Salam! Agar ba font farsi ya Arabi deda name shawad- in dastoor ra ejra kon! Wiew\Encoding\More\arabic (windows) By the way do not forget the Encoding by going to view menu or right click on the screen.
In the name of god
پيشگيری و رفع فقر
اخبار روز وبلاگ خود را در سايت وطندار ثبت كنيد
پايگاه هاي اطلاع رساني مراجع تقليد
حضرت امام(ره)
مقام معظم رهبري
آیت الله محقق کابلی پاسخگوی استفتائات و مسایل دینی شما
دين و مذهب
چراغ غدیر بر بام تاریخ
منجی 
قرآن کربم فرهنگ و تمدن زن در اسلام اخلاق اسلام و اديان
سايت های مفيد
سایت های افغانی
وطندار
داکتر بشر دوست
جمهوری اسلامی افغانستان
خبر از افغانستان
افغانستان در هفته که گذشت
سایت هزاره
حزب وحدت
افغان انفو
جستجوگر پايگاه های شیعی
شارح
ابراهيم امينی
شما هم ميتوانيد يك وبسايت رايگان داشته باشيد مثل همين سايت New User Signup
مطالب اين صفحه:
لينك به سايت هاي ديگر (بالاي صفحه)
افغانستان آباد؟ توضيحي مختصر در مورد نامگذاري سايت
شهيد مزاري، قهرمان ملي 20/12/1383
چراغ غدير بر بام تاريخ- استاد محدثي
فقر شوم ترين پديده ها - اداره سايت
نقش ايمان و اخلاق در تحكيم بنياد خانواده- ابراهيم اميني
مهدي موعود در منابع اهل سنت- محمد قاسم عرفاني
نوت: مسئولیت مقالات دیگران به عهده نویسندگان بوده و اين سایت مسئولیتی در قبال نظرات دیگران ندارد و صرف به دلیل اطلاع رسانی از بعضی مقالات استفاده می شود
1-
افغانستان آباد
نکنه، إی شیر فرهاد برره بگویه: این یعنی چه؟
اگر در قوی ترین موتورهای جستجو، چون گوگل و یاهو، و معروف ترین کتاب اطلس کامل جغرافیایی جهان، کلمه ی «افغانستان آباد» را جستجو کنید، نتیجه صفر خواهد بود. اما اگر با پسوندهای خراب، ویران، جنگ زده، فقیر و عقب مانده، توسعه نیافته، و هرچه از اوصاف قرون وسطایی سراغ دارید، جستجو کنید با نتایج بیشماری روبرو خواهید شد! تا اینجا –اگر در خانه کس است همین یک حرف بس است-
هرچند در نقشه جغرافیایی جهان، افغانستان با پسوند آباد نداریم و در تمام این کرۀ خاکی، یک افغانستان است و آنهم خراب و ویران. اما آرزوی هرفرد ساکن افغانستان، آبادی کشور بوده و همه در تلاش اند، این آرزو را بر مسند تحقق نشانند. و علی رغم موجودیت افکار قرون وسطایی و طالبانی که سد بزرگی در راه پیشرفت کشور محسوب میگردد، هموطنان ما در عرصه های مختلف اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی به پیشرفت هایی نایل آمده اند که در خور توجه و تأمل است. و به یقین این روند، تحرک صعودی داشته و در اندک زمانی شاهد افغانستان آباد خواهیم بود. افغانستانی که در آن اتباع کشور از مزایای یکسان و حقوق برابر بهره مند گشته، در کنار هم با صلح و صفا زندگی کنند و از آپارتاید و تبعیض نژادی در آن خبری نبوده و حاکمانش خدمتکار ملت و مردم، سالار باشند.
بر دولتمردان ماست که از گذشتۀ تاریک و تاریخ پر فراز و نشیبی که اغلب ساکنانش با واژه های، صلح و صفا آشنا نبوده و مزه دموکراسی به معنای واقعی کلمه را هیچگاه نچشیده اند، درس عبرت آموخته بر خط حاکمان جور و افکار فاشیستی- طالبانی خط بطلان بکشند و این فرمایش رسول الله(ص): «الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم» را که تحقق عینی آن به دفعات در کشور تکرار شده و طالبان این نمایش را به اوج رسانیدند، نصب العین خویش قرار داده و مراقب اعمال شان باشند، مبادا آنانی که فردا آیند و تاریخ امروز ما را سیاه بیبینند و بر تاریخ سازان ننگ و نفرت نثار کنند.
در افغانستان آباد، مردم قبل از هر جیزی ایمان به خداوند و اعتقاد به دین مبین اسلام دارند و در عین حال تحجر و واپسگرایی را مردود میشمارند، و از آنجایی که اسلام پیروانش را به وحدت، صمیمیت، برادری و برابری و تمام فضایل انسانی و کرامت بشری دعوت میکند، مردم در صلح و امنیت با آرامش خاطر، و با مزایای یکسان و برابر در کنار هم زندگی میکنند و کرامت انسانی هر فردی محفوظ است. اگر هم اندکی افکار ضد دینی در مواردی به چشم بخورد، از برکات حکومت طالبان است که اسلام را با چهرۀ غیر قابل قبول و به دور از تعقل و منطق معرفی کردند.
سایت «افغانستان آباد» سایت شخصي بوده و تلاش میکند در جهت رشد و شکوفایی فرهنگی کشور با تکیه بر کتاب و سنت و معارف اسلامی، به اطلاع رسانی بپردازد. در این راستا از آثار و مقالات اهل قلم که مغایر با ارزش های والای اسلامی و مصالح ملی نباشد استقبال می نماید.
شهيد مزاري، قهرمان ملي 20/12/1383
( سخنراني انجنير احمد ضياء مسعود معاون اول رئيس جمهور در مراسم تجليل ازدهمين سالگرد رهبر شهيد استاد مزاري )
انجنير احمد ضياء مسعود سرپرست دولت و معاون اول رئيس جمهور، در ابتداي سخنان خود با تسليت گفتن فرار رسيدن سالگرد شهادت استاد مزاري از طرف هيئت رهبري دولت گفت؛ امروز روز يادبود و سالگرد شهادت برادر مجاهد ما شهيد مزاري است. كسي كه تمام زندگي و مبارزه اش بخاطر عدالت، حقيقت و آزادي مردم افغانستان بود. امروز، روز سالگرد و شهادت يكي از مبارزين ملي افغانستان است، كسي كه آزادي، حاكميت ملي، استقلال و تماميت ارضي از آرزوهايش بود و امروز روز سالگرد شهادت يكتن از رجال ديني ما است، يكتن از مجاهدين و مبارزين اسلامي، كه هدف او به غير از ايجاد يك جامعه و حكومت عادلانه و يك حكومت عاري از تعصب و تبعيض چيز ديگري نبود.
شهيد مزاري، قرباني منافع ملي كشورگرديد و در اين راستا از طرف يك عده عناصر دهشت افگن و غير ملي به شهادت رسيد، او بخاطر آزادي، استقلال و تماميت ارضي كشور تا پايان جان ايستادگي كرد و در نهايت بخاطر وطن، جان شيرين خود را از دست داد.
در تاريخ مبارزات درخشان مردم افغانستان چهره هاي درخشان ظهور كرده است، مردم افغانستان فرزندان شايسته و قهرمان را در دامن پاك خود پرورش داده است و ملت و مردم افغانستان، شاهد قهرماني، قهرمانان بزرگ در تاريخ مبارزاتي خود بوده است. همت، شجاعت، وطن دوستي، ايثارگري و راد مردي قهرمانان ملي ما زينت بخش تاريخ پر از فراز و نشيب كشور عزيزما است.
روحيه آزاد منشي قهرمانان ملي ما، سرمشق و الگوي مبارزات آزادي خواهانه و استقلال طلبانه مليتهاي محكوم جهان بوده، ارزش هاي اسلامي و روحيه پاك بودن و پاك زيستن و آزاد زيستن، اساسات فرهنگ ملي مردم ما را در طول تاريخ زندگي شان مي ساخته است.
همانطور كه قهرمانان ملي ما بزرگترين شاهكاريها و راد مرديها را در طول حيات سياسي كشور ما بازي كرده اند، شهيد مزاري نيز يك تن از همان قهرمانان ملي ما بود كه بخاطر وطن و آزادي وطن، آرمانهاي مردم شريف افغانستان، جان شيرين خود را فداي منافع مردم و ملت افغانستان كرد.
همانگونه كه قهرمانان ملي ما هميشه در طول تاريخ كشور از طرف بعضي گروپهاي ناشناس و غير ملي به شهادت رسيدند، اين بار نيز مي بينيم كه شهيد مزاري، احمد شاه مسعود، عبدالحق شهيد و حاجي قدير از طرف گروپها، حلقات خارجي و گروپهاي ارتجاعي كه ارتباطات با حلقات خارجي داشتند در كشور ما به شهادت مي رسند. دوران سياه طالبان و كسانيكه مرتكب اين جنايت شدند بزرگترين ضربات كشنده را به پيكرفرهنگ و بر پيكره ارزشهاي جامعه، نهادها و موسسات مدني افغانستان وارد كردند، كسانيكه به نام دين انسانها را مي كشند.
دوران كه همه ارزشهاي مدني به فراموشي سپرده شده بود. اما مبارزين و كسانيكه پيشگامان آزادي مردم افغانستان بودند،هيچ وقت سر تسليم به اين گروپهاي زورگو و اقتدار گرا فرود نياوردند و با اراده انساني و ملي خود، تا آخرين مرحله حيات به مبارزات آزادي بخش خود ادامه دادند.
عناصر ملي و قهرمانان ملي ما بعد از اين دوران سياه، دوباره در صفحه سياست تبارز كردند و صفحات جديد را در صفحه سياسي كشور ما باز نمودند. مجاهدين ما از هرگونه سعي و تلاش در بوجود آوردن يك تغيير كلي در جامعه ما دريغ ننمودند و با رسالتهاي ديني و ملي كه داشتند، توانستند صفحه جديد سياسي را باز نمايند.
اين بار نبايد به خطا برويم و به عناصري كه مي خواهند افغانستان را از مسير اصلي رفتن به يك جامعه مدرن و ملي منحرف سازند و جامعه و ملت ما را به سوي قهقرايي سوق بدهند، فرصت دهيم. اين وظيفه و رسالت همه به خصوص نخبگان ما است كه اين بار همه با هم مساعي به خرج دهيم و براي ايجاد يك دولت و جامعه ملي و مبتني به يك فرهنگ ملي از هيچ گونه سعي و كوشش دريغ نورزيم .
خوشبختانه انتخابات رياست جمهوري و شركت گسترده زن و مرد در آن، نشان دهنده اين حقيقت است كه مردم تصيم دارند تا اساسات يك نظام سياسي مستحكم و با ثبات را در افغانستان پي ريزي نمايد. اين بار دولت ملي و نهادها و موسسات قانوني ما وظيفه دارند، ملت و كشور را به طرف ارزش ها و يك جامعه جديد ببرند.
اين بار مردم ما خواهان يك جامعه عادلانه و عاري از هرگونه تعصب و تعبيض مذهبي و نژادي و زباني هستند. مردم ما خواهان حاكميت ارزش ها و ايدآلها هستند.
اين بار آزادي، برادري، برابري و عدالت اساسات ساختمان جامعه ملي ما را تشكيل خواهد داد. مردم ما مصمم هستند تا ايدآلها و خاطرات قهرمانان ملي خود را در راستاي ايجاد يك جامعه ملي و عدالت پسند در افغانستان پي ريزي نمايد
منبع خبر: سايت حزب وحدت
مسئولیت مقاله به عهده نویسنده
سطحىنگرى و كوچكانديشى است، اگر «غدير» و «ولايت» را، نزاعى در ميان دوگروه در گذشته بدانيم.
و دور از «متن مكتب» است، اگر ايستادن بر كرانه جوشان «غدير» را تنهاحساسيتى فرقهاى و جدالى مذهبى به شمار آوريم.
«غدير»، همواره برپاست.
صحنه تعيين «مولى»، و آن بيعتها و استشهادها و اعترافها، هنوز هم محو نشدهاست. بيعتگران نيز، صحنه را ترك نكردهاند. علىرغم آنان كه سعى كردهاند غبارى از«نسيان» و پردهاى از «كتمان» بر سيماى غدير بنشانند و بيفكنند، دلها وجانهاى بيشمارى هنوز هم توجه به آن دستهاى بلندى دارد كه دست «على» را گرفت وفراز آورد، تا آن خورشيد را، همه ببينند، همه بشناسند، به يكديگر و به غايباناز صحنه و به خبرگيران از واقعه و به جويندگان چراغ، معرفى كنند.
