صفات حروف2

 

 

 

Home صفحه قرآن

شرح حروف

تجوید

احکام حروف

حفظ

Back

 

صفات بدون متضاد:

 

قلقله:

 

حروف قلقله: ب، ج، د، ط، ق(قطب جد)

 

قلقله به معنای حرکت و جنبش و اظطراب آمده است و در اصطلاح تجویدی حرکت و جنبشی در صداست که حروف قلقله در حالت سکون به خود می گیرند در حقیقت این حروف در حالت ساکن بودن هم  نیاز به کمی تحرک دارند تا بتوانند از مخرجشان تلفظ شوند و به همین حرکت کم قلقله می گویند.

 

تعریفات دیگر:

 

1-اضطراب مخرج حرف در حالت سکون به طوری که در تلفظ یک نبره ی قوی  شنیده می شود

 

2- حرکت و جنبش صدا

 

3- واصطلاحاً : اضطراب المخرج عند النطق بالحرف ، حتى يسمع له نبرة قوية خصوصاً إذا كان ساكناً ، ويبالغ فيها إذا كان الحرف موقوفاً عليه

 

گفته اندکه وجود این صفت در حروف قطب جد به این خاطر است که این حروف دو صفت جهر و شدت را با هم دارندو این باعث می شود که در هنگام تلفظ محتاج به مقداری حرکت باشند چون به صورت سکون مطلق تلفظ آنها ممکن نیست.دکتر کمال بشر هم در کتاب الاصوات آورده است که: « لزوم ایجاد صدایی جزئی یا حرکتی خفیف هنگام ساکن بودن حروف قلقله ، به این باز می گردد که تلفظ این حروف باید به طور کامل تحقق یابد،زیرا دو ویژگی انفجاری بودن(شدت) و جهر را دارند، و عدم قلقله باعث کاهش شدت و جهرآنهاست.»

 ابن جزری هم در توضیح صفت قلقله ی قاف میگوید این صفت به علت شدت استعلای قاف است.

 

ناگفته نماند که تنها حرف بدون قلقله که صفت شدت و جهر را باهم دارد همزه است.

ابن جزری معتقد است که صفت قلقله در اصل از آن قاف بوده است.زیرا قاف حرفی ست که تلفظ ساکن آن، جز با آوردن صدایی اضافی ممکن نیست و دیگر حروف قلقله را به جهت شباهتشان به قاف قلقله داده اند.

 

نوع حرکت قلقله:

 

سکون:

حروفی که قلقله نمی گیرند

سایر حروف به جز قطب جد را دارای صفت سکون دانسته اند چرا که در حالت ساکن به راحتی با سکون کامل تلفظ می شوند و نیاز به حرکت و جنبش در مخرج حرف نیست.

 

صفیر:

حروف صفیر: ز، س، ص

به صدای خاص زنگ دای که هنگام تلفظ سه حرف سین، زاء و صاد بگوش می رسد صفیر می گویند.

باید دقت کرد صفت صفیر در حد معمول رعایت شده وبیشتر نشود چون در بعضی از کتب تجوید از این صفت به عنوان صدای سوت مانند وامثالهم یاد شده است بعضی به اشتباه سعی می کنند صدای صوت را هنگام تلفظ این حروف ،به خصوص صاد، بوجود بیاورند که صحیح نیست .(گفته شده است صدای سوت مانند نه صدای سوت) . یعنی یک چیزی که می توان آن را به صدای سوت تشبیه کرد یا به قول بعضی از اساتید تجوید صدایی مثل آواز پرنده (صوت زائد يشبه صوت الطائر يخرج من بين الشفتين عند النطق بإحدى حروفه.)که مشخص نشده چه نوع پرنده ای .به هر حال این صدا به هرچه شبیه باشد وهر نامی به آن بدهند، باید در حد اعتدال رعایت شود

 

توضیحات بیشتر:

دکتر انیس در باره ی سبب نام گذاری آواهای صفیر می گوید: به این دلیل است که موقع تلفظ این حروف، مجرای هوا در مخرج آنها کاملا تنگ شده و صفیر بلندی ایجاد می شدو که دیگر آواها صفیری به این بلندی ندارند

ابن جزری معتقد است صفیر از علائم قوت حرف است و صاد به دلیل دارا بودن صفات اطباق و استعلا، بیشترین صفیر را داردو پس از آن زاء (به سبب جهری که دارد) و بعد سین که به علت همس ضعیف ترین حرف صفیر دار است.

