
| Home | صفحه قرآن |
صفحه
1:
صفات
دارای متضاد:
تعریف:صفت حرف
ویژگی های یک حرف را که باعث شناخت وبازر شدن آن حرف می شود صفات آن حرف می نامند . از فوائد و ضروریات صفت این است که حرف را از حروف هم مخرج یا قریب المخرج متمایز میکند
تقسیم بندی صفات حروف:
در تقسیم بندی صفات حروف صلیقه های مختلفی با دلایل مختلف ذکر شده است:
1-تقسیم صفات به صفات دارای متضاد و صفاتی که متضاد ندارند
2-صفات اصلی یا ذاتی و صفات غیر ذاتی
3- صفات دائمی و صفات عارضی یا موقتی
4-صفات اختصاصی و صفات مشترک
که در اینجا فعلا تقسیم بندی نوع اول را در نظر می گیریم و به شرح صفات حروف می پردازیم و بعد تقسیم بندی های دیگر را مورد برسسی و کمی نقد قرار می دهیم.
تقسیم بندی صفات به دو گروه دارای متضاد و بدون متضاد:
صفات دارای متضاد: به صفاتی گفته می شود که در مقابلشان یک صفت ضد آنها قرار گرفته است که جمع آن دو در یک حرف ممکن نیست.
این صفات ده تا می باشند که به صورت دو گروه پنج تایی در مقابل هم قرار می گیرند هر کدام از این صفات فقط با یکی از صفات دیگر حالت متضاد دارد و لی می تواند با بقیه در یک حرف جمع شود .
|
جهر |
متضاد آن |
همس |
|
شدت |
متضاد آن |
رخوت |
|
اطباق |
متضاد آن |
انفتاح |
|
استعلا |
متضاد آن |
استفال |
|
اذلاق |
متضاد آن |
اصمات |
شرح این صفات:
جهر: به صدای آشکار جهر می گویند و منظور از صدای جهر دار صدایی ست که تارهای صوتی را به ارتعاش در آورد و صفت جهر در یک حرف به منزله ی این است که در هنگام تلفظ آن حرف تارهای صوتی مرتعش شده و صدای آشکار و واضح و به اصطلاح زنگ دار بگوش برسد.
حروف جهر دار عبارتند از :18 حرف (همزه، ب، ج، د، ذ، ر، ز،ض، ط، ظ، ع، غ، ق، ل، م، ن، و، ی )
جهر ضد همس است واین دو صفت در یک حرف جمع نمی شوند
توضیحات:
علمای جدید آوا شناسی در مورد سه حرف همزه، طاء و قاف و اینکه جهر دارند یا ندارند نظر دیگری را بیان می کنند.در مورد همزه می گوید این حرف آوایی بدون صفت جهر و همس است زیرا مخرج همزه چاکنای و تار های صوتی ست که در آنها جهر و همس وجود ندارد.در مورد طاء نیز قائل به مهموس بودن این حرفند و فرق آن را با تاء که طبق نظر قدما نیز حرفی مهموس است فقط در صفت اطباق طاء می دانند .در حالی که اکثر علمای تجوید در قدیم طاء را در کنار ضاد از قوی ترین حروف می دانستند و یکی از دلایلشان وجود صفت جهر در این حرف بوده است.البته اگر منظور از جهر همان آشکار شدن صدا باشد می توان گفت این سه حرف نیز جهر دارند چون در قرائت صدای زنگ دار این حروف به گوش می رسد و به راحتی می توان تفاوت آنها رامثلا با حروف مهموس نظیر شین ، سین و یا هاء را فهمید. ولی اگر جهر را مطابق تعریف آوا شناسان جدید در نظر بگیریم(که در ذیل می آید) باید در مورد این سه حرف تامل کرد .با این حال چون بحث ما تجوید قرآن است و نه آواشناسی زبان عربی این سه حرف را هم با کمی اغماض در گروه حروف مجهور قرار دادیم با اینکه اگر طاء را ساکن تلفظ کنیم کمی در وجودجهر آن دچار تردید می شویم.برای بررسی بیشتر به بحث اختصاصی حروف در توضیح یک به یک آنها مراجعه کنید.
