|
15-03-2005, 13:46 |
#1 |
![]() lost highway ![]() تاريخ ثبت نام: Jan 2004
موقعيت: بزرگراه گمشده
امتياز: 94692 | پستها: 7,644
شيوه نمايش: (پيش فرض)
|
درود
تا آنجايي كه اطلاع دارم ؛ مغز انسان گنجايش مشخصي براي ذخيره سازي اطلاعات دارد ( چيزي در حدود ۴ گيگا بايت ) اما سوالات ابتدايي من : ۱ : ايا امكان دارد ؛ تمامي اين حجم پر شود ؟ ۲ :در صورت تكميل شدن گنجايش ؛ اطلاعات جديد در كجا ذخيره خواهند شد ؟! ۳: ايا واحد حافظه آدمي داراي جرم است ؟! و ... سوالات بسيار زيادي در اين باره دارم كه براي مطرح كردن آنها ؛ نيازمند دريافت پاسخ هاي بالا هستم ! ![]() ______________________________________________________ براي انتخاب كاربران و جستارهاي برتر تالار هنر ؛ منتظر حضور گرم شما هستيم ! Last edited by Orphée : 15-03-2005 at 13:51. |
|
|
15-03-2005, 20:05 |
#2 | |
![]() moderator ![]() تاريخ ثبت نام: Jan 2003
امتياز: 136565 | پستها: 4,872
شيوه نمايش: (پيش فرض)
|
نقل قول:
اميد عزيز با درود و سپاس از باز كردن اين جستار ... مدتي پيش در تالار دانش و فن آوري، بهزاد عزيز ما (shagerd) جستاري را باز كرده بود كه بطور علمي به برخي از اين سوالات پرداخته بود ... مغز / هوش / شعور / AND \ كامپيوتر \ هوش مصنوعي ______________________________________________________ هر که را در عشق محکم شد قدم **** در گذشت از کفر و از اسلام هم ... (عطار) Last edited by لامذهب : 15-03-2005 at 20:07. | |
|
|
15-03-2005, 20:21 |
#3 | |
|
رهگذر |
نقل قول:
اين سوال وقتي ميتونه جواب داشته باشه كه انسان صرفآ يك موجود مادي باشه(يعني ماشين). شما فقط مساله حافظه رو مطرح كردي ولي اگه بخوايم كليت مغز(و عملكردش) رو در نظر بگيريم بايد گفت بعضي رفتارها(كه اصولا بايد از جانب مغز سازماندهي بشن) هستن كه اصلا جايگاهي براي اونا تو مغز پيدا نشده.مثلا عشق(البته نه به معني صرف ميل به جنس ديگه كه مثل اكثر رفتارها علت هورموني دارن)اصلا نقش هاي مغز هنوز كاملا شناخته نشدن! اگه همه جي به همين سادگي بود فكر نميكنم كاسپارف ميتونست كامپيوترو حتي واسه يك بار هم كه شده شكست بده! ![]() Last edited by zaagato : 15-03-2005 at 21:10. | |
|
|
15-03-2005, 21:39 |
#4 | |
|
همشهري قديمي |
نقل قول:
مغز انسان داراي دو قسـم حافــظـهي كوتاه مدت و بـلــنــد مدت است كه موارد را بصورت جــداگــانه ، بر حـسب نـيـاز يا نوع پردازش ظبط ميكند ،براي مثال بـسـيـاري از مـوارد مانند نام، هويت، شناختها و..مجموعهاي از توافقات (۱)جهت شناسايي از جانب نهادهاي مختلف اجتماعي هستند كه در حافظهي بلند مدت شـما چكيدهها يا كلياتي از آنها بصورت دائمي يا نيمه دائـمـي (اكثرا نيمهدائمي)ظـبط ميشود و همواره در دســــترس شما خواهد بود . حافظهي كوتاه مدت شما تقريبا همواره اپ ديت ميشود ..! گويا اطلاعات بدون تغير هم توسط خود به نوعي باز پرازي يا « تائيد لازم » ميشوند. اگر شنيده باشيد ميگويند زبان يا رياضي يا... فرار است ، يعني اگر تكرار نشود مدتي طولاني در ذهن نميماند ، پس بايد دائماً باز پردازي(تمرين)شوند تا به مرور و بر حسب طريقهي استفاده به حافظهي بلند مدت شما برود.. براي مثال شما زبان مادري خود را فراموش نميكنيد ، اما زبان انگليسي را كه در يك اموزشگاه اسلامي - الهي اموخته باشيد با سرعت نور از ياد ميبريد !! علت ان است كه اطلاعات در حافظهي كوتاه مدت(كه دو سوم حجم كامل حافظهي انسان را تشكيل ميدهد) دائماً بروز ميشود و اطلاعات بياستفاده يا تغير يافته را بصورت خودكار به بايگاني مغز بفرستد .( پس شما بايد اين اطلاعات را مورد استفاده جلوه بدهيد تا به بايگاني مغز نرود = تمرين كنيد ) بايگاني مغز جايي است كه ريز تمامي اطلاعات ،خوداگاهيها و ناخوداگاهيهاي! شما در آنجا بصورت فشرده ، اما دقيق ذخيره شده است. گويا تنها قسمتي از اطلاعاتِ خودآگاه ذخيره شده اين بخش در دسترس انسان است. بخش خودآگاه همان اطلاعات بياستفاده ، يا تغير يافتهي قسمت بلند مدت حافظه است ، كه به اين بايگاني وارد شده است ، براي مثال شما تنها تك تصاوير مبهمي از زندگي مالوف خود در دوران كودكي داريد. دوران
كودكي شما بصورت كامل هويت شما را تشكيل ميدهد ، اما شما تنها تصاوير مبهمي از آن دوران در حافظهي بلند مدت شماست..! مابقي اطلاعات در بخش(؟)بايگاني اطلاعات ذخيره شده است. همانطوركه گفتم تنها خوداگاه ذخيره شده در اين بخش براي شما قابل دسترس است، يعني آن سعي شما براي بخاطر اوردن مسئلهاي كه پيشتر به ياد داشتهايد ، سعي در بازگرداندن اطلاعات از بايگاني ، به بخش كوتاه مدت حافظه است.اما اطلاعات ناخوداگاه همانهايي هستند كه ما نميدانيم آيا براستي وجود دارند ، يا كلك و دروغ پردازي..!! آنچه معمولا به عنوان بايگاني ناخوداگاه شناخته ميشود ، بخشي كلان از اطلاعاتي است كه در سراسر عمر به مغز مخابره شده است ،اما انسان به اين بخش دسترسي ندارد ! اين بخش در حقيقت جايي است كه تمامي سيگنالهاي ارسالي(يا اكثريتي از آنها را)در خود جاي داده است. براي مثال:«« شما ۱۰ سال پيش ، در فلان روز و فلان تاريخ در برگي از روزنامهاي گمنام ، واژهاي ديدهايد ، اكنون خط، نوع نوشته، معنا و شكل ان واژه ( و تمامي ديگر جزئيات) در اين بخش قرار دارد .»» باز هم مثال:«« ۱۵ سال قبل از خيابان شريعتي عبور ميكرديد ، اتومبيلي از جلوي شما عبور كرده است كه شما فقط آنرا ديدهايد ، حتي توجه هم به ان نكردهايد ، مدعيان ميگويند شمارهي پلاك آن اتومبيل در ذهن شما قرار دارد ، حتي برخي ميگويند ميتوانيد تمامي سرنشينان انرا (كه شايد چند دهم ثانيه آنها را ديدهايد ) پس از ۱۵ سال شناسايي كنيد.»»!! خلاصهي سخن آنكه اطلاعات شما دائماً اديت ميشوند و هرگز انبار نميشوند ، از ان گذشته حجم اطلاعات ذخيره شده به سختي ميتواند به يك پنجام حجم كامل حافظهي شما برسد ، يعني تمام خاطرات زندگي شما حجمي را تشكيل ميدهد كه مثلا(نسبت به كل حافظه)۱۰۰ كيلوبايت هم نميشود..!! و از همه مهمتر آنكه بخش بايگاني ، در دو حافظهي بلند مدت و كوتاه مدت ، تعريف نميشود. پ.ن:حال شما نگران چه هستيد؟ ميترسيد نام دو خواننده و بازيگر را حفظ كنيد مغزتان منفجر شود؟ نترس