صحنهغدير، پايان نيافته است.
هنوز هم ديدگان تاريخ، در عصر حاضر، در قارههاى دوردست، در جنوبىترين كشورآفريقا، در شرقىترين منطقه خاور دور، در مركزىترين بخش اروپا و آمريكا، در پىآشنايى با «خورشيد»ى هستند كه اگر بتابد، خانهها را، دلها را، شهرها را، انديشهها را، قلمرو قلم و شعر را، پهنه ادبيات و هنر را، گستره عقيدهها وباورها را «روشن» مىسازد. و از «نور»، چه انتظارى است، جز درخشيدن و فروغگستردن و گرما بخشيدن؟! در غدير، دستى كه فرا رفت، دستخدا بود، زبانى كه «علىمولاه» را سرود، زبان خدا بود، دستى هم كه به عنوان «مولى» بالا رفت و همگانديدند، دستخدا بود، «على»، راه و صراط بود، چراغ و مشعل بود، خط سير و مسيربود، «غدير»، راهى بود كه روندگان را به «على» مىرساند.
و ... «على» هم، صراطى بود كه رهپويان را به «خدا» مىرساند.
«غدير»، چشمهاى زلال بود كه در طول چهارده قرن، هزاران هزار كام تشنه را ازكوثر معارف ناب، سيراب ساخت. و اين چشمه، هنوز هم سارى و جارى است.
«غدير»، چراغى بر اوج بود، كه در قرنهاى متمادى تاريخ بشرى، گمگشتگانبسيارى را از واديهاى خوف و خطر و بيراهههاى تاريكى و ضلالت، به «مقصد»راهنمايى كرد. و اين چراغ، همچنان فروزان و نورافشان و راهنماست.
«غدير»، تكيهگاهى بود كه شيعه را در عصر محكوميت و مظلوميت ديرپاى خويش،پناه بود و حجت و برهان. و اين تكيهگاه، هنوز هم به استوارى گذشته، پابرجاست ومحكمترين حجتها را دارد.
«غدير»، متنى بود، روشن و بىابهام، گويا و صريح، كه خيلىها كوشيدند حواشىتاويل و تفسيرهاى دور از واقعيتبراى آن ترسيم كنند. و اين متن، هنوز هم براىآنان كه بىحواشى به آن بنگرند، صريح و گوياست.
«غدير»، ميوهاى شيرين در بوستان رسالتبود، كه تداوم «خط نبوت» را در شكل«امامت»، به شيرينترين صورت ترسيم مىكرد. و هنوز هم اين ميوه شيرين، زينتبخشبوستان محمدى است و بدون آن، «باغ رسالت» بىثمر است «و ان لم تفعل فما بلغترسالته ...».
«غدير»، ميثاقى بود ميان صاحبان باور و عقيده به خدا و رسول، كه وفادارى بهآن، شاهد صدق ايمان بوده است. و اين عهد و پيمان، هنوز هم «وفا» مىطلبد ودستان بيعتگر را به «صدق» فرا مىخواند، و همه ساله، اين عيد فرخنده موعدىبراى تجديد آن عهد و تحكيم آن ميثاق با خدا و رسول است.
«غدير»، اگر چه بركهاى در بيابان بود، ولى هفت دريا به وسعت تاريخ و زمانبود كه موجش «ازل» تا «ابد» را فرا گرفت و اگر خاكيان، برخى چشم ديدن آنموج ابدى را نداشتند، افلاكيان به تكريم آن به يكديگر تهنيت مىگفتند.
«غدير»، سفينه نجاتى بود كه گرفتاران موج جهالت و حيرت ضلالت را به ساحل امنايمان مىرساند. اين سفينه، هنوز هم سرنشين مىطلبد و امواج فتنه و فريب، هنوز همدر پى دور ساختن انديشهها از اين ساحلاند.
«غدير»، روشنترين چراغ بود، بر بالاترين بام خانههاى تاريخ، تا ... مردم«اهل بيت» را بشناسند و به «خانه»اى رهنمون شوند كه افراد آن در دامان«وحى» بزرگ شدند و «آيات خدا» در آن خانه فرود آمد و جبرئيل امين، مانوسآن بيت و اهل بيتبود.
اگر انسانيت امروز، مىخواهد به آن «خانه» راه يابد، خانهاى كه همه چيز درآنجاست، و همه كليدهاى گشاينده همه قفلها و درهاى بسته در دست صاحبان و ساكنانآن خانه است.
بايد به اين چراغ نگاه كند، تا راه را بشناسد.
آرى ... «چراغ غدير، بر بام بلند تاريخ».
فقر شوم ترین پدیده ها
پديدة شوم فقر، از ناهنجارترين دردها در زندگي انسان است و در ابعاد مادي و معنوي زندگي فرد و جامعه آثار و عوارض زيانبار و ويرانگر دارد. فقر از دوران گذشتة تاريخ تا كنون، در اجتماعات بشري بيداد كرده و انديشه و روان، جسم و جان و جمله هستي آدميان را دستخوش تباهي قرار داده است. قرن حاضر با همه ادعاها و پيشرفتها، بر گسترش و نفوذ روزافزون اين پديده در خانوادة بشري افزوده و چيزي از آن نكاسته است، ماهيت شيطاني نظامهاي سرمايهداري غرب با زير نفوذ قرار دادن سرمايهها در بخش خصوصي جهان سوم، اكثريت خانوادة بشري را به تهيدستي كشندهاي دچار ساخته است[1]
ابر سياه فقر آسمان زندگي ميليونها انسان را در سراسر جهان، تيره و تار ساخته و باران غم، رنج، مشقت و تيرهروزي را بر آنان فرود آورده است. در اين ميان آنكه درك عميقتر از اين پديده دارد و تمام رهآورد آن را بهتر از هركس ديگر ميفهمد، و با تمام وجود لمس ميكند، خود فقراء هستند، همانهاي كه قلم و سواد ندارند تا بيانديشند، بنويسند و با تحليل درست از زندگي، راههاي گريز از فقر را جستجو نمايند. بيجهت نيست كه حضرت علي(ع) به فرزندش محمد حنفيه ميفرمايد: «يا بني اني اخاف عليك الفقر فاستعذ بالله منه فان الفقر منقصة للدين مدهشة للعقل جالب للهموم داعية للمقت»[2] يعني فرزندم! من از فقر بر تو ميترسم، از آن به خدا پناه ببر، زيرا فقر ماية نقصان دين، سرگرداني عقل، و دلمردگي است. و به فرند بزرگش امام مجتبي(ع) فرمود: « يا بني! من ابتلي بالفقر ابتلي باربع خصال، بالضعف في يقينه، والنقصان في عقله، و الرقة في دينه و قلة الحياء في وجهه فنعوذ بالله من الفقر»[3] فقيران از موقعيت اجتماعي محروم و با مرگ تدريجي كه موت اكبرش خوانند[4] دست و پنجه نرم ميكنند. با اينحال چه كسي ميتواند در جهت حفظ منافع نيازمندان گام برداشته، برنامه و راهكارهايي جهت اصلاح وضع موجود ارائه دهند؟ آيا آن عده از ثروتمنداني كه به جز لذت و نفع به چيزي نميانديشند، آناني كه مخارج سگها و گربههايشان بيشتر از تمام هزينهي زندگي بقاياي اسكلتهاي خرد شده در زير چرخهاي فقر(كودكان گرسنة آفريقا يا برخي ممالك آسيايي) ميباشد؟! آيا همانهاي كه عواطف انساني شان مرده و به دين و مذهب پشت كردهاند و از وجدان انساني هم محروماند در فكر رفع معضل فقر در جهان خواهند بود؟ يا اين كه مكتبهاي ساخته و پرداختهي دست بشر ميتواند گرهي از اين مشكلات بگشايد؟! در اين ميان مكتب ماركس و انديشههاي ماركسيستي چون حامي كارگران و مستمندان به حساب ميآمد، نويدبخش عدالت اقتصادي براي اين طبقه از جامعة بشري بوده و جذابيت خاصي داشت! يكي از نمونههاي اين نوع انديشه، حاكميت كمونيستي ترهكي در افغانستان بود كه با شعار كور، كالي، دودي وركوم! يعني خانه، لباس، نان ميدهم، وارد ميدان شد كه در نهايت به قول شاعري كور گور و كالي كفن شد.
شايد بتوان ادعا كرد كه فقيرترين كشور در قارهي پهناور آسيا، افغانستان باشد و در ميان اقوام ساكن در اين كشور، هزارهها كه از نظر نژادي و مذهبي؛ متفاوت از ديگران بوده نژاد زرد و مذهب شيعه دارند، محرومترين قوميت اين مرزوبوم را تشكيل ميدهند. اگر نژاد زرد داشتن سبب عقبماندگي و فقرشان باشد، بايد اين عامل در تمام عالم يكسان عمل نمايد و كشورهاي ژاپن، كره، چين، تايوان و...، كه از نژاد زرد هستند فقيرتر از همه باشند و حال اين كه قضيه كاملاً برعكس ميباشد. و اگر مذهبي كه به آن تعلق دارند آنان را به اين روز انداخته باشد، شيعيان دنيا همه بايد چنين باشد كه نيستند و ما در همسايگي غربي كشور خويش شاهد كشوري هستيم كه در عرصة اقتصاد و توسعهيافتگي اگر مقايسهاي صورت گيرد، بيش از يك قرن عقب ماندهايم. و مسلماً هيچ پديدهاي در عالم وجود ندارد كه معلول علتي نباشد، هرچند علل بهوجود آورندة آن در همه جا يكسان نبوده و با متغيرهاي زماني و مكاني در تغيير است، در عين حال مجموعة مسايلي وجود دارد كه به عنوان عامل فقر به صورت عموم مطرح ميباشد. با توجه به آثار زيانبار فقر و ضرورت شخصي و منطقهاي، موضوعي كه ميتوانست مورد انتخاب قرار گيرد، همين موضوع بود. البته اين انتخاب به هيچوجه نميتواند به اين دليل باشد كه با دانستن مسايل مربوط به پديدة فقر يكشبه راه نجات از فقر را پيموده به حد كفاف و بينيازي رسيد. بلكه آنچه مورد نظر است، اين است كه آيا فقر همچون معلوليت و مرگ يك امر طبيعي بوده و بايد آنرا آنطوري كه هست پذيرفت، يا اين كه با آن به مقابله پرداخت، در صورت دوم بايد ديد كه راههاي مقابله با آن چگونه ميباشد؟ و چه كساني مسئوليت دارند تا در جهت رفع فقر گام برداشته و به مقابله با آن برخيزند؟ و چون مسلمانيم هيچ منبع قابل اعتمادي بهتر از كتاب و سنت نخواهد بود. زيرا قوانين الهي تنها قوانيني هستند كه «لاريب فيه هدي للمتقين» بوده و حرف اول و آخر را ادا مينمايد.
يقيناً موضوعاتي به مراتب مهمتر وجود دارد كه ضرورتهاي گوناگوني تحقيق در مورد آنها را ايجاب ميكند. و هم اينكه اقتصاد در ديدگاه اسلام نميتواند از امور زيربنايي بوده و بقيه مسايل روبنا باشد، تا ازين جهت اولويت پيدا كند. اما اين هم يك واقعيتي است كه:
دنيا و نعمتهاي دنيوي، نقش بسيار مهمي در دينداري و نيل به كمالات انساني و مراتب حقيقي انسان- كه محل ظهور آن در آخرت است- دارد، به گونهي كه در روايات از نعمتها و امكانات دنيوي به عنوان بهترين كمكرسان براي طلب آخرت تعبير شده است. امام صادق(ع) در اين باره ميفرمايد: «نعم العون علي الآخرة الدنيا»[5] از سوي ديگر سختيهاي معيشتي، تنگدستي و فقر از موانع جدي دينداري آحاد جامعه است كه در روايات به آن اشاره شده است.[6] رسول اكرم(ص) در دعاي مشهور به نان- كه سمبل نعمتهاي دنيوي است- اشاره ميكنند و نبود آن را موجب تضعيف اركان تدين جامعه ميدانند: «اللهم بارك لنا في الخبز و لاتفرق بيننا و بينه فلولا الخبز ماصلينا و لاصمنا و لاادينا فرايض ربنا»[7] خداوندا! در نان بر ما بركت ده و بين ما و او جدايي نيانداز، پس اگر نان نبود نه نماز ميخوانديم و نه روزه ميگرفتيم و واجبات پروردگارمان را بجاي نميآورديم. و امام صادق(ع) از قول لقمان حكيم نقل ميكند كه لقمان به فرزندانش ميفرمايد: «...ذقت المرارات كلها فما ذقت شيئاً امر من الفقر»[8] تمامي تلخيهاي زندگي را چشيدم، در ميان آنها تلختر از فقر نبود. و باز آنحضرت از قول ابراهيم خليل(ع) نقل ميكند كه فرمود: «يا رب الفقر اشد من نار نمرود»[9] خداوندا فقر از آتش نمرود سختتر است. و هم چنين فقر بزرگترين مانعي است كه جلو بروز هرگونه قابليتي را ميگيرد و نميگذارد استعداد انسان شكوفا شده و به كمال مطلوب برسد. فقر هولناكترين واقعيتي است كه انسان با آن پنجه در ميآميزد و امام(ع) در بارهاش ميگويد: «لو تمثل لي الفقر رجلاً لقتلته» اگر فقر چون شخصي بر من مجسم ميشد من او را ميكشتم. ناداري از عوامل پريشاني فكري ميباشد، چرا كه تمام قواي عقلاني و بدني انسان در راه جبران محروميت بكار گرفته ميشود و نظم افكار آدمي بكلي درهم ميريزد.[10
بسم الله الرحمن الرحيم
خانواده يك واحد كوچك اجتماعى است كه با پيمان ازدواج يك زن و مرد آغاز مىشود و با توليد و تكثير فرزندان توسعه و استحكام مىيابد. جوامع بزرگتر نيز از همين واحدهاى كوچك تشكيل مىشوند. بشر از آغاز، زندگى خانوادگى را به عنوان بهترين نوع زندگى برگزيده و در همه زمانها و مكانها بدان پايبند بوده و هست.
