطه تاثير قدرتمند برقراری مالكيت عمومی بر ابزار توليد و تغييرات ناشی از آن در توليد و مبادله، عملکردهای پول مانند عملکرد آن در جامعه سرمایه داری نیست ؛ در اینجا پول روابط توليدی متفاوتی را منعکس می کند. در جامعه سرمايه داري، پول به سرمايه تبديل می شود تا سرمايه دار از آن برای خريد نيروی كار و ابزار توليد جهت استخراج ارزش اضافه از كارگر استفاده كند. دولت بورژوايی از قدرت خود برای چاپ پول بعنوان وسيله جبران كسری های مالی خويش استفاده می كند. اين امر به تورم مالی انجاميده و فلاكت خلق زحمتكش را تشديد می كند. دولت بورژوايی همچنين از پول بعنوان وسيله ای جهت تجاوز اقتصادی و گسترش ورای مرزهای ملی خود و تصاحب فوق سودها استفاده می كند. در جامعه سوسياليستي، انتشار و كنترل پول عمدتا در دست دولت تحت ديكتاتوری پرولتارياست. پول بعنوان معياری برای محاسبه ميزان كار صرف شده در محصول اجتماعی و برای تقويت و گسترش حلقه های اقتصادی بين صنعت و كشاورزی و ميان موسسات گوناگون دولتی مورد استفاده قرار می گیرد. بعلاوه پول، توزيع فراورده های مصرفی شخصی كه از اصل سوسياليستی « از هركس به اندازه توانش، به هركس به اندازه کارش»  پيروی می كند را تسهيل می نمايد. پول وسيله ای است كه توسط دولت ديكتاتوری پرولتاريا جهت پيشبرد مبارزه طبقاتي، اداره توليد سوسياليستی و توزيع محصولات از آن استفاده ميشود.

     اما پول نیز مانند کالا بازمانده ای از اقتصاد خصوصی است. « بازمانده استثمار ديروزین است» (6) ما به هنگام استفاده از پول برای خدمت به اقتصاد سوسياليستی بايد اين واقعيات را بروشنی دريابيم. در جامعه سوسياليستي، پول بعنوان معادل عمومی و واحد حسابرسی كماكان تجسم مستقيم ثروت اجتماعی است. پول هنوز بعنوان معيار ارزش، وسيله گردش، وسيله پرداخت، وسيله پس انداز و پول جهانی عمل می کند. اين تصوير با جامعه كهن چندان تفاوتی ندارد. وجود پول زمينه مساعدی برای سرمايه داری و عناصر بورژوای نوخاسته است.

     « كالای كالاها (پول) كشف شد. اين كالايی است كه همه كالاهای ديگر را در خود نهفته دارد. اين ابزاری جادويی است كه می تواند بطور ارادی به هر چيز دلخواه تبديل شود.» (7) حق بورژوايی بطور فشرده در شكل پول تبارز می يابد. افراد از لحاظ صوری در پيشگاه پول برابرند. هركس می تواند صاحب پول باشد. هركس می تواند از پول برای خريد كالاهای مورد نيازش استفاده كند. پول برای همگان يكسان است. اما اين برابری در واقع نابرابری را درون خود جای داده است. آنها كه پول بيشتری دارند  نه فقط از سطح معيشت بالاتر بهره مند ميشوند بلكه می توانند تحت شرايط معين از پول برای استثمار ديگران استفاده كنند. در جامعه سرمايه داری بكار انداختن يك كارخانه، بورس بازي، رباخواری و رشوه گيری اساسا يكسانند: همه اينها شيوه هائی استثمارگرانه برای تصاحب كار ديگران است. همه اينها وسيله ای استثمارگرانه برای كسب پول بيشتر است. در جامعه سوسياليستي، نه فقط نظام  توزيع درآمد نقدی برحسب كار خودش نابرابری بوجود می آورد بلكه اين امكان نيز وجود دارد كه عده ای  از مبادله پولی سوء استفاده کرده و مالک کار دیگران شوند. البته اين فعاليتهای استثمارگرانه تحت ديكتاتوری پرولتاريا غيرقانونی است. اما تا زمانی كه پول وجود دارد، نيروهای سرمايه داری كهن و نوخاسته در شهر و روستا اين خطر را بجان ميخرند كه از قانون سرپيچی كرده به فعاليتهای سودآور متقلبانه پرداخته، كارگاههای زيرزمينی سازمان دهند، رباخواری كنند و غيره. آنها به اين نوع كارها دست می زنند تا مالكيت بر كار ديگران و چنگ انداختن بر مبالغ عظيم پول را برای خود تضمين نمايند. انگلس در انتقاد از بحث دورينگ پيرامون كمونهای اقتصادی اين نكته را خاطر نشان كرد: « کمون با قبول بی برو و برگرد پول در پرداختها، در را به روی اين امكان كه اين پول از طريقی غير از كار شخصی كسب شود باز می گذارد. اين محسوس نيست. كمون نمی داند كه منشاء آن چیست.» (8)  لنين نيز خاطر نشان كرد: « تا زمانی كه ما بتوانيم پول را ملغی كنيم .... بايد از برابری در گفتار، در قانون اساسي، پيروی كنيم. ما بايد اوضاعی را به رسميت بشناسيم كه هركس صاحب پول است عملا از حق استثمار كردن برخوردار است. » (9) تزهای انگلس و لنين مبنی بر اينكه تا وقتی پول وجود دارد ميتواند تحت شرايط معين به سرمايه تبديل شود و به خلق عناصر بورژوای نوخاسته بينجامد، حائز اهميت فوق العاده است. وقتی ما از پول در خدمت ساختمان سوسياليستی استفاده می كنيم، بايد ذهنمان روشن باشد. تاثيرات زيانبار پول بايد توسط ديكتاتوری پرولتاريا محدود شود. فعاليتهای غيرقانونی نظير استفاده از پول جهت استخدام و استثمار كارگران و پرداختن به معاملات پرسود متقلبانه و رباخواری بايد بطور جدی تحت حمله قرار گرفته و با مجازات روبرو شود.

     در يك جامعه سوسياليستي، بدلیل استقرار مالکیت عمومی بر ابزار تولید و تحدید حق بورژوائی در زمینه تولید کالائی و مبادله کالائی، تاثيرات زيانبار بالقوه ای كه با پول همراه است، تحت كنترل قرار گرفته است. بهمین دلیل بنيادهای اجتماعی و اقتصادی  فتيشيسم پولی بحد زيادی تضعيف خواهد شد. اما از آنجا که کماکان پول شكل مستقل ارزش مبادله است، كماكان همان « شكل مطلقا اجتماعی ثروت است که ما هر روزه استفاده می کنیم.» (10) پول ميتواند تقريبا با هر كالايی مبادله شود. در نتيجه فتيشيسم پولی را نمی توان در کوتاه مدت محو کرد. ليو شائوچی و لين پيائو و شركاء مدافع انگيزه های مادی بودند. شعارشان این بود که « با سرمايه اندك، سودهای كلان بدست آوريد»، « بگذاريد همگی ثروتمند شويم.» یا « با پول ميتوان خدايان را هم خريد، حتی ارواح هم بخاطر پول تن بكار خواهند داد»، « به رتبه های بالاتر دست پيدا كنيد و ثروتی بيندوزيد.» ما بايد اينگونه ايده های طبقه استثمارگر را مرتبا مورد انتقاد قرار داده و رد كنيم. ليو شائوچی و لين پيائو و شركاء همه تلاش خود را برای مسموم كردن اذهان خلق زحمتكش با فتيش های پولی و كمرنگ كردن نظام سوسياليستی بكار بستند. ما در تلاشهای هر چه بيشتر خود برای تضعيف و محو فزاينده فتيشيسم پولی بايد شرايط لازم جهت تضعيف اساس اجتماعی و اقتصادی پول را بوجود آوريم. ما هرگز نبايد مبارزه عليه عناصر كهن و نوخاسته بورژوا كه از پول برای انجام فعاليتهای جنايتكارانه نظير رشوه خواري، دزدي، سوء استفاده مالي، بورس بازی و باز كردن كارخانه های زيرزمينی استفاده می كنند را تخفيف بخشيم. در عينحال ما بايد بطور جدی رويزيونيستهای مدرن كنونی كه مدافع انگيزه های مادی هستند را محكوم كنيم. ما بايد ماركسيست ـ لنينيست ـ انديشه مائو تسه دون را در ميان توده های خلق تبليغ كرده، احساسات پيشرو مبنی بر كشت و كار برای انقلاب را دامن زنيم و بر ادامه انقلاب پافشاری كنيم. مبارزه عليه فتيشيسم پولی يك وسيله اساسی است كه پرولتاريا از طريق آن ديكتاتوری همه جانبه اش را بر بورژوازی اعمال می كند. اين يك وظيفه مهم پرولتاريا و كل خلق كاركن در سراسر دوره تاريخی سوسياليسم است.

 

بر قانون گردش پول احاطه يابيد تا  به ساختمان سوسياليستی خدمت كنيد

 

پول در پروسه توليد، مبادله، توزيع و مصرف، حركت ميكند. اين حركت با حركت كالاها خوانائی دارد. در جامعه سرمايه داري، توليد و مبادله بطور كوركورانه و خودبخودی به پيش می رود. گردش پول در بازار نيز بهمین نحو خودبخودی و کورکورانه است. در جامعه سوسياليستي، توليد، مبادله و توزيع همگی برحسب برنامه انجام می شود. دولت سوسياليستی ميتواند عرضه پول را بطريقی با برنامه توسعه داده يا محدود كند. دولت سوسياليستی ميتواند گردش پول و مبادله توسط پول را برنامه ريزی كند؛ با اين  هدف كه از خطرات موجود در استفاده از پول مصون مانده و تضمين كند كه پول در خدمت ساختمان سوسياليستی است. برای دستيابی به يك برنامه در حيطه گردش پول، نخست ضروری است كه حركت پول تحت نظام سوسياليستی را فهميده و قانون عينی گردش پول را دريابيم.

     در جامعه سوسياليستی مبادله ميان موسسات دولتی عموما مستلزم عملیات پولی (نقدی)  نيست.  در پروسه مبادله هنگام محاسبه قیمتها از پول بعنوان يك محک اندازه گیری ارزش استفاده می شود. زمانی كه پول عملكردش را بعنوان محک اندازه گیری ارزش انجام داد، دیگر به حضور آن بصورت نقدی نیازی نیست. مفهوم پول بتنهايی كفايت می كند. پرداختها در مبادلات بين موسسات عموما از طريق تسويه حسابها در بانك دولتی انجام می شود. بنابراين برای انجام اينكار هم نيازی به رد و بدل شدن پول نقد نيست.

     در جامعه سوسياليستي، چهار كانال اصلی برای انتشار و جبران پول وجود دارد.

     اولا، موسسات دولتي، واحدهای تجاری و نهادهای دولتی از بانك دولتی پول تهيه می كنند تا به كارمندان و كارگران دستمزد بپردازند. كارمندان و كارگران از دستمزدهايشان برای خريد فرآورده های مصرف شخصی يا رفع ساير هزينه های زندگی استفاده می كنند. بدين ترتيب پول از طريق بخش تجاری و صنايع خدماتی به بانك باز می گردد. بعلاوه كارمندان و كارگران ميتوانند با سپردن مستقيم پول به بانك، بدون مبادله كالايی پس انداز كنند.

     ثانيا، شعب بخش تجاری برای خريد محصولات كشاورزی و محصولات جنبی از اقتصاد کلکتیو روستايي، از بانك پول می گيرند. يك بخش از درآمد پولی از فروش محصولات كشاورزی و جنبی توسط واحدهای کلکتیو برای خريد كود شيميايي، سموم آفات نباتي، ماشين آلات كشاورزی و ساير ابزار توليد از دولت مورد استفاده قرار می گيرد. بدين ترتيب اين بخش از پول مجددا به بانك بر ميگردد. بخش ديگر درآمد پولی اقتصاد کلکتیو بين دهقانان كلكتيوها برحسب سهم كارشان توزيع ميشود. دهقانان از اين درآمد پولی برای خريد محصولات صنعتی از شعب بخش تجاری استفاده می كنند يا آن را پس انداز مينمايند. بدين ترتيب اين بخش پول نيز دست آخر به بانك برميگردد.

     ثالثا، بخشی از درآمد پولی شهرنشينان نيز از طريق خريد در بازارهای داد و ستد به گردش می افتد؛ هرچند اين نيز نهايتا بايد از طريق خريد محصولات صنعتی توسط دهقانان و يا سپرده های آنها به بانك برگردد.

     رابعا، مبادلات اقتصادی بين موسسات دولتي، واحدهای تجاری و نهادهای دولتی اساسا توسط انتقال اعتبارات انجام می شود. اما برای برخی پرداختهای متنوع و كوچك از پول نقد استفاده ميشود. موسسات دولتي، واحدهای تجاری و نهادهای دولتی فقط ميتوانند آن ميزان پول نقد كه توسط دولت مشخص شده را در اختيار داشته باشند. هر مقدار پولی بيشتر از اين حد بايد به بانك دولتی سپرده شود. بنابراين ميزان پول مورد احتياج در چنين گردشی محدود است.

     اين كانال های گردش پول از نزديك با مبادله كالائی سوسياليستی مرتبط اند. گردش پول توسط گردش كالائی تعيين می شود. طبق قانون گردش پول كه توسط ماركس تشريح شده، فرمول گردش پول چنين است:

 

ميزان پول (بعنوان وسيله گردش) مساوی است با  كل ارزش پولی كالاها تقسیم بر سرعت گردش پول.

    

     اين فرمول كماكان تحت نظام سوسياليستی معتبر است. اين فرمول بدان معناست كه ميزان پول مورد نياز برای گردش در هر مقطع زمانی معين در تناسب مستقيم با كل ارزش پولی كالاها قرار دارد كه تحقق آن، مستلزم پول است؛ و در تناسب معكوس با سرعت گردش پول است. از آنجا كه اسكناس ها صرفا مظاهر ارزش هستند، انتشار اسكناس بايد با ميزان پول مورد نياز در گردش خوانائی داشته باشد. فقط بدين ترتيب است كه ميتوان ارزش پول را ثابت نگهداشت و نقش فعالش در اقتصاد پويای سوسياليستی را كامل كرد. اگر اسكناس به ميزان كم انتشار يابد، گردش كالاها ميتواند (بعلت فقدان واسطه مبادله) مختل شود و بموقع بدست مصرف كننده نرسد. اگر اسكناس بيش از حد چاپ شود، نتيجتا مقدار زيادی پول در پی ميزان اندكی كالا خواهد بود. سپس قيمت كالاها در بازارها بالا خواهد رفت و ارزش پول كاغذی سقوط خواهد كرد. دولت سوسياليستی آگاهانه قانون گردش پول را  بكار ميگيرد تا گردش پول را با گردش كالا هماهنگ كند و حركات برنامه ريزی شده توليد، مبادله، توزيع، مصرف و ساير ارتباطات را از طريق تنظيم برنامه ريزی شده كانال های گردش پول گسترش دهد.

     همانطور كه اشاره شد، رنمينبی چين يك پول ويژه و با ثبات جهان است. تحت هدايت خط انقلابی و پرولتری صدر مائو، صنايع و كشاورزی چين بی وقفه توسعه می يابد، درآمدهای مالی فراوان اند و پرداختهای بين المللی متعادل می باشند. يك اقتصاد قدرتمند سوسياليستی شالوده مادی با ثباتی  برای پول چين ريخته و به دولت اجازه ميدهد كه بی وقفه حجم گسترده ای كالا را به قيمتهای با ثبات به بازار عرضه كند تا تقاضای ناشی از قدرت خريد فزاينده خلق را پاسخگو باشد. ارزش با ثبات رنمينبی نتيجه ای از استفاده آگاهانه دولت از قانون گردش پول و كنترل با برنامه گردش پول جهت دستيابی به تعادل درآمد و پرداختهای نقدی نيز هست. از يك طرف، دولت انتشار پول را از طريق تنظيم با برنامه تعداد كارمندان و كارگران، نرخ افزايش دستمزدها، قدرت خريد موسسات دولتی و واحدهای تجاری و نهادهای دولتي، و تنظيم قيمتهای خريد محصولات كشاورزی كنترل ميكند. از طرف ديگر، دولت از طريق عرضه به موقع و كافی كالاهای مورد نياز اهالی شهر و روستا، تنظيم با برنامه قيمتها، و بسيج خلق برای پس انداز كردن، خروج پول از حيطه گردش را سازمان ميدهد. بدين ترتيب، ميزان رنمينبی در گردش با ميزان مورد نياز گردش خوانائی داشته و بنابراين ارزش با ثبات پول چين را تضمين ميكند.

     تنظيم با برنامه گردش پول در جامعه سوسياليستی از طريق بانك دولتی به پيش برده شده است. بانك خلق در چين، بانك دولتی است. بانك خلق چين كه رنمينبی را چاپ و پخش ميكند و گردش پول را طبق برنامه بر حسب تكامل توليد و ملزومات گردش كالائی تنظيم می نمايد، به يك مركز سپرده و پرداخت نقدی در سطح ملی تبديل ميشود. اين بانك محل تسويه حساب تمامی معاملات غير نقد بين كليه شعب و موسسات و واحدهای اقتصاد دولتی در سطح ملی است. بعلاوه اين بانك يك مركز اعتباری سراسری نيز هست كه از طريق نگهداری مبالغ دريافتي، پرداختها و سپرده ها، در پی استفاده هر چه كاملتر از پول راكد می باشد. خلاصه آنكه، كل حسابرسی های پولی و فعاليتهای پرداختی حول محور بانك دولتی تكوين می يابد. بانك سوسياليستی فقط يك تشكيلات اقتصادی نبوده، بلكه يك بانك دولتی است كه مسئوليت اداره اقتصاد سراسری دولت پرولتری را  دارد. اين بانك نقش بسيار مهمی در انقلاب سوسياليستی و ساختمان سوسياليستی بازی ميكند.

 

توضیحات:

1-                  گردش از حيطه ای كه ابزار توليد در آن توليد ميشود به حيطه ای كه آنها را بعنوان عوامل پروسه توليد مورد استفاده قرار می دهد.

2-                  منظور بحثهای این پاراگراف این است که هدف مکانیسم ها و سیاستهای تخصیص و تنظیم این است که توسعه اقتصادی کلی را طوری هماهنگ کنند که این توسعه اقتصادی کلی بر اساس تقویت خودكفايی منطقه ای (و كاهش نابرابری های ميان مناطق) صورت بگیرد. آتوریته برنامه دولتی و سیاستهای عرضه و خريد، اهرمهای كليدی اقتصادی دست مرکز می باشند. بطور مشخص آتوریته های مرکزی در رابطه با تخصيص تجهيزات مادی بايد تفاوت ميان بخشها و مناطق گوناگون در زمينه ذخاير و منابع و سطح عمومی تكامل آنها را در نظر بگيرند. به نواحی فقيرتر كمك كنند، به نيازهای كشاورزی و صنايع سبك توجه كنند، در زمينه تنظيم ترکیب توليد و هدف آن، مرکز در عین حا ل که ویژه گی های محلی را در نظر می گیرد، تولید حبوبات خوراکی و خودکفائی کشاورزی و صنعتی را در مناطق مختلف تقویت می کند و در همان حال تضمین می کند که تولیدات محلی به سوی آن بخشهائی از اقتصاد جریان بیابند که توسعه کلی اقتصاد را تقویت کند.

 

توضیحات ناشر:

1-                 یعنی از حیطه ای که ابزار تولید، تولید می شوند به حیطه ای که این ابزار تولید به مثابه عناصر فرآیند تولید مصرف می شوندو

2-                 منظور از این نکته و تمام آنچه که در این پاراگراف گفته می شود اشاره است به مکانیزمها و سیاستهای تخصیص دادن و تنظیم کردن است.(allocative and regulatory mechanisms and policies) که هدفش تقویت توسعه موزون مناطق مختلف و کاستن از نابرابری های نا معقول میان مناطق و وصل کردن توسعه کلی اقتصاد به  توسعه موزون و خود اتکای مناطق مختلف است. اهرم های اقتصادی که مرکز در انجام این کار بکار می برد عبارتست از آتوریته برنامه ریزی و سیاست های عرضه و خرید. بخصوص: در رابطه با تخصیص فرآورده های مادی، آتوریته های مرکزی باید تفاوت ها را در زمینه درآمدها و سطح رشد کلی در هر منطقه خاص در نظر داشته باشند؛ و در رابطه با تنظیم ترکیب تولید به تقویت تولید دانه های خوراکی و خودکفائی کشاورزی و خوداتکائی صنعتی در مناطق محلی توجه کنند و همزمان تضمین کنند که تولید محلی به بیرون، به جائی که اقتصاد به آن نیاز دارد، راه می یابد.   