باباجان! كمي بكار بينداز اين مغز نداشته را ۱) اين بحث كاملا بيارتباط است : «« شناخت رنگ قرمز از رنگ سبز يك توافق زباني براي نوع درك مغز شما از رنگ يك جسم است كه نه اصالتي ژنتيكي ، كه يك توافق ساده است ، انسانها در توافق كردهاند كه در زباني كه با آن ارتباط برقرار ميكنند به يك رنگ خاص(كه با رنگ ـــ مثلا ـــ آبي متفاوت است) بگويند قرمز ، من ميگويم قرمز ، انگليسي ميگويد Red آلماني يك نام ديگر در زبان خود بر آن نهاده است و... شما نميتوانيد بصورت قطعي بگوييد Red همان قرمز است. تنها بصورت زباني توافق كردهايد كه درك يكسان از رنگ مورد نظر را قرمز نام بگذاريد كه با درك شخصي ديگر ، با توافق زباني ديگر يكسان است. يعني شما نميتوانيد تشخيص بدهيد كه Red همان قرمز است ، مگر آنكه رنگ قرمز را ببينيد كه شخص آنرا Red ميخواند و طبق دادههاي ذخيره شده در مغزتان آنرا از رنگ آبي تفكيك كنيد»» ضمناً: (اين سخنان در سطح اطلاعات عمومي هستند و احتمال اشتباه در آنها مانند احتمال وجود اب در دريا است!!) ______________________________________________________ آلبر كامو : اين روزگار به كام كسي است كه بيشتر انسانها را بكشد !! Last edited by پوزيدون : 15-03-2005 at 21:40. | |
|
|
15-03-2005, 21:52 |
#5 | |
|
همشهري قديمي |
نقل قول:
عشق حاصل ترشحات يكي از غدد هورمني بدن است، درست مانند ميل جنسي ، وقتي ترشح شدت ميگيرد عشق فزوني مييابد ، وقتي ترشح كم ميشود ، عشق سرد ميشود . ناتواني گاسپارف در شكست رايانه هم بدليل دقت كمتر او در محاسبات نتيجهي حركاتش ، نسبت به رايانه بود.. | |
|
|
15-03-2005, 23:23 |
#6 | |
|
رهگذر |
نقل قول:
درود من هم به مساله اي كه شما بيان كرديد اشاره داشتم.منظور من اين نبود.من از عشق و گشني گري تعبيرهاي متفاوتي دارم. در مورد گاسپارف هم منظور من دقيقآ همين بود. ***** ظرفيت مغز انسان با عدد قابل اندازه گيزي نيست.چون براي به خاطر سپردن موضوعات از سازوكار پيچيده اي در بايگاني جزئييات موضوع استفاده ميكند.مثلا(هر چند شايد مثال گويايي نباشد) يك كامپيوتر ۲۰مگابايتي فقط ظرفيت دريافت ۲۰مگابايت داده (حتي كمتر ) را دارد ولي در مورد مغز مثلا ۱مگابيت داده شايد عملا ۱۰۰كيلو بايت هم فضا اشغال نمي كند. (اشاره ادبي پروست
---->كلوچه---->كومبره!)______________________________________________________ [B]در نظر بازي ما بي خبران حيرانند[/B] | |
|
|
16-03-2005, 01:41 |
#7 | |
![]() lost highway ![]() تاريخ ثبت نام: Jan 2004
موقعيت: بزرگراه گمشده
امتياز: 94692 | پستها: 7,644
شيوه نمايش: (پيش فرض)
|
نقل قول:
بحث من در واقع ؛ درباره مادي بودن مفاهيم حافظه ؛ ادراك و ... است ! مادي بودن اين مفاهيم را قبول داريد ؟! درباره مفاهيمي چون عشق نيز صحبت بسيار است .. اگر موافق باشيد ؛ بحث را با حافظه و ادراك آغاز كنيم و درباره اين مفاهيم بيشتر گفتگو كنيم . سوال پايه اي من اين است : آيا حافظه انساني ؛ از جنس ماده است ؟! جرم اشغال مي كند و تمامي خصوصيات يك ماده را دارد ؟! پ.ن : پاسخ شخصي من به اين سوال مثبت است ! ![]() | |
|
|
16-03-2005, 01:44 |
#8 | |
![]() lost highway ![]() تاريخ ثبت نام: Jan 2004
موقعيت: بزرگراه گمشده
امتياز: 94692 | پستها: 7,644
شيوه نمايش: (پيش فرض)
|
نقل قول:
جستار shagerd عزيز را مطالعه كرده ام ؛ اما هدف من از طرح نمودن اين سوالات ؛ پيگيري مباحثي ناتمامي است كه در جستار ؛ جهان بيني مادي از ديدگاه فلسفه ؛ مطرح شده بود .. در حقيقت اين سوالات پايه اي درباره حافظه و .. آغازگر ؛ سوالات بي شمار ديگري هستند كه مدتهاست ذهن من را به خود مشغول كرده است و تا كنون پاسخ قانع كننده اي نيز براي آنها نيافته ام ! ![]() | |
|
|
16-03-2005, 02:02 |
#9 | |
![]() moderator ![]() تاريخ ثبت نام: Jan 2003
امتياز: 136565 | پستها: 4,872
شيوه نمايش: (پيش فرض)
|
نقل قول:
![]() | |
|
|
16-03-2005, 02:06 |
#10 | ||
![]() lost highway ![]() تاريخ ثبت نام: Jan 2004
موقعيت: بزرگراه گمشده
امتياز: 94692 | پستها: 7,644
شيوه نمايش: (پيش فرض)
|
نقل قول:
نقل قول:
