توضیح یک به یک حروف  صفحه 5

Home صفحه قرآن تجوید   back Next

این صفحه حروف:عین ، غین ، فاء ، قاف ، کاف

 


فهرست:

M-J

  1. حرف عین:

  2. حرف غین:

  3. حرف فاء:

  4. حرف قاف:

  5. حرف کاف:


حرف عین:

 

مخرج عین :

 

از حروف میان حلقی ست که تقریبا در وسط حلق تلفظ می گردد که با حاء هم مخرج است .مکی، سیبویه، ابن جزری و جمعی دیگر مخرج عین راکمی عمیق تراز حاء می دانند .ابن جزری می گوید مخرج حاء دومین مخرج از وسط حلق، بعد از مخرج عین می باشد ابن دُرید تفاوتی بین مخرج این دو حرف ذکر نمی کند.به نظر می رسد اکثر دانشمندان جدید هم مخرج این دو حرف را یکی می دانندو معتقدند بین عین و حاء تفاوتی وجود ندارد  مگر در همس و جهر(البته یکی از ویژگی های عین نوعی سایش صدا بر دیوار ه ی گلوست  که به خاطر وجود صفت بین شدت و رخوت در این حرف است و در مقابل می توان  گرفتی صدا و بحه در  حاء را ویژگی خاص آن حرف دانست.بعلاوه اینکه حاء رخوت دارد) بعضی  هم گفته اند جریان هوا در عین کمتر است.

گفته شده است که جریان هوا در این حرف کمتر از حاء است و به جای آن سایش صدا بر دیواره ی گلو را دارد.

 

صفات: جهر ،بین شدت ورخوت ، انفتاح، استفال ، اصمات ، سکون

بیشتر زبان شناسان امروزی بر این عقیده اند که بین عین و حاء تفاوتی نیست مگر در جهر و همس یعنی عین جهر دارد و حاء همس دارد و به جز این مورد تفاوت دیگری در مخرج و صفات این حرف وجود ندارد( البته شاید منظور زبان شناسان این بوده که در مخرج تفاوت وجود ندارد چون صفتی مثل بحه از ویژگی های اختصاصی حاء است که در عین نیست. با این حال اگر دقت شود صفت بحه ی حاء ارتباط نزدیکی با صفت همس این حرف دارد و همچنین سایش صدا در عین بی ارتباط با صفت جهر عین نیست). ابن جزری می گوید اگر جهر و مقداری ازشدت در عین وجود نداشت به حاء تبدیل می شد(عین دارا ی صفت بین بین است بین شدت و رخوت)

 

القاب و نامها: حلقی، اصلی

 

نکته ها:

اگر دو عین در کنار هم بیاید باید در تلفظ دقت بیشتری کر د نَطبَعُ علی، فُزِّعَ عَن،

 واگر بعد از عین ساکن غین بیاید وَسمَع غَیرَ

تلفظ عین در چنین کلماتی نیز دقت بیشتری را می طلبد:

تَعتَدو، المُعتَدین، ربِّ العالمین، ألم أعهَد، معهود، معونا، نُضیعُ

 

اَعَانَ، اَعثَرَ، اَعجَزَت، اِعدِلوا، اِعصار، اَعصِرُ، اَعِظُکُم، بُعثِرَ، بَعُوضَة، بَعضُهُم، بَعید، تَعجَل، لا تَعُولُوا، جمیع، دَافِع، دُعَاء، وَارکَعی مَعَ الرّاکِعین،

زَرعٍ، بِزَعمِهِم، سُعِّرَت، شِرعَة، شُعُوباً، الشِّعری، عَائِدون، عِبرَة، عُجَاب، عِجَاف، عُقَد،فَاعِلٌ، قُطِعَ، لُعِنَ، مَاعُون، مَانِعَتُهُم، مَتِّعُوهُنّ

 

Back to Top

حرف غین:

 

مخرج: حلق

مخرج آن در بالاترین نقطه ی حلق و نزدیکترین جا به دهان قرار دارد و با خاء هم مخرج است.