 

منابع اصلی مطالعه و رجوع:

كاپيتال، ماركس، جلد اول، فصل سوم

مسائل اقتصادی سوسياليسم، استالين

 

يادداشتها:

1 ـ نقد برنامه گوتا، ماركس، صفحه 15 انگليسي

2 ـ رهنمودهای شورای كار و دفاع به نهادهای شورائی محلي، کلیات آثار لنين، جلد 32، صفحه 385

3ـ آنتی دورينگ، انگلس، صفحه 186، انگليسي

4 ـ مسائل اقتصادی و مالی در جنگ ضد ژاپني، منتخب آثار مائو، جلد سوم، صفحه 111، انگليسي

5 ـ كاپيتال، ماركس، جلد اول، صفحه 97-98 n1

6 ـ اولين كنگره سراسری روسيه درباره آموزش اكابر: فريب خلق با شعارهای آزادی و برابری – کلیات آثار لنين، جلد 29 صفحه 358، انگلیسی

7 ـ منشاء خانواده، مالكيت خصوصی و دولت ـ انگلس، صفحه 201- چاپ اداره زبان های خارجی پکن سال 1978

8- آنتی دورینگ، انگلس، صفحه 395

9- اولین کنگره سراسری روسیه در باره آموزش اکابر، کلیات آثار لنین جلد 29 صفحه 358

10- کاپیتال جلد 1، مارکس صفحه 132

 

توضیحات مترجم: معادل های فارسی

مبادله exchange

تولید جنبی خانوادگی family sidelines production

نظام مالكيت سوسياليستی تمام مردم system of socialist ownership by the whole people

كالا (نيروی كار) به پول (دستمزد) به  كالا (فرآورده های مصرفي) commodity (labor power) to

 money (wages) to commondity (consumer goods)

مصرف مولد productive consumption

 

فصل دهم

حل صحيح روابط

ميان دولت، كلكتيو و فرد

 

توزيع و بازتوزيع درآمد ملى سوسياليستى

 

محصولات توليد شده در جامعه سوسياليستى عموما بايد قبل از اينكه به مرحله مصرف برسد مبادله و توزيع شود. فر آيندى كه در آن توليد و مبادله و توزيع و مصرف تكرار و دوباره آغاز مى شود، فر آيند بازتوليد است. حل صحيح روابط ميان دولت، كلكتيو و فرد در عرصه توزيع و توزيع صحيح محصول اجتماعى و درآمد ملى نقش مهمى در مديريت سهل  بازتوليد سوسياليستى بازى مى كند.

 

درآمد ملى سوسياليستى از  مردم است و خرج مردم مى شود

 

درآمد ملى سوسياليستى مى تواند  مداوما و به سرعت افزايش يابد

 

بازتوليد سوسياليستى خصوصيات خود را دارد. جوهر مسئله، بازتوليد مكرر خصوصيات توليد سوسياليستی است. هدف بازتوليد، تامين نيازهاى فزاينده دولت سوسياليستى و مردم است. اين بازتوليد برخلاف سرمايه دارى با هدف استثمار انجام نمىشود. بازتوليد سوسياليستى با شكل برنامه ريزی شده و متناسب به پيش مىرود و مثل رقابت كور سرمايه دارى نيست.  بازتوليد سوسياليستى، بازتوليد انبساط يابنده مداوم است. اين فر آيند برخلاف سرمايه دارى توسط بحرانهاى ادوارى مختل نميشود. خصوصيات بازتوليد سوسياليستى بطور اجتناب ناپذيردر آفرينش و توزيع درآمد ملى سوسياليستى بازتاب می یابد.

     درآمد ملى در هر كشور مفروض مساوی است با كل محصول اجتماعى توليد شده توسط كارگران شاغل در شاخه هاى مختلف توليد مادى در فاصله زمانى معين (معمولا يك ساله) منهاى ميزان استهلاك ابزار توليد. اين درآمد، ثروتى است كه توسط كارگران در شاخه هاى توليد مادى بوجود آمده است.

    بدليل خصلت دوگانه توليد سوسياليستى، درآمد ملى كه توسط توليد سوسياليستى حاصل می شود بدو شكل تجسم می يابد: هم به شكل محصول تجسم می يابد و هم به شكل ارزش. به علت تنوع فراوان محصولات نمى توانيم درآمد ملى در شكل محصول را  با جمع ساده محاسبه كنيم. ولى از آنجا كه كل محصول اجتماعى منهاى استهلاك، دارای ارزش است مى توانيم كل آن و نرخ افزايش آن را بر مبناى قيمت هاى روز يا ثابت محاسبه كنيم.

     عوامل عمده در آفريدن و افزايش درآمد ملى بدين قرارند: افزايشهای كار اجتماعى، افزايشهای بارآورى كار، و صرفه جويى در مصرف اجتماعى ابزار توليد.

     بطور عام، با ثابت فرض گرفتن بقيه عوامل، آنچه موجب زياد شدن در آمد ملی، چه در شكل محصول و چه در شكل ارزش، می شود بالا رفتن  ميزان كار درگير در توليد اجتماعی است. در سوسياليسم هدف از توليد و بازتوليد، تامين نيازهاى دائما در حال افزايش دولت و مردم است. مقياس بازتوليد سال به سال بالا مى رود و درآمد ملى مى تواند از رشد پايدار برخوردار شود. هدف از توليد و بازتوليد در سرمايه دارى، استثمار است و انبساط (گسترش ) بازتوليد، اغلب بر اثر بحرانهاى اقتصادى مختل مى شود. اضافه توليد نسبى شدت می يابد و به بيكارى گسترده مى انجامد كه يك مشكل اجتماعى منحصر بفرد سرمايه دارى است. طبعا بيكاری گسترده در سرمايه داری تاثير منفی روی افزايش درآمد ملى می گذارد.

     اگر مقدار كار ثابت باشد، آنگاه هر چه بارآورى كار در فعاليت توليدى سريعتر افزايش پيدا كند حجم فيزيكی درآمد ملى هم سريعتر رشد مى كند. يعنى درآمد ملى بر حسب قيمتهاى ثابت افزايش خواهد يافت. در جامعه سوسياليستى، قوه ابتكار و شور و شوق مردم كاركن را مى توان بطور كامل بسيج كرد.  فن آورى پيشرفته را مى توان وسيعا اشاعه داد. جنبشهاى توده اى كه براى نوآوريهاى فنى و انقلاب فنى براه مى افتد پيش روى ما عرصه  گسترده اى براى افزايش بارآورى كار و درآمد ملى را مى گشايد. مردم كاركن در جامعه سرمايه دارى تحت ستم و استثمارند و قوه ابتكار و شور فعاليت آنان سركوب مى شود. در سرمايه داری فن آورى پيشرفته فقط در صورتى مورد استفاده قرار مى گيرد كه به افزايش ارزش اضافه بينجامد. بنابراين موانع عظيمى در برابر افزايش بارآورى كار و درآمد ملى وجود دارد.

     به سومين عامل تعيين كننده درآمد ملى بپردازيم. اگر كل محصول اجتماعى ثابت باشد، آنگاه هرچه صرفه جويى در مصرف ابزار توليد در فر آيند توليد بيشتر باشد،  ميزان كاستن هزينه های استهلاك از كل محصول اجتماعى كمتر شده و رشد درآمد ملى سريعتر خواهد بود. توده های كاركن همه كاره جامعه سوسياليستى هستند. آنان مى توانند فعالانه به امور مربوط به صرفه جويى، جايگزين كردن، استفاده چند گانه از مواد خام و حفاظت و تعمير منظم و استفاده كامل از ابزار توليد بپردازند. اينكه بازتوليد سوسياليستى خصلت برنامه ريزى شده دارد امكان استفاده كاملتر و معقول تر از ابزار توليد را در مقياس كل جامعه بوجود مى آورد. اين شرايط، صرفه جويى در ابزار توليد، كاهش ميزان مصرف ابزار  توليد و افزايش درآمد ملى را ممكن مى كند. اگرچه در جامعه سرمايه دارى نيز سرمايه داران مى كوشند در ابزار توليد صرفه جويى كنند تا از هزينه هاى سرمايه بكاهند اما رقابت و هرج و مرج در توليد به ميزان زيادى باعث اتلاف و ريخت و پاش مى شود. بعلاوه عدم استفاده كامل از ظرفيت توليدى موجود در كارخانه ها باعث مىشود كه غالبا بخش بزرگى از تجهيزات عاطل و باطل بماند. اين شرايط بنفع افزايش درآمد ملى نيست.

     به علت متفاوت بودن عوامل تعيين كننده توليد و رشد درآمد ملى در شرايط اجتماعى متفاوت، درآمد ملى در جامعه سوسياليستى در درازمدت مى تواند سريعتر از آنچه در جامعه سرمايه دارى ممكنست افزايش يابد.

 

توزيع درآمد ملى در انطباق با  منافع پايه اى مردم كاركن است

 

درآمد ملى بعد از اينكه توليد شد چگونه توزيع مى شود؟ توزيع درآمد ملى نهايتا بوسيله شكل مالكيت بر ابزار توليد تعيين مى شود. ابزار توليد در جامعه سوسياليستى تحت مالكيت عمومى است. مردم كاركن بر امر توليد تسلط دارند. بنابراين توزيع درآمد ملى مى بايد در انطباق با منافع مردم كاركن و تامين نيازهاى فزاينده دولت و توده های كاركن به شيوه اى برنامه ريزی شده انجام شود.

     درآمد ملى توسط كارگران شاخه هاى توليد مادى آفریده می شود. این درآمد در فاز اولیه باید درون شاخه هاى توليد مادى توزیع شود.  بعد از اين توزيع اوليه، در بنگاه هايى (در فصلهای قبل "بنگاه ها" به شکل "موسسات" ترجمه شده است. بهتر است همه جا از یک واژه استفاده شود – مترجم) كه تحت مالكيت دولت سوسياليستى قرار دارند به دو بخش تقسيم مى شود: يك بخش، دستمزدها هستند كه كارگران بنگاه هاى دولتى براى مصارف شخصى از آن استفاده مى كنند. بخش ديگر، درآمد خالص است كه بعد از اينكه به صورت ماليات و سود به خزانه دولت برگشت به درآمد خالص متمركز دولت تبديل ميشود.

     در بنگاه هاى تحت مالكيت كلكتيو، بعد از یک توزیع اولیه، بخشى از درآمد ملى به صورت ما به ازاى كار بين اعضاى كمون تقسيم ميشود تا براى نيازهاى مصرفى شخصى آنان مورد استفاده قرار گيرد. بخش ديگر به درآمد خالص كلكتيو تبديل ميشود. درآمد خالص بنگاه هاى تحت مالكيت کلکتیو برخلاف بنگاه هاى تحت مالكيت دولتى بطور كامل راهى خزانه دولت نميشود. فقط قسمتى از آن  بعنوان ماليات به دولت برميگردد تا بخشى از درآمد خالص متمركز دولت شود. بخش ديگرى از اين درآمد بعنوان يك منبع انباشت عمومى و صندوق رفاه عمومى باقى ميماند تا براى بازتوليد گسترش یابنده بنگاه هاى كلكتيو و رفاه جمعی مورد استفاده قرار بگيرد.

     درآمد ملى سوسياليستى بعد از توزيع اوليه در شاخه هاى توليد مادى تبدیل به درآمد دولتى، درآمد بنگاه هاى كلكتيو و درآمد افراد كارگر ميشود. حل صحیح رابطه ميان دولت و كلكتيو و افراد در زمينه توزيع، یک مسئله پرنسیپی است. صدر مائو به ما ميآموزد كه: « در زمينه توزيع درآمد، بايد منافع دولت، كلكتيو و فرد را در نظر بگيريم. بايد به شكل صحيحى رابطه سه جانبه ميان ماليات دولت بر كشاورزى، صندوق ذخیره انباشت تعاونيها و درآمد شخصى دهقانان را حل كنيم، دائما مراقب باشيم و براى حل تضادهايى كه بين اينها وجود دارد دست به تعديلات و اصلاحات بزنيم.» (1) صدر مائو اين دستورالعمل را به هنگام صحبت درباره اقتصاد كلكتيو ارائه كرد. اما اين اصل در زمينه توزيع كل درآمد ملى قابل بكاربستن است.

     بخشى از درآمد ملى بعد از توزيع اوليه بايد بازتوزيع شود تا دور دوم درآمد را شکل دهد. (2) چرا درآمد ملى بايد بازتوزيع شود؟ زيرا در جامعه سوسياليستى علاوه بر شاخه هاى توليد مادى، شاخه هاى فرهنگى و آموزشى و درمانى، برخى صنايع خدماتى، نيروهاى مسلح  و نهادهاى ادارى دولتى هم وجود دارد. اينها شاخه هاى توليد غيرمادى هستند كه درآمد ملى توليد نميكنند اما براى توسعه جامعه سوسياليستى، غنا بخشيدن به زندگى مادى و فرهنگى مردم كاركن و تحكيم ديكتاتورى پرولتاريا لازمند. درآمد شخصى كارگران شاخه هاى توليد غيرمادى از طريق بازتوزيع درآمد ملى فراهم مى شود. بعلاوه، بازتوزيع درآمد ملى براى تامين نيازهاى رفاه اجتماعى و هميارى اجتماعى نيز لازمست و از اين طريق به بخشى از درآمد شخصى كسانى تبديل ميشود كه از اين خدمات و همياريها بهره مند ميشوند.

     بازتوزيع درآمد ملى عمدتا از طريق بودجه دولت سوسياليستى انجام ميشود. اما فعاليتهاى صنايع خدماتى نيز ميتواند موجب بازتوزیع  بخشى از درآمد ملى شود. مثلا، آرايشگاه ها و رختشوييها از مراجعان خود حق الزحمه ميگيرند. بخشى از اين حق الزحمه ها بعنوان دستمزد به كاركنان اين اماكن پرداخت ميشود. بدين ترتيب درآمد شخصى از بازتوزيع اوليه به درآمد شخصى كارگران صنايع خدماتى تبديل ميشود که خود بخشی از جریان بازتوزيع درآمد ملى است.

     بعلاوه، بازتوزيع درآمد ملى به درجه معينى از طريق تنظيم قيمت ها انجام ميگيرد. مثلا، توسط كاهش قيمت كالاهاى صنعتى و محصولات سرمايه اى بخش كشاورزى و ازدياد قيمت خريد محصولات كشاورزى، كه نتيجه اش افزايش درآمد دهقانان است.

     درآمد ملى در جامعه سوسياليستى بعد از توزيع و بازتوزيع به دو بخش تقسيم ميشود. يك بخش تحت كنترل دولت سوسياليستى و بنگاه هاى تحت مالكيت كلكتيو قرار دارد تا براى گسترش بازتوليد و تامين ساير نيازهاى مشترك اجتماعى مورد استفاده قرار گيرد. بخش ديگر متعلق به هر مرد يا زن كارگر است تا ملزومات زندگى شخصى خود را تامين كند. نهايتا اين دو بخش از درآمد ملى، بر حسب موارد استفاده متفاوتى كه دارند، راهى صندوق انباشت و صندوق مصرف ميشوند.

     بعد از توزيع و بازتوزيع محصول اجتماعى و درآمد ملى، نتيجه نهايى را مىتوان به شكل جدولى كه مشاهده ميكنيد تقسيم بندى كرد.

 

===========

 

 كل محصول اجتماعى در جامعه سوسياليستى

I -  درآمد ملی

 

                الف – صندوق انباشت

                         1- صندوق تولید گسترش یافته:

 سرمايه فعال براى تشكيل سرمايه مربوط   به بخش توليد در صنعت و كشاورزى و حمل و نقل، و براى افزايش تعداد  بنگاه ها.

2- صندوق تشکیل سرمایه بخشهای غیر تولیدی:

براى تشكيل سرمايه در   بخشهاىفرهنگى، آموزشى، درمانى، ادارات دولتى، شاخه هاى دفاع ملى،  و تشكيل

سرمايه بخش غير توليدى در شاخه هاى توليد صنعتى و  كشاورزى.

3- صندوق ذخیره اجتماعی: ذخاير مادى دولت سوسياليستى و بنگاه ها  براى آمادگى در برابر جنگ و كمبودها و جلوگيرى از  اختلالات اتفاقى در فر آيند توليد. اين

 ذخاير شامل ذخيره مواد خام و سوخت و خواروبار توسط  دولت و ذخيره مواد  خوراكى در كمون هاى خلق است.

               ب – صندوق مصرف

1- صندوق دستگاه اداری دولتى:

                                          براى مخارج اداره دولتی و دفاع ملى.

                                          2- صندوق امور فرهنگى و آموزش و درمان:

 براى مخارج در بخش   علوم، آموزشِ و پرورش، درمان، هنر.

                                          3- صندوق بیمه های اجتماعی:

                                          براى مخارج مربوط به بيمه كار، خدمات  پزشكى رايگان، کمکهای اجتماعى دولت سوسياليستى و بنگاه ها.

                                                       اين مخارج شامل پرداخت دستمزد به كاركنان و كارگران این شاخه ها هم  می شود.  

             ج- صندوق مصرف فردی در شاخه های تولید و گردش:

برای پرداخت  دستمزدها به کارکنان و کارگران در کار تولیدی و گردشی و برای پرداخت ابه ازای کار اعضای کمون.

 

II   -صندوق استهلاک

=============

 

     پس از انجام توزيع و بازتوزيع، كل درآمد ملى سوسياليستى به شكل مستقيم يا غير مستقيم صرف خدمت به مردم کارکن مى شود. آن بخش كه به جامعه اختصاص می یابد به رفاه جمعى كارگران و منافع درازمدت آنان خدمت مى كند. درست همانگونه كه ماركس گفت: «  در اینجا دیگر "حاصل کار کاهش نیافته کارگر"  به شكل پنهانى به "حاصل کاهش یافته" تبدیل شده است. ولی آنچه كه از تولید کننده در مقام فرد خصوصی دریغ شده است، بطور مستقيم يا غير مستقيم به وی در مقام فردی از جامعه منفعت می رساند.» (3)

     درآمد ملى سوسياليستى از مردم سرچشمه می گیرد و برای آنان خرج مردم مى شود. اين فر آيند، بنيادا با توزيع درآمد ملى در جامعه كهن تفاوت دارد. در جامعه اى كه تحت سلطه طبقه استثمارگر است، بخش بزرگى از درآمد ملى توليد شده توسط  زحمتكشان را طبقه استثمارگر غصب مىكند تا پشتوانه مشتى انگل قرار دهد. افرادى نظير لين پيائو در پى احياى نظمى بودند كه در آن استثمار انسان توسط انسان برقرار باشد. آنان پا جاى پاى منسيوس يكى از شاگردان وفادار كنفوسيوس گذاشته بودند كه مى گفت: « اگر نجبا نباشند هيچكس بر بى فرهنگان حكومت نخواهد كرد. اگر بى فرهنگان نباشند کسی نخواهد بود که نجبا را تامین کند.» از نظر آنان، سلطه و ستم بر زحمتكشان قانون خدشه ناپذير است. ولى ما در عصر امپرياليسم و انقلاب پرولترى بسر مى بريم. نظام استثمار محكوم به نابودى است و در واقع در جامعه سوسياليستى نابود شده است. مردم كاركن، ديگر از " نجباى" طبقه استثمارگر حمايت نمى كنند. افرادى نظير لين پيائو كه مذبوحانه مى كوشيدند چرخ تاريخ را به عقب برگردانند نتوانستند خود را از خرد شدن زير اين چرخ برهانند.

 

نقش مهم فینانس عمومى در توزيع و بازتوزيع درآمد ملى

 

بودجه دولتى يك حلقه  مهم در نظام مالى است

 

     توزيع و بازتوزيع درآمد ملى در جامعه سوسياليستى عمدتا از راه فینانس (تامین و تخصیص مالی - مترجم) به اجراء درمىآيد. نظام مالی سوسياليستى شامل بودجه دولتى، اعتبارات و وام هاى بانك دولتى و فینانس بنگاه دولتی. از بين اينها، فینانس بنگاه دولتی اساس نظام مالی سوسياليستى است که بطور منظم بكارگيرى و واگشت منابع سرمايه اى در فعاليتهاى توليدى بنگاه ها را منعكس مى كند. بعلاوه اينكار، توزيع اوليه درآمد ملى براى تشكيل درآمد خالص متمركز دولت را تحقق مىبخشد. بانكهاى دولتى منابع موقتا غيرفعال را به شكل وام در اقتصاد ملى توزيع مىكنند تا نيازهاى کوتاه مدت سرمايه های فعال در بخش تولید را تامين كند. درآمدهاى بودجه دولتى از راه مشاركت در توزيع درآمد ملى براى تامين نيازهاى تحكيم ديكتاتورى پرولتاريا و ساختمان اقتصادى و فرهنگى حاصل مى شود. بخش نسبتا بزرگى از درآمد ملى توزيع شده، به ويژه آنچه قسمت عمده انباشت سوسياليستى را تشكيل مىدهد، از طريق تخصيص بودجه دولت تامين مى شود. بودجه دولت يك حلقه مهم در نظام مالى سوسياليستى است.

     چگونه بودجه دولتى در توزيع درآمد ملى شركت مى كند؟ از آنجا كه بودجه دولتى شامل درآمدها و مخارج است بايد از دريچه اين دو جنبه، به پرسش فوق پاسخ گفت. درآمدهاى بودجه دولت سوسياليستى عموما شامل درآمد حاصل از فعاليتهاى اقتصادى و خدماتى، ماليات هاى گوناگون،  و ساير اقلام درآمد است. اقلام درآمد بودجه عمدتا از درآمد خالص بنگاه هاى دولتى سوسياليستى حاصل مى شود كه به شكل ماليات و سود بطور كامل در اختيار بودجه دولت قرار مى گيرد. در حال حاضر بيش از 99 درصد درآمدهاى بودجه چين، پرداخت هايى است كه توسط اقتصاد دولتى و اقتصاد كلكتيوى انجام مى گيرد. اقلام بدهى عمومى ( منظور قرضى است كه دولت به مردم دارد - مترجم) و بدهى خارجى، ديگر در بودجه چين جايى ندارد. چين به يك كشور سوسياليستى تبديل شده كه نه بدهى داخلى دارد نه خارجى.

     مخارج بودجه دولت سوسياليستى عموما شامل هزينه هاى ساختمان اقتصادى، هزينه هاى انجام وظايف اجتماعى و فرهنگى و آموزشى، هزينه هاى دفاع ملى و كمكهاى خارجى است. از طریق این هزینه های بودجه، بطور برنامه ریزی شده و نقشه مند صندوق های مالی مختلفى بوجود آمده تا نيازهاى تحكيم ديكتاتورى پرولتاريا، گسترش توليد، و توسعه خدمات فرهنگى و آموزشى و درمانی را پاسخ دهد. در بين مخارج بودجه، اهميت عمده با ساختمان اقتصادى و هزينه هاى اجتماعى، فرهنگى، آموزشى است. هزينه هاى اين دو عرصه كه 36 درصد بودجه دولت چين در سال 1950 را تشكيل مىداد در سال 1973 به 70 درصد رسيد. بالعکس، در کشورهای امپریالیستی و سوسیال امپریالیستی بخش بسيار بزرگى از مخارج بودجه دولتى را هزينه هاى توسعه تسليحات و بخش دستگاه اداری دولتی تشكيل مى دهد. امپرياليسم چنين مخارجى را براى تجاوز و غارت عليه زحمتكشان كشورهاى خارجى و ستم و استثمار بر زحمتكشان كشورهاى امپرياليستى لازم مى داند. مخارج اغلب بر درآمدها پيشى مىگيرد و باعث كسرى بودجه های عظيم مى شود.