ببينيد ؛ حتي اطلاعات بايگاني شده نيز داراي جرم هستند و فضا اشغال مي كنند ؛ غير از اين است ؟! حافظه انسان در طول زندگي ؛ مدام از اطلاعات تازه و قديمي تغذيه مي شود ( در حقيقت حجم ذخيره شده در آن متغير است ) حال سوال مورد نظر من اين است : اگر قبول كنيم ؛ تفكرات انساني داراي جرم هستند (در محدوده ماده قرار دارند ) بايد بپذيريم كه هر تفكر انساني ؛ جرمي را به جهان طبيعت اضافه خواهد كرد ... در حقيقت چنين تصور مي كنم كه حجم جهان در اثر تفكرات انسان ؛ رو به گسترش است ! (شايد هم اين جرم ثابت است و تنها از شكلي به شكل ديگر تبديل مي شود ؟!اگر اين چنين است ؛ چگونه ؟! مغز ماده مورد استفاده براي ايجاد تفكر را از كجا تامين مي كند ؟! ) حتي سخن راندن انسانها نيز ؛ داراي جرم خواهد بود ! (يك اتاق با تعدادي فرد حاضر در آن را در نگر بگيريد ؛ حال در شرايط الف و ب ؛ فضاي اتاق را مورد بررسي قرار دهيد : حالت الف : افراد حاضر در اتاق سكوت اختيار كنند و حالت ب : افراد با يكديگر گفتگو كنند ؟ آيا اين گفتگو تاثيري در جرم موجود در اتاق خواهد گذاشت ؟! ) مثالهاي بي شماري را در اين باره مي توان زد ؛ ( سردردهايي كه در اثر مطالعه زياد به مغز انسان وارد مي شود و ... ) هدف از طرح اين پرسش ها ؛ نگرشي ديگر به چگونگي گسترش يافتن جهان مادي است ! آيا جهان پيرامون ما ؛ در اثر تفكر ؛ گفتگو و ذخيره اطلاعات ؛ گسترش مي يابد ؟! آيا اين تفكرات انساني نيستند كه باعث مي شوند ؛ جهان به سمت بي نهايت ميل كند ؟! اين تفكرات از كجا نشات مي گيرند ؟! چگونه به وجود مي آيند ؟ بر طبق چه اصلي حجم اشغال مي كنند و هزاران سوال بي پاسخ ديگر ! پ.ن : شايد نگران پايان دنيا ؛ در اثر تفكرات بشري ! ![]() Last edited by Orphée : 16-03-2005 at 02:09. | ||
|
|
16-03-2005, 02:10 |
#11 | |
|
همشهري قديمي |
نقل قول:
درست ميفرمائيد اندازهگيري ميزان دادههاي ارسال شده به مغز تقريباً ناممكن است.. (من نيز به عنوان مثال بيان كردم.) | |
|
|
16-03-2005, 02:12 |
#12 | |
![]() lost highway ![]() تاريخ ثبت نام: Jan 2004
موقعيت: بزرگراه گمشده
امتياز: 94692 | پستها: 7,644
شيوه نمايش: (پيش فرض)
|
نقل قول:
اگر غده مورد نگر شما ؛ به درستي كار نكند ؛ در عاشق شدن افراد نيز خللي ايجاد خواهد شد ؟! دوست داشتن چطور ؟! محبت و ... ! ![]() | |
|
|
16-03-2005, 02:25 |
#13 | |
|
عضو فعال |
نقل قول:
______________________________________________________ تن ما به ماه ماند كه ز مهر ميگدازد دل ما به چنگ زهره كه گسسته تار بادا | |
|
|
16-03-2005, 03:08 |
#14 | |
|
همشهري قديمي |
نقل قول:
طبق اين تعريف: دنيا = ذهنيت ما از عينيتها (آنچه در ذهن ما از موجوديتهاي بينهايت برداشت شده است) همانطوركه در تاپيك «اين دنيا نسبي است....» گفتم ، ادراك انسانها نسبي است. «هر كس دنيا را به ان اندازه ميشناسد كه ميبينيد» ، همان ماجراي فيل كذايي و تاريكي ، مولوي و..! حال اگر فرض را بر گسترده شدن ديد ، و در پي آن شناخت بگذاريم ، به طور يقين دنيايي كه از مجموعهي ادراك ما شكل گرفته است گستردهتر ميشود. دنياي انسان ، كاملا شكل گرفته و محدود در ذهن او است. يعني شما نميتوانيد دنيايي را ناشناخته فرض كنيد ، اين ناشناختگي خود نوعي شناخت در ذهن شماست ( شناخت با شناسهي : ناشناخته) يعني يك دنيا و تمامي عناصر و... آن براي يك فرد دقيقاً همان چيزي است كه در ذهنيت خود آنرا ساخته و پرداخته است. حال گسترش اين ذهنيت ،، دنيا(=ذهنيت ما از عينيت) نيز گسترش مييابد . حال اگر پرسش شما آن است كه ايا اين تغير در ذهنيت ، بر عينيت هم تاثيري ميگذارد يا خير ، پاسخ شما منفي است ، چراكه ذهنيت درون عينيت واقع شده است و تغير درون ذهنيت. (به عينيت ربطي ندارد). يعني آنچه ما به عنوان دنيا در ذهن خود شناختهايم تغير ميكند ، انچه از آن شناخت پيدا ميكنيم به شكل بي شكلي باقي ميماند. پ.ن:لطفا پاسخ را دقيق مطالعه كنيد ارفهي گرامي ، و ديگر آنكه اين مطلب كاملا فسلفي است. | |
|
|
16-03-2005, 03:53 |
#15 | |
|
همشهري قديمي |
نقل قول:
نيست ، يعني اينگونه نيست كه شما در حال اواز خواندن گريه كنيد(غدد ترشح اشك شما بيهوده و بيسبب تحريك شود) مگر آنكه اين غدد توسط مغز و مغز شما توسط اين اواز تحريك شده باشد و در اين حالت فركانسها و تطابقهاي مغزي غدد اشكيتان را تحريك ميكند ، يا براي مثال اعصاب چشمان شما با ورود يك جسم خارجي به چشمتان ، اعصاب تحريك ميشود و...! يعني فعاليت يكي از غدد بدن وابسته به نياز و تحريك آن است.. شما از ميان چند گزينهي منطبق با پيشفرضهايتان يكي را (كه نزديكترين است) برميگزينيد..البته ممكن است گراي شما به دو يا حتي سه مورد هم باشد ، اما غدد بصورت خودكار ترشح نميكنند ، بل وابسته به: ۱-ميزان تحكم پيشفرضهاي شما در ذهنتان. ۲-ميزان تطابق مورد با ان پيشفرضها. ۳-ميزان شناخت از مورد و ... هستند. | |
|
|
16-03-2005, 03:57 |
#16 | |
|
همشهري قديمي |
بطور كلي هر نوع گرايش يا واكنش! در پي شناخت و نوع انطباق آن با پيشفرضهاي ذهني پديد ميايد . مثلا دوست داشتن در پي شناخت از مورد(خدا،شخص،جسم يا..)ميايد ، يعني شكل گرفتن علاقه بر اثر يك رابطهي نزديك ، يا ميل به يك رابطهي نزديك است ، و يا مستفيد شدن ميباشد. وقتي سيگنالهاي ارسالي به مغز (به عنوان نشانهها و علائم وجودي) شخص را به نوعي براي شما تعريف ميكند بدن شما چند واكنش، طبق پيشفرضهاي شما ارائه ميدهد . يعني شما بصورت پيشفرض « دختر تپل » دوست داريد ،