 

تفشی:

به معنی انتشار و اتساع ودر اصطلاح:پخش شدن هوا در دهان هنگام تلفظ حرف شین.چون هنگام تلفظ این حرف هوا به گونه ای در دهان پخش می شود آن را دارای صفت تفشی دانسته اند.صدای شین به گونه ای ست که این صفت را با خود دارد.در تعبیر تفشی چنین نیز آمده است که هوا در مخرج شین انتشار می یابد تا به مخرج ظاء برسد( ولی تعریف جالبی نیست) و بعضی گفته اند به مخرج لام و طاء می رسد.در ابزار المعانی هم آمده است که به مخرج طاء می رسد.ولی ابن جزری در اصل معتقد است که صدا به مخرج لام می رسد .به هر حال طبق این تعابیر شاید بتوان تفشی را اینچنین تعریف کرد:پخش شدن هوا در مخرج شین به طوری که این حرف مخرج حرف دیگری را نیز در بر می گیرد. اما در اصل منظور از تفشی شین همان پخش شدن صدای این حرف در دهان است که صفت لازمه ی شین است و همیشه با آن همراه می باشد.حال اینکه به مخرج کدام حرف می رسد شاید خیلی مهم نباشد.نکته ی دیگری که باید در آن دقت کرد این است که فقط صدای حرف است که گسترش یافته و پخش می شود وشاید به مخرج طاء و یا بیشتر از آن به مخرج لام هم می رسد، لذا باید دقت کرد که گسترش مخرج حرف منظور نیست و به این معنی نمی باشد که مثلا باید در هنگام تلفظ شین جلوی زبان را در مخرج طاء یا لام قرار داد بلکه فقط صداست که گسترده شده و مخارج حروف دیگر را در بر می گیرد.(شین استطاله ندارد)

گفته شده است حروف دیگری نیز تفشی دارند یعنی صدای آنهادر دهان پخش می شود مانند یاء و میم و نون گروهی هم حروف تفشی را  هشت حرف می دانند(ف،ر، ث، س،ش،ص،ض،م) ابن جزری می گوید اگر میم به واسطه ی غنه تفشی دارد به اعتقاد من نون هم دارای تفشی ست چون غنه ی بیشتری دارد .بعضی هم واو را دارای تفشی دانسته اند.ولی به نظر می رسد این فقط شین است که تفشی دارد و صدای آن در دهان به صورتی خاص پخش می شود(مثلا شین را باسین در تلفظ مقایسه کنید) و این که گفته می شود بقیه ی حروف مذکور هم به نوعی تفشی دارند ولی تفشی شین بیشتر است، سخن چندان صحیحی به نظر نمی رسد.چون هر نوع ایجاد و گستردگی صدا را در دهن نمی توان تفشی نامید اگر واو یا حروف غنه که مخرج آنهادر دهان نیست به علت اینکه فقط صدای آنها در دهان احساس می شود تفشی دارند پس اکثر حروف را می توان دارای تفشی دانست ، که چنین نیست.