در اکثر کتب تجوید در تعریف حرف مجهور آمده است که حروف جهر دار حروفی هستند که در هنگام تلفظ به سبب قوت، مانع جریان یافتن نفس با آن می شود ودر تعریف زبانشناسان قدیم به همین صورت آمده است که حرف مجهور عبارت است از حرفی که بیشترین تکیه و استقرار رابر موضع خود داردو تا پایان استقرار حرف بر موضعش (یعنی تا هنگامی که حرف در حال تلفظ است)جریان صدا، مانع جریان نفس می شودکه به طور کلی منظور این است که آنچه به گوش می رسد فقط یک صدای زنگ دار است .ابن جزری هم با اینکه چنین تعریفی را از حرف مجهور ارائه می دهد بیان می کند که به این علت به این حروف لقب جهر داده اند که صدا در این حروف آشکار است زیرا به آوای شدید و قوی جهر می گویند.
علمای جدید آواشناس روال کار را اینچنین بیان می کنند: برای ایجاد یک حرف هوا از ششها به طرف حنجره جریان پیدا می کند (در حنجره دو تار صوتی وجود دارد که به صورت افقی از پشت تا جلو حنجره امتداد داردکه در قسمت جلوی حنجره به یکدیگر می رسند و شکاف بین این دو تار نیز چاکنای نام دارد ) حال اگر هنگام عبور هوااز تارهای صوتی آنها به هم نزدیک شده و چاکنای منقبض شود باعث می شود که تارهای صوتی به ارتعاش و جنبش درآیند و که در آواشناسی جدید جهر نام دارد .
همس: صدای آهسته و پنهانی همس نام دارد و صفت همس در علم تجوید همان عدم ارتعاش تار های صوتی در هنگام تلفظ حرف است به عبارتی حرف مهموس حرفی است که در هنگام تلفظ آن تارهی صوتی ارتعاش پیدا نمی کنند و صدای زنگ دار از تلفظ حرف به گوش نمی رسد. به عبارتی هوا با صدا جریان پیدا می کند به طوری که زنگ صدا را می گیرد.
حروف مهموس : فحثه شخص سکت
همس صفت مقابل جهر است و هر حرف یکی از این دو صفت را دارد یا جهر یا همس.
توضیحات:
تعریف آواشناسان جدید:حرف مهموس حرفی ست که در هنگام شکل گیری آن چاکنای باز بوده و تار های صوتی از یکدیگر دور می باشند و در نتیجه جنبش و ارتعاش واضحی ندارند و صدایی که ایجاد می شود صدایی بدون زنگ است که به این آوا مهموس می گویند.
نظر زبان شناسان و علمای قدیم علم تجوید: مهموس حرفی ست که کمترین تکیه و استقرار را بر موضع خود دارد. از این رو نفس با آن جریان پیدا می کند.یا گفته شده است حرفی ست که به سبب ضعیف بودنش و ضعف استقرار آن بر مخرجش نفس با آن جریان پیدا می کند.
تعریف دیگرقدما:حرف مهموس حرفی ست که به سبب ضعیف بودن حرف و ضعف استقرار آن بر مخرجش، هنگام تلفظ ، نفس با آن جریان می یابد.
تعریف دیگر: همس یعنی صدای غیر ظاهر و خفیف. و حروف مهموس را بدین علت به این نام می نامند که هنگام ادای آنها جوهر کلام ظاهر نشده و نفس از جریان باز نمی ماند بلکه به آهستگی و پستی تلفظ می شوند و آواز کم کم ضعیف می شود تا منقطع گردد(البته منظور از پستی حرف در هنگام تلفظ چندان واضح نیست و شاید تعبیر جالب و قابل فهمی نباشدو این چیزی ست که در بسیاری از کتب تجوید به چشم می خورد.)
بحث ضعیف و قوی بودن حروف در مورد این صفت نیز مطرح است ابن جزری بعد از اینکه بیان می کند حروف مهموس به علت داشتن این صفت ضعیف تر از حروف مجهور هستند ، می گوید برخی از حروف مهموس نیز ضعیف تر از دیگر حروف مهموس می باشند .مثلا صاد به علت داشتن صفاتی مانند اطباق، صفیر و استعلا از دیگر حروف مهموس قوی ترند.