     شرايط فوق نشانگر اين است كه فینانس سوسیالیستی (تامين و تخصيص مالى سوسیالیستی – مترجم) يك رابطه توزيعى است كه مركزش مشاركت دولت سوسياليستى در توزيع و بازتوزيع درآمد ملى است. فینانس سوسياليستى ابزارى براى تحكيم ديكتاتورى پرولتاريا، توسعه اقتصاد و خدمات فرهنگى و آموزشى و درمانى و انجام وظايف انترناسيوناليستى است. ريشه تفاوتهايى كه بين فینانس سوسياليستى و فینانس سرمايه دارى وجود دارد اين واقعيت است كه فینانس سوسياليستى نهايتا به منافع توده هاى وسيع كاركن خدمت مى كند و در پى لگد مال كردن اين منافع نيست. فینانس سوسياليستى در توزيع و بازتوزيع درآمد ملى هم در عرصه هاى توليدى و هم غير توليدى شركت مى كند. فینانس سوسياليستى، از نزدیک بودجه دولت، اعتبارات بانك دولتى، و فینانس بنگاه دولتی را بهم مرتبط مى كند تا در خدمت رشد توليد قرار بگيرند.

 

اقتصاد تعيين كننده فینانس است؛  فینانس به نوبه خود بر اقتصاد تاثير می گذارد

 

از آنجا كه فینانس سوسياليستى يك رابطه توزيع و بازتوزيع درآمد ملى تمرکز یافته در دولت است، موقعيتش وابسته به توسعه اقتصاد ملى است. ماركسيسم به ما مىگويد كه توليد تعيين كننده توزيع است و توزيع به نوبه خود بر توليد تاثير مى گذارد. شكل هاى مختلف توزيع در جوامع مختلف بوسيله شكل هاى مختلف توليد اجتماعى تعيين مى شود. و ثروتى كه جامعه براى توزيع شدن در دسترس قرار مىدهد نيز توسط درآمد ملى كه در حيطه توليد حاصل شده تعيين مى شود. صدر مائو به ما در مورد رابطه ديالكتيكى بين اقتصاد و فینانس چنین رهنمود داده است: « آن سياست عمومى که قطب نمای فعالیت اقتصادی و مالی ما می باشد عبارتست از:  توسعه اقتصاد و تضمين فرآورده ها... در عين حال كه يك سياست خوب يا بد مالى بر اقتصاد تاثير مى گذارد، اما اين اقتصاد است كه امور مالى را تعيين مى كند.» (4)  از زمان آزادى كشور، شمار زيادى از كاركنان بخش مالى رهنمود صدر مائو را بكار بسته اند. نخست توجه ويژه اى به اقتصاد و تشويق رشد پايدار توليد صنعتى و كشاورزى مبذول داشتند. در نتيجه، يك پايه مادى محكم و قابل اتكاء براى بخش مالى چين تضمين شد و ميزان درآمدها و مخارج نسبتا سريع رشد كرد. طبق محاسبات ارزشی، در فاصله 1950 تا 1973 تولیدات کشاورزی 8ر1 برابر رشد داشت؛ طی همین دوره  توليدات صنعتى سبك 8ر12 برابر و تولیدات صنایع سنگین59 برابر افزايش يافت. درآمدهاى مالى چين نيز در همان دوره تقريبا سيزده برابر  شد. ميزان افزايش مخارج مالى يازده برابر بود.

     اقتصاد تعيين كننده فینانس است. بنابراين تاكيد يك جانبه بر فینانس، كوچك شمردن اهميت توسعه اقتصاد، و بكار بستن يك نظرگاه منحصرا مالى، تماما اشتباه است. افرادى كه چنين نظرگاهى دارند نمىتوانند روابط ديالكتيكى اقتصاد و امور مالى ، توليد و توزيع را درک کنند و فعالانه به رشد و تقويت توليد بپردازند. آنان قادر به حل مسئله درآمدها و مخارج مالى نيستند.

     اقتصاد تعيين كننده فینانس است اما فینانس صرفا يك عامل منفعل يا منفى نيست. فینانس به نوبه خود نقش بسيار مهمى در توسعه اقتصادى بازى مى كند. وقتى كه دولت قصد ساختمان اقتصادی دارد و بنگاه ميخواهد توليد را افزايش دهد، منابع مالى ضرورى را بايد سازمان داد. فینانس سوسياليستى از طريق شركت در توزيع درآمد ملى، با استفاده از درآمد خالص تمرکز یافته دولت، منابع بودجه ای بنگاه های دولتی را تامین می کند که آنها هم از این منابع برای ساختمان اقتصادی استفاده می کنند. هنگام تخصيص منابع، بايد در توزيع دارائی های مادى به تعادل دست يافت. به عبارت ديگر، اگر حركت ارزش را بتوان با حركت دارائی های مادى (ارزشهاى مصرفى) همراه کرد، به صورتى كه ميزان معينى از منابع مالى را بتوان  با ميزان همسنگی از دارائی ها مبادله کرد، و اگر اين دارائی ها به صورتى با صرفه و صحيح مورد استفاده قرار گيرند، آنوقت توسعه سريع اقتصاد ملى به شيوه اى نقشه مند و متعادل مى تواند تضمين شود. برعكس، اگر فینانس سوسياليستى بنحوى ناصحيح دست به تامين و تخصيص مالى بزند، طورى كه بين حركت ارزش و حركت دارائی های مادى جدايى بيفتد، يا اينكه دارائی های مادى به شكل منطقى مصرف نشود، آنگاه توسعه اقتصاد ملى با مانع روبرو خواهد شد.

     فینانس سوسياليستى، درآمد ملى توليد شده در عرصه توليد را در دست دولت متمركز مىكند. سپس اين درآمد خالص متمركز براى توسعه اقتصاد ملى مورد استفاده قرار ميگيرد. اما اين بخودى خود كافى نيست. شمار وسيع كارگران بخش مالى كه بطور گسترده با شرايط بنگاه هاى گوناگون در ارتباطند و از آنها شناخت دارند، بايد نقش مهمى بعهده بگيرند. آنان بايد بنگاه ها را در بهبود امر مديريت و عملكرد، ايجاد روابط مبتنى بر تعاون، كاملتر كردن روابط ميان بنگاه ها، و فعال كردن هر چه بهتر نيروهاى بالقوه براى تقويت پايدار توسعه توليد ملى و افزايش درآمد ملى يارى كنند. بدين طريق و بر پايه توسعه اقتصاد، منابع مالى سوسياليستى را ميتوان افزايش داد و تضمين كرد.

 

روابط متعادل بين انباشت و مصرف، روابط متعادل همه جانبه است

 

انباشت سوسياليستى منبع بازتوليد گسترش يافته است

 

در توزيع و بازتوزيع درآمد ملى، روابط متناسبی بين انباشت و مصرف وجود دارد كه مستقيما بر توسعه اقتصاد ملى و بهبود زندگی *  مردم تاثير مىگذارد. (*  در اين بحث، منظور از معيشت، نسبت  بين كار/ درآمد و كل مصرف و استاندارد زندگى است.) روابط متعادل ميان انباشت و مصرف نيز مانند روابط متعادل ميان صنعت و كشاورزى، و روابط متعادل ميان كشاورزى و صنايع سبك و صنايع سنگين، روابط متعادل همه جانبه است.

      در فر آيند توزيع و بازتوزيع درآمد ملى فینانس سوسياليستى بايد تضمین کند که ميزان معينى از انباشت براى بازتوليد گسترش يافته بکار رود. منبع بازتوليد گسترش (انبساط) يافته، انباشت است. اما انباشت در جوامع مختلف، خصوصيات متفاوتى دارد. در جامعه سرمايه دارى ابزار توليد در دست سرمايه داران است و تنها شكل انباشت، انباشت سرمايه دارى است. اين انباشت به ادامه استثمار و ستم طبقه استثمارگر بر زحمتكشان خدمت مىكند. در جامعه سوسياليستى، مردم كاركن كنترل قدرت سياسى و ابزار توليد متعلق به خود را در دست دارند. نتيجتا آنان مى توانند از طريق دولت و كلكتيو، منابع مالى را انباشت كنند و از آن براى گسترش بازتوليد و خدمت به منافع خويش استفاده كنند. هر چه ثروت انباشت شده توسط جامعه سوسياليستى بيشتر باشد سطح و ظرفيت توليد اجتماعى بزرگتر و استاندارد زندگى مادى و فرهنگى بالاتر خواهد بود. نتيجه آن، توسعه همه جانبه معنوى، فكرى و مادى خواهد بود. به تدريج شرايط مادى و ايدئولوژيك نيز براى گذر به جامعه كمونيستى ايجاد خواهد شد. (توضیح ناشر: این با بحث "كمونيسم جهانى" که در فصل 12 آمده مقداری در تناقض است. این کتاب دارای برخی ناروشنی هاست که این یکی از آنهاست.)

     اما فرصت طلبان و رويزيونيستهاى رنگارنگ كوشيده اند تفاوت اساسى بين انباشت سوسياليستى و انباشت سرمايه دارى را بپوشانند. بطور متعارف آنان تبلیغ کرده اند که  درآمد سوسیالیستی در تمامیت خود توزیع شود. بيش از صد سال پيش يكى از رهبران جنبش كارگرى آلمان به نام لاسال عبارت به اصطلاح  "حاصل کاهش نیافته کار" را پیشنهاد كرد. دورينگ پيشنهاد مسخره مشابهى به نام "درآمد کامل کار" را داشت. ليوشائوچى نيز نظير لاسال، دورينگ و ساير فريبكاران هم قماش آنان فرياد مى زد كه سوسياليسم يعنى ’توزيع بيشتر’ و ’دستمزد بيشتر’.  او با بدطينتى مى گفت كه چين ’دولتى ثروتمند با مردمى فقير’ است. او به انباشت سوسياليستى تحت عنوان اينكه ’استثمار تغيير چهره داده’ است حمله مىكرد و براى محو انباشت سوسياليستى دست به توطئه مى زد. ماركس و انگلس در  نقد برنامه گوتا و آنتى دورينگ مستقيما به چنين تبليغات مسخره اى جواب دادند. اگر نظرات غلط رويزيونيستها به اجراء در ميآمد، انباشت اجتماعى به هيچوجه صورت نمىگرفت. نتيجتا، اقتصاد سوسياليستى نمىتوانست بازتوليد گسترش يافته را انجام دهد. يعنى فقط ميتوانست دست به بازتوليد ساده بزند يا اينكه كار انباشت را به بخش خصوصى منتقل كند. نتيجه نهايى، احياى سرمايه دارى بود. بنابراين مى توانيم ببينيم كه نظرات غلط عرضه شده توسط ليوشائوچى و لين پيائو كه توزيع و خرج كردن همه چيز را موعظه ميكردند، تلاشى مذبوحانه براى تضعيف اقتصاد سوسياليستی و احياى سرمايه دارى بود.

 

بايد تناسب صحيحى  بين انباشت و مصرف برقرار شود

 

به غير از آنچه به مثابه صندوق انباشت مورد استفاده قرار ميگيرد، هر چه از درآمد ملى سوسياليستی باقى می ماند بعنوان صندوق مصرف بكار گرفته مى شود. « تصميم گيرى بر سر نسبت صحيح انباشت به مصرف در هر يك از دو بخش اقتصاد سوسياليستى... و نيز نسبت صحيح بين اين دو بخش از اقتصاد، مسئله پيچيده اى است. بنابراين مشكل بتوان يك شبه به يك نتيجه منطقى كامل در اين زمينه رسيد.» (5) * (توضيح ناشر انگلیسی* : منظور از دو بخش اقتصاد سوسیالیستی، بخشی که مبتنی بر مالکیت همگانی تمام مردم بر ابزار تولید و بخش مبتنی بر مالکیت کلکتیوی بر ابزار تولید است.)  درآمد ملى، در هر مقطع زمانى مفروض،  محدود است.  اگر نسبت مورد استفاده براى افزايش انباشت بالا برود، نسبت مصرف بايد به نحوى كاهش يابد. انباشت در سطح بالاتر مسلما جريان بازتوليد سوسياليستى را شتاب خواهد بخشيد، اما در عين حال جريان بهبود وضع معيشتى مردم كاركن موقتا كند خواهد شد. برعكس، اگر نسبت مورد استفاده براى مصرف بالا برود، نسبت مورد استفاده براى انباشت بايد بنحوى كاهش يابد. هر چه سطح مصرف بالاتر باشد بدون شك نيازهاى معيشتى جارى مردم كاركن بهتر تامين خواهد شد، اما در آن صورت از سرعت توليد گسترش يابنده سوسياليستى بايد كاسته شود. كه اين امر تاثيرات منفى خود را بر  بهبود وضع معيشتى مردم كاركن در آينده باقى خواهد گذاشت. اين شرايط نشانگر وجود تضادهايى بين انباشت سوسياليستى و مصرف است.  اما خصلت اين تضادها آنتاگونيستى نيست. اينها تضادهايى هستند كه بين منافع دولت، منافع كلكتيو و منافع افراد وجود دارند. به عبارت ديگر، اينها تضادهاى  بين منافع كل و منافع جزء، بين منافع درازمدت و منافع كوتاه مدت مردم اند.

     ما به هنگام تنظيم رابطه تناسبى بين انباشت و مصرف، بايد بهبود متعادل وضع معيشتى مردم كاركن را مبناى هرگونه افزايش انباشت قرار دهيم. همزمان، مبناى افزايش در مصرف بايد گسترش پايدار تولید و بهبود بارآورى كار باشد. منافع دولت و كلكتيو و فرد را بايد بطور همزمان مد نظر قرار داد. اگر به بهبود وضع معيشتى مردم كاركن توجه نكنيم و بطور يكجانبه بر انباشت تاكيد بگذاريم، نخواهيم توانست به ملزومات عينى توسعه اقتصاد سوسياليستى پاسخ دهيم. اين باعث افت شور و شوق كارى مردم كاركن خواهد شد. برعكس، اگر متوجه انباشت نباشيم و يكجانبه روى مصرف تاكيد كنيم، بنفع منافع پايه اى و درازمدت مردم كاركن نخواهد بود. ما براى ايجاد شرايط مساعد جهت حل صحيح اين تضاد بايد در پى توسعه توليد اجتماعى باشيم. تا زمانى كه توليد توسعه يابد و درآمد ملى بيشتر شود، حتى اگر نسبت انباشت هم بالا برود، وضع معيشت مردم كاركن كماكان ميتواند بهتر شود. بنابراين به خاطر منافع كلى و درازمدت سوسياليسم، ضرورى است كه بر روحيه انقلابى حضور در مبارزات دشوار و ساختن كشور از صميم قلب و به دور از ريخت و پاش و اتلاف تاكيد كنيم.

     انباشت و مصرف در مفاهيم ارزشى، يك رابطه تناسبى دارند. برای اینکه این رابطه تناسبى بطور صحيح برقرار شود باید دارائی های مادی را تضمین کرد. انباشت براى تشکیل سرمایه و بازتوليد گسترش يافته مورد استفاده قرار مى گيرد. زمانى كه مقدار معينى منابع مالی در دسترس قرار گرفت، بايد ابزار توليد هم به ميزان معين متناسب با آن موجود باشد. (6) از كل محصول اجتماعى در تولید سوسیالیستی، فقط آن بخش اضافه شده (تازه آفریده شده)  در بازتوليد گسترش يافته مورد استفاده قرار می گیرد. و بخش ديگر كه معادل مصرف سال گذشته (استهلاك ابزار توليد) است براى بازتوليد ساده استفاده مىشود. بنابراين براى حفظ تعادل بين عرضه و تقاضا، منابع انباشت شده در درجه اول باید پاسخگوی مسئله افزايش ابزار توليد باشند. اگر اينكار انجام نشود، یا منابع انباشت شده نخواهند توانست به اندازه کافی ابزار تولید بخرند که در این صورت بازتولید گسترش یافته نمی تواند بطور کامل انجام شود؛ یا اینکه ابزار تولید اضافه توليد شده فروش نخواهد رفت و نتيجتا يك مازاد بی برنامه بوجود خواهد آمد. هر يك از اين حالات بر بازتوليد گسترش يافته سوسياليستى تاثير منفى خواهد گذاشت.

      تا آنجا كه به مصرف مربوط ميشود، باید گفت از آنجا که منابع مالى صندوق مصرف، بايد براى تامين نيازهاى مادى و فرهنگى دولت سوسياليستى و توده هاى وسيع مردم كاركن مورد استفاده قرار گيرد،محصولات مصرفی باید بحد مکفی عرضه شود تا رفع اين نيازها تضمين شود. اگر افزايش منابع مالى مصرفى با افزايش محصولات مصرفى همخوانى نداشته باشد، يا عرضه محصولات از تقاضا پيشى ميگيرد و باعث انباشت بى برنامه اقلام مصرفى ميشود، و يا اينكه تقاضا براى محصولات مصرفى از عرضه آن جلو خواهد افتاد كه نتيجه اش كمیابی خواهد بود.  در هر دو صورت، رسیدن به هدف رفع نیازهای دولت و مردم کارکن، مشکل خواهد شد.

     بنابراين ميتوان مشاهده كرد كه براى حفظ تناسب صحيح بين انباشت و مصرف بايد توليد را با تمام قوا توسعه داد. فقط در صورتى كه مسئله توليد ابزار توليد و محصولات مصرفى حل شود مى توان هم انباشت و هم مصرف را افزايش داد و تضاد بين انباشت و مصرف را بهتر حل كرد. در اين راستا، ارتقاء بارآورى كار، صرفه جويى در استفاده از ابزار توليد، ايجاد هر چه بيشتر ثروت مادى، صرفه جويى در نيروى انسانى و دارائی های مادى و فینانس، از اهميت تعيين كننده برخوردار است.

 

منابع عمده مطالعاتى

ماركس، نقد برنامه گوتا

انگلس، آنتى دورينگ، بخش سوم از فصل چهار

مائو، حل صحيح تضادها، بخشهاى يك و سه

مائو، مسائل اقتصادى و مالى در جنگ ضد ژاپنى

 

يادداشتها

1.                  مائو، حل صحيح تضادها، دست چین آثار، ص 453

2.                  درآمد اضافه (خالص) متمركزى كه دولت از طريق شركت در دور اول توزيع درآمد ملى بدست ميآورد براى تحقق اهداف گوناگون به مجراى اقتصاد باز گردانده ميشود. البته همه اقلام درآمد و يا هزينه ملى به ايجاد درآمد جديدى كه در دور دوم توزيع درآمد بكار انداخته شود منجر نمىشود. مثلا مبالغى را در نظر بگيريد كه دولت در اختيار بنگاه هاى دولتى مىگذارد كه هيچ درآمد جديدى حاصل نميشود و هيچ تغيير مالكيتى هم با اين كار صورت نميگيرد. اين مبالغ از فر آيند بازتوزيع درآمد ملى خارج ميشود.

3.                  ماركس، نقد برنامه گوتا، صفحه 14

4.                  مائو، مسائل اقتصادى و مالى، منتخب آثار، جلد 3، صفحه 111

5.                  مائو، حل صحيح تضادها، دست چین آثار صفحه 445

6.                  بخش كوچكى از منابع صندوق انباشت براى خريد اجناس مصرفى مورد استفاده قرار ميگيرد، اما بخش عمده آن صرف خريد ابزار توليد ميشود.

 

فصل يازدهم

چگونگی توزيع فراورده های مصرف شخصی

در جامعه سوسياليستی

 

اصل سوسياليستی « از هركس به اندازه توانش، به هركس به اندازه كارش»

 

توزيع فراورده های مصرف شخصی يك وجه مهم از  روابط توليدی است. اين توزيع نيز مانند توزيع درآمد ملی، اساسا با شكل مالكيت بر ابزار توليد معين ميشود اما شكل توزيع به نوبه خود  بر نظام مالكيت تاثير متقابل نهاده و تحكيم و تكاملش را تحت تاثير قرار ميدهد.

 

 فرآورده های مصرف شخصی طبق اصل سوسیالیستی

 « از هركس به اندازه توانش، به هر کس به اندازه کارش» توزیع می شود

 

توزيع توسط نظام مالكيت بر ابزار توليد معين ميشود

 

در هيچ جامعه ای  روابط توزيع مصرف شخصی به اراده یا انتخاب افراد بستگی ندارد.  روابط مالكيت روابط توزيع را تعیین ميكند. اينكه چه كسی ابزار توليد را كنترل می کند، دارای اهمیت تعيين كننده است. ماركس خاطر نشان كرد: « اینکه ابزار مصرف چگونه توزیع می شود، خودش  نتيجه آن است که شرايط توليد چگونه توزیع شده است. اما توزيع شرايط توليد، خودش جنبه ای از شيوه توليد است.» (1) چون در جامعه سرمايه داری، ابزار توليد تحت كنترل سرمايه دار قرار دارد، كارگر بی چيز فقط ميتواند نيروی كارش را بفروشد و خود را تابع استثمار و ستم سرمايه دار كند. در جامعه سوسياليستی كه ابزار توليد در كنترل پرولتاريا و كل مردم كاركن است، يك نظام مالكيت عمومی سوسياليستی برقرار شده است. قدرت توزيع فراورده ها توسط پرولتاريا و مردم كاركن كنترل ميشود و اصل توزيع سوسياليستی، بنفع مردم كاركن است.