 

 

استطاله:

صفت حرف ضاد است چون گستردگی مخرج دارد و در تلفظ آن زبان به مخرج لام هم می رسد.(یا به طور ناخودآگاه و ناچار به مخرج لام هم برخورد می کند)در این مورد ابن جزری می گوید: ضاد حرف مستطیل است چون هنگام تلفظ در دهان گسترده شده و به مخرج لام می رسد.و علت گستردگی مخرج ضاد راصفات قوت مثل جهر، اطباق و استعلا می داندکه موجب گستردگی ضاد در خروج از مخرج است.در ابزار المعانی آمده است که  استطاله ی ضاد به این است که به مخرج طاء می رسد وبه این علت استطاله دارد.در برخی از کتب تجوید- شاید به اشتباه- بیان شده است که ضاد استطاله دارد چون در هنگام سکون تا مخرج لام کشیده می شودو در اثر این کشش، صوت هم کشیده می شود.که حرف صحیحی به نظر نمی رسد (چون با این تعریف فقط ضاد ساکن دارای صفت استطاله هست) ضاد به هر حال استطاله دارد چه ساکن باشد چه متحرک و کشیده شدن مختصر زبان به دندان های آسیا- به جای برخورد- در حالت سکون ضاد بسیار کم است و مربوط به کناره ی زبان می شود نه جلوی زبان و مخرج لام ،که علت صفت استطاله ی ضاد است. شاید اصلا این عبارت « به مخرج لام می رسد یا تا مخرج لام کشیده می شود» درست نباشد و بهتر است گفته شود مخرج لام را هم به طور ناخودآگاه در بر می گیرد (به حرف ضاد  رجوع بفرمایید)

 

دیگر تعریفات از استطاله:

امتدادو در اصطلاح امتداد صوت از اول حافه السان تا آخر زبان در هنگام تلفظ حرف ضاد

 

هِىَ امتداد صوت الحرف فى مخرجه وهى صفة الضاد فيمتد الصوت بها من آخر حافة اللسان الى آخر الطواحن الذى هو منتهى مخرجها

 

وهى عبارة عن امتداد الضاد فى مخرجها حتى تصل بمخرج اللام والفرق بين الاستطالة والمد أن الاستطالة إمتداد الحرف فى مخرجة والمد إمتداد الصوت عند النطق بحروفة بدون انحصار في المخرج

 

 

انحراف:

منظور منحرف شدن یک حرف از مخرج و صفت خود است .

حرف لام دارای صفت انحراف است و طبق نظر بعضی دیگر راء نیز انحراف دارد.

ما در مورد این صفت نظر نمی دهیم ولی نظرات دیگران از این قرار است:ابن جزری علت صفت انحراف را در این می داند که حرف از مخرج و صفت خود خارج شده و به مخرج و صفت دیگری ملحق می شود.و در مورد انحراف  لام می گوید لام از حروف رخوت است ولی زبان و صدا در آن به طرف"شدت" منحرف می شود،بنا بر این، هنگام تلفظ، جلو صدا نه به شدت گرفته می شود و نه مانند حروف رخوت تمام صدا به خارج جریان می یابد.بنابر این بین این دو صفت است.همچنین طبق نظر دیگری به این علت لام را دارای صفت انحراف می دانند که، هنگام تلفظ، زبان به طرف لثه و دندان ها میل پیدا می کند.اکثر علماء فن انحراف را در مخرج حرف دانسته اند و لی ابن جزری و گروهی دیگر در مورد صفت هم قائل به انحرافند

گروه زیادی از علمای تجوید وقرائت، مانند اهل بصره وابو شامه و یا خود ابن جنی، فقط لام را دارای صفت انحراف می دانند. ولی ابن جزری،شاطبی و بسیاری از علمای جدید راء را نیز با صفت انحراف می شناسند.و بعضی فقط راء مفخمه را دارای صفت انحراف می دانند.در مورد انحراف راء ابن جزری اظهار می دارد : راء از مخرج نون که نزدیکترین مخرج به راء است به مخرج لام انحراف می یابد که دورتر از نون است و به این سبب دارای انحراف است.(البته اگر قبول کنیم که لام و نون و راءهم مخرجند- که نظر غالب امروز نییز همین است- دیگر انحراف از مخرج راء به نون معنی نمی دهد و همینطور است در مورد لام)

بعضی از آنانی که راء را حرفی مفخم می دانند گفته اند که چون راء حرف مفخمه است موقع ادای راء  زبان اندکی به جانب درون کام بالا منحرف می شود و منظور از انحراف راء این است.