شدت:(حبس صدا و هوا)
حرف شد ید حرفی ست که در هنگام تلفظ صدای آن کشیده نمی شود و به صورت یکباره ایجاد میشود وصدا در این حروف حالت تقریبا انفجاری دارد(حبس و رها شدن ناگهانی صدا) . در تلفظ حروف شد ت دار دو عضو از اندام های صوتی همیشه دخیلند و این به ایجاد این صفت در حرف کمک می کند البته در مورد همزه اگر تار های صوتی را دو عضو بدانیم.
حروف شدت: همزه، باء، تاء، جیم، دال، طاء، قاف، کاف (اجدت کقطب)
در بیان این صفت آمده است که حرف شدید حرفی ست که به سبب موضع تلفظش به حدی شدت و قوت دارد که هنگام تلفظ، مانع جریان یافتن صدای حرف می شود. و همچنین گفته شده است که این حروف را به جهت شدت تلفظ حروف شدید یا شدیده نامیده اندو در هنگام تلفظ این حروف ،دو عضو گفتاری که در شکل گیری حرف دخالت دارند به یکدیگر متصل می شوند و تا از هم جدا نشوند صوت خارج نشده و حرف مذبور تلفظ نمی گردد.آنچه در اکثر تعریف ها از این صفت دیده می شود همان حبس و عدم امکان کشش صدا و حالت ناگهانی و انفجاری تلفظ حروفی ست که این صفت را دارندکه مطلب واضحی ست.مثلا ابن یعیش در شرح المفصل می گوید:اگر بگویی الحق و الشط و بخواهی صدای قاف و طاء را بکشی غیر ممکن است.و ابن سینادر مورد صفت شدت قاف اظهار می کند که : تولید قاف مانند خاء است(البته نه از لحاظ مخرج)ولی با حبس تام ایجاد می شود.
آوا شناسان جدید هم در توضیح این صفت چنین آورده اند:آوای شدت دار آوایی ست که در تلفظ آن دو اندام از اندام های گفتاری،مانند دو لب، یا تیغه ی زبان و لثه، محکم با هم برخورد می کنند، به طوری که مانع عبور هوا و نفس می شود، سپس هوا یکباره به سرعت خارج می شود (البته به همراه هوا صدای حبس شده ی حرف نیز رهاگشته و تولید می شود).به آوای دارای شدت انفجاری نیز می گویند.
رخوت:
حروف رخوت: سایر حروف به جز حروف شدت و حروف بین بین.
هنگامی که در تلفظ یک حرف حبس صدا و هوا صورت نگیرد و یا برخورد دو اندام گفتاری با یگدیگر محکم نباشد صفت رخوت بوجود می آید.حروفی که رخوت دارند بر خلاف حروف شدید نرم تلفظ می شوند و صدا حالت انفجاری ورها شدن یکبارگی را ندارد به عبارتی می توان صدای حرف را کشید.ببرای تمرین وپی بردن بهتر به موضوع می توان حروف را به صورت ساکن با یک همزه ی مفتوحه در ماقبل تلفظ کرد، اگر نشود صدای حرف مذبور را کشید دارای صفت شدت است و اگر به راحتی کشیده شد صفت رخوت دارد .اگر چه برای شناخت حروف بین بین از حروف رخوت ، که در قسمت بعدی می آید، باید ملاک های دیگری را در نظر گرفت.
در تعریف صفت رخوت آمده است که:یعنی سهولت وسستی و حروفی که این صفت را دارند به سستی و آسانی تلفظ می شوند و صدا در آنها کشیده می شود(البته واضح است که منظور از کشش صدا در چنین تعریف هایی کشیدن صدای حرف به صورت مدنیست بلکه عدم حالت انفجاری و رها شدن یکبارگی صداست. گویا کمی استمرار صدا در تلفظ این حروف به نظر میرسد).