اين نوع زندگى از امتيازات انسان محسوب مىشود و فوائد گوناگونى را در بردارد، از جمله اين كه زن و مرد را از پريشانى و بى هدفى و ولگردى نجات مىدهد و به خانواده وابسته و دلگرم مىسازد از نعمت انس و مودت و لذتجوئىهاى مشروع زناشويى بهرهمند مىشوند . در كانون گرم و با صفاى خانواده فرزندان مشروعى را توليد مىكنند. پرورش فرزندان و انس با آنان يكى از بهترين لذتهاى زندگى است.
وابستگى كودكان و نوجوانان و جوانان به خانواده نيز فوائد زيادى را در بردارد، زيرا موجب مىشود كه از ولگردى و انواع مفاسد اخلاقى و اجتماعى و انحرافات جنسى، و ارتكاب جنايت و بزهكارى و اعتياد، به مقدار زيادى مصون بمانند.
بنابر اين، سلامت و سعادت يك جامعه، تا حدود زيادى، به وضع خانوادهها و كيفيت روابط بين زن و شوهر و والدين و فرزندان بستگى دارد. هر چه روابط بهتر و سالمتر باشد زندگى شيرينتر و با صفاترى دارند و فرزندانشان نيز بيشتر به خانواده وابسته مىمانند و از خطر انحراف مصونيت پيدا مىكنند.
متاسفانه وضع خانواده در جهان، مخصوصا در كشورهاى صنعتى غالبا خوب نيست، اختلافات و كشمكشهاى خانوادگى بسيار زياد است، زندگى را بر زن و مرد تلخ ساخته و بنياد خانواده را متزلزل نموده است. بر آمار طلاق و تعداد زنان و مردان بيوه افزوده مىشود و تعداد كودكان بىسرپرست و ولگرد افزون مىگردد. سنين ازدواج بالا رفته و رغبت به ازدواج و تشكيل خانواده كمتر شده است. لذت جوئىهاى كاذب و زودگذر جاى لذت جوئىهاى مشروع و پايدار و انس و محبت و آرامش خانوادگى را گرفته و جوانان را از ازدواج مشروع و تشكيل خانواده باز مىدارد، و به ولگردى در خيابانها و پاركها و مراكز فساد و عيش و نوش تشويق مىكند . انحرافات جنسى و مفاسد گوناگون اخلاقى و اجتماعى روز به روز زيادتر مىشود.
تزلزل بنيان خانواده و اوضاع اسفبار چنين اجتماعات از هم گسيختهاى وجدانهاى بيدار خيرانديشان را متاثر ساخته و براى حل اين مشكل چاره مىجويند. حقا بنيان مقدس خانواده در معرض تهديد جدى است و بايد براى نجات آن از فروپاشى چاره انديشى كرد و هر چه هم در اين باره خرج شود ارزش دارد.
خوشبختانه به وسيله سازمانهاى بين المللى در اين رابطه كارهاى خوبى انجام گرفته است، مانند بيانيه رفع هر گونه تبعيض در مورد زنان، جلوگيرى از خشونت درون خانواده و جلوگيرى از استثمار و سوء استفاده جسمانى و روانى از بانوان و كودكان، و دفاع از حقوق بانوان براى شركت در فعاليتهاى اقتصادى و اجتماعى، دفاع از حقوق زنان و كودكان، تشويق و توصيه به تامين خدمات رفاهى به بانوان باردار و بچه شيرده، دادن حق مرخصى به بانوان در ايام باردارى و شير دادن، پرداخت حق همسر و اولاد به كارگران و كارمندان، كمك به تاسيس و اداره مهد كودك و پرورشگاهها، و ديگر امور از اين قبيل، براى جلوگيرى از فروپاشى خانوادهها طلاق را جز در موارد محدود ممنوع نمودهاند و براى انجام آن موانعى را بوجود آوردهاند تا عملا طلاق كمتر انجام بگيرد.
و در نهايت سال 1994 را به عنوان سال جهانى خانواده معرفى نمودهاند تا افكار جهانيان را به سوى ضرورت رعايت رسيدگى به وضع خانوادهها و كودكان و به ويژه حقوق بانوان معطوف سازند اما با توجه به اوضاع و شرائط رو به وخامت خانواده در جهان از سازمان ملل انتظار مىرفت كه مهمترين موضوع مطرح شده اين سال را بررسى و ريشهيابى علل و عوامل تشديد اختلافات خانوادگى و تزلزل روزافزون بنيان خانوادهها و ازدياد آمار طلاق و مردان و زنان بيوه و كثرت كودكان بى سرپرست، و كم رغبتى جوانان به ازدواج، قرار مىداد. و براى ايجاد روابط بهتر بين زن و شوهر و تحكيم بنيان خانوادهها چارهانديشى مىكرد. متاسفانه از طرح يك چنين مسأله مهم و حياتى غفلت شده است. زيرا با جعل قوانين به نفع بانوان و دفاع از حقوق آنان، و به وجود آوردن موانعى براى طلاق، چنين هدفى تأمين نمىشود. با چنين برنامههايى نمىتوان جلوى طلاق را گرفت، و روابط بين زن و شوهر را اصلاح كرد و بنيان خانوادهها را استوار ساخت، چنان كه همه ما شاهد عدم موفقيت آنان در اين جهت هستيم.
به همين جهت اسلام با اين كه در موارد متعدد از حقوق بانوان دفاع كرده و طلاق را مبغوضترين كارهاى جايز دانسته و براى جلوگيرى از آن موانعى را به وجود آورده است، اما اين مقدار را براى تحكيم بنيان خانواده كافى نمىداند. زيرا با اجراى بعضى از قوانين مىتوان امورى را بر شوهر تحميل كرد و از طلاق مانع شد، و زن را ظاهرا وابسته نگهداشت ولى بدين وسيله نمىتوان هدف از ازدواج يعنى انس و محبت و صفاى خانوادگى را تأمين نمود، خانهاى كه در آن صفا و محبت نباشد از هم گسيخته است و ويرانه، بلكه زندانى بيش نيست.
اسلام براى تحقق اهداف ازدواج و تحكيم بنياد خانواده روى دو امر تاكيد دارد: يكى ايمان و ديگرى اخلاق. و به كسانى كه قصد ازدواج دارند توصيه مىكند كه دين و اخلاق همسر خود را نيز منظور بدارند.
مردى خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و در امر ازدواج با او مشورت نمود، آن حضرت فرمود: «با زنان ديندار ازدواج كن تا خير فراوانى نصيب تو شود» . (1)
على بن موسى الرضا عليه السلام فرمود: «سودى بهتر از زن صالح و شايسته نصيب انسان نمىشود، زنى كه شوهرش را خوشنود مىسازد و در غياب او از خودش و مال شوهرش نگهدارى مىكند» . (2)
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: «اگر كسى از دختر شما خواستگارى كرد و دين و اخلاقش را پسنديد با او تزويج كنيد و گرنه فتنه و فساد بزرگى در زمين به وجود مىآيد» . (3)
براى حسن رابطه بين زن و شوهر و بقاء و استحكام بنياد خانواده و براى جلوگيرى از اختلافات خانوادگى و وقوع طلاق نيز بهترين وسيله را رعايت ارزشهاى اخلاقى مىداند، و در اين رابطه توصيههاى فراوانى دارد.
اسلام ازدواج را پيمانى مقدس مىداند كه در بين يك زن و مرد، به اعتبار اين كه دو انسان هستند بسته مىشود و مهمترين هدفش تامين نيازهاى انسانى و آرامش و سكون و انس زن و مرد به يكديگر است حتى لذتجوئىهاى مشروع جنسى و اشباع غريزه و توليد و پرورش فرزندان را نيز در راه تامين هدف عالى انسانى محسوب مىدارد.
قرآن كريم در اين رابطه مىگويد: «و از نشانههاى خداست كه براى شما از جنس خودتان همسرانى بيافريد تا به سوى آنان آرامش بيابيد، و در ميان شما محبت و دلسوزى قرار داد، همانا كه در اين موضوع براى انديشمندان نشانههايى است» (4)
در آيه مذكور انس و آرامش خانوادگى به عنوان ثمره ازدواج معرفى شده است و اين موضوع بسى برتر از امكان ارضاء مشروع غريزه جنسى است.در پيمان مقدس زناشويى زن و مرد با تمام وجود به سوى همديگر جذب و متحد و يك دل مىشوند. و در تمام ابعاد زندگى در خدمت يكديگر قرار مىگيرند. مانوس و همفكر و هم راز و يك هدف مىشوند.
در آيه مذكور زندگى خانوادگى بر دو پايه نيرومند مودت و رحمت استوار گشته است يكى از پايههاى ازدواج مودت و علاقه زن و شوهر نسبت به يكديگر است، خوبىها و نقاط مثبت يكديگر را مورد توجه قرار مىدهند و از صميم قلب همديگر را دوست مىدارند. هر يك از آنان، ديگرى را نعمتى ارزشمند از جانب خدا و وسيله انس و الفت و آرامش و دلگرمى و شريك زندگى مىشمارد و از اين نعمت بزرگ قدردانى و سپاسگزارى مىكند.
پايه ديگر ازدواج كه در آيه بدان اشارت رفته رحمت يعنى مهربانى و دلسوزى است، هر گاه يكى از زوجين به نقصان و ضعف و نيازى در همسرش مواجه شد با ديده ترحم و دلسوزى به آن مىنگرد، فكر مىكند كه او يك انسان است و انسان بى نقص نيست. چنانكه خودش نيز بى عيب نيست. دلش به حال او مىسوزد و سعى مىكند با نرمى و مدارا و از روى مهربانى و دلسوزى نقص او را در صورت امكان برطرف سازد، و در صورت عدم امكان او را با همان حال مىپذيرد و نقصانش را ناديده مىگيرد، و به زندگى ادامه مىدهد. لازمه رحمت و دلسوزى اين است كه چنانكه خير و صلاح خود را مىخواهد در همه حال خواستهها و تمايلات همسرش را نيز منظور بدارد و هر چه را براى خود مىخواهد براى او نيز بخواهد، و همواره به فكر تامين سعادت و آسايش و آرامش او نيز باشد.
قرآن مجيد در اين رابطه تعبير بسيار جالبى دارد و زن و شوهر را چنين توصيف مىكند:
«زنان براى شما لباس هستند و شما نيز براى آنان لباس هستيد» (5)
لباس مجموع بدن انسان را با همه كمالات و نواقص و خوبىها و بدىها و زيبايىها و زشتىها در بر مىگيرد از سرما و گرما و خطرها حفظ مىكند، بر زيبايىهايش مىافزايد و عيوبش را مىپوشاند، لباس نزديكترين اشياء نسبت به انسان است و از جمله نيازهاى اوليه بشمار مىرود. زن و شوهر نيز نسبت به يكديگر بايد همانند لباس باشند همديگر را با همه نواقص و كمالات بپذيرند. حافظ و نگهبان و آرامش بخش يكديگر باشند. بر زيبايىهاى هم بيفزايند و عيوب هم را بپوشانند، راز نگهدار و محرم اسرار باشند.