 این هم تعریف دیگری از انحراف: وهو عبارة عن انحراف وميل الراء واللام من مخرجيهما إلى مخرج غيرهم.

 

تکریر: 

 در تعریف لغوی این کلمه آمده است:تکرار شیء بیش از یک بار ودر اصطلاح ارتعاد زبان هنگام تلفظ حرف راء تکریر نامیده می شود.

این صفت مخصوص حرف راء می باشد و به معنی لرزش زبان در مخرج راء در زمان تلفظ این حرف است.که شاید بتوان آنرا نوعی تکرار سریع و کم دانست.

این که واقعا تکرار برخورد زبان در مخرج این حرف صورت می گیرد و یااینکه فقط لرزش زبان است و تکرار به نظر می رسد،  و اینکه بعضی ها اظهار می دارند این صدای راء است که تکرار می شود و زبان فقط لرزش دارد، مورد بحث  است . ولی نکته مهم این است که این تکرار یا لرزش نباید زیاد باشد و همانطوری که نمی توان صفت تکریر را از راء گرفت ، تکرار زیاد و به قول ابن جزری آشکار کردن تکریر راء جایز نیست مخصوصا در حالت تشدید و تفخیم.

آوا شناسان وعلمای امروزی این فن چون دکتر انیس، دکتر بشر و دکتر احمد مختار ، به این عقیده اند که هنگام تلفظ راء تیغه ی زبان دو تا سه باربه لثه ی دندان های پیشین بالا برخورد می کند.ابن جزری بعد از اینکه علت صفت تکریر را لرزش راء بیان می کند - و می گوید مثل اینکه تیغه ی زبان با حرف راء می لرزد- اظهار می کند که هنگام قرائت باید تکریر راء را آشکار نکرد. در نظر د یگری آمده است : «به نظر می رسد راء در هنگام تلفظ مکرر شده و دو بار تکرار می شود در حالی که چنین نیست، بلکه اندک لرزشی در مخرج حرف مذبور پدید می آید، که بدون رعایت این صفت ادای آن امکان ندارد»، وطبق این نظر سبب تکریر، اهتزاز ولرزش قسمتی از زبان است و باید دقت نمود که تکرار نشود.خصوصا موقعی که مشدد باشد .

 

تکریر راء مشدد: در حالت مشدد یا تفخیم راء صفت تکریر خود را از دست نمی دهد بلکه بسیار کم و در نهایت لطافت است که شاید در این مورد بتوان به این نتیجه رسید که صفت تکریر همان لرزش زبان است نه تکراربرخورد. ابن جزری در مورد راء مشدد می گوید: اگر راء مشدد شود قاری بایدآن را به راحتی و بدون تکریر(؟) و سختی تلفظ کند. و ادامه می دهد : بیشتر کسانی که با این موضوع آشنا نیستند، در تلفظ آن دچار مشکل می شوند که خطا و لحن است.

بحث تفخیم راء در مبحث تفخیم و ترقیق خواهد آمد.

 

 

غنه:

خارج شدن صدای حرف از بینی که با احساس لرزش در حفره های بینی همراه است.