تعريفيهم از «تپل» نزد خود داريد ، همينطور از «دختر» و نيز از «دوستداشتن» حال در جايي يك دختر كه طبق تعاريف و دانستههاي شما «تپل» است مي بينيد ، مغز شما بلادرنگ شروع به تعريف اين شخص ميكند تا بتواند يك بازتاب از آنرا نزد خود داشته باشد ، حال اگر دقيقاً يا تقريباً با پيش فرض هاي شما از مفعول فعل دوستداشتن نزد ذهنتان يكسان باشد غدد شروع به فعاليت ميكنند و شما به سمت اين شخص به عنوان مورد دلخواهتان گرايش پيدا ميكنيد .. اين مورد عموماً بر پايهي پيشفرضهاي ذهني كه بر اثر اتفاقات يا الغائات يا... پيديد ميايد شكل ميگيرد ، براي مثال در كودكي يك «دختر تپل» لپ شما را كشيده است و شما از همان دوران پيشفرضي مثبت به اين نوع ! پيدا كردهايد ، و اين حالت مثبت به مرور جنبهي گرايش پيدا كرده است ، كه با يافتن يك مورد مناسب ، با توجه به فعاليتهاي غدد جنسي و خصوصا با توجه به تلاش براي بقاي ژن و.. شما عاشق ميشويد.. شخص طبق پيشفرضهاي ذهني شماست: همينكه ميگويند: عشق دست خود ادم نيست. نيز از همينجا نشات ميگيرد. اما در مورد دوستداشتن :من گاهي ممكن است بگويم مادرم را دوست دارم. خوب اين دوست داشتن ميتواند چند حالت داشته باشد : يا يك گرايش شديد مقطعي-جنسي باشد ، يعني من بر حسب تحريكات جنسي و فعاليت غدد جنسي به او علاقه پيدا ميكنم. يا بر حسبروابط عميق عاطفي با او كه از سنين بسيار پائين اغاز شده است و بصورت يك اصل يا همان پيشفرض در ذهن من درامده است.. نقل قول:
در مورد دوستداشتن هم در بالا توضيح داده شد. | |
|
|
16-03-2005, 10:10 |
#17 | |
![]() lost highway ![]() تاريخ ثبت نام: Jan 2004
موقعيت: بزرگراه گمشده
امتياز: 94692 | پستها: 7,644
شيوه نمايش: (پيش فرض)
|
نقل قول:
خب ؛ ما از پايه با يكديگر اختلاف نگر داريم : ۱ : شما معتقد هستيد؛ يك دنيا و تمامي عناصر و... آن براي يك فرد دقيقاً همان چيزي است كه در ذهنيت خود آنرا ساخته و پرداخته است . اما من اعتقاد دارم ؛ دنيا واقعياتي خارج از شناخت انسان است ؛ و انسان با استفاده از ادراك خود قادر خواهد بود ؛برداشت هاي متفاوتي از اين دنيا ( كه واقعيتي موجود در خارج از ذهن انسان است ) داشته باشد و دنياي شخصي را براي خود به وجود آورد ؛ همان مثال فيل و اتاق تاريك ! خصوصيات حقيقي دنيا ( فيل ) ارتباطي به برداشت هاي متفاوت افراد ندارد ؛ زيرا امكان دارد اين برداشت ها بر اساس ادراك اشتباه از مفهوم دنيا برقرار شده باشد ( اگر فردي دم فيل را لمس كند و ادعا كند ؛ فيل ( دنيا ) موجودي است دراز ؛ نرم و .. آيا اين توصيف ؛ توصيف دقيقي از دنياي خارج از ذهن او است ؟! ) تصور مي كنم همين ابتدا بايد تفاوت ميان ؛ دنيا از ديد اول شخص و سوم شخص را مشخص كنيم .. صحبتهاي شما درباره ؛ دنياي اول شخص است و بر طبق اين ديدگاه معتقد هستيد ؛ تا زماني كه يك مفهوم توسط انسان شناخته نشود ؛ وجود خارجي نيز نخواهد يافت ! اما شما قادر نخواهيد بود از زاويه ديد سوم شخص ؛ چشم پوشي كنيد ! دنيا همان چيزي نيست كه شما برداشت مي كنيد ؛ بلكه دنياي شخصي شما بر اساس برداشت هاي شما بنا شده است و نه دنياي واقعي ! اين توضيحات را در جستار دنياي نسبي و مطلق بايد مي دادم ؛ كه به دليل دوري چند روزه از تالار فلسفه ؛ آن جستار نيز نيمه كاره رها شده بود ! اما بحث من در اين جستار ( يا لااقل در آغاز جستار ) به هيچ عنوان با موضوع مورد نگر شما همخواني ندارد ؛ شما از ديدي فلسفي به قضيه نگاه كرديد و مفهوم دنيا را بر اساس نگرش فلسفي باز كرديد ؛ در صورتي كه سوال من از ديد علمي است و در حقيقت دنيا را مفهومي تشكيل شده از ماده فرض كرده ام ! بر اساس اين پيش فرض ( مادي بودن دنياي پيرامون ) سوالات زير را مطرح كرده ام : ۱ : ميزان ماده موجود در اين دنيا ؛ ثابت است و يا متغير ؟! ۲ : سخنان ؛ تفكرات ؛ ادراك ؛ و ... انساني داراي جرم هستند و يا خير ( در حيطه ماده قرار دارند و يا خير ؟ ) ۳ : مفاهيم چون ؛ عشق - محبت - دوست داشتن و .. داراي جرم مادي هستند و يا خير ؟! ۴ : اگر تفكرات انساني را از جنس ماده بدانيم ؛ بايد بپذيريم كه اين تفكرات جرم دارند و فضا اشغال مي كنند ؛ حال اين سوال مطرح مي شود ؛ ايا بر طبق اين فرض ؛ تفكر كردن باعث وارد شدن ماده بيشتري به جهان مادي پيرامون خواهد شد ؟! و ... منتظر پاسخ هاي علمي به اين پرسش ها هستم ! پ.ن : پوزيدون گرامي ؛ اين موضوع به حدي ذهن من را به خود مشغول كرده ؛ كه ترديد نكنيد با دقت تمام پاسخ هاي داده شده را مطالعه خواهم كرد ؛ اما شما نيز توجه داشته باشيد ؛ كه آغاز بحث بر مبناي مفاهيم فلسفي نيست و من تنها در پي يافتن پاسخ هاي علمي ؛ ۳ - ۴ سوال ابتدايي خود هستم ؛ تا بر اساس اين پاسخ هاي علمي ؛ سوالات بعدي را ( كه سوالات فلسفي نيز در ميان آنها جاي دارد ) بيان كنم . ![]() Last edited by Orphée : 16-03-2005 at 10:12. | |
|
|
16-03-2005, 11:03 |
#18 | |
![]() lost highway ![]() تاريخ ثبت نام: Jan 2004
موقعيت: بزرگراه گمشده
امتياز: 94692 | پستها: 7,644
شيوه نمايش: (پيش فرض)
|
نقل قول:
بسيار خوب حال كه چنين است ؛ مادي بودن مفهوم عشق را براي من ثابت كنيد ! براي اثبات اين امر ؛بايد ثابت كنيد انسان وقتي كه عاشق مي شود و يك حس مادي (به قول شما مادي ) جديد را تجربه مي كند ؛ در اثر ورود ماده به بدن فرد ؛ و همراه داشتن هميشگي يك حس مادي كه بايد از ماده تشكيل شده باشد ؛ وزن بيشتري پيدا مي كند ! و بايد قادر باشيد ؛ مقدار جرم عشق را نيز محاسبه كنيد و توسط دستگاه هاي مخصوص عشق را ثبت كنيد ! هر مفهوم مادي ؛ قابليت ثبت شدن در دنياي مادي را دارد ؛ پس شما نيز براي من مفهوم عشق را اولا اثبات و ثانيا نشان دهيد ! منتظر هستم گرامي ! ( پ. ن : اگر امكان دارد ؛ غده مورد نگر را نيز نام ببريد ! ) Last edited by Orphée : 16-03-2005 at 11:06. | |
|
|
16-03-2005, 12:00 |
#19 |
|
عضو فعال |
چند وقت پيش يه مقاله خوندم درباره آزمايشي كه روي افراد هنگاميكه يه
محاسبه رياضي انجام ميدن. فرد روي يه ترازوي حساس قرار ميگيره و مثلا يه ضرب
5 رقم در 5 رقم انجام ميده. وزنش اگه اشتباه نكنم كمي بيش از مقداريه كه
