مد

Home صفحه قرآن

احکام حروف

       

تعریف مد:

کشش بیش از معمول صدا در حروف مدی را مد گویند.

 

انواع مد:

 

مد را از جهات گوناگون تقسیم بندی کرده اند ولی در مرحله ی اول می توان مد را از لحاظ نوع به دو دسته تقسیم کرد:

مد طبیعی و مد عارضی و درحقیقت مد عارضی ست که مورد بحث علم تجوید در مبحث مد است

مد طبیعی:که به آن مد اصلی هم گفته شده است و به مد فرعی نیز مشهور است ، همان میزان کششی است که در حروف مدی به طور طبیعی دیده می شود بطوری که جزو ذات آن حرف مدی ست و حرف مدی یا صدای کشیده بدون این مد شکل نمی گیرد لذا به آن مد ذاتی هم گفته اند.(البته در مورد هاء ضمیر این مدنوعی مد عارضی ست) و اقسامی هم برای آن ذکر شده است که تاثیری در میزان کشش مد ندارد و مد  به اندازه ی طبیعی، یعنی کشش صدای معمولی حرف مدی ست.اقسام مد طبیعی عبارتند از:

 

1- مد حروف مدی در حالت معمولی

2- مد بدل. در صورتی ست که حرف مد بعد از همزه بیایدمثل : (  آمن _ أوتينا _ إيماناً ) .

3- مد صله ی کوتاه (مد اشباع)و آن مدی ست که هاء ضمیر مکسور یا مضموم وقتی بین دو متحرک واقع شود به خود می گیردمثل : ( قال لَهُ صَاحبه  _انّهُ بعبادِهِ خَبير بَصير ) . ولی اگر ما قبل  یا ما بعد هاء ضمیر ساکن باشد مد نمی گیرد مگر در کلمه ی فیه مهاناً که فیهی مُهانا خوانده می شود. در ( وإن تَشكُروا يَرضَهُ لَكُم ) با اینکه هردو طرف هاء ضمیر متحرک است به قصر خوانده شده است.

4- مد طبیعی حرفی: مدی که در الف مدی حروف مقطعه ای که تلفظ ملفوظی آنها دو حرفی باشد، دیده می شود مثل طه که طا ها خوانده می شود یا  حروف (ها و یا) در کهیعص

5- مد العوض: منظور مد الف مدی ست که در اثر وقف به جای تنوین آمده است مثل : ( سَبيلا ) بدل (سبيلاً )

6- مد تمکین: در صورتی ست که یاء مدی قبل از یاء متحرکه بیاید مثل : ( الذي يُوعَدُون ) ،همچنین واو مدی که قبل از واو متحرکه بیایدمثل : ( آمنوا وعملوا الصّالحات ) و و نیز یاء مدی که بعداز آن یاء مشدد بیایدمثل : ( حيٌـيـتم )

 

 

            مد عارضی (فرعی)

 

مد عارضی: در اصل همان مدی ست که مورد نظر ماست و منظور کشش بیش از معمول حروف مدی ست. که تقسیم بندی های دیگر همگی مربوط به مد عارضی ست.

نکته: مد،چه طبیعی و چه عارضی، از ویژگی های خاص صداهای کشیده یا همان حروف مدی ست و بقیه ی حروف در قرائت قرآن مد نمی گیرند واگر گفته می شود مثلا هاء ضمیر درحالت اشباع نوعی مد می گیرد در حقیقت صدای کوتاه آن به صدای کشیده تبدیل شده است .

نکته دوم: در بعضی از کتب تجویداز مد سکون عارضی به عنوان مد عارضی نام برده شده که در اصل یکی از انواع مد های عارضی تقسیم بندی ماست که در باره ی آن توضیح خواهیم داد.ما طبق نظر مشهور هرنوع کشش بیش از معمول حروف مدی را-که قائدتا سبب دارد مد عارضی گرفتیم.