ابن جزری در توضیح این صفت می گوید: حرف رخوت دار حرفی ست که هنگام تلفظ، استقرارش در مخرجش ضعیف است،به این سبب صدای حرف جریان می یابدو حرف رخوت دار نسبت به حرف دارای شدت ضعیف است،از این رو هنگام تلفظ حروفی مانند سین و شین نفس و صداهردو جریان پیدا می کند.همچنین ابن جزری بیان می دارد که:علت نامگذاری رخوت بدین خاطر است که رخاوت به معنی "لین" است و لین ضد شدت است.(ما که نفهمیدیم چه شد)
آوا شناسان جدید رخوت را اینگونه تعریف می کنند:هنگامی که برخورد دو اندام گفتاری در تلفظ حرف محکم نباشد، به طوری که هوا برای خروج مانعی نداشته باشد حرف دارای صفت رخوت است.
حروف بین بین:
منظور حروفی ست که در تلفظ نه آنقدر شدت دارند که بتوان آنها را در زمره ی حروف شدید دانست و نه مثل حروف رخوتند.
حروف بین بین: لم یرو عنا
در اصل در هنگام تلفظ این حروف حبس کامل صدا و نفس صورت نمی گیرد و می توان به صدای حرف کشش داد واز طرف دیگر در حد حروف رخوت آزادی صدا و نفس در تلفظشان دیده نمی شود.
علمای جدید زبان شناسی نیز با نظر متقدمین در مورد حروف بین بین جز در مورد حرف عین موافقند و این حروف را بین شدت و رخوت می دانند.در مورد عین به نظر می رسد بیشتر آن را جزو حروف رخوت می دانند در حالی که اکثر علمای گذشته ی زبان عربی این حرف را جزو حروف توسط یعنی بین بین دانسته اند.(بهتر است نگاهی به بحث تفصیلی حرف جیم بیندازید)
شاطبی حروف بین بین را 5 حرف می داند و عین و واو را جزو این حروف به حساب نمی آورد ولی اکثر علمای تجوید همان 7 حرف را حروف بینیه می دانند.
منطبق شدن سطح زبان با سقف دهان هنگام تلفظ حرف.
حروف اطباق:صاد، ضاد، طاء، ظاء
در چهار حرف است که تقریبا قسمت اعظم زبان هنگام تلفظ بالا می رود به طوری که با سقق دهان منطبق شده و یک فضای خالی را بین میانه ی زبان و گودی سقف دهان بوجود می آورد.که به این حالت اطباق می گویند.به نظر می رسد حالت اطباق زبان در حرف طا بیشتر از سه حرف دیگر است وشاید به خاطر این است که مخرج این حرف در قسمت بالای دهان ولثه ی پشت ثنایای بالا قراردارد. وشاید بتوان گفت کمترین اطباق را ظاء دارد .صفت اطباق همیشه با تفخیم و نوعی صدای پر حجم همراه است البته همانطوری که در بحث تفخیم و ترقیق به طور کامل خواهد آمد ، میزان تفخیم در حروف اطباق و اینکه در چه موقعیتی قرار بگیرند متفاوت است.
در تعریفات آمده است که هنگام تلفظ حروف اطباق بخشی از زبان با هوا بالا آمده و با کام بالا انطباق پیدا می کند.ویا اینکه در هنگام ادای حروف اطباق پاره ای از زبان جمع شده وقسمتی از کام بالا را که مقابل آن است می پوشاندو حرف با غلظت و تفخیم تلفظ می شود.