محاسبه نميكرد. اگه اين مورد به دردت ميخوره پيداش كنم و كاملتر اينجا بيارم. اما نكته اي كه به ذهن من ميرسه اينه كه مادي بودن رو با جرم داشتن يكي ميدوني؟ ميشه مثلا فرض كنيم مادي بودن قابل سنجش بودن يا قابل پيش بيني بودنه؟ مثلا حافظه رو اگر بتونيم كمي كنيم و كاركردشو خوب بشناسيم و باهاش كاركنيم قبول كنيم كه ماديه ؟ (حتي اگه جرمي براش اندازه نگيريم.) نكته دوم اينكه احتمالا اگر جرمي هم قابل تعريف و بحثه نبايد تو ابعاد آشنا به ذهن ما و در مقياس گرم و ميكرو گرم و... باشه. بايد خيلي ريزتر از اين مقياسها كار كنه. خيلي نامحسوس براي ما. جوري كه بين داشتن يا نداشتن جرم به سختي بتونيم تمييز بديم.. وگرنه عاشقا يا دانشمندا بايد هميشه سنگين تر بشن. اونوقت اين هاوكينگ كه هم دانشمنده هم عاشق تكليفش چي بود اگه ميخواست يه آدم معمولي باشه؟ |
|
|
16-03-2005, 12:14 |
#20 | |
|
همشهري |
نقل قول:
درود...... خب دست مريزاد. اينقدر فعاليت زياده كه من يك روز دير رسيدم به اين تاپيك كلي عقب افتادم..... خب واسه اينكه ما هم يه چي گفته باشيم: بايد بگم كه اساسا ديدگاه شما غلط است! ساختار مغز انسان يك شبكه عصبي بسيار غول است كه داراي سلولهاي
بسياري است. براي درك بيشتر بايد شبكه عصبي را توضيح دهم:شبكه عصبي مجموعهاي است از يك سري سلول يا نورون. هر نورون يك سري ورودي دارد و يك سري خروجي. كل شبكه هم يك سري ورودي دارد و يك سري خروجي. در سادهترين حالت ميتوانيم يك ورودي و يك خروجي را براي آن فرض كنيم. خروجي يك نورون ميتواند به ورودي چندين نورون ديگر وصل شود. در اينجا شكل يك شبكه عصبي نشان داده شده است. (۴ ورودي، ۲ خروجي و ۶ نورون مياني (يا پنهان)) اما ارتباط ميان اين نورونها به صورت يك اتصال ثابت و ساده نيست. خروجي هر نورون با يك وزن به ورودي نورون بعدي متصل ميشود. مثلا اگر وزن يك اتصال ۲ باشد مقدار خروجي نورون هر چه باشد مقدار آن در ۲ ضرب شده و به نورون بعدي وارد ميشود. دوباره در نورون جديد بر اساس مقادير ورودي، خروجي محاسبه شده و در مقدار وزن اتصال خروجي نورون دوم ضرب شده و به نورون بعدي وارد ميشود. اين پروسه تا رسيدن به خروجي كل شبكه ادامه ميابد. حال ميپردازم به مساله Training يا آموزش يك شبكه عصبي. آموزش يك شبكه عصبي عبارت است از تنظيم وزنهاي سلولهاي موجود در آن به طوري كه بتوانند هدف خاصي را انجام دهند. هدف يعني مرتبط كردن خروجي به يك ورودي. مثلا هدف ميتواند تشخيص زوج و فرد بودن يك عدد باشد. شما يك عدد به عنوان ورودي ميدهيد و مثلا ۲ خروجي وجود دارد: زوج و فرد. و شبكه شما قرار است اين تشخيص را اتوماتيك انجام دهد. يعني ورودي ۱ را به خروجي فرد روشن زوج خاموش باشد و براي ورودي ۲ فرد خاموش و زوج روشن باشد. اين را مرتبط كردن ورودي و خروجي ميگويند. دقت كنيد كه ارتباط نورونها با هم حفظ ميشود و ساختار شبكه تغيير نميكند و اين اصطلاح مرتبط كردن به معني تغيير در ساختار شبكه نيست. بلكه به اين معناست كه با دادن ورودي خاص (مثلا ۱) خروجي خاص توليد شود (فرد روشن زوج خاموش). روشهاي بسيار زيادي براي آموزش وجود دارد. معمولا آموزش به اين شكل انجام ميشود كه در ابتدا تمام وزنها در شبكه صفر هستند. بعد شروع به دادن نمونه ورودي و جواب خروجي ميكنند. و بعد خطاي شبكه را محاسبه كرده و قانوني براي تغيير وزنهاي شبكه بر اساس خطاي ديده شده تعيين ميكنند. يعني مثلا به شبكه عدد ۱ را وارد كرده و خروجي را نگاه ميكنند. اين خروجي ممكن است با خروجي درست، يعني فرد روشن و زوج خاموش، تفاوت كند. بر اساس خروجي ديده شده وزنها را طبق قوانين خاص تغيير ميدهند و اين عمل را براي مجموعه زيادي از اعداد تكرار ميكنند. دقت كنيد كه شما براي ورودي ۱ و خروجي فرد وزنها را تغيير ميدهيد و بعد دوباره براي ورودي ۲ خروجي زوج وزنها را تغيير ميدهيد. يعني اگر ورودي و خروجي شبكه قانون خاصي را پيروي نكنند شبكه به نوعي قاطي ميكند و بعد از آموزش به وروديها پاسخ درست نميدهد. نكته مهم اينجاست كه تغيير در شبكه عصبي به معناي تغيير در وزنهاي آن است. البته مغز ما شبكهاي است كه تعداد نورنهاي آن نيز در حال تغيير هستند. مثلا سلولهاي ميميرند و سلولهاي جديد ممكن است اضافه شوند. همچنين ثابت شده است كه كساني كه مثلا كور هستند سلولهايي كه در افراد عادي در بخش بينايي كار ميكردند به بخش شنوايي ملحق شدهاند. يعني مغز ما ممكن است سلولها را از يك بخش به بخش ديگر ببرد. نكته بسيار مهم اينكه ممكن است تعداد زيادي از تركيبات وزنها در اتصالات مختلف وروديهاي آموزشي را به خروجيهاي آموزشي ببرند. يعني مثلا اگر شبكهاي ۱۰ اتصال داشته باشد و ما آن را با ۱۰۰ ورودي و خروجي آموزش دهيم. ممكن است به ازاء مقادير ۱-۲-۳-۴-و.... و همچنين مقادير ۵-۶--۲-۱۳-۷۵و.... تمام وروديها به شبكه باعث توليد خروجي شوند. اين بدان معني است كه چندين شبكه با نورونهاي مساوي و مشابه اما با وزنهاي متفاوت قادر به انجام كار خواسته شده در آموزش هستند. اين حالت معمولا زماني رخ ميدهد كه آموزش به حد كافي پيچيده نبوده و نتوانسته است شبكه را منحصر به فرد كند. نكته بسيار بسيار(!!) مهم: يك شبكه عصبي بعد از آموزش ممكن است به وروديهاي آزمايشي هر پاسخي بدهد. آموزش يك شبكه عصبي به هيچ وجه به معني درست كار كردن آن نيست. در آخر ممكن است يك شبكه عصبي بيش از اندازه آموزش داده شود. اين را اصطلاحا Over Training ميگويند. در اين حالت شبكه دادههاي قبلي را فراموش كرده