اسلام در مورد روابط بين زن و شوهر و زندگى خانوادگى چنين مىانديشد و آن را بر چنين پايههايى استوار ساخته است. تشكيل چنين خانوادههايى در خور انسان است و سعادت جسمانى و نفسانى، دنيوى و اخروى او را تامين مىكند. اگر بنياد خانواده بر پايههاى ايمان و محبت و دلسوزى استوار گردد كانون خانواده گرم و با صفا مىشود و از كشمكشها و اختلافات و طلاق و فروپاشى جلوگيرى مىكند.
خير انديشان بايد در ترويج و تبليغ چنين خانوادههايى تلاش و سرمايهگذارى كنند و بدين وسيله از تزلزل و فروپاشى بنياد خانواده جلوگيرى نمايند.
البته معلوم است كه با حمايتهاى قانونى فقط نمىتوان بدين هدف بزرگ رسيد و بنيان خانواده را بر پايههاى محبت و دلسوزى استوار ساخت. بهترين وسيله براى رسيدن به چنين هدفى تبليغ و دعوت مردم به رعايت ارزشهاى اخلاقى است. چنانكه اسلام همين روش را انتخاب كرده و بر رعايت اخلاق در خانواده تاكيد فراوان دارد. از باب نمونه به گوشهاى از آن اشاره مىشود:
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: «كاملترين مردم از جهت ايمان كسى است كه اخلاقش خوبتر باشد، و بهترين شما كسانى هستند كه نسبت به همسران خود خوشرفتارتر باشند» (6) امام سجاد عليه السلام فرمود: «حق همسرت اين است كه بدانى خداى متعال او را وسيله آرامش و انس تو قرار داده و بدانى كه او نعمتى است از جانب خدا براى تو، پس او را گرامى بدارى و با وى مدارا كنى گرچه تو نيز بر او حقى بزرگ دارى، اما بايد نسبت به او دلسوز و مهربان باشى زيرا در اختيار تو قرار دارد. بايد خوراك و پوشاك او را تامين كنى و اشتباهات و لغزشهايش را ببخشى» (7)
حضرت موسى بن جعفر عليه السلام فرمود: «جهاد زن در اين است كه خوب شوهردارى كند» . (8)
اسلام عنايت ويژهاى به اخلاق دارد و رعايت ارزشهاى اخلاقى را براى سلامت خانواده و تحكيم بنيان آن ضرورى و لازم مىداند.
به نظر مىرسد يكى از عوامل مهم تزلزل بنياد خانواده و كثرت روزافزون آمار طلاق بىتوجهى به مسائل اخلاقى است و براى حل اين مشكل بزرگ كه خانواده را در معرض تهديد جدى قرار داده چارهاى جز احياى ارزشهاى اخلاقى بويژه اخلاق خانواده نداريم. چقدر بجاست كه خيرانديشان و سازمان جهانى حمايت از خانواده سالى را نيز به عنوان سال حمايت از اخلاق خانواده معرفى كنند و افكار جهانيان را به سوى اهميت و ضرورت احياى اخلاق خانواده معطوف سازند. بدين اميد.
كنگره خانواده در تهران به مناسبت سال جهانى خانواده سال 1994 ميلادى ـ مهرماه 1373 شمسى
پىنوشتها:
.1 وسائل الشيعه، ج 20، ص .50
.2 وسائل الشيعه، ج 20، ص .39
.3 وسائل الشيعه، ج 2 ص .77
.4 سوره روم آيه .21
.5 سوره بقره، آيه .187
.6 بحار، ج 71، ص .389
.7 بحار، ج 74، ص .5
.8 وسائل الشيعه، ج 20، ص .163
قم ـ 17 مهرماه 73
مهدي موعود در منابع اهل سنت-محمد قاسم عرفاني شوال1426 ه ق |
انديشه مهدويت و ايمان به ظهور منجي جهاني كه دنياي آكنده از ظلم و ستم را، به جهاني سرشار از صفا و اخوت، عدالت و مساوات تبديل كند، يكي از باورهاي مستحكم نزد همه پيروان اديان توحيدي و به خصوص مسلمانان است و در اين ميان اهل سنت نيز مفتخرند كه منجي باوري به شكل محسوسي در زمره ساير معتقدات شان ديده مي شود چنانچه ا بن خلدون مغربي مورخ و جامعه شناس شهير در اين زمينه مي نويسد :
‹‹ بدان كه در بين مسلمين در طول تاريخ مشهور است كه مردي از اهل بيت در آخر زمان حتما ظهور و دين را ياري و عدالت را حاكم ميكند، مسلمانان از او متابعت و او بر همهي ممالك اسلامي مسلط ميگردد و نام او مهدي است ››1
روايات فراواني در اين زمينه از طريق صحابه از رسول خدا (ص) در بيش از 150منبع از منابع معتبر اهل سنت نظير صحاح، مسانيد، معاجم و مستدركات نقل و بخش قابل توجه شان نيز تائيد و تصحيح گرديده است 2
پيشينه تاًليف در اين موضوع به نيمه دوم قرن سوم هجري يعني پنج سال قبل از ولادت امام زمان(عج) باز مي گردد و از آن زمان تا كنون آثاري فراوان در باره آن امام همام توسط اهل سنت برشتهي تحرير در آمده است.4 و تنها در همين يك سده ي اخير زائد بر يكصد كتاب تاليف گرديده است.5
با توجه به گستردهگي اين بحث پرداختن به همه زواياي آن از عهده اين نوشتار كه به عنوان يك مقاله تدارك ديده شده است خارج است لذا بنا را بر اختصار و گزيده گوي گزارده سعي بر آن داريم كه يك تصوير گويا و كوتاه از ديدگاه اهل سنت در اين زمينه ارائه دهيم.
ابن منظور در لسان العرب مي نويسد :
‹‹ مهدي كسي است كه خداوند او را به سوي حق هدايت كرده باشد و به همين اسم ناميده شده است، مهدي كه پيامبر بشارت به ظهورش در آخر الزمان داده است ››6
كلمه مهدي از ماده هدي است و خليل در العين هدي را نقطه مقابل گمراهي مي داند7.
احاديث بشارت كه بازگو كننده خصوصيات آن حضرت نيز است بخش اعظم از ‹‹ احاديث المهدي›› را تشكيل ميدهد و ما جهت رعايت اختصار به ذكر چند روايت بسنده ميكنيم؛
روايت اول: بخاري و مسلم هر دو از ابي هريره از رسول خدا(ص) نقل ميكنند:‹‹ كيف انتم اذا نزل ابن مريم فيكم و امامكم منكم››8
يعني: چگونه خواهيد بود هنگامي كه عيسي بن مريم در بين شما نازل شود در حاليكه امام شما از خود شما است.
نكته قابل توجه در ذيل روايت اين است كه در حديث فوق به صراحت اسمي از حضرت صاحب الزمان (عج) برده نشده است و به همين جهت عده اي اندك از اهل سنت كه منكر مهدويت هستند يكي از دلايل خود براي اين انكار تهي بودن صحيحين را از احاديث المهدي ميدانند .9
اين درحالي است كه جمعي زيادي از محققين اهل سنت اين حديث را يا در زمره ساير احاديث مربوط به امام عصر(عج) آوردهاند و يا اينكه ‹‹ امامكم منكم››را به مهدي موعود تفسير كرده اند كه ذيلا به چند مورد اشاره مي شود :
ابن صباغ در فصول المهمه .10
قندوزي حنفي در ينابع الموده11
ابن حجر عسقلاني در فتح الباري 12
ابن بطريق درعمده عيون صحاح الا خبار 13
علي ناصف درغايه المامول شرح التاج الجامع للاصول14
روايت دوم: احمد در مسند از ابو سعيد خدري از رسول خدا (ص)نقل مي كند كه حضرت فرمود:
‹‹ بشارت مي دهم شما را به مهدي موعود كه در هنگام اختلافات و كشمكشها ي مردم ظاهر ميشود، آنگاه زمين را پر از عدل و قسط مي كند آنگونه كه از ظلم و ستم پر شده بود و اهل زمين و آسمان از او راضي مي شوند و او بيت المال را بطور مساوي تقسيم مي كند ››.15
روايت سوم : حاكم نيشابوري در المستدرك علي الصحيحين از طريق ابو سعيد خدري از رسول خدا(ص)اين روايت را ذكر مي كند ‹‹ مهدي در آخر امت من خروج مي كند›› .16
روايت چهارم : ترمزي و ابو داود در سنن شان از ابي هريره از رسول خدا (ص)چنين نقل مي كند :‹‹ اگر از عمر دنيا بجز يك روز نماند خداوند آن روز را آنقدر طولاني مي كند تا مردي
از اهل بيت من بيايد و دنيا را پر از عدل و داد كند آنگونه كه از ستم پر شده بود .››17
پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد :‹‹ از فضل و رحمت خداوند متعال بخواهيد چرا كه خداوند متعال دوست دارد كه از او خواسته شود و بهترين عبادت انتظار فرج است››
حديث فوق از 39 جامع روايي در معجم احاديث المهدي (عج) نقل گرديده است كه قريب به نصف آنها را منابع اهل سنت تشكيل مي دهد 18
شبلنجي در نور الابصار از حزيفة بن يمان نقل ميكند كه رسول گرامي فرمود: ‹‹ مهدي فرزند من است صورتش مثل ماه درخشنده، رنگش رنگ عربي و هيكل و جسهاش جسهي اسرائيلي (يعني مثل بني اسرائيل قوي هيكل است)، زمين را پر از عدل و داد ميكند آنگونه كه پر از جور شده بود...››19
همچنين در فرائد السمطين از ابن عباس از رسول خدا(ص) نقل گرديده است كه حضرت فرمودند:
‹‹ مهدي از فرزندان من است چهل ساله به نظر مي رسد صورتش مثل ستاره درخشان است بر گونهاش خال سياه دارد...››20
ابن ماجه در سنن خودش از انس بن مالك از پيامبر (ص)چنين روايت مي كند :
‹‹ ما فرزندان عبدالمطلب سادات بهشتيان هستيم، من، حمزه ، جعفر ، علي ، حسن ، حسين و مهدي››21
روايت فوق ضمن بيان عظمت و مقام والاي افراد مذكور از جمله حضرت صاحب الزمان(عج)، بر مطلب مورد نظر يعني از اهل بيت بودن صاحب الزمان نيز صراحت دارد. هم چنين حاكم در مستدرك حديثي را نقل مي كند كه در صدر آن جملهي ‹‹ مهدي از اهل بيت است ››ذكر شده است 22
ابن بطريق به نقل از ام سلمه از رسول خدا روايتي را ذكر كرده است كه در آن نيز مهدي به عنوان عضوي از عترت و از نسل فاطمه (س) معرفي شده است 23
قندوزي حنفي به نقل از كتاب الاصابه في تمييزالصحابه نوشته ابن حجر عسقلا ني از سعيد بن جبير از ابن عباس اين روايت را ذكر مي كند كه رسول گرامي اسلام فرمودند:
‹‹علي وصي و جانشين من است و مهدي قائم منتظر از نسل او است...››24
نبي اكرم (ص)مي فرمايد :‹‹مهدي حق و از فرزندان فاطمه است ››25
روايت فوق در معجم احاديث الامام المهدي از 84 جامع روايي فريقين نقل شده است كه از اين ميان 56 منبع از مصادر اهل سنت است 26
همين طورحاكم نيشابوري در مستدرك و ابن ماجه در سنن از ام سلمه از رسول گرامي(ص) نقل كرده اند كه حضرت فرمودند:‹‹ مهدي از فرزندان فاطمه است.››27
صاحب ينابع المودة در مودة دهم از كتابش كه اختصاص به عدد ائمه - و اين كه مهدي از آنها است- دارد روايتي را كه اميرالمومنين علي(ع)از پيامبر اكرم(ص) نقل نموده است، به اين مضمون ذكر ميكند ‹‹ دنيا به پايان نميرسد تا مردي از فرزندان حسين در امت من قيام و زمين را پر از عدل كند آنگونه كه پر از جور شده بود››28
جويني خراساني نيز روايتي را نقل ميكند كه در آن هم به حسيني بودن مهدي موعود تصريح گرديده است .29
ابن عباس يك پاسخ و پرسش طولاني را روايت كرده است كه بين پيامبر(ص) و يك يهودي بنام نعثل صورت گرفته است؛ فشرده داستان از اين قرار است كه يهودي سؤالهاي را مطرح و رسول گرامي اسلام پاسخ ميدادند يكي از سؤالها اين بود كه اي محمد وصي و جانشين شما كيست از آنها برايم بگو چون هيچ پيامبري نيست مگر اينكه وصي داشته باشد، نبي ما موسي بن عمران به يوشع بن نون وصيت كرد؟
پيامبر اسلام(ص) در جواب فرمود:‹‹ وصي من علي بن ابي طالب است و بعد از او نوه هاي من حسن و حسين و سپس نه نفر از اولاد حسين ›› يهودي گفت اي محمد آنها را برايم اسم ببر؟
پيامبر اكرم همه ائمه نه گانه از نسل امام حسين(ع) را آنگونه كه نزد شيعه دوازده امامي شناخته شده هستند، يكايك نام مي بردند و از امام زمان مهدي موعود(عج) به عنوان فرزند امام حسن عسكري(ع) و دوازدهمين جانشين خويش ياد نمود 30
اگرچه ذكر روايات بهطول انجاميد اما ما در اين امر تعمد داشتيم تا خواننده گرامي با ملاحظه نمودن عين رواياتي كه در كتب معتبر اهل سنت آمده و بر اساس آنها جاي هيچ شك و شبهي در تعيين مصداق منجي بشريت و اين كه او هم اكنون زنده است باقي نميماند، بدانند كه ديدگاه مشهور اهل سنت در مورد امام زمان(عج) ـ كه بدان اشاره خواهيم نمود ـ با محتوي احاديث مذكور در منابع معتبر خود شان نيز ناسازگار است و در واقع مبتني بر رواياتي است از اعتبار چنداني بر خور دار نبوده و در مقام تعارض قابليت رجحان بر روايت فوق را ندارند. اكنون به بررسي اعتبار روايات امام زمان(عج) نزد علما اهل سنت مي پردازيم؛
در بررسي اعتبار روايات وارده در شاَن امام مهدي (عج) بايد متذكر شد كه هر چند در بين آنها احاديث ضعيف و غير قابل اعتماد نيز ديده مي شود (خوشبختانه همين امر در بحث تعارض اخبار كار ساز است ) اما بخش اعظم آنها صحيح و قابل اعتماد هستند بخصوص آن دست از رواياتي كه اصل مساله مهدويت و اينكه ايشان از نسل علي ، فاطمه و حسين است . بيش از 25 نفر از علماي حديث و روات اهل سنت آنها را صحيح مي دانند وبا تعابير مختلف شهادت داده اند كه احاديث و روايات رسيده در اين زمينه صحيح و قابل اعتماد هستند31
در ذيل اسماء برخي از آنها را ملاحظه مي كنيد :
1- ترمزي (م297) سنن
2- ابو جعفر عقيلي (م322) ضعفاء الكبري
3- ابو محمد حسن بن علي (م329) شرح السنه
4 – حاكم (م405) مستدرك
5- بيهقي (م458) الاعتقادوالهدايته الي السبيل الرشاد
6- بغوي (م516 يا510 ) مصابيح السنه
7- ابن اثير (م 606) النهايه في غريب ...
