جکهای بی ادبی صفحه اول
یه روز ترکه میره داروخانه میگه اقا ببخشید کاندوم دارین دکتوره که فارس بود میخواد ترکه رو دست بندازه میگه: داریم عزیزم ولی انواع مختلفه میخی گیفی عسلی و ... داریم . از کدوم یکی بدم . ترکه میگه :والاه منکه از اینجور چیزا سر در نمیارم ولی فکر کن . طرف خواهر مادر خودته یچیز خوب بده .
رشتیه زن
میگیره. بهش میگن راجبش
تحقیق کردی؟ میگه آره هرکی کرده راضیه!
قزوینیه داشته واسه رفیقش تعریف میکرده که: بالام جان دیشب رفته بودیم عروسی، جات خالی مختلط مختلط، مرد و پسر قاطی.
قزوینیه زنگ
خونه شو رو زمین نصب میکنه و
روش مینویسه لعنت بر کسی که
با پا زنگ بزند
.
از قزوینیه میپرسن از چه فصلی خوشت میاد؟ میگه فصل برنجکاری .
میدونی شباهت آدم
مجرد با لباس توی ماشین لباس شویی چیه ؟
هردو تو کف هستن .
یه رشتی میاد
تهران صبح پا میشه میبینه
چهار تا آجر زیرش گذاشتن و زنش
رو بردن .
ترکه شب زیر
پشه بند میخوابه تا صبح به
پشه ها بیلاخ
میده
.
قزوینیه میره
مغازه روبات فروشی، فروشندهه
شروع میکنه به تعریف از روباتا و میگه: آقا
این روباته آخر کاره، بهترین روباتیه
که تا حالا ساخته شده، ببین
اگه این دکمه روی شکمش رو فشار
بدی جاروبرقی میشه، اگه دستش
رو بکشی ماشین لباسشویی میشه و خلاصه از هر پیچش
هزار هنر میریزه! قزوینیه حسابی حال
میکنه میگه: بالام جان من
همینو میخوام! خلاصه پولشو میده
و ور میداره میبردش خونه.
فرداش قروینیه شاکی با ک...
پانسمان شده برمیگرده میگه:
مادرقحبه! چرا نگفتی این سوراخ
کو... ش چرخ گوشته؟!
یک بابایی رو
میفرستند ماموریت
آذربایجان. یارو روز اول وارد شهر میشه،
از یکی میپرسه: ببخشید،
بهترین هتل این شهر کجاست؟ ترکه یکم نگاش میکنه،
میگه: گریبی؟! اینجا بهترین، بدترین هتل
نداره که. یک مسافرخونه
داره، اونم دوتا چهار راه جلو تر
دست چپه. خلاصه یارو مستقر
میشه. شب حوصلش سر میره، میگه حالا که بیکاریم
یک سینما بریم. میره از یکی میپرسه:
ببخشید، اینجا بهترین سینماش
کجاست؟ یارو یکم چپ چپ نگاش
میکنه، میگه: گریبی؟! اینجا
بهترین، بدترین سینما نداره که. یک سینما
داریم، اونم سه تا چهار راه جلو تره. خلاصه
یارو سینما رو پیدا میکنه،
میره جلوی باجه بلیط فروشی،
میگه: یک بلیط بدین برای
همین سانس، فقط جاش خیلی جلو
نباشه. بلیط فروشه یک نگاهی
بهش میکنه، میگه:گریبی؟! جای
جلو، جای عقب نداره که.
بلیط میخری، میری تو، هرجا گیرت
اومد وامیستی! خلاصه یارو
میره تو، از قضا یک جایی تو
بالکن گیرش میاد. وسطای
فیلم، احتیاج به قضای حاجت پیدا
میکنه. از کناردستیش میپرسه:
ببخشید، دستشویی کجاست؟ طرف
یک نگاهی بهش میکنه، میگه:
گریبی؟! داستشویی ماسشویی
نداره که، همین جا بلند
میشی وامیستی، کارت رو میکنی!
یارو با خودش میگه: بابا این
عقلش ناقصه. از اونیکی کنار
دستیش میپرسه، اونهم همین
جوابو میده. خلاصه یارو داشته خیلی بهش فشار
میومده، میبینه چاره ای نداره. بلند میشه،
معامله رو درمیاره، شروع
میکنه به شاشیدن! یهو یکی ازون
پایین داد میزنه: هـــوی!
گریبی؟! یک جا نگیریش، تکون
تکونش بده، گلاب پاشش کن!
قزوینیه داشته تو کیوسک بچهه رو می کرده. یهو یه پلیس با لگد در رو باز می کنه. قزوینیه میگه این چه طرز در باز کردنه، کیرم رفت تو کون بچه مردم!
خبرگزاری
ایسنا اعلام کرد:
بهشت از زیر پای مادران به
روی شانه پدران رفت.
این جابجایی زمانیکه پای
مادران روی شانه پدران بود اتفاق افتاد!
تو
كتاب خوندم سيگار بده ........................ديگه سيگار نكشيدم
تو كتاب خوندم مشروب بده ......................ديگه مشروب نخوردم
تو كتاب خوندم كه قمار بده .......................ديگه قمار نزدم
تو كتاب خوندم مواد مخدر بده ....................ديگه مواد نزدم
تو كتاب خوندم كس بده ............................ديگه كتاب نخوندم
صفحه بعدی 1 صفحه قبلی