و خود را بر اساس تطبيق ورودي و خروجيهاي جديد تنظيم ميكند. يعني مثلا الان وزنها طوري تنظيم شدهاند كه با ورودي ۱ خروجي فرد روشن زوج خاموش است. اما مثلا تلاش براي مرتبط ساختن ورودي ۳ و خروجي فرد روشن زوج خاموش باعث برهم زدن وزنها ميشود به طوري كه با ۳ خروجي فرد روشن زوج خاموش گرفته ميشود اما براي ۱ نتيجه درست در نميآيد. اين حالتي است كه ظرفيت شبكه كاملا پر شده است. حال برگرديم به سوال شما: حافظه! حافظه چيزي نيست جز تغييرات وزن شبكه براي توليد يك خروجي خاص بر اساس يك ورودي خاص. مثلا شما ميخواهيد لغات انگليسي را حفظ كنيد. شروع ميكنيد به تمرين يا همان آموزش. هي به مغزتان ميگوييد كه با ورودي «كتاب» بايد خروجي «Book» باشد. و مغز شما مدام وزنهاي ارتباطات ميان نورنهايش را تغيير ميدهد تا با اين ورودي خروجي مورد نظر توليد شود. اين تغيير وزن در مغز به صورت تغييرات شيميايي انجام ميشود. سيگنالها هم در مغز سيگنالهاي الكتريكي هستند كه تا آنجا كه يادم است توسط فركانس اطلاعات را منتقل ميكنند. حال شما با هر بار تلاش براي حفط كردن معني «كتاب» مقداري تغيير شيميايي در سلولهاي ذهن خود ايجاد ميكنيد. اين تغييرات باعث ميشوند كه مغز شما با ورودي كتاب خود به خود «Book» را در خروجي توليد كند. حال اگر سالها از اين موضوع بگذرد مغز شما براي به خاطر سپردن موضوعات ديگر وزنها را دوباره عوض ميكند و ديگر با ورودي كتاب در خروجي «Book» را توليد نخواهد كرد. اما اگر از اين كلمه كتاب و معنياش شما بارها و بارها استفاده كنيد اين شبكه همواره وزنهايش طوري خواهد بود كه ورودي و خروجي صحيح خواهند ماند. حتي اگر كلمات ديگري نيز به حافظه شما سپرده شده باشند باز وزنها طوري خواهند بود كه تمام وروديها را به خروجيهاي مناسب مرتبط خواهد كرد. اين مساله به دليل همان يكتا نبودن شبكهايست كه «كتاب» را به «Book» مرتبط ميكند. حال با توجه به اين مقدمه بسيار طولاني حافظه ما چيزي نيست جز يك شبكه عصبي كه در مدام در حال تغيير وزنهاي خود است. تغيير در وزنها هم به معني تغييرات شيميايي براي تقويت كردن و يا تضعيف سيگنال الكتريكي است كه از يك نورون به نورون ديگر فرستاده ميشود (در تغيير شيميايي جرم ثابت ميماند). ضمنا حافظه ما حجم دارد. حجم به اين معنا كه شبكه ممكن است Over Train شود و ارتباط ورودي و خروجيهاي قبلي را از ياد ببرد. يعني براي تنظيم خود به گونهاي كه وروديهاي جديد را به خروجيهاي جديد مرتبط سازد بايد وزنها را به هم بزند و اين بهم زدن ارتباط ميان ورودي و خروجيهاي قبلي را به هم ميزند. پاسخ سوال آخر هم اين است كه حافظه متشكل از جرمي است كه هميشه در حال تغييرات شيميايي است. اما جرم كلش ثابت است. پاسخ عشق را در نوشته بعدي ميدهم. شاد باشيد...... ______________________________________________________ تغيير عقيده شهامت ميخواهد. Last edited by Kpaximan : 16-03-2005 at 12:39. | |
|
|
16-03-2005, 12:29 |
#21 |
|
همشهري |
درود بر دوستان..... پاسخهاي متفاوتي در مورد مساله دوست داشتن و عشق داده شد. من هم در اينجا تلاش ميكنم پاسخي به اين مساله بدهم: دوست داشتن چيزي نيست جز يك خروجي در شبكه عصبي مغز انسان. مغز انسان وروديهاي زيادي دارد: حواس ۵ گانه، وضعيت سلولهاي موجود در مغز و وزن ارتباطي ميان نورونها، وضعيت جسماني كه توسط ارتباطات عصبي از اعضاء گرفته ميشود، هورمونهاي موجود در بدن كه توسط اعضاء كم و زياد شدهاند و.... و خروجيهايي دارد: رفتار آدمي، هورمونهايي كه تنظيم كننده وضعيت جسماني هستند و.... اينكه ما بخواهيم همه چيز را به هورمون نسبت بدهيم اشتباه است. هورمون يك وسيله است كه گاهي مغز از آن براي كنترل مسائل استفاده ميكند و گاهي اعضاء از آن براي رساندن پيام به مغز استفاده ميكنند. وجود يك هورمون ميتواند به معناي يك ارتباط باشد و خنثي كردن اثر آن هورمون در واقع ارتباط را قطع ميكند. مثلا كساني كه ميل جنسي بالايي دارند ميتوانند با خوردن دارو هورمون خاصي را در خونشان كم كرده و مغز آنها كمتر به ياد مساله جنسي بيفتد. اما بايد اين نكته را به خاطر داشت كه همه چيز در مغز اتفاق ميافتد و هورمون تنها يك وسيله است. اما دوست داشتن: همه ما تعريفي داريم از آرامش. يعني زماني كه ما احساس خوبي داريم. من از آن به خالي شدن يك نوع انرژي تعبير ميكنم. انرژي كه بر اساس وزنهاي شبكه عصبي مغز نوشته ميشود. ميتواند به معني توليد يك ماده شيميايي با آنتالپي پايين باشد. نميدانم. اما اين حس در همه وجود دارد كه وقتي مثلا به پرنده نان ميدهيد احساس آرامش ميكنيد. اين آرامش منشا تمام تصميم گيريهاست. مثلا دوست داشتن از همين آرامش ناشي ميشود. شما كسي را دوست داريد كه هنگامي كه با او هستيد احساس آرامش داريد. و از كسي بدتان ميآيد كه آرامش شما را بر هم ميزند. مثلا اكثر افراد از بودن كنار مادر و پدر احساس آرامش ميكنند. اين حس از بچگي در آنها شكل گرفته زيرا در آن هنگام وقتي پدر و مادر از او در مقابل خطر دفاع ميكردند او احساس امنيت و آرامش ميكرده. هم اكنون هم بودن كنار پدر و مادر به نوعي آرامش ميانجامد كه منشا دوست داشتن است. يعني مغز شما قبلا آموزش ديده كه با وجود پدر و مادر در خروجي احساسي خوب را توليد كند و اين تا ابد ادامه خواهد داشت. مگر زماني كه مثلا اتفاقي افتاده (مثلا دعوايي چيزي!!!!) اين ارتباط ورودي و خروجي مغز زا بر هم بزند. اين حس عدم آرامش به راحتي دوست داشتن پدر و مادري را هم از ميان خواهد برد. پس: دوست داشتن چيزي نيست جز يك خروجي از شبكه عصبي مغز. مثل يك لامپ. هر چه شما يك ورودي را بيشتر دوست داشته باشيد آن لامپ با نور بيشتري روشن خواهد شد. عشق هم همان است با شدت بيشتر. پ.ن.: دوست داشتن از عشق برتر است. شاد باشيد....... |
