http://www.freewebs.com/araro/
 

اگه میخوای منو خوشحال کنی باکیلیک روی شکل زیربرام تو یاهومسنجرپیغام بذار

خانه

ايميل

جوك

موزيك

درد دل



لوگوسايت

اينجا را به سايتهاي مورد علاقه ام اضافه كن

 

تبليغات سايت شما
?

 

 
 

   
   حال باید داستان آدمک را بگویم                                                 
آدمکی که میان این گرداب روابط بود.آدمکی که جور دیگر اندیشید . آدمک، جنسیت را از روابط جدا‌کرد و همین چهره‌ی آدمک را خیلی خشن نشان می‌داد. چیزهای زیادی را رد‌کرد تا به این‌جا رسید . مارک‌های زیادی به‌او چسبید؛ اما مهم نبود، چون آدمک می‌خواست از بالا نگاه کند. چون از بالا نگاه کردن خصلت آدمک‌هاست.
او دیگر بی‌جهت با کسی به‌خاطر جنس مخالفش نرم رفتار نکرد. یا بی‌جهت ایثار نکرد. بی‌جهت وقت صرف نکرد. به ازای چیزی که می‌گرفت پرداخت می‌کرد. دیگر نگران از دست دادن کسی نبود. دیگر نگران نبود که وقتی توی چرت کسی می‌زند وی از او متنفر بشود. دیگر دنبال کسی بدود یا جنس مخالف را مثل ماهی توی تنگ ببیند، بترسد که لمسش کند که شاید ماهی بدش بیاید. دیگر قیافه‌ی آدم‌ها یکی شد برایش. بعضی ها شدند سرباز. آن‌هایی که مثل همه بودند. برای همین بیشترین‌ها سرباز بودند. هر کدام که قدرت بیشتری داشت مهره‌ی بهتر و کمتری از‌نظر تعداد شد. ولی این‌بار بازی آدمک فرق کرد. همه‌ی این‌ها باعث شد که او حباب بلورین دور جنس مخالف را بشکند. و حالا راحت می‌توانست بنشیند و نگاه‌کند. نگاه‌کند و از تلاشی که جنس مخالف برای قایم‌کردن خودش می کرد خنده‌اش بگیرد. چون سایرین هنوز نمی‌دانستند که در مقابل آدمک حجابی ندارند و می‌شود طیف روحی‌شان را به‌سادگی دید. دیگر نرمش و رفتارفهم‌گرای دیگران فریبش نمی‌داد‌، بلکه او را به خنده می‌انداخت؛ اکنون خودش را شاه فرض می‌کرد. واین گاهی می‌توانست باعث قضاوت بی رحمانه‌ی او شود.
و ازهمه مهم‌تر، این‌که دیگر هرگز یک مهره‌ی سرباز نمی‌توانست در مسیر زندگی‌اش نقش وزیر را بازی کند.

آدم‌ها اما این‌طور بزرگ نشدند. آن‌ها به‌جای شخصیت، جنسیت را قرار‌می‌دادند وامروزه این بزرگترین ایراد در آدم‌هاست. تغییری که آدمک خود را به انجام آن ملزوم دانست. او می‌دید که تا دیروز آدم‌ها همه‌گی پشت چهره‌ی جنسیت قایم شده‌بودند. آنها خود را یا جواهر می‌نامیدند و یا فرزند پادشاه لقب می‌دادند. یکی باید حجاب می‌داشت و دیگری باید خودرا مجسمه‌ای بزرگ از استواری نمایش می‌داد.

سرانجام اما این دیوار فرو‌ریخت. تمام تلاش خنده‌داری که امروزه آدمک در اطراف خود مشاهده‌می‌کند، به‌خاطر همین فرو‌پاشی جنسیت آدم‌هاست. او امروز می‌بیند که دیگر زن‌ها آن مخفی بودن و عجیب بودن را ندارند و حالا دور خودشان می‌گردند. اکنون آن‌ها سعی می‌کنند تا ارزش دیگری برای خود پیدا کنند و زور بزنند تا بر بالای سر نیزه قرارش بدهند؛ تا شاید راه نجاتی پیدا کنند. مردها امروز خودشان‌هم به خنده‌دار بودن آرمان‌ها، تفاسیر و حرفهای زمخت‌شان پی برده‌اند. و تنها راه چاره برای‌شان این بوده که خودشون را به خریت بزنند.


خیلی طول کشید تا آدمک بفهمد اینجا فقط یک صفحه شطرنج است؛ پراز مهره و بازیگر. آدمک سرانجام دریافت که چرا آدم‌ها هرکدام از دیگری بالا می‌روند؛ که چرا همه ابزارند، نردبام‌اند.

