|
جوشش شعر در آینه ی اعجاز موسیقی از : محمد برخان «آنجا که سخن پایان می یابد موسیقی آغاز می شود» تلاقی کلام موسیقی و شعر در عباراتی آشنا و در عین حال موجز و فخیم. امروزه تمدنی را نمی توان یافت که از موسیقی بی بهره مانده باشد. پس باید پذیرفت که موسیقی پدیده ای ست در فطرت آدمی. اگر بخواهیم از ظرافت و اعجاز موسیقی سخن به میان آوریم خود مستازم نوشتن مقالاتی متعدد می باشد و در این مجال نمی گنجد و فقط به مواردی چند از آن به طور مختصر اشاره می گردد. از جمله این که هم اکنون موزیکوتراپی به عنوان شفا دهنده ی اکثر بیماری های روحی و حتی درمان برخی سرطان ها در سطحی بسیار وسیع کاربرد دارد و نیز این که طی تحقیقات به عمل آمده موسیقی توانسته است بر روی رشد گیاهان موثر واقع شود و شاید جالب تر اینکه موسیقی توانسته است بر روی کریستال های آب تاثیر گذار باشد و .... حال مسئله این است: پیوستگی شعر و موسیقی و در جایگاهی بالاتر نقش موسیقی در امر شاعر پروری. مقوله ای که در این گفتار برآنیم بدان بپردازیم. در ابتدای امر باید گفت که عواملی که آدمی را به اقلیم موسیقی کشانده است ریشه در حس زیبایی شناسانه او در سرودن شعر دارد و این چیزی نیست جز تلاقی شعر و موسیقی، زیرا شعر خود نیز در حقیقت موسیقی کلمات والفاظ است. آنچنان که دکتر طه حسین در التوجیه الادبی آورده است این طور به نظر می آید که در آغاز اصواتی آهنگین و فاقد معنایی خاص وجود داشته است وبعد از کوشیده شده است که جای آن را با کلماتی مفهوم دار و دارای معنا پر کنند و از این رهگذر شعر به وجود می آید و مطابق گفته ی احمد الشایب در اصول النقد الادبی چون در این رهگذر نمی شد کلمات را چنان که هستند در تمام موارد با آهنگ تطبیق داد، بعضی از ضرورت های شعری بوجود آمد و ناگزیر شدند که در وزن ها تصرفی ایجاد کنند که منبع زحاف ها شد، و از اینجا بود که شعر از موسیقی جدا شد و شاید بتوان گفت که شعر آمیزه ی دو هنر بود هم موسیقی و هم شعر. و کم کم شعرا علاوه بر سرودن شعر های غنایی و لیریک ، اشعاری در حکمت، هزل، وصف و فلسفه بوجود آوردند. و به طوری که دکتر طه حسین گفته است اصولا شعر برای آن بوجود آمده است که بتوان با آن تغنی کرد (با آن خواند) و می بینیم که شعرا کسانی را استخدام می کردند کا شعر هایشان را در دربار شاهان و خلفا با آواز بخوانند و به گفته ی استاد جلال الدین همایی تا پیش از حافظ نوع غزل مانند تراته با طرب و آهنگ خوانده می شد و این نوع غزل را با « قول» به معنی سرود و آواز خوانی تردیف کرده اند و اصطلاح « قوال» به معنی غزل خوان، و سراینده ی مجلس سماع را هم از کلمه ی « قول» گرفته اند . حال با این مقدمه به آن می پردازیم که آیا موسیقی توانسته است در شاعران گذشته ی ما تاثیر گذار بوده باشد و با این بیان تجربی به اعجاب موسیقی می پردازیم. به قرن چهارم بر می گردیم با نام ابوعبد الله جعفر بن محمد رودکی مواجه می شویم که نزد شاعران بعد از خود به« استاد شاعران جهان» لقب یافت و او را در نواختن چنگ توانا دانسته اند. گواه بر مدعای فوق همین بس که چون نصر بن احمد سامانی در سفر خود، بخارا را فراموش کرد همراهان او آرزوی دیار خود داشتند و چون خود جرات گفتن به شاه را نداشتند به رودکی متوسل شدند و رودکی نیز شعری گفت و صبحگاه چنگ بر گرفت و با آوازی خوش « در پرده ی عشاق» اینجور خواند: بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی و .... و گفته می شود چون رودکی به این بیت رسید که: میر سرو است بخارا بوستان رو سوی بوستان آید همی امیر احمد چنان منفعل گشت که از تخت فرود آمد و راهی بخارا شد. و یا اینکه از مندرجات درون دیوان فردوسی و خسرو و شیرین نظامی بر می آید که « باربد» بزرگترین موسیقی دان زمان ساسانی بوده است که این خود حاکی از آن است که فردوسی و نظامی به موسیقی آشنا