8- ابن منظور (م 711) لسان ا لعرب
9- ابن تيميمه (م 728) منهاج السنه
10- ابن كثير(م 744) النهايه في الفتن...32
از اين ميان ترمزي از چهار حديثي كه نقل مي كند 3 روايت را صحيح مي داند 33
حاكم نيشابوري درباره چهار حديث مي گويد :اين حديث صحيح السند هست لكن بخاري و مسلم آنها را ذكر نكرده اند. و در مورد 3روايت ديگر مي نويسد : اين حديث بر اساس شروطي كه بخاري و مسلم بيان كرده اند صحيح السند است اگر چه آن دو اين روايت را ذكر نكرده اند34
ذهبي در تلخيص مستدرك دو روايت از رواياتي را كه حاكم تصحيح كرده صحيح مي داند و سكوتش در قبال ساير تصحيحات حاكم نشان از رضايتمندي او است والا آنها را تضعيف مي كرد 35
ابن تيميه در اين مورد گويد :‹‹رواياتي كه براي خروج مهدي به آنها احتياج مي شود روايات صحيحه هستند و ابو داود ترمزي ، احمد و ديگران آنها را روايت كرده اند››36
پس از اثبات صحت و اعتبار روايات وارده درشان امام مهدي (عج)نزد اهل سنت ، جاي طرح اين سوال است كه آيا اهل سنت ‹‹احاديث المهدي ›› را اخبار آحاد تلقي مي كنند ؟كه در اين صورت از ميزان اعتبار آنها تا حدودي كاسته خواهد شد يا اينكه آنها نيز روايات اين باب را متواتر مي دانند ؟ كه اين امر بر قوت و قدرت آنها مي افزايد
پس از مراجعه به منابع اهل سنت در اين زمينه با موج از اعترافات و شهادتها روبرو مي شويم. چنانچه عبد العظيم بستوي يكي از نويسندگان معاصر سني مذهب، شانزده نفر از علما و محدثين را ذكر مي كند كه به تواتر ‹‹ احاديث المهدي›› تصريح كرده اند . 37 از آن جمله حسيني برزنجي در كتاب الاشاعه في اشراط الساعه مينويسد ‹‹ رواياتي دال بر وجود مهدي و ظهورش در آخر الزمان و اينكه او از عترت رسول خدا(ص) و از فرزندان فاطمه است، به حد تواتر معنوي رسيدهاند پس هيچ مجالي براي انكار آنها نيست››38
وي هم چنين به نقل از قاضي شوكاني مينويسد‹‹ پس ثابت شد كه روايات وارده در شان مهدي منتظر متواتر اند››39
يكي ديگر از كساني كه به تواتر احاديث المهدي تصريح نموده است ، محمد بن حسين آبري (م 363) صاحب المناقب الشافعي است وي در مقام رد بر حديثي كه ميگويد‹‹ مهدي جز عيسي بن مريم نيست›› چنين مي نويسد:‹‹ به تحقيق كه اخبار دال بر ظهور مهدي و اين كه او از اهل بيت است ، هفت سال حكومت و زمين را پر از عدل مي كند متواتر است و به جهت كثرت رواتش از نبي اكرم(ص) به حد استفاضه رسيده اند...››40 شايان ذكر است كه اثر آبري بدليل جايگاه تاريخي كه دارد، مرجع قابل اعتماد براي متاخرين قرار گرفته است چنانچه ابن حجر عسقلاني در فتح الباري و تهذيب التهذيب قول به تواتر احاديث المهدي را از آبري نقل و آن را تائيد مي كند41 و شبلنجي در نور الابصار جملهي شبيه گفته آبري را مي نويسد كه احتمالا بي تاثير از او نيست 42
حال كه اعتبار و تواتر احاديث المهدي از ديدگاه اهل سنت محرز گرديد و بر اساس روايات مذكور، مهدي موعود مردي از اهل بيت از نسل علي، زهرا، نهمين امام بعد از امام حسين(ع) و فرزند امام حسن عسكري(ع) است، مناسب است بدانيم كه آيا شخصي با اين ويژگي از ديدگاه اهل سنت متولد گرديده است يا خير؟ و اگر جواب مثبت است او را متولد چه سال، ماه و روزي می داند؟ با مراجعه به منابع اهل سنت و تحقيقات انجام شده در اين زمينه متوجه مي شويم كه پاسخ اين سوال نيز مثبت است و اكثر قريب به اتفاق از علما، محدثين و مورخين اهل سنت قائل به ولادت فردي هستند كه خصوصيات وارده در روايات بر آن تطبيق مي كند؛ حمد فتلاوي در اين زمينه مي نويسد :‹‹جمعي زيادي از علما اهل سنت كه تعدادشان به 130 نفر مي رسد ، به ولادت امام مهدي (عج) در سال 255 ه به عنوان فرزند امام حسن عسگري و از نسل امام حسين ، اعتراف كرده اند.43
وي هم چنين 26 نفر را نام مي برد كه معترف به ولادت امام مهدي (عج) در نيمه شعبان هستند .44
ابن حجر هيتمي در الصواعق المحرقه مي نويسد :‹‹ ابو القاسم محمد حجت هنگام وفات پدرش 5 سال داشت و خداوند او را در همان كودكي حكمت آموخت او قائم منتظر ناميده مي شود ››ا45 ابن صباغ در فصول المهمه ميگويد :‹‹ ابوالقاسم محمد حجت پسر حسن خالص در سامرا در نيمه شعبان سا ل 255ه به دنيا آمد .››46
ابن خلكان در وفيا ت الا عيان چنين نگاشته است:
‹‹ابو القاسم محمد فرزند حسن عسكري فرزند علي هادي فرزند محمد جواد دوازدهمين امام از ائمه دوازدگانه است بر حسب اعتقاد اماميه و ولادت او در روز جمعه نيمه شعبان سال 255ه بود و هنگامي كه پدرش در گذشت او 5سال سن داشت .››47
و ذهبي در سير اعلام النبلا و ابن اثير در الكامل في التاريخ نيز ولادت حضرت حجت را ذكر كرده اند . كه ما به دليل رعايت اختصار از ذكر عين جملات آنها و ديگر معترفين مي گذريم و علاقه مندان را به منابع اصليارجاع ميدهيم.48
آنچه تا به حال درباره ولادت حضرت ذكر شد شهادت به ولادت فرزندي بود براي امام حسن عسكري بنام محمد، حجت، ابو القاسم و اينكه به عقيده شيعيان او همان مهدي موعود منتظر است اما در اينجا از كساني اسم مي بريم كه معتقدند كه مهدي موعود برحسب اعتقاد آنها نيز، فرزند امام حسن عسكري است .اگر چه در بيان اينها به ولادت حضرت اشاره نشده است اما بهضميمه اعترافات قبلي مكمل هم ديگرند؛ علامه شعراني در اليواقيت و الجواهر از كتاب فتوحات المكيه محي الدين ابن عربي باب 66 چنين نقل مي كند :‹‹بدانيد كه ظهور مهدي لا بد منه است منتهي او خروج نمي كند تا زماني كه جهان پر از ظلم و ستم شو د و او ا ن را پر از عدل و قسط خواهد كرد و اگر جز يك روز از عمر دنيا باقي نماند خداوند ا ن روز را ا ن قدر طولاني خواهد كرد كه او بيايد ، او از عترت رسول خدا از فرزندان فاطمه رضي الله عنها است جد او حسين بن علي بن ابي طالب و پدرش حسن عسكري است ...››49
نكته جالب توجه اينكه در چاپها ي موجود از كتاب فتوحات محي الدين عربي چنين چيزي يافت نمي شود و اين امر نشانه اي از دستبرد در اين كتاب است .
صاحب ينابع الموده باب 86 از ابواب كتابش را به ذكر كساني اختصاص داده است كه مهدي موعود را فرزند امام حسن عسكري مي داند وي در اين باب از يازده نفر اسم مي برد و عين عبارات شان را نقل مي كند 2 نفر از اهل لغت و 3 نفر از فقها و6 نفر از اصحاب شعر و ادب كه ما به دليل پر هيز از طولاني شدن مقاله فقط به ذكر اسامي شان اكتفا مي كنيم :
1- كمال الدين ابو سالم محمد حلبي شافعي
2- صلاح الدين صفري
3- محمد بن يوسف بن محمد كنجي شافعي
4- نور الدين علي بن محمد مالكي
5- محمد بن ابراهيم جويني شافعي
6- شيخ السلام احمد جامي نامقي
7- عطار نيشابوري
8- شمس الدين تبريزي
9- جلا ل الدين مولانا رومي
10- نعمه الله ولي
11- سيد نسيمي 50
علي دواني كه خود 120نفر از دانشمندان اهل سنت را نام مي برد كه معترف به بنوت مهدي موعود براي امام حسن عسكري (عج) هستند در باره عملكرد قندوزي مي نويسد :
‹‹تا آنجايي كه تحقيق و بررسي نموده ايم اين مو ضو ع را نخستين بار دانشمند عا ليقدر سني شيخ سليمان حنفي قندوزي بلخي مقيم قسطنطنيه در گذشته سال1294 ه فتح باب نموده و در كتاب پر ارج خود ‹‹ينابع الموده ›› از آن سخن به ميان آورده است››51
در بين دانشمندان و شخصيت هاي علمي اهل سنت عده انگشت شماري كه از وزنه و اعتبار چندان هم برخوردار نيستند منكر انديشه مهدويت شده اند و روايات وارده در اين زمينه را غير معتبر مي دانند كه از متقد مين به ابن حزم اندلسي ظاهري (456م) نسبت داده شده است . 52 و پس از آن ابن خلدون مغربي (808م) به تضعيف احاديث المهدي شهرت دارد . چنانكه يكي از نويسندگان اهل سنت در اين زمينه مي نويسد :
‹‹ من در گذشته ها كسي را نمي شناسم كه روايت امام مهدي را منكر شده باشد جز دو نفر يكي ابو محمد وليد بغدادي كه شيخ الاسلام ابن تيميه او را در منهاج السنه ذكر كرده است كه ايشان بر حديث ‹‹ لا مهدي الا عيسي بن مريم ›› اعتماد كرده است در حالي كه اين حديث به خاطر ضعفش قابل اعتماد نيست و اما دومي عبد الرحمن بن خلدون مغربي مورخ مشهور كه تضعيف احاديث امام مهدي از ناحيه او شهرت دارد ››.53
شايان ذكر است كه تضعيفات او مستند بعضي از منكرين متاخر، نظير سعد محمد حسن از اساتيد الازهر، قرار گرفته است. احمد امين مصري ، فريد وجدي و رشيد رضا معروف تر ين شخصيت هاي منكر مهدويت از معاصرين به حساب ميروند.