|
|
16-03-2005, 12:43 |
#22 | |
|
همشهري |
نقل قول:
درود..... اين كار به هيچ وجه عملي نيست. چون اين تغييرات ممكنه وجود داشته باشه. دليلش هم اينه كه بدن ما ورودي داره: غذا و هوا. اين شخص وقتي نفس ميكشه وزنش عوض ميشه. همينطور اين شخص همواره در حال عرق كردنه و پوست اون همواره در حال خارح كردن آب و رطوبت است و اين رطوبت هم در حال بخار شدن. به همين دليل وزن يك شخص همواره در حال تغيير است و به هيچ وجه نميتوان اين تغييرات را به مغز و محاسبه و اين چيزها مرتبط كرد. شاد باشيد....... | |
|
|
16-03-2005, 12:57 |
#23 |
|
همشهري قديمي |
همانگونه كه يك رايانه از دوبخش اصلي (۱)هّاردور و (۲) سافتور ساخته شده
است
مغز انسان هم همانگونه است. هاردورش همان جرم فيزيكي مغز است كه انسان با آن بصورتي نيمه خام و نيمه تمام زاده ميشود. پس هاردور مغز سد در سد چيزي مادي است. سافتور مغز انسان هم باز بصورتي نيمه خام (الگو وار) در مغز نوزاد هست كه همگام با رشد فيزيكي و فرهنگيدن دامنه ي آن گسترش يافته و خود سازي ميشود. آن بخش از اين سافتور كه انسان يا هر جاندار ديگري باآن زاده ميشود همان غريزه ها هستند كه روان ناخودآگاه و يا هوش نيز ناميده ميشود. بدون اينكه بخواهم وارد پرسمان هاي فني دانشيك بشوم - با دلايل ابتدايي ميتوان نتيجه گرفت : از آنجاييكه مغز خود يك اندام فيزيكي مادي است هرگونه عملكردي در آن نيز بايد مادي باشد. مغز : يك گونه رايانه ي الكتروكميكال است. امروزه دانشمندان روي اين الگوي مغز انسان در باره ي كامپيوتر هاي شيميايي - الكتريكي نجربه و مطالعه ميكنند. تشبيه و مقايسه ي مغز انسان به رايانه از يك سو درست نيست و آن اينست هيچ دو مغزي را شايد نتوان يافت كه ريزكاوانه مانند هم باشند و از سويي ديگر معز انسان خود سازنده و ترميم كننده خودش نيز هست در صورتيكه اين كار از رايانه هايي كه ما ميشناسيم ساخته نيست. احساس ها چيستند؟ احساس ها نمايانگر واكنش هاي انسان به دنياي بيرون هستند. همانگونه كه در يك رايانه آنچه در صفحه ي مانيتور - دستگاه چاپ - بلندگو ...واكنش هاي آن هستند. باز همانگونه كه در رايانه بخش مهمي از اين واكنش ها را ما هرگز نميبينيم و آنها در هارد ديسك و Ramو Eprom و .. اندوخته ميشوند مغز انسان هم همانگونه عملكرد دارد يعني همه ي واكنش ها هميشه بروز داده نميشوند. مواد شيميايي و احساس ها: امروزه پزشكان و رونپزشكان بيشتر نا تعادل هاي احساسي انسانها را با دارو معالجه ميكنند. حتي اين موضوع روشن شده است كه برخي از «وسواس» ها و رفتار هايي از اينگونه پايه ي كمبو د شيميايي ( chemical imbalance ) دارند. برآيند كوتاه پاياني: معز انسان يك گونه رايانه ي الكترو - شيميايي است و هرگونه عملكرد آن در پهنه ي ميدان مادي است. ______________________________________________________ پدرم روضه ي رضوان به دو گندم بفروخت ![]() ناخلف باشم اگر
من به جوي نفروشم |
|
|
16-03-2005, 13:02 |
#24 | |
|
عضو فعال |
نقل قول:
خواستم ببينم اگه به كار اورفه مياد مطرح كنم. | |
|
|
16-03-2005, 16:36 |
#25 | |
|
dubito, ergo sum ![]() تاريخ ثبت نام: Feb 2003
امتياز: 263447 | پستها: 10,049
شيوه نمايش: (پيش فرض)
|
نقل قول:
خير افزايش يا كاهش آگاهي ها و اطلاعات، در جرم مديوم و حامل اطلاعات دگرگوني ( كلي) پديد نمي آورد، چرا كه آگاهي تنها چينش ماده را دگرگون ميكند وبخودي خودداري جرم نيست. براي نمونه، شنهاي ساحل دريا را در نگر بياوريد. نخست شن ها يكدست هستند و سپس دست شما روي آن يك جمله مينويسد يا يك نگاره مينگارد. اين جمله و نگاره يك داده و يك آگاهي تازه است كه به شنهاي ساحل ، كه حامل داده يا يا مديوم آن هستند افزوده ميشود ولي آيا به شنهاي ساحل هم چيزي افزوده ميشود؟ خير. اگر هم موجي آمد و نگاره ئ شما را پاك كرد، بازهم از شنهاي ساحل چيزي و جرمي كاسته نميشود ، گرچه آن آگاهي و آن داده و آن نگاره از ميان ميرود، چرا كه اين نگاره و اين داده data ، information چيزي نيست جز يك " چينش ويژه " شنهاي ساحل. همينگونه است كه اگر HD رايانه ئ شما تهي از داده ها باشد و يا اينكه 300 GB در آن اينفورماسيون پر كرده باشيد، همان سنگيني و جرم را دارد. مغز هم همينگونه است و در آن اطلاعات، با چينش ويژه ئ الكترو- شيميايي ثبت ميشوند. ______________________________________________________ با لشـكـر درد در نـبــردا كه تـويـي - دردِ همه را به دوش دردا كه تويي )( اي نام تو پرده پـوش نامـردستـان - مـردا كه تويي بزرگمـردا كه تـويي | |
|
|
16-03-2005, 17:31 |
#26 | |
|
عضو |
نقل قول:
