| NEXT | Back | از هر شاعر یک شعر |

1- ندا صفری ، ابوالفضل صمدی ، هدایت صمدی انصاری ، احمد طاهری
3- مهدی عابدی ، عارف عسین ، امیر عاملی ، عباس عبادی
4- حسین عباسیان ، امیر عباسی ، فاطمه عبدالعظیمی ، محمدرضا عبدالملکیان
|
|
|
|
|
احمد طاهری
|
|
|
غلامرضا طریقی با یاد شانه های تو سر آفریده است ایزد چقدر شانه به سر آفریده است معجون سرنوشت مرا با سرشت تو بی شک به شکل شیرو شکر آفریده است پای مرا برای دویدن به سمت تو پای ترا برای سفر آفریده است لبخند رابه روی لبانت چه پایدار اخم ترا چه زود گذر آفریده است هرچیز را که یک سر سوزن شبیه توست خوب آفریده است، اگر آفریده است تا چشم شور بر تو نیفتد هر آینه آیینه را بدون نظر آفریده است چون قید و ریشه مانع پرواز می شود پروانه را بدون پدر آفریده است می خواست کوره در دل انسان بنا کند مقدور چون نبود جگر آفریده است غیر از تحمل سر پر شور دوست نیست باری که روی شانه ی هر آفریده است |
|
سمیه طوسی نجف آباد اصفهان
|
نیما عابد
|
|
مهدی عابدی |
عارف عسین
|
|
امیر عاملی - قزوین چشمان تو شعرند و لب های تو آهنگ اینگونه نبودست لب و چشم هماهنگ آشوب نگاهت که پر از شادی و خشم است تنها نه مرا، بلکه کند آب دل سنگ با اینکه نماندست کمی فاصله تا تو این جاده چه دور است و هر گام چه فرسنگ آنسوی تر ازباوری و با همه ی ناز بازیچه ی چشمان منی ای گل صد رنگ ای بسته دهان با که حدیث تو بگویم تنها نه دلم، قافیه ها نیز شده تنگ
|
|
|
حسین عباسیان
- کرج
|
امیر عباسی و اکنون ابتدا ترانه بود و آواز قناري در مرغزاري كه اميد رستنگاه فكرمان و شور طعم زندگيمان بود بعد بي رنگي شد سكوت و رخوت لباني كه لهاب را نميشناخت و دستاني كه گرما كسي را نميدانست و اكنون درد است زخم است و خنجر چشماني كه چيزي نمانده تاريكي را آرزو كند و لباني كه تشنگي را قانون هميشگي بداند و مرگ خواهد بود و سياهي و سياهي وسياهي و....
|
| فاطمه عبدالعظیمی- قم
ديگر برايم , آه جهان فرق مي كند اين تيك تاك مرده - زمان - فرق ميكند وقتي نشسته اي به دل واژه هاي من آنوقت لهجه، گونه، زمان فرق مي كند اين عشق قصه نيست فقط، يك حقيقت است اين با تمام مشكلمان فرق مي كند وقتي كه مي روي منم و جمله اي قشنگ اين جمله" تو" ، " تو" ، " توبمان" فرق مي كند با جمله پر شده از واژه هاي خوب با حرف هاي شاعرانه تان فرق مي كند داري صداي اشك مرا در مي آوري بي خود نگو كه لهجه مان فرق مي كند من مي شوم شبيه صداي تو و فقط نام من و تو، آه چنان فرق مي كند كه من به تو اگر نرسم ، خوب شعرها فكر توام دوباره جهان فرق مي كند
|
|
|
بيا گناه ندارد به هم نگاه کنيم و تازه،داشته باشد،بيا گناه کنيم بيا بساط قرار و گل و محبت را دوباره دست به هم داده، روبراه کنيم اگر به خاطر هم عاشقانه بر خيزيم نمي رسيم به جايي که اشتباه کنيم براي دلخوشي چشم هايمان هم هست بيا گناه ندارد به هم نگاه کنيم
|
مهران عرب عاشق نشده بر سر دل هی نزنید اینقدر مرا زخم پیاپی نزنید با حرف جدایی دل من حساس است پس محض خدا کنار من نی نزنید
بعضی الکی بزرگ هستند، چرا؟ در پوست میش، گرگ هستند، چرا؟ یک بچه نفهم است، همه می دانیم آن ها که پدر بزرگ هستند چرا
|
|
احمد عزیزی یارب برسان باغی، در دامنه یا دشتی شیر و عسل سیری، نان و کره ی مشتی کی باشد و کی یک شب در میکده ی چشمش با او بزنم جامی، درخود بزنم گشتی در پرده نمی ماند حیرانی عشق ما حسن تو لب بامی رسوایی ما تشتی خال لب خونیش در ناف غزالان است از چین سر زلفش ای دل ز چه برگشتی امشب ز عتاب او، وز بوسه ی ناب او هم تلخ وشی خوردی هم جام عسل چشتی
|
جبار عزیزی - سر پل ذهاب
شاعر مقيم خانه ي آواز مي شود وقتي دلش به سمت شما باز مي شود شاعر شبيه چشم شما صاف و روشن است با شور و شوق آينه همراز مي شود شاعر به وقت سرودن پرنده شد بي هيچ بال راهي پرواز مي شود با يک بهار سبز در آغاز فصل ها اين عاشقانه خاطره پرداز مي شود اين اشک ها راز تو هستند بي دريغ اين اشک ها براي دلم راز مي شوند ! اين لحظه هاي گرم غزل بر زبان من از بوسه هاي سبز تو آغاز مي شود ....
|