ولی آواشناسان جدید در مورد بالا رفتن زبان در حروف اطباق می گویند عقب زبان به شکل مقعر به طرف نرم کام بالا می رود و فرقش با استعلا در آن است که در حالت اطباقی اندام دیگری در تولید صدا نقش دارد که جلوی زبان و دندان ها یا لثه است.یعنی طبق این نظر آن مقدار از زبان که بالا می رود در حروف اطباق و استعلا به یک اندازه است (این در حالی که به نظر می رسد در حالت اطباق سطح بیشتری از زبان به طرف بالابرود همچنین قسمت میانی سطح زبان است که کمی گود شده و حالت مقعر به خود می گیرد نه عقب زبان.علاوه بر این در حروف اطباق زبان با کام بالا حالت انطباق پیدا می کند که در حروف استعلا این انطباق وجود ندارد.)البته ابن جزری حرفی از انطباق زبان نمی زند و فقط انطباق صدا را در حروف اطباق مطرح می کند حال این انطباق صدا در اثر انطباق زبان است یا نه ،مورد بحث وی واقع نمی شود.در بعضی از متون عربی در تعریف صفت اطباق چنین آمده است:انحطاط أقصي اللسان عن الحنك الاعلى عند النطق بالحرف فينخفض معه الصوت إلى قاع الفم .و یا گفته شده است: إلصاق اللسان بالحنك الأعلى عند النطق بالحرف ودر تعریف دیگر: وهو عبارة عن انطباق طائفة من اللسان على ما يحاذيها من سقف الحنك وانحصار الصوت بينهما آمده است که همگی به نوعی حکایت از انطباق زبان و صدادارد.
انفتاح:
عدم انطباق یا عدم انطباق کامل سطح زبان با کام بالا
حروف انفتاح:تمام حروف به جز حروف اطباق انفتاح دارند
پایین قرار گرفتن زبان یا بالا آمدن مقداری از آن به علت استعلا یا تفخیم و تغلیظ، همگی از حالات انفتاح است که در مقابل اطباق که انطباق تقریبا کل زبان با کام بالا ست، قرار می گیرد. در اصل انفتاح یعنی عدم انطباق زبان با سقف دهان و این امر شامل حروف استعلا وراء مفخمه و نیزلام تغلیظ شده هم می شود لذا نمی توان این حروف را جزو حروف اطباق به حساب آورد.
تعاریف دیگری از انفتاح:
انفتاح اللسان عن الحنك الأعلى عند النطق بالحرف (جدا بودن زبان از سقف دهان هنگام تلفظ حرف)
والفرق بين الإطباق والانفتاح قائم على انطباق اللسان بالحرف إلى الحنك الأعلى وانفتاحه عنه
(فرق بین اطباق و انفتاح بسته به این است که هنگام تلفظ حرف زبان با کام بالا انطباق داشته باشد یا نداشته باشد.افتراق اللسان فى الحنك الأعلىعند النطق بالحرف فلا ينحصر الصوت بينهما .
(انفتاح یعنی جدا بودن زبان از سقف دهان در هنگام تلفظ حرف به طوری که صدا بین این دو عضو حبس نشود)وهو عبارة عن انفتاح ما بين اللسان والحنك الاعلى وخروج الريح من بينهما وعدم انحصار الصوت بينهما عند النطق بالحرف (انفتاح عبارت است از باز بودن فضا بین زبان و کام بالا و خروج هوا از بین این دو عضو و عدم حبس صدا در بینشان هنگام تلفظ حرف)
حروفی که در تلفظ آنها ریشه ی زبان بالا می آید. که عبارتند از خاء، غین و قاف به علاوه ی حروف اطباق یعنی صاد، ضاد، طا، ظا
اظهار نظر:
شاید بهتر بو د که حروف استعلا را همان سه حرف خاء و غین و قاف بدانیم و بقیه رافقط حروف اطباق حساب کنیم چون ،همانطوری که گفته شد، در صفت اطباق سطح زبان بالا می آید که شامل قسمت بالا آمده ی صفت استعلا نیز می شود .حال چرا یک بار این 4 حرف را جزو حروف استعلا به حساب می آورند و می گویند ریشه زبان در تلفظ آنها بلا می آید و بار دیگر در توصیف صفت اطباقی این حروف گفته می شود زبان باید بالا بیایید، برای ما مشخص نیست.زبان شناسان جدید نیز سه حرف خاء ، غین و قاف را از حروف اطباقی جدا می دانند و می گویند تفاوت این سه آوا با آواهای اطباقی در این است که در تلفظ این سه حرف بالا رفتن عقب زبان به سوی نرم کام یا زبان کوچک، موجب تولید صداست (یعنی چیزی که به مخرج حرف هم مربوط می شود و بدون رعایت این نکته نمی توان حتی حرف را از مخرج صحیحش ادا کرد) در حالی که در آواهای اطباقی با اینکه زبان به طرف سقف دهان می رود ولی بخش دیگری از زبان در خارج شدن صدای حرف دخالت داردکه قسمت تیغه ی زبان است( یعنی صفت اطباق مانند صفت استعلا ارتباط مستقیم با مخرج حرف ندارد)
به هر حال ابن جزری در تعریف این صفت می گوید: سبب نام گذاری حروف استعلا این است که هنگام تلفظ این حروف، صدا به طرف کام بالا می رود.بنا بر این، صدایی که بوسیله ی هوا بالا آمده، با بخشی از زبان و کام انطباق پیدا می کند. و ادامه می دهد که: در مورد حروف اطباق نیز چنین است ولی در مورد خاء و غین و قاف صدا حالت انطباق ندارد بلکه صدا فقط حالت استعلا دارد.ایشان هم در معرفی حروف استعلا فقط از سه حرف خاء، غین وقاف سخن به میان آورده است.