اقای ارفی سوالات شما سوالاتی بسیار کلی است برای جواب دادن به این سوالات ابتدا لازم است با بسیاری از مفاهیم و تعریفهای علم نوروبیولوجی اشنا باشیم و اگر بخواهیم در حد بسیار سطحی و ابتدایی به این سو الات پاسخ دهیم متاسفا نه از روشنی و وضوح مطالب کاسته خواهد شد به هر حال من سعی کردم به زبان بسیار ساده به سوالات جواب دهم -------------------------------------------------------------------------- بافت عصبی از سلولهای خاصی به نام نورون تشکیل شده است اندازه و شکل نورونها گوناگون است اما در همه انها سه بخش متمایز بنامهای جسم سلولی- دندریت و اکسون وجود دارد.دندریتها رشته هایی هستند که پیام عصبی را به جسم سلولی می اورند و اکسون بطور معمول رشته ای است که پیام عصبی را ازجسم سلولی خارج می سازد. محل ارتباط دو نورون یا نورون و سلولهای بافتهای دیگر را سیناپس گویند در محل سیناپس ها پایانه های اکسون به دندریتها و به جسم سلولی نورون دیگرویا به سلولهای بافتهای دیگر نچسبیده اند بلکه فضای کوچکی بنام فضای سیناپسی در میان انها وجود داردو منظور از انتقال پیام عصبی انتقال در محل سیناپس هاست انتقال پیام عصبی با واسطه مواد شیمیایی مخصوص انجام میگیرد این مواد شیمیایی که به عنوان میانجی سیناپسی عمل می کنند عبارتند از: 1- میانجی های کوچک ملکول و عمل سریع(از جنس اسید های امینه و امین هاو...)که موجب بروز قسمت اعظم پاسخهای سیستم عصبی می شوند 2-میانجی های نوروپپتیدی(که درشت ملکولهای پروتئینی هستند)موجب بروز اعمال طولانی تر میشوند این مواد در جسم سلولی نودونها ساخته و در کیسه های کوچکی که در پایانه های اکسونها قرار دارند ذخیره می شود وقتی پیام عصبی به پایا نه های اکسون می رسد این کیسه ها خود را به غشای اکسون می رسانند و پاره میشوند و ماده شیمیایی خود را به فضای سیناپسی می ریزند.ماده شیمیایی نورون دیگر را تحریک می کند و در ان پیام عصبی بو جود می اورد. ادامه دارد..... ______________________________________________________ علم به تندی پیش می رود و حقیقت را از افسانه جدا می سازد | |
|
|
16-03-2005, 17:32 |
#27 |
|
عضو |
نقش سیناپسها در پردازش اطلا
عات ------------------------------------ گفتیم سیناپس نقطه تماس بین یک نورون با نورون بعدی بوده بنابر این یک محل مناسب برای کنترل انتقال سیگنالهاست موضوع مهم اینست که سیناپسها جهتی را که سیگنا لهای عصبی در سیستم پخش می شوند را کنترل می کنند پاره ای از سینا پسها سیگنا لها را با سهولت از یک نورون به نورون بعدی انتقال می دهند در حا لیکه پاره ای دیگر با اشکال منتقل می کنند همچنین سیگنا لهای تسهیلی و مهاری از سایرقسمتها انتقال سیناپسی را کنترل کنند و گاهی کانالهای سیناپسی را باز کرده و گاهی می ببندند با این ترتیب سیناپسها یک عمل انتخابی انجام می دهند(که این عمل انتخابی خود موجب ایجاد کد گذاری یا رمز گذاری شده است) * * * انبار کردن اطلا عات ------------------------------------- انبار کردن اطلا عا ت روندی است که ما حافظه می نامیم و ان نیز یکی از اعمال سینا س هاست به این معنی که هر بار که بعضی از انواع سیگنا لهای حسی خاص از یک سزی سیناپس عبور می کند این سیناپس ها قادر می شوند که همکان نوع سیگنال را برای بار بعد بهتر عبور دهند که روند تسهیل نا میده می شود بعد از انکه سیگنا لهای حسی به دفعات زیاد از سیناپسها عبور کر دند سیناپسها انقدر تسهیل می شوند که سیگنا لهای تو لید شده در خود مغز می توانند با وجودی که ورودی حسی مربو طه تحریک نشده است موجب انتقال ایمپالسها ازهمان سری سیناپسها شوند این عمل موجب می شود شخص احساسهای اصلی را تجربه کند همین که خاطرات در سیستم عصبی انبار شدند به صورت قسمتی از مکانیسم پردازش درمغز می ایند روندهای تفکری مغز تخربیات حسی جدید را با خاطره انبار شده مقایسه می کند و خا طره ها به انتخاب اطلا عات همه حسی جدید و به جریا ن انداختن به داخل نواحی انبار کننده مناسب برای استفاده اتی و یا به داخل نواحی حرکتی برای اجاد پاسخهای بدنی فوری کمک می کنند. |
|
|
16-03-2005, 17:35 |
#28 |
|
عضو |
حافظه - یادگیری -نقش تسهیل سیناپسی و مهار سیناپسی از نظر فیزیو لوجیک حافظه ها توسط تغییرات توانایی انتقال سیناپسی از یک نورون به نورون دیگر در نتیجه فعالیت عصبی قبلی ایجاد می شوند این تغییرات به نوبه خود موجب تولید مسیرهای جدید یا مسیر های تسهیل شده برای انتقال سیگنالها از طریق مدارهای عصبی مغزی می شوند مسیرهای تسهیل شده جدید موسوم به رگه های حافظه هستند به این علت اهمیت دارند که همین که بر قرار شدند می توانند توسط روان فکر کننده روان شده و خاطره ها را باز تولید کنند ودر نهایت موجب یادگیری شوند.دلایل زیادی برای این اعتقاد وجود دارد که قسمت اعظم حافظه ها که ما به روند ها ی عقلا نی و هوشی ارتباط می دهیم بر اساس رگه های حافظه که به طور عمده در قشر مغزقرار دارندبوجود می ایند |
|
|
16-03-2005, 17:37 |
#29 |
|
عضو |
ادامه دارد........ منتظر پرسش ها و نظرات دوستان هستم ![]() |
|
|
16-03-2005, 17:50 |
#30 | |
|
همشهري قديمي |
نقل قول:
شما؟ ماده چند بخش از يك موجوديت است ، تمامي اين بخشها ماده ناميده ميشوند ، براي مثال شما نميتوانيد بوي غذا را يك ماده(با آن تعريف كذايي شما از ماده) ماده در نظر بگيريد . اما ماده خواص موجوديت را نيز شامل ميشود ، براي مثال جاذبهي زمين يك خاصيت از يك موجوديت است كه در شرايط فلان بر اثر واكنش و كنش فلان ، ايجاد ميشود ، جزو خواص ماده است و مادي..حال شما جرم بوي غذا را براي من اندازه گيري كنيد ، اگر نتوانستيد بپذيريد كه بوي غذا الهي است و اسماني است و.. رابطهي بقاي ژن و عاشقي به نگرم رابطهي تلاش براي بقا و توليد مثل و.. است. يعني شما عاشق عنصري ميشويد كه براي حيات بهينهي شما مستفيد باشد و اين مبتني بر همان اصل است. پ.ن:نام غده را فراموش كردهام ، جستجو ميكنم شايد منبع را يافتم و نام مورد نگر تقديم شد. | |
|
|
![]() |
| اختيارات موضوع | جستجوي اين موضوع |
| شيوه نمايش | درجه گذاري موضوع |
|
|