     بنابراين، توزيع را نميتوان از نظام مالكيت جدا كرد. صحبت كردن از توزيع بدون آنكه رجوعی به نظام مالكيت شود، گرايش " دترمینیسم توزیع" ( تعيين كننده دیدن توزيع) است. بيش از صد سال پيش، لاسال كه يكی از خائنين پنهان در جنبش كارگری آلمان بود، از اين بحث كرد كه فقر مردم كاركن را با يك " توزيع تساوی گرانه" ميتوان برطرف كرد. ليوشائوچی نيز اين حرف پوچ را بر زبان جاری ميكرد كه: « در جامعه سوسیالیستی تضاد ميان  روابط توليدی و نيروهای توليدی عمدتا در زمينه توزيع جلوه گر ميشود». يك عضو كليدی دسته ضد حزبی لين پيائو نیز در يادداشتهای خود چنين نوشت: « توزيع بر حسب كار و اصل منافع مادی نيروی تعيين كننده و محرك در توسعه توليد است.» همه اين حرفها فقط نسخه ای از دترمینیسم توزیع است. طرفداری از اين گرايش قبل از اينكه پرولتاريا قدرت سياسی را كسب كند، به شكل ستايش از شيوه توليد سرمايه داری نمايان ميشد. به عقيده طرفداران اين گرايش، سرمايه داری فقط يك اشكال كوچك دارد و آنهم توزيع نابرابر است. بنابراين، نيازی به سرنگون كردن نظام سرمايه داری نیست؛ فقط می بايست توزيع را بهبود بخشيد. اما زمانيكه بورژوازی ابزار توليد را تحت كنترل خود دارد، چگونه می توان  روابط توزيع  را بطور بنيادين تغيير داد؟ خط دترمینیسم توزیع سمی است كه روحيه رزمنده توده های انقلابی را خراب ميكند. طرفداری از اين خط ، بعد از كسب قدرت سياسی توسط پرولتاريا، تلاشی بود برای کشاندن مردم به راه خیریه بورژوائی (bourgeois welfarism )  تا  امر تحكيم و گسترش نظام مالكيت همگانی، و ماموريت تاريخی ادامه انقلاب تحت ديكتاتوری پرولتاريا را فراموش کنند. و بدين طريق، كار احيای سرمايه داری توسط  ليوشائوچی و لين پيائو و دغلكارانی نظير آنها آسان شود.

     ما بايد به هنگام انتقاد از گرايش دترمینیسم توزیع (تعیین کننده دیدن توزیع) اين نكته را درك كنيم كه توزيع يك مقوله كاملا منفعل نيست. توزيع را نظام مالكيت تعیین ميكند، اما توزيع نيز به نوبه خود بر نظام مالکیت تاثير می نهد. بنابراین، كم بهاء دادن به نقش توزيع، اشتباهی ديگر است.

 

« از هركس به اندازه توانش، به هر کس به اندازه کارش»  نفی نظام استثماری است

 

در جامعه سوسياليستی محصول اجتماعی متعلق به مردم كاركن است. آيا اين حرف بدان معنی است كه كل محصول اجتماعی را ميتوان مستقيما بين افراد كاركن در شاخه های مختلف توليدی توزيع كرد؟ مسلما خير. ماركس در نقد برنامه گوتا خاطر نشان كرد كه در جامعه سوسياليستی، قبل از توزيع فرآورده های مصرف شخصی در میان مردم کارکن، بايد اقلام زير را از محصول ناخالص اجتماعی كسر كرد: اولا، وجوهی برای جبران ابزار توليدی كه مصرف شده است. ثانيا، وجوهی برای بازتولید و توسعه تولید. و ثالثا، وجوه ذخیره برای مقابله با اوضاع اضطراری و بلايای طبيعي. بعلاوه اقلام عمومی ديگری هم بايد قبل از توزيع فرآورده های مصرف شخصی كسر شود: اولا، هزينه های عمومی اداری كه مستقيما به توليد مربوط نيست. ثانيا، هزينه های فرهنگی و رفاهی به قصد رفع نيازهای اجتماعي؛ مانند مراكز آموزشی و خدمات درماني. ثالثا، وجوهی برای افراد از كار افتاده و غيره. (2) امروزه، علاوه بر مواردی كه ذكر شد، دولت سوسياليستی بايد برای پشتيبانی از مبارزات انقلابی مردم جهان، صندوق كمك خارجی تاسيس كند.

     آنچه بعد از کسر کردن هزينه های ضروری اجتماعی، از توليد ناخالص اجتماعی باقی می ماند به فرآورده های مصرف شخصی تبديل ميشود که می توان بين كاركنان شاخه های توليد، توزيع کرد. « از هركس بر حسب توانش، به هركس بر حسب كارش» اصل پايه ای توزيع فرآورده های مصرف شخصی در جامعه سوسياليستی است. بدين معنی كه هر كاركنی بايد خود را به كاملترين وجه ممكن در كار توليدی درگير كند، و سپس جامعه به او بر حسب ميزان كارش، حجمی از فرآورده های مصرفی می دهد.

     تحقق اصل « از هركس بر حسب توانش، به هركس بر حسب كارش» يك پيشرفت عظيم در نظام توزيع در تاريخ بشر است. طی هزاران سال تخاصم طبقاتی در جامعه بشری، انواع و اقسام نظام ها برقرار شد كه در آنها، انسان توسط انسان تحت استثمار قرار گرفت؛ انسان بر انسان ستم راند؛ و بر مبنای اصل « آنكه كار می كند بهره مند نمی شود، و آنكه بهره مند می شود،  كار نمی كند» انسان، همنوعش را نابود كرد. در جامعه برده داری، برده دار به بردگانش همچون ابزار سخنگو برخورد می كرد. زندگی آنها همچون احشام و استران می گذشت. در جامعه فئودالی، دهقان بايد 50، 60 و حتا گاه 80  درصد محصولش را به ارباب تحويل ميداد و خود در فقر و فاقه بسر می برد. در جامعه سرمايه داری، مزدی كه در برابر كار كارگر پرداخت ميشود كفاف خوراك يا پوشاك خانواده اش را نمی دهد. بعلاوه، كارگر دائما با خطر بيكاری روبروست. نابرابری میان استثمارگر و استثمار شونده در زمینه مالكيت بر ابزار توليد، به ناگزير نابرابری در توزیع را هم پدید می آورد. در جامعه سوسياليستی، مالكيت عمومی بر ابزار توليد جايگزين مالكيت خصوصی بر ابزار تولید می شود. انجام این کار، اجرای اصل « از هركس بر حسب توانش، به هركس بر حسب كارش» را  كه بنفع مردم كاركن است، ممكن می کند. اين اصل، كار را معيار توزيع فرآورده های مصرفی قرار ميدهد. همه کسانی که قادر به كار هستند بايد در كار شركت كنند. هركس كار نكند، چيزی هم نمی خورد. اجرای اين اصل، نظام توزيعی سابق را که هزاران سال بر پایه  استثمار انسان برقرار بود، از بیخ  برهم زد. اين يك پيشرفت بسيار بزرگ در نظام توزيع است.

     چرا در جامعه سوسیالیستی، توزيع فرآورده های مصرف شخصی بجای اینکه از اصل « از هركس به اندازه توانش، به هركس بر حسب کارش» پيروی كند، از اصل « از هركس به اندازه توانش، بهر کس به اندازه نیازش» پیروی نمی کند؟ زيرا جامعه سوسياليستی تازه از دل جامعه سرمايه داری سر برون آورده و تمايزات ميان كارگر و دهقان، مناطق شهری و روستائی، و كار فكری و كار يدی هنوز از بين نرفته است. كار هنوز به خواست درجه اول در زندگی اكثريت مردم تبديل نشده است. (به توضیحات رجوع شود- 1) محصول اجتماعی به سطحی از وفور نرسيده است. و از آنجا كه در جامعه سوسياليستی، طبقات و مبارزه طبقاتی موجودند، طبقه استثمارگر همواره گرایشات بیهوده مانند « عشق به تن آسائی و نفرت از كار» و «مفتخوري» را اشاعه ميدهد تا افکار مردم کارکن را مسموم کند. تحت اين شرايط، اجرای اصل توزيع بر حسب نياز، ممكن يا عملی نيست. فقط اصل « از هركس بر حسب توانش، به هركس برحسب كارش» می تواند به نیازهای توسعه یابنده نيروهای توليدی پاسخ گوید و توسط توده های وسيع كاركن قابل فهم و مورد توافق باشد.

 

 توزيع بر حسب كار تفاوت اندكی با جامعه كهن دارد

 

در مرحله سوسياليستی، باید از اصل « از هركس بر حسب توانش، به هركس بر حسب كارش» در زمینه توزيع فراورده های مصرف شخصی، پیروی کرد. اما توزيع بر حسب كار قطعا عاليترين ايده آل پرولتاريا نيست. آنچه پرولتاريا می كوشد در آينده تحقق بخشد، اصل كمونيستی « از هركس بر حسب توانش، به هركس بر حسب نيازش» است. زيرا حقوق برابر که از طریق توزيع بر حسب كار تضمین می شود كماكان و در اصل، حق بورژوائی است. (3) «... تا زمانيكه محصولات بر حسب ميزان كار تقسیم می شوند، نابرابری "حق بورژوائي" به حيات خود ادامه خواهد داد.» (4) صدر مائو در رهنمودهايش پيرامون مطالعه تئوری مارکسیستی خاطر نشان كرد كه توزيع بر حسب كار تفاوت اندكی با جامعه كهن دارد. (5)

     چرا گفته می شود که توزيع بر حسب كار تفاوت اندكی با جامعه كهن دارد، و حق برابر كه در آن تجسم يافته، كماكان یک حق بورژوائی است؟ علت آنست كه توزيع بر حسب كار كماكان از همان اصلی پيروی ميكند كه مبادله كالائی، مبادله ارزشهای برابر را تنظيم می نمايد. يعنی اينكه مبادله ميزان معينی از يك شكل كار با همان ميزان از شكلی ديگر مبادله می شود. اين اصل مبادله از لحاظ صوری برابر است اما در واقع، منشاء نابرابری است. افراد از اين نقطه نظر برابرند كه جامعه از يك معيار واحد - يعنی كار-  برای اندازه گیری در توزيع فرآورده های مصرفی میان آنها استفاده می کند. اما شرايط كارگران با هم فرق ميكند: برخی قويترند و برخی ضعيفتر؛ سطح فرهنگی و فنی برخی بالاتر از سايرين است. بنابراين، ميزان كاری كه كارگران به جامعه ارائه ميدهند با هم برابر نيست و حق برابر که در اصل توزيع بر حسب كار نهفته است، « بطور غیر مستقیم و تلویحی درآمد نابرابر میان افراد را برسمیت می شناسد و به ظرفیت تولیدی كارگر بصورت یک امتياز طبيعی برخورد می کند.» (6) در عين حال، بار خانوادگی كارگران مختلف يكسان نيست: برخی نانخور بيشتری دارند و برخی كمتر و امثالهم. تحت شرايطی كه در مقابل كار برابر، مزد برابر پرداخت ميشود سطح زندگی كسانی كه قوی و ماهر بوده و نانخور كمتری دارند، بالاتر است. و كسانی كه وضعشان عكس اين باشد، سطح زندگی پائينتری دارند. نتيجه عملی اين وضع، نابرابری است. اين نابرابری با نابرابری در جامعه كهن بنيادا فرق دارد. در جامعه سوسياليستی استثمار انسان توسط انسان موجود نیست اما كماكان در مقايسه با ايده آل پرولتاریا که وفور همگانی اشتراکی بر حسب اصل كمونيستی « از هر كس برحسب توانش، به هركس برحسب نيازش» است،  اين وضعیت یک "نقص" محسوب می شود. مارکس گفت: « وجود اين نقايص در مرحله اول جامعه كمونيستی، كه تازه بعد از دوران طولانی درد زایمان از دل جامعه سرمايه داری سر برون آورده، گريزناپذير است. حق هرگز نمی تواند از تكامل ساختار اقتصادی جامعه و فرهنگ جامعه كه توسط آن ساختار مشروط شده، پيشی گيرد.» (7)

     از يك طرف، برقراری اصل توزيع فرآورده های مصرف شخصی بر حسب كار، از لحاظ تاريخی ضروری است و نميتوان آن را دلبخواهی نفی كرد. از طرف ديگر، حق برابر كه در آن تجسم يافته كماكان حق بورژوايی است و زمينه و شرايطی است كه سرمايه داری ميتواند از آن سربلند كند. پس، اين حق بايد تحت ديكتاتوری پرولتاريا محدود شود. در جامعه سوسیالیستی، به اصل توزيع برحسب كار نمی توان بعنوان یک اصل مقدس كه بايد تحكيم شود نگاه کرد زیرا  اقدام برای تحكيم و توسعه و تقويت حق بورژوايی، بطور اجتناب ناپذير جامعه را به غنی و فقیر تقسیم کرده و موجب رشد سریع سرمایه داری و بورژوازی می شود. بنابراين درجامعه سوسیالیستی ضروری است که به موازات وفور فزاينده تولید اجتماعی و بالا رفتن آگاهی كمونيستی در میان مردم، از توزيع برحسب كار به توزيع برحسب نياز، گذر شود. در جامعه سوسياليستی، برخی جاها، توزيع برحسب نياز انجام می شود. مثلا، در بخشهای خدماتی رفاه اجتماعی که زیر اداره دولت و کلکتیو است عملی می شود مانند ارائه  خدمات درمانی رایگان برای کارگران و کارکنان و بیمه کار که توسط دولت تامین می شود. در هر حال حاضر باید طبق تئوری تکامل مرحله به مرحله انقلاب و بکار بست « اصل از هر کس به اندازه توانش، بهر کس به اندازه کارش» پیش رویم. اما در عین حال باید بر تئوری انقلاب ادامه دار تاکید بگذاریم و عفالانه شرایط مساعدی را برای «توزیع بر حسب نیاز» فراهم کنیم؛ گام به گام عناصر توزیع بر حسب نیاز را افزایش دهیم و وقتی که در آینده شرایط پخته شود، اصل « توزیع بر حسب کار» را کاملا کنار گذاشته و «توزیع بر حسب نیاز» را جانشین آن کنیم.

 

از دو گرايش در توزيع فرآورده های  مصرف شخصی اجتناب كنيد

 

در جامعه سوسياليستی، مبارزه حادی حول موضوع توزيع بر حسب كار جريان دارد. گروه ليوشائوچی مدافع دستمزدهای بالا، پاداشهای بالا و جوايز بالا  برای كار ادبی بودند. آنها كوشيدند شكافی عميق بين سطح بالائی و پايينی دستمزد بوجود آورند تا همبستگی خلق را زائل كرده، ابتكار عمل كارگران در توليد و شور و شوق آنها را در كار خاموش کنند؛  تكامل نيروهای توليدی را مانع شده و یک طبقه ممتاز را به منزله پايه ی اجتماعی خود در احيای سرمايه داری، بپرورانند. توطئه  گروه ليوشائوچی در جريان انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريائی در هم شكسته شد.

     مقابله با دو قطبی شدن توزيع، و تلاش برای كاهش تدريجی نابرابريها در توزيع، يكی از وظايف انقلابی پرولتارياست. ماركس در جمعبندی اش از تجربه نخستين حكومت پرولتری جهان يعنی كمون پاريس، قهرمانان کمون را بخاطر اتخاذ سیاست زیر تحسین کرد: «  از اعضای كمون گرفته به پايين، همه باید خدمات عمومی را با دستمزدی معادل دستمزد يك كارگر، انجام دهند.» (8) ماركس اين را ابداعی عظيم دانست و بر اين تجربه انقلابی مهر تاييد نهاد. در دوره اوليه استقرار حكومت شوروی، لنين بخاطر ملزومات مبارزه طبقاتی مجبور شد كه بطور موقتی دستمزدهای بالا برای طبقه تحصيلكردگان بورژوا را مجددا برقرار كند. اما وی بوضوح خاطر نشان كرد: « اثرات فاسد كننده دستمزدهای بالا بر مقامات شوروی و نيز بر توده های كارگر غیر قابل انكار است.» (9)  لنين عميقا از دستمزدهای بالا انتقاد نمود و آن را رد كرد. صدر مائو پيگيرانه به ما می آموزد: «همه كادرهای ما، در هر مقام، خادمان خلق می باشند.» (10) او مخالف دستمزدهای بالا برای يك اقليت است و از ما ميخواهد كه بطور معقول به کم کردن شکاف درآمدها در میان کاركنان حزب، دولت، موسسات ، كمونهای خلق و مردم بپردازیم.

     چرا آموزگاران انقلاب پرولتری مرتبا بما اين مسئله را گوشزد ميكنند و مداوما بر اصل كمون پاريس تاييد مينهند؟ زيرا، اولا دو قطبی شدن توزيع با نظام مالكيت عمومی سوسياليستی و  روابط سوسياليستی در میان مردم خوانائی ندارد. در جامعه سوسياليستی، مردم كاركن اربابان دولت و موسسات تولیدی هستند. آنها مهارتهای كاری خود را اساسا از جامعه آموخته اند. ممکنست بدلیل تقسیم کاری که در جامعه کهن موجود بود، در خدمات كاری آنها به جامعه تفاوتهائی موجود باشد، اما این مسئله نباید موجب اختلاف زیاده از حد در سطح زندگی شود. از لحاظ عينی، پيشروی در مسير وفور همگانی مستلزم كاهش تدريجی نابرابريهای سه گانه است. ثانيا، اگر راه بر دو قطبی شدن توزيع باز شود، يك قشر ممتاز در جامعه شكل می گیرد و پايگاه اجتماعی برای احيای سرمایه داری می شود. اين دو قطبی شدن به ضرر تحكيم ديكتاتوری پرولتری است. در اتحاد شوروی كنونی، یک قشر ممتاز بورژوا که کار دیگران را تصاحب ميكند، تبدیل به بورژوازی انحصاری دولتی (بوروکرات) شده است. اين یک طبقه استثمارگر نوخاسته است كه توسط  گروه مرتد برژنف نمايندگی ميشود و بر مردم زحمتكش اتحاد شوروی حكم می راند. ثالثا، دو قطبی شدن توزيع، بنفع تقويت همبستگی مردم كاركن نيست. اين امر به ايده بورژوائی شهرت و رفاه ميدان ميدهد. بنابراين بايد مراقب اين گرايش باشيم.

     ضديت با دو قطبی شدن توزيع به معنای تساوی گری مطلق نيست. تساوی گری مطلق برای همه كارها، بدون توجه به درجه سختی يا شدت و خدمات هر یک، دستمزدی برابر قائل است. كمون پاريس طرفدار آن بود كه همه كاركنان دولت مزدی معادل دستمزد يك كارگر دريافت كنند. با اين وجود، كمون درجه بندی دستمزدهای كارگران قبول كرد. البته تفاوت میان درجه های مختلف نباید زیاد باشد. تساوی گری مطلق بهيچوجه با اصل سوسياليستی « از هركس بر حسب توانش، به هركس بر حسب كارش» خوانائی ندارد. بايد با اين گرايش مقابله كرد. بيش از چهل سال پيش صدر مائو بوضوح خاطر نشان كرد كه: «... تساوی گری مطلق توهم محض دهقانان و خرده مالكان است. حتی در سوسياليسم هم برابری مطلق نميتواند موجود باشد. چيزها بر مبنای اصل از هركس بر حسب توانش، به هركس بر حسب كارش، و برآورده کردن نیازهای تولید، توزيع خواهد شد.» (11) تساوی گری مطلق نيز همانند دو قطبی شدن توزيع به شور و و شوق كاری لطمه ميزند، توسعه توليد را كند ميكند، بر رشد محصول اجتماعی تاثير منفی مينهد و بنفع موسسات سوسياليستی نيست.

     در جامعه سوسياليستی، توزيع فرآورده های مصرف شخصی از يك سو مستلزم بكاربست اصل توزيع بر حسب كار و قبول وجود نابرابريهاست. از سوی ديگر، بايد مراقب دو قطبی شدن توزيع باشيم و حق بورژوائی نهفته در توزيع بر حسب كار را آگاهانه محدود كنيم. بدين طريق ميتوان سطح زندگی کارگران را تدريجا برابر کرد تا اینکه  وفور همگانی بدست آيد. اين يك تضاد است. حتی اگر تحت شرايط مشخصی اين تضاد نسبتا صحيح حل شود، با تغيير شرايط تضادهای جديدی سربلند خواهد كرد. اين امر ما را ملزم می کند كه بطور جدی ماركسيسم را مطالعه كنيم، سياستهای حزب را  بطور کامل درك كنيم، به جستجو و تحقيق عميق بپردازيم، كاملا به توده ها اتكاء كنيم و اين تضادها را با قرار دادن سياستهای پرولتری در مقام فرماندهی، بطور صحيح حل كنيم.

 

دو شكل اساسی توزيع  فرآورده های مصرف شخصی وجود دارد

 

نظام دستمزدی شكل اصلی توزيع در اقتصاد دولتی است

 

در مرحله سوسياليستی، توليد كالائی و مبادله كالائی كماكان وجود دارد.  تحت این شرایط ، دولت در مقابل مقدار کاری که كاركنان و كارگران به جامعه ارائه می دهند، مقداری پول را به عنوان مابه ازا کار به آنان پرداخت ميكند. اين درآمدهای پولی کارکنان و کارگران، مزد خوانده می شود که بر حسب استانداردهای فیکس در نظام مالکیت دولتی سوسیالیستی، پرداخت می شوند .

     دستمزدها در نظام سوسياليستی و دستمزدها در نظام سرمايه داری،  روابط توليدی متفاوتی را منعكس ميكنند. نيروی كار تحت نظام سرمايه داری يك كالاست. دستمزدها، درآمد فروش نيروی كار هستند. آنها  روابط ميان كارفرما و كارگر، روابط استثمارگر و استثمار شونده را  تجسم می بخشند كه كارگر را به سرمايه دار بند ميكند. تحت نظام سوسياليستی، كارگران بر دولت و شركتها حكم ميرانند. نيروی كار كالا نيست. دستمزدها ديگر، شکل پولی ارزش نیروی کار يا قيمت نيروی كار نيستند. بلکه شكلی از توزيع فراورده های مصرف شخصی توسط دولت بر مبنای اصل « از هركس بر حسب توانش، به هركس بر حسب كارش» می باشند كه بوسيله پول صورت ميگيرد.