نکته : امروزه زبان شناسان این حرف و خاء را از حروف نرم کامی می دانند و معتقدند غین وخاء از قاف به لب ها نزدیکترند.

 

صفات : جهر ، رخوت، ، انفتاح،استعلا، اصمات، ، سکون

 

القاب: جزو حروف حلقی، اصلی و ...  می باشد

 

بحثی در مورد مخرج غین: (آیا غین حرف حلقی ست؟):

همانطوری که در مورد خاء نیز توضیح داده شداکثر علمای فن تجوید و قرائت ،چه در گذشته و چه امروز ، حرف خاء و غین را حلقی می دانند که  از نزدیکترین نقطه حلق نسبت به دهان تلفظ می شود .ولی عده ای ازآواشناسان -که کم کم نظرشان به نظر غالب تبدیل می شود- مخرج این دو حرف را به علاوه ی کاف جلو تر از مخرج قاف (نسبت به جلوی دهان و لب ها)می دانند ، که به این گونه توصیف شده است: این دو حرف (خاء و غین) ، به همراه کاف از حروف نرم کامی هستند و غین وخاء از قاف به لب ها نزدیکترندوقاف از این دو به حلق نزدیکتر.چون قاف لهوی ست(نظر کسانی چون دکتر کمال بشر و دکتر احمد مختار). بعضی از علمای عرب نیز عقیده دارند خاء و غین از حروف عقب دهانی هستند نه حلقی.ابن سینا در کتاب اسباب حدوث الحروف خاء و قاف را دارای یک مخرج می داند(زبان کوچک و کام بالا) همچنین می گوید غین و کاف هم دارای یک مخرجند که جلوتر از مخرج خاء و قاف است(نسبت به لب ها) . در منابعی نیز آمده است که بعضی از قراء ،خاء و غین را از حروف اخفاء(مانند بقیه ی حروف دهان) بشمار آورده اند و فقط همزه و هاء و عین و حاء را حلقی دانسته اند.

در کتاب المقتضب و الجمهره از این حرف( غین و همچنین خاء) به عنوان نزدیکترن حروف حلق نسبت به دهان نام برده شده است .ابن جزری هم این حرف  و خاء را حلقی می داند و می گوید مخرج این دو حرف محلی ست که بعد از دهان قرار دارد .

به هر حال تلفظ این حرف (حرف غین ) مثل همان "غ" فارسی ست البته به اضافه ی صفت استعلا

 

اگر غین مفتوح باشد یا بعد از آن الف بیاید تفخیم می شود چون استعلا دارد(در مورد حالات تفخیم حروف استعلا به مبحث تفخیم و ترقیق نگاه کنید) ولی به قولی -که پسندیده تر هم هست -الف بعد ازآن نباید تفخیم شود و به اصطلاح تو دماغی بشود.البته الف در چنین حالتی تا حدی تفخیم می شود که گریزی از آن نیست و منظور عدم مبالغه در تفخیم الف بعد از غین است و ترقیق الف بعد از حروفی که تفخیم میشوند و از جمله غین نیز کار صحیحی نیست. همانطوری که درمورد سایر حروف  استعلاگفته شد به عبارتی الف بعد از غین باید صدای آ بدهد نه  فتحه ی کشیده شده.البته عده ای قائل به تفخیم مطلق الف بعد از حروف استعلا هستند و معتقدند تفخیم چنین الفی ضروری و اجتناب ناپذیر است ولی کسانی چون ابن جزری نظرشان این است که الف بعد از حروف استعلا تفخیم نمی شود وفقط حرف استعلا تفخیم می گیرد.(میزان شدت تفخیم در غین مانند سایرحروف استعلا از شدت به ضعف چنین است: غ با الف مدی "غا" ، مفتوح، مضموم، ساکن، مکسور) غاسِق، غَدَاء، غُراب، ، یَغفِرُ ،غِطاء،

