يادداشت
ها :
سر آغاز
حكايت ِ كيست ؟
به تو ميهن و مان
قتل با آچار !
ردّ ِ مظالم !
زرهم / زوام
|
|
|
|
|
اين نوشته را اگر ارزشي در آن بوده باشد ، به ياد ِ بزرگ پهلوي دان ِ
جان باخته ي ِ هم روزگارمان : احمد تفضّلي ، كه در پروژه ي ِ شوم ِ دگر انديش كشان ،
به دست ِ تروريست هاي ِ خون آشام ِ « قتل هاي ِ زنجيره اي »
به قتل رسيد ،
به همكارش : بانوي ِ گرامي ، سركار خانم ژاله آموزگار
، پيشكش مي كنم .
|
1 - در اين نوشته ، دو مورد خوانش ِ نادرست در « كارنامه ي ِ اردشير ِ
بابكان » را درست كرده ام . (
و
،
و
بوده و گزارش گر - جاودان ْ ياد
دكتر بهرام فره وشي - آن را zarham و
apardazišn خوانده . )
همچنين ، وجه ِ صحيح ِ يك واژه ي ِ مسخ شده را – كه در اين متن ، و به
لحاظ ِ تاريخ ِ اردشير ِ بابكان ، و جغرافياي ِ تاريخي ِ سرگذشت ِ وي ،
بي اهميّتي نيست - نشان داده ام . [ apdān]
( و در مجموع « آبريزگان
ْ آبدان » را كه مورد ِ مهمّي است . )
نيز يك نام ْ واژه ي ِ باز نسبة ً مهم را كه در كتابت ها « گم » شده
بوده ، از تنها يك نسخه بازجسته ام [
ray ] . - و مختصر گپ و گفت هاي
ديگر ، در حاشيه ي ِ « كارنامه ... » .
بايد يادآوري كنم كه من پهلوي ْ آموخته نيستم و آنچه از اين زبان يا
گويش مي فهمم ، تا اين اندازه بيشتر نيست كه با كمك ِ آوانگار مي
توانم چند سطري بخوانم ! پس هيچ ادّعايي در كار نيست . تنها قدري بيش
از حد ، درنگ داشته ام . همين و نه بيشتر .
2 - اين نوشته ، بخشي كوچك از حواشي ِ يك يادداشت ِ بلند است كه با نام
ِ « مرد » در مجموعه ي ِ «
اندر تاريكاي ِ زبان ِ پارسي » خواهد آمد .
( اگر بتوانم آخرين باز مانده ي ِ مادّي ِ اين زندگي را – كه يك قطعه
زمين ِ قولنامه اي است – به تاراج ِ فنا دهم و 5 – 4 ميليوني دستمان را
بگيرد كه يك نصفه و نيمي را به قرض هاي ِ سررسيد رسيده بدهم [ كه كار
بيخ پيدا كرده و براي دوستاني كه ضامن بوده اند و جز اين هيچ جنايتي
نداشته اند ، برگه ي ِ اخطار فرستاده شده ] و با چند قران ِ باقي مانده
، دو سه چند ماهي گذران كنيم ... ) ( پارسال ، اواخر ِ تير ماه ، نگارش
ِ نهايي ِ اين يادداشت ، تقريباً به نيمه رسيده بود كه به وام ِ قرضي
اين « سرور ِ ابزارگان : كامپيوتر » را ، درست پس از ده سال حسرت ، به
دست آوردم و نشستم به ياد گيري ِ آن . اكنون آنچه را كه لازم بوده ، به
حدّ ِ رفع ِ ضرورت آموخته ام ، امّا با اين انبوه ِ پريشاني ، نمي
توانم به كاري بپردازم كه براي ِ هر گوشه اش بايد كلّي كتاب و يادداشت
ديده شود ... )
در يادداشت ِ « مرد » حاشيه در حاشيه زياد رفته ام و ساختي « هزار و يك
شب » گونه يافته است ! از ميان ِ آن مي توان چندين يادداشت ِ مستقل
بيرون كشيد .
« زرهم – زوام » يكي از اين يادداشت ها ست .
3 - چون ممكن بود كه تا مدّت ها نتوانم به تايپ ِ اين نوشته بپردازم ،
پريروز ها كه در تلويزيون ديدم « همايش ِ ملّي ِ ايران شناسي » (
!!!!!!!! ) راه انداخته اند ، به فكرم رسيد كه آن را به اين صورت –
عكسي - ارائه كنم . اميدوارم عذرم موجّه بوده باشد ! دلم براي ِ ايران
ِ بيچاره مي سوزد كه چه مدّعياني دم از شناخت ِ آن مي زنند !
4 - Good Server ِ عزيز : Freewebs ، هفته ي ِ پيش كه مي خواستم چند
فايل upload كنم بهانه مي گرفت . درست نفهميدم چه مي گويد . گويا مي
گفت تعداد ِ فايل ها به پنجاه رسيده و نمي تواني بيشتر داشته باشي .
اگر كسي اين نوشته را خواند و با اين سايت آشنا بود سپاس گزار خواهم شد
كه برايم بنويسد ايراد از كجاست و چه بايد بكنم . ( فعلاً ناچارم براي
فايل هاي ِ اين نوشته ي ِ عكسي ، يك فضاي ِ ديگر از همين فري وبز بگيرم
. چه مي شود كرد . شايد هم دل به درياچه زدم و پولي قرض كردم و از جاي
ِ جاگاه دامين و فضا گرفتم . نمي دانم ... ) ( نوشته
را تاريخ مي زنم ، امّا كارت ندارم و معلوم نيست كي بتوانم اين فايل و
فايل هاي عكسي را آپ لود كنم . شايد 5 - 4 ماهي هست كه نتوانسته ام
كارت بخرم . دوست عزيزم م . پ ، هر وقت كارت مي گيرد شماره اش را به من
هم مي دهد و با هم استفاده مي كنيم . حالا چند روزي هست كه او هم به
مرض ِ قديمي ِ من ( افلاس ) دچار شده ! )
3 بامداد پنج شنبه سوّم ِ دي ماه 1383
م . سهرابي
زرهم / زوام
|
|
1
2
3
4
5
6 7 8 9 10 |
۩ ششم دي ماه 1383
۩
لينك
|
|
|
برگ هاي ديگر :
|