 

تقسیم بندی مد(مد عارضی):

معمولا بر اساس سبب مد و میزان کشش آن ، مد را تقسیم بندی می کنند.و سبب مد می تواند سه چیز باشد همزه سکون و تشدید(در حقیقت دو سبب برای مد وجود دارد چون تشدید هم  در حرف اول سکون دارد ولی به علت تفاوت در میزان کشش، این دو سبب را جدا دانسته اند)

اگر سبب مد همزه باشد دو نوع مد می تواند شکل بگیرد:

 

مد متصل: و آن وقتی ست که حرف مدی و سبب آن که همزه باشد هردو در یک کلمه قرار داشته باشند. سَماء

 

مد منفصل:اگر حرف مدی در آخر یک کلمه و سبب مد (همزه) در اول کلمه ی بعد باشد مد منفصل نامیده می شود.به این مد مد جایز یا مستحب نیز می گویند. مَااَنزَلَ

 

اگر سبب مد سکون باشد:

مدی که سبب آن  سکون است نیز بر دو نوع است لازم و عارض.

 

مد سکون لازم: یعنی سکون بعد از آن دائمی ست و در اثر وقف پدید نیامده است واین در حروف مقطعه ی قرآن است.در اصل حروف مقطعه ای که تلفظ ملفوظی آنها سه حرفی باشد(یعنی نام آنها سه حرفی باشد) مد می گیرند(به این مد، مد سکون لازم حرفی یا مُظهر حرفی نیز گفته شده است) مثل لام و میم در الم

 

مد سکون عارضی: اگر سبب مد که سکون است در اثر وقف باشد آن را مد سکون عارضی نامند چون سکون در اصل کلمه نبوده و به علت وقف حاصل شده است.این مد را نیز از جمله ی مد های جایز به حساب آورده اند.(به این مد، مد سکون عارض مُظهر نیز می گویند) یؤمنون(در حالت وقف)

 

مدی که سبب آن تشدید است: نیز بر دو قسم لازم و عارضی ست.که معمولا به آن مد تشدید لازم یا عارضی نمی گویند بلکه مشهور به مد لازم و مد عارض است..

مد لازم : مدی ست که سبب آن تشدیدی است که بعد از حرف مدی واقع شده و هردو در یک کلمه اند.(به این مد،مد سکون لازم مدغم کلمی نیز گفته شده است.مدغم به علت ادغامی که در حرف بعد از مد وجود دارد.)ضالّین، حاجّ

مد عارض: این نوع مد در روایت حفص نیامده است ولی منظور این است که حرف مد در یک کلمه و سبب آن که سکون است در اول کلمه ی بعد بیاید(به این مد، مد سکون عارض مدغم نیز می گویند) مثل قیل لََّهم که لام قیلَ در لام لَهُم ادغام شده و مشدد می شود و یاء قیلَ ناچار مد می گیرد و به این خاطر به آن مد عارض گفته اند که سبب مد که تشدید باشد ذاتی نبوده است.

 

میزان کشش مد:

 

ملاک مشهور در معیار کشش مد باز کردن یا بستن انگشتان است . ولی ما به دلایلی میزان کشش معمول در حرف مد را معیار سنجش طول مد قرار می دهیم.

در اصل مقدار کشش صدا در حروف مدی به اندازه ی دو حرکت کوتاه است مثلا طول دو فتحه به اندازه ی یک الف مدی ست با این مقدمه می توان میزان مد راچنین تعیین کرد

به طور کلی میزان کشش حروف مدی سه حالت دارد

1- قصر یعنی کشش طبیعی حروف مدی(به اندازه ی دو حرکت کوتاه)

2-توسط یعنی کشش صدا به اندازه ی دو حرف مدی (باز کردن یا بستن دو  انگشت)

3-طول یعنی کشش صوت به اندازه ی سه حرف مدی (بازکردن یا بستن سه انگشت)

4- مد که بسته به نوع مد میزان کشش از سه حرف مدی تا شش و یا هفت حرف مدی می باشد(در حقیقت اگر کشش صوت به قدر طول(سه حرف مدی) یا بیشتر باشد به آن مد می گویند. بعضی ها هم طول را مقوله ای جدا گانه حساب کرده و فقط کشش بیش از سه حرکت(سه حرف مدی ) را مد می خوانند.