     دو شكل اصلی دستمزد وجود دارد كه يكی را گاه ـ مزدی ميگويند و ديگری به قطعه كاری مشهور است. گاه ـ مزدی، بر اساس زمان كار محاسبه ميشود. در يك دوره مشخص، دستمزدی ثابت بطور روزانه يا ماهانه بر حسب سطح حقوقی تعيين شده توسط اصل توزيع سوسياليستی پرداخت ميشود. قطعه كاری بر اساس محصول كار محاسبه ميشود. دستمزدها بر پايه تعداد قطعاتی كه هر كارگر از يك محصول معين توليد ميكند، پرداخت ميشود. در چين، اين دو شكل دستمزد پروسه ای تكاملی را طی كرده اند. قبل از سال 1958، نظام قطعه كاری در بسياری از رشته كارها و مشاغل يدی مورد استفاده قرار می گرفت. اين جزء لاينفكی از سطح تكامل نيروهای توليدی در چين و درجه آگاهی ايدئولوژيك صف گسترده كاركنان و كارگران بود. و در زمینه احیاء تولید و توسعه آن، موثر بود. اما با توسعه مكانيزاسيون و ماشينی شدن و تكامل آگاهی ايدئولوژيك كاركنان و كارگران بويژه بعد از جهش بزرگ به پيش در سال 1958، بسياری از نقايص و تاثيرات منفی قطعه كاری آشكار شد. اولا،  با ترقی فن آوری، كاربرد قطعه كاری انفرادی در كارهای متعدد و گوناگون دشوار شد. بعلاوه مزد قطعه كاری تاثیرات منفی بر روی نوآوری فنی داشت. ثانیا، قطعه كاری، مساعد حال همبستگی میان كارگران نبود و به راحتی به تضاد بين كارگران گاه ـ مزد با كارگران قطعه كار، جديدی ها و قديمی ها، بین مراحل آغازين و پايانی پروسه كار، و بين كارگران شيفتهای مختلف می انجاميد. ثالثا، نظام قطعه كاری براحتی ايده اولويت دادن به درآمد شخصی و نپرداختن به اقدام كلكتيو را پرورش می داد. بعلاوه اين امر بنفع ارتقاء آگاهی سياسی و ايدئولوژيك نبود. بنابراين، بدنبال تقاضای گسترده كاركنان و كارگران، نظام قطعه كاری در بيشتر موسسات ملغی شد و نظام گاه ـ مزدی برقرار گشت. گاه ـ مزدی شكل عمده نظام دستمزدی در چين كنونی است. قطعه كاری فقط در برخی واحدها و در مورد برخی از اشكال كار مورد استفاده قرار می گیرد.

     موضوع دستمزدها، موضوع پيچيده ای است. اين نه فقط  روابط بين دولت، كلكتيو و فرد را در بر ميگيرد، بلكه  روابط بين كارگران، بين كارگران و دهقانان، بين كارگران و دهقانان از يكطرف و ديگر مردم كاركن از طرف ديگر را در بر می گیرد. به موضوع دستمزدها بايد با جديت و احتياط فوق العاده برخورد نمود. عليرغم تغييرات متعددی كه در نظام دستمزدی چين صورت گرفته، هنوز مشكلات زيادی وجود دارد كه بايد حل شود. صدر مائو خاطرنشان كرد: « كشور ما درحال حاضر يك نظام كالايی را باجرا می گذارد. نظام دستمزدی نیز نابرابر است؛ مثلا درجه بندی هشتگانه دستمزد و امثالهم وجود دارد. تحت ديكتاتوری پرولتاريا اين چيزها را فقط می توان محدود كرد.» (12) نابرابری در نظام دستمزدی جلوه ای از نابرابری منبعث از توزيع برحسب كار است. نظام هشت رتبه ای دستمزد، نظامی است كه در بين كارگران بخش توليد اجرا شده است. اين نظام بر نقش محركی كه تفاوت دستمزد در برانگيختن شور و شوق كار بازی می كند، تاكيد می گذارد. اين نظام از پيچيدگی و مهارت كار بعنوان تنها معيار جهت تعيين رتبه دستمزد استفاده می كند. بكاربست نظام هشت رتبه ای دستمزدی تفاوتهای مهمی در درآمد مزدی،  بين كار پيچيده و كار ساده، و بين كار ماهر و كار غير ماهر، بوجود می آورد. از آنجا كه اين نظام بروشنی حق بورژوايی را تجسم می بخشد، تحديد آن تحت ديكتاتوری پرولتاريا بيش از پيش ضروری است.

    در جامعه سوسياليستی، بغير از دستمزد، در مقاطعی معين و تحت شرايط معين برای تشويق كارمندان و كارگرانی كه بهتر كار كرده اند و نتايج معينی حاصل نموده اند، از پاداش نيز استفاده می شود. روش پاداش در همان محدوده بورژوايی "كار كردن به قصد پول درآوردن" قرار دارد. قبل از انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريايی و تحت تاثير خط رويزيونيستی ليوشائوچی، بسياری از كارخانه ها و موسسات چين بجای تبلیغ و ترویج سیاست های پرولتری روش پاداش دهی در پيش گرفته بودند. همانطور كه صدر مائو خاطرنشان كرد: « اينطور نیست كه افراد خوب در مديريت كارخانه ها وجود نداشتند. اما آنها از خط ليوپائوچی پيروی می کردند بطوریکه فقط از عامل انگيزه های مادی برای مدیریت استفاده می کردند و کسب سود را در فرماندهی تولید قرار می دادند. آنها بجای تقویت سياستهای پرولتری، پاداش ميدادند و غيره.» (13) اين تجربه نشان داد كه وقتی سياستهای پرولتری در فرماندهی قرار نگيرد، وقتی آگاهی كمونيستی توده ها افزايش نيابد و برعكس، وقتی حق بورژوايی از طريق تشويق انگيزه های مادی و استفاده از پاداش بعنوان وسيله برانگيختن شور و شوق توليدی توده ها گسترش يافته و تقويت شود، جهان بينی توده ها بناگزير فاسد خواهد شد.  بذر نفاق در بين كارگران افشانده شده، موسسات بروی ريل غلطی افتاده و به مرداب رويزيونيسم روان خواهند شد.

     تجربه انقلاب سوسياليستی و ساختمان سوسياليسم نشان ميدهد كه در برخورد به موضوع دستمزدها، بايد قاطعانه مدافع قرار دادن سياست در مقام فرماندهی و تقويت آموزش ايدئولوژيك باشيم. بعلاوه بايد به اصول زير توجه كنيم: بر مبنای توسعه توليد و افزايش بارآوری كار دستمزد كاركنان و كارگران باید افزايش یابد ولی نه بیش از حد. اندازه افزایش در مزدها نمی تواند بیشتر از افزایش در بارآوری کار باشد. برای تعیین استاندارهای دستمزد و افرایش دستمزدها، یک نقشه کلی باید ریخته شود که روابط میان كارگر و دهقان در نظر گرفته شود. هنگام تعيين سطح دستمزد كاركنان و كارگران، ما بايد در عین حال که با  روند قطبی شدن و زیاد شدن شکاف ها مقابله كنيم باید مواظب باشیم که نفی درجه بندی دستمزدها به سطح تساوی گری مطلق نینجامد. افزايش دستمزدها و بهبود رفاه جمعی بايد دست در دست هم به پيش برده شوند تا اینکه بتدریج نسبت رفاه جمعی به درآمد فردی بالا رود و به آن عواملی كه توزيع بر حسب نياز را نتيجه می دهد بیشتر میدان داده شود و مورد آزمایش قرار گیرند.

     تحت نظام سوسياليستی، شرايط توزيع بر حسب نياز بواسطه توسعه توليد بهبود يافته است. بنابراين، هرگونه افزايش سطح زندگی كارگران نه فقط در افزايش دستمزد، بلكه در بهبود شرايط توزيع بر حسب نياز، مثلا در خدمات رفاه اجتماعی رایگان، منعكس شده است. در نمایشنامه  " در بارانداز" كه يكی از آثاراپرای انقلابی مدرن پكن است، ماهون ليان ـ كارگر بازنشسته اسكله چنين می سرايد: در جامعه نوين، ما كارگران اسكله سربلند و همه كاره ايم. به تولد، كهولت، بيماری و مرگ ما رسيدگی ميشود. آسمان هم خيرخواهی حزب كمونيست و صدر مائو را ندارد.» اينها احساسات حقيقی طبقه كارگری است كه در جامعه نوين به رهائی دست يافته است. اين احساسات برتری عظيم  روابط سوسياليستی توليد را منعكس ميكند. فهم تفاوت اساسی بين دستمزد سرمايه داری و دستمزد سوسياليستی، و تفاوت بنيادين  روابط توزيع در جامعه نو و جامعه كهنه حائز كمال اهميت است. اين فهم ميتواند احساس مسئوليت ما بعنوان حاكمان بر سرنوشت خويش را تقويت كند و آگاهی كار سوسياليستی را ارتقاء دهد.

 

نظام پوئن ـ كاری شكل اصلی توزيع در اقتصاد کلکتیو روستائی است

 

توزيع فراورده های مصرف شخصی در كمون روستائی خلق تحت نظام مالكيت کلکتیو نيز از اصل « از هركس بر حسب توانش، به هركس بر حسب كارش» پيروی ميكند. با اين وجود، از آنجا كه درجه مالكيت عمومی در نظام مالكيت کلکتیو با نظام مالکیت تمام مردم فرق ميكند، شكل توزيع نیز ويژگيهای خود را دارد. در واحدهای تحت نظام مالكيت تمام مردم، ابزار توليد و محصولات متعلق به دولت بوده و بطور مركزی توسط دولت تخصيص يافته و توزيع می شود. بدين ترتيب، مابه ازای كار در كل جامعه ميتواند با معياری واحد تعيين شود و دستمزدها بشكل پولی پرداخت شود. در مرحله كنونی نظام مالكيت کلکتیو كمونهای روستائی خلق، « نظام مالكيت سه رتبه ای وجود دارد که تيم توليدی رتبه پایه است». ابزار توليد و محصولات متعلق به واحدهای گوناگون كلكتيو است. بنابراين، توزیع را نمی توان در کل جامعه  در يك سطح به پيش برد. برای دست یافتن به توزیع مساوی، حتا نمی تواند به ورای مرزهای کمون و تیم تولیدی برود. توزيع تنها ميتواند مستقلانه درون يك واحد كلكتيو بر حسب شرايط توليد آن واحد انجام شود.

     به استثناء موسسات تحت اداره كمون كه بعلت درآمدهای نسبتا ثابتشان نظام دستمزدی بطور قسمی اجراء ميشود، توزيع بر حسب كار در اقتصاد کلکتیو كمون روستائی خلق از طريق سنجش كار و پوئن دادن به پيش برده می شود. در بعضی از تيم های توليدی، پوئن های كار علاوه بر وظايف كاری مربوط به فعالیتهای زراعی، سنن توده ها را نیز در نظر می گیرد.  پوئن های كار معياری برای ارزيابی از ميزان شركت اعضاء در كار كلكتيو است؛ و همچنين معياری برای توزيع مابه ازای كار. ميزان درآمد هر عضو يك تيم توليد توسط تعداد پوئن های كار و نيز ارزش پولی هر پوئن كار (ارزش پوئن كاري) معين شده است. ارزش پولی پوئن های كار از قبل مشخص نيست. اين ارزش را درآمد سالانه تيم توليد بعد از كسر مبلغ مورد نياز برای انباشت، معين ميكند. درآمد تيمهای گوناگون توليدی بواسطه تفاوتهای موجود در مديريت و عملكردها، تكنيك و تجهيزات، و عوامل طبيعی و شرايط حمل و نقل با يكديگر فرق ميكند. ميزان هزينه های كسر شده بابت انباشت نيز ميتواند متفاوت باشد. بنابراين، درآمد اعضای تيمهای گوناگون توليدی همگون نيست، اما اين تفاوتها می بايد تدريجا توسط كمك فعال به كمونها، بريگادها و تيم های عقب مانده تقليل يابد تا به واحدهای پيشرفته برسد. اما از تساوی گری مطلق بايد پرهیز کرد وگرنه بر توسعه اقتصاد كشاورزی و تحكيم اقتصاد کلکتیو تاثيری منفی خواهد گذاشت.

     « ما بايد همه تلاشهای خود را بكار بنديم تا درآمد شخصی دهقانان از افزايش توليد در سالهای عادی را سال به سال افزايش دهيم.» (14) تحقق اين امر، لازم و حائز اهميت است. نه تنها افزايش سطح زندگی دهقانان، بلكه تحكيم و توسعه اقتصاد کلکتیو و تحكيم قدرت سياسی پرولتری نيز امر مطلوبی است.

      چگونه ميتوان درآمد دهقان را افزايش داد؟ نهايتا، باید تولید را توسعه دهیم تا بتوانیم توزیع را بهبود بخشیم. برای توسعه توليد، باید فعالیت گری کاری توده های دهقان را کاملا بسیج کنیم و برای آن باید قاطعانه سياست را در مقام فرماندهی قرار دهیم، به دهقانان ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون را بیاموزیم، و ايده زراعت در خدمت انقلاب را تقویت کنیم. ما بايد بر اجرای سیاست زیر پافشاری کنیم: برای تضمین رشد همه جانبه، كشت دانه های خوراکی را به مثابه حلقه كليدی در دست بگیرید، از نيروی انسانی و ذخائر مادی و مالی در مناطق روستائی، بحداکثر بهره گیری کنید. برای بالا بردن حاصل،  بايد عملیات و مديريت را تقویت کنیم و زراعت علمی بکار بریم. برای اینکه هزینه ها را تا حد ممکن کاهش دهیم و تولید و درآمد را بالا بریم، باید بدقت بودجه بندی کنیم، صرفه جوئی اقتصادی کنیم ،  منابع جايگزين بیابیم و غیره.

      هنگام محاسبه مابه ازای كار اعضای تيم های توليدی، بايد با شيوه قرار دادن پوئن های كاری در مقام فرماندهی و بی توجهی به آموزش ايدئولوژيك مقابله كنيم، و بايد اصل از هركس به اندازه توانش، به هركس به اندازه كارش را بكار بنديم. بين اعضای مرد و زن بايد اصل پرداخت برابر در ازای كار برابر را به اجراء گذاريم. پرداخت نابرابر برای كار برابر كه در آن مرد برای يك روز كار بيش از ده پوئن بگيرد اما زن نتواند بيش از هشت پوئن بدست آورد خلاف اصل توزيع سوسياليستی است.

 

از ايدئولوژی حق بورژوائی انتقاد كنيد، آن را رد كنيد؛

 رویکرد کمونیستی را نسبت به کار پرورش دهيد

 

ساختمان سوسياليسم و تحقق كمونيسم مستلزم آن است که ما رویکرد کمونیستی نسبت به کار را پرورش دهیم

 

در جامعه سوسیالیستی اصل « از هركس بر حسب توانش، به هركس بر حسب كارش» بايد در توزيع فرآورده های مصرف به اجراء درآيد. اين حتمی است. اما اصل توزيع بر حسب كار مبری از تغییر نیست. با تغيير در شرايط، اين اصل تدريجا به توزيع بر حسب نياز تحول می يابد و زمانيكه در آينده ما به جامعه كمونيستی پا گذاشتيم، كاملا جای خود را به آن خواهد داد. اين امر مستلزم آنست كه ما اصل توزيع سوسياليستی را در كار خود درك كنيم اما همچنین مستلزم دورنگری داشته و به رد ايدئولوژی حق بورژوائی  بپردازیم و به گرمی از رویکرد کمونیستی نسبت به کار استقبال کنیم و آنرا تقویت نمائیم.

     كار كمونيستی چيست؟ لنين گفت: « كار كمونيستی در مفهومی مختصر و صريح، كار بدون دستمزد در خدمت جامعه است؛ اين كاری نيست كه بخاطر اجرای برخی تعهدات، حق برخوردار شدن از برخی محصولات، يا برای تامين يك سهميه از پيش تعيين شده انجام گيرد. كار كمونيستی، كاری داوطلبانه، بدون سهميه، بدون چشمداشت به پاداش است. پاداش شرط انجام آن نيست.» (15)

     فقط بعد از آنكه پرولتاريا قدرت سياسی را كسب كرد و توده های كاركن بر دولت و موسسات حاكم شدند، كار كمونيستی ميتواند به ظهور رسد و تدريجا توسعه پيدا كند. زيرا تحت نظام استثماری، مردم كاركن همگی برای طبقه استثمارگر كار ميكنند. بنابراين هيچگونه شور و شوق برای کار یا فعالیتگری کاری نميتواند وجود داشته باشد. امور در جامعه سوسياليستی كاملا متفاوت است. مردم كاركن از بردگان اجير تبدیل به اربابان دولت و موسسات شده اند. هر کار و هر محصول کار به منافع مردم كاركن مربوط است. ديگر مردم كاركن نه برای استثمارگران كه برای طبقه خويش كار ميكنند. بنابراين، شور و شوق سوسياليستی عظيم و فعالیتگری در آنها موجود است. اين يك شرط پايه ای برای توسعه تدريجی رویکرد كمونيستی نسبت به كار است.

     ظهور و توسعه تدريجی رویکرد کمونیستی نسبت به کار يك واقعه بسيار مهم در تاريخ تكامل بشراست. بايد آن را  تبلیغ و تحسينش كنيم. بايد آن را گسترش داده و به نيروئی عظيم برای سرنگونی جهان كهنه و برقراری جهان نوين كمونيستی تبديل كنيم.

     رشد رویکرد کمونیستی نسبت به كار بیان، « ریشه ای ترين گسست از  روابط سنتی مالكيت، ... ريشه ای ترين گسست از افکار سنتی است.» (16) و یک گسست همه جانبه از ايدئولوژی حق بورژوائی است.

     ايدئولوژی حق بورژوايی بازتاب حق بورژوايی در حيطه ايدئولوژی است. در توزيع فرآورده های مصرف شخصی، « افق تنگ حق بورژوايي.... فرد را واميدارد كه با خونسردی شايلوك وار به محاسبه بپردازد که مبادا نیمساعت از کس دیگر بیشتر کار کرده باشد و مبادا از یکی دیگر کمتر مزد گرفته باشد.» (18) اگر از ايدئولوژی حق بورژوايی عميقا گسست نكنیم و اگر روحيه بورژوائی كار فقط بخاطر پول را عميقا نقد و رد نكنیم، ايدئولوژی پرولتری نميتواند در این ميدان پيروز شود، رویکرد كمونيستی نسبت به کار نمی تواند تثبيت شود، و انقلاب سوسياليستی و ساختمان سوسياليسم با مانع روبرو ميشود. بنابراين، ما بايد ايده های كمونيستی را هر چه وسيعتر فراگير كنيم.» (19)  تا اینکه رفقای بيشتری تبدیل به الگوهائی شوند که بدون چشمداشت پاداش حاضرند سخت کار کنند.

     پرورش رویکرد كمونيستی نسبت به كار ميتواند ساختمان سوسياليستی را تسريع كند و فعالانه شرايط مساعد را برای تحقق كمونيسم آماده نمايد. جامعه كمونيستی، درخشان ترین و زیباترین شکل جامعه بشری است. پرولتاريا و مردم كاركن باید برای رسیدن به این هدف مبارزه کنند. هر چند کمونیسم گرايش اجتناب ناپذير تكامل اجتماعی است اما جامعه كمونيستی فقط از طريق مبارزه بيباكانه و كار دشوار و كوشش ميليونها مردم انقلابی بدست می آيد. قبل از رهائی، نسل انقلابی مسن ما برای تامين روغن خوراكی، نمك و سبزيجات روزانه خود، فقط پنج سنت ميگرفتند. نه دستمزدی در كار بود، نه خدمات رفاهي. آنها در شرايطی فوق العاده دشوار بخاطر رهائی پرولتاریا با امپرياليسم، فئوداليسم و سرمايه داری بوروكراتيك مبارزه كردند. آنها سخت كار كردند و شجاعانه جنگيدند. همين روحيه كمونيستی بود كه به نسل انقلابی مسن ما  كمك كرد مرتجعين را شكست دهند و چين نوين را تاسيس نمايند. امروز، ما كماكان باید آن روحیه کمونیستی کار سخت بدون انتظار دستمزد را  تقویت کنیم و سنن انقلابی مبارزه بی باكانه را پیش بریم. در غیر اینصورت نمی توانیم جامعه سوسیالیستی را بسازیم و جامعه کمونیستی آینده را متحقق کنیم.

 

در پرورش رویکرد كمونيستی نسبت به کار بايد انگيزه های مادی را نقد و رد كنيم

 

ظهور و استقرار تدريجی رویکرد كمونيستی نسبت به کار نشانگر رشد تدريجی ايدئولوژی كمونيستی و سقوط تدريجی ايدئولوژی سرمايه داری است. بنابراين، در پروسه پرورش و تغذيه رویکرد كمونيستی نسبت به کار، سربلند کردن یک مبارزه ای حاد بين دو طبقه، دو ايدئولوژی، و دو خط اجتناب ناپذير خواهد بود. اين ماهيت بورژوازی است كه در پی پول و سود باشد. اما بورژوازی آن را بعنوان سرشت عام انسانی تعميم ميدهد. آنها بخاطر مسموم كردن پرولتاريا ميگويند كه: « كار كردن بخاطر پول در سرشت انسان است».