منكرين و يا مترددين در مساله مهدويت شبهات چندي را در اين زمينه مطرح كرده اند كه با پاسخ هاي متعدد و قاطع خود اهل سنت مواجه گرديده اند كتابهاي فراوان در رد منكرين توسط آنها تاليف و منتشر گرديده است .54 ما در اينجا فقط بهنقدو بررسي چند شبهه عمده و مطرح بسنده مي كنيم:
يكي از شبهات معروف منكرين مهدويت اين است كه هيچ روايتي در شان مهدي موعود در صحيح بخاري و مسلم نيامده است و اگر ‹‹ احاديث المهدي ›› معتبر مي بودند بايد بخاري و مسلم آنها روايت مي كردند؛ رشيد رضا در اين مورد مي گويد :‹‹ اما تعارض در روايات مهدي قوي و روشن است و جمع بين آنها كاري است بسيار مشكل و منكرين آنها بسيارند و شبهه در آنها روشن . لذا در صحيحين به هيچ يك از روايات مهدويت اعتنا نكرده و آنها را نياورده است.››55
در پاسخ به اين شبهه بايد گفت :كه اولا خود اين ادعا كه شي از روايات امام مهدي در صحيحين نيامده نادرست است چون ما در جمع ‹‹ احاديث المهدي ›› روايتي را از صحيحين نقل كرديم كه عده زيادي از علما اهل سنت آن را در شان امام مهدي مي دانند و از طرفي ديگر عبد العظيم بستوي در پاسخ به همين شبهه3 روايت ديگر از صحيح مسلم نقل مي كند كه همگي در شان مهدي موعود هستند.56 و ثانيا : صحيح بخاري و مسلم احاطه بر همه احاديث صحيحه ندارند و خود به اين مساله اعتراف كردند .57
اما اينكه رشيد رضا شبهه تعارض اخبار را مطرح مي كند در اين زمينه ذكر اين نكته لازم است كه در آن دسته از رواياتي كه صحت شان تاييد شده هيچ تعارضي وجود ندارد و اگر تعارضي بين اخبار ضعيف وجود دارد قابل حل است به اين معنا كه اگر براي يكي از آنها مرجحي وجود داشته باشد آن روايت مقدم مي شود و الا هر دو ساقط مي شوند .
سعد محمد حسن اين شبهه را اين گونه بيان مي كند :‹‹ علما حديث ، نقادان و حديث پژوهان به تفصيل به نقد و بررسي اين مجموعه از احاديث پرداخته اند و علامه ابن خلدون به شدت آنها را رد كرده است. ››58
فريد وجدي در دائره المعارفش مينويسد:‹‹ بسياري از رهبران مسلمين ‹‹ احاديث المهدي ››را تضعيف كرده اند و نگاه و مطالعه آنها را ممنوع دانسته اند و من كه همه احاديث المهدي ذكر كردم فقط براي اينكه در اختيار همه محققين باشد تا برخي از غلات جرات گمراه كردن مردم را به خود ندهند .››59
همانگونه كه ملاحظه مي فرمائيد در اين شبهه تاكيد شده است كه علما و حديث پژوهان بسياري ‹‹ احاديث المهدي›› را نقد و تضعيف كرده اند اما بجز ابن خلدون از كسي اسم برده نشده است، واين خود تناقض آشكار است براي اينكه اگر عده كثيري در كار است ؟ چرا اسمي از آنها برده نمي شود در حاليكه ما در همين نوشته كوتاه جمعي زيادي را ذكر نمو ديم كه ‹‹ احاديث المهدي›› را صحيح و متواتر ميدانند بنا بر اين معلوم مي شود كه بهجز ابن خلدون كسي ديگري وجود ندارد . اما در باره ابن خلدون گفتني است كه اولا او منكر مهدويت نيست و همه اين احاديث را تضعيف نكرده است .60
چنانچه ما جملهي او را در مورد اعتقاد به مهدويت را در مقدمه همين مقاله نقل كرديم .
و ثانيا او يك مورخ و جامعه شناس است و در زمينه حديث شناسي تخصص ندارد تا نظرش معتبر باشد . عبد العظيم بستوي به اين مطلب اشاره دارد :
‹‹ ابن خلدون كوشيده است كه ‹‹ احاديث المهدي›› را با شيوه نقد كه نزد محدثين معمول است از درجه اعتبار ساقط كند اما در تطبيق قواعد محدثين اشتباه كرده است و سر انجام هم اعتقاد به انكار پيدا نكرده بلكه مردد است .››61
يكي از شبهات و مستمسكات منكرين مهدويت اين است كه اين مساله ساخته مكتب تشيع است آنها به خاطر مسائل سياسي اين مساله را مطرح مي كند؛ احمد امين مصري در كتاب ضحي الاسلام مي نويسد :
‹‹ انديشه مهدويت داراي ريشه هاي سياسي ، اجتماعي و ديني است به نظر من اين انديشه از شيعه سر چشمه گرفته است و آنها بودند كه اين انديشه را اختراع كردند و اين بعد از خروج خلافت از دست آنها و انتقال آن به معاويه بو د ...
وقتي چنين چيزي اتفاق افتاد رؤساي شيعه احساس كردند كه اين امر سبب ياس در بين پيروان آنها و از بين رفتن حزب شان مي شود بعضي از آنها كه متفكر و آينده نگر بودند شروع كردند به بشارت مبني بر اينكه حكومت دوباره به آنها بر خواهد گشت.›› 62
در رابطه با اين شبهه دو نكته قابل توجه است:
اول اينكه ‹‹ احاديث المهدي›› توسط بسياري از اصحاب رسول خدا به ما رسيده است كه تنها 26 نفر از آنها را « حمد العباد» يكي از اساتيد دانشگاه مدينه اسم مي برد .63و از طرفي ديگر اصحاب رسول خدا بر حسب ديدگاه معروف اهل سنت همگي عادل اند .64 بنا بر اين حديث كه به واسطه صحابه رسول خدا (ص) نقل شده است بر حسب مذهب اهل سنت كاملا معتبر است و زمينه اي براي ردش وجود ندارد .
دوم اينكه : همانگونه كه ملاحظه فرموديد روايات امام مهدي (عج) در اكثر منابع روايي اهل سنت نقل گرديده است و بخش عمده آن كه اصل مهدويت را مي رساند از ناحيه ائمه حديث به عنوان خبر صحيح و متواتر معرفي شده اند پس اگر قرار باشد انديشه مهدويت را ساخته مكتب تشيع و اعتقاد بدان را علامت شيعي بودن فرد معتقد بدانيم، در مذهب اهل سنت تخصيص اكثر لازم مي آيد چون اكثر قريب به اتفاق معتقد به اصل مساله مهدويت هستند هر چند در جزئيات ديدگاه متفاوت با مكتب تشيع را دارند .
خواننده گرامي بهخاطر روايات ، اعترافات و نقل قولهاي كه به شكل مستند و دقيق و با كميت چشمگيري از منابع اصيل اهل سنت درباره مهدي موعود (عج) نقل شده است حتما توقع خواهي داشت كه ديدگاه فريقين در اين مورد بسيار نزديك باشد اما بر خلاف توقع بايد گفت كه علي رغم اتفاق در اصل مساله مهدويت و اينكه مهدي از اهل بيت و از سادات فاطمه نسب است ، در برخي مسائل كه در جاي خود از اهميت بالايي بر خور دار است توافق وجود ندارد . چنانچه توضيح ذيل از ابن ابي الحديد گوياي اين واقعيت است : ‹‹ و اما اصحاب ما (اهل سنت) عقيده دارند كه در آخر الزمان خداوند متعال مردي را از اولاد فاطمه (س)خلق مي كند كه اكنون موجود نيست و او زمين را پر از عدل مي كند همانگونه كه پر از جور و ظلم بود و از ظالمين انتقام مي گيرد ...
اسم او محمد است مثل اسم رسول خدا (ص) و او آنگاه ظهور مي كند كه پادشاه از نسل بني اميه بر بسياري از مناطق اسلامي استيلا مييابد و او همان سفياني از اولاد ابي سفيان بن حرب بن اميه است و امام فاطمي او و اتباعش را به قتل مي رساند ››65
يكي ديگر از نويسندگان اهل سنت در اين زمينه مينويسد :
‹‹ از آنجايي كه اساس كار اهل سنت پيروي از روايات در همه اي امور است آنها عقيده دارند كه مهدي موعود يكي از خلفا عادل مسلمين است كه هرگاه بخواهد متولد خواهد شد و هر چه را طبيعت بشري بر حسب سنت تكويني اقتضا كند بر او نيز جاري مي شود ››66
ما در اينجا به نقد ديدگاه اهل سنت نمي پردازيم و با توجه به آنچه در اين نوشتار از منابع اهل سنت ذكر شد قضاوت را به شما خواننده عزيز مي سپاريم. و سلام
محمد قاسم عرفاني: E-mail: Erfani_83@Hotmail.com
1 - عبد الرحمن بن خلدون تاريخ ابن خلدون ج 1ص555 نقل در عبدالعظيم بستوي ‹‹ دار بن حزم بيروت چاپ اول 1420ه.1999م››ص29.
2 - ر. ك. مهدي فقيه ايماني ، اصاله المهدويه في الاسلام ، ترجمه محمد رضا مهري ‹‹ موئسسه معارف اسلامي چاپ اول 1420ه .ق.›› ص8.
3 - ر. ك. ثامر هاشم حبيب العميدي، در انتظار ققنوس ‹‹ موئسسه امام خميني قم 1379ش.››ص66وص88.
6 - محمد ابن منظور مصري لسان العرب كلمه مهدي
7 - خليل بن احمد فراهيدي ، العين ‹‹ انتشارات اسوه قم چاپاول 1414ه.ق.›› ج2ص1876.
8 - ابي عبداالله محمدبن ابن اسماعيل بخاري، صحيح بخاري‹‹ دارالكتب العلمية چاپ اول››ج2 ص 402ونيز ابوالحسين مسلم بن حجاج ، صحيح مسلم با شرح نووي ‹‹دارالفكر بيروت 1981م.››ج 1باب نزول عيسي ص193.
9 - پاسخ اين شبهه در جاي خود به طور كامل تر داده شده است .‹‹شبهات منكرين› ›
10 - علي بن محمد بن احمد مالكي مشهور به ابن صباغ .الفصول المهمه .‹‹موسسه الاعلمي للمطبوعات بيروت بي تا ››فصل 12ص292
11 -سليمان بن ابراهيم قندوزي حنفي ينابع الموده ‹‹ انتشارات شريف رضي قم چاپ هفتم 1384ه 1965 م ص539
12 - احمد بن علي بن حجر عسقلاني فتح الباري شرح صحيح بخاري ‹‹دارالكتب العلميه بيروت چاپ اول 1410ه 1988م
13 - يحي بن حسن معروف به ابن بطريق عمده العيون صحاح الا خبار ‹‹بعثه رهبري در حج 1412ه چاپ سوم ج2 فصل ماجا في المهدي من متون صحاح السته ص496
14 - نقل در لطف الله صافي گلپا يگاني منتخب الاثر ‹‹ موسسه حضرت معصومه قم چاپ اول 1419ه ص 194
15 -احمد بن محمد بن حنبل المسند ‹‹ دار الفكر بيروت چاپ دوم 1420ه-2000م››ج4ص73
16 -ابي عبد الله حاكم نيشابوري –مستدرك علي الصحيحين ‹‹ حيدر اباد كن هند –چاپ اول 1342ج4ص558
17 - محمد بن عيسي بن سوره ترمزي الجامع الصحيح – سنن ترمزي ‹‹ دار الفكرالعلميه بيروت 1408ه – 1987م ج4 باب 52 ص438 ونيز ابو داود سليمان بن الا شعث للسجستاني سنن دارابن حزم بيروت چاپ ا ول ج4 ص305.