در تعریفات دیگر آمده است حروف مستعلیه را به این خاطر بدین نام می نامند که هنگام تلفظ آنها دهان پر از صدا شده،صوت و زبان میل به کام بالا می کنند و با تفخیم و غلظت تلفظ می شوند.
استفال:
مصدر باب افتعال و به معنی پست شدن.
در تلفظ حروفی که این صفت را دارند زبان به طرف بالا نمی آید و در همان کف دهان، با توجه به مخرج حرف باقی می ماند.
حروف استفال: تمامی حروف به جز حروف استعلا و اطباق.
البته در تلفظ حرف راء و لام تحت شرایطی مقداری از زبان به خاطر تفخیم بالا می آید که جزو صفات عارضی ست و این دو حرف نیز ذاتا استفال دارند. به بحث تفصیلی این حروف ومبحث تفخیم مراجعه بفرمایید.
حروف اذلاق: باء، راء، فاء، لام، میم، نون (فر من لب)
حروفی که تلفظ آنها روان و راحت است.که مخرج آنها یادر قسمت جویی زبان است یا در لب ها ست البته به جز واو.
معنی حروف مذلقه طبق تعریف اخفش: حروفی که خروج آنها از تیغه ی زبان و آن قسمت از لب هاست که در پی آن می باشد.
در تعریف های دیگر آمده است حروفی را که به تندی و سرعت ادا می شوند حروف مذلقه می نامند (شاید همان روان بودن تلفظ برای بیان این صفت بهتر باشد)
ابن جزری می گوید حروف اذلاق آسان ترین حروف ، در تلفظ، است و بیشترین آمیختگی را با دیگر حروف دارد سه حرف آنها از لب خارج می شود و کاری به زبان ندارد که عبارتند از: باء ، فاء و میم. سه حرف دیگر از تماس زبان با جلوی کام بالا ایجاد می گردد که شامل راء و نون و لام می شود.
اکثر علمای تجوید الف را از دایره ی اصمات و اذلاق خارج می دانند چون از فضای دهان و بدون اسقرار بر مخرج و موضعی تلفظ می شود.
اصمات:
حروفی که کمی از لحاظ تلفظ ثقیلند و به روانی و راحتی حروف اذلاق تلفظ نمی شوند.
حروف اصمات:سایر حروف به جز حروف اذلاق
می گویند لقب اصامت و اذلاق را ابن درید برای حروف وضع کرده است. او می گوید طبق تفسیر اخفش معنای اصمات چنین است: حروف مصمته حروفی هستند که ممنوع است در بنای اصلی(حروف اصلی) کلمه، به تنهایی بیایند زیرا تلفظ این کلمات در حالت گفتار مشکل است.بنابر این حروف اصمات در کلماتِ بیش از سه حرف به تنهایی نمی آید، بلکه همراه آن حروف مذلقه نیز وجود دارد.پس حروف اصمات حروفی هستند که بکارگیری آنها به تنهایی، در کلمات طولانی ممنوع است.(البته این تعریف ابن درید یا اخفش بیشتر مربوط به ادبیات عرب می شد تا تجوید )
بحث صفات بدون متضاد در صفحه بعد: next