      رويزيونيستهای مدرن ميكوشند انگيزه های مادی را بجای اصل سوسياليستی « از هركس بر حسب توانش، به هركس بر حسب كارش» بنشانند. آنها با مردم كاركن همچون برده گان اجير رفتار ميكنند و گمان می برند اگر از پول بعنوان يك انگيزه استفاده نشود، شور و شوقی برای كار كردن وجود نخواهد داشت. رويزيونيستهای شوروی مدافعان پيگير انگيزه های مادی هستند. آنها اين شعار پوچ را علم کرده اند که "انگيزه های مادی یکی از مهمترین اهرمها برای افزايش بارآوری كار است". افرادی نظير ليوشائوچی و لين پيائو در طرفداری از انگيزه های مادی، حتی به سفسطه های كنفوسيوسی چنگ انداختند و به تقلید از کنفسیوس گفتن: " نخبگان در پی حرف حق اند، ولی عوام بدنبال منفعت است." آنها ادعا كردند كه "انگيزه های مادی، حركت كار را شتاب می بخشد" و "اگر كمی بيشتر از پول استفاده نكنيم، شور و شوق زيادی برای توليد كردن نخواهد ماند." آنها به زحمتکشان تهمت زدند كه تنها فكرهائی که در سر می پرورانند "دست یافتن به ثروت بادآورده و گنج و رفاه"  است. بر پایه این تحلیل، انگيزه های مادی را نوشدارو می پنداشتند و مرتبا از "نقش قدرتمند دستمزد" تعریف و تمجید می کردند. علت اين همه سر و صدا از جانب اينان چه بود؟ نيت نهائی آنها بسط و تحكيم حق بورژوايی در امر توزيع، پرورش عناصر نوخاسته بورژوا و احيای سرمايه داری بود. رفقای كارگر چه خوب گفتند كه: « انگيزه های مادی افيونی است كه روحيه مبارزه جويانه انقلابی را خراب ميكند؛ شوكرانی شهد آگين  و خنجری از پرنيان است كه قربانيش را بدون جاری شدن قطره ای خون هلاك ميكند.»

     در جامعه سوسياليستی، گرايش بورژوائی ترجیح تن آسائی به كار كردن بطور اجتناب ناپذير در ميان مردم كاركن بازتاب می يابد بطوریکه برخی از آنها سخت كار نمی كنند و شور و شوق كار سوسياليستی آنها بالا نیست. در اين موارد چه بايد كرد؟ برای حل این مسئله آيا بايد پیگیرانه سیاست پرولتری را در فرماندهی قرار دهیم و آموزش ايدئولوژيك را پیش ببریم یا اینکه باید  بر انگيزه های مادی و قرار دادن پول در مقام فرماندهی اتکاء کنیم؟ اين موضوعی است كه به جهت اساسی حركت پرولتاريا و مردم كاركن مربوط ميشود. مربوط به آن است که جامعه چه مسیری را می خواهد در پیش بگیرد.

     سياست، فرمانده و روح است. فقط با قرار دادن قاطعانه سياست پرولتری در فرماندهی، خوب عمل كردن در عرصه ايدئولوژی و سياست، پيگيرانه توده ها را با ايدئولوژی سوسياليستی و كمونيستی آبديده كردن، انتقاد و رد گرايشات سرمايه دارانه، و همزمان اجرای جدی اصل از هركس بر حسب توانش، به هركس بر حسب كارش، ميتوان شور و شوق سوسياليستی توده ها را كاملا بسيج نمود. تعلیم ايدئولوژی ماركسيستی به توده های کارکن، كاری است که باید به دقایق و ظرایفش هم توجه کرد. اين كاری است که  پشتكار و تلاش بسيار می برد اما شور و شوقی كه از اين طريق بدست می آيد، سوسياليستی، كمونيستی، محكم و پايدار است.

     افرادی كه عميقا تحت تاثير انگيزه های مادی، که یک سم سرمایه داری است بودند، طور ديگری رفتار كردند. آنها اساسا به تاثيرات كار ايدئولوژيك شك داشتند. برخی از آنها كار ايدئولوژيك را آغاز كردند اما بعد از چند تجربه ناخوشايند سرشان را تكان داده و گمان بردند كه كار ايدئولوژيك تاثير پايدار ندارد. آنها می گفتند: « اين چيزها كار نميكند. فقط پول می تواند تاثیر بگذارد.» آنها از انجام كار ایدئولوژیک دشوار و دقیق هراس داشتند. و بمحض اينكه به مشكل برمی خوردند به اعطای پاداش روی می آوردند. اما معمولا نتیجه بهتر نبود: «هر چه پاداش بيشتری داده ميشود، كارها خرابتر ميگردد». ايدئولوژی را ورشكسته اعلام می کردند و اعمال تبهكارانه دو چندان می شد. چنین افرادی توان آن را نداشتند که جوهر عشق و شور توده ها نسبت به سوسیالیسم را کشف کنند. آنها باور نداشتند که تحت شرایط معینی هر چیزی را می توان عوض کرد. اگر چه سطح آگاهی در میان مردم كاركن موزون  و یکدست نیست و ارتقاء آگاهی و تحول یافتن آنها سریع نیست و ناموزون پیش می رود اما در صورتيكه ما سياستهای پرولتری را قاطعانه در فرماندهی قرار دهيم، آموزش ايدئولوژيك را به پيش بريم و در كار خود با حوصله و دقت عمل كنيم، ميتوانيم به نتايج مطلوب دست يابيم.

     صدر مائو دائما رفتار كار كمونيستی را می ستايد. او بارها به ما گفته است که باید از روحیه از خود گذشته رفیق (نورمن) بسيون و از تعهد کامل و همه جانبه رفيق چان سوته به منافع خلق، یاد بگیریم. (19) تعهد صمیمانه آنان به انقلاب و خلق برای هميشه درخشندگی كمونيستی را بنمايش خواهد گذاشت و به ما در پيشروی بی باكانه بر مسير انقلاب، روحيه خواهد داد.

 

منابع اصلی مطالعه و رجوع :

ـ ماركس، نقد برنامه گوتا

- لنين، ابتكار عظيم ، کلیات آثار لنین جلد 29

- مائو، درباره تصحيح نظرات نادرست درون حزب؛ منتخب آثار مائو، جلد یک

 - مائو، درباره حل صحيح تضادهای درون خلق

 

يادداشتها:

1 ـ ماركس، نقد برنامه گوتا، صفحه 18

2 ـ همانجا، صفحه 14

3 ـ همانجا، صفحه 16

4 ـ لنين، دولت و انقلاب؛ صفحه 112 انگلیسی

5 ـ نقل شده توسط چان چون چيائو در مقاله ای به نام " درباره اعمال ديكتاتوری همه جانبه بر بورژوازي"

برای یافتن این مقاله به کتاب "و مائو پنجمی بود" نوشته ریموند لوتا رجوع کنید.

6 ـ ماركس، نقد برنامه گوتا، صفحه 16

7 ـ همانجا، صفحه 17

8 ـ ماركس، جنگ داخلی در فرانسه، صفحه 64 (چاپ اداره انتشارات پکن – 1974)

9 ـ لنين، وظايف فوری دولت شوروی، کلیات آثار لنین جلد 27، صفحه 250

10 ـ روزنامه رهائی، ينان، 16دسامبر سال 1944

 11 ـ صدر مائو، درباره تصحيح نظرات نادرست درون حزب ؛ منتخب آثار مائو جلد اول صفحه 111

12ـ نقل شده توسط چان چون چيائو در "درباره اعمال ديكتاتوری همه جانبه بر بورژوازي" در کتاب "و مائو پنجمی بود" نوشته ریموند لوتا، صفحه 209

13- همانجا صفحه 215

14 ـ صدر مائو، درباره حل صحيح تضادهای درون خلق؛ آثار دستچین مائو صفحه 453

15 ـ لنين، از نابود كردن نظام اجتماعی كهن تا ايجاد نظام نوين؛ کلیات آثار لنین جلد 30 صفحه453

16 ـ ماركس و انگلس، مانيفست كمونيست

17 ـ لنين، دولت و انقلاب، صفحه 115

18 ـ مائو، درباره دمكراسی نوين؛ صفحه 379

19-  نورمن بسيون يك جراح كانادايی و عضو حزب كمونيست كانادا بود. او بسال 1936 به جبهه جنگ اسپانيا رفت و برای اهداف ضد فاشيستی فعاليت نمود. بسيون بسال 1938 در راس يك تيم پزشكی به چين آمد و در جنگ مقاومت ضد ژاپنی خدمت نمود. بسيون بهنگام عمل كردن سربازان ارتش سرخ به مسموميت خونی دچار شد و بسال 1939 در هوپه درگذشت.

چان سوته سرباز عضو گروه محافظان كميته مركزی حزب كمونيست چين بود. چان سوته در راهپيمائی طولانی شركت كرد و هنگام انجام وظيفه مجروح شد. او به سال 1944 هنگام تهيه ذغال در كوههای شنسی بر اثر سقوط ناگهانی در كوره، كشته شد.

 

فصل 12

پيش روی بسوی كمونيسم

 

از جامعه سوسياليستی به جامعه كمونيستی

 

تئوری اقتصاد سياسی سوسياليستی كه توسط ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون پيش  گذاشته شده، قوانين حركتی شکل گيری و توسعه روابط توليدی سوسياليستی را بطور علمی تجزيه و تحليل ميكند. علاوه بر اين، اين تئوری ضرورت تاريخی تكامل جامعه سوسياليستی به جامعه كمونيستی را آشكار ميسازد. كمونيسم عاليترين آرمان پرولتاريا و ميليونها خلق زحمتكش است. كمونيسم، كاملترين، مترقی ترين، انقلابی ترين و معقول ترين نظام اجتماعی است. كمونيسم هدف نهائی انقلاب پرولتری است. صدر مائو خاطر نشان كرد: « آن هدف نهائی كه تمامی كمونيستها در پی تحققش هستند، ايجاد جامعه سوسياليستی و كمونيستی است.» (1) هر زن  يا مرد رزمنده انقلابی در سراسر عمرش بايد بخاطر كمونيسم نبرد كند.

 

كمونيسم، روند غير قابل اجتناب تكامل تاريخی است

 

جامعه سوسياليستی يك مرحله ضروری  در مسير جامعه كمونيستی است

 

لنين خاطر نشان کرد که: « نوع بشر از سرمايه داری بطور مستقيم فقط می تواند به سوسياليسم گذر كند. بعبارت ديگر، به مالكيت اجتماعی ابزار توليد و توزيع محصولات بر حسب ميزان كاری كه هر فرد انجام می دهد.» (2) در جامعه سوسياليستی، مالكيت عمومی بر ابزار توليد برقرار شده، خلق كاركن به همه كاره جامعه و موسسات، و ماركسيسم به انديشه راهنمای جامعه بدل گشته است. از اين رو، جامعه سوسياليستی دارنده عناصر كمونيسم است. با اين وجود، جامعه سوسياليستی صرفا مرحله اول جامعه كمونيستی است؛ هنوز يك جامعه نارس كمونيستی است. در جامعه سوسياليستی، چه در روابط توليدی و چه در روبنا، كماكان سنن سرمايه داری و علائم متولد شدن از بطن جامعه سرمايه داری، حق بورژوائی و ايدئولوژی حق بورژوائی وجود دارند. اگر از زاويه روابط طبقاتی به جامعه سوسياليستی نگاه كنيم، كماكان طبقات، تضادهای طبقاتی و مبارزه طبقاتی در سراسر حيات اين جامعه موجود است؛ مبارزه بين پرولتاريا و بورژوازی، بين راه سوسياليستی و راه سرمايه داری، موجود است. از اين رو، جامعه سوسياليستی با جامعه كمونيستی تفاوت دارد.

     وظيفه تاريخی پرولتاريا در دوران سوسياليستی، اعمال ديكتاتوری همه جانبه بر بورژوازی در كليه عرصه ها و در تمامی مراحل تكاملی انقلاب، کاملا مغلوب کردن بورژوازی، بطور عام محو تمامی طبقات و تمايزات طبقاتی، محو تمامی روابط توليدی كه پايه ظهور طبقات و تمايزات است، محو تمامی روابط اجتماعی که بر آن روابط توليدی منطبق است، دگرگون كردن كليه ايده های منتج از آن روابط اجتماعی، و تداوم بخشيدن به حركت جامعه سوسياليستی بسوی جامعه ای عاليتر و رشد يافته تر، بسوی جامعه كمونيستی، است. بنابراين، جامعه سوسياليستی تدارك ضروری جامعه كمونيستی محسوب ميشود. و جامعه كمونيستی به نوبه خود گرايش عينی تكاملی جامعه سوسياليستی است.

     پس، يك جامعه رشد يافته كمونيستی چيست؟

 

جامعه كمونيستی، كاملترين، مترقی ترين، انقلابيترين و معقول ترين جامعه است

 

كمونيسم علمی، مفهومی دقيق دارد. بنا بر ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو، جامعه كمونيستی جامعه ای است كه طبقات و تمايزات طبقاتی را كاملا نابود كرده است. جامعه ای كه در آن، كل مردم دارنده درجه بالائی از آگاهی كمونيستی و اخلاق كمونيستی اند. جامعه ای كه در آن وفور توليد اجتماعی وجود دارد. جامعه ای كه در آن اصل « از هركس بر حسب توانش، به هركس بر حسب نيازش» اجرا می شود. جامعه ای است که در آن، دولت زوال يافته است.

     ماركس خاطر نشان كرد: « در مرحله بالاتر جامعه كمونيستی، بعد از اينكه تبعيت برده وار فرد از تقسيم كار، و همراه با آن آنتی تز ميان كار فكری و كار يدی از ميان رفته است؛ بعد از اينكه كار نه فقط به يك وسيله زندگی بلكه به نخستين خواست زندگی تبديل شده است؛ بعد از اينكه نيروهای توليدی نيز با تكامل همه جانبه فرد رشد كرده است، و همه چشمه های ثروت تعاونی با وفوری بيش از پيش فوران كرده است؛ فقط آنوقت می توان از افق محدود حق بورژوائی در تماميت خود فراتر رفت. فقط آنوقت جامعه بر درفشهای خويش خواهد نوشت: از هركس بر حسب توانائيش، به هركس بر حسب نيازش!» (3) طبق تئوری ماركسيستی كمونيسم علمی، تحقق جامعه كمونيستی مستلزم ايجاد شرايط زير است:

     يکم، نابودی کامل كليه طبقات و تمايزات طبقاتی، منجمله تمايزات بين كارگر و دهقان، شهر و روستا، كار فكری و كار يدی، و محو كامل حق بورژوائي. در جامعه كمونيستی، مبنای احيای سرمايه داری كاملا نابود گشته است. همه مردم به كمونيستهای نوين و کاملا تکامل يافته تبديل خواهند شد. مردم بطور آگاهانه قوانين عينی تكامل اجتماعی درك كرده و جامعه كمونيستی را بی وقفه به پيش خواهند راند. البته نابودی طبقات و تمايزات طبقاتی بمعنای آن نيست كه در جامعه كمونيستی هيچ تضاد و مبارزه ای وجود نخواهد داشت. در آنجا تضادهايی بين روبنا و زيربنای اقتصادی، و روابط توليدی با نيروهای توليدی كماكان موجود خواهد بود. و كماكان مبارزاتی بين پيشرو با عقب مانده، بين خطوط صحيح و اشتباه آميز جاری خواهد بود. بنابراين حتی در جامعه كمونيستی هم ادامه انقلاب ضروری خواهد بود.

     دوم، برقراری يك نظام واحد مالكيت كمونيستی بر ابزار توليد توسط عموم مردم. در جامعه كمونيستی، نظام كمونيستی مالكيت توسط تمام مردم به يگانه زيربنای اقتصادی تبديل خواهد شد. پيشرفته ترين روابط توليدی كمونيستی كه بر اين نظام مالكيت مبتنی است، سريعترين تكامل ممكن برای نيروهای توليدی را تضمين خواهد كرد. بدين ترتيب، بارآوری كار با شتاب بيسابقه ای افزايش خواهد يافت. برای دستيابی به مالكيت كمونيستی توسط تمام مردم، ايجاد شرايط در مرحله تكاملی سوسياليستی امری ضروری است. اين بدان معناست كه حق بورژوايی در نظام مالكيت بايد نهايتا نابود شود، مالكيت کلکتيو سوسياليستی تدريجا به سطح مالكيت سوسياليستی تمام مردم، ارتقا يابد و سپس به مالكيت كمونيستی تمام مردم، تبديل شود. كمونهای خلق كه توسط خلق چين ايجاد شده بهترين شكل سازمانی است كه اين گذار را تسهيل می كند.

     سوم، ايجاد وفور بسيار در محصول اجتماعي. هنگام برقراری  جامعه كمونيستی، نيروهای توليدی اجتماعی به سطحی نوين توسعه يافته اند. توانايی مردم در غلبه بر طبيعت دهها هزار بار بيشتر از حال حاضر خواهد بود. در آن موقع، مردم بطور كامل از منابع طبيعی در خدمت جامعه بشری استفاده كرده و محصول اجتماعی وافری را برای رفع نيازهای كل جامعه و كل کارگران ايجاد خواهند كرد. در آن موقع، توليد كالايی خاتمه خواهد يافت. كالاها و پول كه در حيطه اقتصاد كالايی قرار دارند، بالاخره از صحنه تاريخ کنار رفته و به موزه تاريخ سپرده خواهند شد. سطح تكامل نيروهای توليدی اجتماعی در جامعه كمونيستی با سطح فعلی تكامل نيروهای مولده قابل مقايسه نيست. برای تحقق كمونيسم، رشد عظيم نيروهای توليدی اجتماعی ضروری است.

     چهارم، پرورش درجه بالايی از آگاهی ايدئولوژيك كمونيستی و معيارهای اخلاقی كمونيستی در ميان كل مردم. جامعه كمونيستی تفكر بورژوايی و تمامی مفاهيم خودخواهانه را بطور همه جانبه محو خواهد كرد. ديگر كار صرفا يك وسيله زندگی (يك شيوه تامين معاش) نبوده بلكه، به خواست درجه اول زندگی تبديل خواهد شد. كل جهان شاهد يك ظهور كاملا نوين، انديشه نوين، فرهنگ و آداب نوين و معيارهای ايدئولوژيك نوين خواهد بود. رفتار پرولتاريا به عملكرد عموم تبديل خواهد شد. درست همانطور كه صدر مائو خاطرنشان كرد، « عصر كمونيسم جهانی زمانی فرا خواهد رسيد كه كل نوع بشر داوطلبانه و آگاهانه خود و جهان تغيير دهد.» (4) البته حتی در آن موقع هم كماكان تضادهای ميان پيشرو و عقب مانده، درست و نادرست، ماترياليسم و ايده آليسم وجود خواهد داشت. در آن موقع كماكان بين مردم مبارزه جاری خواهد بود. اما ماهيت و شكل مبارزه با آنچه در جامعه طبقاتی وجود دارد تفاوت خواهد كرد.

     پنجم، بكاربست اصل « از هركس برحسب توانش و به هركس برحسب نيازش». هنگام برقراری جامعه كمونيستی از آنجا كه كليه ابزار توليد تحت يك نظام واحد مالكيت كمونيستی تمام مردم قرار خواهد گرفت، تفاوت اساسی بين كار فكری و يدی نابود خواهد شد، محصول اجتماعی بحد وافر رسيده و آگاهی ايدئولوژيك مردم بنحو عظيمی ارتقا خواهد يافت، و ديگر كار صرفا وسيله ای برای زندگی نبوده بلكه خواست درجه اول زندگی خواهد بود، توزيع فرآورده های مصرفی شخصی ديگر توسط سهم كار افراد در جامعه تعيين نخواهد شد. معيار اين توزيع، نيازهای افراد خواهد بود. در آن موقع، كليه نيازهای منطقی در زندگی مادی و فرهنگی افراد بطور كامل تامين خواهد شد.

     ششم، دولت بطور اتوماتيك زوال خواهد يافت. با نابودی كامل امپرياليسم، سرمايه داری و تمامی نظامات استثمارگرانه در كل جهان، و با نابودی طبقات و تمايز طبقاتی، دولت بعنوان ابزار مبارزه طبقاتی ضرورتا ناپديد خواهد شد. صدر مائو خاطرنشان كرد: « وقتی طبقات ناپديد شوند، همه وسايل مبارزه طبقاتی ـ مانند احزاب و ماشين دولتی ـ عملكرد خود را از دست داده، ضرورت آنها خاتمه يافته، بنابراين تدريجا زوال خواهند يافت و رسالت تاريخی شان بپايان خواهد رسيد. آنگاه جامعه بشری به مرحله عاليتری گذر خواهد كرد.»(5) صدر مائو مدتها پيش به ما رهنمود داد: « كمونيسم هم يك دستگاه كامل ايدئولوژی پرولتری است و هم يك نظام اجتماعی نوين است. كمونيسم با هر ايدئولوژی يا نظام اجتماعی ديگر فرق دارد. كمونيسم، كاملترين، مترقی ترين، انقلابی ترين و معقول ترين نظام در تاريخ بشر است.» (6) جامعه كمونيستی، جامعه ای است با  درخشندگی و زيبايی نامحدود؛ ايده آلترين جامعه نوع بشر است.

 

كمونيسم دروغين همان سرمايه داری واقعی است

 

« ديالكتيك تاريخ چنان بود كه پيروزی تئوريك ماركسيسم، دشمنانش را واداشت که نقاب ماركسيستی به چهره زنند.» (7) باند مرتد رويزيونيستهای شوروی و خائنانی نظير ليوشائوچی و لين پيائو، ماركسيست های دروغين معاصرند. آنها از برچسب كمونيسم برای احيای سرمايه داری سود می جويند.