نکات: اگر غین با یکی از حروف حلقی برخورد کند باید دقت شود تا ادغام نگردد.اَفرغ عَلینا، اُبَلّغهُ و همینطور اگر در کنار قاف قرار بگیرد:

لاتُزغ قُلوبنا

در تلفظ غین در این موارد هم دقت کنید: یَغشی که جهر غین از بین نرود یا کم نشود مثلا چیزی شبیه " خ" نشود.فَرغتَ، ضَغثا، بغیاً

یَغفِر، أغلالاً، أَغطَشَ،

 

اَغطَشَ، اَغوَیتَنی، بَاغ ٍ، بَلِّغ، بِغالَ، تُغنی، شَغَفَها، شَغَلَتنَا، طاغُوت، غابرین، غُدُوِّ، غَزلَها، غَضَب ٍ، غِنَم، مَغارِب، مُغتَسَلٌ، مُغرَمُون، نَبغی

 

Back to Top

حرف فاء:

 

مخرج:از قرار گرفتن سر دندان های ثنایای بالا بر لب پایین ورانش هوا به بیرون این حرف ایجاد می شود

صفات: همس، رخوت، انفتاح، استفال،اذلاق، نفخ، سکون، نأفف

  تأفف همان صدای "ف" است که با دمیده شدن هوا در مخرج این حرف ایجاد می شود که با صفت همس این حرف کاملا مطابق است.

نکته: در مورد اینکه دندان های بالا بر کدام قسمت لب پایین قرار بگیرد نظرات مختلفی ارائه شده است بعضی ها معتقدند که دندان ها باید بر قسمت تری لب پایین قرار بگیرد و عده ای هم عقیده دارند باید لب کمی جمع بشود و دندان ها بر قسمت بیرونی لب قرار بگیرد ولی به نظر می رسد در مورد تلفظ فاء باید دندان های بالا را به صورت عادی بر لب پایین قرار داد بدون اینکه بخواهیم لب پایین را به بیرون یا داخل جمع کنیم شاید بهتر است گفته شود دندان های بالا بر روی مرز بین تری و خشکی لب پایین واقع می شود

مواردی که دقت بیشتری را می طلبد:

در موردصفت تأفف  ابن جزری در کتابش آورده: " اگر فاء با میم یا واو برخود کند به علت صفت تأفف فاء باید دقت کرد تا آشکار شود"

تکرار  فاء :یُخَفَّفُ، وَالیَستَعفِف، تَعرفُ فی، خَفّفَ، فَفَتَحنا

در کنار میم یا واو: تَلقَفُ ما، لا تَخَف وَلا، فَواکه

 

سایر مثال ها: اَفلَحَ، اَفوَاجا، اَفُوزُ، اَفَضتُم،اُفَوِّضُ،تَفتَری، تَفقِدُونی، فَثَبِّتو، جُرُف ٍ، جِفَان، حَفَفَنَا، حُنَفَاء، أنفَقتَ، فُتِحَ، خِفتُ،رَفَثَ،رَفرَف، سُفلی، صَفراءُ، صَفصَف، الّصَفحِ، ظُفُر،عَفُوٌّ، غَفَرَ، غَفّار،فَجوَه

 

Back to Top

حرف قاف:

مخرج: هنگامی که نوک زبان کوچک از ریشه ی زبان جدا می شود این حرف پدید می آید.

ابن جزری می گوید قاف از اولین مخرج دهان(از طرف حلق) خارج می شود یعنی از عقب ترین قسمت دهان ،از انتهای زبان و آن قسمت از کام بالا که در مقابل آن است و اضافه می کند که مخرجش نزدیک کاف است.امروزه مخرج قاف را زبان کوچک می دانند یعنی از اتصال محکم آخر زبان با زبان کوچک این حرف پدید می آید که در این صورت قاف آوایی شدید است و این با تعرف گذشتگان از قاف چندان تفاوتی ندارد چون علمای زبان عرب قاف و کاف را حروفی لهوی(لهات=زبان کوچک) دانسته اند