 

میزان طول صدا درمد منفصل: میزان کشش به طول است یعنی به اندازه ی سه حرف مدی( یا باز کردن دو تا سه انگشت).البته بنا بر روایت حفص می توان این حالت را بدون مد و به قصر خواند ولی باید یکنواختی قرائت حفظ شود یعنی نمی توان در حین قرائت وقتی به موضع مد منفصل رسیدیم یک بار با مد  بخوانیم ودر جای دیگر به قصر تلاوت کنیم بلکه باید یک روش را بر گزید در روایت حفص مشهور این است که در قرائت های سریع و یا آنچه امروزه به ترتیل معروف است موارد مد منفصل را به قصر و بدون کشش  می خوانندو به همان مد طبیعی حروف مدی اکتفا می شود.مثل قرائت های ترتیل اکثر قراء مصری.و از طرفی وقتی قرائت به صورت تحقیق باشد که در ایران به صوت معروف است، مد های منفصل را نیز به اندازه ای که گفته شد می کشند.

 

میزان کشش صوت در مد متصل:میزان کشش در این مد به اندازه ی سه تا چهارحرف مدی ست(باز کردن سه تا چهار انگشت) این مد را باید حتما رعایت کرد به همین خاطر به آن مد واجب هم گفته اند.

 

میزان مد سکون لازم :یا میزان مد در حروف مقطعه در روایت حفص به اندازه ی شش حرف مدی یا باز کردن شش انگشت است.

 

میزان مد سکون عارضی: جایز است به طول و توسط یا قصر خوانده شود ولی اگر به طول خوانده شد مشهور این است که بیش از سه حرف مدی(یعنی باز کردن سه انگشت) کشیده نشود.

 

میزان کشش صدا در مد لازم(مدی که سبب آن تشدید است) کشش صدای حرف مدی در این حالت نیز به اندازه ی مد حروف مقطعه است یعنی شش حرف مدی یا باز کردن شش انگشت.

 

مد عارضی که سبب آن تشدید باشد در روایت حفص نیست با این حال میزان کشش در چنین مدی بنا بر قرائات مختلف به قصر توسط و مد است.

 

مد لفظی و مد معنوی:

تقسیم بندی دیگری برای مد نیز هست که بر اساس سبب مد می باشد یکی اینکه سبب مد لفظی باشد یعنی در عبارت آمده باشد مثل تمام مواردی که ذکر شد. ودیگر اینکه سبب مد معنوی باشد یعنی علتی از علل ذکر شده برای مد در کلام موجود نباشد ولی به علت مبالغه یا زیاده روی در نفی یا جهت تاکید،حرف مدی بیش از حد معمول کشیده شود که در روایت حفص چنین موردی نیامده است و این روش ابن کثیر مکی وحمزه ی کوفی ست مثلا الف مدی را در این کلمات با مد خوانده اند.لا جَرَمَ، لاتأکلواالرّبا

 

مد تعظیمی:

به مد جملاتی مثل لا اله الا الله و لا اله الا انت مد تعظیمی نیز گفته اند که به معنی تعظیم و تاکید بر اثبات وجود خدا و نفی خدایان باطل است.

 

 

 مد در حروف لین :

منظور از حروف لین واو و یاء ساکن ماقبل مفتوح است.در اصل میزان کشش صدا ی این دو حرف در چنین حالتی در حد معمول است و یا به قول ابن جزری حتی کمتر از الف (در روایت حفص) یَوم الدّین. ولی اگر سبب مد بعد از این حروف بیاید(همزه یا سکون) به این حروف نیز دو تا سه الف مد داده می شود.خَوف، شَی ء.

 

اقسام چهار گانه ی مد در حروف لین:

نوع اول: همزه که سبب مد است در میان کلمه واقع شود که در این صورت حرف لین به قصر یعنی به اندازه ی یک الف کشیده می شود (ازرق به مد، طول وتوسط خوانده ولی طریقه ی اکثر قراء قصر است.مثل سَو ئَة اخیه، کَهَیئة الطّیر، لا تَیاَسُوا (اگر سبب مد بعد از حرف لین نباشد کشش آن کمتر از یک الف ولی بیشتر از یک حرکت کوتاه است یَومِ الدّین)

نوع دوم: همزه در آخر کلمه بیاید که در این حالت حرف لین به هر چهار حالت مد،طول،توسط و قصر خوانده شده است ولی طریقه ی اکثر قراء این است که در حالت وصل به قصر و در زمان وقف به یکی از سه حالت دیگر می خوانند.مثل سَوء، شَی ء

اگر حرف لین و همزه در دو کلمه واقع شود تمام قراء به قصر خوانده اند مانند  دخَلَو اِلی.