     كمونيسم دروغين رويزيونيستهای شوروی، نمونه و نماينده تمامی اشكال كمونيسم دروغين معاصر است. نقطه عزيمت رويزيونيستهای شوروی  مواضع ارتجاعی نظير" تئوری نيروهای مولده" و تئوری " طبيعت بشري" است. اينها ياوه گوئی می كنند كه « كمونيسم انسانی ترين و خيرخواهانه ترين نظام ايدئولوژيك است و مترادف است با همه چيز برای خلق و برای شادی خلق » و مانند يک خوراك «  گوشت و لوبيای لذيذ» است. آنها هيچگاه صحبت از نابودی كليه طبقات و تمايزات طبقاتی، يا از تحديد و لغو نهايی حق بورژوايی كه زمينه پيدايش بورژوازی و سرمايه داری است، نمی کنند. آنها كمونيسم علمی را كاملا از محتوای انقلابی اش تهی می سازند. اين نوع كمونيسم نه فقط قلابی است بلكه بسيار ارتجاعی است. اين كمونيسم حول ديدگاه منحط بورژوايی بنا گشته است. اين كمونيسم برحسب شيوه زندگی بورژوايی شكل گرفته است. اين كمونيسم دروغين و سرمايه داری راستين است.

     در چين نيز، خائنینی نظير لين پيائو در پی استقرار كمونيسم دروغين بودند. آنها اعلام می كردند كه كمونيسم يعنی « مالكيت عمومی و بايد واژه مالكيت را بر پرچم خويش با تاكيد حك كنيم.» آنها اعلام می كردند كه كمونيسم به معنای "ثروتمند كردن همگان" است. اين گروه ضد مارکسیست هرگز از نابودی مالكان و بورژوازی حرفی نزدند. تمام توجه آنها به دو واژه "عمومي" و "مالكيت" بود. مفهوم طبقاتی اين "عموم" چه بود؟ مفهوم طبقاتی آن مالكيت چه بود؟ روشن است.عمومي آنها همان بود كه كنفسيوس و همپالگانش تبليغ می كردند و می گفتند: ” زمانی كه تائوی كبير در جهان رخ بنمايد، يك روح عمومی بر سراسر كائنات حكم خواهد راند. بنابراين منظور از عمومي، عموم برده داران، فئودالها و بورژوازی بود! منظورشان از ” مالكيت نيز مالكيت برده داران، فئودالها و بورژوازی بود. ثروتمند شدن فقط می توانست به آن معنا باشد كه مشت قليل طبقات استثمارگر ميليونر شوند. اگر اين مرتدان موفق به پيشبرد توطئه هايشان می شدند، پرولتاريا و توده های وسيع كاركن بار ديگر ابزار توليد را از كف داده و در مرداب دشواری ها و رنجها به مقام بردگان تنزل می يافتند. اين همان چيزی است كه در اتحادشوروی اتفاق افتاده است. گروه رويزيونيستهای شوروی ثروتی را كه پرولتاريا و توده های وسيع كاركن مشتركا خلق كرده اند، مصادره كرده است. اين ثروت به مالكيتعمومی يك قشر نازك بورژوازی بوروكرات ـ انحصاری تبديل شده است. بار ديگر توده های وسيع خلق در اتحادشوروی زندگی فلاكتباری را می گذرانند و گويی در دوران تزار بسر می برند و گرفتار گرداب دشواری ها هستند. صدر مائو بگونه ای نافذ خاطرنشان كرد: اتحادشوروی امروز تحت ديكتاتوری بورژوازی، ديكتاتوری بورژوازی بزرگ، ديكتاتوری نوع آلمان فاشيستی، ديكتاتوری نوع هيتلری قرار دارد. (8) بنابراين، واضح است كه خط ” مالكيت گرائی عمومي كه باند لين پيائو مدافع آن بود با كمونيسم علمی مورد نظر ماركسيسم در تضاد بوده و از همان جنس كمونيسم دروغين مورد نظر رويزيونيسم شوروی است.

     تاريخ جنبش كمونيستی بروشنی نشان ميدهد: كمونيسم روند مقاومت ناپذير است. هر چقدر هم كه مرتجعين برای  بازگرداندن چرخهای تاريخ سخت تلاش كنند، كمونيسم نهايتا در سراسر جهان به پيروزی خواهد رسيد.

 

تحقق كمونيسم يك انقلاب عميق اجتماعی است

 

ادامه انقلاب تحت ديكتاتوری پرولتاريا  تنها راه تحقق كمونيسم است

 

پرولتاريا در گذار از جامعه سوسياليستی به جامعه كمونيستی بايد بورژوازی و ايدئولوژی بورژوازی را كاملا شكست داده و كليه طبقات و تمايزات طبقاتی را نابود كند. بنابراين، اين تحول هم در حيطه روابط توليدی و هم در روبنا، معرف جهشی كيفی بوده و دربرگيرنده يك رشته انقلابات عميق اجتماعی است.

     قدرت دولتی تحت ديكتاتوری پرولتاريا،برای مردمی كه پيروز شده اند حكم خوراك و پوشاك را دارد.... كه حتی يك لحظه هم نميتواند بدون آن سر كند. اين پديده عالی، طلسمی است كه مردم را حفاظت ميكند؛ گنجی است كه قبل از محو كامل و همه جانبه امپرياليسم در خارج مرزها و طبقات درون كشور، تحت هيچ شرايطی نبايد از آن دست كشيد. (9) صدر مائو بر مبنای اصول اساسی ماركسيسم از تجربه تاريخی ديكتاتوری پرولتاريا جمع بندی كرد و تئوری ادامه انقلاب تحت ديكتاتوری پرولتاريا را ارائه داد. قبول تئوری ادامه انقلاب تحت ديكتاتوری پرولتاريا مستلزم توانائی در بكاربست شيوه، تئوری و نگرش ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون در بررسی و تحليل جامعه سوسياليستی، و پافشاری بر خط عمومی حزب در سراسر دوران تاريخی سوسياليسم است. اين امر حلقه كليدی تحكيم هر چه بيشتر ديكتاتوری همه جانبه پرولتاريا بر بورژوازی در حيطه های سياسی، ايدئولوژيك، فرهنگی و آموزشی است. اين ضامن اساسی ساختمان سوسياليسم و انجام گذار به كمونيسم است.اعمال يا عدم اعمال ديكتاتوری پرولتری همه جانبه بر بورژوازی، و پيروی قاطعانه يا عدم پيروی از ادامه انقلاب تحت ديكتاتوری پرولتاريا، اهميت اساسی داشته و  تعيين می كند كه ما در حال پيشرفت بسوی كمونيسم هستيم يا در حال عقب گرد به جانب سرمايه داري. گروه رويزيونيستهای شوروی بشدت تلاش دارند تئوری ماركسيستی كمونيسم علمی را تحريف كنند. آنها ادعا ميكنند كه برای گذار از سوسياليسم به كمونيسم، نه انقلاب ضروری است، نه مبارزه طبقاتی و نه ديكتاتوری پرولتاريا. آنها به نحو مسخره ای اعلام ميكنند: در جامعه سوسياليستی طبقات متخاصم بهيچوجه وجود ندارند و بنابراين، عبور از سوسياليسم به كمونيسم دربرگيرنده انقلاب اجتماعی يا تخاصم طبقاتی نيست. اگر چه اين گروه رويزيونيست فراخوان تحقق كمونيسم را ميدهد، اما اين صرفا پرده ساتری برای فريب خلق، خرابكاری در ديكتاتوری پرولتاريا، و احيای سرمايه داری است. رويزيونيستهای شوروی از طريق نفی تئوری پايه ای ماركسيستی در مورد وجود طبقات، وجود تضادهای طبقاتی و مبارزه طبقاتی، ديكتاتوری پرولتاريا را منحل كرده، ادامه انقلاب تحت ديكتاتوری پرولتاريا را خاتمه داده، بورژوازی را برای حمله به پرولتاريا بسيج نموده، ديكتاتوری پرولتری را به ديكتاتوری بورژوائی و نظام سوسياليستی را به نظام سرمايه داری تبديل ميكنند.

     فقط با پافشاری بر ادامه انقلاب تحت ديكتاتوری پرولتارياست كه ميتوان ديكتاتوری پرولتاريا را تحكيم بخشيد، از احيای سرمايه داری جلوگيری كرد، سوسياليسم را ساخت و همه شرايط ضروری برای تحقق كمونيسم را ايجاد نمود.

 

پرچم انترناسيوناليسم پرولتری را برافرازيد  و از انقلاب جهانی پشتيبانی نمائيد

 

عصری كه ما در آن بسر ميبريم، عصر امپرياليسم و انقلاب پرولتری است. صدر مائو خاطر نشان كرد: ” از زمان تولد هيولای امپرياليسم، امور جهان تنگاتنگ بهم بافته شده و جدا كردن آنها غير ممكن است. (10)  ما برای دستيابی به كمونيسم بايد امپرياليسم، سرمايه داری و كليه نظامات مبتنی بر استثمار انسان از انسان را كاملا نابود كنيم. بدين طريق، تمامی نوع بشر بطور كامل رها خواهد شد. بنابراين، كسب قدرت سياسی در يك يا چند كشور و استقرار جامعه سوسياليستی توسط پرولتاريا، به معنای خاتمه انقلاب نيست. پرولتاريا فقط با رهائی تمامی نوع بشر است كه ميتواند سرانجام خود را رها كند. اين بدان خاطر است كه سرمايه، نيروئی بين المللی است. تا زمانيكه كماكان امپرياليسم، سرمايه داری و نظامات استثمارگرانه وجود دارند، مسلما در مقابله با كشورهای سوسياليستی از دو شيوه ارتجاعی مداخله مسلحانه، و نفوذ و اختلال مسالمت آميز استفاده خواهند كرد. تحت چنين شرايطی، دولت سوسياليستی همواره با خطر تجاوز و خرابكاری از سوی امپرياليسم و سوسيال امپرياليسم روبرو خواهد بود. از آنجا كه سرمايه يك نيروی بين المللی است، هدف پرولتری فقط ميتواند يك هدف بين المللی باشد. لنين بعد از آنكه پرولتاريا در انقلاب اكتبر قدرت سياسی را كسب كرد و رشد انقلاب سوسياليستی و ساختمان سوسياليستی را آغاز نمود، بروشنی و دقت چنين خاطر نشان ساخت: پيروزی نهائی فقط در مقياس جهانی و فقط از طريق تلاش مشترك كارگران همه كشورها امكان پذير است. (11)  استالين در مبارزه اش با ترتسكی، از لنينيسم پيروی و دفاع كرد. اما  گروه مرتد خروشچف ـ برژنف مرتبا ادعا كردند كه در اتحاد شوروی، سوسياليسم نه فقط به پيروزی كامل، كه به پيروزی همه جانبه دست يافته است. اين خيانت محض به لنينيسم است. هدف از ادعای مسخره اين گروه مرتد در سطح داخلی، پرده افكندن بر مبارزات حاد ميان پرولتاريا و بورژوازی، و مخفی كردن توطئه احيای سرمايه داری در كشور شوروی بود. از لحاظ بين المللی، اين خيانت به ماركسيسم برای اشاعه اين توهم بود كه گويا سرشت تجاوزگرانه امپرياليسم عوض شده است؛ اينان بر سر هژمونی با  ”ابرقدرت“ ديگر وارد مبارزه شده بودند و می خواستند اين كار زشت خود را بپوشانند.

     صدر مائو از لنينيسم در مقابل تحريف و خيانت رويزيونيسم مدرن دفاع كرد و آن را غنا بخشيد. او خاطر نشان كرد: ما پيروزی عظيمی بدست آورده ايم. اما طبقه مغلوب همچنان مبارزه خواهد كرد. اين افراد كماكان در اطراف ما هستند و اين طبقه كماكان موجود است. بنابراين نميتوانيم از يك پيروزی نهائی حرف بزنيم. حتی تا چند دهه ديگر هم نميتوانيم. ما نبايد هشياری خود را از دست بدهيم. طبق نقطه نظر لنينيستی، پيروزی نهائی يك كشور سوسياليستی نه فقط تلاشهای پرولتاريا و توده های وسيع خلق كشور را طلب ميكند، بلكه در گرو پيروزی انقلاب جهانی و الغای نظام استثمار انسان از انسان در كل جهان نيز هست؛ كه بر اين مبنا، تمامی نوع بشر رها خواهد شد. بنابراين حرفهای سطحی در مورد پيروزی نهائی انقلاب در كشور ما نادرست است. اين خلاف لنينيسم است و با واقعيات جور در نمی آيد. (12) برای دستيابی به پيروزی نهائی در انقلاب سوسياليستی و رسيدن به كمونيسم در سراسر جهان، پرولتاريای كشورهای گوناگون درفش انترناسيوناليسم پرولتری را به اهتزاز درآورده، از يكديگر پشتيبانی كرده، همدوش هم مبارزه نموده، شجاعانه به پيش تاخته و استوارانه از خط عمومی ماركسيستی كمونيسم بين المللی پيروی ميكند.

     در عصر امپرياليسم و انقلاب پرولتری، بخشی از نظام امپرياليستی به موزه تاريخ سپرده شده است. بخش محتضری كه باقی مانده، به خورشيدی كمرنگ می ماند كه پشت تپه غرب گم ميشود. اين آخرين تقلاها و آخرين نفسهای اوست. او نيز بزودی روانه موزه خواهد شد. دكترين و نظام اجتماعی كمونيستی سراسر جهان را با درخشش ده هزار تندر همزمان روشن ميكند؛ مانند كوه های سر به فلك كشيده و اقيانوسهای مواج، قدرتمند است. كمونيسم بايد هميشه جوانی و شادابی خود را حفظ كند. اقتصاد سياسی ماركسيستی خود را بر قوانين عينی تكامل جامعه بشری مبتنی می كند؛ حركت و تكامل روابط توليدی در اشكال گوناگون جوامع را تجزيه و تحليل كرده و به اين نتيجه گيری علمی ميرسد كه نظام سرمايه داری محكوم به نابودی بوده و نظامات سوسياليستی و كمونيستی به ناگزير غالب خواهند شد. اقتصاد سياسی ماركسيستی پرده از گرايش عمومی تكامل تاريخی برميدارد و سلاح ايدئولوژيك قدرتمندی برای پرولتاريا در انجام انقلابست.

     تاريخ از طريق مبارزه تكامل می يابد. جهان در دل بی ثباتی پيشروی ميكند. طليعه جهان نوينی كه در آن از امپرياليسم، سرمايه داری و نظامات استثمارگرانه نشانی نيست، پديدار گشته است. صدر كبير، مائوتسه دون به ما می آموزد: ” آينده روشن است؛ راه پر پيچ و خم است. (13) بگذاريد درفش ظفرنمون ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون را هر چه رفيعتر به اهتزاز درآوريم، با پرولتاريای بين المللی و خلقها و ملل ستمديده جهان متحد شويم، ثابت قدم باشيم، از هيچگونه فداكاری نهراسيم و هر مانعی را تا كسب پيروزی پشت سر نهيم!

 

منابع مهم مطالعاتی و رجوع

ماركس و انگلس، مانيفست كمونيست

ماركس، نقد برنامه گوتا

لنين، دولت و انقلاب

مائو، درباره دمكراسی نوين

 

يادداشتها

1 ـ مائو، انقلاب چين و حزب كمونيست چين، منتخب آثار مائو جلد 2 صفحه 331

2 ـ لنين، وظايف پرولتاريا در انقلاب ما، كليات  آثار لنين جلد 24 (1974) صفحه 84-85

3 ـ ماركس، نقد برنامه گوتا، صفحه 17

4 ـ مائو، درباره پراتيك، جلد يك صفحه 308

5 ـ مائو، درباره ديكتاتوری دمكراتيك خلق، جلد 4 صفحه 411

6 ـ مائو، درباره دمكراسی نوين، جلد 2 صفحه 260

7 ـ لنين، مقدرات تاريخی آموزش كارل ماركس، كليات  آثار جلد 18 (1973) صفحه 584

8 ـ نقل شده در لنينيسم و سوسيال امپرياليسم، مجله پكن ريويو شماره 17 (24 آوريل 1970) ص 7

9 ـ مائو، چرا بايد كتاب سفيد را مورد بحث قرار داد، جلد 4 صفحه 444

10 ـ مائو، درباره تاكتيكهای عليه امپرياليسم ژاپن، جلد يك صفحه 170

11 ـ لنين، گزارش به نشست مشترك كميته اجرائی مركزی سراسر روسيه و شورای مسكو، درباره سياست خارجی، كليات آثار لنين جلد 27 صفحه 372-373

12 ـ نقل شده توسط لين پيائو در: گزارش به نهمين كنگره حزب كمونيست چين ـ مندرج در اسناد مهم انقلاب كبير فرهنگی پرولتاريائی – انتشارات زبان های خارجی پكن 1970 صفحه 62-63

13- مائو، نقل شده در اسناد كنگره دهم حزب كمونيست چين- صفحه 37

 

جمعبندی

تئوری و پراتیک برنامه ریزی مائوئیستی:

دفاعیه ای برای یک سوسیالیسم عملی و رویا پرداز

 

نوشته: ریموند لوتا

 

مقدمه

 

آیا اقتصاد برنامه ریزی شده سوسیالیستی، شدنی است و می تواند از نابرابری و انسان زدائی جامعه طبقاتی دور شده و مشعلدار پیشروی باشد؟

     ایدئولوگ های سرمایه داری ادعا می کنند که، اقتصاد سوسیالیستی هر زمان و هر جا  پیاده شده، کار نکرده است؛ و نه تنها کار نکرده، بلکه هرگز هم کار نخواهد کرد. آنها برای این ادعا معمولا دو دلیل ارائه می دهند. اول، گفته می شود که اقتصاد مدرن آنقدر پیچیده است که اصولا نمی توان بطور مرکزی برایش برنامه ریزی کرد و بطور موثر آن را اداره نمود. برنامه ریزان مجبورند مقدار عظیمی اطلاعات غیر قابل اداره بدست آورده و تجزیه و تحلیل کنند. می گویند، از آنجا که چنین کاری ممکن نیست، برنامه ریزی دولتی سوسیالیستی منجر به قضاوت های غلط، اتلاف منابع، و بوروکراسی می شود. پس، فقط از طریق بازار آزاد و کنش واکنش شرکتهای رقیب، اطلاعات اقتصادی قابل اتکاء می تواند تولید شده و مورد استفاده قرار گیرد.

     دوم، گفته می شود سوسیالیسم با موانع انگیزه ای غیرقابل عبور مواجه است و بیخود سر بر آنها می کوبد. یک اقتصاد برنامه ریزی شده با پاداش ها و تنبیهاتی که موجب رفتارهای اقتصادی "معقول" (بخوانید: سرمایه داری) می شود، سر و کار ندارد. اگر منفعت طلبی فردی سرکوب شود، بنگاه ها دیگر مهمیزی برای تحریک صرفه جوئی در هزینه ها، ابداعات  و ارضای  تقاضا مصرف کنندگان نخواهند داشت؛ و افراد برای سخت و خوب کار کردن، انگیزه ای نخواهند داشت.

     و به این ترتیب متخصصین بورژوا آواز دسته جمعی کلیسائی خود را می خوانند که: بدیلی برای اقتصاد بازار وجود ندارد. و استدلال می کنند، این همان درسی است که باید از اضمحلال شوروی گرفت.

     اما بیست سال پیش (این مقاله در سال 1992 نگاشته شده است) یک چهارم بشریت درگیر تلاشی شگفت انگیز برای آفریدن جامعه و اقتصادی بود که عمیقا از سرمایه داری انحصاری – خصوصی در غرب و سرمایه داری انحصاری – دولتی در اتحاد جماهیر شوروی (که نقاب سوسیالیستی بر چهره می زد درحالیکه از سال 1956 به بعد تبدیل به یک کشور سرمایه داری شده بود) متفاوت بود. این یک چهارم بشریت، چین سوسیالیستی بود. میلیونهائی که قبلا فقیر و بی قدرت بودند آگاهانه فئودالیسم و سرمایه داری را ریشه کن کردند.  کارگران و دهقانان آگاهانه در حال ساختمان جامعه ای کاملا نوین بودند: جامعه ای مبتنی بر تعاون، اجتماع، و مبارزه مشترک برای محو تمایزات طبقاتی و روابط اجتماعی سبعانه جامعه سرمایه داری و "شبکه تار عنکبوتی پول" در سرمایه داری که مانند زندان است. این تلاش عظیم، عالیترین نقطه تکامل جامعه بشری، تا به امروز است.

     انقلاب سوسیالیستی چین که از سال 1949 تا 1976 دوام آورد و سپس توسط نیروهای سرمایه داری سرنگون شد، شاهد زنده این واقعیت بود که اقتصاد برنامه ریزی شده سوسیالیستی می تواند انرژیهای خلاق را در مقیاسی که تاریخ بشر تا کنون بخود ندیده، رها و شکوفا کند؛ می تواند توده ها را قادر کند که آگاهانه از نیروهای مولده برای فائق آمدن بر نابرابری های اقتصادی و اجتماعی استفاده کنند؛ و کار و زندگی و آموزش را دگرگون و اجتماعی کند؛ و می تواند مشارکت آگاهانه را دامن زده و بطور فزاینده  رشد همه جانبه قابلیتهای اکثریت جامعه را بالا برد.

     این بعد از عملکرد اقتصادی و پیشرفت که بعد عمیق تر مسئله است، قابل انعکاس توسط آمارهای مرسوم اقتصادهای بورژوائی نیست. و بهتر است بگوئیم که این بعد از مسئله اصلا به ماشین حساب اقتصاد سرمایه داری نمی خورد! اما حتا اگر بخوایم از شاخص های رشد مرسوم استفاده کنیم، چین انقلابی در سالهای مائوئیستی نمرات خوبی در کارنامه خود جمع کرد. با این وجود، متخصصین و ایدئولوگها، روشهائی برای پرهیز از هر نوع بحث جدی در باره دستاوردهای چین مائوئیستی دارند و خیلی راحت با گفتن اینکه توتالیتاریسم اتوپیائی بود خط بطلانی بر رویش می کشند. به ما می گویند، انقلابات کمونیستی مجبورند دست به کارهای شیطانی باور نکردنی بزنند چون می خواهند تغییرات اجتماعی را به جماعتی که آن را نمی خواهد، تحمیل کنند. بعد از شلیک این توپ ایدئولوژیک، بحث را تمام شده و کافی می پندارند.