صفات:جهر، شدت، انفتاح، استعلا، اصمات، قلقله، ضغط

القاب: جزو حورف اصلی،صُتم،لهوی ست .قاف را غَلصَمی نیز گفته اند(غَلصَمه=ابتدای زبان کوچک که آزاد است)

قاف یکی از حروفی ست که در حالت سکون قلقله می گیرد چه سکون آن لازم واصلی باشد و چه عارضی بوده و در اثر وقف بوجود آمده باشد. یَقتُل، تَقفُ، تَقهَر، تَقتُلون،اِقتَرَبَ، وَاقصِد، اَقسَمو،سُقناهُ،سُقیاها و در حالت وقف:فَلَق،خَلَق، حَقّ

در مورد جهر یا همس قاف مشهور این است که این حرف جهر دارد ولی امروزه بحثی در مورد اینکه قاف حرفی مهموس است به چشم می خورد که یکی از مباحث داغ و طولانی علمای زبان  شناس امروزی ست.بعضی ها هم معتقدند که تلفظ گذشته و امروزی قاف ممکن است تغییر کرده باشد و از حرفی مهججور به مهموس تبدیل شده باشد. به هر حال ما فعلا قاف را طبق نظر مشهور حرفی جهر دار به حساب می آوریم و از این بحث صرف نظر می کنیم (در مورد جهر و همس قاف می توانید رجوع کنید به کتاب های دکتر انیس.ص 67،82 ودکتر بشرص 109 ودکتر احمد مختار ص 272 و الوجیز ص 200)

در مورد قلقله و شدت قاف اختلافی نیست.همچنین قاف از حروفی ست که استعلا دارد ولی اطباق ندارد که شایسته است در هنگام تلفظ به این نکته توجه شود و کل زبان -مانند حروف اطباق- در تلفظ این حرف بالا نیاید یعنی نباید صفت انفتاح این حرف را فراموش کرد.

در مورد تفخیم حرف قاف نیز عده ای قائل به تفخیم زیاد این حرفند مثلا ابن جزری معتقد است در تفخیم قاف باید مبالغه شود. با این حال باید سعی شود زیاده روی نشود و حرف بیش از حد درشت نشود به نظر می رسد تلفظ قاف در قرائت های عبد الباسط یا مصطفی اسماعیل زیبا تر از تلفظ کسانی مثل طبلاوی ست که تفخیم بیشتری به قاف می دهند.

چند نکته:

اگر بعد یا قبل از قاف کاف بیاید به علت نزدیکی این دو حرف با هم، باید دقت شود تا ممزوج نشوند وادغام صورت نپذیرد و هر حرف به طور صحیح ادا شود: لَکَ قُصورا، خَلَقَ کُلّ، خَلَقَکُم.

تکرار قاف:حَقّ قَدره، بالحَقِّ قالو

در مورد ادغام قاف ساکن در کاف نیز نظرات متعددی ارائه شده است. گروهی قائل به ادغام ناقص همراه با حفظ صفت تفخیم و استعلای قافند (به قول ابن جزری مثل ادغام طاء در تاء) که نظر مکی و جمع دیگری ست.و گروهی هم معتقدند قاف ساکن به صورت کامل در کاف ادغام می شود وآنچه ایجاد می شود کاف مشدد است بدون اینکه اثری از استعلا یا تفخیم قاف باقی مانده باشد.ابن جزری می گوید من نظر دوم را برگزیده ام(ادغام کامل) و  اضافه می کند شامی ها هم این نظر را اختیار کرده اند ولی مصری ها نظر اول را اختیار کرده اند.در کتاب النّشر آمده است که راویان اجماعا از ابو عمر پیروی کرده اند که ادغام قاف در کاف کامل است که در آن صفت استعلا و لفظ قاف از بین می رود.مکی هم در الرعایه می گوید اگر قاف ساکن به کاف برخورد کند ادغام آن در کاف واجب است ولی استعلا درقاف ظاهر می شود و باقی می ماند(ادغام ناقص).به هر حال در مورد ادغام قاف ساکن در کاف اختلافی نیست فقط در مورد کامل یا ناقص بودن این ادغام اختلاف نظر وجود دارد به نظر می رسد اگر به کلمه ای مانندنَخلُقکُم و نحوه تلفظ قراءتوجه شود به نظر می رسد همان ادغام ناقص صحیح تر باشد.