18 - علي كوراني – معجم احاديث الامام المهدي ‹‹موسسه معارف الاسلا ميه چاپ اول 1411ه ج1 ص268ح170
19 - مؤمن بن حسن ، نور الابصار ‹‹ دارالكتب العلمية بيروت بي تا››ص170.
20 - ابراهيم بن محمد جويني خراساني، فرائد السمطين ‹‹ مؤسسه محمودي بيروت چاپ اول››ج2ص314.
21 - محمد بن يزيد قزويني بن ماجه، سنن‹‹ دارالاحياءالتراث بي تا ››ج2 ص1367.
23 - ر.ك. يحي بن حسن بن بطريق ، پيشين ص499
24 - سليمان بن ابراهيم قندوزي پيشين باب 78ص537
27 - حاكم نيشابوري پيشين ص558 ونيز ابن ماجه پيشين ص1368
29 - جويني خراساني پيشين ص133.
31 - ر.ك. مهدي فقيه ايماني پيشين ص65
32 - جهت اطلاع بيشتر به مهدي فقيه ايماني پيشين ونيز ثامر هاشم العميدي – دفاع – عن الكافي ‹‹مركز الغدير لدراسات الاسلاميه چاپ اول 1415 ه – 1995 م›› ج1 ص343
33 - محمد بن عيسي بن سوره پيشين ص438 حاكم پيشين ص422 – 450 –557 – 558
34 - بخاري برايي صحت خبر دو شرط مي داند :1- معاصر بودن راوي لاحق با مروي عنه سابق 2- دريافت روايت بصورت سماع فقط اما مسلم شرط اول را كافي ميداند. « در انتظار ققنوس ص72.»
35 - محمد بن احمد بن عثمان ذهبي – تلخيص المستدرك ‹‹در پاورقي مستدرك ›› ج4 ص553 وص356
36 - نقل در ثامر هاشم العميدي – دفاع عن الكافي چاپ قبلي ص356.
37 - عبدالعليم عبد العظيم بستوي پيشين ص40
40 - محمد بن حسين آبري مناقب الشافعي ، نقل در ثامر هاشم پيشين ص347.
41 - ر.ك. ابن حجرعسقلاني پيشين ج 6ص 611، تهذيب التهذيب ‹‹ دار الفكر بيروت 1421ه 2001م›› ج 7ص132 .
42 - مؤمن بن حسن شبلنجي پيشين ص171.
43 - مهدي حمد فتلاوي المهدي المنتظر من ولد الامام الحسن ام الامام الحسين - ‹‹دار المهجه البيضا بيروت چاپ اول 2000م و 1412 ه» ص53 الي ص61
45 - احمد بن حجر هيتمي مكي – الصواعق المحرقه ‹‹ مكتبه القاهره مصر بي تا ›› ص208.
46 - علي بن محمد مشهور به ابن صباغ – پيشين ص288
47 - احمد بن محمد بن ابي بكر بن خلكان و فيات الاعيان -‹‹ دار الثقا فه بيروت بي تا ››ج4 ص176
48 - محمد بن احمد بن عثمان ذهبي سيراعلام النبلا ‹‹ موسسه رسالت بيروت چاپ يازدهم 1422ه 2001م» ج13 ص119 ونيز علي بن ابي الكرم معروف به ابن اثير الكامل في التاريخ ‹‹دار صادر بيروت 1385ه 1965 م››ج7 ص274
49 - عبد الوهاب بن احمد بن علي شعراني – اليواقيت و الجواهر ‹‹ داراحيا التراث العربي بيروت بي تا ››مبحث 65 ص561
50- سليمان بن ابراهيم قدوزي حنفي – پيشين ص565
51 - علي دواني – دانشمندان عامه و مهدي موعود .‹‹ دار الكتب الا سلاميه چاپ سوم 1361 ش ››ص2
52 - مهدي فقيه ايماني – پيشين ص13
53 - عبد الحسين بن حمد العباد – عقيده اهل سنه والاثر في المهدي المنتظر ‹‹چاپ اول بي جا 1402ه››ص66
54 - مهدي فقيه ايماني – پيشين ص15 ونيز عبد العظيم بستوي – پيشين ص362
55 -محمد رشيد رضا – المنار ‹‹ دار المعرفه بيروت چاپ دوم بي تا ››ج9 ص499
56 - عبد العظيم بستوي – پيشين ص362
57 -نقل در ثامر هاشم العميد – در انتظار ققنوس – چاپ قبل ص206
58 - سعد محمد حسن المهديه في السلام ص69 نقل در ثامر هاشم العميدي همان
59 - محمد فريد وجدي – دائره المعارف قرن العشرين ج10 ص481
60 - ثامر هاشم عميدي – پيشين ص207
61 - عبد العليم عبد العظيم بستوي – پيشين ص32
62 - احمد امين ضحي اسلام ‹‹مكتبه الاسره بي تا ، بي جا ›› ص241
63 - عبد الحسين بن احمد العبا د پيشين ص22
64 - سيف الدين آمدي الاحكام ‹‹دار الفكر بيروت1403 ه 1983م چاپ اول ››ج2 ص254 و نيز ابن حجر عسقلاني – الاصابه داراحياء التراث العربي بيروت چاپ اول 1328ه ›› ج 1ص1
65 - عبد الحميد بن ابي ا احديد – شرح نهج البلاغه – كتابخانه مرعشي نجفي قم 1385ه 1965م ص59
66 - عبد العظيم بستوي پيشين ص60
شايد بتوان ادعا كرد كه فقيرترين كشور در قارهي پهناور آسيا، افغانستان باشد و در ميان اقوام ساكن در اين كشور، هزارهها كه از نظر نژادي و مذهبي؛ متفاوت از ديگران بوده نژاد زرد و مذهب شيعه دارند، محرومترين قوميت اين مرزوبوم را تشكيل ميدهند. اگر نژاد زرد داشتن سبب عقبماندگي و فقرشان باشد، بايد اين عامل در تمام عالم يكسان عمل نمايد و كشورهاي ژاپن، كره، چين، تايوان و...، كه از نژاد زرد هستند فقيرتر از همه باشند و حال اين كه قضيه كاملاً برعكس ميباشد. و اگر مذهبي كه به آن تعلق دارند آنان را به اين روز انداخته باشد، شيعيان دنيا همه بايد چنين باشد كه نيستند و ما در همسايگي غربي كشور خويش شاهد كشوري هستيم كه در عرصة اقتصاد و توسعهيافتگي اگر مقايسهاي صورت گيرد، بيش از يك قرن عقب ماندهايم. و مسلماً هيچ پديدهاي در عالم وجود ندارد كه معلول علتي نباشد، پس بايد علل و عوامل را جستجو کرد. ما در اين سايت به دنبال پیدا نمودن این عوامل هستیم. که از نظریات شما استفاده خواهیم نمود
فرهنگ فقر
نقش فرهنگ و باورها در زندگی اجتماعی قابل انکار نیست. همانطور که فرهنگ میتواند محرک و انگیزه آفرین باشد، نیز میتواند همانند سدی در راه تحول اجتماعی بایستد. وقتی از فرهنگ فقر سخن میگوییم اشاره به سنتها و افکاری داریم که و جود فقر را پذیرفتنی و رفع نشدنی میدانند. اعتقاد به پذیرش فقر و ضعیتی را پدید می آورد که گالبرایت از آن به عنوان تطابق و سازگاری یاد کرده است
در جهان سوم {و به ویژه افغانستان} بسیاری از مردم که روستایی و دو.ر افتاده اند، نسل اندر نسل با زندگی آمیخته با فقر سازش برقرار کرده اندو قبول وضع موجود را جانشین تلاش و مبارزه با آن.
هیچ چیز بیبشتر از فقدان و غیبت امید و آرزو برای گریز از فقر و همچنین فقدان کوشش و تلاش در جهت آن به این تعادل کمک نمیکند . در جوامع روستایی فقیر وجود چنین آرزوها و امیدهایی با یکی از عمقترین و مشخصترین عناصر رفتار بشری در تعارض قرار میگرد. این عنصر عبارت است از خودداری از مبارزه علیه غیر ممکنها تمایل و ترجیح به تسلیم و واماندگی و ثبات در زندگی
ماهیت فقر عمومی صص2-61
|
وقتى خداوند، براى هدايت بشر، «راهنما» فرستاد و براى تعيين راه و پيمودن مسير، «حجّت» قرار داد، همه ابعاد را در نظر داشت. الگوهاى مكتبى، الگوى همه جانبه امت براى راهيابى به كمال و خودسازى و بندگىاند. حسين بن على عليهالسلام نيز يكى از اين اسوههاى كامل و الگوهاى همه جانبه است و آنچه از حضرتش بايد آموخت، نه تنها درس حماسه و جهاد و ظلم ستيزى، كه درس عبوديت و سخاوت و جوانمردى و ارزش گرايى و تهجّد و انس با قرآن و تكريم انسان است. اينك، نگاهى به بخشى از ابعاد الگويى سالار شهيدان داريم، تا روشن گردد كه شخصيت وى به بُعد شورآفرين و حماسى عاشورا و انگيزه آفرينى جهاد در كربلا خلاصه نمىشود. امروز، اگر آن باده جانبخش در ساغر دلمان نيست، مىتوان و بايد از چشمه فيض ديگرى شور و حال گرفت و «سيره حسينى» را چراغ راه قرار داد. در عصر بازسازى ايمانى و فرهنگى، توجه به ابعاد الگويى امام حسين عليهالسلام ضرورى است. آن حضرت، تنها در كربلا اسوه ما نيست؛ الگو بودنش تنها در زمينه حماسه و خون و شهادت هم نيست؛ حتّى در كربلا هم، فقط كربلاى حماسه و جهاد نبود و اوج صحنههاى آن روز جاويدان هم، تنها شهادت امام و يارانش نبود. 1. نماز، اوج بندگىسالارما، حسين بن على عليهماالسلام ، شب عاشورا براى انس با خدا و تهجّد و تلاوت قرآن و نماز، از دشمن مهلت گرفت. در گرماگرم نبرد عاشورا نيز، هنگام ظهر به نماز ايستاد تا به ما بياموزد كه جان بر سردين و خداجويى نهاده است. سعيد بن عبداللّه حنفى، در آن لحظه، در برابر امام همچون سپر حفاظتى مىايستد، تا حسين بن على عليهماالسلام ، آخرين نمازش را بخواند و با 13 تير كه بر پيكرش مىنشيند، به شهادت مىرسد.1 ابوثمامه صائدى نيز ـ كه خودش شهيد نماز است ـ در روز عاشورا، فرا رسيدن هنگام نماز را يادآور مىشود. امام حسين عليهالسلام دعايش مىكند كه خدا از نمازگزارانِ ذاكر قرارش دهد.2 اين كه در زيارتهاى حسين بن على عليهالسلام ، او را اقامه كننده نماز خطاب مىكنيم «اشهد انّك قد اَقَمْتَ الصلّوة...»3 جلوه ديگرى از اهميت نماز را در زندگى و شهادت آن پيشواى معنويت و عبوديت نشان مىدهد. 2. رضا، اوج ايمانكمال بندگى در «رضا» به رضاى الهى و فرمان اوست. حسين بن على عليهالسلام در حركت به سوى كربلا، اظهار اميدوارى كرد كه آنچه را خداوند برايش اراده كرده باشد، «خير» باشد، چه با فتح، چه با شهادت «ارجو ان يكونَ خيراً ما اراد اللّه بنا، قُتِلْنا ام ظفرنا»4. در قتلگاه نيز جملات زيباى «الهى رضىً برضاءك و تسليماً لامرك» كه بر زبان او جارى شد، نشانه خلوص در بندگى و رضا به قضاى خدا و رنگ خدايى داشتن جهاد و شهادت اوست.