     البته از مدافعان امتیاز و تمایز و استثمار بیش از این نمی توان انتظار داشت. اما در میان بسیار کسانی که ادعا می کنند سوسیالیست می باشند نیز می بینیم که تلاشی عامدانه برای پرهیز از بحث در مورد دستاورد مائوئیستی می شود. برخورد مارکسیسم غربی به مائو آلوده به تعصبات  اورو–شوونیستی است. (اورو شوونیسم = عظمت طلبی اروپائی – مترجم). در میان پژوهشگران غربی، امری رایج است که بر تجربه چین انقلابی تحت این عنوان که عقب مانده است و هیچ ربطی به جامعه غربی و سنتهای "خردگرایانه" و "دموکراتیک" آن ندارد، مائو متفکری است که بیش از حد زمخت بود (چون برای توده ها می نوشت!)، خط بطلان بکشند. اینها به انقلاب فرهنگی به صورت عمل "ترور توده ای" و نه انقلاب توده ای، می نگرند. متاسفانه، برخی از اینان که قاعدتا باید حقیقت جوتر از این باشند، فریب دروغ ها و تحریفاتی که توسط حکام ضد مائوئیست چین و "متخصصین" بورژوازی غرب تولید می شود، را خورده اند.

     در قرن بیستم، دو انقلاب بزرگ رخ داد. انقلاب بلشویکی و انقلاب چین. بسیاری از روشنفکران با موضوعات انقلاب سوسیالیستی آشنا بوده و در رابطه با تجربه شوروی آشنائی خوبی دارند. آنها می توانند بنشینند و جزئیاتی مانند خط بوخارین در باره کشاورزی یا نقطه نظرات پره اوبراژنسکی در باره فینانس کردن ساختمان صنعتی، صحبت کنند. اما در بحثها، بندرت تئوری و پراتیک اقتصاد مائوئیستی را بحساب می آورند. خارج از محدوده متخصصین چین، تعداد بسیار کمی از روشنفکران سوسیالیست در باره نظرات مائو در مورد روابط کشاورزی – صنعت می دانند ( که در مقالات مائو به نام "در باره مسئله کئوپراسیون کشاورزی" و "در باره ده مناسبات بزرگ" منعکس است) یا  با نقطه نظرات دوراندیشانه وی در مورد فن آوری مناسب که در "جهش بزرگ به پیش" بکار برده شدند، آشنایند یا چیزی در مورد اصول جسورانه مربوط به مدیریت بنگاه های سوسیالیستی که در "اساسنامه فولاد آنشان" جمعبندی شد و یا مناظره های توده ای الهام بخش در باره انگیزه های مادی و اخلاقی که در جریان انقلاب فرهنگی در جای جای جامعه جریان داشت، می دانند.

     سوسیالیست های غربی، اغلب، چین مائوئیستی را بعنوان یکی از انواع  "اقتصاد استالینیستی آمرانه" که با حوادث اتوپیائی رقم می خورد، طبقه بندی می کنند ( تعریفشان از اقتصاد آمرانه استالینیستی آن است که کنترل بشدت متمرکز حزبی – وزارتخانه ای بر روی سرمایه گذاری و تولید؛ و کنترل محکم بر مدیریت بنگاه ها،  اعمال می شود). بنابراین نیازی به بررسی مائو نمی بینند ...  در حالیکه نقد مائو به تئوری و پراتیک اقتصاد شوروی در زمره مهمترین آثار در باره اقتصاد سیاسی سوسیالیستی است (1)؛ درحالیکه، مائو از رویکرد استالین به برنامه ریزی (یعنی "مدیریت جزء به جزء از بالا")  بریده بود و یک نظام برنامه ریزی چندین لایه در سراسر چین که حتا کوچکترین تعاونی ها را در درون خود داشت، حدادی کرده بود. چین انقلاب راهی متفاوت از اتحاد شوروی برای ساختمان اقتصاد در پیش گرفت. (البته مائو از تجربه شوروی در زمان استالین نیز بسیار آموخته بود.) انقلابیون مائوئیست یک رویکرد منسجم و جدید را در پیش گرفتند که روش های غیر بوروکراتیک هماهنگی مرکزی را با شکل های اداری غیر متمرکز و انعطاف بنگاهی (بدون باز کردن میدان برای بازار و نیروهای قطبی کننده آن)  ترکیب می کرد.  آنها برنامه ریزی را با مشارکت توده ای و نظارت توده ای ترکیب کردند. آنها الویتهای اقتصادی را با موضوعاتی مانند روابط شهر – روستا، بهداشت و جمعیت، و محیط زیست پیوند زدند. آنها درک می کردند که ساختمان سوسیالیستی بطور لاینفکی وابسته است به امواج مبارزات توده ای و تجربه کردن. اما بیشتر این حرفها برای بسیاری از پژوهشگران نا آشناست.

     تعصبات مارکسیسم غربی با آلودگی حملات ایدئولوژیک طبقات حاکمه غرب علیه کمونیسم ، ترکیب شده است. طبقات حاکمه غرب با استفاده از سقوط جوامع ستمگرانه در شوروی سابق و اروپای شرقی، تلاش می کنند این فکر را در کله مردم فرو کنند که کمونیسم ورشکسته از آب درآمد و جز این نیز نمی توانست باشد. این پیام تاثیرات خود را گذاشته و ضربات زیادی به مباحث معاصر در باره آینده سوسیالیسم زده است. از یک طرف، در محافل مترقی، بدبینی عمیقی در باره سوسیالیسم ایجاد کرده است. این بسیار طنز آلود است زیرا دهها سال بود که شوروی اصلا سوسیالیستی نبود. جامعه ای بود که در جوانب اساسی اش تفاوت چندانی با آنچه امروز در غرب موجود است نداشت. فروپاشی بلوک شوروی سابق هیچ چیزی را  در رابطه با بالندگی و شدنی بودن سوسیالیسم ثابت نکرد. اتفاقا ثابت کرد که سرمایه داری نظامی محتضر است. بگذار مردگان را مردگان بردارند!

     از سوی دیگر، تحت تاثیر نمایش پر هیاهوی شکست سوسیالیسم، عده ای راه افتاده اند و می خواهند سوسیالیسم را "از نو تعریف" کنند. مرتبا این ترجیع بند را می شنویم که سوسیالیسم باید خود را از میراث تاریخی اش که گویا ناخوشایند است "رها" کند. طبق این روایت، سوسیالیسم باید تعریف جدیدی از سیاست بکند. و اغلب منظورشان این است که باید دموکراسی انتخاباتی چند حزبی (که تا کنون برای امپریالیستهای غربی مساعد بوده است) را اتخاذ کند. می گویند، سوسیالیسم باید تعریف مجددی از اقتصاد هم بکند. که اغلب منظورشان اتخاذ روایت باشکوه تری از دولت رفاه در کشورهای سرمایه داری غرب است. واقعا یک صنایع دستی تولید مدل های مختلف اقتصاد سوسیالیستی سربلند کرده است. مدل ها را بهم بخیه می زنند و به هوا فر می دهند: به لحاظ نظری، تفننی تخیلی؛ به لحاظ ریاضی، فرمال؛ و به لحاظ ماهیت، غیر انقلابی. این اصلا رهائی بخش نیست. پروژه ای برای سرنگون کردن دیکتاتوری بورژوازی نیست؛ پروژه ای برای بازسازی جامعه بر اساس حاکمیت پرولتری نیست. بلکه سرمایه داری زیر پتو است.

     مسئله در همینجاست. انقلاب چین برای اولین بار، راه حل برخی از سخت ترین مشکلات برنامه ریزی و اداره یک اقتصاد برای ارضای نیازهای اجتماعی و انقلابی کردن جامعه را یافت. مدل چین، پیشرفته ترین، عملی ترین مدل یک سوسیالیسم رهائی بخش است که تا کنون بدست آمده.  اما این مجموعه غنی و الهام بخش تئوری اقتصاد سوسیالیستی و تجربه عملی، پنهان مانده و بشدت تحریف شده است. یکی از چالش های این دوره دقیقا آن است که این تاریخ و دستاورد سرکوب شده را به روشنائی روز بکشانیم.

     سوسیالیسم یک جنبش تاریخی و یک فرآیند تاریخی است که انرژی ها، فداکاری ها، و جسارت های بخش عظیمی از بشریت تحت ستم را بخود مشغول داشته است. این جنبش و فرآیند یک موج تاریخی را پشت سر گذاشته است. اولین راهگشائی، کمون پاریس در سال 1871 بود که عمری کوتاه داشت. حمله بعدی علیه سرمایه داری، انقلاب بلشویکی سال 1917 بود که عمیق تر از اولی بود. این انقلاب، اولین تلاش برای ساختن یک اقتصاد سوسیالیستی و دفاع ، تعمیق و گسترش انقلاب سوسیالیستی را نمایندگی می کرد. در سال 1949 انقلاب چین به پیروزی رسید. عالیترین نقطه ی  موج اول انقلابات پرولتری، انقلاب کبیر فرهنگی پرولتاریائی در چین بود. ما اکنون در پایان یک دوره تاریخی که با تاسیس انترناسیونال اول در سال 1864 شروع شد، قرار داریم. (انترناسیونال اول به نام فدراسیون بین المللی سازمان های طبقه کارگر که کارل مارکس به استقرار آن یاری رساند و هدایتش کرد.) (2)

     امروز در جهان، هیچ کشور سوسیالیستی وجود ندارد.  آیا این بدلیل آن است که سوسیالیسم ذاتا نقص دارد و بنابراین محکوم به شکست می باشد؟ خیر، سوسیالیسم بدست سرمایه داری جهانی که نیروهای مادی و ایدئولوژیک قوی تری داشت شکست خورد (اول در سالهای 1950 در شوروی و بعد در سال 1976 در چین). این یک حقیقت تلخ است اما حقیقتی است که باید بر بستر تاریخی اش به آن نگریست. انقلاب سوسیالیستی می خواهد تمام تارهای شبکه ستمگری را که بشریت در چنگال آن اسیر است، پاره کند و جسد مرده گذشته را از روی جامعه بشری به کنار پرتاب کند. آیا عجیب است که چنین انقلابی با سختی ها مواجه شود؟

      انقلاب جهانی پرولتری در یک خط مستقیم با پیروزی های بلا انقطاع، پیش نمی رود. این انقلاب، جمع حسابی انقلابات مجزا که سوسیالیسم سهل و ساده و بطور قطع در یک کشور و سپس در دیگری، و سپس در دیگری، تثبیت می شود، نیست. بلکه، حرکتی مارپیچی دارد: با اوج گرفتنها و پیشرفتها، تحکیم و عقب نشینی، شکستها و عقب گردها. این انقلاب، از دل جدال میان انقلاب و ضد انقلاب، میان احیاء و ضد احیاء، گذر می کند. انقلاب کمونیستی یک فرآیند پیچیده، طولانی مدت، و ناهموار است. اما مجبور نیست از صفر شروع کند. در دل موفقیتهای عظیمی که طبقه کارگر، هنگامی که قدرت را در دست داشت، کسب کرد؛ و در شناختی که از بطن مبارزه برای آفریدن یک جهان نوین (منجمله از اشتباهات و کمبودهای این مبارزه) کسب شده است، شالوده و قدرتی نهفته است که با اتکاء به آن باید پیشروی کرد.

     مقاله ای که پیشاروی شماست، با این روحیه ارائه می شود. سرمایه داری، جهان را تبدیل به کابوسی برای اکثریت بشریت کرده است. اگر قرار است نیازهای اساسی توده ها پاسخ بگیرد، این جهان باید از بیخ و بن دگرگون شود. مائوئیستهای پرو، در جنگلها و زاغه نشین ها در حال انجام چنین کاری اند تا راه رهائی را روشن کنند. همانطور که مائو می گوید، هر جا ستم است، مقاومت است. جامعه را باید به گونه ای دیگر اداره کرد و می توان.

     این مقاله اصول، متدولوژی  و پراتیک برنامه ریزی مائوئیستی را بررسی می کند و کانون توجهش روی سه عنصر است: نقش سیاست در فرآیند برنامه ریزی؛ رابطه میان تمرکز و عدم تمرکز؛ و ماهیت تعادل اقتصادی در سوسیالیسم. هدف این مقاله آن است که دستاورد مائوئیستی در زمینه برنامه ریزی سوسیالیستی را تشریح کند تا توجهات را به سوسیالیسمی که هم رویا پرداز است و هم عملی، جلب کند. و مهمتر از آن اینکه، به مبارزه در راه تبدیل آن به یک واقعیت عملی، یاری برساند. 

      

*************************************

 

 

الف – سیاست در فرماندهی

 

بدون یک رویکرد سیاسی صحیح نسبت به مسئله، طبقه مورد نظر نخواهد توانست در راس بماند و در نتیجه نخواهد توانست مسائل تولیدی اش نیز حل کند.

-- لنین (3)

 

انقلاب را دریابید، تولید را بالا ببرید.

-- شعار انقلاب فرهنگی

 

هدف اساسی برنامه ریزی سوسیالیستی چیست؟ آیا صرفا رشد است یا حرکت کردن به ورای چارچوب تولید کالائی و پول و حدادی یک جامعه نوین؟ محک عمده در سنجش موفقیت آن چیست؟ کارآئی، بازدهی، و سودآوری یا اینکه تا چه درجه کنترل کلکتیو جامعه را تقویت می کند؟  موضوع در نهایت این است: چه نوع رشدی و برای چه هدفی؟

     یک جامعه سوسیالیستی باید منابع تولیدی را بسیج کند و اضافه اجتماعی را بکار اندازد (اضافه اجتماعی آن بخش از تولید اجتماعی است که بالاتر از سطحی است که برای بازتولید جامعه در همان سطح توسعه قبلی ضروری است). اما همانطور که باب آواکیان، صدر حزب کمونیست انقلابی آمریکا، خاطر نشان کرده است: « مسئله تعیین کننده این نیست که آیا اضافه ای تولید خواهد شد یا نه؛ مسئله عمده حتا اندازه این اضافه نیست؛ یا اینکه "کارآمدترین" راه برای تولید بیشترین اضافه چیست؛ بلکه مسئله این است که آیا اضافه به طریقی، و تحت هدایت اصولی تولید خواهد شد، و به طریقی مورد استفاده قرار خواهد گرفت که در هر مقطع بلندترین گام ممکن را بسوی دگرگونی انقلابی جامعه و بالاتر از همه در جهان، بردارد یا نه؟» (4) در جامعه سوسیالیستی، دست نامرئی بازار باید جای خود را به دست مرئی سیاست دهد. این حرف به معنای انکار آن نیست که برنامه ریزی سوسیالیستی باید به هزینه ها توجه کند و تلاش کند  نیروی کار، مصالح، و صندوق ذخایر را بطور اقتصادی مصرف  کند. اما همه اینها باید تابع سیاست های انقلابی باشد. ( برای مثال در چین انقلابی، تصمیم گرفتند صنایع را در مناطق داخلی کشور که کمتر توسعه یافته بود قرار دهند. دلیل تصمیم گیری فوق این نبود که این کار "کارآمدترین" راه برای توسعه تولید کلی صنایع بود. بلکه بدلیل آن بود که به کاستن شکافها و نابرابریهای منطقه ای خدمت می کرد. اما زمانی که کارخانه ها استقرار یافتند، برای کارآمد کردن تولید در آنها تلاش می شد.)   

     هیچ جنبه از توسعه اقتصادی، هیچ شکل از سازمان اقتصادی، هیچ شکل از سازمان یابی فرآیند کار، موجود نیست که در چارچوبه یک روابط تولیدی و طبقاتی معین نباشد. پایه ای ترین موضوعات توسعه اقتصادی (مانند اینکه چه چیزی تولید شود، چگونه تولید شود، برای چه کسانی و برای چه تولید شود) را نمی توان جواب داد، و اصلا نمی توان فهمید، مگر با زبان طبقه. "کارآئی" کاپیتالیستی خصلت طبقاتی دارد؛ مبتنی است بر به حداکثر رساندن تولید کارگر و به حداقل رساندن مقاومت کارگر، مبتنی است بر به بند کشیدن تولید کنندگان و ظرفیت خلاق کلکتیو آنان. اقتصاد "عقلائی" معنی ندارد مگر در چارچوب روابط طبقاتی که در بر دارد و بازتولید می کند و مقاصدی که خدمت می کند. این یک مولفه بسیار مهم از تفکر مائوئیستی است.

     از نظر انقلابیون مائوئیست، توسعه سوسیالیستی باید مرتبط بود با فائق آمدن بر اختلاف میان صنعت و کشاورزی، میان شهر و روستا، میان ملیتها، میان مرد و زن و میان کار فکری و یدی. و قرار دادن سیاست در فرماندهی اساسا به معنای تضمین آن بود که استراتژی اقتصادی، دگرگونی های انقلابی جامعه را تقویت کند، بر بسیج اجتماعی تکیه کند و ارزشهای سوسیالیستی را اشاعه دهد و به آرمان انقلاب جهانی خدمت کند.

     در یک جامعه سوسیالیستی، توده ها باید به لحاظ سیاسی مسلح شوند. آنها باید بدانند نیازها چیست و مشکلات کدام است، از تجارب پیشرفته بیاموزند، و ابتکار عمل را در دست داشته باشند، و در مبارزه بر سر اهداف و ماهیت برنامه ریزی مشارکت کنند. درسی را که مائو جمعبندی کرد این بود که با قرار دادن سیاست ( و نه متخصصین، نه کامپیوترها، نه آئین نامه ها و سهمیه های تولید و مطمئنا نه سود) در فرماندهی می توان مشکلات توسعه اقتصادی را حل کرد و به این ترتیب می توان اقتصاد را به نفع توده ها به جلو راند.

 

هدایت و سنجش توسعه اقتصادی

 

مشاهده شده که اقتصاد دانان غربی اغلب در فهم نظام برنامه ریزی چین سوسیالیستی مشکلات زیادی دارد زیرا در این نوع برنامه ریزی تعداد بسیاری اهداف غیر اقتصادی موجود است. استانداردهای چین سوسیالیستی برای سنجش موفقیت اقتصادی بسیار گسترده تر از دست یابی به آماج های تولیدی (و توسعه) بود. انقلابیون چینی تاثیرات اجتماعی و تاثیرات اقتصادی درازمدت توسعه اقتصادی را می سنجیدند. آنها تعریف گسترده تری از مقوله "کارآئی" ارائه دادند که شامل منفعت اجتماعی و تاثیرات آموزشی جانبی و کمک به نیازهای توسعه محلی نیز بود؛ یعنی کارآئی روش های تولیدی، فنونی که استفاده می شد و سازمان کارخانه ای و غیره بر مبنای این تعریف گسترده سنجیده می شد. (5)

     مائوئیستها، این نظر را که توسعه اقتصادی الزاما به معنای صنایع بزرگ و متمرکز، گسترش بی رویه شهرها، و تخصصی شدن مناطق است، را قبول نکردند. نه تنها این روندها را که "منطق" توسعه صنعت مدرن خوانده می شد، قبول نکردند بلکه آگاهانه علیه این روندها مبارزه کردند. در زمینه تحقق آماج برنامه باید گفت که در برنامه ریزی چین سوسیالیستی، اهداف کمی مهم بودند و در سطح ملی و در سطح بنگاه ها دارای اهمیت عملیاتی بودند. اما در درجه دوم اهمیت قرار داشته  و به اهداف کیفی خدمت می کردند ( بطور مثال، مسئله مهم برای کارخانه ای که ابزار کشاورزی تولید می کرد صرفا این نبود که به آماج مالی اش برسد بله این بود که واقعا نیازهای کشاورزی را بفهمد و تلاش کند در جهت ارضای آن نیازها کار بهتری انجام دهد.)

     در برنامه ریزی و سنجش برنامه ها، پافشاری بر قرار دادن سیاست در فرماندهی به معنای آن بود که منافع فردی و بخشی (این یا آن شعبه از صنعت یا منطقه مشخص) باید تابع منافع کلکتیو و منافع پیشروی انقلاب باشد؛ بر توده های اتکاء شود؛ بر طبق "خط مشی عمومی" در زمینه توسعه اقتصادی (یعنی « با تمام قوا پیش رفتن، هدف را بلند گرفتن، و در ساختمان سوسیالیسم به نتایج عظیم تر، سریعتر، بهتر و اقتصادی تر دست یافتن") عمل شود؛ و  یکرشته اصول که شامل موارد زیر بود به اجرا گذاشته شود: «برای جنگ آماده باشید؛ برای فجایع طبیعی آماده باشید و برای خلق هر کاری بکنید»؛ «کشاورزی را به مثابه شالوده بگیرید و صنعت را به مثابه عامل هدایت کننده.»

     تمام اینها مفاهیم عملی بسیار واقعی داشت. در اینجا می توانیم روی 4 عامل مهم در برنامه ریزی سوسیالیستی، با توجه به اهداف و روش های آن که هر دو منعکس کننده جهت گیری "سیاست در فرماندهی" بود و به آن خدمت می کرد، تاکید کنیم.

     اول، الگوی سرمایه گذاری صنعتی غرب و رشد شهری آن، رد شد. چین می خواست صنعت را پخش کند و مانع از رشد کنترل نشده شهرها و تجمع صنایع در اطراف شهرهای بزرگ شود. در واقع، برای اولین بار در تاریخ، فرآیند صنعتی کردن همزمان فرآیند رشد بی رویه شهرها نبود. برای تثبیت یا کم کردن اندازه شهرهای بزرگ و حمایت از رشد شهرهای کوچک و متوسط ، و جابجائی صنایع به این شهرها و ایجاد مناطق صنعتی جدید در خارج از محدوده این شهرها تلاش می شد. به این ترتیب نیاز جامعه به اماکن مسکونی و کنترل آلودگی بهتر جواب می گرفت. (6)  همانطور که قبلا گفته شد، سیاست صنعتی، اهدافی مانند کاستن فاصله رشد میان مناطق مختلف و اختلاف درآمدها را نیز دنبال می کرد.