نون و میم دارای صفت غنه اند چون صدای آنها از بینی خارج می شود و این در نون و میم مشدد محسوس تر است که باید برای اجرای صحیح آن کشش صدا را کمی بشتر کرد و به اصطلاح اندکی روی حرف مکث کرد.(بحث غنه در صفحه ی دیگری به طور مفصل آمده است به مبحث غنه مراجعه کنید)

 

لین:

واو و یاء ساکن ما قبل مفتوح

لین یعنی تلفظ و ادای حرف با نرمی و آرامی.در تعریفات به این صورت آمده است:

لین به معنی سهولت است واصطلاحا خروج حرف از مخرجش به آسانی بدون اینکه زبان به سختی یبفتد.(خروج الحرف من مخرجه بيسر من غير كلفة على اللسان )

باید توجه داشت که  کشش صدا  به اندازه ی حروف مدی در این حروف وجود ندارد وفقط به نرمی تلفظ می شونددر حالی که حروف مدی هم نرمی دارند و هم مد بیشترصدا(به حروف مدولین درهمین صفحه نگاه کنید).در مورد حروف لین بیشتر باید در ادای فتحه حرف ما قبل دقت کرد تا تبدیل به ضمه یا کسره نشود.مثل یَوم و بَین که باید در ادای فتحه ی یاء و باء دقت کردتا تبدیل به ضمه و کسره نشوند.

 

بُحه:

به حالت گرفتگی خاص صدا در حرف حاء بحه می گویند.

بهتر است در هنگام تلفظ حاء دقت شود تا این صفت به خوبی اعمال شود ولی در آن به هیچ وجه نباید زیاده روی کرد.(به بحث تفصیلی حاء در شرح حروف مراجعه کنید)

 

نفخ ونفث:

نفخ صفت حرف فاء  و نفث صفت ثاء است چون هنگام تلفظ این دو حرف هوا در مخرج آنها دمیده می شود به این صفات متصف گردیده اند. در اصل منظور همان هوایی ست که با کمی فشار در هنگام تلفظ در مخرج این دو حرف دمیده می شود که به نظر می رسد در فاء بیشتر محسوس باشد.

 

تأ فف:

ابن جزری فاء را دارای صفت تأ فف می داند .یعنی همان صدای " ف " که با دمیدن هوا در هنگام تلفظ این حرف ایجاد می شود.مثلا می گوید اگر فاء به میم یا واو برسد به علت داشتن صفت تأفف باید آشکار شود و طوری تلفظ نشودکه با حرف بعدی تداخل پیدا کند یا ادغام شود و صفت تأفف فاء وخود حرف از بین برود.

 

هتف:

حرف مهتوف همزه است هتف به معنای صدای شدید و قوی ست.ابن جزری میگوید همزه مهتوف است چون مانند حالت تهوع از سینه خارج می شود.وی میگویدهَتف به معنای صداست و اگر کسی صدایش رابلند کند گفته می شود هَتَفَ به، معنای هتف همان معنای جرس است که به همزه مربوط است چون هتف و جرس هردو به معنای صدای شدید و قوی ست.مکی در الرعایه می نویسد بعضی از علمای زبان عربی به جای مهتوف از لفظ مهتوت استفاده کرده اند زیرا اگر بر همزه وقف کنی به واو، یاء و یا الف ختم

می شود. ولی ابن جنی در سرّالصناعه هاء را حرف مهتوت می داند. به هر حال بهتر است اگر بخواهیم قائل به این صفت برای همزه باشیم به همان معنای صدای شدید و قوی اکتفا کنیم و کاری به حالت تهوع گونه ی تلفظ همزه نداشته باشیم چون ممکن است موجب زیاده روی در تلفظ این حرف بشود(به بحث تفصیلی همزه رجوع بفرمایید)

 

نبر: یا نبره

زبری و تیزی صدا را در حرف همزه به نبر تعبیر کرده اند

 

خروره:

صفت حرف خاء است. زیرا هنگام تلفظ آن صدای خاصی ایجاد می شود که گفته اند با نوعی گرفتگی خاص همراه است.البته در بسیاری از کتب تجوید، بخصوص منابع عربی سخنی از این صفت به میان نیامده است و علماء این فن هم اکثرا این صفت را نیاورده اند.شاید درست نباشد به خاطرهر صدایی که از حرف شنیده می شود برای آن صفتی تراشیده شود. می گویند صدای خرخر کردن گربه را خرور می گویند.(شاید در مورد صفت تافف هم به همین نتیجه برسیم)

