خب خیلی چیزها هست که باید بنویسم! اما از اونجا که به علت سرما خوردگی (از نوع ویروسی) بالاخره دو روز اجازه در بستر ماندن را داشتم، الان هم فقط کوتاه خودمتون اومدم، که یک گزارش مختصری بدم، تا بعد که دوباره روبه راه بشوم. حضورتان عرض کنم، قرار بود که من با دوست نازنینی به تئاتر بروم. اسم تئاتر بود : "کنترا باس" . این نمایشنامه در زبان آلمانی یک اثر کلاسیک معروفی هست، که در سالهای هشتاد میلادی برای نویسنده اش پاتریک زوسکیند، موفقیت بسیاری به همراه داشت. این نمایش یک اجرای تکنفره است. البته با حضور یک : "کنترا باس". بازیگر، نقش نوازنده کنترا باس در ارکستر سمفونیک شهر را دارد و در تمام طول نمایش منولوگی را در باره ساز خودش، حرفه و زندگی اش دنبال می کند. من فکر میکردم شاید یک کمی خسته کننده بشود . دو ساعت تمام فقط یک بازیگر روی صحنه کار ساده ای نیست. اما این طور نبود . نبودید که ببینید این ژرمنهای معمولا جدی، چقدر میخندیدند و در آخر هم چقدر تشویق کردند. بانمکیش این بود که، ماجرای آن خیلی به زندگی معمولی آدمها شبیه بود . همان تضاد ها و پیچیدگی های که همه انسانهای معمولی دارند . همان میل ها و آرزوها، همان ضعفها و قوتها ... و همه اینها به نحو کاملا واقعی و زیبایی در نمایش تصویر شده بود . توصیه میکنم اگر یک وقت امکانش برایتان بود حتما ببینید. خب من هم قرص آنتی هیستامین که خوردم داره اثر میکنه و باید از خدمتتان مرخص بشم. تا به زودی :)
پیوست: یک تکه از متن نمایش به آلمانی (با عرض پوزش از اونها که آلمانی نمی دونند):
...
Ein Kontrabass ist mehr, wie soll ich sagen, ein Hindernis als ein Instrument. Das können sie nicht tragen, das müssen sie schleppen. Und wenn's hinfmällt, zerreiiüßs Ihnen. Im Auto geht er nur hinein, wenn sie den rechten Vordersitz heraustun. Praktisch ist der Wagen dann voll. In der Wohnung müssen Sie ihm immer ausweichen
Er steht so, so blöd herum. Wissen Sie! Aber nicht wie ein Klavier. Ein Klavier ist ja ein Möbel. Nicht wahr. Ein Klavier können Sie zumachen und stehen lassen. Ihn Nicht! Ersteht immer so herum. So ist der Kontrabass
Wenn Sie mit einer Frau allein sein wollen, steht er dabei und überwacht das Ganze. Werden Sie intim, er schaut zu. Das letzte Mal, da habe ich ihn im Bad versteckt, aber es hat nichts geholfen. Sein Geist schwebte über uns wie eine Fermate. Wenn ich noch EINMAL eine Frau bekomme, ja, es gibt ja immerhin welche, die schauen schlechter aus als ich und ich bin immerhin Beamter und ich kann mich noch verlieben