در این صفحه‌ی شطرنج، بعضی‌ها می‌بازند و بعضی‌ها می‌برند‌. برنده‌ها به دیگران می‌بازند و بازنده‌ها برندگان دیگری را شکست می‌دهند‌. در‌این صفحه، شخصیت هر‌فرد به‌جای کم‌قدرت‌ترین و پر‌ارزش‌ترین مهره بازی می کند... یعنی شاه.
واقعیت این است که سایر مهره‌ها «فقط» باید برای شاه بازی ‌کنند؛ و وقتی مهره‌ای فدای مهره‌ی دیگر می‌شود هرگز شاه را سرزنش نمی‌کنند. شاه مجاز‌است که هر‌مهره‌ای را برای خودش بازی‌دهد، فدا کند یا حتی گاهی بگوید این مهره مزاحم کارهای من است.

طول کشید تا نقاط گمشده‌ی این پازل را بسازد. دریافت هرآدمکی که در صفحه‌ی شطرنج خودش شاه است در صفحه‌ی شطرنج دیگران مهره‌ی ساده‌ای بیش نیست؛ و اشکال این‌جاست که تنها یک صفحه بازی وجود دارد. این‌که واقعاً یک احمق از لذت باختن برای دیگری صحبت می‌کند. این‌که در شطرنج‌، شاه تنها مهره‌ی لازم است و دیگران باید برایش بازی‌کنند. این‌که نباید دچار عذاب‌وجدان گردید اگر دیگران را بازی‌می‌دهید یا با شما بازی‌می‌کنند. شما باید زمانی برنجید که شاه بودید و برای شاه دیگر خود را مغلوب کردید و لذت نصیب خود ساختید. چرا که شما در این شرایط سرداری هستید که لیاقت فرماندهی را ندارد. شما به خود خیانت کرده‌اید. حالا باز بنشینید و بگویید بازی شما قواعد خود را دارد

 

نکات ادبی

هرگز برابر پرسشي نماندم مگر برابر کسي که پرسيد کيستي

برای رسیدن به چیزی که تا حالا بهش نرسیدی باید آدمی بشی که تا حالا نبودی .

زیباترین کلمه(عشق).....پر احساس ترین کلمه(محبت).....پر معنا ترین کلمه(نگاه).....عالیترین کلمه(دوستی).....تلخترین کلمه(جدایی).....دردناکترین کلمه(خیانت).....بدترین کلمه(تمسخر)....و آشناترین کلمه(تو) !

برای یافتن مروارید دریاها رو جستجو نکن شاید در گریبان خودت باشه .

"فرانسوی ها میگن:عشق فراموش کردن خود در وجود کسی است که همیشه و در همه حال ما را به یاد دارد,

"اسپانیایی ها میگن: عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر است .

"ایتالیایی ها میگن: عشق یعنی ترس از از دست دادن تو

"ایرانی ها میگن: عشق سوء تفاهمی است که به ازدواج می انجامد..........!!!!!

* شاید بهت نگفته باشم که بی خوابی شبهای من تویی, کسی که باعث میشه شبها نخوابم تویی, صدات همیشه تو گوشمه, تا میام بخوابم صدات منو به گریه میاندازه ولی از وقتی که پیف پاف خریدم دیگه این مشگل رو ندارم.

کاش امتداد لحظه های تنهاییم تکرار با تو بودن بود, کاش میدانستم چیست آن که از چشم تو تا عمق وجودم جاریست, کاش تنهایی من گل سرخی بود که در لحظه های وصل به تو میبخشیدم .

                 روابط دختر و پسر:
دختر زرنگ + پسر زرنگ = هميشه دعوا
دختر احمق + پسر زرنگ = سکس
دختر زرنگ + پسر احمق = عشق
دختر احمق + پسر احمق = ازدواج

 

 

 Google

 

 

lتعداد بازديد كنندگان

جدید مدیدها

 

بروبچ.كام


  جیگر
زوزه
بی درد
پسر ایرونی

دختر تهرونی

       غريـبــــــه
عظمت
احسان هکر
سوتی‌کده
بهنود

موعود
حادثه
اخبار ‌گويا
ایسنا
ایلنا
بازتاب

بی.بی.سی
جام جم
راديو ‌فردا
زنان ايران
سایت خبری مهر
سرخط
شرق
صدای آمریکا
کوچه
وقایع
هفت سنگ
گفتمان
كاپوچينو
فیلم ببین
فال هفته

عمو حميد
صبحانه
سیاه سفید
سخاروش
زيتون
زهرا
روشنگری
چت فارسی
بروبکس
ايران‌فيلتر
اردلان
روزی
آرایش
     صداي آلمان
نگاه نوين
معمولی
مرجان عالمی
مدير مسئول
م - رضوان
طناز
درددل
چرندیات
 آينه اي به زندگي روزمره من

 

 
 

خانه ]             [ ايميل ]              [ جوك ]                [ عكس ]               [ موزيك]               [ درد دل ]ا]

   
 

  بروبه اول صفحه