 

مد و لین:

عبارت است از «الف»، واو ساکن ما قبل مضموم و یاء ساکن ما قبل مکسور.(یعنی همان حروف مدی یا صداهای کشیده)

مد به معنی کشش صدا و لین به معنی نرمی آن است .چون این ها هم دارای کشش صدا هستند و هم به نرمی ادا می شوند به این صفت متصف گردیده اند.ابن جزری میگوید علت نامگذاری این حروف(اگر آنها را حروف بدانیم) به این نام ،آن است که صدای آنها امتداد یافته و به نر می تلفظ می گردند.و می گوید این صفت در مخرجشان است که هنگام مد و کشیدن آنها شنیده می شود.

البته در کتب علمای جدید مثل دکتر بشر و دکتر انیس نیز این صفت مذکور شده است .

عقیده ی ابن جزری بر این است که این صفت در اصل از آن الف است و واو و یاء شبیه الفند ( و به این خاطر این صفت را به آنها هم داده اند) زیرا این دو، مانند الف، ساکنند و حرکت ماقبلشان، مثل الف، از جنس خود آنهاست و همچنین مثل الف از اشباع حرکت ماقبل سر چشمه می گیرند.

 

 

خفیه:

حرف هاء و حروف مد و لین

این صفت را هم ابن جزری به این صورت عنوان می کند: حرف هاء و حروف مدولین خفیه نامیده شده اند زیرا اگر هنگام تلفظ بعد از حرف دیگری بیایند آهسته ادا می شوند.و می گوید الف بیشترین مرتبه ی خفاء را دارد.در مورد هاء هم بیان می کند که چون هاء صفت خفاء دارد (و صدایش در هنگام تلفظ در چنین حالتی مخفی ست)آن را با صله دادن تقویت می کنند.

برخی گفته اند همزه نیز خفای کمی دارد. و گروهی نون ساکن را نیزدارای خفاء دانسته اند.(البته بیشتر از قد ما)

 

هوایی:

حروف هوایی همان حروف مدولین است و علت متصف شدنشان به این صفت این است که در هنگام تلفظ آنها هوا در دهان جریان پیدا می کند و تلفظ این حروف بر هوای دهان استوار است.اصل در حروف هوایی الف بوده، واو و یاء در این صفت همانند الف شده اند. جریان هوا در الف بیش از واو و یاء است و هنگام تلفظ آن (یعنی الف) زبان تکیه و استقرا بر موضعی در دهان ندارد.( کل مطلب نقل شده از ابن جزری).

 

راجع :

 

طبق نظر ابن جزری میم حرف راجع است. چون به سبب غنه ای که دارد مخرجش به خیشوم رجوع و بازگشت دارد.البته ابن جزری عقیده دارد که باید نون را هم دارای این صفت بدانیم زیرا نون هم به دلیل غنه اش از خیشوم تلفظ می گردد.که این هم جای بحث است و مااین صفت و کل مطالبش را از ابن جزری گرفتیم.

 

متصل :

این صفت را هم ابن جزری مطرح می کند ( والبته کسانی دیگر) و می گوید حرف متصل "واو " است و سبب نام گذاری اش به متصل این است که به دلیل صفت لین آن، در مخرجش(یعنی دهان) هوایی دمیده می شودتا به مخرج الف برسد. و می گوید چون یاء هم چنین است شایسته است که آن را هم حرف متصل بدانیم.

 

تفخیم و ترقیق:

 

تفخیم یعنی پر حجم ادا شدن حرف به طوری که حجم صدا دهان را پر کند و علت آن انطباق صدا با کام بالاست. عدم این حالت را ترقیق می گویند .(مبحث تفخیم و ترقیق در صفحه ی بعد به طور کامل مورد بررسی قرار می گیرد.)

 

 

بالای صفحه