 

اَقاویل، اَقدَمُون، اُقسِمُ، اَقصی، اَقُولُ، اَوقَدَ، بُقعَة، تِلقاء، ثَقُلَت، حَقّ، خَلاق، رَقیم، سَاقَیهَا، سَارِقُ، سُقنَاهُ، شِقاق، صَدَقَ،صَعِقَ، عَبقَریٍّ، عُقدَة، عُقَد، عَقَود، فَارِقات، فُسُوق، قابَ قَوسَین، قِبلَة، قاطِعَة، قُربَة، قَسَت، فَقِنَا، مُقتَرِفُون، نُسقی، یُقسِمُ

Back to Top

حرف کاف:

 

مخرج:از چسپیدن قسمت بیشتری از زبان کوچک به زبان اصلی و جدا شدن آن حرف قاف شکل می گیرد. یا به قولی دیگر قسمت بیشتری ازریشه ی زبان اصلی با زبان کوچک مماس می شود.

در مورد مخرج قاف این نکته قابل ذکر است که درمخرج کاف بنا به قول مشهور زبان کوچک دخالت دارد و حتی قسمت بیشتری از این عضو-نسبت به قاف- در تلفظ این حرف دخالت دارد منتها دخالت این عضو در هنگام تلفظ آنچنان محسوس نیست در تلفظ قاف ما کاملا درگیر بودن زبان کوچک را در ایجاد قاف حس می کنیم در حالی که هنگام تلفظ کاف این امر به صورت ناخودآگاه صورت می پذیرد و چندان محسوس نیست و این شاید به خاطر جلوتر بودن مخرج کاف نسبت به قاف باشد این نکته هم به این خاطر آورده شد که در هنگام تلفظ، بیش از حد کاف را عقب نبریم فقط می توان گفت در عربی کمی مخرج کاف عقب تر از آن چیزی ست که در فارسی تلفظ می شود فارسی زبانان کاف را جلوتر تلفظ می کنند البته در زبان عربی هم بسته به نوع حرکت کاف ممکن است تلفظ آن در فضای دهان کمی جلوتر یا عقب تر به نظر برسد ولی مخرجش همان است که ذکر شد به تلفظ کاف در این کلمات دقت بفرمایید.کافِرین، کُتِبَ،ضَحُکَ،کُسالی،کِرام،کُبکِبو

صفات: همس ،شدت، انفتاح،استفال، اصمات، سکون

القاب ونام ها: از حروف اصلی و صتم است همچنین کاف را حرف عَکدی نیز گفته اند(عَکده=ریشه ی زبان کوچک که به سقف دهان متصل است)

نکته ها:در مورد صفت استفال کاف باید دقت شود مخصوصا اگر بعد از آن حرف استعلا بیاید باید توجه کرد تا کاف دچار استعلا  یا تفخیم نشود  کَطَیّ، کَاطّود

در مورد تکرار کاف نیز باید توجه داشت تا دو کاف متحرک با هم ادغام نشوند و مخرج و تلفظ هر کدام مشخص باشد:مَناسِکَکُم، اِنّکِ کُنتِ،

باید دقت شود کاف ساکن به هیچ وجه قلقله نگیرد:اکمَلتُ، اَکمَهَ، اَکنَنتُم، اَکواب

 

اَکثَرَ، اَکدی، اُکَلِّمُ، بُکرَةً، تُکَبِّرُ، تُکمِلُ، تُکوی، حِکمة، دَکّاً، رُکبَان، رِکزَا، سُکِّرَت، سِکّیناً، سُکَاری، کَالِحُون،کُتِبَ، کَبُرَ، کِلتُم، مَکّة،نَکَصَ

Back to Top

Next