«رضا اللّهِ رضانا اهل البيت5؛ رضايت ما خاندان، تابع رضاى الهى است.» 3. صبر و مقاومتسيدالشهداء الگوى صبر و شكيبايى در برابر مصيبتها، مشكلات زندگى، زخم شمشير، داغ عزيزان و شهادت فرزندان است. امام حسين عليهالسلام در آغاز حركت خويش به سوى كربلا، بر صبر تكيه كرد و يارانى را لايق همراهى خويش مىدانست كه بر تيزى شمشير و ضربت نيزهها مقاوم باشند. «فمن كان منكم يصبر على حدّ السيف و طعن الاسنّة فَليَقُم مَعنا»6 در روز عاشورا نيز در خطبهاى كه با اين جملات آغاز مىشود «صبراً بنىالكرام...»7 ياران خويش را بر رنج جهاد و زخم شمشير به صبورى فرا خواند، تا از تنگناى دنيا به وسعت آخرت و از دشوارىهاى دنيا به نعمت و راحت بهشت برسند و مرگ را همچون «پل عبور» بدانند. هنگام خروج از مكه نيز در ضمن خطابهاى فرمود: «نصبر على بلائه و يُوَفّينا اُجورَ الصّابرين»8 و صبر بر بلا را مقدمه رسيدن به «اجر صابران» دانست كه خداوند عطا خواهد كرد. روز عاشورا، فرزندش على اكبر را هم با جمله «يا بُنىَّ اصبر قليلاً» دعوت به صبورى كرد و خواهر خويش را در آن روز سرخ، به «صبر» توصيه كرد. صبر و مقاومتى كه ملت ما از حسين بن على عليهماالسلام و حضرت زينب عليهاالسلام آموختند، آنان را در سالهاى دفاع مقدس و جبهههاى نبرد و صحنههاى انقلاب، رويين تن ساخت و به آزادگان عزيز در سالهاى سخت اسارت، قدرت تحمّل بخشيد. 4. كرامت و بزرگوارىآقايى و بزرگوارى امام حسين عليهالسلام زبانزد بود. سالهايى كه در مدينه مىزيست و در دوران پدر بزرگوارش، آنچه از دست كريمش مىجوشيد، سخاوت و جود نسبت به سائلان و نيازمندان بود. به روايت حضرت سجاد عليهالسلام ، امام حسين عليهالسلام بار غذا و آذوقه به دوش مىكشيد و به خانه يتيمان و فقيران و بيوه زنان نيازمند مىبرد. از اين رو، بر شانههاى آن حضرت جاى آن مانده بود.9 پس، رسيدگى به محرومان و سركشى به مستضعفان را هم بايد از حسين عليهالسلام آموخت. وى روزى بر عدّهاى بينوا گذشت كه سفرهاى گسترده و روى زمين نشسته، نان خشك مىخوردند. پسر پيامبر را به آن طعام دعوت كردند. حضرت از اسب فرود آمد و نزد آنان نشست و از غذايشان خورد، سپس آنان را به خانه خود دعوت كرد و از آنان پذيرايى نمود. شيوه كريمانه وى، شهرت آفاق بود. وقتى سائلى به درخانه امام آمد و در زد، اشعارى با اين مضمون مىخواند كه: هركس امروز به تو اميدوار باشد، ناكام و نوميد نمىگردد و هركس حلقه در خانه تو را بكوبد، دست خالى بر نمىگردد. تو، سرچشمه جود و سخاوتى و پدرت، كشنده فاسقانِ تبهكار بود. «لم يَخَبِ الآن مَن رجاك...»10 مگر نه اين است كه نوع دوستى، گرايش به مساكين، تواضع و مردمى زيستن و عاطفه انسانى داشتن را هم بايد از الگويى چون حسين بن على عليهالسلام آموخت؟ رفع نياز دوستان و همفكران و همسنگران، در رفتار آن حضرت جلوهگر است و در اين ميدان هم بايد از او پيروى و به او تأسّى كرد. 5. كار فرهنگى و آموزشىدر نقلهاى تاريخى آمده است كه وقتى معلّم يكى از فرزندانش به او سوره حمد را آموخت، هزار دينار جايزه به معلّم داد و به او خلعت و لباس بخشيد و دهانش را پر از گوهر ساخت. وقتى بعضى سبب اين همه بخشش را پرسيدند، فرمود: اينها كجا برابر چيزى است كه او به فرزندم داده است؟ (يعنى آموزش قرآن و سوره حمد) آن حضرت در ارزشگذارى به تعليم و تربيت و تشويق معلّم و مربّى فرزندان خويش و ارج نهادن به جايگاه تعليم و تربيت نيز، الگوى ماست و بايد از او بياموزيم كه به بُعد فرهنگى و تربيتى كودكانمان بها بدهيم و در اين زمينه، وقت و پول هزينه كنيم. 6. روحيه عرفانىيك بُعدى بودن، نقصانى براى انسان است. پيشوايان دينى ما در همه ابعاد، صاحب كمال بودهاند و در شيعيان خود نيز اين را مىپسنديدند. خوف از خدا، چشمانِ اشكبار، حالتِ نجوا و نيايش، زبانِ ستايشگر خدا، زندگىِ سراسر شكر نسبت به نعم الهى، نمازهاى با حال و ركعات بسيار در شبانه روز، بارها سفر پياده به حجّ خانه خدا رفتن، حضور مكرّر بر سر مزار مادر بزرگش حضرت خديجه عليهاالسلام و گريستن و دعا كردن براى او، نيايش ژرف و عاشقانهاش در پاى «جبل الرحمه» و دعاى وى در روز عرفه ـ كه از زيباترين و غنىترين متون نيايشى عارفانه است ـ همه و همه، خبر از روح بلند عرفانى آن حضرت دارد. پس، از اين بُعد حيات وى و توجّه به خدا و نيايشهاى شبانه و دعاهاى متضرّعانه سيدالشهداء نيز بايد الگو گرفت و بخشى از فرصتهاى روز و شب را به خلوت با خدا پرداخت. اگر در زندگى يك دوستدار و پيرو، اين جنبه مشهود نباشد، در تأسّى به آن اسوه معنويت و نيايش، كوتاهى كرده است. 7. عشق به خدااز برجستهترين جنبههاى شخصيت سيدالشهداء، محبت پروردگار و دلدادگى او به خداوند و امر و رضاى اوست. اين كه نسبت به حادثه عاشورا و آمادگى براى شهادتطلبى و پذيرش تبعات و پيامدهاى آن و راضى شدن به يتيمى فرزندان و اسارت اهلبيت، از زبان حضرتش چنين نقل شده است:
نشانه خدا دوستى و عشق به معبود و فنا در «حبّ الهى» است. اين كه نقل شده است: هرچه امام حسين عليهالسلام به لحظه شهادت نزديكتر مىشد، چهرهاش برافروختهتر و شكفتهتر مىگشت؛ تعبير ديگرى از عشق الهى اوست كه تبديل هجران به وصال را مىديد و به وجد مىآمد. عمّان سامانى در مثنوى بلند «گنجينة الاسرار» خويش، به رفتار و حالات حسين بن على عليهماالسلام از ديد عرفانى و عشق نگريسته و امام را سرمست از شراب شوق و عشق الهى مىبيند كه پياپى جام محبت و بلاى بيشترى مىخواهد، و او را موجى برخاسته از دريا مىداند كه محو حقيقت خداست و مىخواهد باز به همان دريا بپيوندد و در اين راه، از هرچه جز «او»ست، دست مىشويد و «خود» را قربانى مىكند. وى در اين ترسيم عاشقانه، سراسر عاشورا و صحنههاى رزم فرزندان و ياران را جلوهاى از آن «جذبه الهى» و عشقِ برتر مىشناسد و شهادت هركدام از ياران را همچون «هديه» به درگاه دوست توصيف مىكند، تا رضاى محبوب تأمين شود و به بزم قرب، بار يابد. چنين روحيهاى و عشقى، بىشك در حسين دوستان صادق نيز يافت مىشود، چرا كه الگويشان چنين حسينى است كه در دل، جز محبّت الهى را راه نداده است. 8. ذكر خداگوهر ياد خداوند، موهبتى عرشى است كه در هر دل كه جاى گيرد و بر هرزبان كه جارى شود، آن دل و زبان را نفيس مىسازد، چه ذكر قلبى باشد، چه ذكر زبانى. حسين بن على عليهماالسلام بنده ذاكر خدا بود، پيوسته حمد و ثناى الهى برزبانش و سپاس نعمتها در قلبش. و در راحت و رنج و سرّاء وضرّاء، ياد خدا آرام بخش جانش بود و بر او تكيه داشت و هيچ صحنه تلخ و غمبارى نبود، جز آن كه داروى «ياد خدا» آرامَش مىكرد. تنها در صبح عاشورا نبود كه با گفتنِ «اللّهم انت ثِقَتى فى كلِّ كَربٍ»، به ياد خدا بودن را ابراز مىكرد و تنها در حملات حماسى روز عاشورايش نبود كه با تكرار جمله «لاحول ولا قوّة الاّ باللّه»11؛ ارتباط قلبى خود را با معبود، بر زبان مىآورد، بلكه همواره گوياى «اللّه اكبر» بود و ذكر «الحمدللّه على كلّ حالٍ» و ياد خدا ورد زبانش بود و «استرجاع» را ـ كه يكى از شاخصهاى ذكر حقيقى، بخصوص در هنگام مصائب و ناگوارىهاست ـ در مواقع مختلف از جمله در راه مكه به كربلا، بر لب داشت. از ديد امام حسين عليهالسلام شقاوت سپاه كوفه كه براى آن جنايت عظيم حضور پيدا كرده بودند، نتيجه غفلت از ياد خدا بود و چون مىديد آنان به هيچ روى، از كينه و عناد خويش دست بر نمىدارند و بر كشتن او مصمّماند، به آنان مىفرمود: «لَقَد استَحْوَذَ عليكم الشيطانُ فَاَنساكم ذكر اللّه العظيم»12؛ شيطان بر شما چيره گشته و ياد خداى بزرگ را از شما (دل) برده است. وقتى چراغ ياد خدا در شبستان دل انسان روشن باشد، هرگز شيطان رخنهگاهى براى ورود به خلوتگاه دل نمىيابد و اين خانه كه بايد جاى خدا باشد، مأواى ديو و دد نمىگردد. پيروان حسين عليهالسلام را سزاست كه مشعل فروزانِ «ذكراللّه» را در اقتدا به سالارشان در دل برافروزند، تا نه دچار يأس و ترديد شوند، نه ملعبه ابليس و هواى نفس. اينها و بسيارى ديگر از اين گونه ويژگىهاى روحى و رفتارى است كه از حسين بن على عليهماالسلام براى پيروانش در همه اعصار و نسلها «الگويى همه جانبه» ساخته است و منشورى پديد آورده كه از هر طرف به آن بنگريم، جلوهاى خاص و بُعدى مقدّس و الگويى شايسته تبعيّت به چشم مىخورد. خلاصه سخن آن كه:هم از معنويت و توجه به خدا و نيايشهاى شبانه امام حسين عليهالسلام بايد درس آموخت، هم از توجه به علم و ادب و دانش و تربيت فرزندان، هم حُسن خُلق و كرامت رفتارى و مستضعفگرايى، هم از ايثار و سخاوت و بذل و بخشش وى، و هم از رأفت و مهربانى و عواطف والاى انسانى نسبت به همنوعان. حسين بن على عليهماالسلام مقتداى همه و هميشه و همه جاست؛ چه در جنگ و چه در صلح، چه در ميدان جهاد و چه در عرصه اعتقاد، چه در صداقت و پاكى، چه در شجاعت و بىباكى، چه در روحيّه شهادتطلبى، چه در عبادتها و راز و نيازهاى نيمه شبى. جويندگان راه معنى و طالبان عزت و آزادگى، بايد در «آينه اوصاف حسينى» به تماشاى اين جلوههاى ناب و ماندگار بنشينند و اگر اهل سير و سلوك اند و شيفته «عرفان اهل بيتى»، و اگر به افقى دور دستتر از مادّيات و بلندتر از روزمرّگىها مىنگرند، باز هم بايد به «مرآت حسينى» چشم بدوزند و به اين «آينه حُسْن» بنگرند. براى الگوگيرى از «اسوههاى حسنه»، بايد به جهات اسوه بودن آنان توجه داشت؛ حسين بن على عليهماالسلام يكى از اين اسوه هاست؛ خود نيز فرموده است: «لكم فىّ اسوة». مرور به چند نمونه از جهات الگويى سيدالشهداء، براى آن بود كه درسآموزى از اين سرمشق خدايى آسانتر باشد و عملىتر. آينه سلوك حسينى، پيوسته در منظرمان باد. پىنوشتها:1 ـ مقتل الحسين، مقرّم، ص 304. 2 ـ سفينةالبحار، ج 1، ص 136. 3 ـ زيارت وارث (مفاتيح الجنان). 4 ـ اعيان الشيعه، ج 1، ص 597. 5 ـ موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص 328. 6 ـ ينابيع المودّة، ص 406. 7 ـ نفس المهموم، ص 135. 8 ـ بحارالانوار، ج 44، ص 367. 9 ـ حياة الامام الحسين(ع)، ج 1، ص 128. 10 ـ همان، ص 131. 11 ـ موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص 414. 12 ـ همان، ص 485. | ||||||||
| سه شنبه، 18 بهمن، 1384 - 21:4 | ||||||||
Create a free website at Webs.com