بوده اند و یا منوچهری دامغانی را که رنگ ها و آهنگی ها در اشعار او چنان هنرمندانه توصیف شده اند که نشان از ذوق موسیقی و نقاشی اوست. و اصطلاحاتی که در دیوان او به کار رفته است مؤ ید این نکته است که او نغمه های: راست، چکاوک، نغمه، نوا و عشاق، را شنیده و آن ها را به خاطر داشته است و یا توصیفاتی کا در وصف بربط و چنگ داشته است. واما مولانا محمد بلخی که توجه به این نکته خود کافی ست که مولانا تمام اشعار خود را با رقص سماء و نوای چنگ و رباب می سروده اند و دیوان مثنوی خود را با شعر معروف«بشنو از نی» آغاز می نماید که در دستگاه اصفهان می باشد. و حافظ شیرازی که انتخاب تخلص «حافظ» خود دو معنا را در بر دارد و از صنعت ایهام بهره گرفته است و آن اینکه به یک تعبیر وی حافظ قرآن به چهارده روایت بوده است و دیگر اینکه وی حافظ ردیف های موسیقی ایرانی بوده است. و تعبیر وم را به این جهت می توان گفت دارای صحت است که بسیاری از دانایان موسیقی بویژه آواز خوان ها خود «کنیه حافظ» را داشته اند. اگر اندکی تامل در این بیت خواجه داشته باشیم می توان فهمید که وی به گوشه ها و دستگاه های موسیقی آشنایی کامل داشته است و آن اینکه: این مطرب از کجاست که ساز عراق ساخت وآهنگ باز گشت براه حجاز کرد و یا : فکند ز مزه ی عشق در حجاز و عراق نوای« بانگ غزل ها ی » حافظ شیراز که در این دو بیت حجاز و عراق علاوه بر مناطق جغرافیایی به ترتیب نشان از گوشه ای در دستگاه ابوعطا و اوج دستگاه افشاری را دارد و با این بیت: ساقی به صوت این«غزلم» کاسه می گرفت می خواندم این سرود و می ناب می زدم که کاسه گرفتن کنایه از ضرب گرفتن بر لب جام یا کاسه است. نکته ی دیگری که نشانگر آشنایی حافظ با موسیقی است اجرای قرائت های قرآن به صورت خوش به چهارده روایت بوده است که بدون آشنایی با موسیقی موثر نبوده، چون حافظان به ناچار می بایست مقام های حجاز، عراق، حسینی و اصفهان و.... را به خوبی بشناسند و درست خوانی این الحان به مدد موسیقی است. و اگر به جلو آییم وبه معاثران خود برسیم بی گمان نمی توان نام محمد حسن رهی معیری را نادیده انگاشت به عنوان مثال تسلط وی در دقائق شعری و الحان موسیقی به گونه ای بود که به طور بداهه هنگامی که استاد علی تجویدی آهنگی می ساختند و گاه ویلون می نواختند، رهی معیری در همان مایه و دستگاه موسیقی بر روی آن شعر می گذاشتند، که این خود گواه پیوستگی شعر و موسیقی است. شهریار نیز در کنار رهی از نام آوران عرصه ی شعر و موسیقی است، او خود نازنده بود و سه تار را شیرین می نواخت و از دیده ی محمد رضا لطفی «استاد موسیقی» شعر های مهدی اخوان ثالث، فریدون مشیری و مهرداد اوستا نیز دارای بار موسیقی است. از آنچه گذشت چنین بر می آید که بزرگترین شاعران و مفاخر ادبی ما دستی در موسیقی داشته اند و می بینیم که چطور موسیقی در شعر این شاعران تاثیری بس عمیق و ژرف داشته است. حسان بن ثابت معتقد بر این بود که شعر را باید با موسیقی سنجید تا نیک و بد آن آشکار شود و از اینجا ست که وزن شعر بوجود می آید که می توان گفت پس از عاطفه در شعر رکن معنوی شعر یا مهمترین عامل و موثر ترین نیرو هاست، چرا که تخیل یا تهییج عواطف بدون وزن کمتر اتفاق می افتد. و به طوری که خواجه نصیر الدین طوسی در معیار الاشعار خود نیز گفته است توقعی که آدمی از یک شعر دارد این است که بتواند آن را زمزمه کند و علت آنکه یک شعر بیشتر از یک نثر ادبی خوانده می شود همین شوق زمزمه و آواز خوانی است که در ذات اتدمی نهفته است. واگر شاعری با موسیقی آشنایی مکفی داشته باشد می تواند به بهترین نحو«ریتم» را که از ارکان موسیقی است استادانه در شعر خود بکار گیرد، حال ارادی یا غیر ارادی، آگاهانه یه نا آگاهانه. مثلا گوشه ای غم امگیز از گوشه های دشتی بر وزن:مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل می باشد.
|