نوع سوم:آن است که سبب مد حرف لین سکون لازم(ذاتی) باشد که در این صورت حرف لین به مد، طول و یا توسط خوانده می شود(بعضی به قصر نیز جایز دانسته اند) مثل عین در کهیعص که عین یک حرف است ولی به صورت ملفوضی و به شکل سه حرف تلفظ می گردد و یاء ساکن ما قبل مفتوح لفظ عین حرف لین و سکون لازم مُظهر نون سبب مد آن است.

نوع چهارم: حالتی ست که سبب مد حرف لین سکون عارضی باشد. در این حالت نیز حرف لین به هر چهار شکل خوانده شده است ولی گفته اند اولی خواندن به توسط یا قصر است تا فرقی با قسم سوم داشته باشد.مثال ها: بَیع، اَجلَین،رَجُلَین.

که در حالت وقف این امر صورت می گیرد و در حالت وصل باید به قصر خوانده شود.

 

 

گفته اند میزان کشش صوت در حروف مدی نزد قراء سبعه از این قرار بوده: ابو عمرو به میزان دو الف،ابن عامر و کسائی به اندازه ی سه الف،عاصم به قدر چهار الف،همزه پنج الف و نافع و ابن کثیر تا هفت الف.

 

 

نمونه های دیگر تقسیم بندی مد: 

 

تقسیم بندی دیگر:

 

مد منفصل یا جایز:سبب همزه ای که در آغاز کلمه ی بعد باشد

مد متصل یا واجب. سبب همزه است به طوری که با حرف مدی در یک کلمه باشند

مد لازم:سبب سکون است چه حرف ساکن سبب مد باشد چه تشدید .اگر سکون سبب مد باشد آن را سکون مُظهر و اگر تشدید سبب مد باشد آنرا سکون مدغم خوانند.

 

تقسیم بندی دیگر:

الف :أصلى:وهو المد الطبيعى الذى لا تقوم ذات حرف المد إلا بة ولا يتوقف على سبب من همزة أو بسكون نحو " نوحيها " ومقدارة حركتان .

ب -فرعى : وهو الذى يتوقف على سبب من همزة أو سكون واقسامة أربعة :

1- متصل: وهو ماوقع بعدة الهمزة متصلا بة فى كلمة نحو" جاء - جىء - وقروء "  وحكمة الوجوب ومقدارة أربع حركات او خمس .

2- منفصل :وهوماوقع بعدة الهمزة منفصل عنة فى كلمة أخرى نحو " يأيها - وفى أمها - وقولوآمنا " وحكمة الجواز ومقدارة أيضا اربع حركات او خمس0

3- عارض: وهو الذي عرض فية بعد حرف المد أو اللين سكون للوقوف نحو " نستعين - ومتاب والمفلحون - وبيت - وخوف " وحكمة الجواز ومقدارة حركتان أو أربع أو ست 0

4-لازم : وهو قسمان :                                                  

1-لازم كلمى : وهو الذى أتى بعده سكون أصلى فى كلمتة ويسمى مثقلا إن أدغم الساكن فى غيرة نحو " الحاقة " ومخففا إن لم يدغم نحو " آلآن " .                                                                  

2-لازم حرفى : وهوالذى أتى بعده سكون فى حرف هجاؤه ثلاثة أحرف أو سطها حرف مد أو لين وحروفة ثمانية فى فواتح السور جمعها بعضهم فى قولة " نقص عسلكم " ويسمى أيضا مثقلا إذا أدغم ثالثة نحو لام من " آلم " ومخففا إذا لم يدغم نحو " ميم من " آلم وحم " وحكم كل من القسمين بنوعية الوجوب ومقداره ست حركات على الراجح إلا العين من فاتحتي مريم والشورى ففيها المد بقدر ست وأربع ومقدار الحركة قدر رفع الإصبع أو وضعة0   

 الاول كلمى مثقل :-    وهو كلمة وجد فيها بعد حرف المد ساكن مشدد مثل اتحاجون .

الثانى كلمى مخفف :-  وهو كلمه وجد فيها بعد حرف المد ساكن مخفف مثل الآن موضعى يونس ولا ثالث لهما .

الثالث حرفى مثقل :-   وهو حرف ثلاثىالنطق فى فواتح السور أدغم آخره فيما بعده مثل لام من ألم .

الرابع حرفي مخفف :- وهو حرف ثلاثى النطق فى فواتح السور لم يدغم فى غيره مثل ق ولام من الر.

 

 

بالای صفحه